IDDNPRORMZSTSNsynonymMizajSubstituteSideEffectsFunctionsUsagesRefinementRemarks
D00001آبار ɒbɒrunidentifiedcold-dryUnreviewed سرد و خشک در دویّم است اسرنج است. خوردن آن کشنده مجفف و جالی و محلل و اکتحال مغسول آن جهت حرقت چشم و جوشش آن و ذرور آن جهت جراحت خصیه و اعصاب و بواسیر و زخمهای کهنه و سرطانی و نزف الدم و سیلان رطوبات و طلای آن با روغن گل سرخ جهت خروج مقعده و با سرکه جهت تحلیل ورمها و استسقا نافع. قی کردن به روغن و اشیای دهنیه و امراق دسمه بود و دستور احراق و غسل و شیافات آن در قرابادین تألیف این فقیر مسمی به مجمع الجوامع ذکر یافت و دستور احراق و غسل آن در مقدمه این کتاب نیز مذکور شد.به مد الف و فتح بای موحده و اف و رای مهمله.
D00002آبیلɒbilherbalhot-dryUnreviewed Abelia sp گرم و خشک در دویّم. مدر بول و جهت سپرز آزموده. تا دو درهم است و نوشته که مؤلف اختیارات بدیعی گوید که آنچه در زمین خشک رسته باشد قاتل است و در اختیارات به نظر نیامده. این اسم مسموع نیست و بر حرف دویّم آن وثوقی نی و آن بیخی است که به حندقوقا ماند و به نبات رطبه مشابهت دارد و در بهار روید و آن را شاخ‌های بسیار بود و تخم آن به تخم گزر ماند و حکیم میر محمد مؤمن در تحفه نوشته نباتی است بیخش شبیه به شلغم و خوش طعم و برگش مانند اسپست و شاخ‌های آن بسیار و تخمش مثل تخم زردک و در کنار رودها روید.
D00003آجرɒdʒorherbalhot-dryUnreviewed گرم در دویّم و خشک در چهارم. * امراض الرأس* چون آجر سفید آب ندیده را در آتش سرخ نمایند که مانند اخگر شود و در آب و یا شراب اندازند آن مقدار که به جوش آید و چادری بر سر گرفته سر را به بخار آن بدارند تا عرق شود جهت تحلیل مواد بارده دماغیه و نزلات مزمنه و درد سر کهنه بی عدیل و مجرب است و ضماد آن با نمک و سرکه جهت خزاز نافع.* الاورام و البثور و الریاح و الاستسقاء و البواسیر و غیرها* چون خشت پخته آب ندیده درست یا قطعه‌ای از آن را خصوص که سفید باشد با آتش گرم کرده قدری آب یا شراب بر آن پاشیده در نمدی و یا پارچه پنبه داری پیچیده بر عضوی که وجع بارد حادث از سردی و یا ریح محتبس و یا ورم بارد و یا بر موضع بواسیر ی که وجع شدید داشته باشد تکمید نمایند موجب تعریق آن عضو و دفع مواد بارده و تحلیل و تسکین وجع آنست و ضماد آن با آب غوره جهت شری و منع ظهور آن و با سرگین گاو جهت تحلیل اورام و بثور بلغمی و استسقای لحمی و زقی و سوءالقنیه و ذرور آن برای قطع خون جراحات و جلوس بر روی آجر گرم کرده زحیر رطوبی و بارد و ریحی و وجع بواسیری را مجرب و مسکن آن است خصوص که روغن گل سرخ بر آن ریخته باشند و چون دو آجر آب ندیده را بر هم بسایند و گرد آن را بر عضوی که وجع و ورم بارد داشته باشد عسل بمالند و آن را بر آن بپاشند و در آفتاب نشینند وجع و ورم آن را زایل سازد و اطبای هند را زعم آنست که چون آجر را ریزه کرده در دوغ گاو اندازند و یک شب بگذارند و صبح صافی نموده آن دوغ را بنوشند قرحه مزمنه را نافع است.و امّا دهن آجر که آن را دهن المبارک و دهن المنفذ نیز نامند به نهایت گرم است.افعال و خواص آن: سریع النفوذ و محلل و معرق و ملطف و سعوط آن جهت صرع و لقوه و نسیان و آشامیدن آن برای صرع و فالج و لقوه نافع و قطور آن در بینی جهت صرع و در گوش جهت ثقل سامعه و نشوق آن برای فالج و امراض بارده دماغی و مالیدن آن بر مؤخر دماغ برای نسیان و با شراب زوفا جهت ضیق النفس و دفع فضلات ریه و اکتحال آن جهت تحلیل آب نازل در چشم بی نظیر و مالیدن آن بر دندان کشنده کرم و مسکن الم آن است و آشامیدن آن جهت کشتن کرم معده و امعا و تفتیت سنگ مثانه مجرب و جهت ادرار بول و سایر امراض بارده مثانه و مغص بارد و ریاح و نفخ ظاهری و باطنی و تحلیل خون منجمد و جهت عرق النساء و مفاصل مفید و حمول آن جهت گشودن دم بواسیر و اسقاط دانه آن و رفع کرمهای مقعد و فرزجه آن جهت گشودن دم حیض و اخراج جنین زنده و مرده و مشیمه سریع الاثر و طلای آن و آشامیدن آن جهت سموم بارده و گزیدن عقرب و ضماد آن با اشق جهت ورم سپرز به نهایت مفید.مضر معده مصلح آن سرکه و مضر گرده مصلح آن کثیرا است و باقی افعال و خواص و صنعت دهن آن در قرابادین مجمع الجوامع ذکر یافت. از یک مثقال تا دو مثقال.به مد همزه و ضم جیم و رای مهمله مشدده به عربی لبن به کسر لام و سکون بای موحده و نون و بر وزن کتف و ابل نیز آمده و از لغات مثلثه است و به فارسی خشت و به هندی انیته نامند.
D00004آچینɒtʃinherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. آشامیدن پوست بیخ آن مسهل قوی و جهت آتشک و قروح خبیثه نافع و اگر اسهال زیاده نماید و گرمی کند مصلح آن آشامیدن دوغ است و ضماد آن محلل و منضج اورام صلبه است.به فتح همزه و کسر جیم فارسی و سکون یای مثناة تحتانیه و نون.
D00005آذان الفارɒzɒnolfɒrherbalunidentifiedUnreviewed
Myosotis sp. (Boraginaceae)
: Parietaria officinalis L.
Parietaria cretica L. (Urticaceae)
Anagalis arvensis L. (Primulaceae)
حار حاد است خصوصاً آنچه منبت آن قریب به آب نباشد و آنچه جالینوس ذکر کرده سرد و‌تر در اول و قوّت قابضه ندارد و در آنچه دیسقوریدس ذکر کرده گرم و با قوّت قابضه و مجففه است.طبیعت آن: سرد و‌تر و صاحب تحفه در سیّم‌تر دانسته با اندک قوّت قبضی و لبن آن با اندک قوّت تحلیلی.طبیعت آن: معتدل در حرارت و برودت و خشک در دویّم.طبیعت آن: گرم و خشک در دویّم و صاحب تحفه در سیّم نوشته.طبیعت آن: گرم و خشک در سیّم و با قوّت سمیت و زبون‌ترین اقسام آن است.طبیعت آن را سرد و‌تر می‌دانند و آب آن هر دو قسم جهت اورام حاره چشم و ناصور آن مفید و به دستور ضماد برگ ساییده آن. مسیح گفته منفعت آن قریب به منفعت افسنتین است و این بعید است و غیر متوقع از آن.*اعضاءالراس* شرب آن جهت صرع و سعوط آن جهت تنقیه دماغ و لقوه نافع.*الجروح و القروح* آنچه را دیسقوریدوس ذکر کرده ضماد آن خار و پیکان را برآورد و تنقیه قروح و الزاق جراحات نماید.و صاحب مالایسع نوشته که آن دو صنف می‌باشد: بستانی و بری، بستانی آن را به یونانی لب سینی نامند منبت آن جا‌های سایه و میان اشجار و کناره‌های آب و اطراف عمارات و برگ آن شبیه به چیزی است که به آن تشبیه نموده اند یعنی گوش موش کوچک مدور و گیاه آن بی ساق و گل و بر روی زمین پهن شود و شاخ‌های آن سه پهلو و چون به دست بمالند بوی خیار از آن آید.افعال و خواص آن: *امراض الرأس و العین* سعوط آن جهت صداع حار و ضماد آن با آرد جو جهت تحلیل اورام حاره چشم.*الاذن* قطور عصاره آن در گوش جهت تسکین درد و تحلیل ورم آن نافع.*اعضاءالغذاء* آشامیدن آن مسکن التهاب و غثیان و مسقط کرم معده است.*الاورام و البثور* ضماد آن با آرد جو جهت تحلیل اورام جمیع اعضاء و حمره و جمره نافع.بری آن سه قسم است قسم اول شاخ‌های آن باریک و بلند از زمین و شاخ‌های بسیار از یک بیخ رسته و شاخ‌های زیرین آن سرخ رنگ و مجوف و برگ‌های آن نازک و طولانی‌تر از بستانی و وسط پشت برگ‌ها محدب و اطراف برگها تند و زوج زوج رسته و هر شاخی مشتمل بر شاخ‌های ریزه بسیار و گل آن لاجوردی رنگ و صاحب تحفه نوشته که بعضی را گل زرد می‌باشد و بیخ آن به قدر انگشتی و پر شعبه و بعضی مغشوش می‌کنند این را با اسقولوقندریون و فرق آن است که برگ این نرم و دراز است به خلاف برگ اسقولوقندریون.افعال و خواص آن: صرع و لقوه و اوجاع بارده دماغیه و صداع را نافع و مقوی معده و محلل و مفتح و مدر بول و سم افعی را مفید.*امراض الرأس* ضماد آن خصوصاً با سرکه جهت صداع حار نافع و سعوط و غرغره آن با ماءالعسل جهت تنقیه دماغ و جذب رطوبات دماغی نافع.*العین* طلای بیخ آن جهت ناصور چشم و ضماد برگ آن با آرد جو جهت تلیین ورم حار چشم و به تنهایی جهت ناصور آن مجرب.*الفم* غرغره آن با ماءالعسل جهت وجع ضرس مفید.صاحب شفاءالاسقام گفته شرب آن با شراب جهت لسع افاعی نافع و ضماد آن مانع انتشار قروح و تورم جراحات است.افعال و خواص آن: محرک باه و جهت اورام بارده و رفع آثار و دفع سم و جذب خار و پیکان و ضماد عصاره تازه آن بر کمر و قضیب و کنج ران و پشت زهار باعث تحریک باه حتی پیران و مأیوسین را و مطبوخ خشک آن نیز همین اثر دارد ولیکن ضعیف‌تر از آن و همچنین ضماد آن جاذب سم و دافع سمیت آن و جاذب خار و پیکان است.قسم سیّم آن برگ آن مایل به تدویر و با زغب سفید و خارهای باریک سفید زغب دار و با یتوع که چون قطع نمایند از آن یتوع برآید و مفروش بر روی زمین و منبت آن آنچه دور از آب باشد با حدت بود و برگ آن را چون بر جلد نازک خصوصاً رخساره گذارند سرخ گرداند.افعال و خواص آن: مقئ قوی و مسهل و زیاده آن کشنده و شیر آن مقرح جلد و چون سه مثقال و نیم آن را جوشانیده آب آن را با نعناع بنوشند و از عقب آن ماهی شور بخورند جمیع کرمهای معده را دفع نماید و دیگر متکون نشود و شیخ داود انطاکی این خاصیت را جهت بستانی آن ذکر کرده. تا دو مثقال.قسم دویّم آن شاخ‌های آن پهن بر روی زمین و برگ آن مایل به تدویر شبیه به برگ بستانی آن و از آن ریزه‌تر و با اندک حرافت و بی گل و صاحب تحفه نوشته که گویند بی گل نیست ولیکن به سبب ریزگی و اتصال آن به شاخ‌ها چندان مریی نمی‌گردد و منبت این اکثر ریگزارها است.مقدار شربت آن: یک مثقال است.صاحب شفاءالاسقام گفته اطلاق این اسم بر گیاهی حادالطبع صغیرالورق منبسط بر روی زمین می‌نمایند و بهترین آن آنست که گلهای آن لاجوردی رنگ تازه باشد زیرا که گل آن زرد آسمانجونی و لاجوردی می‌باشد و محرر کتاب آنچه در بنگاله دیده و شنیده دو قسم می‌باشد هر دو پر شعبه و شاخ‌های آن مفروش بر روی زمین و گره دار و با رطوبت که چون بفشارند از آن اندک رطوبت لعابی لزجی برمی آید و برگ آن بر سر گره‌های آن و گل آن نیز پیوسته به بیخ برگ آن و ریزه لاجوردی رنگ الا آنکه یک قسم آن به کنار دیوارها و زمینهای نمناک می‌روید برگ آن اندک عریض و بزرگ و مأکول یعنی برگ نرم نازک تازه آن را اهل هند و بنگاله پخته مانند سبزی‌های دیگر می‌خورند جهت فساد منی و جریان آن و امراض گرده و مثانه و به دستور گره‌های بند آن را نیز مقدار دو سه مثقال با قدری زنجبیل تازه که به هندی ادرک نامند جهت تقویت باه مفید می‌دانند و قسم دیگر که بر کنار آبها می‌روید برگ آن اندک باریک بلند و هر دو فی الجمله شبیه به گوش موش و این غیر مأکول است.مضر مثانه مصلح آن مرزنجوش و گویند مصلح آن تخم خرفه است.صاحب تحفه نوشته که ابن تلمیذ در مغنی می‌فرماید که اقسام اذان الفار غیر مرزنجوش است و از سایر کتب نیز همین معنی ظاهر می‌گردد چه مرزنجوش متصف به صفات دیگر و از جمله ریاحین و با عطریت است و برگ آن شبیه به گوش موش نیست و گل آن سفید مایل به سرخی است و تخمش شبیه به تخم ریحان و شفاف می‌باشد و انطاکی نوشته که آن را اصناف بسیار می‌باشد و برگ بعضی از آن نازک محدب و گل آن زرد و مشرف و نرم و این نوع سرد و‌تر در دویّم و بعضی از آن مزغب باریک طولانی مفروش بر زمین و یتوعی یعنی شیر سفید حاد اکالی از آن تراوش می‌نماید و آن غیر مغثی است و این در مصر بسیار است و بعضی از آن حبشی است که گل آن به اغصان آن چسبیده می‌باشد و این گرم و خشک در دویّم و عصاره آن مهیج جماع است تمریخاً و شرباً و صنفی که از آن بوی خیار آید مسکن لهیب و غثیان و مسقط دیدان اگر بعد از آن ماهی شور بخورند صداع آورد و مصلح آن مرزنجوش است.به مد الف و فتح ذال معجمه و الف و نون و الف و لام و فا و الف و رای مهمله لغت عربی است به یونانی مروش و به هندی چوه کنی نامند.
D00006آذربو ɒzærbu



herbalhot-dryUnreviewed
Cyclamen sp. (Primulaceae)
Cyclamen europaeum L.
گرم و خشک در سیّم. در رفع سم به وزن آن تخم اترج و زراوند طویل و فودنج است و صاحب اختیارات بدل آن لبن التین دو دانگ آن و بادآورد دو وزن آن گفته. جالی و معطّس و مفتح و مسکن فواق و مدر بول و حیض و مسقط جنین و مفتت حصات و محلل و جاذب فضول دماغی و دافع مواد مفاصل به قوّت مسهله که دارد و جهت احتباس حیض و گزیدن هوام و تسکین درد آن نافع به قوّت تریاقیتی که دارد.*امراض الرأس* سعوط آن جهت سده مصفات مفید و بغایت معطس و زکام و نوازل را نافع.*اعضاء النفس و الصدر* آشامیدن آن جهت بحوحت صوت و انقطاع نفس و سرفه بارد رطوبی مفید.*اعضاء النفض* حمول آن جهت بواسیر و تنقیه رحم و اعانت بر حمل مفید و همچنین شرب آن با مثلث یا شراب رازی گفته فواق را زایل گرداند و اگر زن آبستن بوی آن را بشنود از شدت عطسه بیم آن بود که بچه بیندازد.شیخ الرییس از دیسقوریدوس نقل کرده که جبلی آن را چون زن آبستن مساس کند و حمول نماید در ساعت بچه بیندازد.*الطحال و آلات المفاصل* ضماد آن با سرکه جهت ورم سپرز و عرق النساء و چون داخل گرده شود در حقنه صاحب عرق النساء را نافع است و همچنین خاکستر آن با سرکه جهت وجع مفاصل و عرق النساء و وجع ورک نافع.*الجراحات* ذرور آن به تنهایی و با ادویه مناسبه جراحات خبیثه را نافع.*الزینه* ضماد آن با سرکه داءالثعلب را مفید.*السموم* تمامی سموم را نافع است خصوصاً سموم ملذوعه و نهش هوام چون با مثلت یا شراب بیاشامند. تا یک مثقال و سه مثقال آن کشنده به خناق و غثیان قوی و سقوط قوّت، علاج آن علاج جبلاهنگ و کندش خورده است و انشاءالله تعالی مذکور خواهد شد.به مد الف و فتح ذال معجمه و سکون رای مهمله و ضم بای موحده و واو لغت یونانی است و آذربویه به یا و‌ها در آخر نیز آمده.
D00007آذریونɒzærjunherbalhot-dryUnreviewed
Calendula officinalis L. (Compositeae)
Calendula arvensis L.
گرم و خشک است در اول سیّم و بعضی در دویّم گفته اند و گرمی گل آن زیاده از سایر اجزای آن. یک و نیم وزن آن سلیخه و ربع وزن آن زعفران است. محلل و جالی و با قوّت تریاقیت و مفتح سدد دماغی و کبدی و منقی دماغ و جهت ام الصبیان و امراض بارده دماغی و اعصاب و درد دندان و تقویت معده و جگر و وجع فؤاد و تقویت باه و آوردن نعوظ و جهت بواسیر و جراحت ریه و یرقان و استسقا و ادرار بول و حیض و فضلات و اسقاط جنین و تفتیت حصات و رفع قولنج و دفع سموم نافع است.*امراض الفم و القلب و المعده و المفاصل و غیرها* مضمضه به آب بیخ آن جهت درد دندان بارد و شرب یک درم آن مقوی قلب باردالمزاج و مورث ثوران غضب در محرور المزاج و چهار درم از آب برگ آن با آب گرم مقئ قوی و ضماد آن جهت درد مفاصل و عرق النساء و نقرس و خنازیر و بر کمر جهت تقویت باه و نعوظ مفید و حمول بیخ آن مسقط جنین و معین بر حمل عاقر و شرب آب برگ کوبیده آن جهت اخراج جنین و رفع احتباس حیض مؤثر.مضر محرور المزاج مصلح آن سکنجبین و مضر سپرز مطلقاً و سپرز محرور المزاج را خصوصاً و مصلح آن فانید و عسل و سکنجبین و از خواص آن آنست که مگس بر گل آن نمی‌نشیند و از دود آن موش و چلپاسه می‌گریزد. از آب گل و برگ و بیخ آن تا چهار مثقال و از جرم آن یک مثقال.بر وزن آذربو است به زیادتی نون و بجای بای موحده یاء مثناة تحتانیه است.به فارسی گل آفتاب پرست است و آذریون به معنی آتش گون است و گویند که عرب آن را حنوه نامند و شعرای عرب آن را می‌ستایند و شکوفه آن در میان شکوفه‌ها به غایت مشهور است و بعضی گفته اند که نوعی از اقحوان است و بعضی آن را رد کرده اند که نه چنین است و به هندی سورج مکهی نامند.
D00008آرد تولهɒrdutlehcompoundunidentifiedUnreviewedبه مد الف و سکون را و دال مهملتین و ضم تای مثناة فوقانیه و سکون واو و فتح لام و‌ها
D00009آرغیسɒrɢisherbalhot-dryUnreviewed گرم در اول و خشک در دویّم. مامیران چینی و حضض هندی است در امراض عین و بعضی حضض مکی گفته اند. با قوّت بارده و قابضه و مانع تعفن اخلاط و مفتح و با قوّت رادعه و قلاع و استرخای لثه و ضعف باصره را نافع و مجفف قروح است.عصاره مطبوخ منعقد آن در افعال مانند حضض مکی است و شیخ الرییس نوشته که بعضی گفته اند که چون بیخ آن را سه مرتبه بر شکم زن حامله بزنند و یا لطوخ بر آن نمایند اسقاط جنین کند و جهت سیلان دم از اسفل نافع. از جرم آن دو مثقال و از طبیخ آن تا سی درم.مضر صاحب سرفه و مصلح آن عسل است.به مد الف و سکون راء مهمله و کسر غین معجمه و سکون یای مثناة تحتانیه و سین مهمله در آخر به زبان اهل دمشق و مصر عودالریح و به فارسی پوست بیخ زرد شده نامند.
D00010آزاد درختɒzɒdderæxtherbalhot-dryUnreviewed
Melia azadarach L. (Meliaceae) Syn: Azadrachta india Juss. Melia indica (A. Juss) Brandis
Zelkowa crenata Spac. (Ulmaceae)
در اول سیّم گرم است و در آخر اول خشک و بعضی در دویّم خشک و برگ آن را قریب بدان گفته اند. ثمر آن مضر صدر و معده و اکثار آن باعث غشی و قی صفراوی و کرب و تنگی نفس و غشاوه بصر و دوار و اهلاک است. مفتح و محلل و مدر و با تریاقیت.*اعضاء الراس و الاذن* گل آن مفتح سده‌های دماغی و صالح است از برای مشایخ و مبرودین و بوییدن آن مسکن صداع و اوجاع سر است و به دستور ضماد آن بر پیشانی و صدغین و چون آب برگ آن را نشوق نمایند صداع بارد رطب و گرفتگی بینی را مفید بود و نطول برگ و شاخ آن و یا برگ آن به تنهایی مسکن صداع بارد و ثمر و برگ آن منقی قروح متقیحه سر.قطور آب برگ تازه آن در گوش دافع رطوبات و رافع وجع و دوی و طنین حادث از ریاح بارد است.*اعضاء الغذاء و النفض* ضماد برگ آن بر فم معده مسکن غثیان و بر معده و زیر ناف قاتل دیدان و شرب عصاره آن نیز مانع غثیان و مفتح سده است و آشامیدن عصاره برگ آن مفتت حصات و مدر بول و حیض و فضلات ردیه و عرق النساء و استرخای انثیین و مفتح سدد و رافع قولنج و محلل خون منجمد در مثانه و دافع سموم بارده است به تنهایی و یا با عسل و یا با میپختج و با این هر دو بهتر زیرا که مقوی فعل آنند و آشامیدن آب برگ تازه آن با قدری آب زنجبیل تازه که به هندی ادرک نامند دافع وجع رحم و حبس طمث و عقر عارضی و باعث حمل است.*الجذام و البرص و الخنازیر و الاورام و القروح و المجروح و الاوجاع* گفته اند که جرم آن جذام و برص و قروح خبیثه را مفید و ضماد برگ و شاخ آن محلل خنازیر و بر اوجاع و اورام بارده مسکن و محلل آنست و صاحب دستورالاطبا گفته که چون ثمر و برگ رسیده زرد شده بکاین را مقدار نیم من به وزن هند با یک من آب به همان وزن یعنی هندی (و من هندی) دوازده من تبریزی است در خمی کرده و سر آن را بسته سه هفته در زمین دفن کنند پس تا شش ماه هر روز یک کاسه آب خوری از آن بیاشامند بهترین دواست از برای جذام و پیسی و بخور آن به تنهایی و یا با برگ نیم و فنجنگشت که به هندی سینهالو نامند که در آب طبخ نموده بخار آن را به دستور مقرر بگیرند دافع اوجاع و محلل اورام بارده است.*الزینه* ضماد گل آن بر سر کشنده شپش است و به دستور غسول به آب برگ مطبوخ آن کشنده شپش و دراز کننده موی است و ضماد ثمر آن با قدری مرداسنگ ساییده و روغن گل چند روز پی هم بر سر که هر روز یکبار تجدید نمایند و هر سه روز یک روز به حمام روند و بعد از حمام نیز به دستور بمالند و سر را به لباس خفیفی بپوشند قروح آن را زایل سازد و موی برویاند و مرهم آن کچلی و سعفه و قروح سر را نافع و رویاننده موی است و صنعت مرهم آن در قرابادین ذکر یافت.مصلح آن قی فرمودن و آشامیدن شیر تازه دوشیده و خوردن سیب و انار است و برگ آن سم حیوانات و مصلح آن خورانیدن یر و برگ توت بود.به الف ممدوده و فتح زای معجمه و الف و دال مهمله و خا و تای مثناة فوقانیه.
D00011آسɒsherbalunidentifiedUnreviewed گفته اند مرکب القوی و جزو بارد آن غالب و جزو حار کمتر و به سبب ارضیتی که دارد یابس و قابض و برودت آن کمتر تا به درجه اول و یبوست آن در دویّم و برگ و گل و ثمر و جرم و تخم و بیخ آن به نسبت با یکدیگر در مراتب برودت و یبوست متفاوتند یعنی تخم و بیخ و برگ آن بر برودت آن غالب است و باقی اجزای آن بالعکس و امّا تخم آن مرکب القوی است و در طعم آن عفوصت و مرارت و حلاوت و لطافت و از جهت حلاوت نافع است جهت سرفه گرم و از جهت عفوصت حابس اسهال و از جهت مرارت مدر بول است. در احتباس طمث و بطن و نفث الدم اقاقیا و در اورام حضض.گویند بدل آن مطلقاً برگ توت است. گویند مضر صداع حار و زکام و اکثار بوییدن آن باعث بی خوابی است. به سبب عطریت رایحه ملایم روح و به سبب قوّت قبض و تلطیف ملایم آن پس موجب تنقیه و متانت و اضائت و انارت و تقویت روح است و به اسباب مذکوره و بالخاصیه مقوی قلب و دافع خفقان و صداع و دوار و سدر و رمد و درد گوش و قروح و آمدن چرک و درد دندان و قلاع آن و استرخای زبان و مقوی باصره و محلل اورام و جروح و قروح و مجموع نزف الدم و نفث الدم و آمدن خون از هر عضوی که باشد شرباً و ضماداً و لطوخاً و آمدن عرق و مقوی معده و احشا و مدر بول و قابض و محلل و مفرح و حابس اسهالات و مفتت حصات و حابس و قاطع خون حیض و رافع ضعف گرده و بواسیر و جابر کسر و ثمر آن با قوّت تریاقیت و دافع سموم است خصوصاً رتیلا و عقرب.*اعضاءالراس* ضماد برگ تازه آن به تنهایی و با سرکه بر پیشانی جهت حبس رعاف و بر سر برای جلای حزاز و تجفیف قروح و با اندکی اقاقیا و رامک به آب سفرجل جهت صداع (حادث) از ضربه و سقطه و قطع پوست سر و همچنین طلا و لطوخ آن با مایعی موافق چون در آب برگ آن قدری گلاب و قلیلی کافور داخل کرده خرقه کتانی را بدان‌تر کرده بر معده اندازند صداع حادث به مشارکت معده به سبب غلبه مره صفرا را نافع و ضماد پخته ثمر آن با شراب بر سر مسکن صداع بلغمی و صفراوی شدید و رافع آن و ضماد برگ آن با روغن گل و زرده تخم مرغ دوار و سدر عارض از ضربه و سقطه را مفید و قطور آب برگ آن با صندل سرخ سوده و آب برگ بید در بینی و با گل ارمنی و سرکه جهت رعاف و آشامیدن قدری از آب مطبوخ ثمر آن پیش از شرب شراب مانع خمار و بوییدن برگ تازه آن مقوی دماغ و مانع صعود ابخره است به سوی دماغ و قبول کردن دماغ آن ابخره را و دوار و سدر را نیز مفید و چرب نمودن سر به روغن آن اورام سر و سبات حادث از ابخره متصاعده در تب و غیر تب را نافع به جهت قوّت برودت و تقویت آن دماغ را و تحلیل ابخره را و منع آن صعود ابخره جدیده را به سوی سر و غرق نمودن سر به روغن آن به تنهایی جهت دوار و سدر حادث از ابخره متصاعده از معده در تبها چند روز در ابتدای علت بعد از تنقیه به قی و اسهال به ایارجات و بعد از ابتدا ممزوج به روغن بابونه نافع.در ساق درخت آن گرهی بهم می‌رسد شبیه به کف دست که آن را بنک الآس نامند، در جمیع افعال قوی‌تر از برگ و ثمر آن است چون آن را کوبیده و سوزانیده و با شراب نارسیده زمخت اقراص ساخته در سایه خشک نموده باشند و گویند چون از چوب تازه انگشتری ساخته صاحب درد کنج ران در خنصر موافق کند بالخاصیه آن را تسکین دهد. از جرم آن تا سه درهم و از عصاره آن تا سه اوقیه. سوسن و گل بنفشه‌تر است و گویند مسواک نمودن به چوب‌تر آن مهیج جذام است.به مد الف و سکون سین مهمله اسم فارسی اسای سریانی است و ریحان نیز نامند و نیز به سریانی کرلنفسا یعنی خصومت کننده با تن خود و به یونانی آس بستانی را مرسا ایمارس و قیطش و به رومی مرسنین و به حبشی ازورا و به هندی ادهیره گویند و حب الآس را بکام و قطوس و عماد و بنک آس را منطر به طای مهمله خوانند و گویند قیطش نیز بنک آس است.
D00012آس بریɒsberiherbalunidentifiedUnreviewed
Rumex hydrolapathum Huds. (Polygonaceae)
محلل و جاذب و مقوی.*امراض الرأس* بوییدن آن نافع است از برای دفع رطوبات دماغ به سبب قوّت جذب و تحلیل و تقویت آن دماغ را و آشامیدن آن نافع است از برای صرع و صداع بلغمی و دفع رطوبات از دماغ و تقویت دماغ.*اعضاء الغذاء* آشامیدن ثمر و برگ آن با شراب جهت تقویت معده و جگر و رفع یرقان و اسهال و ادرار شیر و حمول آن جهت اخراج کرم معده مفید.*اعضاء النفض* آشامیدن ثمر و برگ آن با شراب جهت تفتیت حصات و تقطیر البول رطوبی مفید و ابن تلمیذ جهت ضربه و سقطه که بر اعضاء واقع شود بالخاصیه مفید دانسته و ابن ماسرجویه قوّت آن را مانند بادآورد می‌داند و بعضی مثل افسنتین دانسته اند.آن را اسمارواسفرم نامند و به عربی زند و ریحان القبور و به یونانی مرسیسا اغریا گویند و مورد اسفرم اسم فارسی آن است و در تنکابن جز نامند و توهم کرده کسی که گفته آن اذخر است.
D00013آسیوسɒssmineralhot-dryUnreviewed در سیّم گرم و خشک و سنگ آن در دویّم. حجر آن. مورث سحج مصلح آن صمغ عربی. لذاع و معفن.آشامیدن یک دانگ تا دو دانگ آن با عسل به طریق لعوق جهت قرحه ریه و ضیق النفس بلغمی کهنه و سنون آن قاطع خون و طلای آن با سرکه جهت ورم سپرز و گرده و با صمغ البطم و زفت جهت تحلیل خنازیر و با عسل منقی زخمها و با موم و روغن مانع انتشار قروح خبیثه که میان آن بلند و اطراف آن پست و دهن آن مدور باشد و جهت قروح کهنه یابسه عسرة الاندمال و بردن گوشت زیاده و با آرد باقلا جهت نقرس و مداومت ذرور آن در حمام بر ابدان عظیمه فربه باعث صفر و لاغری است.مغسول آن هر دو که به دستور اقلیمیا شسته باشند ملطف و جالی و در اکثر افعال مذکوره بهتر است. از یک دانگ تا نیم درم.به مد اول و کسر سین مهمله و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و سین مهمله به لغت یونانی نمک چینی را نامند.
D00014آطریلالɒtrilɒlherbalhot-dryUnreviewed
Ptychotis verticellata Duby. (Apiaceae)
Ptychotis saxifraga (L.) Loret & Barrandon Syn: Ptychotis heterophylla Koch
Peucedanum oreoseinum M (Apiaceae)
Carum armmiodes Benth. (Apiaceae)
Cochleria coronopus L. (Brassicaceae) Syn Pseudocamelina coronopus L.
گرم و خشک است در سیّم. در اطلیه برص کندش. محلل ریاح و جالی و مدر فضلات و مفتح سدد و منقی گرده و مثانه و چون با زجاج بسوزانند و با عسل بیاشامند تفتیت حصات نماید و یک درهم آن با عسل جهت دفع ریاح ایلاوس بغایت مجرب دانسته اند و ضماد آن مجفف قروح و زایل کننده آثار جلد و نفوخ آن در بینی و به دستور شرب آن مسقط جنین و گویند در فصل تابستان یک درهم آن را با عاقرقرحا و تربد و زنجبیل از هر یک دانگی با عسل سرشته بعد از تنقیه به مسهلات لایقه بیاشامند و در آفتاب نشسته موضع برص را مکشوف دارند تا آفتاب بر او بتابد و عرق کند و اگر عطش غالب شود آب بنوشند در روز اول نهایت تا روز سیّم موضع برص آبله کند و بعد دفع زرداب از آن بالکلیه برطرف گردد و مجرب دانسته اند و ابن بیطار و صاحب اختیارات بدیعی نوشته اند که به کرات امتحان کرده شده و این سری عجیب است امّا به شرط آنکه اول تنقیه کرده باشند و نیز گفته اند هرگاه از مفرد آن هر روز سه درهم با عسل تا پانزده روز متواتر بنوشند و یا از مرکب آن به دستور مزبور و یا با عاقرقرحا در مدت مذکور استعمال نمایند یقیناً رفع برص نماید خصوص از مواضع لحمیّه که قبول علاج زودتر می‌کند از غیر آن و بعضی گفته اند به تنهایی و گویند چون یک جز و نیم از آطریلال و از پوست مار و برگ سداب از هر یک یک جزو کوفته و بیخته پنج روز هر روز سه درهم آن را با شراب انگوری بیاشامند و در آفتاب نشینند باذن الله تعالی شفا یابند از آن. از یک درهم تا سه درهم با عسل یا شراب.مضر جگرحار و مصلح آن سکنجبین و مضر گرده و مصلح آن کثیرا است.مالیقی نوشته که بدو ظهور منفعت این دوا و شهرت آن از مغرب اوسط از قبیله بربر معروف بنی و جهان از اعمال بجایه بود و مردم قصد و توجه به سوی آن می‌نمودند از برای مداوای آن مرض و ضنت می‌ورزیدند و مخفی می‌داشتند از مردم و تعلیم می‌کردند خلف از سلف خود تا آنکه حق سبحانه تعالی ظاهر نمود آن را بر بعضی از مردم و شده شده شهرت یافت و استعمال نمودند آن را به انحای شتی چنانچه بعضی از آن ذکر یافت.به مد الف و سکون طای مهمله و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح لام و الف و لام لغت بربری است به معنی رجل الطیر و رجل الغراب به جهت مشابهت شاخ آن به چنگال غراب و گیاه آن را به عربی حشیشة الارض و جزرالشیاطین نیز نامند و به ترکی غازاباغی و به هندی کاک چنگی یعنی پای زاغ و مسی نیز گویند و بعضی گویند که مسی غیر آن است و در کوهستان و لرستان پای زاغان نامند.
D00015آلسنɒlsænherbalhot-dryUnreviewed
Lobularia maritima (L.) Desv. ssp. Maritima (Brassicaceae) Syn: Alyssum maritimum B.
(Brassicaceae). Alyssum saxatile L
Alyssum campestre L.
Fibigia clypeata (L.) Medik (Brassicaceae) Syn: Alyssum clypeatum L.
در اول سیّم گرم و در آخر اول خشک. نصف وزن آن حب الغار و دو وزن آن نانخواه است. محلل و جالی و مقطع درد سر و زکام و ضیق النفس و ریاح معده و گرده و وجع مفاصل و ورکین و مجفف به اعتدال و جمود و برودت مفرط و فادزهر سگ دیوانه گزیده و رافع کلف است.*امراض الرأس و الصدر* سعوط طبیخ آن زکام و شرب آن جمود و برودت مفرط و ضیق النفس و بلغم مجتمع در قصبه ریه را نافع و ضماد آن با عسل جهت جوششهای سر که از آن زرداب تراوش نماید و کلف را نیز مفید.*الباه* خوردن آن بغایت مقوی باه است.مالیقی گفته چون بیاشامند مطبوخ آن را نافض بدون تب را ساکن گرداند.*سم الکلب* تخم آن را چون بکوبند و در اطعمه شخصی که سگ دیوانه گزیده باشد داخل نمایند فادزهر آن است و زایل گرداند سمیت آن را.جالینوس گفته که چون آن را در وسط تابستان خشک کرده کوبیده نگهدارند و به وقت حاجت مقدار یک ملعقه با چهار و نیم اوقیه عسل به دفعات یک روز در میان سگ دیوانه گزیده را بنوشانند بغایت مفید است و آشامیدن دو درهم از آب بیخ آن سگ دیوانه گزیده را مفید و همچنین شیر حلتیت و خیارزه آن بسیار مفید است هر چند که از آب بترسد و بگریزد و مشرف بر هلاک باشد و باید که آب سه بیخ طولانی تازه آن باشد و اگر تازه بدست نیاید یک درهم تا دو درهم به حسب قوّت و علت از بیخ خشک ساییده آن و اگر با شیر بخورانند بهتر است. تا دو درهم.مضر جگر حار و مصلح آن کثیرا است.گویند چون گیاه آن را به جمیع اجزا در پارچه بسته بر اعضای دردناک مواشی بندند رفع الم آن کند و شیخ داود انطاکی این را مخصوص به درد سر انسان دانسته و گویند تعلیق آن بر در خانه موجب حفظ صحت اهل آن خانه و نگاه داشتن آن مورث تعشق زنان است.به مد الف و ضم لام و فتح سین و نون لغت یونانی است به معنی مبری الکلب به جهت رفع کردن آن زهر سگ دیوانه را و در شام معروف به حشیشة النجات و حشیشة السلحفات نیز است.
D00016آملیلسɒmlilsherbalcold-dryUnreviewed
Rhamnus alatemus L. (Rhamnaceae)
مرکب القوی است و برودت و یبوست بر آن غالب. بسیار قابض و مقوی جگر و سپرز و مفتح سده و استسقا را نافع.* اعضاء الغذاء* آشامیدن نقوع ریشه‌های باریک آن اسهال شکم آورد و تقویت کبد و طحال نماید و زردی رخساره و استسقا را زایل گرداند و سده‌ها بگشاید و یرقان را ببرد و جرم و شرب گوشت آن یعنی آب مطبوخ آن با گوشت نیز همین اثر دارد.به مد الف و کسر میم و لام و سکون یای مثناة تحتانیه و لام و سین مهمله لغت بربری است معروف به بلاد مغرب.
D00017آنس النفسɒnesonæfsherbalhot-dryUnreviewed گرم در درجه دویّم و معتدل در یبوست. آب انگور مطبوخ با دارچینی و زعفران. مقوی حواس و حافظه و مفرح و هموم را زایل گرداند و نایب مناب شراب و قاطع بیاض چشم و رنگ رخساره را نیکو گرداند و مدر فضلات از بول و شیر و حیض و عرق و مهیج باه است.*امراض الرأس و العین و القلب و الباه و غیرها* طبیخ آن در ازاله هموم و تفریح و تقویت دماغ و حواس باطنه مانند شراب است بدون مستی و خمار و قلیلی از گل آن به دستور همین اثر دارد و خلل به عقل نمی‌رساند و مقوی حافظه است و قطور عصاره آن بیاض چشم را زایل گرداند و چهار درم از تخم آن با میفختج یا با شیر گوسفند مهیج باه است حتی در شخص صد ساله و مأیوس و مفتح سده و رنگ رخساره را نیکو و سرخ گرداند و بدن را فربه و یرقان را زایل سازد. از جرم آن تا پنج درم و از عصاره و طبیخ آن تا هجده درم.مضر گرده مصلح آن عسل و اکثار آن مورث درد مفاصل.صنعت شراب آن در قرابادین ذکر یافت و آن مفرح نفس است و وسواس سوداوی و مالیخولیا را بغایت نافع.به مد الف و کسر نون و سین و الف و لام و نون و فا و سین.مالیقی نوشته که ابن وحشیه در کتاب خود ذکر کرده و نامیده آن را باشکاطامن.
D00018آب کمهɒbkmhanimalunidentifiedUnreviewedبه سکون ثالث و ضم کاف و فتح میم آبی است خاکستری رنگ و بغایت گنده و بدبو که از شکم نوعی ماهی گیرند که در بحر چین و هرموز به هم می‌رسد و به عربی آن را ماءالجمه خوانند و چون جهت هر عضوی که بشکند مقدار دو مثقال از آن را بخورند به نحوی که به دندان نرسد عضو شکسته را درست گرداند.
D00019ابازیرbɒzircompoundunidentifiedUnreviewed یا تفاهت طعام است تا آنکه بگرداند آن را صاحب طعمی که قبول کند طبیعت آن را و میل کند به سوی آن و هضم نماید آن را زیرا که پلاو مرکب است از گوشت و برنج و روغن و این هر سه می‌باشند تفه و بی رایحه پس چون ابازیر در آن اندازند و طعم و رایحه به هم رساند قبول می‌کند آن را طبیعت و رو می‌آورد به سوی آن و هضم می‌گرداند آن را و سبب انداختن آن در طعام زهومت و کراهت رایحه طعام است تا آنکه بگرداند رایحه آن را طیب و بگرداند آن را به حیثیتی که دوست دارد طبیعت آن را و یا برودت مزاج طعام است و داخل کرده می‌شود در آن ابازیر حاره از برای تعدیل مزاج و اصلاح آن و میل دادن آن را به سوی اعتدال و یا غلظت و دشواری هضم آنست تا آنکه بگرداند آن را لطیف و آسان گردد هضم آن و یا آنکه بگرداند طعام را لطیف و ملطف و مفتح مجاری و جالی معده و مجاری و صالح است از برای کسی که جمع آمده باشد در بدن او فضول بلغمی غلیظ لزج خام پس به این اسباب خمسه سزاوار است استعمال ابازیر در اطعمه امّا باید که اکثار در آنها ننمایند به جهت آنکه هرگاه بسیار کرده شود می‌گزد آلات غذا را آن آلاتی که مرور می‌کند غذا بر آنها و نیز بسیاری ابازیر احداث می‌کنند در کیموس کیفیت حاده حریفه و بسا باشد که بگردند سبب قروح و اورام و امراض صعبه و از این سبب می‌باشند مضار کیفیت خون به سبب گردیدن از کیفیت طبیعی نسبت به مزاج آن شخص زیاده از مضار آن به زیادتی کمیت پس اصلح آن است که در غذا داخل کرده نشود مگر مقداری که حاصل گردد به آن اغراض مذکوره و غرض آخر از غرض‌های خمسه اشبه به علاج است زیرا که کسی که موافق باشد او را اغذیه ملطفه صرف او اشبه است به بیمار از اصحاء پس از این جهت استعمال ابازیر حاره در این غرض می‌باید که زیاده از غرض‌های دیگر باشد و امّا ابازیر معروفه نزد اطبا و طباخین نمک است و سرکه و آبکامه و فلفل و دارفلفل و دارچینی و قاقله و خولنجان و زیره کرمانی و گشنیز خشک و کرویا و صعتر و انجدان و کاشم و نانخواه و بادیان و شبت و زعفران و اشترغار و زنجبیل و قرنفل و شونیز و ساذج هندی و امثال اینها و ماهیت و مزاج و افعال و خواص و مضار هر یک در موضع خود ذکر کرده می‌شود ان شاء الله تعالی.و امّا ابازیر و افاویه که به جهت امر باه در اغذیه داخل کرده می‌شود پس آن جرجیر و تخم شلغم و تخم کتان و حرف بابلی و حب الرشاد و زعفران و زنجبیل و دارچینی و بوزیدان و لسان العصافیر و تودری سرخ و تودری زرد و بهمن سرخ و بهمن سفید و خولنجان و لب حب القرطم و (مغز) حب القطن است و می‌باشند محتاج به خلط این ادویه در اغذیه باهیه از برای ادرار منی.
D00020ابراهیمیهbrɒhimihcompoundunidentifiedUnreviewed معتدل. مفرح و مقوی و موافق معده و جگر حار است و در قرابادین نیز ذکر یافت.
D00021ابریسمbrismanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در اول و بعضی معتدل در خشکی و‌تری و نخ جوش داده آن را مایل به خشکی گفته اند. مروارید محرق مغسول است.و دستور تقریض و احراق و تراکیب آن از خمیره و سفوف و شراب و غیرها در قرابادین ذکر یافت. مفرح روح دماغی و قلبی و کبدی که عبارت از روح نفسانی و حیوانی و طبیعی باشد و مقوی آنها و قوّت حافظه و ذهن و رافع امراض عین و خفقان و ضعف ریه و صلابت آن و ضعف معده و مسمن بدن و مقوی باه و مفتح سده‌ها است و با قوّت تلطیف و تنشیف و نیکو گرداننده رنگ رخسار و هر یک از افعال مذکوره به سبب خاصیتهای متعدده آنست زیرا که معین است بر خاصیت و تفریح آن حرارت و یبوست معتدله آن که باعث تلطیف و نشف رطوبات روح است پس روح را نورانی و مستعد فرح می‌سازد و همچنین افعال و خواص دیگر آن. از یک درهم تا سه درهم.*امراض الرأس و القلب* گویند چون پارچه حریر محض قرمزی را به خون رعاف‌تر کرده خشک نموده بسوزانند و خاکستر آن را در بینی دمند رعاف را باز دارد و شراب آن که پیله خام آن را در آب پخته و مالیده و صاف کرده با قند سفید به قوام آورده باشند مفتح سده‌ها و مقوی قلب و مفرح و نیکو کننده رنگ رخسار است و محرق آن قرحه و دمعه و سلاق و جرب چشم را نافع چون از آن کحلی سازند و در چشم کشند و پوشیدن لباس حریر محض ملایم و گرم و نرم و لطیف و موجب سرور و تسمین بدن و مانع تولید شپش ولیکن پوست بدن را رقیق می‌گرداند و اصلاحش آن است که با ریسمان پنبه آمیخته بافته بپوشند و بافته ممزوج با ریسمان را به عربی قطنی خوانند که در هند مشهور به مشروع است و به فارسی الجه و به هندی سوتی نامند و اقسام آن بسیار است.محمد بن زکریا گفته لباس ابریشمی گرم‌تر از کتان است و موجب صلابت بشره است و لباس کتان بالعکس این است و ثیاب قز که آن را گرم سوت نامند حار و لطیف است پوشیدن آن و پیران و صاحبان مزاج سرد را و در هواهای سرد و زنان را نافع و خون را گرم گرداند و اصلاحش نیز آنست که با خیوط پنبه بافته لباس سازند و بدان که ابریشم محرق ضعیف‌تر از مقرض آنست در اشربه ولیکن برای امراض عین نافع است چنانچه ذکر یافت.به کسر اول و سکون بای موحده و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح سین مهمله و به ضم نیز آمده و میم در آخر.به یونانی برنی و به عربی قز و به سریانی شتاریا و به ترکی ایپک و به فارسی ابریشم به شین معجمه و به هندی بریشم به حذف همزه نامند.
D00022ابرونæbrunherbalunidentifiedUnreviewed
Sedum telephium L.
Sedum stellatum L.. (Crassulaceae)
در آخر دویّم گرم و در اول خشک و با قوّت قابضه و دیسقوریدوس نوع صغیر آن را گرم و کبیر آن را سرد گفته و صاحب اختیارات سرد در دویّم و خشک در اول و ابن بیطار از جالینوس نقل می‌نماید که در سابعه نوشته که نوع اول و دویّم آن با قوّت تجفیف و برودت بسیار است تا سیّم و آنچه دیسقوریدوس گفته در نهایت گرمی است.بدل آن کاهو است و گویند مضر سپرز و مصلح آن گل ارمنی است.فولس گوید پنج درهم از آب آن با سکنجبین حدت دم و صفرا را فرو می‌نشاند و تقویت بدن نماید و ضماد نوع سیّم که دیسقوریدوس گفته با شحم عتیق محلل خنازیر است. مفتح سده کبد و طحال و رادع جهت درد سر و رمد و اورام چشم و درد گوش و سرفه و تقویت معده و اسهال صفراوی و قتل دیدان معده و امعا و منع نزف الدم و سحج و قطع رطوبات سایله رحم و رفع باد سرخ و نقرس و سپرز و اوجاع مفاصل و قروح و جروح و خنازیر و رتیلا نافع.*امراض الرأس* آشامیدن آب آن مقدار پنج درهم و نطول عصاره آن با روغن گل سرخ به تنهایی و با خلّ خمر نیز جهت درد سر حار نافع.*امراض العین* ضماد آن با آرد جو جهت ورم چشم و اکتحال عصاره آن رمد را مفید.*الاذن* چون عصاره برگ آن را با روغن زیتون بجوشانند و در گوش بچکانند وجع حار آن را نافع باشد.*الصدر* آشامیدن عصاره آن سرفه دمویه را بسیار مفید و ضماد آن بر صدر حار مسکن التهاب آن است.*اعضاءالغذاء و نفث الدم* آشامیدن بیست درهم از آب آن سده جگر و مراره را بگشاید و مسهل بود و نیز یک اوقیه از آب تازه آن مقوی معده حار و نافع نزف الدم و جهت اسهال و سحج و با شراب جهت اخراج کرم معده نافع و شرب برگ ساییده آن جهت رفع اسهال (مرضی) مجرب دانسته اند و ضماد آن بر کبد و معده حار مسکن گرمی و التهاب صفرا است.*الاورام و البثور و القروح و الجروح و المفاصل و حرق النار و غیرها* ضماد آن با آرد جو جهت جروح خبیثه و زخمهای کهنه و اورام حاره و قروح ساعیه و وجع مفاصل و نمله و نقرس و سوختگی آتش و جهت باد سرخ که تیغ زده خون از آن موضع برآورده بر آن ضماد نمایند مجرب و با حنا جهت خارش بدن نافع و نطول عصاره آن گزیدن رتیلا و همچنین شرب بیست درهم از آب آن و حمول آن جهت قطع رطوبات سایله رحم به دستور فرزجه برگ آن جهت سیلان رحم مفید. از عصاره آن سه مثقال و نیم و تا هفت مثقال و از برگ آن تا پنج مثقال.به فتح همزه و سکون بای موحده و ضم رای مهمله و سکون واو و نون لغت یونانی به معنی دایم الحیات است و آن را خزان نمی‌باشد و به عربی حی العالم و به فارسی همیشه بهار نامند.
D00023ابزارæbzɒranimalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. مشهی و دیر هضم و ثقیل و عصاره آن جهت اورام رخوه و ریحیه و مرکبه نافع و چون با آب و نمک بخیسانند تا تندی و تلخی آن زایل گردد بغایت محرک باه مصلح (ثقل) ۲ آن نعناع و شونیز و کرویا و سرکه است.به فتح اول و سکون بای موحده و فتح زای معجمه و به مهمله نیز آمده و الف و رای مهمله و نزد عوام معروف به بزار است.
D00024ابقرæbɢerherbalhot-dryUnreviewed در آخر سیّم گرم و خشک. ملح اندرانی. مفتح سده و منقی بلغم و اوساخ بدن و مسهل در نهایت حدت و قوی‌تر از نمک و بوره است جهت سپرز و درد کمر نافع و با شکر جهت رفع احتباس بول که به هیچ چیز گشوده نگردد مجرب امّا باید که شوره ربع درهم و شکر دو درهم باشد و گویند اگر صاحب حبس البول یک مثقال شوره قلمی را با دو مثقال خردل در آب بسیار آن مقدار که تواند آشامید بخورد در ساعت بول او گشاده گردد و اگر در جوف دو عدد موز که به هندی کیله نامند کرده به صاحب سپزر و قولنج ریحی بخورانند در سه روز صحت یابد و مجرب دانسته اند و عرق آن قایم مقام کبریت است مقدار شربت آن: تا نیم درهم.و از خواص ابقر است که چون آهن را با زرنیخ بیالایند و با مثل آن مس بگدازند و بعد از آن شوره بر آن بپاشند مس از آهن صعود نموده آهن در کمال نرمی می‌گردد و اهل هند از نوع مطبوخ اول آن آب را سرد می‌نمایند بدین نحو که مقدار یک دو من تبریزی آن را در طاس دهن گشادی با آب سرد کرده و در چهار عدد صراحی نیز آب شیرین تا نصف کرده و طاس و صراحی اگر از روی توتیای خالص باشد که به هندی جست نامند بهتر است و دو شخص آن صراحی‌ها را در آن طاس به سرعت تمام می‌گردانند تا ربع ساعت کامل پس صراحی‌ها را برآورده آن آب شور را ریخته آب دو صراحی را با قدری شوره تازه در آن داخل می‌نمایند و در آن دو صراحی نیز آب تازه می‌نمایند و همچنین تا سه مرتبه یا چهار مرتبه و در مرتبه آخر که دویّم یا سیّم یا چهارم باشد آن صراحی‌ها را در آن آب زمانی می‌گذارند و پارچه کرباسی را‌تر کرده سر طاس را بدان می‌پوشند و به بادزن بر آن باد می‌وزند پس برآورده آن دو صراحی مکرر و سه کرر را با آب صراحی جدید یکبار شسته در ظرفی ریخته می‌آشامند و باید که در صراحی‌ها مطق سوراخی نباشد که آب شوره در آن نفوذ کند و داخل شود و شور سازد و بدان که زمان گردانیدن و حرکت دادن صراحی‌ها را در آن آب شوره حدی است معین که کمتر از آن خوب سرد نمی‌گردد و زیاده بر آن گرم می‌شود و معیار آن موقوف به عمل است و این آب مادام که خوب سرد است لذیذ و خوشگوار است و چون سردی آن زایل گشت بدمزه و ناگوار می‌شود و شاید در بعضی امزجه مضر باشد.مضر مری و گرده مصلح آن کثیرا و عسل است.به فتح همزه و سکون بای موحده و کسر قاف و رای مهمله لغت مصری است به فارسی شوره به هندی چهاکهار به ضم جیم فارسی و خفای‌ها و فتح کاف و‌ها و الف و رای مهمله در آخر و به فرنگی شلیطر گویند و نیز به هندی به شوره مشهور است.
D00025ابن عرسebneʔersanimalhot-dryUnreviewed در سیّم گرم و خشک. صرع و استسقا و سموم بارده و نقرس و خنازیر و درد گرده و مفاصل را نافع و مبهی و مقوی جگر و محلل ریاح و خار و پیکان را جذب نماید.گویند چون آن را ذبح نمایند و به جای نمک گشنیز بر آن پاشیده خشک نمایند و تناول کنند جهت صرع و گزیدن هوام بهترین دوایی است و همچنین خوردن مغز سر آن یا گوشت آن را با سرکه و یا خون آن را با آب و عسل و به دستور (چشم) خشک کرده آن و طلای خون آن جهت صرع و خنازیر مفید و چون گوشت آن را با شبت و روغن کنجد یا روغن زیتون نارس یا به بخارات پخته بخورند محلل ریاح غلیظه و مقوی جگر و موافق اصحاب استسقا و باردالمزاج و فادزهر سموم است و چون پوست آن را کنده و جوفش را پاک کرده نمک اندوده در سایه خشک کنند و دو مثقال آن را با شراب بخورند جهت سموم هوام و دفع زهر طفسیقون مفید و چون با گشنیز و نمک انباشته تناول نمایند جهت امراض مذکوره و باد سموم نافع و گویند مهیج شهوت باه و دور کننده برودت است و ضعف کبد را نافع و ضماد گوشت آن گرماگرم جهت درد کمر و مفاصل و جذب سم و خار و پیکان از بدن مؤثر و حکیم میر محمد مؤمن نوشته که گویند چون کعب آن را در زندگی آن بیرون آرند و بر ران زن آبستن تعلیق نمایند وضع حمل کند و صاحب اختیارات نوشته که چون بر زن بندند حامله نشود و در مالایسع و تذکره انطاکی و جامع ابن بیطار نیز چنین است که اذا علق علی المراه لم تحبل و گویند چون مثانه آن را خشک نموده سه درهم آن را ساییده با شراب ریحانی بخورند عسرالبول را مجرب است و چون ابن عرس را ذبح کرده آلایش شکم آن را دور کرده با روغن زیت یا کنجد طبخ نمایند چنانچه سوخته گردد پس صاف نموده آن روغن را نگهدارند و عندالحاجت بر اوجاع مفاصل و نقرس و اوجاع سایر اعضاء و ریاح و بواسیر بمالند بی عدیل و مجرب است و نیز گویند چون ابن عرس طعام زهردار را بیند موهای بدن آن ایستاده گردد و مار را چون بیند بکشد و بخورد و از این جهت گوشت او جاذب سم و تریاق سموم است.مضر محرورین مصلح آن سرکه و کاسنی و انار ترش و مضر به احشا و مصلح آن در روغن زیتون و کنجد پختن است.به کسر همزه و سکون بای موحده و نون و کسر عین مهمله و سکون را و سین مهمله به فارسی راسو و موش خرما و به هندی نیول و به فرنگی تنکویس نامند.
D00026ابوخلساæbu:xælsɒherbalhot-dryUnreviewed
Alkanna tinctoria L. (Boraginaceae) Syn: Anchusa tinctoria L. , Alkanna tuberculata ((Forssk.) Meikle
lithospermum fruticosum L. (Boraginaceae)
Echium italicum L. (Boraginaceae)
Onosma sp. (Boraginaceae)
گرم و خشک است در اول درجه دویّم.طبیعت آن: گرم و خشک است در آخر دویّم. مصدع مصلح آن روغن بنفشه و روغن کدو است. محلل اخلاط مراری و مالح و قابض اسهال و مدر حیض و دابغ معده و مجفف و آشامیدن عصاره یا طبیخ آن با شراب مسمی به ماءالقراطن جهت درد سپرز و جگر و نقرس و درد گرده و تفتیت حصات و یرقان و تبهای کهنه و طلای آن با سرکه جهت بهق و تحلیل خنازیر و با روغن گل جهت سوختگی آتش و جراحات و تشقق جلد و قیروطی آن که آن را در روغن زیت جوش دهند و روغن را صاف کرده از آن قیروطی سازند جهت سوختگی آتش و قروح خبیثه مجرب و با آرد جو جهت حمره که به فارسی باد سرخ نامند نافع و شرب برگ آن با شراب جهت عقل بطن و حبس اسهال مفید.حمول آن و به دستور حمول بیخ آن با ماء العسل مخرج جنین و در جمیع افعال بیخ آن قوی‌تر از برگ آنست.صنف ثانی را برگ ریزه‌تر و خشن‌تر و عریض‌تر و بلندتر از برگ کاهو و برگشته به سوی بیخ و ساق آن دراز و خشن و پر شعبه هر یک به قدر ذرعی و گل آن مایل به بنفشی و ریزه و قبض آن زیاده از صنف اول و بیخ آن سرخ مانند خون و قابض‌تر از بیخ صنف اول و منبت آن صحرا‌ها.افعال و خواص و منافع آن: ضماد آن با آرد جو جهت حمره و ساییده آن با روغن جهت منع جریان عرق انفع و بسیار حابس طبع است.صنف ثالث را برگ ریزه‌تر از اول و با خشونت و شاخ‌های ریزه و گل آن بنفش و بیخ آن دراز و احمر قانی و تند طعم‌تر از همه.منبت آن مواضع رملیه.افعال و خواص و منافع آن: آشامیدن دو مثقال از بیخ آن با شراب جهت گزیدن افعی بهترین ادویه است و ضماد آن بر موضع نهش هوام و تعلیق آن مانع گزیدن آنها است.صنف رابع شبیه به قسم ثالث و از آن گلش ریزه‌تر و بغایت سرخ.افعال و خواص و منافع آن: سعوط آن جهت تنقیه دماغ و رفع آثار و غلظت طبقات عین و غرغره عصاره آن با عسل جهت قلاع دهان و خوردن یک مثقال و نیم آن با مثل آن زوفای خشک و قردمانا جهت حب القرع و سایر کرم امعا نهایت نافع و ضماد آن با پیه بز یا پیه خوک جهت خنازیر و نقرس و عرق النساء و اورام صلبه و حمول و جلوس در طبیخ آن جهت ورم صلب رحم و احتباس حیض و اخراج جنین و با سرکه شرباً و ضماداً جهت سپرز مفید و گل آن در جمیع افعال قوی‌تر از برگ آنست و آشامیدن بیخ و گل آن به قدر یک مثقال جهت ادرار حیض و اخراج جنین مرده و زنده نافع.ابوخلسا جزو اعظم بعض مراهم است و صاحب خلاصة التجارب دم الاخوین را عصاره ابوخلسا نوشته و دهن و قیروطی و مراهم آن در قرابادین ذکر یافت و جالینوس در سادسه گفته که قوّت همه اصناف شنجار برابر نیست بلکه صنفی را که ابولوقلنا نامند بیخ آن قابض با اندک تلخی است و از این جهت شرب آن نافع است جهت وجع گرده و طحال و ضماد آن با آرد جو یا با سرکه حمره و بهق و تقشر جلد را مفید و امّا برگ آن ضعیفتر است از بیخ آن ولیکن خالی از قبض و تجفیفی نیست و لهذا نافع است جهت استطلاق بطن آشامیدن مسحوق آن با شراب. آن دو درهم.به فتح همزه و ضم بای موحده و سکون واو و فتح خای معجمه و سکون لام و فتح سین مهمله و الف اسم یونانی است و به عربی حناءالغول و خس الحمار و اروسه و رجل الحمامه و شنجار به شین و نون و جیم و الف و رای مهمله که معرب شنگار به گاف باشد و شیفار و به سریانی عاقرشمعا و حالوما و کحلا و کحیلا هر یک به عربی اسم نوعی از ابوخلسا است و هرقلو و هرقلوی و هیقیلوس نیز گویند و به فارسی هوجویه و به هندی رتن جوت.
D00027ابوقانسæbuɢɒnesherbalhot-dryUnreviewed
Hippophae rhamnoides L. (Ellaegnaceae)
Euphorbia spinosa L. (Euphorbiaceae)
Cirsium stellatum (L.) All (Asteraceae).
در اول سیّم گرم و خشک. مقطع و ملطف و جالی و مفتح و مسهل بلغم و زرداب و استسقا را نافع و سه قیراط از رطوبت خالص آن و به دستور دوازده قیراط از مخلوط با آرد کرسنه خشک کرده آن با ماءالعسل مسهل صفرا و بلغم و زرداب و رطوبات مایی است و گویند جهت استسقای کبد حار مجرب است و همچنین سه قیراط از بیخ نرم کوفته بیخته آن و یک مثقال از عصاره آن با ماءالعسل همان عمل کند و گویند فعل این دوا در بدن مانند فعل آنست در جامه از غسل و تنقیه اوساخ و اخلاط ردیه.مضر احشا و مصلح آن عسل و خوردن آب سرد و نشستن در آب قاطع اسهال آنست و طریق اخذ عصاره آن مانند عصارات دیگر است که بیخ آن را کوبیده آب آن را گرفته در آفتاب خشک می‌نمایند و آنچه شیخ داود انطاکی در تذکره اولی الالباب نوشته که آن را به عربی اشنان نامند آنچنان است زیرا که اشنان ورای آنست.به فتح الف و ضم باء و سکون واو و فتح قاف و الف و کسر نون و سین مهمله لغت یونانی است و ابوقاوس و اوقاس نیز گویند و معروف به اسم غاسول رومی است و در بلاد شام و مصر و انطاکیه بسیار است و از بیخ آن جامه شویند چنانکه اهل شام و ایران از بیخ عرطنیثا که به شیرازی چوبک نامند و ذکر یافت.
D00028ابوقسطسæbuɢæstæsherbalhot-dryUnreviewed
Cirsium stellatum (L.) All. (Asteraceae)
Euphorbia spinosa L. (Euphorbiaceae)
گرم و خشک در سیّم. صرع و ضیق النفس و اوجاع اعصاب و استسقا را نافع و شرب عصاره آن مقدار سه قیراط با ماءالقراطن مسهل رطوبات ماییه و بلغمیه و جهت امراض مذکوره مفید. تا یک مثقال.مضر معده مصلح آن عسل است.به فتح اول و ضم بای موحده و سکون واو و فتح قاف و سکون سین مهمله و فتح طای مهمله و سین.
D00029ابهلæbholherbalhot-dryUnreviewed
Juniperus sabina L.
، Juniperus communis L. (Cupressaceae)
Cupressus sempervirens L.
Cupressus horizontalis L. (Cupressaceae)
گرم و خشک در دویّم و به قول جالینوس در سیّم و شیخ الرییس نوشته که صنف دویّم آن که برگ آن شبیه به طرفا است حرارت آن کمتر و یبس آن بیشتر است از صنف اول. به وزن آن جوزالسرو و مثل آن سلیخه و در تلطیف به وزن آن دارچینی. بغایت لطیف و با قوّت محلله و مجففه و قابضه و لذاعه و شیخ الرییس نوشته که قبض او خفی است جهت سرسام حار و فالج و استرخا و کری گوش و جراحت بن دندان و ربو و استسقا و بواسیر و ادرار حیض و اسقاط جنین و زوال عفونات قروح خبیثه و مزمنه و داءالثعلب و جمود اعضاء و رفع آثار جلد و اورام حاره مفید.* امراض الرأس* ضماد برگ آن بر سر جهت سرسام حار و آشامیدن ثمر آن جهت فالج و استرخا نافع.*الاذن* قطور روغن ثمر آن در روغن کنجد که در ظرف آهنی جوشانیده باشند تا سیاه شود کری را بغایت نافع.*الفم* دلوک و غرغره نمودن بدان با عسل جهت جراحت بن دندان و تعفن و آکله آن نافع.*اعضاء الصدر و الغذاء و النفض* لعوق ده درم از ثمر آن با پنج درم روغن گاو و پنج درم عسل سرشته جهت ربو و بواسیر نافع و آشامیدن مطبوخ ثمر آن جهت تحلیل نفخ معده و استسقا و ادرار حیض و اسقاط جنین مؤثر و همچنین حمول آن با عسل و آشامیدن سه درهم آن مجموع کرمهای معده را بکشد و گویند چون ده درم منقی آن را با روغن گاو به قدر آنکه او را بپوشد طبخ دهند تا روغن را جذب کند پس ساییده با ده درم فانید سرشته هر صبح دو درهم آن را باردالمزاج با آب گرم بخورد جهت دردهای اسافل بدن و بواسیر و رفع اقسام کرمهای امعا مجرب.*القروح و الجروح و الاورام و آثار جلد* ذرور آن جهت قروح ساعیه و اکاله و اندمال جراحات و قروح عفنه و ضماد آن با عسل مانع سعی قروح ساعیه و مسوّده جلد و همچنین ضماد آن و ضماد برگ آن جهت اورام حاره و سیاهی جلد و آثاری که از فضول به هم رسیده باشد و سرخی که بعد از به شدن زخم در عضو مانده باشد و با انجیر جهت جمود اعضاء و طلای آن با سرکه جهت داءالثعلب مجرب. تا سه درهم.مضر معده و حلق مصلح آن عسل و سمن و مضر جگر حار و مسقط جنین و مصلح آن خولنجان و حماما است.جوارش ابهل و حب آن و حمول آن و دهن آن و سفوف آن و لعوق آن و معجون آن در قرابادین ذکر یافت.به فتح همزه و سکون بای موحده و ضم‌ها و سکون لام و به کسر اول و ثالث نیز آمده قسمی از سرو کوهی است که آن را عرعار و عرعر و به یونانی براثی وارقوس و به سریانی بروثا و به رومی برون و بروثون و به فارسی اورس و ایرس و برس غنچه و به ترکی ارروج و به هندی اوهیروهوبیر نامند و گویند ابهل هندی را به هندی دیودار گویند و نیز اطلاق مراد ثمر آنست که مستعمل اطبا است و آن را حب العرعر و ثمرة العرعر و به فارسی تخم وهل گویند.
D00030اتانotɒnunidentifiedunidentifiedUnreviewedبه ضم الف و فتح تاء و الف و نون خر ماده است و شیر آن جهت سل و تب دق نافع و طریق آشامیدن آن در مقدمه ذکر یافت و ان شاء الله تعالی خواص و منافع آن مفصل در البان در حرف اللام خواهد آمد و سایر اجزا و اعضای آن قریب به حمار است در حرف الحاء خواهد آمد.
D00031اتباطونtbɒtncompoundunidentifiedUnreviewedشرابی است که از آب انگور و عسل و ادویه حاره ترتیب دهند.بسیار گرم و ملطف و جالی و موافق مزاج پیران و مرطوبین است.
D00032اترجotrodʒherbalunidentifiedUnreviewed
Citrus medica L. (Rutaceae)
Citrus aurantium L. (Rutaceae) Syn: Citrus amara Link, Citrus aurantium L. subsp. amara (L.) Engl. , Citrus aurantium L. subsp. aurantium, Citrus aurantium L. var. amara Engl. , Citrus bigarradia Loisel. , Citrus florida Salisb. , Citrus vulgaris Risso
پوست زرد آن گرم در اول و خشک در دویّم و بعضی گرم در دویّم گفته اند و شحم آن یعنی لحم آن که در زیر پوست زرد آنست آنچه مغز آن شیرین است سرد و‌تر در دویّم ولیکن برودت آن زیاده است از رطوبت آن و آنچه ترش است سرد و خشک در سیّم و گویند در اول سرد و‌تر و گویند در‌تری و خشکی معتدل است و حماض آن یعنی مغز ترش آن در آخر دویّم سرد و خشک و بعضی در سیّم گفته اند و شیرین او سرد و‌تر و تخم آن در اول سیّم گرم و در دویّم خشک و برگ و شکوفه آن در آخر دویّم گرم و خشک است.طبیعت آن: گرم و خشک در دویّم.مضر سینه و عصب مصلح آن شراب خشخاش و شراب تین و بدل آب آن آب نارنج و آب لیمو است و چون جواهر و مروارید را در آب آن مکرر بخیسانند مضمحل سازد و خوردن غذایی که در آن آب اترج باشد نافع است از برای مالیخولیای حادث از سودای محترق از صفرا و خون حادث از ابخره سوداویه محترقه از دم و صفرا و مالیخولیای مراقیه را ولیکن به سبب شدت حموضت مضر است به اصحاب سودا زیرا که ترشی صرف بسیار مهیج سودا است پس باید که اصلاح کرده شود به شکر و قند یعنی اگر مفرد استعمال نمایند قند داخل کرده آن مقدار که ذایقه آن را نیکو گرداند و افشره ساخته بنوشند. ملطف و قابض و صاف کننده روح طبیعی و خون از صفرا و مسکن قی صفراوی و مقطع مره صفرا و مسکن حدت آن و مانع ریختن صفرا به معده و امعا و جهت خفقان حار و تقویت جگر و معده و جهت تسکین حرارت احشا و تشنگی و اسهال صفراوی و کبدی و گزیده عقرب پرنده و مار شاخدار و رفع یرقان و کلف و قوبا و قلع رنگ سیاهی و مرکب از جامه و اخراج زلوی در حلق مانده مفید و تریاق سموم است و در حدیث وارد است که داخل نمی‌شود شیطان در خانه که در آن اترج باشد امّا پوست زرد آن جهت تقویت قلب و دماغ و کبد سرد و معده و احشا و دفع غثیان و خوشبوی کردن دهان و تلطیف و تحلیل ریاح و اعانت بر هضم نافع خصوصاً مربای آن با عسل مادام که اکثار در خوردن آن نشود و الا هضم نمی‌گردد خصوص غیر مربای آن و نیز از مفرحات تریاقیه و حرارت آن معین بر خاصیت آنست و طبیخ خشک آن مسکن قی صفراوی و مضغ آن خوشبو کننده نکهت و شرب خشک کوبیده آن با عسل دافع مضرت همه زهرها است و آشامیدن عصاره آن که با شحم گرفته باشند جهت گزیدن افعی و طلای محرق خاکستر آن جهت برص مفید و چون خشک غیر محرق آن را در صندوق و جامه گذارند مانع کرم زدن آن است و چون پوست یک عدد اترج را در شراب اندازند در ساعت آن را ترش کند و سرکه سازد.مضر جگر و دماغ محرور المزاج و مصدع.افعال و خواص و منافع آن: محلل و ملطف و با قوّت تریاقیه سعوط آن جهت درد سر بارد و علل سوداوی و درد شقیقه و تدهین به آن جهت استرخا و فالج و لقوه و رعشه و اختلاج و درد مفاصل و عرق النساء و امراض بارده عصبانی و درد گرده و مثانه و خوشبویی عرق و رویانیدن موی و رفع لرز تب ربع و تحلیل اورام و بر اسفل قدم جهت رفع برودت هوا در اسفار و بوییدن آن در ایام وبا و فساد هوا مصلح آن است و مضمضه به آن جهت درد دندان نافع و روغن شکوفه آن نیز همین اثر دارد ولیکن روغن برگ آن قوی‌تر است.امّا شحم آن که مشهور به پوست بالنگ است و آبست نامند دیر هضم و غلیظ است به سبب برودت و صلابتی که دارد دیر از معده می‌گذرد و خارج می‌گردد و حاصل می‌گردد از آن غذای بسیار از برای بدن اگر هضم شود و مانع صعود بخار است به دماغ جهت آنکه مطفی حرارت معده است و اصحاب مره صفرا را نافع.امّا حماض آن یعنی آب مغز ترش آن پس نیست در آن غذایی ولیکن مقوی قلب حارالمزاج و مانع ریختن صفرا به امعا و ملطف و مقطع و جالی و مطفی حرارت کبد و مقوی معده حار و مبهی و مشهی طعام و مسکن حدت صفرا و خون و زایل کننده غم و مسکن عطش و حرارت جگر و احشا و قاطع قی و اسهال صفراوی و کبدی و جهت خفقان حار و تسکین خمار و صداع خماری مفید و چون نان را در آب اترج یا شراب آن بخیسانند و بخورند جهت تسکین صداع و دوار حادث از خلای معده نافع و از خواص شراب آن است که منع می‌نماید صعود ابخره را به سوی سر و قمع آن می‌کند به سبب قوّت قبضی که دارد و نافع است از برای دوار و سدر حادث از ابخره صفرا و خون و قطور آب آن در چشم زایل کننده بقایای یرقان آن است و همچنین اکتحال به آن و غرغره مطبوخ آن در سرکه جهت اخراج زلوی در حلق مانده و طلای آن مزیل یرقان و کلف و قوبا و رنگ سیاهی و مرکب از جامه و ضماد آن جهت گزیدن عقرب پرنده و مار شاخدار نافع و رب آن قی صفراوی را نافع و می‌نشاند و دابغ معده و اشتهای طعام آورد.و امّا تخم آن محلل و مجفف و با قوّت مسهله و مقاوم جمیع سموم است خوردن و ضماد نمودن دو مثقال از مقشر آن گفته اند قایم مقام تریاق فاروق است در جمیع سموم حیوانی و قوی‌تر از تریاق کبیر دانسته اند و تریاق جمیع سموم ملذوعه و مشروبه است و با آب گرم یا با شراب جهت گزیدن عقرب مجرب و به دستور آشامیدن آن و ضماد کردن به آن و یک درم مقشر آن بغایت مدر حیض و کشنده جنین و مخرج آن است و طلای آن جهت تحلیل ورم بلغمی و سنون آن جهت تقویت لثه مفید و در سایر افعال مانند قشر آن است روغن آن جهت بواسیر طلاءً و شرباً بغایت مؤثر و با شراب مقاوم سموم عقرب شرباً و طلاءً و مفتح سده گوش و سریع النفوذ در اعضاء و محلل قوی و ملطف و چون کسی به آن تدهین کند گویند عقرب نزدیکی به او نمی‌کند و ضماد مطبوخ مجموع اترج در سرکه یا شراب جهت وجع مفاصل و نقرس و اورام و دبیلات نافع و برگ آن هاضم طعام و مسخن معده و مقوی احشا و مفتح سدد و جهت ضیق النفس بلغمی مفید و شکوفه آن در افعال مانند برگ آن است و از آن لطیف‌تر و بوییدن ترنج مقوی دل و مفرح و جهت دفع خدر و هوای وبایی آزموده و همچنین فرش کردن برگ آن و مغز شیرین آن را چندان منفعتی نیست و صاحب دستورالاطبا نوشته که ترش آن قوی‌تر از شیرین آن است و قاطع بلغم بود و علت سینه و حلق و سرفه را نافع و در هیچ فصل خوردن آن را منع نیست ولیکن در هر فصلی با چیزی مناسب در زمستان با عسل و در تابستان با قند و در برسات یعنی موسم بارش با زنجبیل و نمک سنگ و بعضی خواص از قبیل آنچه ذکر یافت برای آن نوشته و تریاقات و جوارشات و حلوا و ادهان و رب و سکنجبین و سفوف و اشربه و عرق و مربا و مخلل آن در قرابادین ذکر یافت. از خشک آن تا پنج درم و از مربای آن تا پنج مثقال است.روغن آن که پوست زرد خالص شش عدد آن را در روغن زنبق و روغن خیری از هر یک یک رطل و اگر نباشد در دو رطل روغن کنجد اندازند و در آفتاب گذارند و هر سه شبانه روز یک مرتبه تجدید کنند تا سه مرتبه یا بیشتر پس استعمال نمایند.مصلح آن عسل و بنفشه و با شحم و حماض آن خوردن.مضر است به حرارت غریزی و معده بارد ضعیف و محدث نفخ و قولنج و مصلح آن مربا نمودن آنست با عسل و با شکر.به ضم همزه و سکون تای مثناة فوقانیه و ضم راء مهمله و جیم به عربی متکه به ضم میم و سکون تاء مثناة فوقانیه و فتح کاف و‌ها و جمع آن متک و ریحان الماء نیز و به یونانی مارسیسقا و به سریانی اطروغا و به لغت مصر ریحان النعنع و به هندی بجوژه و به فارسی نوع صغیر آن را ترنج و نوع کبیر آن را بالنگ و به فرنگی لیمونیه ماله صغیر آن را و کبیر آن را مبدکه ماله نامند و گویند ترنج معرب لغت اهواز است.
D00033اتنکنotænkænunidentifiedunidentifiedUnreviewedبه ضم همزه و فتح تای چهار نقطه فوقانیه هندی و سکون نون و فتح کاف فارسی و نون در آخر اسم هندی انجره است و خواهد آمد.
D00034اتیسotisherbalunidentifiedUnreviewed
Aconitum heterophyllum Wall. (Ranunculaceae)
گرم در دویّم و خشک در اول و با رطوبت فضلی. مقوی باه و هاضم طعام و حابس اسهال و دافع بلغم و صفرای فاسد و مانع فساد آن و بواسیر و استسقای زقی حادث از آن هر دو خلط را نافع.به فتح همزه و کسر تای مثناة فوقانیه و سکون یای تحتانیه و سین مهمله لغت هندیست.
D00035اثلæslherbalunidentifiedUnreviewed در اول سرد و در دویّم خشک و با قوّت قابضه و اندک ملوحت و مرارت و ثمر آن در دویّم سرد و در سیّم خشک و توهم کرده کسی که آن را گرم در دویّم دانسته. جوزالسرو است.امّا ثمر آن رادع مواد و مقوی چشم و لثه و معده و جگر و سپرز و مانع نفث الدم و سیلان خون و انصباب نزلات و اسهال صفراوی و رطوبی و رافع یرقان و رطوبت رحم و چون در گلاب بخیسانند و صاف نموده در چشم بچکانند جهت ردع مواد و تقویت اجفان و حدت بصر مفید و مضمضه به طبیخ آن و به دستور خاییدن آن جهت تقویت لثه و تأکل اسنان و حرکت آنها و آشامیدن آن جهت نفث الدم و ربو و درور حیض و بواسیر و سیلان خون از هر عضو که باشد و منع انصباب نزلات و اسهال صفراوی و رطوبی و قطع آنها نافع و طبیخ یک اوقیه آن و نقوع آن در آب گرم با شکر جهت رفع یرقان و گزیدن رتیلا و جرب رطب و رطوبات رحم و در مزاج اطفال جهت رفع رطوبات غلیظه متعفنه و نیکویی رنگ رخسار و فربهی بدن نافع و گویند چون نقیع آن را سه روز یا هفت روز متوالی بیاشامند و از عقب آن اقراص مبرده مرطبه مستعمله در زیادتی گوشت و فربهی مسلولین بخورند پس هفت روز یا زیاده دوغ با کثیرا ساییده بیاشامند پس با کعک معمول از آرد سمید محکم الصنعت بخورند بسیار فربه می‌گرداند و رنگ روی را صاف و نیکو و با رونق و نضارت می‌گرداند و دلیل منافع آن آن است که چون بیاشامد کسی که در بدن او رطوبات فاسده باشد دفع می‌گرداند و پاک می‌سازد و تقویت معده می‌بخشد و کسی که معده و بدن او پاک و نقی باشد تقویت می‌بخشد و فربه می‌سازد بدن او را و ادرار و اسهال مزمن رطوبی را باز می‌دارد و جهت قطع دم و درور طمث و بواسیر نافع است و بو داده آن با گل خوردنی و به دستور با دو درهم و نیم گلنار که دو سه دفعه هر دفعه همین مقدار بخورند جهت قطع اسهال مجرب و در حبس سیلان خون بسیار مفید و ضماد آن موجب تشدید اعصاب مسترخیه و ضماد مطبوخ آن در سرکه و آب جهت ورم سپرز نافع و غسول آن جهت جرب رطب و نیکو کردن رنگ رخسار و رفع قمل و ذرور آن جهت قطع خون جراحات و بردن گوشت زاید و حمول آن جهت رفع رطوبات رحم و فرج و سیلان آن نافع و بخور چوب سوزانیده آن و دود آن صاحب لقوه را نافع.بدل آن به وزن آن عفص است یا شحم رمان و طریقه تشویه عذبه و جوارش و شراب و طبیخ و اقراص آن در قرابادین ذکر یافت. امّا برگ و شاخ آن جالی و مفتح سده طحال و مقوی جگر و ملین ورم آن و جهت جذام و منع سفید شدن موی و درد دندان نافع چون مضمضه به آن نمایند و گرفتن دود و بخار آن لقوه را نافع و آشامیدن مطبوخ بیخ و شاخ و برگ آن جهت دفع سده سپرز و ورم آن و جذام و سفیدی موی را نافع و طبیخ آن در سرکه و شراب جهت تقویت جگر و تلیین ورم آن و ضماد آن جهت تحلیل ورم جگر و تدخین آن تا هفت دفعه جهت لقوه و سقوط دانه‌های جدری که آبله نامند و بواسیر و جوششهای ریزه که آب از آن تراوش نماید و خاکستر و آب طبیخ آن جهت خروج مقعده و تقویت مو نافع و در قطع خون همه اعضاء ذرور خاکستر آن مجرب. از طبیخ آن تا چهل و پنج مثقال و از عصاره آن تا سی مثقال.مقدار شربت: از ساییده آن دو درهم تا چهار درهم.مضعف معده مصلح آن صمغ عربی.مضر سر مصلح آن دوقو.به فتح همزه و سکون ثای مثلثه و لام به لغت عربی اسم نوع بزرگ درخت گز است و به هندی جهاؤ نامند.
D00036اثلقæslæɢherbalunidentifiedUnreviewed گرم و خشک در دویّم و بعضی در سیّم خشک و بعضی در دویّم سرد و در اول خشک دانسته اند. گویند دو وزن آن شاهدانه است. قابض و محلل و ملطف و مفتح سده دماغی و کبدی و صداع رطوبی و ورمی مانند قرانیطس و لیثرغس و جنون و خفقان و بواسیر و سده سپرز و ورم رحم و احتباس حیض و التوای عصب و شقاق مقعده و زهر مار و هوام و سگ دیوانه گزیده و طرد هوام نافع و برگ تازه آن را چون بسایند بدون آب مانند شامی کباب، قرصها سازند هر قرصی به مقدار سه ماشه و یک روی آن را بر روی تابه با روغن گاو بریان نمایند و در عسل خالص جید تازه اندازند و تا سه روز هر روز صبح یک قرص آن را زن صاحب پرسوت بخورد و بعد از آن اگر موافقت نمود تا دو هفته هر روز یک قرص آن را صبح و یکی را شام و اگر صحت یافت بهتر و الا ترک نماید و اگر اثری از آن مانده باشد یک هفته دیگر نیز هر دو وقت و یا یک وقت بخورد و در ایام خوردن از لبنیات و حموضات و ماست و بقول و اشیای رطبه و روغن بسیار اجتناب نماید و پرسوت آزاریست که بعضی زنان را بعد از وضع حمل عارض می‌گردد مختلف می‌باشد حالات ایشان بعضی را ذرب بهم می‌رسد و زرد و ضعیف و لاغر می‌گرداند و رغبت بر غذایی نمی‌نماید و چون قلیلی تناول نمایند دیر انهضام یابد و تا به اسهال مندفع نگردد آرام نمی‌یابند و بعضی را تب خفیفی نیز به آن می‌باشد و ضماد آن جهت درد سر رطوبی و ورمی مانند قرانیطس و شرب آن جهت جنون و تفتیح سده دماغی و خفقان سوداوی و بلغمی و تفتیح سده جگر و سپرز و حبس دم بواسیر و کسر ریاح و زیاده کردن شیر و تجفیف منی و ادرار حیض و گزیدن مار و هوام و سگ دیوانه و با شراب جهت گشودن حیض و طلای آن به آب جهت وجع شقاق مقعده و حمول و بخور برگ و ثمر آن با مثل آن پودنه صحرایی جهت ادرار حیض و جلوس در طبیخ آن جهت ورم رحم و مقعده و مرهم آن با کره یعنی مسکه تازه و برگ تاک جهت رفع صلابت انثیین و بخور آن باعث گریختن هوام و تحلیل اورام و فرش کردن برگ آن و بر آن نشستن کاسر قوّت باه و گریزاننده هوام است و بستن برگ گرم کرده آن بر ورم بارد و نزول آب در بیضه و گویند تکیه کردن بر چوب آن که از آن متکا ساخته بر آن تکیه نمایند مانع تعب و قطع کننده شهوت جماع است و در زیر فرش خواب گذاشتن مانع احتلام و قاطع نعوظ و تخم آن لطیف‌تر از برگ آن. یک مثقال و بهتر آن است که آن را بدون مصلح آن که صمغ عربی است استعمال ننمایند و زیاده از یک مثقال نیز.مضر گرده و مصدع، مصلح آن صمغ عربی.به فتح همزه و سکون ثای مثلثه و فتح لام و قاف اسم عربی فنجنگشت است و ذوخمسة الاوراق و ذوخمسه اجنحه نیز نامند و به یونانی اغنیس یعنی طاهر و پاک به جهت آنکه زهاد در هنگام ربیع در اعیاد فرش می‌نمایند در معابد خود به جهت آنکه گمان برده اند که مضعف باه و شکننده شهوت است و به فارسی پنجنگشت و به هندی سنبهالو و به فرنگی اسکی نان تو و به لاطینی ویطوس و ثمر آن را به عربی حب الفقد و حب النسل نامند بالعکس از قبیل نام زنگی کافور زیرا که قاطع نسل است و به فارسی فلفل کوهی و به شیرازی دل آشوب و به هندی رنیکا خوانند.
D00037اثمدesmedmineralcold-dryUnreviewed سرد در دویّم و خشک در سیّم و شیخ الرییس سرد در اول و خشک در دویّم گفته و محمد بن حسن سرد و خشک در چهارم دانسته. در امراض چشم آبار است.دستور احراق و تشویه و غسل و برود و جواهر سرمه و شیاف و اقراص و اکتحال آن در قرابادین ذکر یافت. قابض و مجفف بی لذع و محرق مغسول آن لطیف‌تر از غیر محرق مغسول آن است و حافظ صحت چشم و مقوی اعصاب آن و مقوی باصره پیران و دافع حرارت و رطوبت و چرک و اندمال قروح آن است و جهت صداع و نزف الدم از هر موضعی که باشد و تنقیه چرک زخم‌ها و بردن گوشت زاید و جریان حیض و اندمال قروح مقعده و الصاق جراحات و سوختگی آتش و قتل شپش مفید.*العین* اکتحال آن با اندک مشک جهت تقویت باصره و اعصاب آن و رفع وسخ آن و با مروارید و سرگین حردون و نبات سفید جهت غشاوه و بیاض چشم و با حضض و سماق جهت دمعه و جرب چشم مجرب و چون با اقلیمیا به وزن آن نرم سوده و با عسل کف گرفته رقیق ممزوج نموده به آن اکتحال نمایند صداع را زایل سازد اگر صداع در هر دو جانب باشد به هر دو چشم و اگر به یک جانب به چشم آن جانب و اکتحال آن با آب گشنیز تازه خصوص که با اندک کافور باشد در ابتدای احداث جدری و حصبه باعث عدم بروز دانه آنها است در چشم و مسکن بخارات و گرمی و رطوبت و اندمال قروح آن و به دستور با آب انار ترش معصور با شحم و همچنین با آب سماق و آب برگ تازه امغیلان یا آب نقوع مازو جهت امراض مذکوره و همچنین قطور آن در گوش و بینی و طلای آن با میاه مذکوره بر پشت چشم و زیر آن و پره‌های بینی و لب و گوش و حلقوم و سینه مانع بروز آبله و حصبه است در آن اعضاء به شرط تکرار عمل و بعد بروز و ظهور آن با آب برگ گشنیز تازه و اندک کافور و قلیلی گلاب محلل و رافع آن و با آب سماق نیز به دستور و ضماد آن بر پیشانی و نصف سر جهت قطع رعاف حادث از حجب دماغ خصوص با آب برگ تازه رسته امغیلان و بر اورام محلل آنها است و ذرور آن جهت تجفیف و اندمال قروح طبقه قرنیه چشم و قروح ذکر و خصیه و سایر اعضاء مفید ولیکن بعد اندمال داغ آن در عضو می‌ماند و همچنین جهت حبس خون و مالیدن آن با روغن‌ها بر بدن جهت قتل شپش مفید و با پیه تازه و سفیداب جهت سوختگی آتش و منع تقرح و اندمال آن و فرزجه و حمول آن جهت تلیین صلابت رحم و قطع جریان خون حیض و قروح مقعده و به دستور با روغن آن.مضر به اعضای صدر و ریه و مفاصل و صوت و خوردن آن باعث گرفتگی آواز است و گویند خوردن بسیار آن قاتل است به سبب سمیتی که دارد.مصلح آن کثیرا و شکر و روغن دنبه.به کسر همزه و سکون ثای مثلثه و کسر میم و دال مهمله لغت عربی است و آن را کحل و کحل سلیمانی و اصفهانی و کحل جلا نیز و به یونانی طمساوس و به لاتنی و به سریانی صدیدا و به رومی کوخلن و به فارسی سرمه و به هندی انجن نامند.
D00038اجّاصædʒdʒɒsherbalunidentifiedUnreviewed سیاه به کمال رسیده صادق الحلاوت آن سرد در اول و‌تر در دویّم و مز یعنی زرد میخوش آن سرد در وسط دویّم و‌تر در آخر آن و آنچه لحمی و پوست آن نازک و طعم آن اندک مایل به تلخی باشد با اندک قوّت قابضه است و بالجمله برودت ترش آن زیاده از شیرین آن است و نارس ترش آن سرد در وسط دویّم و‌تر در آخر آن و برگ آن سرد در اول و خشک و با قوّت قابضه. تمر هندی.صمغ آن را که صمغ فارسی نامند گرم‌تر از صمغ عربی و یبوستش کمتر از آن و سرفه را نافع و مفتت حصات و ملحم قروح و اکتحال آن جهت حدت بصر و ضماد آن با سرکه جهت قوبا و جوشش بدن اطفال مفید است.اجّاصیه و آش اجّاص و رب و سکنجبین و شراب و طبیخ و مربا و مزوّره و مطبوخ و معجون و نقوعات آن در قرابادین ذکر یافت. قلیل الغذا و ملین و مزلق خصوص تازه آن به سبب لزوجت و رطوبتی که دارد و چون قبل از طعام بخورند صداع حار و تبهای صفراوی را مفید و مطفی حدت صفرا و قی صفراوی و تشنگی و حرارت دل و حدت و التهاب آن و خارش بدن و مسهل صفرای رقیق و دافع غثیان صفراوی است خصوص میخوش و ترش آن در این امور و شیرین آن در تلیین و ارخاء و اطلاق بطن بیشتر و بسا باشد که ترش آن اطلاق بطن نماید به سبب قوّت تقطیع و تلطیف زیرا که اشیای حامضه مقطعه ملطفه هرگاه در معده و امعا فضولی یابند آن را تلطیف و تقطیع نموده دفع می‌نماید و الا موجب قبض و حبس می‌گردند با آنکه معده و امعا پاک از فضول نادر است پس آلوی سیاه از آن جهت و به سبب لزوجت و رطوبتی که دارد تلیین بطن می‌نماید و مسهل است و آنچه کوچک و صلب و قابض باشد بد است خوردن آن به جهت آنکه غیر لذیذ و ملین و مطلق نیست و ماءالعسل معین است بر اطلاق آن و دفع ضرر آن از معده سرد و سزاوار آن است که مطحول تناول نماید آن را پیش از طعام تا منحدر نگردد مبادرت به خوردن طعام ننماید و آلوی خشک را چون بپزند با آب و صاف نموده، با ترنجبین و یا عسل و یا شکر بیاشامند ابلغ است در تلیین طبیعت و آلوی سفید بطی الهضم است و مسهل نیست مانند ترش و میخوش و خوردن آن به عنوان تفکه است نه به طریق دوا و علاج و آلوی کوهی که رنگ بعضی از آن سرخ بود و ترش و آن را می‌پزند و به دست مالیده می‌گذارند تا زمانی که غلیظ و به سرحد انقعاد رسد و از آن قرص‌ها ساخته به شکل گرده نان تنک و به شهرها نقل می‌نماید جهت اصلاح اغذیه و مزوّرات بیماران به کار آید و اجّاص بری مضر است به معده و موجب حبس و عقل بطن است چون با گلاب یا طلا جوش دهند و شکوفه آن را چون بخایند قطع مواد نازله نماید و ضماد آن بر سر جهت صداع حار نافع و غرغره و مضمضه به طبیخ برگ و بیخ آن جهت منع نزلات دماغی و ورم لوزتین و لهات و تقویت لثه و آشامیدن آن جهت رفع کرم معده و ضماد برگ آن با سرکه بر زیر ناف جهت کشتن کرم امعا مجرب. تا نیم رطل.مضر است به دماغ مصلح آن عناب و به معده مصلح آن گلقند و در مبرودین مصطکی و کندر و ماءالعسل.به کسر همزه و فتح جیم مشدده و الف و صاد مهمله.
D00039احریضæhrizherbalhot-dryUnreviewed بری آن در سیّم گرم و در دویّم خشک و بستانی آن در دویّم گرم و در اول خشک و قوّت آن تا سه سال باقی می‌ماند. مبخر و مصدع. منضج و محلل و با قوّت قابضه و منوم و مقوی کبد و گدازنده خون منجمد مطلقاً و ضماد آن با حنا بر کف دست و پا جهت قلت بروز آبله قبل از بروز و مخفف عوارض آن و با عسل جهت قوبا و با ماست بر مثانه جهت احتباس بول مجرب و طلای آن با عسل جهت بهق و برص و قلاع اطفال و با سرکه جهت خارش بدن و اورام حاره و باد سرخ و ورم جگر مفید.الخواص: چون با گوشت طبخ نمایند باعث زود مهرّا شدن و لذت اطعمه است. یک مثقال.مضر سپرز و مفسد معده مصلح آن عسل.به کسر اول و سکون حای مهمله و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و ضاد معجمه به فارسی گل کافشه و گل خسق و رنگ زعفران و به لغت دیلمی کاجیره و به هندی کسم کاپهول نامند.
D00040احیونæhijunherbalhot-wetUnreviewed گرم در اول و‌تر در دویّم. مدر بول و حیض و شیر و عرق و بیخ آن مقاوم جمیع سموم حیوانی خصوص افعی چون با شراب بنوشند و اگر با شراب و چیزهای مناسب بیاشامند گویند جهت درد کمر مجرب است.مورث خارش و جوشش بدن مصلح آن شیر است.به فتح همزه و سکون حای مهمله و به خای معجمه نیز آمده و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون در آخر لغت یونانی است به معنی سر افعی.
D00041اخثاءالبقرæxsɒolbæɢæranimalhot-dryUnreviewed در آخر اول گرم و در دویّم خشک. محلل و جاذب و حابس دم و رافع الم گزیدن هوام و اخراج کننده خار و پیکان و جهت قوبا و داءالثعلب و سعفه مجرب.قطور آب افشرده سرگین تازه گوساله ماده در بینی جهت حبس رعاف و ضماد سرگین تازه آن بر پیشانی و طلای سوخته آن با سرکه بر پیشانی به دستور و همچنین نفوخ سوخته آن در بینی قاطع رعاف و قطور ساییده بسیار نرم آن با روغن بادام تلخ و شراب جهت رفع الم و ضربان گوش بسیار مفید و ضماد تازه گرماگرم آن جهت ورم جراحات حادث از کارد و امثال آن و قطع سیلان خون و برآمدگی رحم و اندمال جراحات و درد مفاصل و عرق النساء و رفع الم گزیدن هوام و وثی و با آرد جو جهت جوشش‌ها و با سرکه جهت ورم حار و خنازیر و اورام صلبه و ثولول و گزیدن زنبور و درد ورم زانو و با عسل جهت اورام بارده و با بابونه و کبریت و امثال آن جهت استسقا و با زعفران جهت گشودن خراج و با باقلا جهت ورم پستان و با آب اسقیل جهت قوبا و سعفه و داءالثعلب مجرب و تکرار ضماد پخته آن در روغن زیتون و گذاشتن آن بر بدن تا خشک گردد خار و پیکان و امثال آن را بیرون آورد و ضماد آن به زیر ناف زنان جهت اخراج جنین مرده و چون مدتی بگذارند باعث قتل جنین زنده گردد و بر پشت زهار و تهیگاه جهت رفع قولنج ورمی و ریحی سریع الاثر و بر مقعده جهت درد ورم آن و با روغن جهت نقرس و بخور آن جهت عسر ولادت و روغن آن جهت قوبا و جرب رطب نافع و در مرکبات در ادهان ذکر یافت.به فتح همزه و سکون خای معجمه و فتح ثای مثلثه و الف و همزه به فارسی سرگین گاو و به هندی‌تر و تازه آن را کوبر و خشک آن را کویتهه و اپله نیز نامند.
D00042اخنینوسæxninusherbalunidentifiedUnreviewed
Achillea tomentosa L. (Asteraceae)
مانع مواد محتبسه متجلبه و با قوّت مجففه و چون پنج درم ثمر آن را نرم کوفته و بیخته و با عسل چهار درم سرشته در چشم کشند سیلان رطوبات آن را قطع نماید و عصاره آن را چون با کبریت و نطرون مخلوط نموده و درگوش بچکانند وجع آن را ساکن کند.به فتح همزه و سکون خای معجمه و کسر نون و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم نون و سکون واو و سین مهمله در آخر.
D00043اخرساجæxærsɒdʒherbalunidentifiedUnreviewed چون ثمر و برگ آن را در آب جوش دهند و بریزند بر اعضای ضربان آن را ساکن گرداند و خاکستر آن را چون با سرکه بر جراحات و جرب و دمامیل و بثور مکرر طلا نمایند زایل سازد و جراحات را التیام دهد.به فتح همزه و فتح خای معجمه و سکون رای مهمله و فتح سین مهمله و الف و جیم در آخر.
D00044اخیروسæxirusherbalunidentifiedUnreviewed
Osyris alba L. (Santalaceae)
به فتح همزه و کسر خای معجمه و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم رای مهمله و سکون واو و سین مهمله در آخر.
D00045ادرکædrækunidentifiedcoldUnreviewed در اول سرد و رسیده آن در دویّم‌تر. مسکن حدت صفرا و رسیده آن ملین طبع و نارس آن مسهل به عصر و قاطع قی و آب رسیده آن جهت سرفه حار و صاحب دق بغایت مفید و آب برگ آن کشنده کرم معده و نفاخ و مفسد معده، مصلح آن گل قند است.به فتح همزه و سکون دال مهمله و فتح رای مهمله و کاف لغت عربی است به فارسی آلوچه سلطانی نامند و گویند نیشوق اینست.
D00046اذاراقیæzɒrɒɢiherbalhot-dryUnreviewed
Barjonia sp. (Asclepiadaceae)
Marsedenia erecta L. (Asclepiadaceae) Syn.: Cionura erecta Gris. ,. Cynanehum erectum L. , Cynanehum reecurvum Forsk.
Cynanchum erectum L.
Aconitum erectum L. (Ranunculaceae)
Strychnos nux-vomica L. (Loganiaceae).
در آخر سیّم گرم و خشک در سیّم. مسکر و مشوش ذهن و یک مثقال آن کشنده، مصلح آن شکر و ادویه خوشبو و قی فرمودن به شیر تازه دوشیده و آشامیدن امراق و اسفیدباجات دسمه به روغن بادام و لعابات با روغن بادام شیرین. سم حیوانات دم دار است و بالخاصیه مبدل مزاج بسیار سرد ردی فاسد به سوی مزاج حار جید صالح ولیکن باید که جرأت بر خوردن آن ننمایند مگر نزد حاجت قوی شدید با مصلحات آن و جهت فالج و استرخا و سایر امراض عصبانی و درد کمر و وجع مفاصل مجرب دانسته اند.ضماد آن جهت کلف و جرب و قوبا و عرق النساء و امراض مفاصل و امراض بارده و جرب متقرح و بثور لبنیه نافع. از یک دانگ تا دو دانگ و حب و معاجین آن در قرابادین ذکر یافت و اطبای هند برای آن خواص بسیاری بیان نموده اند.به فتح همزه و ذال معجمه و الف و فتح رای مهمله و الف و کسر قاف و یا لغت سریانی است و به عربی قاتل الکلب و حب الغراب و خانق الکلب و به فارسی کچله و کچوله نامند و به هندی نیز بدین نام مشهور است.
D00047اذارافیونæzɒrɒfijununidentifiedunidentifiedUnreviewed درجمیع افعال از زبدالبحر اقوی و از سموم قویه و مقدار دو دانگ آن کشنده و اکتحال آن جهت رفع ناخنه و بیاض چشم دواب بسیار مؤثر و طلای آن با آب جهت عرق النساء و ورم پستان و جرب و کلف و بثور نافع و یحتمل آن چیزی را که به هندی کستوری می‌نامند این و یا قریب بدین باشد و در حرف الزاء در زبدالبحر انشاالله تعالی مذکور خواهد شد.به فتح اول و ذال معجمه و الف و کسر فا و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون.
D00048اذخرezxerherbalunidentifiedUnreviewedطبیعت عربی و مکی و آنچه قریب بدان است گرم و خشک در دویّم و در سیّم نیز گفته اند و اجامی آن مبرد و نزد ابن جریح همه اصناف آن بارد و بیخ آن شدیدالقبض و فقاح آن اندک گرم و با قبض کمی کمتر از گرمی آن. راسن است و قسط و بدل فقاح آن قصب الذریره است. گویند به سبب شدت ادراری که دارد مضر است به گرده محرورین و مصدع است. محلل و مفتح سده کبد و افواه عروق و مقطع و منضج اخلاط لزجه غلیظه و مسکن اوجاع بارده باطنیه و جهت فالج و لقوه و تشنج رطب امتلایی و استرخا و خدر و نسیان و ذکای حفظ و ازاله خوف و درد دندان و تقویت لثه و عمور و دفع رطوبات دهان نافع جهت آنکه منقی سر است از فضلات ردیه و رطوبت بلغمیه و جهت ورم معده و جگر و سده آن و صلابت سپرز و رفع نفث الدم و بادها و استسقا و علل گرده و ریه و تفتیت حصات و ادرار بول و حیض و فضلات و ورم رحم و اورام صلبه هر عضو که باشد خواه معده و یا کبد و یا گرده و غیرها و تبهای بلغمی در اواخر و شدخ عضل مفید و مقاوم سموم هوام است شرباً و ضماداً و طلاءً.*امراض الرأس* خوردن بیخ آن با مصطکی منقی فضول دماغی است و خاییدن آن به تنهایی برای فالج و همچنین با مصطکی و علک البطم و آشامیدن یک مثقال آن جهت فالج و لقوه و تشنج رطب امتلایی و تنقیه فضول دماغی و رحم و همچنین آشامیدن ربع مثقالی از بیخ آن با فلفل جهت تشنج رطب امتلایی و با مصطکی نیز جهت تنقیه فضول دماغی.*امراض اعضاءالغذاء و القلب و النفض و غیرها* یک مثقال آن به تنهایی و یا با یک مثقال فلفل جهت رفع غثیان بلغمی مجرب و جهت ازاله خوف نافع و با ترنجبین جهت صلابت سپرز و با ادویه مناسبه جهت استسقا و علل گرده و ریه و ورم و تقویت فم معده و جگر و سده آن و رفع نفث الدم و بادها نافع و آشامیدن طبیخ آن جهت تحلیل نفخ و ریاح و ادرار بول و حیض و مداومت آشامیدن طبیخ آن جهت مفاصل بارده و با سکنجبین در اواخر تبها بغایت مفید و مضمضه و سنون به آن جهت درد دندان و تقویت لثه و عمور و دفع رطوبات دهان نافع و نطول طبیخ آن و ضماد جرم آن جهت خدر و ضماد برگ تازه‌تر متصل به بیخ آن جهت لسع هوام و همچنین ضماد آن جهت ورم فم معده و ورم بارد جگر و سپرز و مثانه و ریاح جمیع اعضاء و جلوس در طبیخ آن جهت ورم رحم و درد مفاصل و تفتیح افواه عروق و تلیین و انضاج صلابات و تسکین اوجاع باطنیه.امّا فقاح آن یعنی شکوفه آن که به هندی سیندیه گویند لطیف‌تر و در افعال بهتر از حشیش آن است و نافع است از برای لقوه و فالج و نسیان و اوجاع و اورام معده و کبد و نفث الدم و نیکو می‌گرداند حفظ را جهت آنکه منقی سر است از فضلات ردیه و رطوبات بلغمیه و دهن آن جهت حکه و رفع اعیاء نافع و دهن آن و شراب آن و عرق آن و قرص آن و معجون آن همه نافع اند از جهت امراض مذکوره و در قرابادین به تفصیل مذکور شد با خواص و منافع و طریقه صنعت هر یک. از نیم مثقال تا یک مثقال.مصلح آن گلاب و عرق نیلوفر و صندل.به کسر همزه و سکون ذال معجمه و کسر خای معجمه و رای مهمله.
D00049اراقوærɒɢuherbalunidentifiedUnreviewed
Vicia cracca (Fabaceae)
ردی الغذا و نفاخ و مورث قولنج ریحی، مصلح آن سرکه ممزوج به شیرینی است. ملین و محلل، چون آن را آرد کنند و با سرکه و آب ممزوج خمیر نمایند و هشت ساعت در آفتاب بگذارند پس به آب خالص بسرشند و بر اورام بسیار صلب و موجع ضماد نمایند تحلیل دهد و وجع آن را زایل سازد.به فتح اول و رای مهمله و الف و ضم قاف و واو به فارسی سیهک نامند.
D00050اراکærɒkherbalhot-dryUnreviewed
Salvadora persica L. (Salvadoraceae) Syn: Galenia asiatica, Salvadora indica
Dobera glabra (Forssk.) Juss. ex Poir. Syn: Salvadora glabra (Forssk.) Baill. , Tomex glabra Forssk. (basionym) ,
Salvadora oleoides Decne.
بغدادی گفته که درخت آن یابس است و ثمر آن در حرارت و یبوست معتدل و انطاکی در دویّم گرم و در سیّم خشک و حکیم میر محمد مومن در اول گرم و در آخر دویّم خشک دانسته. صندل است.صاحب دستورالاطباء و دیگران گفته اند برگ آن جهت جرب و جذام و بواسیر و فساد خون نافع.ثمر آن را به هندی چال نامند تلخ و مسهل و دافع فساد بلغم و صفرا است و جهت سوزش اعضاء و استسقا و اورام و جذام و حمیات حاره و دیدان و حب القرع نافع. جالی و محلل و مقطع و مفتح سده و جهت رفع رطوبات لزجه و ریاح غلیظه و منع نزلات و تقویت معده و رفع اسهال و تحلیل ورم رحم و بواسیر و عسرالبول و تنقیه مثانه و سعفه و ماشرا و نمله و تسکین اوجاع و تقویت لثه نافع. از طبیخ آن تا نیم رطل و از تخم آن سه درهم.ضماد برگ آن محلل و مانع نزلات و ماشرا و نمله و ضماد مطبوخ ثمر آن در روغن زیتون جهت تسکین اوجاع و تحلیل ورم رحم و بواسیر و سعفه مفید و آشامیدن طبیخ ثمر آن جهت عسرالبول و تنقیه مثانه و تقویت معده و رفع اسهال و به دستور تخم آن در تقویت معده و رفع اسهال و مسواک به چوب آن جالی دندان و مقوی لثه و اکثار آن مورث جوشش لهات و شرب آن باعث سحج، مصلح آن کثیرا.به فتح اول و رای مهمله و الف و کاف در آخر به فارسی درخت مسواک و به زبان گرمسیری ایران چوج و به هندی پیلووجال نیز نامند به کسر بای عجمی و سکون یا و ضم لام و واو در آخر و تخم آن را به هندی پیل بدون واو گویند.
D00051اربع و اربعینærbæʔ ɒrbæʔinanimalunidentifiedUnreviewedبه فارسی هزارپا و به هندی کنکهجوره نامند.
D00052ارتکانertekɒnmineralcoldUnreviewed سرد و قبض. طلای آن با آب گشنیز و مانند آن مبرد اورام حاره و جراحات و با محللات جهت بردن گوشت زاید فاسد و با قیروطی جهت رویانیدن گوشت صالح و پر کردن زخمها و با مدرات جهت ریزانیدن حصات نافع و اجتناب از خوردن آن اولی است.به کسر همزه و سکون رای مهمله و کسر تای مثناة فوقانیه و فتح کاف و نون و آن را ارتکن نیز نامند لغت فارسی است به یونانی اجرا گویند.
D00053ارجوانordʒovɒnherbalhotUnreviewed
Bryonia dioica Jacq. Syn: Bryonia acuta Desf. , Bryonia acuta Desf. var. sicula (Guss.) Fiori & Paol. , Bryonia alba Bull. , Bryonia cretica L. subsp. dioica (Jacq.) Tutin, Bryonia digyna Pomel, Bryonia sicula (Jan) Guss.
Bryonia alba L. (Cucurbitaceae) Syn: Bryonia aspera Bauh. , Bryonia monoeca Krause ex Sturm, Bryonia nigra Dum. , Bryonia nigra Gilib. , Bryonia vulgaris Gueldenst. ex Ledeb
Tamus communis L. (Dioscoreaceae)
گرم مایل به اعتدال است. صندل و نیم وزن آن گل سرخ و تخم آن در ادویه عین، قایم مقام تشمیزج است که چشمیزج نیز نامند و شراب زهر ارجوان و مربای آن در قرابادین ذکر یافت. مخرج اخلاط لزجه و رافع برودت معده و کلیه و منقی آلات تنفس و مفتت حصات و جهت تصفیه لون نافع و آشامیدن طبیخ گل آن مقئ و منقی آلات تنفس و معده و آشامیدن طبیخ پوست ریشه‌های بیخ آن مقدار دو درم مقئ قوی است و ذرور سوخته آن حابس نزف الدم و خضاب نیکو است و زنان از آن خطاط می‌سازند به سبب سیاهی رنگ آن و چون بر ابرو بمالند مژگان را برویاند.مصلح قی آن برگ عناب و نمام است.به ضم همزه و سکون رای مهمله و ضم جیم و فتح واو و الف و نون معرب از ارغوان فارسی است و آن را زعیدا گویند.
D00054اردق ناقیerdæɢnɒɢiherbalunidentifiedUnreviewedبه کسر همزه و سکون رای مهمله و فتح دال مهمله و سکون قاف و فتح نون و الف و کسر قاف و یا، لغت یونانی است.
D00055ارزorzherbalunidentifiedUnreviewedدر طبیعت آن اختلاف کرده اند در حرارت و برودت آن بعضی حار در اول و بعضی بارد و بعضی معتدل دانسته اند و یابس در دویّم و در این اتفاق دارند و بعضی مرکب القوی دانسته و این اقوی و قریب به صواب است و اقوال اول نیز درست است زیرا که چون در آب بجوشانند و آب آن را بگیرند و آن برنج را دم دهند که به فارسی چلاوکش نامند می‌باشد جرم آن برنج سرد در اول و آن آب گرم در اول و امّا چون آب آن را نگیرند و دم دهند که آب پز نامند و اکثر پلاو را بدین نحو طبخ می‌دهند می‌باشد مایل به گرمی ولیکن باید که قبل از طبخ زمانی آن را با آب بخیسانند و خوب مالیده به چند آب شسته طبخ نمایند و امّا برنجهای لزج را چون چند مرتبه جوش ندهند و آب غلیظ لزج آن را نریزند استعمال آن جایز نیست و بالخاصیه در محرورالمزاج احداث حرارت و در مبرودالمزاج برودت می‌کند و از این جهت شاید قدما و اکثر متأخرین مرضی را مزوره از برنج نفرموده اند و مخصوص به اصحا دانسته اند که در مرضی احداث کیفیت متضاده و در اصحا به کیفیت متوافقه شرط است و یحتمل که این مخصوص ارز غیر هندی و جید باشد زیرا که بعضی مرضی را برنج هندی موافق‌تر است از حبوب دیگر و بعضی را نان گندم و در خواص آن و آنکه باعث صحت و مزید عمر است حدیث وارد است و اطبای هند نیز متفق اند در آنکه باعث نوم صالح می‌گردد و تفصیل آن در قرابادین ذکر یافت. آرد جو مغسول است و برنج بریان و حلویات و اطعمه مصنوع از آن در قرابادین ذکر یافت. آشامیدن آب مطبوخ شلتوک که به فارسی شالی و به هندی دهان نامند و پوست شلتوک که بسیار نرم صلایه کرده باشند از سموم است و گویند که یک مثقال آن کشنده است و برنج مولد قولنج و سده و مؤلف تذکره مکرب و مصدع می‌داند مصلح آن خیسانیدن آن است در آب نخاله گندم و خوردن آن با شیرینی و چون در آب قرطم بجوشانند رفع سده آن می‌کند. مولد خلط صالح و خوابهای نیکو و رافع تشنگی و مسکن لذع اخلاط مراری و اسهال صفراوی و مسمن بدن و مولد منی و زحیر و سحج و قروح امعا و اسهال دموی و اختناق رحم و امراض گرده و مثانه را نافع و مصلح حال بدن و نیکو کننده رنگ رخسار و خوردن آن با شیر و شکر کثیرالغذا و مبهی و مسمن بدن و مولد منی و با دوغ تازه و سماق مسکن حرارت و تشنگی و غثیان و حبس اسهال صفراوی و با شیر بز جهت زحیر و با پیه گرده بز و روغن بادام شیرین یا فندق جهت مغص و سحج و اکثار آن مصلح حال بدن و نیکویی رنگ رخسار و مولد خلط صالح و باعث دیدن خوابهای خوب نیکو است.از برای اصحاب سل خصوص که با شیر الاغ پخته باشند هنگامی که حمّی عفنی نباشد جهت آنکه پاک می‌گرداند قروح را و گوشت صالح می‌رویاند و همچنین با پایچه بزغاله پخته آن و عصیده آن بول الدم را نافع امّا بعد نقای قاروره از خون و قبل از نقای اغذیه قابضه حامضه مانند سماقیه و آب شیرین کرده آن به ترنجبین و حقنه با آب مغسول آن جهت سحج و قرحه امعا نافع و آشامیدن آرد پخته آن با پیه گرده بز که نیکو طبخ یافته باشد جهت افراط اسهال مرضی خصوص که بریان کرده باشند آن را و جهت اسهال دوالی و سحج و قروح امعا بغایت نافع و گویند چون برنج را بریان کنند که سرخ تیره شود و سیاه نگردد و نسوزد و مقدار ده پانزده مثقال آن را در چهل پنجاه مثقال آب همان قسم درست شب بخیسانند و صبح آب صافی آن را بیاشامند جهت رفع کرم معده و غثیان که از رطوبت و حرارت باشد نافع و آشامیدن آب نقوع سوخته آن مسکن عطش مفرط حادث از هیضه و غیرها و چون برنج سفید را در آب بخیسانند و آب صاف آن را بیاشامند جهت حبس اسهال و هیضه مفید و ساییده آن با گیاهی که به هندی پونده و دوب نامند که بر زمین مفروش و برگ‌های آن باریک و در شاخ‌های آن گره‌ها می‌باشد و به فارسی مرغ نامند و با اندک نبات سفید و قدری آب خالص شیره گرفته بیاشامند نفث الدم را مفید است و آشامیدن آب مطبوخ آن مانند ماءالشعیر که به هندی پیچ نامند مسکن لذع اخلاط مراری معده و امعا و با شیر تازه بالمناصفه ده روز خوردن جهت تولید منی مجرب و سعوط گرد برنج که در حین کوبیدن به هم می‌رسد قاطع رعاف است و اغتسال بدان جهت جلای اوساخ از بدن و طلای آن با ترمس جهت رفع کلف و آثار جلد مفید و همچنین با آب خربزه و ضماد آن با پیه گرده بز جهت گشودن دمل و ذرور آن جهت جراحات تازه و چون جواهر را خصوص مروارید با آب مطبوخ برنج و یا آب نخاله غیر مطبوخ آن بشویند چرک آن را زایل سازد و جلا دهد و همچنین چون آرد بسیار نرم آن را با آب بمالند و خشک نموده با آب بشویند و همچنین چند مرتبه تکرار نمایند بسیار صاف و جلا یابد.به ضم همزه و رای مهمله و زای معجمه معرب اورزاء و اوریز یونانی است و به سریانی روزی و به عربی ثمن و به فارسی برنج و به تورانی کرنج و به هندی چاول نامند.
D00056ارزorzherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک است.به ضم اول و سکون رای مهمله و زای معجمه.
D00057ارضهæræzæhanimalunidentifiedUnreviewedبه فتح اول و رای مهمله و ضاد معجمه و‌ها در آخر به هندی دیمک نامند.
D00058ارسطونæræstuncompoundunidentifiedUnreviewedشرابی است غلیظ که از خمر و ادویه حاره ترتیب دهند قوی‌تر از خمر و مقوی احشای بارد است و در قرابادین ذکر یافت.
D00059ارغامونیærɢɒmuniherbalunidentifiedUnreviewed
Anemona hortensis L. (Ranunculaceae)
Anemone coronaria L.
Thalictrum flavium L. (Ranunculaceae)
Papaver argemone L. (Papaveraceae)
Papaver dubium L.
Agrimonia eupatorium L. (Rosaceae)
حار حاد و محلل و منقی قروح عین که آن را ارغاسن و قروحی که آن را ناقلیا نامند و چون ضماد نمایند تسکین دهد اورام را و چون دو نیم برگ آن را با بیست و یک دانه فلفل سیاه ساییده و با آب حل کرده سه روز متوالی بخورند جهت قلاع دهان و سیلان رطوبات از آن نافع.بر وزن افلاطونی به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح غین معجمه و الف و ضم میم و سکون واو و کسر نون و یا در آخر به فارسی مامیثای سرخ نامند و به هندی بن پوسته.
D00060ارقیطونærɢitunherbalhot-dryUnreviewed
Arum italicum L. (Araceae) Syn: Arum neglectum Ridley.
Dracunculus vulgaris Schott. (Araceae) Syn: Arum dracunculus L.
گرم و خشک در دویّم و در سیّم نیز گفته اند. بیخ آن است. جالی و مجفف و محلل و با قوّت قابضه جهت امراض دهان و دندان و سینه و نفث المده و مفاصل و عرق النساء و شقاق و قرحه سر انگشتان حادث از برودت و عسرالبول و حرق النار و قروح بیخ ناخن‌ها نافع.مضمضه به طبیخ بیخ آن و نگاهداشتن آن در دهان مسکن اوجاع دندان و ریختن طبیخ آن بر شقاق عارض از سردی و سوختگی آتش و آشامیدن یک درهم آن با حب الصنوبر جهت اوجاع صدر و نفث المده و چرک کاین در سینه و نیم رطل از طبیخ آن جهت عسرالبول و عرق النساء و درد مفاصل و ضماد تازه آن جهت شقاق و قرحه سر انگشتان و اوجاع مفاصل و سوختگی آتش و ذرور برگ آن جهت قروح خبیثه کهنه نافع. تا شش درم.مضر گرده مصلح آن روغنها.به فتح اول و سکون رای مهمله و کسر قاف و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم طای مهمله و سکون واو و نون معرب ارقیسون یونانی است و قروسوقیون نیز نامند.
D00061ارقطیونærɢitunherbalunidentifiedUnreviewed بسیار لطیف و مجفف و جالی.طبیخ بیخ آن و تخم آن با شراب جهت تسکین اوجاع اسنان مضمضه کردن و نگاهداشتن آن در دهان و آشامیدن آن جهت عسرالبول و عرق النساء و ریختن آن بر سوختگی آتش و قروح بن ناخن‌ها و شقاق عارض از سردی هوا نافع.به فتح اول و سکون راء مهمله و فتح قاف و سکون طای مهمله و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون و آن را ارقطون نیز نامند.
D00062ارمال و ارمالکærmɒl væ ærmɒlækherbalhot-dryUnreviewed
Croton oblongifolius Roxb.
در آخر دویّم گرم و خشک. در نکهت کبابه و در غیر آن سلیخه.حکیم میر عبدالحمید در حاشیه تحفه نوشته که آن را به هندی لوده به ضم لام و سکون واو و دال مهمله و‌ها در آخر نامند و شاید شبهه باشد ارمال غیر لوده است و یحتمل که آن نوع زبون دارچینی و بین قرفه و سلیخه باشد و لوده پوست درختی دیگر قریب النفع بدان و اهل هند در امراض مذکوره و امراض ارحام برای دفع رطوبات و درور حیض و غیرها و برای درازی موی در ادویه آن مستعمل دارند و این با عطریت و خوشبو نیست. نایب مناب قرنفل و دارچینی و قرفه دانسته اند و مقوی دل و احشا و معین بر هضم و جمیع قوّتها و جهت استحکام لثه و امراض دندان و بوی دهان و رمد و منع انتشار زخم‌ها و آکله و تسکین اوجاع و ادرار فضلات نافع و بوییدن آن جهت تقویت دماغ و آشامیدن آن جهت قطع بخارات کریهه هر جا که باشد و بوی دهان و رمد بارد و ادرار فضلات و لینت طبع و مضمضه آن جهت استحکام لثه و امراض دندان و سنون آن جهت درد دندان و استحکام لثه و ضماد آن جهت بثور و اورام و اندمال قروح و منع تعفن اعضاء و طلای آن جهت اصلاح ناخن و چون آن را کوبیده و با مثل آن آرد گندم و شکر خمیر کرده در روغن بریان نموده گرماگرم بر عضو موجع و درد چشم بارد تکمید نمایند در ساعت تسکین وجع آن نماید. به تنهایی تا دو مثقال.مصدع محرور مصلح آن گشنیز.به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح میم و الف و لام و به لغتی دیگر کاف بعد لام آمده به سریانی ارمالی نامند.
D00063ارمنینærmnæinherbalhot-dryUnreviewed
Salvia viridis L. (Labiatae) Syn: Salvia horminum L..، Horminum domesticum Mathioli
در سیّم گرم و خشک. محلل و جاذب.آشامیدن یک درهم آن با شراب بغایت محرک باه و ضماد مطبوخ آن محلل اورام بلغمی و همچنین ضماد آن با آب و ضماد گیاه آن نیز و قطور آن با عسل جهت ازاله قرحه چشم مسمی به ارغامن و بیاض آن نافع و غیر بستانی آن در این افعال قوی‌تر است و مخرج جنین.به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح میم و کسر نون و سکون یای مثناة تحتانیه و نون لغت یونانی است.
D00064ارنب بریærnæb bærianimalunidentifiedUnreviewed گرم در سیّم و‌تر در دویّم و به زعم بعضی سیاه آن خشک و سفید ترکی آن بسیار گرم و خشکی آن کمتر و مشهور آن است که مزاج آن سرد است و به این قول ایراد نموده اند که پس از چه جهت نافع است مفلوجین و صاحبان باردالمزاج و امراض بارده را و جواب گفته اند که مزاج آن هر چند سرد است ولیکن گوشت آن گرم است از گوشت غزال و حق جواب آن است که آنچه مشهور است غلط است و سبب آن شهرت افعال آن است از جبن و خوف و سبب این هر دو نیست برودت مزاج آن بلکه مزاج آن بسیار گرم است و از لوازم حرارت جرأت و جلادت و اقدام بر حرب است و آن جانوری خرد است اگر این لوازم حرارت با او نباشد به زودی از جنگ و غزا هلاک می‌شود جناب باری تقدس و تعالی به حسن تدبیر و حکمت بالغه قلب آن را به نسبت با بدن آن بسیار بزرگ خلق کرده پس حرارت غریزی و روح حیوانی در فضای قلب آن متفرق شده ضعیف می‌گردند و موجب جبن و خوف او می‌شود و نیز حرارت اصلی مزاجی با حرارت عارضی حادث از غضب یا خوف مجتمعگشته باعث انغمار و ضعف آن می‌گردد و از این جهت باز نر بسیار پرواز نمی‌تواند کرد و صید چنانچه ماده آن می‌کند نمی‌تواند نمود و نیز شیر نر آن جلدی و جلادتی که شیر ماده دارد ندارد. محرورالمزاج را مضر، مصلح آن کاسنی و سرکه و انار میخوش و ماست و پختن آن به بخار آب گرم و شبت و خوردن آن با روغن و گفته اند هیچ لحمی نافع نیست اصحاب وجع مفاصل را مگر لحم ارنب و آهو بره زیرا که ایشان را تقلیل غذا باید و لحم‌های قلیل الفضول و این هر دو از آن جمله اند و چون مجموع آن را در ظرفی بسوزانند و سه مثقال آن را بیاشامند جهت تفتیت سنگ گرده مفید و چون جوف آن را پاک نموده به دستور بسوزانند و با روغن گل سرخ طلا نمایند جهت رویانیدن موی مؤثر است و گویند نگاهداشتن کعب آن جهت رفع چشم بد مؤثر و نیز گویند تعلیق هر دو چشم آن باعث هیبت در نظرها است و دستور احراق و دهن و طبیخ و تغذیه آن در قرابادین ذکر یافت. صرع و فالج و استرخا و لقوه و اختلاج و ارتعاش اغذیه متخذ از گوشت آن خصوصاً کباب و مشویات مبزره به ابازیر حاره مقویه مانند دارچینی و فلفل و صعتر و خردل و تخم شبت که ترش کرده باشند این‌ها را به مری نافع اند از برای فالج و لقوه و استرخا و خدر و ارتعاش و امراض بارده و علل اعصاب و اوجاع مفاصل و سلس البول و بول در فراش و همچنین قلایای آن و مولد خون غلیظ و غلیظ‌تر از گوشت گاو نر و گاومیش و اگر سرفه باشد بی ترشی و چون قدری قلیلی از انفحه آن به طفل بخورانند ایمن می‌گردد از احداث صرع که آن را ام الصبیان نامند و فزع در خواب ولیکن باید که شیر در معده او نباشد زیرا که موجب انجماد آن می‌گردد و همچنین خورانیدن آن با مسکه گاو یا با روغن گاو یا سرکه انگوری یا با عسل مصفی مخلول به خل خرما نافع است از برای صرع و چون یک درم انفحه آن را با یک درم شب یمانی سوخته با آب طبیخ بابونه و سداب چند روز بیاشامند خون بسته را گشاید و آشامیدن و حمول آن به تنهایی بعد از طهر سه روز هر روز نیم مثقال مانع حمل زنان است و آشامیدن دو مثقال آن جهت رفع سیلان رطوبات رحم و شکم نافع و سه قیراط آن با شراب جهت رفع تب ربع مجرب شمرده اند و آشامیدن یک درم آن با آب نخود از برای احتباس بول به سبب انجماد خون در مثانه و از یک قیراط تا نیم مثقال با سرکه انگوری جهت صرع و تحلیل شیر منجمد در معده و گزیدن افعی و ادویه قتاله و بالجمله فادزهر جمیع سموم است و زهره آن را تاثیر بر عکس پنیرمایه آنست چون با زیت خلط کرده شود و بلع نمودن گرده گرماگرم آن هنگام ذبح بعد از صید جهت نفس الانتصاب و کسی که در حین رفتار سرعت و یا وقت دویدن نفس بسیار زند و یا نفس او یاری نکند نافع گفته اند و خورانیدن آب مطبوخ جگر آن نیم گرم جهت مرضی که در پهلوی اطفال در ملک هند و بنگاله عارض می‌گردد و آن را دبه نامند مؤثر و چون زهره آن را بنوشند خواب به مرتبه‌ای بر شارب آن غلبه کند که تا سرکه نخورانند و استنشاق نفرمایند به هوش نیاید و چون با کندر و سداب سرشته حب سازند و بیاشامند وقت آشامیدن شراب خواب آورد و چون اراده انتباه و خلاصی از آن نمایند سرکه کهنه بیاشامند و چون خصیه آن را با نمک تلخ و ورس نمک سود نموده دو دانگ آن را سعوط نمایند لقوه را نافع بود و خوردن آن با روغن سداب جهت اخراج مشیمه آزموده و گویند چون زن فرج آن را پخته بخورد در حال آبستن گردد و همچنین حمول سرگین آن را در این باب بسیار مؤثر دانسته اند و مغز سر آن را چون بریان نمایند و بخورند رعشه مرضی را مفید و مالیدن مغز سر آن بر لثه و دندان باعث اعانت بر رویانیدن دندان اطفال می‌گردد و چون با سرکه و روغن زیت بجوشانند و بر بدن بمالند حشرات الارض از آن شخص بگریزند و نزدیک او نیایند و چون هفت روز هر روز دو حبه مغز سر آن را با شیر تازه بنوشند منع سفیدی موی می‌کند و خاکستر دماغ آن با پیه خرس و ماءالعسل و آب پیاز عنصل جهت رفع داءالثعلب مفید و جلوس در طبیخ آن جهت نقرس و مفاصل نافع و ضماد خاکستر استخوان آن محلل خنازیر و سرگین آن از نیم درم تا یک درم شرباً جهت سلس البول و بول در فراش و قطور بول آن در چشم جهت حدت باصره و طلای خون تازه گرم آن جهت رفع کلف و بهق و بثوری که آب سپید از آن ترشح کند که در سر باشد و مسکن دردهای کهنه و خوردن خون برشته آن جهت قرحه امعا و اسهال و رفع سموم و گویند که چون بچه تازه زاییده آن را ذبح نمایند و خون آن را در پارچه‌ای بگیرند و خشک نموده نگاهدارند و عندالحاجت قدری از آن را با شیر مرضعه طفلی که آن را ام الصبیان حادث شده باشد حل نموده به آن طفل بخورانند باعث رفع مرض آن می‌گردد و طلای پیه آن مانع انشقاق مو و ریختن آنست و پوشیدن پوست آن مسخن بدن و معدل اخلاط بارده و ادهان آن قاطع بواسیر و مانع تاثیر برودت در بدن و موی محرق و غیر محرق آن حابس خون همه اعضاء.به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح نون و بای موحده معرب از ارنبای سریانی است و به عربی نمور به نون و رای مهمله و به یونانی فروسیمون و اغروس و غرساوس و نیز به سریانی لاعوسی و به فارسی خرگوش و به ترکی دوشان و به هندی سساوسسه و کهرهه نامند.
D00065ارنب بحریærnæbbæhrianimalhotUnreviewed بسیار گرم و حاد است. آن سم قاتل است چون بیاشامند بعد از زمان قلیلی وجع بطن و عسرالبول و ضیق النفس و سرفه خشک و نفث الدم و قی صفراوی و یرقان عارض شود و اگر بول بکند اندک شبیه به ارغوان باشد و بدبو و عرق کریه متعفن از بدن او برآید و قی صفراوی مخلوط به اندک خون نماید. خاکستر آن جالی بصر و دندان و ضماد کوبیده آن به تنها یی و یا با تخم انجره سترنده موی و همچنین طلای روغن مطبوخ آن و طلای خون آن جهت کلف و بهق و خاکستر سر آن با پیه خرس جهت داءالثعلب بغایت مفید و همچنین به تنها یی و ابن تلمیذ طلای آن را جهت گزیدن زنبور فادزهر سریع الاثر می‌داند.اصلاح آن خوردن شیر الاغ اولاً و خوردن سلاقه برگ خبازی و آشامیدن شراب صافی رقیق معصور که مبالغه در عصر آن نکرده باشند.پس خورانیدن آب مطبوخ برگ خبازی یا بیخ آن و بیخ مریم کوبیده مقدار یک رطل و خوردن سرطان نهری و آشامیدن ماءالشعیر سرد کرده و (تنظیف بطن به قی و اسهال بعد سکون اعراض به حسب لایق و) ۱ خربق سیاه و لبن سقمونیا با قطران یا ماءالعسل مقدار یک رطل و اگر احتیاج به فصد شود فصد نمایند و (تنظیف بطن نمایند به قی و اسهال بعد از سکون اعراض به حسب لایق و) علامت برء صاحب آن آنست که مکروه نیاید او را شنیدن نام ماهی اولاً پس دیدن آن پس خوردن آن را و خواب آمدن و به خواب دیدن و به خواب رفتن آن.به یونانی عشروش و ثلاسیوس و به هندی کاسا نامند.
D00066اژوسهæʒuseherbalunidentifiedUnreviewed
Justicia adhatoda L. (Acanthaceae) Syn: Adhatoda vasica Nees. , Adhatoda zeylanica Medik.
Callicarpa canna (Verbenaceae)
گرم و خشک است در اول و گویند سرد است و گل آن را سرد نوشته اند. گل آن جهت دق و دفع صفرا و تسکین حدت خون و سوزش بول و ناریه آن مفید و گویند بیخ آن جهت سرفه و ضیق النفس و ربو و تبهای بلغمی و صفراوی و غثیان و قی و یرقان و حرقة البول و قروح مجاری بول که به هندی سوزاک و به فارسی سوزنک نامند و گفته اند تب دق را نیز مفید است و ثمر آن به مقدار جمیز صحرایی که به هندی کولر جنگلی نامند می‌شود و سبز رنگ و تخم‌های آن ریزه، گویند تعلیق آن بر گلوی اطفال جهت سرفه ایشان نافع است.به فتح اول و ضم رای هندی چهار نقطه و سکون واو و فتح سین مهمله و‌ها در آخر لغت هندی است و آن را بانسه به فتح بای موحده و وانسه به فتح واو و الف و سکون نون و فتح سین مهمله و‌ها در آخر نیز نامند.
D00067آرید بریدɒridbæridherbalhotUnreviewed بسیار گرم و حاد. جذاب و جالی است.طلای آن جهت قطع خون بواسیر و آشامیدن آن بغایت مدر حیض. تا یک درم است.به مد همزه و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و دال و فتح بای موحده و کسر را و سکون یای مثناة تحتانیه و دال همه بی نقطه.
D00068اسارونæsɒrunherbalhot-dryUnreviewed
Asarum europaeum L. (Aristolochiaceae)
در آخر دویّم گرم و خشک و بعضی در سیّم گرم و در دویّم خشک گفته اند. به وزن آن وج یا زنجبیل است یا نصف آن خولنجان و نصف آن وج.جوارش اسارون و شراب و عرق آن در قرابادین ذکر یافت. ملطف و محلل و مفتح و مقوی و منقی دماغ و اعصاب و معده و جگر و سپرز و گرده است از اخلاط بارده رطبه باله مسترخیه و آشامیدن آن به تنهایی یا با ادویه مناسبه جهت امراض بارده رطبه دماغیه مانند صرع و لقوه و فالج و استرخا و تشنج امتلایی و خدر و تقویت دماغ و تسخین آن و اعصاب و صداع به مشارکت رحم و نسیان خصوص با ماءالعسل و جهت تسکین اوجاع باطنی و استسقا و یرقان سدی و ورم رخو جگر و سپرز و تنقیه آلات بول و رحم از رطوبات لزجه و فضول ردیه و تنقیه سنگ گرده و مثانه و تسکین درد آن و عسرالبول و احتباس حیض و وجع مفاصل و ورک و عرق النساء و نقرس نافع خصوصاً که جهت این امور دو ماه در آب انگور خیسانیده باشند که به ازای هر سه مثقال از آن چهار رطل و نیم آب انگور باشد و با شیر شتر و گوسفند جهت تقویت باه مبرودین و مرطوبین و تسخین و تقویت معده و کبد و اخراج رطوبات فضلیه به ادرار و هفت مثقال آن با ماءالعسل مسهل است مانند خربق ابیض و بوییدن روغن آن دایم جهت نسیان و اکتحال آن جهت امراض طبقه قرنیه و ذرور آن جهت گزیدن عقرب نافع و ضماد آن با شیر تازه دوشیده بر کنج ران و پشت زهار جهت نعوظ مجرب و اهل هند را عقیده آنست که چون قبل از بروز آبله نیم درم آن را با نبیذ برنج بنوشند آبله بسیار کم برآید و مجرب دانسته اند و از جمله ادویه ایست که داخل کرده می‌شود در خوشبویی‌ها. از یک مثقال تا سه مثقال با ماء العسل.مضر ریه مصلح آن مویزج.به فتح همزه و سین مهمله و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و نون لغت سریانی است و به یونانی سرابیون و به هندی تکر نامند.
D00069اسدæsædanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. گوشت آن دیرهضم و مورث شجاعت.ضماد پیه آن بر کمر و کنج ران و انثیین و قضیب و مقعده مقوی جماع و طلای آن جهت کلف و قطور آن با روغن تخم انجره در احلیل جهت نعوظ بیعدیل و طلای پیه و زهره آن بر بدن باعث گریختن سباع از آن شخص و ضماد پیه مابین دو چشم آن بر روی مورث هیبت در نظرها.ارسطو گوید کباب خصیه شیر به غایت مقوی دل و باه است چون بشکافند آن را و با بوره سرخ و مصطکی طبخ نموده خشک کنند و به روغن زنبق چرب کرده با آب گرم ناشتا بنوشند جهت جمیع اوجاع باطنی مانند قولنج و مغص و وجع ظهر و بواسیر و درد جگر و رحم بغایت مؤثر و مفید است و زهره آن مقوی باصره اکتحالاً و آشامیدن یک دانگ زهره شیر نر با زرده تخم مرغ نیم برشت جهت کسی که آن را از زنان بسته باشند گویند مجرب است و وقت استعمال آن در حین هلال ماه شرط دانسته اند و گویند جلوس بر پوست آن جهت رفع نقرس و بواسیر مجرب است و بستن پوست یا موی آن بر گردن اطفال پیش از بلوغ جهت ازاله صرع و بخور موی آن جهت گریزانیدن سباع و رفع تب یومی نافع و گذاشتن قطعه‌ای از پوست آن در میان صندوق رخوت مانع کرم زدن آنها است و اگر کرم در آن صندوق موجود باشد باعث قتل آنها است گویند چون زبان آن را خشک نمایند و قدر قلیلی از آن را با نبات ساییده به صاحب ضیق النفس بارد رطب بخورانند شفا یابد و چون بینی شیر ماده را خشک نمایند و زن حامله با خود دارد تا زمانی که طفل را از شیر باز گیرند از مرضی که به هندی پرسوت نامند محفوظ ماند و چون فرج آن را خشک نموده عندالحاجت با آب گرم سوده زن استعمال نماید فرج آن را تنگ کند و گرم گرداند و چون یک درم سرگین آن را در شراب حل نمایند و به معتادین شرب خمر دهند باعث نفرت و عدم خواهش ایشان گردد و گویند چون صدای خروس سفید تاج دار را بشنود لزره بر اندام آن افتد و فزع نماید و بعضی گمان برده اند که تمساح چون صدای شیر را بشنود می‌میرد و گویند خوردن موی سبیل آن از جمله سموم است و اکثر از راه عداوت آن را مقراض نموده در میان رگ برگ تنبول گذاشته می‌خورانند به کسی که با او عداوت دارند بالجمله به هر نحو کسی که آن را خورده باشد علامت آن آنست که در وقت نشستن شکم او درد کند و چون بر برگ بید انجیر بول کند آن برگ پاره پاره گردد تدبیرش آنست که بیاورند جگر بچه گوسفند یا بزغاله و قطعه قطعه نموده خام ببلعند و چون سه ساعت کامل از آن بگذرد دو درم خربق اسود که به هندی کتکی نامند خوب نرم سوده با آب نیم گرم به قدر یک کاسه بخورند و قی کنند و اگر زود قی نیاید شاخه درخت بید انجیر در حلق کنند تا قی آید و موی شیر با قطعه‌های جگر بیرون خواهد آمد و یا آنکه ماهی روبیان که به هندی جهینکا نامند با تار ریسمانی بسته خام ببلعند و دو سه ساعت صبر نموده تارچه ماهی را بکشند موها بدان چسبیده بیرون خواهد آمد پس بیخ گیاه سفید مرز که به هندی چولایی نامند با آب شسته برنج سوده بیاشامند و اگر شیر کسی را بگزد خواه به دندان و یا به ناخن برای آنکه دندان و ناخن از سباع هر دو سمی می‌باشد اذیت می‌رساند باید که زراوند و ایرسا و عسل در هم سرشته بر آن ضماد نمایند پس با سرکه بشویند در آن مرهم متخذ از قشور نحاس و زنجار و خبث الفضه و موم و زیت گذارند.به فتح همزه و سین مهمله و سکون دال مهمله به فارسی شیر و به هندی باکهه نامند.
D00070اسدالعدسæsædolædæsherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و با قوّت بارده و در سیّم خشک. افتیمون و در امر هزال مانند آن صعتر و ربع آن سندروس. محلل بلغم و سودای غیر محترق و مدر بول و مفتت حصات و آشامیدن آن با سکنجبین جهت یرقان و با آب کرفس جهت حصات و چون با سرکه مداومت به خوردن آن نمایند پخته یا خام آن باعث لاغری بدن فربه می‌شود و اصلاً مضرتی نمی‌رساند و چون با گوشت طبخ نمایند گوشت را زود مهرّا می‌سازد و طلای آن با سرکه جهت نمله و منع زیاده شدن آن مفید.گویند مکرب و مغثی است. تا پنج درهم.مصلح آن بنفشه.
D00071اسرارæsrɒrherbalunidentifiedUnreviewed
Avicennia marina (For.) Vierh. (Avicenniaceae) Syn: Avicennia officinalis L.. Avicennia tomentosa L،.. Seura marina Forsk
مرکب القوی و مسخن. دلوک و بخور آن جهت درد دندان و آشامیدن آن با شیر تازه در محرور و با شراب در مبرود بغایت محرک باه و تازه آن محلل صلابات و مفتح سدد و منعش حرارت غریزی و حابس بخارات.مقدار شربت آن از نیم مثقال تا یک درم.صمغ آن لزج و بعد از خشک شدن شبیه به کندر می‌باشد در قوّت و با رطوبت فضلیه جهت امراض بارده و دفع رطوبات از مفاصل نافع.به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح رای مهمله و الف و رای مهمله لغت مغربی است.
D00072اسرنجosrændʒmineralcold-dryUnreviewed سردی آن کمتر از اسفیداج که سفیداب نامند و خشکی آن زیاده از آن. محلل و جالی و منقی زخمها و منبت لحم.طلای آن با روغن گل سرخ یا روغن زیتون جهت رویانیدن گوشت و دفع ورم زخمها و تنقیه چرک و بردن گوشت زاید و مرده و قطع بدبویی آن و جهت سیلان خون و سوختگی آتش و حقنه آن با پیه و آب برگ بارتنگ جهت قرحه امعا و ذرور نرم سوده آن بر قوبا بعد از مالیدن آب برگ نیم مقرح و تکرار آن باعث زوال آنست و اسرنج از سموم قتاله است مداوای کسی که آن را خورده باشد قریب است به مداوای اسفیداج و ان شاءالله تعالی در اسفیداج خواهد آمد و مرهم آن در قرابادین ذکر یافت.به ضم همزه و سکون سین و فتح رای مهملتین و سکون نون و جیم و سرنج بدون همزه نیز آمده و به هندی سیندور گویند.
D00073اسروزعæsrozæʔanimalunidentifiedUnreviewed ضماد آن عصب مقطوع را در ساعت التیام دهد.به فتح همزه و سکون سین و ضم رای مهملتین و سکون واو و فتح زای معجمه و سکون عین مهمله.
D00074اسطراغالیسæstærolɢɒlisherbalunidentifiedUnreviewed بیخ آن قابض و مجفف قروح و حابس بطن و مدر بول چون با شراب بجوشانند و بیاشامند و چون نرم بکوبند و بپزند و بر قروح کهنه بپاشند به اصلاح آورد و قطع نزف الدم نماید ولیکن به سبب صلابت به دشواری کوبیده می‌شود.به کسر همزه و سکون سین و فتح طا و رای مهمله و الف و فتح غین معجمه و الف و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است و به عربی معروف است به مخلب العقاب الابیض.
D00075اسطوخودوسostoxodusherbalunidentifiedUnreviewed
Lavandula stoechas L.. (Lamiaceae) Syn: Stoechas officinarum، Mill.
گرم و خشک در درجه اول و در دویّم نیز گفته اند و این اصح است خصوصاً حجازی تازه قوی الرایحه تند طعم آن و شیخ الرییس و ابن تلمیذ گرم در اول و خشک در دویّم گفته اند و مرکب از جوهر ارضی بارد و ناری لطیف و شیخ داود گرم در آخر دویّم و خشک در اول سیّم و بعضی سرد در اول و بعضی مرکب القوی و اجزای بارده آن کمتر از حاره و تخم آن به قول ابن تلمیذ گرم در اول و خشک در دویّم نیز و مرکب از جوهر ارضی بارد و ناری حار لطیف. در آلات تنفس فراسیون و در تنقیه سودا افتیمون. محلل و ملطف و جالی و مفتح سده‌ها به قوّت جزو حار لطیف خود و با قوّت قابضه به جزو ارضی بارد و مقوی بدن و دل و دماغ و احشا و جمیع قوای ظاهری و باطنی و قوّت مذکره و مفکره و مصفّی روح و مفرح و جهت امراض سینه و سعال و نزلات و سایر امراض عفنه و علل عصبانی به سبب افعال مذکوره و به قوّت مسهله و دافعه خود اخلاط فاسده بلغمیه رطبه و سوداویه را و اختصاص آن به دماغ و تقویت آن دماغ را نافع و همچنین جهت امراض کبدی و طحال و مجاری بول.*امراض الرأس و غیره* آشامیدن یک درهم آن به تنها یی جهت رعشه دماغی و دوار و سدر حادث از ضربه و سقطه و تزعزع دماغ حادث از ضربه و سقطه و تزکیه ذهن خصوص با ماءالعسل و همچنین آشامیدن شراب تازه آن به تنهایی و یا با شراب لیموی تازه به جهت آنکه با وجود آنکه مقطع و مطفی است حابس ابخره و مقوی معده است و مداومت آشامیدن طبیخ آن با ماءالعسل و همچنین اسهال به آن نافع است جهت صرع و مالیخولیا و جنون و نسیان و جمود و شخوص و وسواس سوداوی و استرخا و تشنج و رطب امتلایی و رعشه و خدر و اختلاج و زوال غم و اندوه نافع به جهت آنکه استفراغ سودا و تنقیه می‌نماید فضول دماغی و رطوبات مرخیه را و مانع عفونات و انصباب نوازل است به اعصاب و مقوی و مسخن آنها است و تقویت می‌بخشد دماغ را و تلطیف می‌نماید روح دماغی را و همچنین ساییده جرم آن با ماءالعسل و به دستور گلنگبین یعنی مربای گل آن با شکر یا عسل چون هر شب آن مقدار بیاشامند که مقدار یک مثقال گل اسطوخودوس در آن باشد و مداومت بر آن نمایند امراض مذکوره خصوص وسواس سوداوی و غم را بالکل زایل سازد و آشامیدن آن با عاقرقرحا و سکبینج جهت صرع و همچنین با شحم حنظل ممزوج نموده استفراغ بدان نمودن در سالی چند مرتبه و بعد از تنقیه متعهد معده بودن صرع بلغمی و سوداوی را نافع و یک درم اسطوخودوس سوده با یک درم ایارج فیقرا به نهایت رعشه و اختلاج را نافع است مداومت آن تا سی و پنج روز و به دستور آشامیدن طبیخ آن با ماءالعسل و سعوط آن به تنهایی و با ماءالعسل جهت صرع سوداوی و بلغمی نافع به جهت تنقیه و تقویت کردن آن دماغ را و بخور آن برای استرخا و ضماد آن بر سر جهت نسیان و جمود و شخوص و چون بیندازند در شش قواریس آب انگور یک من اسطوخودوس را در خمی و سر آن را محکم بسته شش ماه بگذارند که تا برسد پس بیاشامند مصروع را از آن با عاقرقرحا و سکبینج نفع می‌بخشد آن را نفعی بیّن و گاهی به عوض آب انگور سرکه می‌کنند و در این هنگام چون یک ماه در سرکه مخلل نمایند استعمال می‌توان نمود و اگر از این سرکه سکنجبین شکری و یا عسلی سازند و از آن سکنجبین یک اوقیه یا دو اوقیه با عاقرقرحا و سکبینج استعمال نمایند بهتر است و بالجمله اسطوخودوس جاروب دماغ است یعنی منقی آنست از کل فضول ردیه بلغمیه باله و مفتح سده و مقوی همه قوا و محلل کل ابخره و ریاح فاسده و ملطف ارواح آن و گویند که چون آن را با ثلث آن گشنیز خشک و ربع آن مرزنجوش و سدس آن از هر یک از مصطکی و هلیله کابلی و کندر معجون سازند و یا بجوشانند و نزد خواب بیاشامند و مداومت بر آن نمایند جهت دفع نزلات و رمد و ترهل و ربو و گرانی سامعه و ضعف باصره مجرب و آشامیدن طبیخ آن جهت امراض سینه و سعال و نزله از زوفا قوی‌تر و مفرح و مسهل بلغم و سودا و مقوی آلات بول و با قوّت تریاقیه است.المعده و الکبد و الطحال و غیرها* آشامیدن دو جزو از اسطوخودوس و یک جزو بیخ کبر با عسل سرشته جهت برودت معده و بواسیر به نهایت مفید و نقوع و مطبوخ آن جهت ورم بارد جگر و استسقا و تنقیه طحال و گرده و امراض مقعده و با شراب جهت نفخ و درد اعصاب و درد اضلاع و سموم مشروبه نافع و با سکنجبین و نمک هندی مسهل قوی است و ضماد آن و همچنین تکمید به طبیخ آن جهت تسکین اوجاع مفاصل نافع و چون با صعتر و تخم کرفس بجوشانند و با دوای مسهل بیاشامند نافع مغص آنست. از دو درم تا پنج درم.شیخ یوسف بغدادی گفته خاصه اسطوخودوس اسهال سوداوی دماغ است و شربتی از آن یک درم تا پنج درم و مصلح ضرر آن به ریه کثیرا است و چون با سکنجبین خورده شود احتیاج به مصلح دیگر ندارد و بعضی اطبا گفته اند مصلح شراب آن شراب لیمو است و مفتح سده‌های دماغی است و مسهل سودا و بلغم از دماغ است و بعضی گفته اند مسهل صفرا نیز است و حبوب اسطوخودوس و دهن و سکنجبین و اشربه و عرق و مطبوخ و معجون آن در قرابادین ذکر یافت.مضر صفراوی مزاج و معطش و مغثی و مکرب محرورین، مصلح آن سکنجبین.گویند مضر است به شش مصلح آن کثیرا و صمغ عربی است.به ضم همزه و سکون سین و ضم طا هر دو بی نقطه و سکون واو و ضم خای معجمه و سکون واو و ضم دال و سکون واو و سین مهملتین لغت یونانی است به معنی حافظ الارواح و به عربی آنس الارواح به مد همزه و کسر نون و ممسک الارواح.اهل مکه معظمه گیاه آن را ضرم به ضم ضاد معجمه و سکون رای مهمله و میم و گل آن را زهرالضرم و به سریانی سحاوس که نام جزیره ایست که در آنجا می‌روید و اهل تنکابن تروم و به هندی دهار و در بنگاله تنتنه نامند در اطراف عظیم آباد و بنگاله هم می‌شود ولیکن اندکی کم قوّت.
D00076اسفاناخesfɒnɒxherbalunidentifiedUnreviewed در آخر اول سرد و‌تر و گویند معتدل است در گرمی و سردی و از این جهت محرور و مبرود را موافق است الا آنکه اوفق از برای محرورین آن است که با کشک الشعیر و روغن بادام شیرین تناول نمایند و این هنگام می‌باشد نافع از برای تبهای گرم و سرفه خشک یا حبس بطن و اوفق از برای مبرودین با گوشت فربه و برنج با افاویه حاره. خرفه و قطف.تخم آن جهت وجع فوأد و درد احشا و تبهای حاره و شیره آن جهت تب دق و سل مجرب و ضماد پخته آن جهت وجع اورام حاره و تلیین اورام صلبه بسیار مفید. ملین طبع به سبب قوّت جالیه و غساله و رادع و سریع الهضم جیدالغذاتر و کم نفخ‌تر از سایر بقول و جهت التهاب و تشنگی و تبهای گرم و امراض سینه و درد شش گرم و سل و درد کمر دموی و خوردن مطبوخ آن با اشیای مناسبه و با باقلا جهت نزلات حاره مجرب و غرغره آن با آب جهت درد گلو و لهات مفید و آشامیدن عصاره آن با شکر جهت درد گلو و لهات و یرقان و تفتیت حصات و عسر بول و حرقت آن و لذع اخلاط مراری و ضماد پخته آن جهت درد مفاصل حار و اورام حاره و احتباس بول که از حرارت باشد و ضماد خام آن جهت ورم فلغمونی و گزیدن زنبور و انفجار دمامیل و طلای مطبوخ آن با سفیداب جهت بثور مفید. تا دو مثقال.مقدار شربت آن: دو درم.بدان که اسفاناخ پخته و اغذیه متخذه از آن ساده یا چاشنی دار مطیب به روغن بادام شیرین یا مسکه گاو تازه می‌باشد نافع از برای صداع و تشنج یبسی و اورام حاره سر و با لحوم جیده جهت مالیخولیا و جنون و قطرب و مانیای حادث از سودای صفراوی و با پاچه بره یا پاچه بزغاله جهت دوار و سدر حار و خوانیق و امراض صدر و ریه و سل و سعال و با کشک الشعیر و ماش مقشر جهت ذات الجنب و حبس البول و حرقت آن و حمیات حاره و تسکین عطش نافع و تفصیل اغذیه اسفاناخیه و الوان آن در قرابادین ذکر یافت.مضر باردالمزاج و مصدع، مصلح آن پختن آنست با روغن بادام یا مسکه گاو تازه و دارچینی و فلفل و آب کامه است.مضر سپرز، مصلح آن گل مختوم.به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح فا و الف و فتح نون و الف و خای معجمه به یونانی سوناخیوس و نیز سیمان فوسوخیوس و به رومی ابرقیا و به فارسی اسفناج و اسپناج و به فرنگی اسپنس و به هندی پالک و پالک هندی قطف است که اسفاناخ رومی باشد.
D00077اسفلیناسesfælinɒsherbalunidentifiedUnreviewed آشامیدن بیخ آن با شراب جهت زحیر و پیچش و رفع سموم جانوارن زهردار و ضماد برگ آن جهت قروح خبیثه عارضه در پستان و رحم نافع و جالینوس در سابعه نوشته که هنوز این دوا را من به تجربه نیاورده‌ام و اختیار نکرده.به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح فا و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح نون و الف و سین مهمله.
D00078اسفنجesfændʒanimalhot-dryUnreviewed گرم در اول و خشک در دویّم.مضر احشا، مصلح آن آب غوره یا ریباس است و چون خواهند که بیاشامند باید که بسیار ریزه مقرض کرده بیاشامند زیرا که در هاون کوبیده نمی‌شود و دستور احراق و سحق و غسل و سفید کردن آن در قرابادین ذکر یافت و سنگها که در جوف اسفنج به هم می‌رسند در طبیعت قریب است بدان و حرارت این از آن کمتر.ملطف و مجفف و جالی و مفتت سنگ مثانه نزد غیر جالینوس، زیرا که او مستعد می‌داند نفوذ و رسیدن قوّت آن را به مثانه ولیکن مفتت سنگ گرده گفته. محلل و مجفف قروح و جروح عمیقه تازه و کهنه و اورام بلغمیه و ریشهای کهنه و قاطع نزف الدم و التیام دهنده زخمهای کهنه و مفتح افواه عروق.چون تازه آن را با سرکه خالص یا سرکه ممزوج به آب یا با شراب‌تر کرده بر جراحت تازه بگذارند التیام دهد و بالخاصیه قطع نزف الدم کند از هر عضوی که باشد.ضماد مطبوخ آن با عسل یا با آب خالص جهت التیام زخمها و ذرور خشک آن مجفف قروح عمیقه و همچنین گذاشتن ذرور خشک آن بر ظاهر جراحت اگر چه به عمق آن نرسد جهت آنکه با وجود قوّت مجففه قوّت جاذبه آن را نیز هست و سوخته آن جهت منع نزف الدم و التیام زخمهای تازه قوی‌تر و ذرور تازه آن به تنها یی یا با پنبه یا با ریشه کتان سوخته جهت رمد یابس و جلای بصر و تفتیح افواه عروق مضمومه و جراحات جاسیه و محرق مغسول آن در ادویه عین نافع و چون قطعه خشک آن را که در آن مطلق‌تری نباشد به قفرالیهود و یا به زیت آلوده کرده یک سر آن را با آتش برافروزند و سر دیگر را بر موضع قطع یا بط که خون از آن بند نشود بگذارند که حرارت آن بدان موضع برسد و داغ کنند آن را که خاکستر آن بدان ریخته شود در ساعت خون را بند نماید به سبب چسبیدن و گرفتن آن افواه عروق را و همچنین خاکستر سوخته چرب نموده آن به روغن زیت که چرب نموده بسوزانند و خاکستر آن را ذرور نمایند و شرب آن جهت نزف الدم خارجی و داخلی مفید و چون قطعه‌ای از آن را به قدری که توان فرو برد به خیاطه ابریشمی و ریسمانی مضبوط بسته بلع نمایند و سر خیاطه را به دست بگیرند و لمحه‌ای صبر کنند که جذب رطوبات کرده بالیده گردد بعد از آن خیاطه را بکشند که از گلو بیرون آید به قسمی که گلو نبرد در اخراج زلو و خار که در حلق چسبیده باشد بیعدیل است و چون ریزه ریزه نموده به مقراض و به روغن زیت چرب نموده بگذارند تا موش بخورد می‌کشد آن را و در مصر کاذران آن را در آب می‌خیسانند و آب آن را گرفته به جامه می‌مالند جهت تصفیه آن و گفته اند از خاصیت آن آنست که چون آب را با شراب ممزوج نمایند و اسفنج را در آن بگذارند از هم جدا می‌گردند.به کسر اول و سکون سین مهمله و فتح فا و سکون نون و جیم به یونانی صیفونا و به عربی زبدالطری و سحاب البحر و غمامه و غیم و نشافه و صوف الحجامین و هرشفه و به فارسی ابرمرده و ابرکهن و نشکرد کاذران و به هندی موابادل و به ترکی بلوط نامند.
D00079اسفندانesfændɒncompoundunidentifiedUnreviewed
Quercus sp. (Fagaceae)
Tetraclinis articulata (Vahl) Mast. (Cupressaceae) Syn: Callitris articulata (Vahl) Murb. , Callitris quadrivalvis Vent. ,Thuja articulata Vahl (basionym)
Ballota nigra L. (Lamiaceae)
به کسر اول و سکون سین مهمله و فتح فا و سکون نون و فتح دال مهمله و الف و نون شرابی کثیرالمنافع است صنعت آن در قرابادین ذکر یافت.
D00080اسفیداجesfidɒdʒmineralcold-dryUnreviewed سرد در سیّم و خشک در سیّم و گویند سرد در دویّم و خشک در سیّم است. آبار و اسرنج است. آشامیدن آن مورث خناق و مانع حیض و حمل و زیاده از یک درم آن کشنده و دستور اتخاذ آن هم به طریق تعفین و هم به طریق احراق و دستور غسل آن در مقدمه ذکر یافت و خوردن آن کشنده است به عروض سده در مجاری و تضیق آنها و سفید شدن زبان و متغیر شدن رنگ رخساره و بدن و استرخای اعصاب و اعضاء و اختلاط عقل و سرد شدن بدن و دماغ و خشک شدن حلق و دریافتن عفوصتی که گویا مازو خورده و مغص و لذع در معده و وجع فوأد و سرفه و ضیق النفس و فواق شدید و غشی و خناق در انتها و اگر با نوشادر مصعد نمایند مهلک است و علاج آن به قی و آشامیدن مطبوخ تخم کرفس و انیسون و رازیانه با عسل و طبیخ انجیر و ربع درم سقمونیا با ماءالعسل و بعد از آن عصاره افسنتین است و مدرات بول با ماءالعسل. ملطف و مجفف بی لذع و مبرد و مسدد و مغری و قالع گوشت زاید فاسد و مدمل قروح سوختگی آتش و با سرکه و روغن گل سرخ و بنفشه جهت درد سر و با ادویه عین جهت درد چشم و بثور و بیاض و قروح و اورام حاره آن خصوص مصنوع از سرکه آن که خوب شسته باشند و با شیر دختران و یا سفیده تخم مرغ جهت رمد و چون آن را مکرر بشویند و تسقیه به گلاب کرده خشک نمایند در آفتاب جهت رمد حار و در مراهم با اقلیمیا و آب بیخ عنب الثعلب جهت منع رویانیدن مو مجرب و با آب برگ عنب الثعلب و رادعات جهت باد سرخ و بثور و نزف الدم و حکه و ورم حار و سوختگی آتش و آب گرم و با شیر جهت ورمهای حاره مفاصل و زخمها و شقاق سفل و درد چشم و بثور آن و بیاض رقیق چشم حیوانات و با بیاض بیض و به تنهایی و یا با روغن گل سرخ جهت سوختگی آتش که پارچه را بدان آلوده و‌تر کرده بر موضع سوختگی اندازند و چون خشک گردد تبدیل نمایند و حمول آن جهت منع حمل و قطع سیلان حیض نافع و چون بر لسع عقرب بحری و تنین بحری بمالند نفع بخشد آن را و چون بر مواضعی که خواهند که موی آن را نشف نمایند بمالند بیخ موی را سست و نرم گرداند که به آسانی بی درد و الم کنده شود و چون در مراهم داخل نمایند زخمها را پر نماید و لحم زاید را بخورد.به کسر همزه و سکون سین مهمله و کسر فا و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح دال مهمله و الف و جیم معرب اسفیداب فارسی است و به عربی و عبرانی باروق و به یونانی سمونیون و خمسیون و سلیقون و زبرقون و به سریانی اسقطیقا و به هندی سفیده و به ترکی کرتان نامند.
D00081اسفیداج الجصّاصینesfidɒdʒoldʒæssɒsinmineralcold-dryUnreviewed سرد و خشک در دویّم. خوردن آن کشنده است به خناق و خشکی دهان و قولنج و اکثر اعراض اسفیداج و از آن اقوی و مداوای آن به قی فرمودن و خوردن نیم مثقال حب النیل با ماءالعسل و چیزهای لعابی و عصاره خطمی‌تر و ملوخیا پس آشامیدن ربع درهم سقمونیا با جلاب اگر به این ساکن شود اعراض بهتر و الا باز اعاده اسهال نمایند اگر سحج عارض شود معالجه آن نمایند. محرق آن لطیف‌تر و لزوجت و تجفیف آن کمتر و نفع آن بیشتر و جالی و مغری و رافع آثار جرب و صافی کننده بشره و قاطع نزف الدم جراحات تازه و رعاف است و طلای آن بر پیشانی و با سرکه مخلوط با پشم خرگوش و سفیدی تخم مرغ جهت رعاف و حبس و منع خروج دم از شریان شکافته شده و باعث الزاق آن و به تنهایی با آب جهت باد سرخ و اورام حاره نافع.به فارسی سفیداب یزدی نامند.
D00082اسفیدباجesfidebɒdʒanimalhot-wetUnreviewed در دویّم گرم و‌تر. لطیف و مرطب صالح الکیموس و نافع از برای اکثر امراض سر مانند سرسام حار و مالیخولیا و جنون سوداوی و سبات و سهر و نسیان و سکته و فالج و لقوه و استرخا و اختلاط ذهن و رعونت و حمق و بلادت و بلاهت و امراض صدر مانند سعال و ضیق النفس و گرفتگی آواز و امراض سوداوی مانند جذام و سوداوی مزاجان را نافع.صنعت آن: بگیرند گوشت بزغاله و یا مرغ بچه یا طیور خفیفه از هر کدام که مناسب باشد و میسر آید و پارچه پارچه کرده در آب جوش دهند و کف آن را بگیرند و طبخ دهند پس در آن از حبوب و بقول آنچه مناسب باشد ریزه ریزه کرده و مقشر نموده داخل کرده بپزند تا پخته گردد پس چیزی از توابل حاره مناسبه و گشنیز و مصطکی در آن ریخته سرش را بند کنند تا نضج یابد پس فرود آورده بکشند و بخورند به تنهایی و یا به قدری چلاو و اگر قدری قلیل برنج در وقت طبخ داخل نمایند بد نیست بلکه بهتر است و گرماگرم با قاشق خوردن آن به نحوی که بخار آن به سر و گردن برسد از برای اصحاب زکام و سعال بسیار نافع است و تفصیل خواص و صنعت آن در قرابادین ذکر یافت.به کسر همزه و سکون سین مهمله و کسر فا و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر دال مهمله و فتح بای موحده و الف و جیم به فارسی شوربا نامند از جمله اغدیه است.
D00083اسقنقورesɢænɢuranimalunidentifiedUnreviewed تازه غیر نمک سود آن گرم و‌تر در دویّم و بعضی‌تر در اول گفته اند و نمک سود آن گرم در سیّم و خشک در اول و کهنه آن در دویّم. سمکه صیدا و قضیب خشک گاو کوهی و جمعی گفته اند خصیة الثعلب است و اصلی ندارد و جوارش اسقنقور و معجون آن در قرابادین ذکر یافت. خوردن گوشت آن جهت فالج و لقوه و رعشه و خدر و کزاز و نقرس و اوجاع مفاصل و امراض بارده اعصاب و تسخین بدن و تقویت باه مفید و در امر باه و آوردن نعوظ و ادرار منی به حدی مبالغه نموده اند که شاید به هلاکت رساند خصوص که با عسل و یا با طبیخ عدس و شراب و نبیذ زبیب و زرده تخم مرغ نیمبرشت و یا جلاب که معین فعل آنند تناول نمایند و به تخصیص گوشت مواضع مذکوره و پیه و ذکر آن و شاید در بلدان حاره یابسه و بعضی امزجه چنین باشد و در بلادی که هوای آن حار و رطب است اثر آن ضعیف بود خصوص آنچه در بلاد هند و بنگاله تکون یابد به سبب کثرت رطوبت و مملح آن را چون بکوبند و به زرده تخم مرغ نیمبرشت یا تخم جرجیر ساییده پاشیده بخورند و همچنین نمک آن را خصوص نمک پیه و سرّه آن با دارچینی سوده و به زرده تخم مرغ پاشیده جهت تقویت باه عظیم الفعل زیاده از گوشت و پیه آن.مهریارس گوید طلای خون آن با هلیلج و املج تغییر رنگ وضح و برص می‌کند و گفته اند که سقنقور انسان را می‌گزد و طلب آب می‌کند اگر آب یافت در آب می‌رود و اگر نیافت بول می‌کند و در بول خود می‌غلطد و چون چنین کرد در ساعت انسان می‌میرد و اگر انسان سبقت کرد و در آب فرو رفت قبل از رفتن آن و یا در بول خود غلطیدن سقنقور بر پشت افتاده می‌میرد و انسان صحت می‌یابد و این خاصیتی است عجیب بر تقدیر صحت آن. از یک مثقال تا سه مثقال به حسب مزاج و سن و فصل و بلد و موافق امزجه بارده رطبه.مضر امزجه حاره یابسه خصوصاً که بی مصلح استعمال نمایند و اسحاق گفته مضر است به سر و مصلح آن عسل.به کسر اول و سکون سین مهمله و فتح قاف و سکون نون و ضم قاف و سکون واو و رای مهمله و آن را سقنقور بدون الف و سقنقس نیز و به عربی بعضی گویند ورل مایی است و تحقیق آن است که غیر ورل است و ورل مایی را به هندی پانی کی کوی و سقنقور را سمهور و به هندی بن رهو نیز نامند.
D00084اسقوردیونosɢurdijunherbalhot-dryUnreviewed
Allium sativum L. (Liliaceae)
Allium xiphopetalum Ait.
Allium carrinatum L.
Allium scorodoprasum L.
در آخر سیّم گرم و خشک و با قوّت تریاقیه. ثوم الذکر و گویند عنصل و مخلل آن در افعال مذکوره بهتر و ضیق النفس و امراض طحال و استسقا را نافع و تخم آن بغایت مبهی مبرودالمزاج است. محلل و جالی و مدر بول و حیض و تریاق زهرها و در جمیع افعال قوی‌تر از سیر بستانی و انشاءالله تعالی در حرف الثاد در ثوم مشروحاً مذکور خواهد شد. تا دو درهمبه ضم همزه و سکون سین مهمله و ضم قاف و سکون واو و رای مهمله و کسر دال مهمله و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون و آن را سقوردیون به حذف همزه نیز گویند لغت یونانی است به معنی ثوم الحیه و معروف به ثوم الکلب و سیر صحرایی است که به فارسی موسیر نامند.
D00085اسقولوقندریونosɢoloɢændærijunherbalhot-dryUnreviewed
Asplenium scolopendrium L. (Aspleniaceae) Syn: Scolopendrium vulgare Sm. , Scolopendrium officinarum Sw. , Phyllitis scolopendrium (L.) Newman.
گرم در اول و خشک در دویّم و صاحب تحفه گرم در دویّم و خشک در سیّم نوشته. پوست بیخ کبر و گویند دو وزن آن کماذریوس و گویند مرجان سوخته و صحاریخت آن را بیخ کبر بری دانسته و شیخ الرییس نیز به این معنی اشاره نموده در مفردات قانون که قیل انه نبات صخری ینبت فی المکان الکثیرالفی و قال قوم انه ضرب من الاسقیل و قیل غیر ذلک و بالجمله از ادویه مجهولة الماهیه است. محلل و مطلف و مفتح و مدر و مفتت و جهت صرع و فواق و یرقان و طحال و امراض سوداوی شرباً و ضماداً بیعدیل.دیسقوریدوس گفته که چون با شیر بپزند و چهل روز بیاشامند و بر طحال ضماد نمایند تحلیل دهد آن را و چون بسایند و با شراب بیاشامند جهت فواق و یرقان و تفتیت حصات گرده و مثانه و تقطیرالبول نافع و گفته اند خوردن آن چهل روز با عسل دافع ورم سپرز است و مجرب و تعلیق آن مانع آبستنی و سزاوار آن است که تعلیق نمایند آن را در روزی که در شب گذشته آن ماه نباشد. تا سه درهم.بالخاصیه مضر قلب، مصلح آن صمغ عربی و مضر مثانه، مصلح آن عسل.به ضم همزه و سکون سین مهمله و ضم قاف و سکون واو و ضم لام و سکون واو و فتح قاف و سکون نون و فتح دال مهمله و سکون رای مهمله و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون لغت یونانی است به معنی مزیل الصّفا و به معنی کاوی السپرز نیز گفته اند به جهت آنکه گدازنده و زایل کننده سپرز است و اهل اندلس افربان و به مصر مشهور به کف النسر است و به شیرازی زنگی دارو نامند.
D00086اسقیلesɢilherbalunidentifiedUnreviewed گرم در سیّم و خشک در دویّم با رطوبت فضلیه و رطوبت محرقه و مقرحه و در سیّم نیز خشک گفته اند. گویند به وزن آن اسقوردیون که سیر صحرایی باشد و قردمانا نیز به وزن آن و مثل و ثلث آن وج و ثلث آن حماما و بیخ کبر است. جهت اکثر امراض سر مانند لیثرغس و صرع و مالیخولیا و شقیقه و درد سر بارد و سبات و دوار و سدر و اختلاج و استرخا و فالج و لقوه و نسیان و تقویت باصره و حدت آن و منع نزول آب در چشم و درد گوش و ضیق النفس و سرفه کهنه و ربو و خشونت سینه و تقویت حلق و قی الدم و تقویت معده و هاضمه و گواریدن طعام و دفع ایستادن آن بر سر معده و یرقان و استسقا و صلابت طحال و مغص و وجع مفاصل و عرق النساء و تفتیت حصات مثانه و عسرالبول و ادرار حیض و اسقاط جنین و قروح باطنی و اوجاع اعصاب و داءالثعلب و جذام و تنقیه اعضاء از اخلاط غلیظه لزجه نافع جهت آنکه جالی و مفتح و ملطف کیموسات غلیظه و جاذب فضول از عمق بدن و ملطف و محلل و مسهل اخلاط غلیظه است خصوصاً مشوی آن که با شش مقدار آن نمک و قدری روغن سرشته و یک مثقال و نیم آن را ناشتا بخورند اسهال نیکو می‌فرماید و امراض مذکوره را مفید.*امراض الرأس* خوردن یک مثقال مشوی آن به تنهایی و یا با شراب عسلی و یا با عسل جهت دوار و سدر و صرع و مالیخولیا و استرخا و فالج و لقوه نافع و ضماد نرم ساییده آن بر سر صاحب لیثرغس به تنها یی و یا با خل خمر و یا مثلث و همچنین ضماد آن بر ساقین و فخذین او و ساقین صاحب سبات باعث جذب مواد و افاقه و تنبه اوست و ضماد ساییده به آتش گرم کرده آن، آن مقدار که لذع و حدت آن کم گردد به تنهایی و یا با اندک خطمی و قدر قلیلی افسنتین و صبر و مرمکی و مصطکی اجزای متساوی یا غیرمتساوی به قدر حاجت ولیکن باید که اسقیل به وزن مجموع باشد بر سر صاحب نسیان و بر ساقین و قدمین و یا فخذین و یا رکبتین او بعد از تیغ زدن بر ساقین او و گذاشتن محجمه بر ساقین و قدمین و رکبتین او به تنهایی یا با صعتر فارسی و مویزج از هر یک ده درم و برگ خردل یک دسته کوچکی همه را یک جا نرم ساییده و با روغن یاسمین یا روغن غار در هاون به دسته بسایند تا چون مرهم شود و بر اعضای مذکوره بمالند و همچنین چون بر ثوالیل و شقاق عارض از سردی هوا بمالند.طریق خصی نمودن و تشویه و خل و سکنجبینات و دواها و ادهان و اشربه و غرغره و اقراص مستعمل در تریاق فاروق و لعوقات و معاجین آن با خواص و منافع آنها در قرابادین به تفصیل ذکر یافت. تا دو درهم.*امراض الصدر و المعده و الکبد و غیرها* چون با دو چندان عسل کف گرفته بپزند و بخورند جهت ربو و ضیق النفس و گرفتگی آواز مفید و چون تشویه نمایند دو بیضه مرغ را در جوف یک اسقیل و بگذارند تا نضج یابد و بخورند آن بیضتین را اسهال آورد و زایل سازد زمن را یعنی زمین گیر شدن مرضی را و چون نه قیراط آن را در عسل پخته بخورند جهت درد معده و سوء هضم و تقویت معده و یرقان و سرفه کهنه و ربو و نفث الدم و نفث المده ریه و مغص و احتباس بول نافع و نه قیراط مشوی آن با ماءالعسل جهت جذام و آشامیدن آب برگ آن که با دو چندان عسل به قوام آورده باشند جهت ربو و ضیق النفس مفید و چون اسقیل را کوبیده فشرده و با آب آن کرسنه را خمیر نموده بنوشند جهت استسقا مفید گفته اند و چون اسقیل را به خمیر و گل گرفته در زیر آتش طبخ نمایند و قدری از پخته آن را با پیاز و سیر و کمی نمک سرشته بخورند مقدار سه مثقال با چلاو کرمهای شکم را هر نوع که باشد دفع نماید و یک قیراط از آن و از ریشه‌های آن که با هم بکوبند و بنوشند مقئ قویست و چون مغز آن را با سرکه کوبیده در حمام بر بهقی که به هیچ دوا زایل نشود بمالند زایل سازد و مجرب و چون ریزه ریزه کرده در روغن زنبق بجوشانند تا خشک و نیم سوخته گردد مالیدن روغن مزبور جهت جمود اطراف از سرمازدگی و درد مفاصل و نقرس و درد گوش و سده آن مؤثر و با موم و قدر قلیلی کبریت جهت قروح شهدیه و جرب متقرح و یابس و حکه و حزاز و با زفت و حنا جهت بثور یابسه سر اطفال و ضماد پخته آن با سرکه جهت گزیدن افعی نافع و چون غیر مشوی آن را با نطرون به قدر ربع آن کوبیده در پارچه بسته، موضع داءالثعلب را با آن چندان بمالند که خون آلود گردد زایل گرداند و موی برویاند اگر محتاج به تکرار عمل باشند بعد رفع جراحت باز بمالند و گویند بوی آن کشنده مگسهای گزنده است و بالخاصیه قاتل موش در ساعت چون آن را بخورد و داشتن آن با خود یا در مکان موجب هرب سباع و هوام و مار و قمل و مورچه و مگس و مالیدن عنصل غیر مشوی بر بدن باعث قرحه و اذیت آن و مصلح آن مرداسنگ ساییده با آب و گویند چون عنصل را نزدیک تاک غرس نمایند انگور را به اصلاح آورد و غرس آن در پای درخت انار و سفرجل مانع ریختن شکوفه آن و تخم آن ملین طبع و جهت مغص و درد مقعد و درد چشم نافع و چون کوبیده و با سرکه خمیر کرده حبها سازند و یک عدد آن را در میان انجیر گذاشته یک روز در میان عسل رقیق بخیسانند پس بیرون آورند و انجیر را بمکند و بعد از آن آب گرم و یا آبی که در آن بوره جوشانیده باشند بیاشامند دفع قولنج صعب نماید.مضر محرورین و مکرب و مضر عصب صحیح مصلح آن حماما و مصدع و مورث غثیان و مقرح و مقطع و مصلح آن قند و نبات و بعضی گفته اند مصلح آن سکنجبین و بعضی گفته شیر تازه دوشیده و بعضی گفته شرابی که به سنگ تفته داغ نموده باشند و ربوب فواکه.اسقیلی که تنها روییده باشد در زمین ردی شدیدالحرارت حاد و قتال است و مداوای آن قی فرمودن و آشامیدن اشیای مذکوره و زرده تخم مرغ در سرکه پخته و سماق و بزور و لعابات و مسکه و سفوف مقلیاثا.زیاده بر آن مضر و مهلک خصوص غیر مشوی آن، مصلح آن تنظیف بدن به قی و آشامیدن اشیای بارده و لعابهای مغری و آب میوه‌های سرد و امراق چرب.به کسر همزه و سکون سین مهمله و کسر قاف و سکون یای مثناة تحتانیه و لام لغت یونانی است و اسقال و اسقیلا نیز گویند و در بعضی لغات اطیطون و به عربی بصل العنصل و بصل الفار و بصل البر و عنصل و عنصلان و به فارسی پیاز دشتی و پیاز موش جهت آنکه کشنده موش است و به هندی کانده و کندری نیز نامند.
D00087اسکتوherbalunidentifiedUnreviewedبه لغت تنکابن سعد است و گره‌های ریشه گیاهی را نیز نامند و به عربی حب الزلم را گویند و آن بیخی مدور و بسیار لذیذ و شیرین و به قدر نخودی و برگ آن باریک‌تر از برگ کراث است و زیاده بر سه عدد نمی‌باشد و بی ثمر و بی گل و در ریگزارهای قریب به آبها می‌روید.
D00088اسکندهeskændeherbalunidentifiedUnreviewed
Withania somnifera (L.) Dunal (Solanaceae)
گرم و خشک با رطوبت فضلی. سرفه و ضیق النفس و ورم اعضاء و برص را نافع و جهت دفع امراض قدیمه و تقویت بدن و فربهی و تقویت باه و رحم و کمر و دفع فساد بلغم و سودا مفید و اهل هند از جمله رساین و قایم مقام بهمن سفید می‌دانند و لهذا اکثر در ادویه باهیه و دوای زنان بعد از وضع حمل استعمال می‌نمایند.به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح کاف عجمی و خفای نون و دال و‌ها نام دوای هندی است.
D00089اسلæslherbalunidentifiedUnreviewed مرکب از جوهر ارضی بارد غالب و جوهر مایی حار اندک. ضماد آن جهت تحلیل اورام و تسکین اوجاع و سهر و مالیخولیا و استسقا و آشامیدن ثمر هر دو صنف آن به قدر سه درهم با شراب ممزوج جهت قطع اسهال و نزف الدم رحم و ادرار بول و آشامیدن ثمر صنف سیّم آن بغایت منوم و تا پنج درهم آن مورث سبات و ضماد برگ‌های تازه متصل به بیخ آن جهت گزیدن هوام و رتیلا و خاکستر بیخ آن جهت قطع نزف الدم جمیع اعضاء و تحلیل خنازیر و رفع حکه نافع.مصدع و مسبت و مصلح آن گلنگبین عسلی و فلافلی و فرش نمودن صنف رقیق آن که ماده است جهت ابدان قویه و مستسقی و غلیظ آن جهت ابدان یابسه مفید.به فتح همزه و سکون سین مهمله و لام لغت عربی است و به هندی کسرانی نامند.
D00090اسلنجeslændʒherbalhot-dryUnreviewed قسم بستانی آن گرم در سیّم و خشک در دویّم و بری آن در هر دو کیفیت از آن زیاده. مثل آن خولنجان و نصف آن اسارون و سدس آن قردمانا و در صباغی بدل آن عصفر و مستعمل در طب بیخ و تخم آنست. بستانی آن جهت تحلیل و انضاج اخلاط غلیظه و رفع اورام و سموم و مغص و ریاح بیعدیل.ضماد برگ مطبوخ آن جهت رفع اورام بلغمی و برودت آن مجرب دانسته اند و طلای مطبوخ ممزوج آن با آرد جو جهت جمره نافع و نیم درهم از بیخ و تخم بری آن جهت درد احشا و ریاح غلیظه و کرم معده و قولنج ریحی و یک درم آن جهت گزیدن عقرب و سموم قتاله مجرب و گویند خوردن و ضماد نمودن آن انثیان را کوچک می‌گرداند و وجع مفاصل را مفید و چون با شیح بالسویه و جند و کندش از هر یک مثل نصف آن حب سازند و هر روز دو درهم آن را بنوشند ریاح انثیین را زایل کند و مداومت به آن بیضتین را بالکل رفع نماید. از نیم مثقال تا دو درهم.مضر ریه مصلح آن صمغ عربی.به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح لام و سکون نون و جیم.صاحب بحرالجواهر نوشته که لحیة التیس است و اصلی ندارد و آن را ذنب الخیل نیز نامند.
D00091اسود سالخanimalhot-dryUnreviewed در آخر سیّم گرم و خشک و در غایت تجفیف. گفته اند آنچه در هنگام بودن آفتاب در برج حمل خصوص از دهم تا آخر صید نموده باشند نشاید استعمال آن جهت شدت قوّت سمیت آن زیرا که حمل از بروج ناریه است و به سبب شدت گرمی آن را برج ملتهب می‌نامند.پس اعمالی که در آن کرده شود نیز حرارت را در آنها تاثیر بسیار است.قطور پوست مطبوخ آن در شراب جهت درد گوش و مضمضه بدان جهت درد دندان و روغنی که در آن دندان مار و سر و زهره آن جوشانید باشند جهت جذام و ثآلیل سریع الاثر و تعلیق دندان آن که در حالت حیات آن کنده باشند و به دستور تعلیق دل آن جهت رفع تب ربع نافع و اطهورس و ذی مقراطیس گفته اند که چون شکم آن را از سر تا دنباله شکافته احشای آن را بیرون آورند و از شاهسفرم خشک که به آب خیسانیده نرم کرده باشند مملو ساخته محل شق را دوخته در آتش بیاویزند تا پخته شود پس آن شاهسفرم را برآورده بر برص تازه ضماد نمایند و یک شبانه روز بگذارند پس باز کنند مجرب و امین الدوله از محمد بن احمد نقل می‌کند که استعمال زهره مار در هیچ امری نشاید که از سموم قتاله است و تعلیق شاخ مار شاخدار جهت تب غب مؤثر و تعلیق سلخ الحیه که عبارت از پوستی است که هر ساله مار می‌اندازد بر ورک زنان موجب سرعت ولادت و بخور آن مسقط جنین و مجفف دانه بواسیر و تخم مار را چون با سرکه و بوره ارمنی ساییده طلا کنند جهت رفع برص تازه مجرب دانسته اند و اکتحال پیه آن مانع نزول آب و دهن و رماد طبیخ آن در قرابادین ذکر یافت.نام مار سیاه است و به هندی کالاناک نامند.
D00092اشترغارoʃtorɢɒrherbalhot-dryUnreviewed
Ferula Assa foetida L. (Apiaceae) Syn: Ferula foetida (Burige) Regel
Alhagi mannifera Desv. (Fabaceae) Syn: Hedysarum alhagi Lerche.
در سیّم گرم و خشک و مسیح در دویّم گفته. انجدان.و عرق آن جهت گرده و جگر و سپرز نافع. مفتح سده‌ها و مسخن معده و مشهی و هاضم طعام و منبه آن و مدر بول و دافع یرقان و اسهال مراری و خلفه و با قوّت تریاقیت خصوص خل آن و آشامیدن یک مثقال از جرم آن جهت تب ربع عفونی و یا بلغم عفن مخلوط به سودا و مهیج شهوت طعام و هضم آن و جلای رطوبات معده و تقویت آن و دفع یرقان و اسهال مراری و خلفه و ضرر سموم بارده و وجع مفاصل نافع و طلای جرم آن با سرکه جهت اورام بارده و تسکین دردها و دفع سموم و سرکه آن در قوّت مانند سرکه عنصل و در افعال مذکوره به نهایت بهتر از جرم آن. از سرکه آن تا پنج مثقال و از جرم آن تا دو درهم.مضر دماغ و گرده، مغثی و مقئ و لاذع و بطی الهضم و جشأ و رایحه آن مدتی می‌ماند نه به سبب دیری هضم آن بلکه به سبب شدت نفوذ و غوص و بقای آن در جرم معده.مصلح آن شربت غوره و ریباس.قدر شربت آن تا سه اوقیه است و صنعت خل و سکنجبین و عرق آن در قرابادین ذکر یافت.به ضم همزه و سکون شین معجمه و ضم تای مثناة فوقافیه و سکون رای مهمله و فتح غین معجمه و الف و رای مهمله و صاحب برهان قاطع به زای هوز در آخر قید نموده معرب اشترخار و تاویل آن به فارسی شوک الجمال است و عربان زنجبیل العجم و زنجبیل الفارس خوانند و محروث نیز و به یونانی فرافیون و اثاریون به ثای مثلثه نیز و اهل مصر لحاح و به هندی اونت کتاره نامند.
D00093اشخیصeʃxisherbalhot-dryUnreviewed
Atractylis gummifera (Asteraceae)
Cardopatium corymbosum (L.) Pers. (Asteraceae)
سفید آن در دویّم گرم و خشک و با قوّت تریاقیه و سیاه آن در آخر سیّم تا چهارم گرم و خشک گفته اند. آشامیدن یک مثقال آن جهت رفع جنون و صرع و توحش و هیجده قیراط آن با شراب قابض طبع و با طبیخ فودنج جبلی جهت اخراج حب القرع و طبیخ آن جهت عسرالبول و گزیدن هوام و اسهال زرداب و استسقا مفید و صمغ آن با شیر مقوی احشا و محلل ورم باطنی و طلای آن با سرکه جهت تحلیل اورام بارده ظاهری نافع. تا پنج درهم و مصدع، مصلح آن شکر.و امّا سیاه آن به جهت آنکه بسیار محرق و تند است و دو مثقال آن قتال و در مشروبات غیر مستعمل و طلای آن به تنهایی یا با کبریت جهت جرب و قوبا و بهق و با روغنها جهت تحلیل مواد بارده و ضماد آن بر جراحات متأکله منقی آن و لطوخ مطبوخ آن با سرکه و گوگرد و قفرالیهود جهت قطع ثآلیل مؤثر و مضمضه به طبیخ آن مسکن وجع اسنان و چون مخلوط سازند با مساوی آن فلفل و مثل آن موم و بر دندان بچسبانند وجع آن را ساکن گرداند و ضماد مطبوخ آن با سرکه جهت تسکین وجع دندان و با مراهم متأکله جهت قروح خبیثه و متأکله و چون آن را با سویق خمیر نمایند و با آب و زیت به خورد سگ و خنزیر و موش دهند می‌کشد آنها را و صمغ آن مفتت قوای دندان کرم خورده و خاکستر بیخ هر دو نوع آن را جهت قلاع مجرب دانسته اند.به کسر همزه و سکون شین معجمه و کسر خای معجمه و سکون یای مثناة تحتانیه و صاد مهمله لغت عربی است و به یونانی خامالاون لوفش یعنی مختلف الالوان نامند زیرا که به حسب اختلاف اراضی برگ آن سفید و سرخ و ازرق می‌باشد و لوفش به معنی سفید است و معروف به شوک العلک است جهت آنکه از آن صمغ مانند مصطکی به عمل می‌آید و زنان به جای مصطکی استعمال می‌نمایند حکیم میر عبدالحمید نوشته که به هندی بنکم نامند و در راه سندربن از بنگاله بسیار است.
D00094اشراسæʃrɒsherbalhot-dryUnreviewed در اول گرم و خشک و محرق آن در دویّم گرم و در سیّم خشک. در اکثر افعال غری السّمک است و گویند مغاث و یا کرسنه و بیخ آن را ساییده و با آب ممزوج نموده مستعمل صحافان و سراجان و صندوق سازان و کفش گران و غیرها است زیرا که بسیار لزج و چسبنده و وصل آن مستحکم می‌باشد. آشامیدن آن جهت درد پهلو و سرفه و یرقان حادث از صفرای سوخته و سحج و خشونت حلق و چون خرد کرده بیاشامند بول و حیض براند و محرق آن مدر بول و حیض و محلل ورم بلغمی و با سرکه دافع داءالثعلب و بهق سفید.ضماد آن جهت جبر کسر و فتق و قیله و دمل و قروح خبیثه و ورم خصیه و کوفتگی عضل و عصب و با سرکه و روغن کنجد جهت جرب و حکه و تلیین صلابات و با آرد جو جهت سعفه و طلای آن بر ورمهای بلغمی نافع و تخم آن جالی و قاطع اخلاط غلیظه و گرم‌تر از اصل آن و جهت نفث الدم و با ماءالعسل جهت تنقیه جگر نافع. تا پنج درهم و از محرق آن تا یک مثقال و از تخم آن تا دو درهم.مورث سدد و مصلح آن سکنجبین و مرخی معده و مصلح آن گلقند.به فتح همزه و به کسر نیز آمده و سکون شین معجمه و فتح رای مهمله و الف و سین مهمله لغت مغربی است و به فارسی سریش نامند.
D00095اشقoʃæɢherbalhot-dryUnreviewed
Dorema ammoniacum (D. Don.) (Apiaceae) Syn: Gum Ammoniac
Ferula assafoetida L. (Apiaceae)
Ferula orientalis L.
Ferula tingitana L.
گرم در اول دویّم و بعضی در سیّم و در آخر اول خشک و اسحق گرم و خشک در دویّم گفته. سکبینج است با جاوشیر یا برموم و نسخ مراهم آن در قرابادین ذکر یافت. محلل و مجفف قوی و ملین و جالی و جاذب از عمق بدن و اندک لذاع و مفتح سده جگر و سپرز و افواه عروق به حدی که جاری می‌گرداند خون را از افواه عروق و مصلح مسهلات است و لهذا داخل مسهلات کرده می‌شود جهت اصلاح عمل آنها.*امراض الرأس* آشامیدن آن با عسل جهت صرع و فالج و خدر و تشنج رطب امتلایی اقویا را از یک مثقال تا دو درم و متوسطین را یک درم و ضعفا را ربع درمی و یا قریب بدان جهت آنکه اسهال بلغم می‌نماید و دفع می‌سازد آن را و همچنین آشامیدن مقدار یک مثقال آن با ماءالشعیر و تحسّی بدان با ماءالعسل جهت صرع و با مقدار کرسنه در چهار و نیم اوقیه عسل مصفی و یا طبیخ زوفا و یا طبیخ انجدان برای تشنج رطب امتلایی نافع و غرغره محلول آن با آب گرم جهت امراض مذکوره و سایر امراض دماغی بارد رطب مانند دوار و سدر و استرخا و لقوه و امثال اینها و خفقان سوداوی و بلغمی نافع برای آنکه جلب می‌نماید و فرود می‌آورد بلاغم و رطوبات بسیاری از دماغ و اعصاب دماغی و حنک و حنجره به سوی دهان و تحلیل می‌دهد آنها را.*امراض العین و الحلق و الصدر و غیرها* طلای آن با سرکه جهت شعیره پلک چشم و اکتحال آن برای تلیین خشونت اجفان و جرب و جلای بیاض و شعیره و جلب رطوبات و قروح غایره عین و دفع ظلمت بصر مفید و آشامیدن یک مثقال آن با ماءالشعیر به طریق لعوق اندک اندک جهت ربو و عسر نفس و انتصاب آن و خناق بلغمی و تنقیه قروح حجاب و دفع مره سودا و تنقیه آن و با عسل نیز جهت علل مذکوره و تنقیه سینه از رطوبات لزجه و عسرالبول و وجع خاصره و مفاصل و عرق النساء و دفع ضرر ادویه مسهله و خیسانیده مقدار نیم درم تا یک درم و تا یک مثقال آن در مطبوخات مناسبه یا در آب گرم به تنهایی جهت درد تهیگاه و ورکین و کمر و عرق النساء و تحلیل ریاح معده و صلابت طحال و کبد و اسهال بلغم غلیظ لزج و ماءاصفر و تفتیت حصات و اخراج جنین زنده و مرده و کشتن کرم امعا و حب القرع و ادرار فضلات و حیض و رطوبات نافع و به تنهایی و با سرکه جهت ورم جگر و سپرز و استسقا و صلابت انثیین و ضماد و طلای آن جهت تلیین صلابت مفاصل و با سرکه جهت قوبا و با سرکه و نطرون جهت خنازیر و تحلیل صلابات و با عسل و زفت جهت تحلیل تحجر مفاصل و با سرکه و بوره و روغن حنا جهت اعیای امتلایی و عرق النساء حادث از مواد بارده و با زیت جهت کلف و بهق و آثار جلد و ضماد آن با عسل جاذب خار و پیکان به ظاهر جلد به سبب قوّت جذبی که دارد.*السموم* شیخ الرییس گفته خوردن آن با طلا که نوعی از شراب است و مرّمکی فادزهر سموم است خصوص سمی که آن را طفسیقون نامند و حمول آن جهت اخراج جنین و ادرار حیض و اختناق رحم و تدهین آن جهت طرد هوام و چون مخلوط به سعد و زیت نموده نزدیک هوام برند می‌کشد آنها را و مرهم آن جهت تحلیل اورام و نضج آنها و خوردن گوشت فاسد زاید و رویانیدن گوشت صالح جید مفید و بالجمله منافع بسیاری دارد هم مفرداً و هم مرکباً با ادویه مناسبه. از نیم مثقال تا یک مثقال.مضر معده و اکثار آن مورث بول الدم و ادرار خون مصلح آن انیسون مضر گرده مصلح آن زوفا و کم استعمال نمودن آن.به ضم همزه و فتح شین معجمه و قاف معرب اشه فارسی است و به فارسی اوشه و کلبانی نیز و به عربی اشج و وشج به تشدید جیم و وشق و لزاق الذهب و به یونانی اثانقون به ثای مثلثه بعد از همزه و امونیاقن نیز بعضی گفته و پرنقش نیز و به لغت مصر قنا و شق و کلخ و به هندی کاندر نامند.
D00096اشنانoʃnɒnherbalhot-dryUnreviewed
Salsola kali L. (Chenopodiaceae)
Salicornia sp. (Chenopodiaceae)
Salicornia herbacea L.
گرم در سیّم و خشک در آخر دویّم. جالی و محرق و منقی و مفتح و مدر قوی و محلل فضول غلیظه و مدر بول و حیض و سه درم سبز آن مسهل زرداب و جهت استسقا نافع و یک درهم آن مدر حیض و نیم درهم آن مدر بول و پنج درهم آن مسقط جنین زنده و مرده و ده درم آن کشنده و طلای آن جهت بردن گوشت زاید زخمها و سنون آن جهت جلای دندان نافع و مداومت آن مفسد دندان.مصلح آن مغز تخم کدو و روغن بنفشه و مضر مثانه و مصلح آن عسل است.به ضم همزه و سکون شین معجمه و فتح نون و الف و نون در آخر لغت عربی است و آن را حرض به ضم حا و سکون راء مهملتین و ضاد معجمه و غاسول نیز نامند برای آنکه ثیاب را بدان می‌شویند.
D00097اشنهoʃnæhherbalunidentifiedUnreviewed معتدل در گرمی و سردی و با قوّت قابضه.شیخ الرییس نوشته که در آن برودت فاتر و قبضی به اعتدال است و قومی گرم در اول و خشک در دویّم و بعضی گرم و خشک در اول و بعضی گفته بارد و شدیدالیبس است و به تخصیص آنچه از درخت بلوط بهم رسد و بالجمله مختلف می‌گردد طبیعت آن به اختلاف آنچه بر او متکون می‌شود.طبیعت آن سرد و‌تر.ضماد آن جهت حرقت اعضاء و مفاصل حاره بسیار نافع است. قردمانا به وزن آن و داخل خوشبوییها مانند ارکجه و غالیه و لخلخه و دواءالمسک و اکحال و غیره می‌نمایند و تا آن را نخیسانند و نم نداشته باشد خشک آن کوبیده نمی‌گردد و جوارش و عرق و دهن آن در قرابادین ذکر یافت.حکیم میرعبدالحمید در حواشی تحفه نوشته که در کتاب مفردات فرنگی دیده شده است که آن را به فرنگی موس کس اربرم گویند و قسمی دیگر آبی نیز نوشته که بر شاخ‌های مرجان و استخوان ماهی و اشجار دیگر زیر آب می‌پیچد و این اشنه باریک‌تر است از آن و آن را موس کس مرین خوانند. مجموع آن با قوّت قابضه و محلله و ملینه خصوص صنوبری آن و به سبب عطریتی که دارد ملایم جوهر روح و مقوی آن و به سبب قبضی که دارد موجب متانت روح و به لطافتی که دارد زود نفوذ به قلب می‌نماید پس به این اسباب و بالخاصیه مقوی قلب است.*امراض القلب و الدماغ و سایرالاعضاء* آشامیدن طبیخ آن موجب سرور نفس و تقویت روح حیوانی و متانت و حفظ آن و جهت خفقان و صرع و تقویت معده و باه و رفع غثیان و قی و تفتیت حصات و وجع کبد نافع به جهت تلیین و تحلیل و قبض آن و معده را خوشبو گرداند و رفع بلت آن می‌نماید و آشامیدن نقوع آن در شراب قابض و خواب غرق آورد خصوص صبیان را و تقویت معده و ازاله نفخ و نهش هوام سمی نماید و بخور آن جهت صداع و شقیقه و صرع و تکرار گرفتن دود آن در بینی جهت سکته و صرع و اختناق رحم و نشستن در طبیخ آن جهت تسکین دردها و اورام حاره و صلابت مفاصل و وجع رحم و ادرار نمودن حیض و ضماد مسحوق خیسانیده آن در آب جهت تقویت اعضای ضعیفه و مسترخیه و لحوم لینه مانند بناگوش و زیر بغل و مابین کتفین و کنج ران و رفع آلام حاره آنها و تلیین صلابات و ردع اورام و تقویت معده و جگر و رفع بدبویی زیر بغل و با سرکه جهت سپرز و به نهایت منوم اطفال است و اکتحال آن جهت تقویت چشم و قطور نقیع آن که از درخت بلوط باشد جهت جمره و حرارت چشم و ذرور آن جهت بدبویی زیر بغل و رویانیدن گوشت نرم بر جراحات و به دستور طلای آن جهت رفع بدبویی زیر بغل و چون در روغنهای مناسبه دافعه اعیا حل نمایند و یا بجوشانند و بمالند جهت رفع اعیا و تحلیل اورام نافع. تا سه درهم.مضر امعا، مصلح آن انیسون.به ضم همزه و سکون شین معجمه و فتح نون و‌ها به یونانی ابردیون و ابریون و به عربی شبیه العجوز و مسک القرود و به فارسی دواله و دوالک و دوالی و به هندی چهریله و چریره و اکثروشج نیز نامند.
D00098اصابع الصفرherbalhot-dryUnreviewed
Curcuma longa L. (Zingiberaceae) Syn: Curcuma domestica Valeton, Curcuma tinctoria
Curcuma zedoaria (Christm.) Roscoe Syn: Amomum zedoaria Christm. , Curcuma zedoaria (Bergius) Roxb. , , Curcuma zedoaria (Berg.) Roscoe, Curcuma zerumbet (Berg.) Roxb.
گرم در دویّم و خشک در سیّم و نیز خشک در دویّم گفته اند. در جنون و امراض سوداوی یک وزن و نیم آن هزارچشان و دو ثلث آن سعد. ملطف و محلل قوی فضول غلیظه و منقی اعضای عصبانی و تریاق سموم هوام و جهت جنون و وسواس و امراض سوداوی و بلغمی و تقویت منابت اعصاب و وجع مفاصل و رفع قولنج و ضماد آن جهت تحلیل صلابات و بخور آن جهت گریزاندن موش و سام ابرص نافع و قسم دویّم آن مسقط جنین و مضر آلات بول، مصلح آن تخم مورد و بلوط و مضر محرورین و مصلح آن سکنجبین و مضر قلب و مصلح آن صمغ عربی. تا دو مثقال.گفته اند معروف به کف عایشه و کف مریم است و به هندی هنس بدی نامند.
D00099اصابع فرعونmineralhot-dryUnreviewed گرم و خشک در آخر دویّم. قاطع نزف الدم و ملحم جراحات و محلل اورام بارده و چون با خون جراحت سرشته استعمال نمایند به جهت التیام جراحات عدیل ندارد و انطاکی نوشته که نوعی از آن را در مصر دیدم که پیشتر ندیده بودم سبک هش مجوف و شاید که این بهتر باشد از آنچه ذکر یافت.
D00100اصابع الاصوصherbalunidentifiedUnreviewed
D00101اصطرکestærækherbalhot-dryUnreviewed
Styrax officinalis L. (Styracaceae)
گرم در سیّم و خشک در اول. میعه سایله است. مسخن و منضج و ملین و جهت زکام و نزله و سرفه و بحوحت صوت و انقطاع آن که از سردی باشد نافع و چون با قدری علک البطم فرو برند طبیعت را نرم گرداند و روغن آن جهت صلابت رحم و تفتیح سده آن و ادرار حیض نافع. نیم درم تا یک درم و نیم.مصدع و مسبت و ثقل رأس آورد و اسقاط جنین زنده نماید مصلح آن تخم رازیانه.به کسر همزه و سکون صاد و فتح طا و را هر سه بی نقطه و کاف.
D00102اطراطیقوسætrɒtiɢusherbalhot-dryUnreviewed
Aster tripolium L. (Asteraceae (. Syn: Tripolium vulgare Nees. ,Aster attikos
Aster amellus L.
در دویّم گرم و خشک و با قوّت مبرده و قابضه و شیخ الرییس نوشته که در آن قوّت قبض نیست. محلل و مجفف و آشامیدن آن جهت صرع اطفال که‌ام الصبیان نامند و جهت خناق و ضماد برگ آن جهت ورم چشم و برآمدگی حدقه و تسکین درد آن و وجع و درد کنج ران و ورم آن بغایت مؤثر. تا دو درهم است.به فتح همزه و سکون طا و فتح را و الف و کسر طای مهملات و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم قاف و سکون واو و سین مهمله لغت یونانی است به معنی شبیه الکواکب و به عربی معروف به حالبی است جهت آنکه تعلیق آن بالخاصیه اورام حادثه در حالب را نافع است.
D00103اطرمالهætærmɒleherbalunidentifiedUnreviewed
Bellardia trixago (L.) All. (Scrophulariaceae) Syn: Bartsia trixago L.، Trixago apula
به فتح همزه و طا و سکون را هر دو بی نقطه و فتح میم و الف و لام و‌ها.مالقی گفته که غافقی نوشته که آن گیاهی است ساق آن به بلندی یک ذرع و بی شعبه و بر آن رطوبتی مانند عسل می‌باشد و برگ‌های آن در چهار صف موازی یکدیگر شبیه به برگ شاه دانه و بسیار زردتر از آن و خوشه ثمر آن به مقدار یک شبر و غلاف‌های ثمر آن مدور دهن شکافته به شکل غلاف بندق و بسیار زرد متصل به هم یک صف بر بالای دیگری تا به انتها و ثمر آن نیز مانند بندق به مقدار نخودی و در اندرون آن تخمی سیاه رنگ بسیار باریک و گل آن باریک و زرد رنگ و منبت آن زمین‌های خشک و صحراهای خالی از گیاه و تخم آن جهت امراض عین مانند جرب و سلاق و ابتدای رمد بارد اکتحالاً نافع.
D00104اطریهætriæhcompoundunidentifiedUnreviewedبه فتح همزه و سکون طا و کسر راء مهملتین و فتح یای مثناة تحتانیه و‌ها لغت عربی است و به فارسی آش آرد و رشته نامند.
D00105اظفارالطیبæzfɒrottæjbanimalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. قصب الذریره و به قول اطبای هند دو نوع است و جهت جذام و امراض بلغمی و سوداوی و جریان منی و خارش و انواع زخمها و دفع سموم نافع و چون با سرکه بیاشامند تحریک بطن نماید. مدر فضلات و ملطف اخلاط غلیظه و جهت صرع و (سکته و) ۱ خفقان رطوبی و معدی و درد بارد جگر و رحم و اختناق آن و جمیع امراض بارده آن و آشامیدن دو درهم آن با آب گرم جهت اذابت خون منعقد در گرده و مثانه نافع و با سرکه ملین و محلل بطن و بخور آن جهت صرع و سکته و نزلات و غشی و اختناق رحم و احتباس حیض نافع. از یک درهم تا سه درهم.مصدع، مصلح آن سکنجبین.مورث سحج و مصلح آن گل ارمنی.به فتح همزه و سکون ظای معجمه و فتح فا و الف و رای مهمله و کسر طای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و بای موحده لغت عربی است به فارسی ناخن پریان و ناخن خرس و ناخن بویا و به هندی نکه به فتح نون و کاف و‌ها و به فرنگی انکیز اورطس نامند.
D00106اظفارالجنæzfɒrodʒdʒenherbalhot-dryUnreviewed در اول گرم و خشک. جهت یرقان اسود و سرفه خشک و بالخاصیه جهت دفع بی خوابی نافع و طلای آن که با سرکه پخته باشند جهت تحلیل اورام مفید. تا سه مثقال است.مضر دماغ، مصلح آن عناب.
D00107افاویهunidentifiedunidentifiedUnreviewedادویه خوشبو را نامند که در اطعمه و اشربه داخل می‌کنند و محمود سنجری گفته که ادویه عطریه طیبة الرایحه است مانند قرنفل و دارچینی و یا هیل بوا و مانند اینها و حب و دهن و شراب و عرق و قرص افاویه در قرابادین کبیر ذکر یافت.
D00108افتیمونæftimunherbalhot-dryUnreviewed
Cuscuta epithymum L. (Cuscutaceae)
جالینوس گرم و خشک در سیّم دانسته و حنین و دیگر اطبا گرم در سیّم و خشک در آخر اول و بعضی نیز خشک در دویّم گفته اند. در اسهال لاجورد و حجر ارمنی و یک وزن و نیم آن حاشا یا مثل آن حاشا و دو دانگ آن تربد سفید مدبر است. محلل و ملطف و مفتح سدد و مسهل سودا و بلغم به تنهایی و یا با بنفشه مسهل صفرا نیز و به جهت امراض دماغی و عصبانی از قبیل صداع و تشنج امتلایی و صرع و مالیخولیا و مانیا و جنون و کابوس و وسواس سوداوی و فالج و لقوه و خدر و اوجاع مفاصل و سرطان متقرح و تفریح قلب به سبب تنقیه سودا و کرم معده و ریاح را دفع نماید و موافق امزجه پیران و مشایخ و بالخاصیه جهت امراض سوداوی و تنقیه سودا بیعدیل و نفخ را زایل گرداند.صاحب شفاءالاسقام گفته مفتح سدد است و در اسهال بطی العمل و چون ضم نمایند به آن فلفل و ادویه لطیفه اسهال به سرعت می‌نماید جهت آنکه آنها معین بر عمل و تحلیل آنند.*امرض الراس* چون یک هفته هر روز ده درهم آن را در نیم رطل شیر تازه دوشیده بخیسانند و با پانزده مثقال سکنجبین بنوشند جهت رفع صداع سوداوی و مالیخولیا و تشنج امتلایی و توحش و خفقان مجرب دانسته اند و همچنین چون شش درم آن را در قدری شیر گوسفند تازه دوشیده داخل کرده بیاشامند از برای صداع سوداوی و تنقیه سودا بعد از نضج به منضجات مناسبه و آشامیدن شش درم آن با ماءالجبن جهت صداع حادث به مشارکت قلب به سبب سوء مزاج سوداوی آن و با مثل آن افسنتین برای مالیخولیا و چون شش درم آن را با ده درم مویز منقی از حب چند جوش خفیفی داده صافی نموده بیاشامند نافع است مالیخولیای حادث از آشامیدن خمر بسیار و ادمان بر آن و جهت وسواس سوداوی و اخراج دیدان طوال اگر اضافه نمایند بر آن طبیخ سر بنفشه می‌باشد انفع و چون اضافه نمایند بر همه مفرحی مانند بادرنجبویه و گاوزبان می‌باشد ابلغ و همچنین با ماءالجبن از برای مالیخولیا و هشت درم آن با شیر تازه دوشیده و شکر سفید جهت مالیخولیا و مانیا و جنون و کابوس و اکثر امراض سوداوی و استفراغ ماده مالیخولیای سوداوی با افتیمون یا شحم حنظل و اندکی سقمونیا بعد از فصد و نضج ماده موجب رستگاری از آن است و چون افتیمون را کوبیده و به مویز منقی سرشته حب بسته فرو برند از آن پنج درم تا ده درهم نافع است مالیخولیای مراقی را و چون هفت درم افتیمون را کوبیده و با هفت درم سکنجبین ساده سرشته بیاشامند اسهال سودا به قوّت نماید و تنقیه طحال کند و نافع است از برای مالیخولیای طحالی و مانیا و چون هر هفته یک مرتبه از این ترکیب خورده شود می‌باشد نافع از برای مانیا و مالیخولیا و جنون و جمیع امراض سوداوی محترق از سودای بارد و همچنین آشامیدن آن با ماءالجبن متجبن به شیره قرطم که مقدار شیر دو رطل باشد و حب القرطم کوبیده بیست درم از برای مالیخولیا و مانیا و جنون و وسواس سوداوی بدین دستور که حب القرطم را کوبیده شیر را قدری جوش داده فرود آورد چون نیم گرم گردد آن را در پارچه کرده در آن بمالند که تمام شیره آن در آن برآید و بگذارند تا خوب بسته شود پس آن را به دستور مقرر بچکانند و تمام آب آن را از پنیر آن بگیرند و با شش درم افتیمون بنوشند.طلاطلی در مجربات خود آورده که دیدم خلق کثیری از اصحاب مالیخولیا و مانیا و جنون و وسواس سوداوی که افتیمون مخلوط با افسنتین و برگ حنظل به آنها دادند شفا یافتند و نیست دوایی نافع‌تر از برای مالیخولیا و امراض سوداوی از آن و چون افتیمون را در آب یک دو جوشی داده مالیده صاف نموده در آب صافی آن گلقند حل نموده باز صاف کرده بیاشامند تنقیه سر کند از اخلاط فاسده سوداویه و نافع است از برای کابوس حادث از ابخره سوداویه مرتقیه از معده به سوی سر و با ماءالجبن از برای کابوس سوداوی و آشامیدن آن با اسطوخودوس و امثال آن از ادویه مخصوصه منقی دماغ است و جهت صرع سوداوی و بلغمی و فالج و لقوه و تشنج امتلایی و خدر نافع و چون بگیرند از آن شش درم تا ده درم و اندکی بجوشانند در میپختج و مالیده بفشارند و بنوشند نافع است از برای تشنج امتلایی و خدر و سرطان متقرح و چون بگیرند از آن هر روز ده درم و در یک من شیر تازه دوشیده بخیسانند و صافی نموده اضافه آن نمایند مقدار پانزده درم سکنجبین ساده صادق الحموضت تا بریده گردد پس بچکانند و بیاشامند و تا هشت روز متوالی این را به عمل آورند تشنج و خدر را نافع است و چون چهار درم افتیمون را ساییده با قدری عسل و قلیلی نمک بخورند اسهال سودا و بلغم به قوّت نماید و بغدادی قلیلی سرکه نیز بر این ترکیب اضافه کرده. به قول شیخ الرییس چهار مثقال و نزد بعضی تا سه مثقال و بعضی دو درم گفته و در مطبوخات تا ده درم.تخم آن را نیز نرم نباید کوبید و به روغن بادام چرب باید نمود که مصلح آن است در مغص اگر در غیر مطبوخ جرم آن را استعمال نمایند و الا بالای آن روغن بچکانند و چون ده درم تخم آن را کوفته در پارچه کتانی بسته در دو ثلث رطل شراب انگوری انداخته شب تحت السما بگذارند و روز دیگر افشرده دور نمایند و یک اوقیه شربت گل یعنی شربت ورد مکرر و دو اوقیه شربت بنفشه در آن داخل کرده و یک مثقال روغن بادام شیرین بر آن چکانیده صبح ناشتا نیم گرم کرده بیاشامند مالیخولیا و وسواس سوداوی را نافع و اسهال مره سودا نماید به نهایت قوّت بدون مضرتی و حدوث ضعفی و اگر یک اوقیه مغز فلوس خیار شنبر نیز اضافه نمایند بهتر است.مقدار شربت آن: به تنهایی تا دو درم و با غیر آن چهار درم و حبوب افتیمون و سفوف و سکنجبین و شراب و قرص و مطبوخ و نقوع و ماءالجبن افتیمونی و معجون مقلی آن در قرابادین به تفصیل ذکر یافت.بدان که چون افتیمون لطیف و ضعیف الترکیب است آن را بسیار نرم نباید کوبید و جوش بسیار هم نباید داد زیرا که نرم کوبیدن و جوش بسیار مبطل فعل آن است بلکه آن را در غیر مطبوخ جریش باید کوبید و در مطبوخ به یک دو جوشی اکتفا نمود و اگر آن را در صّره علی حده بسته در مطبوخات بعد از طبخ در آخر جوش انداخته یک دو جوشی داده فرود آورند و بعد سرد شدن صّره را فشرده دور نمایند بهتر است و افتیمون مضر صفراوی و شبان و محرورالمزاجان و مورث کرب و غشی و عطش است، مصلح آن زعفران و کثیرا و به روغن بادام چرب کردن و گویند مضر ریه و مصلح آن صمغ عربی و کثیرا و موافق امزجه بارده و کهول و مشایخ و سوداوی مزاجان.به فتح همزه و سکون فا و کسر تای مثناة فوقانیه و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم میم و سکون واو و نون لغت یونانی است به معنی دواءالجنون و به عربی شعر الضبع و به سریانی سورمور و به رومی شیمون و به هندی اکاس بیل و امل بیل نامند.
D00109افربیونæfærbijunherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در اول چهارم و بعضی خشک در سیّم گفته اند و قوّت آن تا چهار سال قوی می‌باشد و بعد از آن ضعیف و تا ده سال باطل می‌گردد. در استسقا مازریون و در قولنج به وزن آن تا دو وزن جند بیدستر و قسم سیاه آن قتال است ابن مؤلف گفته اگر فرفیون و افیون را هر دو با هم در شیشه کنند هر یک دیگری را فانی می‌گرداند به حدی که اثری از آن هر دو نمی‌ماند و گفته اند چون افربیون را با باقلا نگاهدارند در هیچ وقت قوّت آن زایل نمی‌گردد و حبوب و ادهان و اضمده و اطلیه و قیروطیات و معاجین افربیون در قرابادین ذکر یافت و تدارک احوال طاریه بر شارب زیاده از مقدار مقرر آن نیز و بالجمله از خوردن آن نعاس و سوزش اعضاء و فواق و کرب شدید و لهیب و لذع باطن شدید عارض گردد و سه درهم آن در سه روز کشنده بود به تقرح معده و امعا و آن تریاق افیون و بعضی سموم بارده حیوانیه و غیر آن است مصلح آن چرب نمودن آن به روغن و آشامیدن سویق سرد کرده به یخ و برف و نشستن در آب سرد و تجرع گلاب و متواتر آشامیدن سویق جو با آب انار و سیب میخوش و لیمو و کشکاب و روغن گل با کافور و گلاب و شوربای چرب و جدوار مجرب و فادزهر حیوانی با دوغ تازه گاو خورانیدن و اضمده بارده بر جگر گذاشتن است. مضر اصحاب امزجه حاره و کسی که بر مزاج او خون غالب باشد سزاوار نیست که به تنهایی آن را بنوشد و مضر امعای سفلی و مصلح آن مقل ازرق و رب السوس و افاویه مانند دارچینی و سنبل الطیب و سلیخه و کثیرا و صمغ عربی و روغن بادام شیرین و گویند مضر انثیین و مصلح آن روغن گل و مضر رحم باعث به هم آوردن فم آن به حدی که ادویه مسقطه جنین نتوانند اسقاط آن نمایند. جالی و ملطف و محرق و حاد خصوص تازه آن به حدی که زیاده است از حلتیت که حادترین صمغ‌ها است.مسهل بلغم لزج و زردآب و منقی فضول بلغمیه از اعصاب و جهت لقوه و فالج و استرخا و تشنج امتلایی و رعشه و خدر و دوار و سدر و صرع و سکته و کابوس و جمود و شخوص و استسقا و سپرز و قولنج و سردی گرده و عرق النساء و مفاصل و وجع ظهر و ورک که از بلغم باشد و دفع سموم بارده و تسکین اقسام ضربان مفید.*اللقوه* سعوط مقدار عدسی از آن محلول در شیر دختر جهت لقوه و محلول آن در روغن حبة الخضرا و مالیدن آن بر روی صاحب لقوه نافع و به دستور فرو بردن حب مصنوع از ربع درمی از آن و از سکبینج و مقل الیهود و اشق از هر یک نیم درم جهت لقوه مفید و زایل گرداند آن را.*الفالج و الاسترخاء* اکثار بوییدن آن نافع است فالج را به جهت آنکه تنقیه دماغ می‌کند و میل می‌دهد مواد را از جانب نخاع به سوی بینی و سعوط محلول مقدار یک شعیره آن با آب مرزنجوش یا با آب افشرده چغندر یا با آب افشرده شیر بز نیز نافع است فالج را به همان جهت و آشامیدن آن با ادویه مناسبه نیز نافع است آن را و استرخا را و تمریخ اعضای مسترخیه به روغن زیت که در یک رطل آن مقدار سه درهم افربیون حل کرده باشند هفت روز یا شش روز اقلاً سه روز نافع است آن را و فالج و اکثری از امراض عصبانیه را و اگر مخلوط نمایند آن را به قیروطی که شکسته باشند حدت افربیون را به روغن و تمریخ نمایند به آن نافع است آن هر دو را به نهایت نفع و سزاوار این است اکثار مروخ آن زیاده از هفت روز و مقدار افربیون از سه درم و چون حل نمایند به روغن قسط یا روغن غار گرم نموده تدهین به آن نمایند نافع است از برای فالج و استرخا به جهت آنکه مسخن عصب است و ملطف و محلل بلغم و چون بگیرند وزن یک اوقیه آن را و نرم سوده در یک رطل زیت که در آن دو اوقیه موم گداخته باشند داخل کرده در هاون به دسته بمالند تا چون مرهم شود و تمریخ نمایند به قلیلی از آن نافع است فالج و استرخا را نفعی بین و چون بگیرند از آن ربع درمی و از سکبینج و اشق نصف درمی و حب ساخته فرو برند نافع است از برای استرخا و چون بگیرند مقدار یک دانگ از آن و ساییده به زرده تخم مرغ نیمبرشت پاشیده بیاشامند نافع است استرخای اعضاء را نفعی بلیغ و چون مخلوط نمایند افربیون را به بعضی ادهان حاره مانند روغن قسط و روغن سداب و تمریخ نمایند به آن نافع است تشنج بلغمی را و اگر زیاده نمایند به وزن آن جند بیدستر و عاقرقرحا می‌باشد انفع و همچنین تمریخ به قیروطی معمول از افربیون تازه یک اوقیه و زیت کهنه یک رطل و موم سرخ دو اوقیه که موم را در زیت گداخته افربیون را نرم سوده به آن مخلوط کرده در هاون به دسته نیکو ساییده استعمال نمایند.*الرعشه و التمدد* آشامیدن آن با ادویه مناسبه نافع است رعشه بلغمی را و تمریخ به یک درهم افربیون محلول در ده درهم زیت کهنه نافع است خدر را و همچنین تدهین محلول آن در روغن دارچینی و آشامیدن آن نافع است خدر را و همچنین محلول آن در روغن قثاءالحمار و یا روغن حار دیگر نافع است آن را شرباً و تمریخاً و چون سی درهم آن را در روغن مناسبی حل نموده شش روز به آن مروخ نمایند نافع است خدر را و تعطیس به افربیون و استشمام به آن و نشوق بدان با روغن مناسب نافع است دوار و سدر بلغمی حادث از کیموس بارد را.*الصرع و السکته و الکابوس و الجمود و الشخوص* چون بسیار نرم بسایند آن را به تنها یی یا با ادویه مناسبه دیگر و در بینی صاحب صرع و سکته دمند نافع است آن هر دو را و چون حل کنند به آب گرم و غرغره کند به آن صاحب صرع می‌باشد نافع آن را و چون طلا نمایند افربیون و ثافسیا و امثال این هر دو از ادویه محرقه محلله مواد و مقرحه عضو بر موضع صعود ابخره در حال صرع حادث به مشارکت اطراف به سبب صعود ریاح مصرعه از آنها به سوی سر نافع است آن را و لازم است که این طلا بعد از بستن بالای آن عضو باشد اگر ممکن باشد مانند دست و پا و آشامیدن ربع درم از آن با ادویه مناسبه نافع است کابوس را و ریختن یک اوقیه افربیون محلول در یک رطل روغن یاسمین بر سر صاحب جمود و شخوص و همچنین طلا کردن افربیون و جند بیدستر سوده در روغن یاسمین بر سر نافع است آن هر دو علت را.*الاستسقاء و الطحال و القولنج و اوجاع المفاصل و غیرها* آشامیدن آن با ادویه مناسبه جهت امراض مذکوره و عرق النساء و وجع الورک و کمر که از بلغم و سردی باشد و سردی گرده و سموم بارده را نیز نافع و مسقط جنین و اکتحال آن با عسل جهت نزول آب در چشم مفید.امّا حدت و حمرت و سوزش آن در چشم مدت مدیدی می‌ماند و سعوط آن با آب چغندر جهت سبل و دمعه و حمرت چشم و تنقیه دماغ و ضماد آن بر استخوان باعث تقشر آن و باید که محافظت نمایند استخوان را از آن و طلای آن دافع گوشت زیاده زخم‌ها و بر زخم سگ دیوانه گزیده و لذع هوام دافع سمیت آن و با روغنهای مناسب جهت امراض عصب و درد مفاصل و با زعفران و افیون جهت تسکین اقسام ضربان و حمول آن به قدر یک حبه تا دو سه حبه در ادرار حیض محتبس مجرب و اگر احداث سوزش نماید روغن گل سرخ دافع آن است و فرزجه یک حبه آن که با سک ساییده باشند در اعانت بر حمل و تضیق فرج و تقویت رحم و دفع بدبویی آن بیعدیل. دو قیراط و زیاده از آن تا سه درهم کشنده.به فتح همزه و فا و سکون رای مهمله و کسر بای موحده و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون فرفیون و فربیون و (ابرفیون) و ابربیون نیز نامند و به رومی افنین به دو نون در میان هر دو یای مثناة تحتانیه و به عربی آکل بنفشه و قاتل بنفشه و حافظ النحل و حافظ الاطفال و کروسی الغنم و به یونانی حالاس و تاکوب نیز و به مغربی بستانه گویند و اکثر لبن السودا نامند.
D00110افسنتینæfsæntinherbalhot-dryUnreviewed
Artemisia absinthium L. (Asteraceae)
Artemisia maritima L.
Artemisia siversiana Eh. &Wi.
گرم در اول و خشک در سیّم و بعضی گرم در اول دویّم و خشک در آخر آن گفته اند و این اصح است و گرمی عصاره آن زیاده از حشیش آن و اقوی از آن و همچنین تخم و گل آن اقوی است از حشیش آن. در اسهال غافث و شیح ارمنی است و جهت تقویت معده به وزن آن اسارون و نصف آن هلیله زرد و به جهت جگر عصاره غافث و جعده و قیصوم و عصاره آن که آن را کوبیده آب آن را گرفته در آفتاب خشک کنند در جمیع افعال مذکوره اقوی است و نیز محلل و مفتح سده جگر و مجاری مابین معده و جگر و مجاری امعا و جهت تبهای کهنه و مرکبه قدیمه و تقویت معده و تنقیه آن از اخلاط مراریه و آوردن اشتهای طعام و ابتدای سوءالقنیه و استسقا و یرقان و نیکو کردن رنگ رخسار و اصلاح فساد مزاج شرباً مفید و جهت تهبّج وجه و ورم اطراف و ورم طحال و داءالثعلب و داءالحیه شرباً و ضماداً نافع و مورث کرب و صداع و مصلح آن ریوند.بدل آن: سه وزن افسنتین یا غافث یا شکاعی است و این ضعیف است. گفته اند افسنتین مضعف فم معده است سوای نبطی آن و لیکن ضرر عصاره آن زیاده از حشیش آن است و مصدع و مجفف، مصلح آن در مبرودین انیسون و مصطکی و در محرورین شربت انار و امثال آن و شیخ الرییس و صاحب شفاءالاسقام و دیگران گفته اند که حشیش افسنتین موافق‌ترین ادویه است از برای معده و تقویت آن و عصاره آن مضعف آن است به جهت آنکه در عصاره آن قوّت قبضی که محتبس است در حشیش آن نیست و نیز صاحب شفاءالاسقام گفته جایز نیست استعمال آن قبل از نضج اخلاط به جهت آنکه ضرر آن در آن حین بیشتر از نفع آن است به سبب قوّت قبضی که دارد و بالجمله در آن دو قوّت است قوّت اسهال و قوّت قبض و دو جوهر نیز یکی جوهر لطیف هوایی ناری که باعث اسهال و تفتیح است و دیگری جوهر کثیف ارضی که موجب قبض و حبس است. مفتح و ملطف و مشهی و قابض و تلخ و قبض آن اقوی و زیاده از تلخی آنست.مسهل صفرا و ماءاصفر و سایر اخلاط مراریه مجتمعه در معده به ادرار به بول و منقی عروق سینه و شش و با افتیمون و به دستور با افتیمون و اسطوخودوس منقی و مسهل سودا و جهت صداع و لقوه و فالج و استرخا و رعشه و صرع و سکته و کابوس و دوار و سدر و مالیخولیا و سبات و امراض عین و گوش و دهان و حلق و معده و کبد و مراره طحال و ارحام و بواسیر و اوجاع اعصاب و اعیاء و داءالثعلب و داءالحیه و دفع سموم مشروبه و منهوشه و تقویت معده و اشتها و ادرار بول و حیض و شیر و عرق و قتل اقسام دیدان و امثال اینها از امراض هر یک به تنهایی و یا با ادویه مناسبه آن نافع شرباً و ضماداً.ً *الصداع و اللقوه و الفالج و الاسترخاء و الرعشه و الصرع و السکته و الکابوس* نشوق آب مطبوخ آن با شیح ارمنی خصوصاً که در آن قدری ایارج فیقرا حل کرده باشند صداع حادث متولد در مقدم دماغ و آشامیدن مطبوخ آن جهت آنکه محلل ریاح دماغیست و غرغره به آن لقوه و شرب طبیخ آن به تنهایی و یا با عسل لقوه و فالج و استرخا و رعشه و صرع و سکته و کابوس را نافع و چون مفلوجی که در معده او اخلاط حاره حاصله از ادویه مشروبه باشد بنوشد آن را خارج می‌گرداند آنها را و تبرید می‌کند بالعرض و ریختن عصاره آن به گلوی مسکوت و سعوط نمودن آن را مفید.*الدوار و السدر و السبات و الاعیاء و المالیخولیا* آشامیدن مطبوخ آن با صبر سقوطری دوار و سدر حادث از صفرا و بلغم را و نقیع آن سبات و طبیخ آن با افتیمون مالیخولیا را و نیز تجرع هر روز دو اوقیه از آب طبیخ آن و اگر ماده مالیخولیا مایل به مراری باشد ده قیراط عصاره آن را در آب حل کنند و بیاشامند و اگر به شرکت مراق بود و در مراق ریاح بارده نافخه باشد و ورم و لهیب نباشد تنقیه آن به طبیخ افسنتین یا عصاره آن به نحو مذکور نمایند و تدهین روغن گل آن جهت اعیای امتلایی مفید.*امراض العین* چون بگیرند حشیش آن را و ساییده، در خرقه کتانی بسته، در آب گرم جوشان فرو برده، تکمید نمایند به آن چشمی را که طرفه داشته و مدت مدید طول کشیده باشد زایل گرداند آن را به جهت آنکه گویند جذب می‌کند خون را به سوی خود به حدی که خون در آن صره می‌آید که اگر بفشارند خون از آن برمی آید و طلای مطبوخ آن در میپختج جهت درد چشم و غشاوه و ورم و ضربان آن و با عسل جهت رفع آثار بنفشی تحت پلک چشم و ضماد آن با ناردین جهت رمد خصوصاً نبطی آن و اکتحال آن جهت رمد و غشاوه.*امراض الاذن* چون افسنتین را در آب با روغنی قابض یا در شراب پخته گوش را به بخار آن بدارند نافع است وجع آن را و ورم بناگوش را و همچنین طلای آن بر بناگوش و قطور عصاره آن وجع حادث به سبب دیدان و یا ریاح و یا رفتن آب در آن را نافع به جهت آنکه قاتل دیدان و محلل ریاح و آب است و قطور مطبوخ آن در روغن بادام تلخ به حدی که تمام قوّت آن در روغن آید با قلیلی زهره بز نیز محلل ریاح گوش و منقی جراحت آن در ساعت و رافع کری است هر چند کهنه باشد و همچنین قطور ممزوج آب مطبوخ آن با روغن بادام تلخ و زهره بز برآمدن آب را از گوش باز دارد.*امراض الفم و الحلق و الصدر و الریه* طلای افسنتین کوبیده و با نطرون و عسل سرشته بر حنک یا از خارج بر حلق نافع است ورم عضلات داخلیه آن را و خناق و ورم بناگوش و وجع آن را و همچنین غرغره مطبوخ آن یا عصاره آن به تنهایی یا با ادویه مناسبه آن و آشامیدن آب طبیخ آن جهت تنقیه صدر و ریه و آنچه در عروق آنها است از اخلاط صفراویه نافع.شیخ الرییس گفته عصاره آن مصدع است و ظن من آنست که همین سبب مضرت آنست به معده، مصلح آن در مبرود انیسون و در محرور رب آب انار است و حب افسنتین و ادهان و اشربه و اضمده و عرق و غرغره و اقراص و مطبوخات و معجون آن در قرابادین ذکر یافت با خواص و منافع و طرق استعمال و صنعت هر یک. از جرم آن از یک مثقال تا دو مثقال و در مطبوخ تا دو درهم است امّا باید که چون جرم آن را به طریق سفوف و غیر آن اگر استعمال نمایند به جهت رفع قبض آن به روغن بادام چرب نمایند.مقدار شربت آن: تا یک درهم.*المعده و الکبد و المراره و الطحال و الامعاء و الرحم و المقعده و الدیدان و البواسیر و المفاصل* آشامیدن آن با ناردین جهت درد معده و تحلیل صلابات باطنیه و نفخ و ریاح و همچنین ضماد آن و شرب طبیخ آن جهت تقویت معده و آوردن اشتهای طعام که زایل شده باشد عجیب الفعل است و جهت اوجاع جنبین و خاصره و تهبّج صورت و اطراف و استسقا و اوجاع مفاصل و امراض مقعده بارده و دفع بخارات فاسده و اصلاح فساد مزاج و ابتدای سوءالقنیه و به دستور عصاره آن جهت امراض مذکوره و همچنین چون بیاشامند ده روز هر روز مقدار بیست مثقال از آب مطبوخ آن به جهت رفع سقوط اشتها که از رطوبت باشد و زوال یرقان نافع و آشامیدن طبیخ آن به تنهایی و یا با عسل و یا با افتیمون جهت طحال و همچنین با ادویه مناسبه دیگر و ضماد کوبیده آن با انجیر و نطرون و شیلم جهت استسقا خصوصاً با سرکه و به دستور با نطرون و انجیر و دقیق سوسن برای طحال و با اکلیل الملک در زیت پخته جهت ورم کبد در اواخر و طلای مطبوخ آن با سرکه جهت وجع مفاصل حار و تمریخ آن با موم و روغن گل سرخ یا روغن حنا جهت درد تهیگاه و درد معده کهنه و جگر و بواسیر و شقاق مقعده و وجع آن و صلابت رحم و همچنین ضماد آن به تنهایی و فرزجه آن با عسل جهت ادرار حیض و حمول آن با موم جهت اخراج حب القرع و آشامیدن آب مطبوخ آن به تنهایی و یا مطبوخ آن با برنج یا با عدس جهت قتل و اخراج اقسام کرم و آوردن اسهال نافع و با سرکه جهت بواسیر و شقاق مقعده و اخراج اخلاط حاره که به سبب ادویه مشروبه در معده به هم رسیده باشد مؤثر و آشامیدن شراب آن جهت تمدد زیر شراسیف و تقویت معده و دفع بواسیر و شقاق مقعده و تنقیه عروق می‌نماید از اخلاط مراریه و ماییه و ادرار می‌فرماید.*الحمی و داءالثعلب و الحیه و الشرا و دفع السموم و غیرها و الزینه* آشامیدن طبیخ آن جهت تبهای عفن مزمنه و مرکب و کهنه و با ناردین جهت داءالثعلب و داء الحیه و اصلاح فساد مزاج و به تنها یی جهت نیکویی رنگ رخساره و به دستور ضماد آن و آشامیدن ده درم مطبوخ آن جهت گزیدن عقرب و با شراب جهت سم شوکران و نهش تنین بحری و بری نیز و با سرکه جهت خناق عارض از شرب فطر و ضماد آن با آب جهت شری و تحلیل صلابات و داءالثعلب و داءالحیه و گذاشتن آن در صندوق و میان متاع مانع کرم زدن ثیاب و آمیختن آب مطبوخ آن با مرکب مانع تغیر آن و خوردن ارضه و کرم و سوس و موش کتابی را که با آن مرکب کتابت کرده باشند و طلای آن با زیت بر بدن مانع مقارنت پشه است به آن کس و ذرور آن جهت گریزانیدن هوام و پاشیدن آب طبیخ آن کشنده کیک و تدهین آن باعث طرد هوام.به فتح همزه و سکون فا و فتح سین و سکون نون و کسر تای مثناة فوقانیه و سکون یای مثناة تحتانیه و نون لغت یونانی است و به عربی خترق به خای معجمه مفتوحه و تای مثناة فوقانیه ساکنه و رای مهمله مفتوحه و قاف و به رومی ابستیون و به فارسی مروه گویند و به لغت مصر نوع زبون آن را دمسیسه و نوع جبلی آن را ربل به رای مهمله نامند و به هندی مجتری و شتارو گویند.
D00111افشرجæfʃorædʒunidentifiedunidentifiedUnreviewedطبیعت و افعال و خواص هر یک راجع به آن چیزی است که از آن سازند.به فتح اول و سکون فا و ضم شین معجمه و فتح رای مهمله و جیم معرب از افشره فارسی است که به عربی عصیر نامند و اصل آن افشرده بود که به کثرت استعمال افشره شده و آن مخصوص به آب میوه‌های آبدار است که مالیده و یا کوبیده فشرده آب آنها را بگیرند خواه بر آتش به قوام آورند که رب نامند و یا در آفتاب گذارند تا غلیظ شود که عصاره گویند و بالفعل عبارت از آب افشرده میوه‌های آبدار رسیده ترش یا میخوش مانند انار و آلوبالو و توت و زرشک و یا آب لیمو و یا اترج و یا سرکه انگوری و یا عرق نعناع و یا تمر هندی محلول با آب و یا آب انبه خام و فالسه و جامون که میوه‌های هندی است یا سماق محلول در آب و امثال اینها است که صاف کرده و به قدر حاجت قند یا نبات داخل کرده و آب نیز آن قدر که خوش طعم گردد و با طعام و یا بدون آن بنوشند با هر رب و شربت ترشی و یا میخوشی که در آب حل کنند و بنوشند و عرق سلطانی که از جمله افشرجات رفیعه است در قرابادین ذکر یافت.
D00112افعیæfʔianimalhot-dryUnreviewed به نهایت گرمی و خشکی و تجفیف و تحلیل است قریب به آب و عمارت آن حار و یابس در دویّم و متوسط آن در سیّم و بسیار از آن دور و در کوهستان خشک در چهارم.اکثار اکل آن محرق اخلاط و مصدع و مصلح آن شیر تازه دوشیده و آب فواکه است و نخودی که درحین جوشانیدن گوشت در آن پخته باشند در افعال قریب است به قرص افعی و نمکی که در جوف آن پر کرده باشند در افعال ضعیف‌تر از گوشت آن است و گفته اند که چون هفت عدد افعی را به ریسمان پشم سرخ ارغوانی خفه کرده به ازای هر یک افعی گرهی بر آن بزنند بستن آن ریسمان بر گردن صاحب خناق جهت رفع آن علت بالخاصیه مجرب و به دستور ریسمان کتانی که افعی را بدان خفه کرده باشند جهت خناق و اورام لوزتین نافع و خون آن اکتحالاً جهت روشنی چشم و منع نزول آب در چشم مفید و به دستور زهره آن سم قاتل بلا مهلت و گدازنده اخلاط و اعضاء و فاسد کننده ارواح و حرارت غریزی است به سرعت بالخاصیه و لهذا استعمال آن به هیچ وجه جایز نیست و پوست آن جهت امراض صدر و استسقا و یرقان و طحال و نزلات و ادرار بول و تفتیت حصات و امراض مقعده هر نوع که استعمال نمایند نافع است و بخور آن طرد هوام نماید و کسی را که خناق باشد و خوردن گوشت آن خوش نیاید او را محرق آن که بدل آنست استعمال نماید.طریقه احراق آن در مقدمه ذکر یافت و در نسخه مالیقی طریق احراق آن چنین است که بر آن افعی نمک و شبت و انجیر از هریک یک رطل و نیم اوقیه ساییده پاشیده و با نه اوقیه عسل بر آن ریخته و سر آن را بسته در تون حمام یا در تنور گذارند تا سوخته گردد مانند زغال پس نرم سوده در شیشه و یا در ظرف چینی محفوظ دارند و عندالحاجت استعمال نمایند و گاه از برای خوشبویی و نیکویی طعم قلیلی سنبل الطیب و ساذج هندی نرم سوده به آن ممزوج می‌نمایند.افعال و خواص و منافع رماد آن آنست که طلای آن با روغن زیتون جهت تحلیل خنازیر و با سرکه جهت داءالثعلب و داءالحیه و اکتحال آن با عسل بغایت مقوی باصره است و علامت افعی گزیده و تدارک سم آن و مراره افعی خورده و تدارک آن نیز و تریاق فاروق از بدو ظهور تا انتهای کمال و نسخ و طریقه ساختن و زمان استعمال و مواضع آن و مقادیر شربات و منافع و مضار آن به تفصیل و قرص افعی و حب و دهن و رماد و طبیخ و ماءاللحم و مرقه و معجون آن در قرابادین ذکر یافت و بالجمله کسی را که افعی و یا مار گزیده باشد از علامات لسع آن برآمدن خون متغیراللون از آن موضع پس زرد آبی شبیه به چرک و ورم کردن موضع لسع و سرخ شدن آن و خشکی دهان و زبان و التهاب اندرون و گرمی بدن و عرق سرد و سبزی رنگ رو و غثیان و قی صفراوی و اغما و غشی و سردی بدن و اهلاک است و بهترین معالجات فی الفور بلافاصله بستن بالای آن موضع است به استحکام تمام به فاصله چهار پنج انگشت تا یک شبر به هر ریسمان و بندی که حاضر باشد حتی از کمربند و دستار تا بندازار مراد آنکه تغافل نورزند و مساهله ننمایند اگر میسر باشد یعنی اگر در دست و پا باشد و اگر در دو جا ببندند بهتر است یکی بالای دیگری به فاصله چهار پنج انگشت تا یک شبر و تا خوب خاطر جمع نگردند باز نکنند و اگر تا سه روز باز نکنند بهتر است و یا داغ کنند آن موضع را و یا قطع نمایند و الا فی الفور تیغ زده به محجمه به قوّت تمام بکشند چند دفعه تا تمام سمیت و خون فاسد دفع گردد و خون مدفوع از آن بریده کمرنگ مانند چرک رقیق زرد رنگ شبیه به زرداب می‌باشد زیرا که خاصیت سم آنست که خون و اخلاط و اعضاء را می‌گدازد و فاسد می‌گرداند و اگر محجمه میسر نیاید شخصی جوان با قوّت که دندان‌های او مسلم باشد و مرضی و قلاعی در دهان و زبان او نباشد و ناشتا نباشد دهن خود را پاک بشوید و روغن گل بر لبهای خود بمالد و بدان مضمضه کند و به قوّت تمام آن موضع را بمکد و آب دهان را بیفکند و فرو ریزد و نیز فی الفور تریاق فاروق اصلی بدو بخورانند و بر آن موضع بمالند و سه چهار عدد رته که به هندی ریتهه نامند در آب خوب بمالند تا کف برآورد و بخورانند و خورانیدن روغن کهنه که اقلاً یک دو ساله باشد و شیر و شراب کهنه و پنیرمایه خرگوش تازه محلول در سرکه و یا آب مطبوخ برگ غار و فاشرا و اسپند و تخم یونجه و مغز تخم ترنج و بیخ عرطنیثا و بیخ کاشم و بیخ گز و مرمکی و افسنتین و طرخشقوق و زراوند مدحرج و طویل و کرفس جبلی و فلفل و یا معجون مرتب از این‌ها به تمامی و یا آنچه میسر آید با عسل به قدر چهار دانگ و خوردن شیر خام بسیار با مغز گردکان و مالیدن مرمکی و ادویه مزبوره به قوّت بر موضع آن و شکم موش زنده را بشکافند و گرماگرم بر آن موضع گذارند و به دستور شکم خروس زنده را بشکافند گرماگرم برآن بگذارند (تا بچسبد) ۱ و مهره مار را بر آن بگذارند تا بچسبد و بر آن شیر تازه دوشیده می‌ریخته باشند تا هنگامی که دیگر شیر نبرد و رنگ آن متغیر نگردد و مهره خود بخود جدا گردد زیرا که از علامات مهره مار اصلی آن است که مادام که زهر باقی است جدا نمی‌گردد و شیری که بر آن می‌ریزند بریده و متغیر می‌گردد و قی فرمودن به آبی که نیل در آن مقدار یک رطل حل کرده باشند و بستن قدری از آن در آن موضع و خورانیدن آب برگ بریاله که نبات هندی معروف است و سعوط نمودن بدان و اگر تازه آن نباشد برگ خشک آن را سوده به نحوی سعوط نمایند که به اقصی بینی و دماغ او برسد و تغذیه به سرطان نهری و زنجبیل با شیر الاغ و یا زنان و گفته اند اکتحال به دند با آب سوده در چشم او باعث عدم تضرر از سم آن است امّا باید که قلیل باشد زیرا که کمال مضرت به چشم دارد و کسی که زهره افعی خورده باشد و او را پی در پی غشی عارض گردد تدبیر آن مکرر قی فرمودن به آب رته و مطبوخ ادویه مذکوره و روغن کنجد تازه و مسکه با آب گرم یا با شیر گاو و یا بز و تریاق فاروق و مثرودیطوس و دواءالمسک و فادزهر فایق و امثال اینها و آشامیدن آب گوشت‌های لطیف مانند مرق مرغ جوان فربه و سرطان نهری با مشک خالص و شیر بز و یا الاغ و یا زنان و امثال این‌ها است. چون با آب و اندک نمک و شبت و روغن زیتون بر آتش اخگر به ملایمت طبخ نمایند تا مهرّا شود و گوشت آن را با گندنا تناول نمایند مواد غلیظه را به طرف جلد دفع می‌کند و تحلیل می‌دهد و گفته اند در مجذوم این معنی به تجربه رسیده که بعد از خوردن بدن او متقشر شد و از آن مانند فلس ماهی جدا گشت و از آن مرض شفا یافت و نیز خوردن بسیار آن بدن متقرح شده مثل ماهی پوست از آن می‌ریزد و مقدار کم آن اخلاط متعفنه لطیفه را مستحیل به شپش و کثیفه را به تقشر جلد دفع می‌کند و نفع می‌بخشد و ایضاً گوشت پخته آن به نحوی که برای تریاق فاروق می‌پزند جهت دفع سموم مشروبه و ملذوعه و ضعف بصر و درد عصب و ازاله برص و منع زیادتی خنازیر و حفظ جوانی و تقویت قوّتهای حیوانی و نفسانی و نیکویی ذهن و فکر و جهت لقوه و رعشه و امراض بارده عصبانی و طول عمر مؤثر هرگاه به سال یک مرتبه تناول نمایند ولیکن اکثار در آن ننمایند و بعد از تقویت بدن و شروع به روییدن گوشت و جلد حفظ نمایند و اعضاء را از خارج به مالیدن مراهم و موم روغنهای مناسب و مسکه تازه و از داخل به آشامیدن شراب و ماء اللحم و اکل لحوم لطیفه مشویه و امثال اینها و آشامیدن مرقه آن جهت ضیق النفس بارد رطب و باید که مرقه آن را به دم بپزند زیرا که گوشت آن دیر پخته و مهرّا می‌گردد و ضماد گوشت کوبیده خام آن جهت دفع سمیت افعی گزیده و اقسام مارها به نهایت نافع و به جهت داءالثعلب و داءالحیه و خنازیر و اوجاع مزمنه بارده نافع و چون شکم آن را چاک کنند و گرماگرم بر گزیده آن گذارند وجع آن را ساکن گرداند و سمیت آن را دفع نماید.به فتح همزه و سکون فا و فتح عین مهمله و یا در آخر به لغت عبرانی نام نوعی از حیه است و حیه اسم جنس آن و افعی را به یونانی احدیا و احادیا نامند و آن را اسامی بسیار است.
D00113افلنجهæflændʒeherbalhot-dryUnreviewed
Piper cubeba L. (Piperaceae)
گرم در اول و خشک و با قوّت قابضه. مقوی دل و دماغ و جگر و معده و مفتح سده دماغی و محلل ریاح و مشهی و مفتح سده احشا و مسخن معده و آروغ آورنده و قایم مقام جمیع سموم خصوصاً عقرب و رتیلا و طلای آن با روغن زیتون در حال رفع درد گزیدن عقرب می‌کند. تا دو مثقال.مصدع و مورث کرب و خناق، مصلح آن روغن زیتون.به فتح اول و سکون فا و فتح لام و سکون نون و فتح جیم و‌ها به هندی پل پرنگ نامند.
D00114افنیقونæfniɢunherbalcoldUnreviewed بغایت سرد و مخدر است. از خارج در اطلیه رادعه مستعمل است.شرب آن جایز نیست.به فتح اول و سکون فا و کسر نون و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم قاف و سکون واو و نون لغت یونانی است.
D00115افیقطسæfiɢætosherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک و با اندک حدت و گرمی آن زیاده از خشکی آن. برگ و تخم و سایر اجزای آن جهت وجع کبد و ورم بارد غلیظه آن و تفتیح سده آن و سده طحال و تحلیل اورام و اخلاط غلیظه و ریاح و نفخه طحال و احشا و صلابات سایر اعضاء و درد پا و دفع جمیع سموم قتاله شرباً و ضماداً نافع و باید که سه روز با شراب حلو یعنی شیرین استعمال نمایند و عصاره بیخ آن در جمیع امراض مذکوره نافع و قوی‌تر و باید که در فصل بهار عصاره آن را بگیرند زیرا که بعد از آن در آن رطوبتی نمی‌ماند. تا دو مثقال و از تخم آن نیم مثقال و روغن آن در آثار مانند آن است و آن را زیت الشلجم نامند.به فتح اول و کسر فا و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح قاف و ضم طای مهمله و سین مهمله لغت یونانی است به معنی محلل.
D00116افیمیدونæfimidunherbalcoldUnreviewed سرد و‌تر. ضماد آن مانع بزرگ شدن پستان است خصوص با روغن زیتون نارس و آشامیدن آن مانع توالد زن و مرد. از برگ و بیخ آن جهت قطع توالد سه مثقال است که با شراب بنوشند.به فتح همزه و کسر فا و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر میم و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم دال و سکون واو و نون لغت یونانی است و آن را فافیوس نامند.
D00117افیوسæfijusherbalunidentifiedUnreviewed در دویّم گرم و خشک و لذاع و جالینوس بارد در دویّم و مجفف در اول و ثمر آن را حار قابض در اول درجه اول و مجفف در دویّم گفته. آشامیدن اعالی آن مقئ و اسافل آن مسهل و مجموع آن مقئ و مسهل بلغم و صفرا و مانع روییدن مو است بر عانه صبیان تا مدتی چون بر آن بمالند و ثمر آن یرقان را مفید و دمعه آن مقئ و مسهل. سه قیراط و از رطوبت آن پنج قیراط شیخ داود انطاکی گفته که رطوبتی که در ثمر آن است جهت تحلیل صلابات نافع و گفته شده جلا می‌دهد بیاض چشم را و مقئ و مسهل است و کیفیت استخراج دمعه آن آنست که آن را بکوبند و بفشارند و دمعه آن را بگیرند و در ظرفی کنند و بر آن آب بریزند و با پری حرکت دهند و خشک نموده استعمال نمایند.به فتح اول و سکون فا و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و سین مهمله لغت یونانی است و آن را فافیوس الحدقی نیز نامند به جهت آنکه شبیه به حدقه است و بعضی مردم آن را خامالانس و فجل بری نیز گویند.
D00118افیونherbalunidentifiedUnreviewed بدان که در مزاج آن اختلاف بسیار شده. سه مثل آن بزرالبنج و به وزن آن تخم لفاح یا پوست بیخ آن یا عصاره آن و در حبس الدم طباشیر و طین مختوم و کافور و کهربا است و بعضی بدل آن به وزن آن تودری سفید گفته اند و مدت عمر و بقای قوّت آن را مانند سقمونیا پنجاه سال گفته اند و باید که آن را محفوظ دارند از رسیدن کیفیات غالبه اربعه یعنی حرارت و برودت و رطوبت و یبوست و از گرد و غبار و آمیزش اشیای غریبه و غیرها که آن را از صورت نوعیه خود نگرداند و ضعیف و فاسد نسازد و هر که زیاده از مقدار شربت آن بخورد او را خدر و افسردگی اخلاط و ارواح و فواق و ظلمت بصر و پراکندگی حواس و تنگی نفس و گرفتگی زبان و سبات مفرط و خارش بدن و فرو رفتن چشمها و کزاز و عرق سرد و آمدن رایحه افیون از دهان و نفس و بدن خصوص که در وقت خاریدن و کمودت ناخن‌ها عارض گردد پس هلاک مداوای آن و آنچه بدان ماند قی کردن به ماءالشبت و فجل و عسل و نمک هندی و تحقین به حقنه حاره و آشامیدن شرابی که در آن دارچینی سوده و عاقرقرحا و جند بیدستر داخل کرده باشند و گرم کردن سر به تکمید و عطسه فرمودن و در میان آب گرم نشانیدن و خورانیدن تریاق فاروق و سنجرنیا و تریاق اربعه و تریاق الطین و مثرودیطوس و فادزهر فایق و مقدار بندقه جند بیدستر و مشک و فلفل و حلتیت و جدوار مجرب و دارچینی و ابهل ساییده با عسل سرشته و اگر قلیلی فرفیون و زعفران نیز اضافه نمایند بد نیست و خورانیدن روغن گاو و آب گرم و بوره و نمک و یا شیر تازه دوشیده با نارجیل دریایی و مکرر قی کردن و بعد از آن عسل و چیزهای چرب و شیرین و حسوهای چرب و شیرین خوردن و بوییدن مشک و جند بیدستر و زعفران و خوردن اینها با هم و غذاها و طعام‌های چرب شیرین و شیر برنج و شیر و سیر و جوز نیز مؤثر است و خوردن جند بیدستر به قدر آنچه که افیون خورده و آشامیدن سکنجبین با افسنتین و نگذاشتن که به خواب رود نیز مؤثر است و اگر از عقب آن روغن کنجد و یا سرشف بخورد گفته اند که معالجه پذیر نیست و ترشی‌ها و سرکه و ماست بالای آن مضر و باعث قولنج صعب است و اگر احتیاج به حقنه شود تحقین فرمودن به حقنه‌های مناسبه و بعد از فراغ از حقنه شراب افسنتین ساعت به ساعت دادن و در بزرالبنج و شوکران احتیاج به تحقین زیاده است از افیون و بیان افیون و طریقه اخذ و منافع و مضار و دفع مضار و تراکیب افیونیه با اندک تفصیل و بسطی در قرابادین ذکر یافت. مخدر و قابض و مسدد و منوم و محلل و مسکن اوجاع و مانع تعفن اخلاط و فساد آنها و حافظ ادویه و تراکیب و به جهت اکثر امراض رأس و اعصاب و نزلات و امراض چشم و گوش و سرفه و ربو و ضیق النفس که از حرارت باشند و تبهای مزمنه قدیمه و نایبه نافع و در تسکین اوجاع و منع تعفن اخلاط و تحلیل روح حیوانی و رفع اسهال و سحج و قرحه امعا مانند آن دوایی نیست و چون در سفرها و هنگام تعب و غم و هم و اندوه و ضعف قلب و گرسنگی و نیافتن طعام در ایام قحط و غلا و سرمای شدید و ایام روزه و وقت قلع اسنان و حرقت بول و سوزش آن و حدت منی و سرعت انزال و شدت قوّت باه و وجع قولنج اندکی از آن بخورند مفید و سودمند است به جهت افعال مذکوره و خاصیت آن. از یک عدس تا چهار قیراط و زیاده از یک دانگ آن ممنوع و دو درهم آن کشنده.به فتح همزه و سکون فا و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون معرب ابیون یونانی است و معنی آن مسبت است یعنی خواب غرق آورنده و به عربی لبن الخشخاش و مرقد و به بربری تریاق و به سریانی دعیامینون و شقیقل به معنی میراننده اعضاء و به فارسی تریاک و گویند تریاکی که رستم از کیکاوس طلبیده که به سهراب خوراند افیون بوده زیرا که نیست دوایی در اوجاع شدیده مسکن و حایل میان مریض و موت سوای آن و چون در آن قوّت سمیت است و با آنکه دوایی سمی و شدیدالغایله است و اطبا به اعتبار چنان نفعی محتاج بوده اند به استعمال آن و نداشته اند چاره از آن لهذا ترکیب نموده آن را با مصلحات آن مانند زعفران و جند بیدستر و مشک.*امراض الرأس* طلای قلیلی از آن با مصلح آن به تنها یی و یا با ادویه مناسبه دیگر بر پیشانی و شقیقه جهت صداع حار و خورانیدن مقدار ثمن درمی به تدریج تا ربع درمی با ماءالشعیر به صاحب قرانیطس نافع و موجب رستگاری او و تنویم صاحب سرسام صفراوی و صبارا و قطرب و جنون اگر چه به مالیدن افیون باشد بر شقیقه و پیشانی و بینی اگر قوّت او قوی باشد و الا کمال پرهیز نمایند از استعمال آن و همچنین استشمام آن با شمه‌ای از زعفران حل کرده در لخالخ منومه و خورانیدن مقدار یک قیراط و کمتر از آن به صاحب سهر مفرط جهت تنویم آن مفید و نیز مسکن اوجاع است در هر عضو که باشد و همچنین بوییدن و مالیدن آن بر جبهه و یا با ماءالشعیر خوردن و یا برداشتن فتیله آلوده بدان بر مقعده و نیز مسکن افکار ردیه صاحب قطرب است استعمال مقدار قلیلی از آن با فلونیا خواه بخورد و خواه ببوید خصوصاً وقتی که با اندکی زعفران در روغن گل حل کرده باشند و خورانیدن نیم درهم افیون با ماءالشعیر نزد قوّت اختلاط عقل و غلبه حرارت نافع است صاحب داءالکلب و مانیا را خواب آورد و سعوط قلیلی از آن به اندکی زعفران جهت زکام و نزله در انتهای علت مفید و بعضی با زنجبیل گفته اند و در اصلاح ضرر آن به دماغ هیچ چیز مانند جدوار و زعفران و مشک نیست.*امراض العین* مالیدن آن با مصلح آن زعفران و یا زردچوبه و شیافات و اضمده و اطلیه افیونیه بر دور چشم صاحب رمد و اوجاع چشم در انتهای علت نافع و همچنین به اندکی زعفران و شیر دختران.*امراض الاذن* چکانیدن اندکی افیون محلول در روغن بادام تلخ و یا روغن خلوق که دهن الزعفران است جهت تسکین درد آن و همچنین با دو حبه جند بیدستر محلول در شیر دختران و یا روغن بادام تلخ و مر و زعفران جهت درد گوش و استعمال رماد آن با جند بیدستر جهت تسکین اوجاع گوش و قرحه آن نافع و قطور آن با بزرالبنج سفید هر دو متساوی به قدر عدسه محلول در روغن بنفشه جهت وجع حادث از حرارت و یک قیراط آن در شیر تازه دوشیده حل کرده نیمگرم جهت بثور آن که با ضربان باشد امّا وقتی باید استعمال قطورات افیونیه در گوش نمود که از شدت وجع خوف تشنج و اختلاط عقل و غشی باشد و با وجود اینها مداومت به آن جایز نیست زیرا که موجب ثقل سامعه است و در غیر این حالات به طریق اولی و ضماد آن جهت تجفیف قروح و ورمهای حاره و با زرده تخم مرغ ناپخته و زعفران جهت حمره به ضم حای مهمله که باد سرخ نامند و خراجات به ضم خای معجمه و با شیر دختران و زعفران جهت نقرس حار و فتیله آن با مرّمکی و زعفران بالسویه جهت زحیر مجرب و با موم و روغن جهت حکه و جرب نافع و در معاجین و ادویه مرکبه حافظ قوّت آنها است.مضر قوای باطنیه و ظاهریه و حس و ادراک و ارواح و محدث کزاز و دق و شیخوخت و لاغری بدن و زردی رخسار و تقلیل فهم و فکر و کج خلقی و اکثر اوقات مغموم و محزون بودن و با اندک چیزی خائف و هراسان شدن و ضعف قوّت باصره و سامعه و شامه و ذائقه و قلب و کبد و معده و گرده و مثانه و باه و احداث نفخ و قولنج و عسرالبول و غیر اینهاست به سبب مضرت آن به این اعضاء.مصلح آن جند بیدستر و زعفران و دارچینی و فرفیون و زنجبیل و جدوار و فلفل.
D00119اقاقیاæɢɒɢijɒherbalcold-dryUnreviewed غیرمغسول آن سرد در اول و خشک در اول سیّم و مغسول آن سرد و خشک در دویّم. به وزن آن عدس و صندل و گویند حضض است و این انسب می‌نماید و دستور گرفتن آن آنست که بگیرند ثمر درخت آن را هنگام نضج و رسیدگی و بکوبند و صاف نمایند و به آتش ملایم جوش دهند تا به سر حد انعقاد رسد و در قالبها ریزند و بگذارند تا خشک شود و بکار برند و اکثر آب برگ آن را نیز داخل می‌نمایند و گفته اند اگر با آفتاب منعقد سازند بهتر است و طریقه غسل آن آنست که به آب بسایند آنچه بر بالای آب ایستد بردارند و قرصها سازند و خشک نمایند و عندالحاجت بکار برند. مجفف و رادع و قابض و قاطع نزف الدم و نفث الدم و مقوی معده و کبد و حابس نزلات حاره و اسهال دموی و جهت استرخای مقعده و رحم شرباً و ضماداً.طلای آن مسکن رمد حار و مقوی بصر و ملطف رطوبات و زایل کننده سرخی آن و داخل کرده می‌شود در ادویه ظفره و طلای آن بر اورام حاره محلل و مانع انصباب مواد است به سوی آنها و جهت داخس و شقاق حادث از سرما و استرخای مفاصل و بروز ناف اطفال و مقعده و بر مو سیاه کننده آن و با برگ مورد و گل سرخ جهت قطع ادرار عرق و بدبویی آن و بر بدن و رخسار باعث نیکویی رنگ و با سفیده بیضه مرغ جهت سوختگی آتش و منع آبله آن و به دستور با موم روغن جهت سوختگی آتش و داخس مفید و ذرور آن جهت قطع نزف الدم از هر عضوی که باشد و چون در آب بجوشانند و بر مفاصل مسترخیه بریزند نافع و مانع ریختن مواد است به سوی آنها و احتقان بدان مانع سحج و اختلاف الدّم و مقوی امعا است و در رحم باعث نشف رطوبات مسترخیه آن و حمول و فرزجه آن مانع نزف الدم و خروج مقعده و رحم و استرخا و سیلان آن و ضماد آن جهت برآمدگی حدقه و ورم حار و باد سرخ و ورم مقعده و رحم و بر کبد ضعیف باعث تقویت آن و چون در آب حل کنند و سر را به آن بشویند موی را سیاه گرداند و مانع آید از افتادن آن و با لادن و روغن گل جهت قطع اسهال اطفال مجرب.بدان که اقاقیا مرکب است از دو جوهر لطیف حار حاد لذاع و غایص و جوهر کثیف ارضی قابض مسدد و چون غسل نمایند آن را جوهر لطیف صاحب آن افعال زایل گردد و جوهر کثیف ارضی آن بماند و لهذا در بعضی مواضع استعمال غیر مغسول آن مانند اورام و در بعضی جاها مغسول آن مانند امراض چشم باید. تا یک درهم.مورث سده، مصلح آن روغن بادام.به فتح همزه و قاف و الف و کسر قاف و فتح یای مثناة تحتانیه و الف به لغت یونانی اسم عصاره قرط است و قرط ثمر سنط است که از آن صمغ عربی به عمل می‌آید و به هندی کیکر و ثمر آن را کیکرکارس و به فرنگی اکاکیا نامند.
D00120اقحوانoɢhovɒnherbalhot-dryReviewed
Ranunculus sp. (Ranunculaceae)
در سیّم گرم و در دویّم خشک. اکلیل الملک و بابونه است دو وزن آن. اکثار آن مصدع و مثقل رأس، مصلح آن گل نیلوفر و سکنجبین و مکرب معده و مضر فم آن و مصلح آن بنفشه و انیسون و سکنجبین. مسخن قوی و محلل و مفتح سده جگر و افواه عروق و ملطف و محلل خون منجمد در مثانه و ورم مقعده و مدر بول و عرق و حیض و مسقط جنین و مفتت حصات و با قوّت تریاقیت و جهت درد مثانه و ورم سپرز و استسقا و قراقر معده و قولنج و وجع مثانه و نزول آب در کیستین نافع و با سکنجبین و یا با نمک مسهل سودا و بلغم و به دستور با افتیمون.*اعضاء الراس* بوییدن تازه آن خواب آورد و اکثار و مداومت آن سبات.نطول آن جهت سهر پیران نافع بدین قسم که هر شب اقحوان و جو مقشر و بابونه از هر یک قدری در آب شیرین بجوشانند و روغن ایرسا داخل کرده بر سر نطول نمایند خواب آورد ایشان را و در نسخه دیگر به جای شعیر صعتر آمده و یک جزو تمام نیز داخل دارد و چون اقحوان استفراغ سودا و بلغم می‌نماید لهذا استفراغ بدان به نحو مذکور نافع است برای مالیخولیا و فزع و صرع و همچنین آشامیدن هر روز یک مثقال از بیخ آن و بعضی دو مثقال گفته اند با طبیخ فاوانیا تا سی روز متوالی جهت ازاله صرع و همچنین آشامیدن گل آن هر روز دو درم با شراب ریحانی تا بیست و پنج روز متوالی جهت صرع و ذرور خاکستر گل آن برای غرب و اکتحال خشک سوده آن جهت تقویت طبقات چشم و رفع ظلمت بصر و جلای آن و رفع آثار قروح و دفع نزول آب در آن و بعضی این خاصیت را به نوع صغیر آن مختص دانسته اند.*اعضاء النفس و الصدر و الغذاء* لعوق آن جهت ربو و سرفه و نفث الدم و آشامیدن سه درم برگ خشک آن با سکنجبین و نمک جهت ربو و اسهال مره سودا و تحلیل و تجفیف رطوبات متجلبه به سوی معده و تحلیل خون منجمد در آن و آشامیدن یک مثقال خشک سوده آن با سکنجبین جهت ربو و برانگیختن اشتها و خوشبویی معده و آشامیدن پنج درم آن جهت ادرار عرق و رفع قولنج نافع.*اعضاءالنفض* آشامیدن مطبوخ آن با ماءالعسل مدر قوی است و محلل خون منجمد در معده و مثانه و مسکن وجع آن و چون با گل آن بیاشامند تفتیت حصات و تفتیح قولنج نماید و فقاح آن با شراب جهت ادرار بول و طمث و اسقاط جنین و نزول آب در کیستین و به دستور حمول آن ادرار حیض به قوّت تمام نماید و محلل صلابت رحم و مفتح سده آن و افواه بواسیر است و فرزجه آن مدر حیض و منقی رحم و جلوس در طبیخ آن جهت صلابت رحم و طلای آب تازه آن بر انثیین و قضیب و کنج ران جهت تقویت باه و جماع بغایت مؤثر و ضماد آن بدین قسم که با آب مطبوخ آن پارچه‌تر کرده بر آن گذارند جهت التوای عصب و دفع زهر جانوران سمی گزنده و با موم و روغن جهت ورم صلب ساقین و غیر آن و ضماد جمیع آن جهت باد سرخ و اورام حاره و بارده در انتها و جهت بواسیر و تقشر خشکریشه‌ها و قروح خبیثه و جراحت قضیب و ضماد گل آن جهت تحلیل اورام غلیظه و تفتیح سدد مفید.نوع صغیر آن در دویّم گرم و در اول خشک و در افعال ضعیف‌تر از اول. تا دو مثقال.ضماد آن با شراب جهت نیکویی رنگ رخسار و تحلیل ورم صلب نافع و روغن آن که چهل روز گل اقحوان را که در هر یک رطل از آن چهار رطل روغن زیت یا روغن کنجد تازه ریخته در آفتاب گذاشته باشند و قطور آن در گوش جهت رفع اوجاع آن و تدهین به آن جهت لقوه و التوای عصب و ورم اسافل بدن و مقعده و صلابت رحم و تفتیح مسامات و ادرار عرق و نضج اورام و اصلاح جراحات اعضای عصبانی شرباً و تدهیناً نافع و قطور آن در گوش جهت تسکین وجع آن و استنشاق آن و سعوط به آن بعد از استفراغ به حب ایارج از برای سهر حادث از رطوبت بورقی و سهر مشایخ و خواب آوردن ایشان و همچنین تعریق سر به آن و تمریخ آن جهت لقوه مفید و گاه ترکیب می‌نمایند روغن آن را با بعضی ادویه حاره عطره ملطفه مفتحه به حسب اغراض برای زیادتی تسخین و منافع آن.به ضم همزه و سکون قاف و ضم حای مهمله و فتح واو و الف و نون لغت عربی است و احداق المرضی نیز گویند و به فارسی بابونه گاو و بابونه گاو چشم نامند و به یونانی اوبیانس و اوبانیس و به عبرانی فیفانیا و به سریانی فشا و نیز فرابیون و کرکیش و کرکاش گویند و نزد بعضی کافوریه نام اقحوان است.
D00121اقسونoɢsunherbalhot-dryUnreviewed Onopordon acanthium L Asteraceae در دویّم گرم و در اول خشک. شکاعی است. بسیار لطیف.مقدار سه درهم از برگ آن جهت کزاز و تشنج امتلایی و اورام گردن و شدخ عضل شرباً و ضماداً مجرب گفته اند خصوصاً با شراب و تخم آن با شراب جهت دفع سموم. سه درهم تا پنج درهم و از تخم آن تا دو درهم.مضر گرده، مصلح آن شراب.به فتح همزه و سکون قاف و ضم سین و واو و نون و افنیثون به فتح همزه و سکون فا و کسر نون و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم ثای مثلثه و سکون واو و نون در آخر نیز دیده شده.
D00122اقطæɢetmineralcold-dryUnreviewed سرد و خشک در دویّم. دیر هضم و مولد ریاح و بلغم غلیظ و خام و مسدد خصوص در امزجه بارده رطبه مصلح آن جوارشات و گل قند است.ابن الیاس گفته هرگاه صرع به سبب دیدان بود و خورده شود ادویه قاتل دیدان و از برای رفع سبب آن می‌باید که بوده باشد غذا در آن روز ماءالاقط با ثوم بسیار و اقط فرا گرفته شده از رایب می‌باشد در آن قوّت محلله زیاده و ضررش به معده کمتر از فرا گرفته از جبنیت و این را به ترکی قراقروط نامند و از جبنیت را قروط چنانچه ذکر یافت. قابض و مبرد و مسکن حدت صفرا و دم و بریان کرده آن جهت رفع اسهال مزمن به غایت مؤثر و ضماد سوخته آن جهت داءالثعلب و رفع نزف الدم و بواسیر و با پشم سوخته و جو سوخته بالسویه جهت حزاز مجرب که اول سر را به روغن گل سرخ چرب کنند و بعد از آن بر آن طلا نمایند.به فتح اول و کسر قاف و طای مهمله به فارسی کشک پنیر و اهل روستاق و اعراب بادیه حصات نامند و به ترکی قروط.
D00123اقلیمیاeɢlimijɒmineraldryUnreviewed مانند اصل آن است الا آنکه یبوست بر آن غالب. مرداسنگ محرق مغسول است. مجفف.*العین* مقوی باصره و زایل کننده بیاض عین و سبل و ناخنه و دمعه و غشاوه و جرب و نزول آب در چشم.*الجروج و القروح و البهق و الکلف و سایرالآثار و الاورام و الاوجاع* جهت تنقیه جراحات و دفع تعفن قروح و بردن لحم زاید و رویانیدن گوشت صحیح تازه و پر نمودن زخمها و رفع بهق و طلای آن رادع اورام و جالی کلف و آثار سیاه و تحلیل صلابات طحال و با افیون و زعفران و روغن اوجاع مفاصل و نقرس را مفید.*القلب* آشامیدن یک قیراط از طلای آن جهت خفقان و تقویت دل نافع.به کسر اول و سکون قاف و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر میم و سکون یای مثناة تحتانیه و الف و قلیمیا به حذف همزه در اول نیز آمده و آن را قدیلیا و به یونانی چریرا گویند که از گداختن اجساد متطرقه مانند ذهب و فضه و مس و مرقشیشا مثل کف و درد بر رو و تحت آن منجمد گردد و آنچه در تحت به هم می‌رسد باز کف آنست که بعد از گداز و به هم رسیدن کف به سبب حرکت آن فلز بعضی به طرف فوق و بعضی تحت مجتمع می‌گردد الا آنکه آنچه به طرف فوق است الطف از آنچه به طرف تحت است و گویند خبث فلزات اقلیمیا است یعنی خبث ذهب اقلیمیای ذهب و خبث فضه اقلیمیای فضه و خبث مرقشیشا اقلیمیای مرقشیشا است و بعضی گفته اند که خبث فلزات غیر اقلیمیا است و قول اول اصح است و بهترین همه ذهبی است و آنچه در رنگ شبیه به اصل آن فلز باشد و ذهبی مایل به سبزی و فضی به سفیدی و سیاهی ذهبی از غلبه بوره است که بر طلا می‌زنند و گویند اقلیمیا معدنی می‌باشد و مستعمل محرق مغسول آن است و طریق احراق و غسل آن در مقدمه این کتاب و در قرابادین کبیر و دستور پروردن آن و ذرورات و شیافات اقلیمیایی نیز مذکور شد.
D00124اکارعækɒreʔanimalunidentifiedUnreviewed لزج و دیر هضم و بعد از انهضام مولد خون صالح رقیق و معتدل الغذا و جهت ناقهین و صاحب بواسیر و سودای محترقه و سحج و خشونت حلق و سینه و شقاق لب و زبان و گرفتگی آواز و سرفه یابس و سل و دق و نفث الدم و عسرالبول و هزال مفرط و التیام زخم‌های باطنی و التیام شکستگی استخوان و با صمغ عربی جهت پیچش و اسهال مراری و منع لذع مواد حاره و دفع مضرت دوای حار مشروب و آب پاچه جهت سرفه حار و تلیین طبع یابس المزاج و حقنه به آن جهت مغص و زحیر سددی مجرب و نطول آن جهت یبوست دماغ و تحلیل خنازیر و اورام صلبه و طلای روغن اندرون پاچه با فرفیون و روغن گل جهت تسکین درد سر و ضربان مفاصل حار مجرب.مولد قولنج، مصلح آن شراب کهنه و سرکه و عسل و پختن آن با کرفس و دارچینی و مانند اینها و استخوان سوخته آن جهت رفع نزف الدم جراحات و با صبر جهت اسقاط دانه بواسیر مؤثر است.به فتح همزه و کاف و الف و کسر را و سکون عین مهملتین جمع کراع به ضم کاف است و آن را به فارسی پاچه نامند بهترین آن پاچه گوسفند و بز یکساله است.
D00125اکتمکتæketmæketherbalunidentifiedUnreviewed
Tecomella undulata (Roxb.) Seeman (Bignoniaceae)
Pongamia pinnata (L.) Pierre (Fabaceae) Syn: Pongamia glabra Vent. , Millettia pinnata L. , Panigrahi Derris indica (Lam.) Bennet
در سیّم سرد و خشک و گرم و خشک نیز گفته اند و شاید این قول اقوی باشد. محلل اورام و حابس نزف الدم و خوردن آن مانع تاثیر هوای وبایی و نصف دانه آن با چند دانه قرنفل ساییده جهت تسکین وجع قولنج ریحی مجرب و با دارفلفل و عسل سرشته به مقدار بزرگی ثمر آن جهت حمیات مزمنه عتیقه نافع و حمول آن با شیر دختران ساییده جهت حامله شدن زنان عقیمه مؤثر و تعلیق آن با ریسمان سرخ بسته جهت حفظ جنین و بر درخت مثمر جهت منع ریختن ثمر آن مؤثر گفته اند و اکثر اطبا متفق اند بر آنکه مسهل ولادت است و چون تا یک هفته و زیاده بر آن روزی سه دانه ثمر آن را در زیر خاکستر گرم نمایند تا پخته گردد پس برآورده مقشر کرده نرم بکوبند و با آب بخورند جهت نزول آب در کیستین مفید است و حکمای هند آن را دو قسم نیز گفته اند یکی کبیر و یکی صغیر و کبیر آن را سفید و هر دو در خواص و منافع قریب به هم و گرم و خشک دانسته می‌گویند جهت قوّت باصره و دفع ریاح و روغن تخم آن را چون بر بدن بمالند نورانی گرداند و رونق دهد آن را و دانه‌های جرب را خشک گرداند و بالخاصیه دافع امراض فرج زنان و جذام و ریاح غلیظه و محتبسه در معده و امعا است و جهت دفع کرم شکم و بواسیر و فساد سموم و ورم اعضاء و برگ آن جهت فساد بلغم و سودا و خون مفید گفته اند و چون مغز آن را در هم وزن آن روغن کنجد بجوشانند که سوخته مانند زغال گردد پس آن روغن را صاف کرده در شیشه‌ای نگاه دارند و قدری آن را در زخمهای غائر بچکانند پر و ملتحم سازد و چون سفوف نمایند مغز آن را و بر برگ بید انجیر بپاشند و بر ورم بیضه حادث از نزول ماء ببندند مکرر تحلیل دهد آن را و اگر ماده بسیار غلیظ و متوجه جانبی باشد از آن جانب آن را منفجر گرداند و رفع نماید بدون الم و اذیتی.به فتح همزه و کسر کاف و سکون تای مثناة فوقانیه و فتح میم و کسر کاف و تا.عوام فارس خایه ابلیس نامند و درخت آن را در کنار بعضی باغات و مزرعه‌ها می‌نشانند به جهت آنکه به سبب خار بسیار آن کسی و جانوری داخل آنها نمی‌تواند شد و به هندی آن را کرنجوه و کرنج به فتح کاف و رای مهمله و سکون نون و جیم در آخر و به لغت سانسکرت ساکرکهوله نامند.
D00126اکلیل الملکeklilolmælekherbalunidentifiedUnreviewed
Trifolium officinalis Willd. (Fabaceae)
Trifolium italicum Boiss.
Trigonella foenum-graecum L. (Fabaceae) Syn: Trigonella graeca Boiss. , Trigonella graeca St. , Trigonella tibetana (Alef.) Vassilcz
Trigonella grandiflora Bung.
Melilotus officinalis L.
Melilotus indicus (L.) All. Syn: Melilotus officinalis (L.) Pallas, Melilotus bonplandii Ten. , Melilotus indica (L.) All. , Melilotus indicus (L.) All. , Melilotus indicus subsp. permixtus (Jord.) Rouy , Melilotus melilotus-indica Asch. & Graebn. , Melilotus melilotusindicus Asch. & Graebn , Melilotus parviflora Desf. , Melilotus parviflorus Desf. , Melilotus permixtus Jord. , Melilotus tommasinii Jord. , Trifolium melilotus indicus L. ,Trifolium indica L. , Trifolium indicum L. , Trifolium melilotus-indica L.
Astragalus hamosus L.
به قول شیخ الرییس گرم و خشک در اول و بعضی مرکب القوی و جزو حار یابس در آن زیاده از جزو بارد گفته و دیسقوریدوس معتدل در حرارت و برودت دانسته. به وزن آن بابونه است و فراسیون و لبان ذکر و نیم وزن آن برگ انجیر در اضمده نیز گفته اند و دهن مطبوخ آن در قرابادین ذکر یافت. محلل و منضج و قابض و مجفف امّا قبض آن کمتر از تحلیل آن و لهذا منضج و ملطف و مقوی اعضاء و ملین اورام صلبه است.*امراض الرأس* جهت صداع ضماد آن با سرکه و روغن گل بر سر و همچنین نطول آب گرم مطبوخ آن صداع و دوار و صدر و اختلاج و سکته و لقوه و استرخای حادث از بلغم و صفرا و گرفتن بخار آن در حمام در هر روز و شب و تمریخ به دهن آن برای امراض مذکوره و برای اختلاط ذهن و رعونت و حمق و بلادت و مالیخولیا و نسیان و خوردن دو درهم آن با پنج درهم عسل و نطول آب مطبوخ آن بر سر صاحب وسواس سوداوی در هر سه روز یک مرتبه در حمام و برای فالج و استرخا ضماد کردن آن بر مبدأ عصب عضو مسترخی و جهت تمدد و کزاز بلغمی و نطول آب مطبوخ آن نیمگرم بر سر و معده و جهت تشنج امتلایی و حبس نزلات نطول آب مطبوخ آن به تنها یی و یا با ادویه مناسبه دیگر مانند بابونه و صعتر و شبت و همچنین آشامیدن آب مطبوخ آن جهت امراض مذکوره.*امراض المعده و غیرها* آشامیدن آب مطبوخ آن جهت درد معده و جگر و سپرز و با افسنتین جهت ورم آن هر سه عضو و رحم و ضماد آن نیز بر آن مواضع و همچنین آشامیدن آب طبیخ آن جهت تحلیل فضول باطنی خصوصاً با انجیر و عسل و زیاده کننده شیر و منی و دافع ضرر سموم و ادرار بول و حیض و رطوبات و تسکین عطش بلغمی و ضماد پخته آن به تنهایی و یا با میپختج جهت قروح شهدیه سر به تنهایی و یا با بعضی مجففات مانند مازو و طین رومی و عدس و گرد آسیا و به دستور ضماد آن با میپختج جهت اورام مرکبه و حاره چشم و گوش و مقعده و رحم و انثیین و به دستور ضماد پخته آن با میپختج جهت اورام حاره و صلبه به تنها یی و یا مخلوط با سفیده بیضه مرغ و آرد حلبه و بزر کتان و تخم کاسنی و خشخاش به حسب حاجت و مرض و مزاج و اراده تحلیل و انضاج و قبض و تبرید و غیرها و قطور عصاره تازه آن با روغن گل سرخ جهت درد گوش و صداع بارد و آشامیدن سه درهم عصاره آن با تخم آن با میپختج جهت ورم احشا و بی تخم آن جهت تسکین اوجاع و همچنین با زعفران جهت تسکین ضربان همه اعضاء و آشامیدن طبیخ آن جهت ربو و تفتیت حصات و حقنه آن جهت تقویت امعا و تنقیه و تسکین درد آن و آشامیدن آب طبیخ برگ و شاخ‌های آن جهت ادرار بول و طمث و اخراج جنین و استحمام به آب طبیخ آن و سر و بدن را بدان شستن جهت قروح شهدیه و تسکین خارش بیضتین نافع. تا دو مثقال و از عصاره آن تا بیست درم.آشامیدن آن مضر به انثیین، مصلح آن عسل و انجیر و مویز.به کسر همزه و سکون کاف و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم لام و الف و لام و فتح میم و کسر لام و کاف و آن را اصابع الملک نامند و ملکا نیز و به یونانی هالینوطس و به فارسی گیاه قیصر گویند و به هندی پرنگ نامند.
D00127اکلیل الجبلekliloldʒæbælherbalhot-dryUnreviewed
Rosmarinus officinalis L. (Labiatea)
در سیّم گرم و خشک. افسنتین و نصف آن مر و گفته اند چون شکم صید را از احشا خالی کرده از این گیاه پر کنند منع تعفن آن می‌کند و در منع تعفن لحوم بهتر از نمک است. آشامیدن آن جهت سرفه رطوبی مزمن و ربو و خفقان بارد و استستقای زقی که با حرارت و عطش شدید مفرط نباشد و تفتیح سده جگر و سپرز و تنقیه ریه و تحلیل ریاح و تسکین درد جگر و دفع یرقان سوداوی و تفتیت حصات گرده و مثانه و ادرار بول و حیض.ضماد آن جهت تحلیل اورام مزمنه نافع و برگ آن در افعال مذکوره اقوی از سایر اجزای آن و آن را چون بر درد چشم بارد بچسبانند تسکین دهد وجع آن را در ساعت و به اصلاح آورد. تا سه درهم.مضر محرور المزاج، مصلح آن سکنجبین.به یونانی اوقلا اوقا نامند.
D00128البelbherbalunidentifiedUnreviewed سم همه حیوانات و از دفلی قوی‌تر.چون داخل اغذیه کنند هر حیوانی که از آن بخورد در ساعت بمیرد و اگر بو کند و نخورد در ساعت کور و کر شود و زبون‌ترین گیاه‌های بلاد تهامه و جبال شراه نواح تهامه است و علاج آن علاج شخصی است که خانق النمر و دفلی خورده باشد ولیکن در این باید که بلافاصله از عقب آن ادویه دافعه آن را بیاشامند و الا فایده نخواهد بخشید.به کسر اول و سکون لام و بای موحده لغت عربی است.
D00129النجælændʒherbalhot-dryUnreviewed Apiaceae گرم و خشک قریب به آخر دویّم. گفته اند جهت شری مجرب است بدین نحو که روز اول نیم درم آن را با سه اوقیه سکنجبین ساده و به دستور روز دویّم نیم مثقال آن و روز سیّم یک درم آن را بنوشند و به جهت اسقاط مشیمه مجرب دانسته اند با شراب مسمی به الومالی که شراب عسلی است و گفته اند به قوّت تمام آن را اخراج می‌نماید و آشامیدن بیخ آن مقدار یک درهم جهت تقطیرالبول رطوبی مفید.به فتح همزه و سکون لام و فتح نون و و جیم لغت یونانی است به معنی اهل.
D00130الوسن و الوسونæluson va ælusunherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک و در اول نیز گفته اند. جالی آثار و محلل اورام و مجفف به اعتدال و جهت کلف و تحلیل کل آثار نافع به اعتدال و با شوکران جهت ورم خصیه عجیب النفع و بالخاصیه جهت گزیدن سگ دیوانه مجرب دانسته اند. تا یک مثقال است.مصدع و مصلح آن مرزنجوش.به فتح همزه و ضم لام و سکون واو و ضم سین مهمله و نون و به لغت دویّم به ضم همزه و لام و سکون واو و ضم سین و سکون واو و نون در آخر به معنی یذهب بالکلب است جهت آنکه زایل می‌گرداند اذیت سگ دیوانه گزیده را.
D00131الومالیolumɒliherbalunidentifiedUnreviewed گرم در سیّم و خشک در اول و گویند در دویّم‌تر. آشامیدن سه اوقیه آن با نه اوقیه آب مسهل فضول خام و مره صفرا و اخلاط ردیه و جهت جرب و قروح و درد مفاصل نافع و شارب الومالی را چون کسالت و سبات به هم رسد که لازمه آنست باید که نخوابد و حرکت بسیار کند تا فعل آن باطل گردد.مصلح آن سکنجبین و میبه و نبیذ و دهن آن که شاخ‌های درخت آن را در روغن کنجد یا زیت یا هر روغن مناسبی که خواهند بجوشانند و صاف نموده استعمال نمایند.اکتحال آن جهت ظلمت بصر و تدهین به آن جهت درد عصب و جرب متقرح مفید.به ضم همزه و لام و سکون واو و فتح میم و الف و کسر لام و یا و اومالی به حذف لام اول نیز دیده شده و آن را عسل داود نیز گویند برای آنکه اول کسی که آن را یافت و به مردم شناسانید او بود و به نام خود خواند.
D00132الوینælujænherbalhot-dryUnreviewed
Aloe vera L. (Liliaceae)
Aloe scotrina L.
در سیّم گرم و خشک و در دویّم نیز گفته اند. جالی و غسال و مفتح و آشامیدن یک درهم تا دو مثقال از تخم آن با یک درهم نمک و چهار اوقیه آب و یک اوقیه سرکه مسهل قوی سودا و جهت رفع جنون مستحکم مرفوع العلاج بغایت مؤثر و پوست بیخ آن در این فعل قوی‌تر و جهت یرقان اسود نافع و مورث سحج و مصلح آن کثیرا و عناب. تا سه درهم و از پوست بیخ آن تا دو درهم.به فتح اول و ضم لام و سکون واو و فتح یای مثناة تحتانیه و نون لغت یونانی است.
D00133الیهelijæhunidentifiedhot-wetUnreviewed گرم و‌تر قریب به سمن است در ماده و فاعل انعقاد الا آنکه این از آن غلیظ‌تر است. بطی الهضم و مکرب و مغثی و مضعف قوّت هاضمه و انطاکی گفته که بسا باشد که در مبرود موجب موت فجأه گردد. محلل اورام صلبه و ملین اعصاب و بدن و با نشاسته مصلح گرده و چون یک عدد دنبه گوسفند سیاه را سه حصه کرده هر روز یک حصه را با عاقرقرحا و زنجبیل و تربد بنوشند جهت رفع عرق النساء مجرب دانسته اند و چون دنبه را ورق کرده بر عضو بندند تا متعفن شود جهت تشنج یبسی و کزاز و تحلیل مواد متحجره و اعصاب بلند شده از جای خود و نضج اورام مجرب.مصلح آن بریان نمودن آن با ابازیر حاره مانند زنجبیل و فلفل و دارچینی و خوردن جوارشات هاضمه مانند جوارش مصطکی و عود و کمون بالای آن و به دستور خوردن آن با سرکه و آبکامه است.به کسر اول و سکون لام و فتح یای مثناة تحتانیه و‌ها به فارسی دنبه نامند.
D00134اماریطنæmɒritonanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. ملطف و مقطع و مانع ریختن مواد به معده و منشف رطوبات آن و مدر بول و حیض و جهت نهش هوام و عرق النساء و شدخ عضل و شرب اطراف آن با ماءالعسل محلل خون منجد در معده و مثانه و آنچه در آنها انجماد یافته باشد و نیز جلب رطوبات معده و تجفیف آن می‌نماید و با شراب ابیض ممزوج یا با آب جهت قطع نزله و امراض مذکوره نافع و آشامیدن قبه آن با شراب جهت عسرالبول و نهش هوام و عرق النساء و شدخ اوساط عضل مؤثر و ادرار طمث آورد و چون با شراب که مسمی به الومالی است بیاشامند اذابه خون منجمد در شکم و مثانه نماید و چون گیاه آن را در ثیاب نگاه دارند، حفظ می‌نماید آنها را از خوردن کرم. نه قیراط است.مضر فم معده، مصلح آن آشامیدن آب.به فتح همزه و میم و الف و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم طای مهمله و نون لغت یونانی است.ابن بیطار نوشته که جماعتی از انواع اقحوان دانسته اند و نیست چنین و نزد من از انواع قیصوم است و من آن را چنین شناخته‌ام به عینه.
D00135امبرباریسæmbærbɒrisherbalcold-dryUnreviewed سرد و خشک در سیّم و با قوّت قابضه و تریاقیه و در دویّم نیز گفته اند. به وزن آن تخم گل سرخ و دو ثلث آن صندل سفید و پوست بیخ آن که آرغیس نامند در حرف الف مع الالف ذکر یافت و اصباغ و الوان و اطعمه انبرباریس و افشرج و جوارش و حب و خوشاب و خمیره و دوای قرص و سفوف و سکنجبینات و اشربه و اقراص و مفرح و نقوع انبرباریس در قرابادین در حرف الالف مع النون ذکر یافت. قاطع صفرا و مسکن تشنگی و حرارت معده و جگر و غلیان خون و سیلان آن از اسفل و بواسیر و مقوی دل و جگر و معده حار و مانع ریختن مواد به اعضاء و جهت بواسیر و سیلان رحم مزمن به تنهایی و با ادویه حاره مقویه مانند سنبل الطیب و دارچینی و عسل و امثال اینها جهت تفتیح سده جگر و رفع استسقا و تقویت جگر سرد و‌تر و سردی احشا و رفع اسهالی که از ضعف جگر و یا به سبب تب بلغمی مزمن بهم رسیده باشد و با آب افسنتین جهت تقویت هاضمه و با زعفران جهت صلابت جگر و ادرار بول و ضماد آن جهت تحلیل صلابات و آب آن مانع غثیان و قی و دانه آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه جهت قرحه امعا و سحج و اسهالی که از ضعف احشا بوده باشد و چون بگیرند آب آن را و آب سیب رسیده هر دو مساوی و آب لیمو ربع آن که نصف یکی باشد و با شکر سفید صاف کرده به قوام آورند تا منعقد گردد فادزهر سموم قتاله است و به جهت نهش افعی و خفقان و غشی و کرب و ضعف شهوت طعام مجرب و چون اضافه نمایند بر آن حماض اترج و مروارید محلول قایم مقام تریاق کبیر می‌گردد و نافع است جهت اکثر امراض و بالجمله انبرباریس محرورالمزاج و صفراوی را مفید و موافق. از آب آن تا بیست مثقال و از جرم آن تا پانزده مثقال و از دانه آن تا سه مثقال.مضر مبرودالمزاج بلغمی و سوداوی و اصحاب قولنج و ریاح و اعتقال بطن، مصلح آن در مبرود قرنفل و در غیر آن شکر و شیرینی‌ها.به فتح همزه و سکون میم و فتح بای موحده و سکون رای مهمله و فتح بای موحده و الف و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و سین مهمله و انبرباریس به نون به جای میم نیز آمده است به لغت بربری ابراز و به فارسی زرشک و زارج و زرنک نیز نامند.
D00136امدریانæmdorijɒnherbalunidentifiedUnreviewed
Ambrosia maritima L. (Asteraceae)
در اول سیّم گرم و خشک و تخم آن که در غلافی می‌باشد مایل به سردی و خشکی. منضج و مفتح سدد و ملطف و محلل و مقوی جگر علیل و اورام باطنی و مسکن زحیر.قطور عصاره تازه آن در چشم جهت دفع بیاض و طلای بیخ آن جهت اورام قوی‌تر از سایر عصارات مانند عنب الثعلب و کاکنج و آب برگ و شاخ تازه آن و آب مطبوخ آن هر دو نیز جهت رفع سموم هوام و سگ دیوانه گزیده خصوصاً عقرب و ضماد و به دستور شرب آن جهت اورام و جرب یابس و عسر بول و فواق و طلای آن جهت رفع کلف و ذرور برگ خشک آن جهت التیام جراحات تاره نافع. هفت مثقال و از مطبوخ آن چهارده مثقال.به فتح همزه و سکون میم و ضم دال و سکون رای مهملتین و فتح یای مثناة تحتانیه و الف و نون لغت یونانی است.
D00137امرودæmrudherbalcoldUnreviewed
Psidium guajava L. (Rosaceae)
سرد و‌تر. مسکن حدت صفرا و خون و با قوّت قابضه.به فتح اول و سکون میم و ضم راء مهمله و سکون واو و دال مهمله.
D00138امژهæmʒeherbalcold-dryUnreviewed سرد در دویّم و خشک در اول. جهت محرورالمزاج و امراض صفراوی و به دستور اسهال صفراوی نافع و پوست درخت آن را اهل بنگاله جهت دفع غایله مرضی که مخصوص بدان بلد است و می‌گویند که در بینی مردم می‌شود و اهوه می‌نامند مقدار پنج شش مثقال آن را در پنجاه شصت مثقال شیر بز تازه دوشیده خام ساییده صاف نموده می‌آشامند دو سه روز صبح ناشتا تسکین می‌دهد حدت عوارض آن را و نیز بر سر و کف دست و پای او می‌مالند و می‌گویند که اگر شیر بز سیاه یک رنگ باشد بهتر است.به فتح همزه و سکون میم و فتح رای هندی چهار نقطه و‌ها.
D00139امسوخæmsuxmineralcold-dryUnreviewed
Equisetum arvense L. (Equisetaceae)
مرکب القوی در اول سرد و در دویّم خشک. قابض و مقوی اعضای باطنی و مانع نزلات و چون بیاشامند از آن مقدار پنج درهم با شراب قابض جهت قطع اسهال و طبیخ آن جهت فتق و قیله و منع علت‌های گرده و مثانه و تقویت اعضای باطنی و شدخ عضل و با شراب و انجیر جهت سرفه و عسرالنفس و چون خشک آن را بجوشانند در آب تا به نصفه رسد صاف نموده بیاشامند مقدار نیم رطل جهت ضعف دل و جگر و احشا مفید خصوصاً چون مداومت بدان نمایند و زنان مغرب تازه آن را با آب انگور طبخ نموده صاف کرده می‌آشامند هر روز مقدار یک رطل جهت نیکویی رنگ رخسار و فربهی بدن و تنقیه رحم و اندک اسهال می‌نماید و نفع می‌بخشد ایشان را و ذرور آن جهت قطع نزف الدم جراحات و رویانیدن گوشت تازه مؤثر و ضماد آن بر قیله باعث ضمور و کوچکی و لاغری آن و انطاکی نوشته که آن را از اندلس می‌آورند و گمان می‌برم که در غیر آنجا یافت نمی‌شود.به فتح همزه و سکون میم و ضم سین مهمله و سکون واو و خای معجمه لغت بربری است به معنی انابیب.
D00140امعاæmʔɒanimalcold-dryUnreviewed در سیّم سرد و خشک. خوردن مطبوخ آن با گوشت و سرکه و زعفران و ادویه حاره که مصلح آنست جهت معده که صفرای رقیق مایی در آن متولد شده باشد مفید.قلیل الغذا و دیر هضم و مولد خلط بارد و قولنج.مصلح آن جوارش عود و کمونی و فلافلی است که آن را خورده خواب نمایند و بعد از خواب یکی از این تراکیب را بخورند.به فتح همزه و سکون میم و فتح عین مهمله و الف جمع آن معا است به عربی مصارین و به فارسی روده و به هندی انتری نامند.مراد از آن روده حیوانات است که از جمله اعضای عصبانی است.
D00141امّغیلانommeɢilɒnherbalcold-dryUnreviewed
Acacia nilotica (L.) Willd. ex Delile (Fabaceae، Mimosoideae) Syn: Acacia arabica Willd.، Acacia abyssinica Willd. , Acacia glaucophylla Willd. , Acacia gummifera Willd. , Acacia scorpioides W. Wight. , Acacia senegal Willd. , Acacia vera، Willd. , Acacia verek Guil. , Mimosa arabica Lam. , Mimosa nilotica L. , Mimosa scorpioides L.
جمیع اجزای آن در دویّم سرد و خشک. حابس فضلات و رادع.آشامیدن عرق گل آن جهت خفقان حار و هول دل و توحش و تقویت اعضای باطنی و به تنهایی و یا با ادویه و اشربه مناسبه مفید و برگ آن جهت قطع اسهال و تفتیح سدد و نطول آن جهت تقویت اعضای مسترخیه و نقوع آب برگ تازه نورسته آن که در آب خیسانیده شب تحت السماء گذاشته و صبح آب صافی آن را گرفته بیاشامند جهت قروح مجاری بول و حرقت آن مفید و سفوف برگ و پوست و گل خشک و صمغ آن هر چهار مساوی صبح ناشتا با آب سرد چند روز متوالی هر روز نیم درهم تا یک درهم جهت رفع رقت منی و سرعت انزال و کثرت احتلام و جریان منی و سیلان رحم نافع و خورانیدن قدری از برگ نورسته آن با اندکی زیره سفید و یک دو عدد غنچه گل انار ناشکفته با آب ساییده و صاف کرده سنگ تاب نموده که پنج یا هفت سنگریزه و یا پارچه‌های خزف را در آتش سرخ کرده در آن خاموش نمایند سه مرتبه یا پنج مرتبه جهت حبس اسهال اطفال خصوصاً در هنگام دندان برآوردن در اواخر که بسیار زیادتی کند و ضعف آورد نه در اوایل و غیر اطفال را نیز نافع امّا باید که به حسب سن و قوّت بر مقدار اوزان ادویه بیفزایند و ضماد برگ تازه آن جهت التحام جراحت و رفع اورام و جلوس در طبیخ آن جهت بروز مقعده و نشف رطوبات رحم مفید و عصاره و برگ و ثمر تازه آن قاطع نزف الدم و نفث الدم و فرزجه ثمر آن که آن را در آب جوش داده پارچه کرباسی را بدان مکرر‌تر کرده خشک نموده زن به خود بردارد در نشف رطوبات و تضییق قبل به حدی است که به مرتبه بکارت می‌رساند و چون ثمر خام آن را گرفته شکافته تخم‌های آن را دور کرده طرف اندرون آن را بر پارچه کرباس نویی بمالند تا رطوبات و مغز آن بدان خوب آلوده که بعد از خشک شدن مانند موم جامه گردد و از آن پارچه سینه بند زنانی که پستان آنها آویخته باشد سازند و بر سینه بندند تا مدتی رفع آن علت گردد و پوست ساق و شاخ آن جهت قطع خون جراحت تازه بسیار نافع و عمده اجزای روغن شیخ صنعان است و چون پوست درخت آن را هر مقدار که خواهند نیم کوفته در ده چندان آب بخیسانند تا دو روز پس بجوشانند تا به نصفه رسد و بمالند و صاف کنند و در ظرف چینی و یا شیشه نگاهدارند و در ایام حیض بعد از بول هر مرتبه بدان استنجا نمایند و به دستور در هر ایام حیض دایم فرج آن مانند فرج بکر باشد و ثمر و برگ و پوست آن جهت دباغت پوست حیوانات قایم مقام مازو است و نیز پوست و گل آن جزو اعظم و اصل عرق قند و شراب آنست و در هند و بنگاله بسیار مستعمل خصوص پوست آن و بیخ آن جالی و سنون آن جهت استحکام لثه و مسواک آن مقوی دندان و از چوب آن به جهت صلابت و استحکام پایه گردون و رته و کاوی و غیرها و آلت شخم زمین نیز می‌سازند و قسم دیگر نیز می‌باشد شبیه به قسم دویّم در برگ و ثمر و رنگ و پوست ولیکن بدبو و پرگل‌تر از آن هر دو قسم ولیکن این غیر مستعمل است و این قسم اکثر مخصوص بنگاله است و ریشه آن را چون نزد مار برند سر را به زیر اندازد و اندک سست گردد و آنچه اکثر اطبا در کتب ادویه مفرده ذکر کرده اند به اسم قرظ و امّغیلان و طلح شاید هر یک اسم قسمی باشد که به طریق اشتباه بیان فرموده اند و بعد از تأمل رفع شبه می‌گردد.به ضم همزه و تشدید میم مکسوره و کسر غین معجمه و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح لام و الف و نون و عوام آن را طلح و اهل بادیه سمر و شوکه مصریه و شوکه اعرابیه نیز و به فارسی مغیلان و به هندی کیکر و ببول نیز نامند.
D00142املجomlædʒherbalunidentifiedUnreviewed در دویّم سرد و در اول سیّم خشک و شیر پرورده آن در اول سرد و در دویّم خشک و بعضی گرم دانسته اند و فی الحقیقة بارد است و در یبوست آن همه متفق اند. قابض و مانع ریختن مواد به معده و امعا و حافظ اخلاط از تعفن و مخرج سودا از بدن و مانع مخالطت سودا و ابخره سوداویه و صفراویه محترقه به روح و به این اسباب موجب ذکاء و حدت ذهن و تفریح و تقویت قلب است بالخاصیه و افعال آن که قبض است معین بر خاصیت آنست زیرا که ادویه قابضه می‌باشند مقوی و سزاوار است که هرگاه استعمال کند آن را باردالمزاج از برای تقویت تعدیل کند آن را به عسل یا دارچینی یا مصطکی و یا مانند اینها و شیخ الرییس در ادویه قلبیه گفته که منفعت آن در تقویت قلب زیاده از منفعت آنست از برای توحش و از جمله ادویه شدیدة المنفعت است از برای تقویت ذهن و حفظ سایر اعضاء و بالخاصیه محرک باه و قاطع قی و تشنگی و آب رفتن از دهان و حابس خون بواسیر و نزف الدم و مسهل سودا و بلغم رقیق به عصر و مقوی معده و امعا و مشهی است به تجفیف رطوبات مرخیه معده و دباغت خمل آن و با آرد کنار و آب به قاطع اسهال مزمن و مسکن حرارت خون و مقوی دل و چشم.*امراض الرأس* به اسباب مذکوره می‌باشد مقوی اعصاب و حواس دماغی و نافع از برای مالیخولیا خصوص مراقی حادث از صفرای محترق و از برای نسیان و فالج و استرخا و لقوه آشامیدن آن با عسل و همچنین خوردن مربای عسلی آن و آشامیدن نقوع آن مانع صعود ابخره از معده به سوی سر و چون آمله را نرم بکوبند و با آب بارتنگ بسرشند و بر پیشانی ضماد نمایند ضمادی غلیظ ضخیم قطع رعاف نماید.*امراض العین* قطور آب منقوع نیم کوفته دو درهم آن در چشم جهت ازاله بیاض مجرب خصوص که بعد از هر دو سه ساعت امله را افشرده دور نمایند و آمله تازه در آن بخیسانند تا سه مرتبه پس در چشم بچکانند و چون نرم بسایند و با هم وزن آن شکر مخلوط نموده با اندک روغن بادام شیرین چرب کرده ناشتا مقدار پنج درهم آن را با آب نیمگرم بیاشامند جهت ضعف بصر و جلای آن و جهت سحج امعا نافع.*اعضاء النفض و غیرها* لعوق کوبیده با هم وزن آن زیره کرمانی و با عسل سرشته به قدر لایق جهت بول در فراش نافع و نقوع آن با گشنیز خشک نیم کوفته جهت رفع اسهال مزمن و حرارت معده و سوزش مقعده و بول مفید.*الزینه* چون حنا را با آب منقوع آمله و یا وسمه را با آن خمیر کنند و بر مو خضاب نمایند سیاه گرداند و روغن آن نیز مو را سیاه و طویل گرداند. از سه درهم تا پنج درهم و در مطبوخ تا ده درهم.مضر سپرز، مصلح آن عسل و سنبل و مولد قولنج و مصلح آن روغن بادام شیرین است و نسخ انوش داروهای ساده و لؤلؤیی و جوارش‌های آمله و حب و دهن و سفوف و شراب و مخلل و مربا و مطبوخ و معجون و مفرح و نبیذ آن در قرابادین ذکر یافت.به فتح همزه و سکون میم و فتح لام و سکون جیم مشهور به آملج است به مد الف و کسر میم به لغت مصر سنایره و به فارسی آمله و به هندی انوله نامند و شیر پرورده آن را شیر املج گویند.
D00143امّ الکلبherbalunidentifiedUnreviewed
Anagyris foetida L. (Papilionaceae)
آشامیدن دو مثقال از عصاره تازه آن و یک مثقال از خشک آن با روغن زیتون جهت گزیدن سگ دیوانه و عقرب و اقسام مار مجرب و مسکن وجع آن در ساعت و بی روغن استعمال آن جایز نیست.
D00144امل بیدæmælbidherbalcoldUnreviewed سرد و‌تر. دافع اکثر امراض قلب و قامع صفرا و مسکن غلیان خون و مهیج سودا و مولد بلغم و چون سر آن را سوراخی کرده بعضی از ادویه حاره هاضمه مانند قرنفل و جوزبوا و فلفل سیاه کوبیده و نمک و نانخواه و زنجبیل تازه ریزه کرده و سیاه دانه و مثل اینها و نمک لاهوری و نمک سیاه در میان آن پر نموده در آفتاب بگذارند و بعد از هر پنج شش روز یک مرتبه اندرون آن را به چوبی برهم زنند تا خوب نفوذ در جرم پوست آن نماید و در آفتاب بگذارند تا خشک گردد خوردن قدری از آن جهت تقویت هاضمه و آوردن اشتهای طعام بسیار نافع و طحال را نیز مفید و اگر پرورده آن را در سرکه تند اندازند و بگذارند تا برسد نیز مؤثر و لذیذتر می‌باشد.به فتح همزه و میم و سکون لام و کسر بای موحده و سکون یای مثناة تحتانیه و دال مهمله.
D00145امل کچاییæmlkotʃɒyherbalcoldUnreviewed سرد و‌تر. آشامیدن آب برگ آن به قدر چهار پنج توله که ظرفی آهنی را بر آتش گذارند تا خوب گرم گردد و آب برگ آن را صاف کرده در آن ریزند و مقدار یک دو ماشه نمک طبرزد که نمک لاهوری نامند نرم سوده در آن ریزند و در ظرف دیگر ریخته نیم گرم بیاشامند تا پنج روز نهایت تا هفت روز نهار بدین دستور جهت حمیات حاده و انتشار هوا در عروق مرضی که در بنگاله می‌شود به سبب آن حدت و التهاب در اعضاء و عطش مفرط و اختلاط عقل و هذیان و حرارت و حمی صاحب آن را عارض گردد مفید است و در این ایام اجتناب از لبنیات و حموضات و اغذیه نفاخه واجب و لازم دانند و اهل بنگاله برگ خشک آن را نیز در آب جوشانیده آب آن را می‌آشامند و بخار آن را می‌گیرند برای امراض مذکوره و حمیات حاده.به فتح الف و میم و سکون لام و ضم کاف و فتح جیم فارسی و الف و یا.
D00146ام وجع الکبدherbalunidentifiedUnreviewed جهت اوجاع کبد صفراوی مفید.
D00147اناغالسænaɢɒlosherbalhot-dryUnreviewed
Anagalis arvensis L. (Primulaceae)
Anagalis caerulea Schreb
در آخر دویّم گرم و خشک. ارطنیثا است. جالی و جاذب و مجفف بی لذع و مفتح سده.غرغره آب برگ و ثمر آن جهت تنقیه سر از بلغم و تسکین وجع اسنان و سعوط آن نیز به دستور و چون مخلوط با عسل نمایند و در چشم کشند جهت ضعف بصر و قروح چشم و جلای آن و جرب و کمنه و سبل نافع و آشامیدن آن با شراب جهت گزیدن افعی و وجع کبد و جنبین و گرده نافع. از نیم مثقال تا یک مثقال.ضماد آن جهت بیرون آوردن خار و پیکان از اعضاء و منع زیاده شدن قروح خبیثه و باد سرخ و اصلاح جراحات مفید و بعضی گمان برده اند که ماده آن که گل آن لاجوردی است چون بر مقعده برآمده ضماد نمایند رد می‌نماید آن را و نر آن که گل آن سرخ است چون ضماد نمایند بالعکس برمی آورد و شرب آن مورث سحج و مصلح آن صمغ عربی است.به فتح همزه و نون و الف و فتح غین معجمه و الف و ضم لام و سین مهمله لغت یونانی است و اناغلس نیز آمده و به لغت نبطی اناکیر و به فرنگی انکالن نامند.
D00148اناغورسænɒɢuresherbalhot-dryUnreviewed
Anagyris foetida L. (Papilionaceae)
تمامی اجزای آن گرم و خشک و منبت آن بیشتر شام و انطاکیه. ضماد برگ تازه آن که حدت آن کمتر از سایر اجزای آنست جهت تحلیل ورم‌های رخو نافع و چون خشک گردد قوّت آن قوی‌تر و تقطیع تجفیف آن زیاده می‌گردد و همچنین ریشه‌های بیخ آن و امّا تخم آن ملین و مقئ و چون آب برگ آن را مقدار یک درم تا یک مثقال با شراب بیاشامند صداع را نافع و اخراج مشیمه و جنین و ادرار طمث نماید و گویند تعلیق آن به زنان آبستن هنگام ولادت جهت تسهیل و سرعت آن مفید امّا باید که بعد از ولادت به زودی باز نمایند و چون ثمر آن را بخورند قی شدید آورد و طلای عصاره بیخ آن محلل و منضج اورام است.به فتح همزه و نون و الف و ضم غین معجمه و سکون واو و کسر رای مهمله و سین مهمله در آخر لغت رومی است و در مصر معروف به خرنوب الخنزیر است و ثمر آن را حب الکلی نامند برای مشابهت آن به گرده.
D00149انبجænbædʒherbalunidentifiedUnreviewed آنچه خام است سرد در دویّم و خشک در اول و مولد بلغم و سودا و شیرین رسیده آن گرم و خشک در دویّم و مولد خون غلیظ سوداوی هرچند کم آب‌تر و غلیظ القوام‌تر باشد سوداویت آن زیاده. مقوی قوا و ارواح و اعضای رییسه و آلات تنفس و مری و معده و امعا و گرده به مناسبت شکل و مقوی مثانه و باه و نیکو کننده رنگ رخسار و بوی دهان و دافع خفقان و سرفه و ضیق النفس و درد سر بارد و بواسیر و اسهال بواسیری و ذرب و قولنج و عطش و اعیا و ضعف و کسالت و سستی بدن و بدن را فربه گرداند و ادرار بول آورد و طبیعت را قبض نگذارد بلکه ملین دارد.مضر محرورین خصوص در خلای معده و مصلح آن آشامیدن سکنجبین و خوردن جامون رسیده شاداب یا شربت آن که میوه هندی است و آب دوغ و آب سرد.مضعف جگر و مصلح آن مویز و شاید در این امر شربت زرشک یا سکنجبین یا شربت جامون بهتر باشد و مضر لثه و عمور و دندان و مرقق منی است و گفته اند جهت فربهی و تقویت باه شیر تازه دوشیده خام و یا قدری جوش داده معین فعل آنست.قسم لحمی کم آب آن ثقیل و دیر هضم و نفاخ و ریشه دار آن از آن بدتر و قابض و مورث امراض سوداوی و حکه و جرب و دمامیل و غیرها و مصلح نفخ آن اهل هند زنجبیل گفته اند و نمک که بالای آن قدری بخورند آزموده و زنجبیل در نمک پرورده بهتر.خام ترش آن مسکن صفرا و منبه اشتهای طعام و بلغمی و سوداوی مزاجان را مضر و مولد سودا و یتوع آن حار و مقرح اعضاء و رایحه آن شبیه به رایحه حبة الخضرای خام نارس که به فارسی بنشه و رسیده آن را بن نامند و مصلح آن مالیدن روغن است به عضوی که بدان رسیده باشد.گل آن و مغز هسته آن بسیار بارد و یابس و حابس اسهال و مجفف و ممسک منی خصوص که اندک بریان نموده با ادویه مناسبه به قدر حاجت بیاشامند و چون نارس بسیار کوچک آن را که از شکوفه تازه به هم رسیده باشد خشک نموده هر روز یک درهم آن را با چهار درهم شکر بخورند درور منی و سرعت انزال را دفع نماید و گویند حافظ سیاهی مو است و مضمضه به آبی که برگ و گل آن را در آن ساییده باشند مقوی دندان و لثه و مستحکم کننده آنها است و استیاک به چوب آن رافع بوی دهان و ذرور خاکستر چوب آن جهت نزف الدم و به دستور ذرور برگ آن و دخان برگ خشک آن جهت دفع ریاح گرده و به دستور دخان پوست انبه خشک کرده نافع با تکرار عمل که بعد از آن بر آن عضو هوای سرد نرسد و نیز گرفتن دود آن در حلق جهت زخم آن و اگر برگ درخت آن را که خود از درخت ریخته باشد مالیده در سر غلیان مانند تنباکو بکشند زخم حلقوم را که منفذان و بینی و تارک سر هر سه یک شده باشد در مدت چهل یوم به اصلاح می‌آورد و چون برگ‌تر تازه آن را از درخت چیده بیخ ساقه آن را فشرده رطوبتی که از آن برآید بر دانه‌ای که در پلک چشم برمی آید بمالند زایل گرداند بی درد و وجع و چون نه عدد ساقه بیخ برگ آن را با نه عدد فلفل سیاه با آب نرم سوده حبوب بسته فرو برند اسهال و قی عارض هیضه را که بند نگردد بند نماید و طلای آب برگ‌های نازک آن و همچنین تدهین موی سر زنان به روغنی که در آن پوست انبه خام به تنها یی و یا با بعضی ادویه مناسبه دیگر انداخته در آفتاب پرورده باشند جهت درازی و سیاهی مو و منع اسقاط آن نافع و آب افشرده ثمر خام آن که امرس نامند و چتنی و امچور و اموت و حلوا و خوشاب و شراب و افشرج و عرق آب آن و قرص هسته آن و قلیه خام و مربای آن در قرابادین ذکر یافت و اهل هند و بنگاله انبه خام را در زیر آتش کرده پخته پس برآورده پوست آن را جدا کرده نرم می‌مالند و صاف کرده قدری قند سیاه که به هندی کر نامند داخل کرده در ظرفی نگاه می‌دارند هنگامی که باد سموم و یا هوای سمی و یا هوای ردی و یا وبایی به کسی رسد به زودی قدری از آن به او می‌خورانند و بر تمام بدن او می‌مالند به زودی به عون الهی شفا می‌یابد.به فتح همزه و سکون نون و فتح با و سکون جیم معرب انبه لغت هندی است و آنب نیز نامند و به تورانی نغزک.
D00150انتلهæntolæhherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک و سیاه آن در سیّم. سفید آن در دفع سم هوام ضعیف‌تر از قسم سیاه و محلل نفخ و رفع کننده ریاح و مسکن اوجاع باطنی بارد و جهت لسع هوام نافع. تا دو مثقال.و بیخ آن کشنده حیوانات سوای انسان و محرک باه و صنف سیاه آن در تریاقیت قایم مقام تریاق فاروق خصوصاً در اوجاع بطن و اوجاع ارحام نافع و مجرب حتی آنکه بعضی گوسفندان گیاه‌های سمی را که در حوالی آن و با آن در یک جا می‌روید چنانچه گفته اند به سبب شیرینی طعم چون بخورند و از آن احساس سمیت نمایند به زودی به سوی گیاه انتله میل می‌نمایند و آن را می‌خورند و نجات می‌یابند از سمیت آن و مبهی و مسخن معده و جگر و محلل مواد بلغمی و پخته آن در شراب قاطع بواسیر و حمول آن مقوی رحم و محلل ورم آن و ضماد آن محلل اورام سایر اعضاء و تدهین به روغن آن موجب درازی مو بغایت.مقدار شربت آن: یک قیراط.و زیاده از آن مورث خناق و کرب و تجفیف رطوبات، مصلح آن روغن کنجد و شیرینی است.به فتح همزه و سکون نون و ضم تای مثناة فوقانیه و فتح لام و‌ها لغت عجمی اندلسی است و آن را جدوار اندلسی و به هندی نربسی نامند.
D00151انثلیسænsælisherbalhot-dryUnreviewed
Cressa cretica L. (Convolvulaceae)
Anthyllis cretica Willd. (Fabaceae) Syn: Ebenus cretica L.
گرم به اعتدال و خشک در اول. محلل بسیار و با قبض اندک و جالی چون از گل و بیخ و یا تخم هر دو نوع آن بیاشامند عسرالبول و وجع گرده را نافع و با سکنجبین جهت صرع و ذرور هر دو نوع آن مدمل قروح و جروح و حمول مسحوق هر دو نوع آن با روغن گل و شیر بز جهت اورام حاره رحم و جراحات آن امّا نوع دویّم لطیف‌تر و در قوّت جالیه ضعیف‌تر از اول. تا یک مثقال است.به فتح همزه و سکون نون و فتح ثای مثلثه و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است.
D00152انجبارændʒebɒrherbalunidentifiedUnreviewed سرد و خشک در درجه سیّم و جالینوس گرم و خشک دانسته. مانند آن زرشک و ربع آن گل ارمنی و عصاره آن در اکثر افعال قوی‌تر از پوست بیخ و بیخ آن است.طریق گرفتن عصاره آن آنست که بگیرند پوست بیخ تازه آن را و بکوبند و آب آن را بگیرند و در آفتاب خشک نمایند و از گرد و غبار محافظت نمایند و عندالحاجت بکار برند و رنگ این سرخ یاقوتی می‌باشد.حب انجبار و سفوف و شراب و قرص و لعوق و مغلی آن در قرابادین ذکر یافت. قاطع نزف الدم جمیع اعضاء خصوصاً از سینه و ریه و بواسیر و حابس اسهال مزمن و نزلات از غیر اذیت و مسکن قی و مقوی اعضاء و امعا و جهت تسکین التهاب صفرا و غلیان خون و سل تازه و مزمن حتی زبول و ضعف اشتها و بول الدم و مده تازه و مزمن و دفع سموم و انفتاح افواه عروق مقعده و سحج و اسهال کبدی و شکستگی اعضاء و کوفتگی عضل و فسخ و هتک آن نافع.چون یک درهم تا یک مثقال آن را در آب بجوشانند و با قدری قند و یا میپختج بیاشامند و به دستور با ادویه مناسبه دیگر و ذرور آن جهت رویانیدن گوشت و قطع نزف الدم زخمها به غایت نافع. از عرق آن یک مثقال و از عصاره آن یک درم و از برگ آن پنج درم.مضر مبرودین، مصلح آن زنجبیل.به فتح همزه و سکون نون و کسر جیم و فتح بای موحده و الف و رای مهمله مشتق از جبر است.
D00153انجدانændʒodɒnherbalhot-dryUnreviewed
Ferula Assa foetida L. (Apiaceae) Syn: Ferula foetida (Burige) Regel
Ferula narthex Boiss Syn: Ferula jaeschkeana Vatke..
Ferula persica L.
Ligusticum levisticum L. (Apiaceae)
Heracleum persicum Defs. Ex Fisher (Apiaceae)
سفید طیب آن در دویّم گرم و خشک و سیاه منتن آن در سیّم و قومی مطلق انجدان را گرم و خشک در دویّم گفته اند. محروث که اشترغار باشد به وزن آن و حلتیت دو دانگ و گویند به وزن آن زوفرا است و این انسب است.شیخ داود انطاکی نوشته که گویند چون زن بعد از حیض بلافاصله هر روز یک درم تخم انجدان بخورد تا یک هفته هرگز آبستن نشود و تخصیص نداده که سفید آن باشد یا سیاه. مفتح و جالی و محلل و ملطف و مقاوم سموم.*امراض الرأس* ضماد انجدان اسود با خطمی و آرد کرسنه بر سر جهت سدر حادث از اخلاط بارده مجتمعه در دماغ و آشامیدن آن ذهن را نیکو و حفظ را زیاده و نسیان و بلادت و حمق را زایل می‌گرداند و فالج و لقوه و استرخا را مفید و از توابل مستعمله در اغذیه صاحبان این امراض است.*امراض الصدر و المعده و غیرها* چون غلیظ الجرم و دیر می‌ماند در معده مخشن معده و مجفف رطوبات آن و ملطف طعام و مغیر رایحه دهان و مقوی معده و مقطع بلغم و محلل ریاح و برانگیزاننده اشتهای طعام و مقوی هاضمه و دافع ضرر اغذیه غلیظه و ادویه سمیه و مقاوم سموم و سپرز و یرقان و استسقا و فواق بلغمی و عسرالبول بلغمی و مدر بول و حیض و شیر و مسخن گرده و روده و محرک باه و رافع درد مفاصل حادث از برودت است آشامیدن آن خصوصاً مخلل آن که سرکه آن را استعمال نمایند زیرا که استعمال جرم آن جایز نیست در جمیع مواضع و سکنجبین آن که با میپختج پخته باشند جهت تب ربع و تب‌های بلغمی و مرکبه و درد سینه و استسقا و یرقان و رفع فواق بلغمی و عرق النساء مجرب و با شراب در اخراج جنین قوی الاثر و ضماد آن جهت جذب مواد به ظاهر جلد به قوّت و با موم روغن جهت خنازیر و جراحات و عرق النساء و امثال اینها و با روغن زیتون به جهت کمنه تحت عین و طلای مطبوخ آن با سرکه و پوست انار جهت بواسیر و ذرور برگ آن جهت آکله و بوییدن آن جهت فواق نافع.بیخ آن در افعال قوی‌تر از سایر اجزای آن است.طلای آن محلل اورام و مانع زیاده شدن خنازیر و ملحم زخم‌ها. تا دو مثقال.مقدار شربت آن: تا نیم مثقال.گویند مضر شش و معده و بطی الهضم و مصلح آن عسل است.جوارش انجدان و سکنجبین و مخلل ساق و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت و بیان صمغ آن که حلتیت است در حرف الحای خواهد آمد.به فتح همزه و سکون نون و ضم جیم و فتح دال مهمله و الف و نون معرب انگدان فارسی است و به مازندرانی انجدان طیب را کوله پر نامند و بیخ آن را به عربی محروث و ساق آن را به ترکی بالدرغان گویند و چون انجدان مطلق مذکور شود مراد تخم آن است.
D00154انجرهændʒoræhherbalhot-dryUnreviewed
Urtica urens L.
Urtica dioica L.
Urtica pilulifera L. (Urticaceae)
Blepharis persica (Burm. f.) Kuntze (Acanthaceae)
در اول سیّم گرم و خشک و در دویّم گرم نیز گفته اند. قردمانا است یا حرف و دهن آن در افعال مذکوره خصوص تقویت باه اقوی از بزر آنست و همچنین در امر اسهال و در قرابادین در ادهان ذکر یافت. ملطف اخلاط لزجه و جاذب و مقرح اعضاء و محلل اورام صلبه و مدر بول و حیض و شیر و عرق و مبهی و منقی سینه و شش و معده و مفتح فم رحم و سده جگر و سپرز و آشامیدن آن و آشامیدن برگ مطبوخ آن با ماءالشعیر جهت امراض صدر مانند ربو و نفس الانتصاب و تنقیه سینه از اخلاط لزجه غلیظه و گذاشتن برگ کوبیده آن در بینی قاطع رعاف و حمول نیم مثقال آن با مر بالمناصفه بغایت مدر حیض و ضماد برگ تازه آن جهت حبس رعاف و برآمدگی رحم و تحلیل دبیله و گشودن دمل و قطع ثآلیل خصوصاً با عسل و جهت التوای عصب و با نمک جهت جراحت سگ دیوانه گزیده و با موم روغن جهت سپرز و پخته آن با روغن زیتون جهت ورم بناگوش و ضماد رماد آن با نمک جهت قروح و بیخ آن با ماءالشعیر جهت تنقیه سینه و شش و تخم آن جهت ربو و سرفه و آلات تنفس و استسقا و اخراج ماء اصفر و بلغم لزج و علل طحال و گرده و تقویت باه و با سکنجبین جهت تسکین وجع طحال و پهلو و گرده در ساعت و طبیخ آن با اصل السوس جهت تنقیه مثانه از چرک و آشامیدن آن با تخم کرفس و شیر گوسفند به غایت مهیج باه و با شراب مسهل بلغم به اعتدال و به دستور برداشتن فتیله آن با عسل و حمول آن مدر طمث و ضماد آن با عسل جهت بزرگ کردن قضیب و با مراهم جهت قروح و سرطان و به تنهایی جهت تحلیل اورام و به دستور ضماد برگ آن و طلای آن با عسل بر قضیب و کنج ران محرک باه و مضمضه عصاره آن محلل ورم لهات و ذرور تخم و برگ خشک آن جهت تجفیف زخم‌های متأکل و سرطان متقرح نافع بی لذع و حدتی. تا سه درهم زیاده بر آن مهلک، مصلح آن آشامیدن اشربه مبروده و آب میوه‌های بارده و چیزهای لعابی مغری.مضر گرده و امعا، مصلح آن صمغ عربی و کثیرا و مصلح آن عناب.به فتح همزه و سکون نون و ضم جیم و فتح رای مهمله و‌ها لغت فارسی است به عربی قریض و به لغت دارالمرز کرنه و به ترکی کجیت و به هندی انتکن و به لاطینی ارتیک پریم و به لغت گیلان هرتیکه گویند.
D00155انجیرآدمændʒirɒdæmherbalunidentifiedUnreviewed
Ficus sycomorus L. (Moraceae) Syn: Ficus sycomorus L. subsp. gnaphalocarpa (Miq.) C. C. Berg
Ficus bengalensis L.
Aegle marmelos (L.) Corrêa (Rutaceae) Syn: Belou marmelos (L.) A. Lyons, Crataeva marmelos L. , Crateva marmelos L. , Cydonia indica Spach. , Feronia pellucida Roth.
به فتح همزه و سکون نون و کسر جیم و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر رای مهمله و الف ممدوده و دال مهمله و میم.
D00156اندروصارونændærusɒrunherbalhot-dryUnreviewed
Hedysarum sp. (Fabaceae)
Coronilla securidaca L. (Fabaceae) Syn: Bonaveria securidaca (L.) Reichenb. , Securigera securidaca (L.) O. Deg. & Dorf.
گرم و خشک در اوایل سیّم با قوّت قابضه کمی. مفتح و ملطف و قابض و نیکو است از برای معده.چون بیاشامند از آن مقدار دو درهم تفتیح سده احشا نماید و همچنین ساییده برگ آن و چون با زیت طبخ نمایند و بیاشامند جهت طحال و عسرالبول و اسقاط دیدان نافع و حمول آن با عسل بعد از طهر قبل از وطی مانع آبستنی است و حکیم میر محمد مؤمن نوشته که مؤلف جامع تمیمی آن را لسان العصافیر می‌داند.به فتح همزه و سکون نون و فتح دال و ضم رای مهمله و سکون واو و فتح صاد و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و نون لغت یونانی است و بعضی عطاران آن را افیلس و فاس یعنی تبر نامند به جهت مشابهت برگ آن به تبر.
D00157انداهمانændɒhæmɒnunidentifiedunidentifiedUnreviewed به وزن آن گل ارمنی یا پوست انار و نصف وزن آن صندل سفید است. بالخاصیه جهت استطلاق بطن نافع و گاهی استعمال می‌نمایند از آن یک مثقال تا دو مثقال و نیم مفرد و یا با گلاب و یا با آب گرم مقوی فعل آن.به فتح همزه و سکون نون و فتح دال مهمله و الف و فتح‌ها و میم و الف و نون.
D00158اندروطالیسændærutɒlisherbalhot-dryUnreviewed در سیّم گرم و خشک. محلل و مفتح و مجفف و مدر بول و آشامیدن تخم آن و طبیخ حشیش آن و جلوس در آن و طلای آن مجرب اطبا است جهت استسقا و نقرس و عسرالبول و سنگ مثانه و احتباس حیض خصوصاً با شراب. از تخم آن یک مثقال، از شراب و امثال آن و از طبیخ آن با شکر یا سرکه تا ربع رطل.به فتح همزه و سکون نون و فتح دال و ضم رای مهملتین و سکون واو و فتح طای مهمله و الف و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است و در مغرب کلنج و ملاح نامند.
D00159اندروطونændærutunherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. مفتح سده احشا و جهت درد مفاصل نافع.به فتح همزه و فتح دال و ضم رای مهملتین و سکون واو و ضم طاء مهمله و سکون واو و نون.
D00160انزروتænæzærutherbalhot-dryUnreviewed گرم در آخر دویّم و خشک در اول آن. به وزن آن صبر است.استعمال آن در خارج جهت خوردن گوشت زاید و پاک کردن چرک زخمها و قطع سیلان خون و رویانیدن گوشت صالح و التحام جراحت و رفع آثار جدری و با نطرون جهت ورم سینه و خنازیر که در حلق به هم رسد نافع.طریق تشویه آن آنست که بگیرند انزروت را و کوبیده با شیر الاغ و یا شیر دختران خمیر کرده به چوب گز بگیرند و در تنور گرم بیاویزند تا رطوبت آن خشک گردد و اندک برشته شود پس برآورده استعمال نمایند و اگر یک مرتبه دیگر کوبیده با سفیده تخم مرغ سرشته به دستور باز تشویه نمایند بهتر و به اعتدال اقرب می‌گردد خصوصاً برای اکثر امراض عین که استعمال آن بی تشویه جایز نیست و حب انزروت و دوا و ذرور و سمنه و شیاف و ضماد و فتیله و قطور و مرهم آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. گویند پنج درهم ساییده آن به سبب تسدید مسام و چسبیدن به احشا کشنده است خصوصاً با طلق محلوب و از اسرار مکتومه شمرده اند و مصلح آن صمغ عربی و روغن بادام است و هر گاه مفرد استعمال نمایند باید که با روغن بادام ده چندان باشد. ملین و محلل ریاح غلیظه و مفتح سده و مجفف بی لذع رطوبات قروح و جروح و غیرها و بهترین مسهلات بلغم است و جاذب آن از مفاصل و از عمق بدن خصوص با تربد و هلیله و سکبینج و امثال اینها و بالعرض مسهل صفرا و مغری و مدمل و ملحم و جابر وثی.*امراض الرأس و العین و الاذن* آشامیدن آن با روغن تخم بیدانجیر جهت رفع تشنج امتلایی مفید و چون آن را با شیر دختران مدبر نموده در چشم کشند به تنهایی و یا با ادویه مناسبه جهت رفع رمد و چسبیدگی پلک چشم و رفع نزلات و جرب و سلاق مفید و چون با مروارید و مرجان سوخته و نبات سفید بالسویه سوده ذرور سازند جهت ازاله بیاض عین صاحب تذکره مجرب دانسته.چون جوف پیاز را خالی کرده انزروت سفید پر کرده بر آتش گذارند تا به جوش آید پس آب آن را در گوش بچکانند درد گوش را ساکن گرداند و چون با عسل سرشته و فتیله بدان آلوده در گوش گذارند جهت پاک کردن چرک بسیار مؤثر.*امراض المفاصل و غیر ها* آشامیدن آن جهت وجع مفاصل و ورک و عرق النساء و اخراج کرم معده و امعا و اسقاط جنین مفید و در تسمین مهزول بغایت مؤثر و گویند چون پنج درم آن را با سه قیراط حجرالبقرکه عوام اندرزا گویند و ده درم نارجیل مخلوط کرده چهار حصه کنند و چهار روز بعد از خوردن چند عدد زرده تخم مرغ نیمبرشت بخورند باعث تسمین عجیب گردد بغدادی نوشته که زنان مصر آن را در آب هندوانه تا نصف روز می‌خیسانند و جهت تسمین بدن تا ده روز می‌آشامند. مفرداً از نیم مثقال تا دو مثقال و مرکباً با سایر مسهلات یک مثقال.به فتح همزه و سکون نون و فتح زای معجمه و ضم رای مهمله و سکون واو و تای مثناة فوقانیه و به عین نیز آمده به اصفهانی کنجده و اکروهک و به شیرازی کدر و به عربی کحل فارسی و کحل کرمانی و به هندی لای نامند.
D00161انسانensɒnunidentifiedunidentifiedUnreviewedدر اجزای بدن او منافع و مضار بسیار است و بهترین آن جوان صحیح المزاج تام الخلقه ساکن در بلدان معتدله است.چرک گوش او مولد ریاح و بیهوش کننده و ضماد آن جهت شقیقه و اکتحال آن جهت رمد و رفع بیاض چشم نافع و استخوان آن مولد امراض مهلکه و مداومت آن مورث کوری و ذرور آن در منع آکله مجرب خصوص استخوان کله سر و آشامیدن سوخته آن سه روز هر روز یک مثقال با هم وزن آن شکر جهت صرع و مفاصل و نقرس و عرق النساء آزموده و آب دهن او ناشتا کشنده کرم گوش و محلل هوایی که در گوش رفته باشد و تریاق گزیدن عقرب و رتیلا و دافع قوبا و کلف و آثار قروح و طرفه و بیاض عین و کشنده مار است خصوص آب دهن ناشتای صفراوی مزاج و با سرگین گنجشک جهت قطع ثآلیل و قوبا و به تنها یی جهت قطع نزف الدم و اندمال جراحات و با عسل جهت کلف و جلای آثار قرحه نافع و چون گندم را در دهن مضغ نمایند خصوص ناشتا و بر اورام و دمامیل گذارند تحلیل و نضج دهد و چرک بن دندان ناشتا جهت رفع قوبای تازه و قوبای اطفال و کلف و آثار جلد مفید و زهره او مسمن بدن و خون حجامت و فصد را چون بر نقرس و مفاصل و عرق النساء طلا نمایند جهت تسکین وجع آنها نافع و آشامیدن آن مورث بلادت و طلای خون حیض جهت تسکین دردهای صعب و التیام ناصور مفید و خوردن آن سم قاتل و حمول آن مانع حمل و بخور لته حیض جهت رفع تب لرز مجرب دانسته اند و بول آن خصوص بول اطفال و از آن شخص خود نه از غیر آشامیدن ناشتا جهت سرفه کهنه و عسر النفس و سپرز و استسقا و یرقان و عسرالبول و جرب متقرح و حکه و قروح خبیثه و قوبا و با آب نخود و با ماءالعسل جهت رفع یرقان و قطور آن جهت درد چشم و بیاض آن به تخصیص که با عسل در ظرف مس بسیار جوشانیده باشند و به جهت طرفه نیز و ریختن گرماگرم آن بر زخم جهت حبس خون و شستن چرک جروح و قروح با آن و جالی جرب متقرح و حکه و قوبا و نمک بول آن که آن را در ظرف مس جوش داده نمک از آن بگیرند جهت رفع بیاض چشم و کلف مجرب و در افعال مانند شیرزق است.در حدیث است که از حضرت صادق علیه الصلوه و السلام سؤال نمودند از آشامیدن بول انسان از برای مرض، فرمودند نیاشامند آن را سایل عرض نمود که مریض محتاج است به آشامیدن فرمودند اگر چنین است که دوای دیگر نمی‌باید پس باید که بیاشامد بول خود را نه غیر خود را و از آن حضرت علیه السلام سوال نمودند از آشامیدن بول شتر و گاو و گوسفند؛ فرمودند نعم لا بأس، یعنی آری باکی نیست و فضله طفل که غذای لطیف به آن خورانیده باشند نفوخ خشک آن در حلق صاحب خناق و ورم گلو و به دستور ضماد آن با عسل جهت تحلیل آن و طلای آن جهت تحلیل حمره و التحام جراحات و رفع عفونت اعضاء مفید و آشامیدن یک مثقال آن جهت رفع یرقان و سمیت جراحت حربه زهردار و قولنج و حکه و قطع اسهال بیعدیل و با عسل و شراب جهت رفع گزیدن هوام و ادویه قتاله و تب‌های دایره و آشامیدن یک مثقال آن با مثل آن نوشادر مصعد جهت رفع اذیت سموم مصعد مانند داراشکنه و زیبق مصعده مجرب دانسته و سنون محرق آن جهت ازاله تعفن بن دندان مجرب و تازه آن خصوص با نمک جهت آکله و ضماد آن بر بهق و برص به تخصیص که آن شخص ترمس خورده باشد دو روز متوالی مالیده در آفتاب نشیند و طلای آن بر ساقین جهت قروح آن و به زیر ناف با خمیر در آب حل کرده جهت رفع مغص و به دستور آشامیدن آن مفید و موی سوخته آن جهت رفع ربو و بهر و استسقا و سموم قتاله و ریزانیدن سنگ گرده و مثانه و منع سفیدی موی شرباً و اکتحال آن برای رفع بیاض عین و قطور آن با روغن گل سرخ جهت درد دندان و گوش و ذرور آن جهت آکله و نزف الدم و تجفیف جراحات و منع زیادتی زخم‌ها و قروح خبیثه و ساعیه مجرب و رماد آن زایل کننده بثور و با شیر جهت اورام ساعیه و روغن آن به تنها یی و یا با ادویه مناسبه دیگر جهت تقویت باه مجرب و گویند آشامیدن آبی که خصیه انسان را بدان شسته باشند جهت ازاله تب و ورم جگر و وجع فوأد نفع عظیم دارد و منی آن جالی بهق و برص و کلف طلاءً و مشیمه آن مورث جذام است خوردن آن و چون طفلی را با سمومات به تدریج تغذیه نمایند جمیع اجزا و انفاس او قاتل بود و هیچ حیوانی دیگر قابل این نوع تغذیه و سمیت آن به این حد نیست و گویند چون انگشت خنصر مسقط را ببرند و زن تعلیق نماید مادام که با اوست آبستن نگردد شنیده شده که جراحان و اطبای اهل فرنگ دندان چرک و زرد شده و سیاه را به سوهان و آلات صاف و سفید و براق می‌گردانند و دندان کرم خورده و کج فاسد شده را نیز تبدیل می‌نمایند بدین نحو که دندان شخص جوان صحیح را کنده و دندان فاسد آن شخص را و به سرعت تمام دندان صحیح را به جای فاسد می‌گذارند و سه چهار روز صاحب آن را از تکلم بسیار و خوردن و خاییدن اشیای صلبه و رسانیدن آب سرد و هوا منع می‌نمایند و به خوردن شوربا و شله و آب نیم گرم اکتفا می‌نمایند تا مستحکم گردد و در بلد ایشان برای این امر دکانی است و همیشه بر در آن دکان فقرا و فرومایگان برای فروختن دندان خود حاضر می‌باشند و نیز مسموع شده که سابق بر این که هفت صد و هشت صد سال یا بیش از این باشد بر اجساد سلاطین و حکما و بزرگان خود برای حفظ و عدم سرعت فساد ادویه‌ای چند مانند صبر و قفر و قیر و نفط و امثال اینها تا مدتی می‌مالیدند و بعد از خشک شدن اجساد آنها در قالب‌های چوبی می‌گذاشتند و بعد از مرور مدتی دو صد و سه صد سال جمیع اجزای آن بلکه بعضی استخوان‌های نازک نیز مستحیل بدانها گشته و چیزی سیاه براق چسبنده شبیه به مومیایی شده و بعد از آن که آن عمل ممنوع و متروک گشته و بعضی از آن اجساد به دست بعضی اطبا و جراحان آمده آنها در صدد تجربه و امتحان آن آمده و به جای مومیایی استعمال نموده در بعضی مواد نافع مانند مومیایی یافتند و مومیایی انسانی عبارت از این است.
D00162انغراænɢerɒherbalunidentifiedUnreviewed معتدل و گویند سرد با اندک حرارت لطیفه. در قوّت قریب به خمر است در تفریح و اسکار و تطیب نفس و بالخاصیه آشامیدن برگ و بیخ آن جهت رفع توحش و جنون و تقویت حواس و ذهن و به هم رسیدن انس بغایت مؤثر حتی آنکه چون حیوانات وحشی از برگ و شاخ و بیخ آن و یا طبیخ آن را بخورند باعث انس ایشان گردد و ضماد برگ آن جهت منع زیادتی قروح خبیثه نافع.به فتح همزه و سکون نون و کسر غین معجمه و فتح رای مهمله و الف لغت یونانی است.
D00163انف العجلænfoledʒlherbalunidentifiedUnreviewed
Antirrhinum majus L. (Scrophulariaceae)
معتدل در گرمی و سردی و با قوّت محلله. آشامیدن طبیخ برگ آن جهت ادرار حیض و رفع سموم بالخاصیه و نطول آن جهت تحلیل صلابات و تسکین وجع گزیدن هوام نافع و چون در روغن سوسن داخل نمایند و بر صورت بمالند باعث قبول ناظرین می‌گردد و این دو خاصیت از آن مشهور است در مغرب.به فتح همره و سکون نون و ضم فا و الف و لام و کسر عین مهمله و سکون جیم و لام لغت مغربی است.
D00164انفحهanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در درجه دویّم و گفته اند تا درجه سیّم است.به کسر همزه و سکون نون و فتح فا و حای مهمله و‌ها لغت عربی است به فارسی پنیرمایه و به هندی چاک و چسته به ضم جیم فارسی و سکون سین مهمله و تای مثناة فوقانیه و‌ها و به جای‌ها الف نیز خوانند چنانچه رسم اکثر اهل هند است که‌های آخر کلمات و اسماء را به الف بدل می‌کنند و انفحه هر حیوانی در حین ذکر آن حیوان با خواص و منافع آن انشاءالله تعالی مذکور خواهد شد و اینجا به طریق کلی بیان می‌شود. آشامیدن آن جهت صرع و با سرکه و یا با مسکه و یا با عسل جهت صرع بلغمی خصوصاً انفحه ارنب که در این باب اقوی است که نیم درم آن را در سرکه انگوری حل نموده بنوشد و چون صبیان را قدری از آن بخورانند ایمن می‌گردند از صرع و انفحه بچه اسب و انفحه حیوان بحری که قوفی نامند و در دریای روم به هم می‌رسد قوّت و خاصیت آن مانند جند بیدستر است به دستور آشامیدن هر یک از آن هر دو و آشامیدن تمامی انافح می‌باشد نافع از برای تمدد و کزاز بلغمی و اختناق رحم جهت آنکه ملطف و محلل و گدازنده کل اخلاط منجمده و مجمد و مغلظ اخلاط رقیقه گداخته شده است و لهذا محلول آن با سرکه محلل خون منجمد در معده و به تنهایی و یا با ادویه مناسبه محلل خون و شیر که در معده و مثانه و سایر اعضا منجمد شده باشد و مانع رعاف و حمل و حابس اسهال و بالخاصیه مقوی قلب و مفرح است امّا چون بسیار گرم است مهیج غضب زیاده از فرح است و حمول آن بعد از طهر معین بر حمل و آشامیدن مقدار نیم درهم آن با شراب به سبب قوّت تریاقیتی که دارد جهت رفع ضرر نهش هوام و سموم قتاله و منع اسهال مزمن و وجع بطن و قرحه امعا و سیلان رطوبات از رحم که مزمن شده باشد مفید و چون سه روز متوالی بعد از طهر بیاشامند جهت رفع صرع و گفته اند چون زن انفحه ارنب نر و یا خصیه آن را با شراب ممزوج بیاشامد آبستن گردد و پسر زاید و از ماده دختر آورد و چون مقدار یک باقلا از آن با شراب بیاشامند جهت تب ربع نافع و چون با خطمی و زیت سرشته بر بدن بگذارند پیکان و نی و خار از آن برآورد و طلای آن بر منخرین جهت قطع رعاف و تعلیق آن بر ابهام صاحب تب جهت ازاله آن مؤثر و انفحه گورخر و بز کوهی و آهو و استر و گوسفند و فیل به قدر نخودی بغایت مبهی اند و امتحان خالص آن آنست که بیندازند بر آن هر انفحه حیوان دیگر که باشد اگر گداخته شود خالص است و الا غیر خالص و حب انفحه و دوا و سفوف و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت.
D00165انکول و اکولænkul va ɒkulherbalhot-wetUnreviewed
Alangium salviifolium (L. F.) Wan. (Alabgiaceae)
گرم و‌تر در دویّم. ضماد آن جهت استسقا و اورام و دفع زهر جانوران زهردار نافع و ثمر آن ملین طبع و دافع فساد خون و بلغم شور و جهت سوزش اعضا و دق شیخوخت و سرعت انزال و تقلیل منی نافع و در ایام طاعون چون یک عدد از ثمر آن را با آب ساییده بر بشره آن طلا نمایند به خیریت گذرد و شفا یابد و گویند مجرب است و اگر تخم آن را کوفته در آب آمله مقشر هفت مرتبه تسقیه کنند پس خشک نموده از آن تخم و به دستور روغن کنجد روغن برآورند و از آن روغن تا چهل روز سعوط نمایند موی سفید را سیاه گرداند و اگر از چوب درخت آن سریر سازند و شب بر آن بخوابند از شر حشرات زهردار در امّان باشند و آن چوب را چون ساییده به ملسوع و ملذوع و صاحب هیضه ردیه بخورانند شفا یابد.
D00166انگیزængizherbalhot-dryUnreviewed
Citrus nobilis Lour. (Rutaceae)
گرم و خشک است. ضماد برگ خشک آن با آب گوگرد در یک روز بهق را زایل کند و تخم نر آن بغایت منعظ و تخم ماده آن موجب شدت شبق زنان و اندکی از آن با شراب منوم قوی به حدی که تا سه شبانه روز شارب آن بیدار نشود و آشامیدن روغن زیتون با آب رفع خواب آن می‌کند. تا دو درهم.به فتح همزه و سکون نون و کسر کاف فارسی و سکون یای مثناة تحتانیه و زای معجمه به لغت صقالبه خاوانی نامند.
D00167اننّاسænnɒsherbalcoldUnreviewed
Ananas sativus Schult. (Bromeliaceae)
سرد و‌تر در دویّم. مسکن حدت صفرا و مقوی معده و کبد حار و بطی الهضم.مضر مبرودین و مرطوبین، مصلح آن خوردن آن با نمک و زنجبیل پرورده با نمک و یا بالای آن خوردن است و پلاو چاشنی دار و آش و مربا و شربت آن نیز خوب می‌شود.به فتح همزه و دو نون، اول ساکن دویّم مشدد و الف و سین مهمله لغت هندی است.
D00168انوطیلونænutilunherbalunidentifiedUnreviewed
Holosteum umbellatum L. (Caryophyllaceae)
به فتح همزه و ضم نون و سکون واو و کسر طای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم لام و سکون واو و نون لغت یونانی است.
D00169انیسونænisunherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در آخر دویّم و تا سیّم نیز گفته اند و گرم در دویّم و خشک در سیّم نیز گفته اند و این اصح است. تخم شبت و رازیانه و کرویا و در تقویت باه مثل آن انجره است و دستور تشویه و بریان نمودن آن جهت امراض عین و غیرها آنست که آن را به عسل بسرشند و در لته بسته به گل گرفته در تنور معتدل یک شب بگذارند پس برآورده به کار برند و جوارش انیسون و حب و دهن و سفوف و عرق و اقراص و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. ملطف و محلل ریاح و جالی و مسکن اوجاع و با قوّت تریاقیت و قابضه و مدر بول و حیض و شیر و عرق و نیکو کننده رنگ رخسار. از دو درهم تا پنج درهم.مضر امعا، مصلح آن رازیانه و مصدع محرور و مصلح آن سکنجبین.به فتح همزه و کسر نون و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم سین مهمله و سکون واو و نون به عربی بزرالرازیانج الرومی و الرازیانج الشامی و حب الحلوه و کمون الحلو و به فارسی بادیان رومی و زیره رومی و به هندی رندنی نامند.
D00170اوافیوسævɒfijusherbalunidentifiedUnreviewed بیخ آن بارد در اواخر دویّم و مجفف در اول و تخم آن معتدل در حرارت و برودت و مجفف در اواخر سیّم و برگ آن بارد در اواخر اول و معتدل در یبوست و رطوبت. آشامیدن بیخ آن جهت حبس اسهال و ادرار بول و دفع سموم و گزیدن رتیلا و ضماد آن با شراب ابیض جهت منع روییدن موی خصوصاً تازه آن قبل از بلوغ مانع روییدن یا باعث دیر بر آمدن آن و گذاشتن آن بر حقوین و عانه اطفال قبل از بلوغ باعث دیر محتلم شدن و گذشتن از وقت مقرری آن. تا سه درهم.مقدار شربت آن: تا دو درهم است.مضر گرده، مصلح آن گویند کثیرا و تخم آن جهت قطع اسهال مزمن مجرب و جهت یرقان ابیض و اصفر نافع.به فتح همزه و سکون واو و الف و کسر فا و سکون یای مثناة تحتانیه و سکون واو و سین مهمله لغت یونانی است و به گمان بعض مترجمین به معنی حدقه است زیرا که گل آن شبیه به نرگس است و بسیار کوچک و انبوه و بنفش و اندرون آن زرد و برگ آن شبیه به برگ گندنا و ساق آن به قدر شبری و به سطبری انگشتی و املس و گویند نورانی می‌باشد و مانند شمع در شب می‌درخشد و بیخ آن شبیه به پیاز نرگس و در مصر و شام بسیار است.
D00171اوّزuzunidentifiedhotUnreviewed جمیع اصناف آن تا دویّم گرم و تا آخر آن نیز گفته اند. غلیظ الغذا و دیر هضم و گویند چون هضم شود مسمن بدن و محرک باه است و پختن آن با ابازیر و مصالح حاره بهتر و مصلح آن آبکامه و آب انار و از اغذیه نافعه از برای برودت کبد و اوجاع بارده آنست جهت آنکه گوشت آن شدیدالحرارت است و چون با زهومت بسیار است که به فارسی سمیت نامند باید که بعد از ذبح دو سه ساعت و یا زیاده آن را در زمین دفن نمایند تا بوی زهومت آن کم گردد پس برآورده پرهای آن را کنده شکم آن را شکافته پاک شسته طبخ نمایند و این قلیل الغذاتر از ماکیان است و مهرّا پخته آن جهت زیاده کردن پیه گرده و ریزانیدن سنگ گرده و مثانه و التیام فتوق اکلاً و ضماداً مؤثر و از خوردن آن به زودی تب حادث می‌گردد و به دستور مشوی بطون آن با ابازیر حاره چون فلفل و دارچینی و زیره و امثال اینها و سنگدان آن لذیذ و غلیظ و بطی الانهضام و چون هضم شود متولد می‌گردد از آن غذای بسیار و جگر آن لذیذترین جگر حیوانات امثال آن است و غذاییت این از آنها بیشتر و سریع الانحدار و بازوهای آن صالح الهضم و الغذا و مغز سر آن طلاءً جهت ورم مقعده آزموده و پیه آن جهت تمدد و کزاز و تشنج امتلایی و تحلیل اورام بارده و صلابت مقعده و شقاق آن و تقشر جلد و داءالثعلب و داءالحیه تمریخاً و تدهیناً و برای تشنج شرباً و برای اذیت آبی که در گوش رفته باشد قطوراً و با آرد باقلا جهت ورم پستان ضماداً بالخاصیه نافع و زرده تخم نیمبرشت آن جهت افزونی عقل و تقویت قوّت حافظه و حفظ آن و زوال نسیان و سرفه خشک و قطور آن با زیت نیم گرم در رحم جهت احتباس حیض نافع و دم آن با آب و نمک جهت درد مثانه و تفتیت حصات شرباً بسیار نافع و پوست تخم آن مسحوق جهت اسهال دموی بهترین ادویه است و زبل آن جهت سرفه خشک مفید و دهن آن در قرابادین ذکر یافت.به کسر همزه و فتح واو مشدده و زای معجمه لغت عربی است و به سریانی اروزو و به فارسی غاز و مرغابی و به هندی هانس و گویند اوّز اسم جنس مرغابی است و مراد نوع کبیر آن است که غاز باشد.
D00172اوسبیدusæbidunidentifiedhot-dryUnreviewed گرم و خشک. بیخ لفاح است. محلل ریاح و مواد بارده. یک درم.و بیخ آن سرد و خشک و در فعل و طبخ مانند لفاح جهت صداع و بواسیر نافع.مقدار شربت آن: نیم درهم.مضر مثانه، مصلح آن عسل.به ضم همزه و سکون واو و فتح سین مهمله و کسر بای موحده و سکون یای مثناة تحتانیه و دال مهمله لغت فارسی است.
D00173اوفیموبذاسufimubæzɒsherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. ملطف و مجفف بی لذع یک درهم تا دو درهم آن با شراب جهت نهش افعی و هوام و یک درهم آن با مرصاف و فلفل جهت عرق النساء مجرب دانسته اند.به ضم همزه و سکون واو و کسر فا و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم میم و سکون واو و فتح بای موحده و ذال معجمه و الف و سین مهمله لغت یونانی است به معنی شبیه به بادروج و در مغرب معروف به لسیعه و بعضی اخیون نیز و گاه فیلاطاریون نامند.
D00174اونوماunumɒherbalhotUnreviewed
Onosma echinoides L.
Onosma sp.
به غایت گرم. بسیار تند و تلخ و با سمیت و خوردن آن خطرناک و طلای آن محلل مواد غلیظه و گویند ثمن درهم از برگ آن جهت عسر ولادت و ربع درهم آن جهت اخراج اجنه زنده و مرده مفید و تعلیق آن به دستور.به ضم همزه و سکون واو و ضم نون و سکون واو و فتح میم و الف لغت یونانی است به معنی مسقط الاجنه.
D00175اونومالیunumɒlicompoundhot-dryUnreviewed گرم و خشک. مفتح و محلل و ملین طبع و مدر و بعد از طعام نباید استعمال نمود که قاطع اشتها و مورث انقلاب معده است.به ضم اول و نون در میان دو واو ساکن و به جای نون لام نیز آمده و فتح میم و الف و کسر لام و یای مثناة تحتانیه به لغت یونانی شراب عسلی را نامند.
D00176اونیاunijɒherbalhotUnreviewed گرم و تند. جهت ظلمت بصر و تنقیه آن و دمعه و سلاق بغایت نافع دانسته اند و اختلاف در ماهیت آن نموده اند بعضی گفته اند رطوبتی است که از نبات مذکور می‌چکد و عصاره آن نیست و عصاره بودن آن اصح است و بعضی گفته اند عصاره مامیثا است و بعضی گفته اند عصاره خالیدوس اسود است و بعضی عصاره خشخاش اسود و بعضی عصاره اناغالس انثی یا عصاره بیخ و گیاه خشخاش اسود گفته اند و بعضی گفته اند سنگریزه‌ها است که در صعید مصر به هم می‌رسد شبیه به رنگ مس و می‌گزد زبان را چون بچشند و این قول بعید است و بالجمله از ادویه مجهولة الماهیه است.به ضم همزه و سکون واو و فتح نون و یای مثناة تحتانیه و الف لغت یونانی است.
D00177اورمالی و اومالیurmɒli va umɒlianimalunidentifiedUnreviewed جهت جرب رطب و درد مفاصل و تاریکی چشم نافع شرباً و اکتحالاً و بیست درهم آن با آب مسهل قوی بلغم خام و مورث سبات و سستی بدن و مادام که عمل آن تمام نشود به خواب نباید رفت.به ضم همزه و سکون واو و رای مهمله و فتح میم و الف و کسر لام و یای آخر حروف لغت یونانی است و آن را دهن عسلی و عسل داود نیز گویند.
D00178اهالæhɒlcompoundunidentifiedUnreviewed تابع نوع بقول و امثال آن است.به فتح همزه و‌ها و الف و لام.
D00179اهلیلجæhlildʒherbalcold-dryUnreviewed در اول سرد و در دویّم خشک گفته اند و خشکی کابلی از سایر انواع کمتر است به اعتبار کمال رسیدگی آن. در غیر اسهال پوست انار و گویند عفص است و عصاره خشک هلیله کابلی و زرد قوی الفعل و اندک آن عمل بسیار می‌نماید و در قرابادین در اهلیلج ذکر یافت. در طب الائمه منقول است از محمد بن سنان از علی بن موسی الرضا علیه التحیه و الثنا که گفت شنیدم از موسی بن جعفر علیهما السلام که تحقیق شکایت کردند نزد اوشان از مرض پس آمدند اطباء و توصیف کردند برای آن حضرت (ع) عجایب ادویه را پس فرمودند آن حضرت (ع) این یذهب بکم الاهلیلج؟یعنی چرا از نظر شما می‌رود و دور می‌روید و اقتصار نمی‌کنید به رسیدن این ادویه که اهلیلج و رازیانج و شکر است در ابتدای گرما سه ماه متوالی در هر ماهی سه روز متوالی و هنگام آمدن زمستان همان قسم و بگردانید به جای رازیانج مصطکی در زمستان به درستی که مریض نمی‌شوید مگر به مرض موت و مجموع آن جهت تقویت معده و دماغ و ذهن و حفظ و حواس و تفتیح سدد و صداع و مالیخولیا و تصفیه ارواح و وسواس سوداوی و خفقان و غثیان و منع صعود بخارات به دماغ و اطفای نایره سودا که از احتراق صفرا باشد و تصفیه رنگ رخسار و استسقا و بواسیر ریحی و خونی و حمیات مرکبه در اواسط و اواخر نافع و مسهل رقیق بلغم و صفرا به عصر و بعضی در حمیات مطلقاً منع کرده اند استعمال هلیلجات را و این قول مسلم و کلی نیست در همه حال بلکه در ابتدا قبل از نضج و ترقیق ماده و بحران مجوز نیست جهت آنکه لطیف و رقیق ماده را به عصر دفع می‌کند و باقی را غلیظ متحجر می‌گرداند و به دستور در حقنه‌ها نیز و این نیز پسندیده و کلی نیست و علت منع عصر آنست و انضمام و تسدید مسام و عروق اعضا و ابقای مواد غلیظه در آنها و در حقنه اثر دوا در افضیه است نه مسام که باعث انضمام و انسداد آنها گردد و معمول است که آن را با ادویه ملینه و مفتحه و جاذبه ترکیب می‌کنند و صرف هلیله را استعمال نمی‌نمایند در حقنه‌ها و در شرح اسباب در معالجه سرسام صفراوی در حقنه هلیله داخل است و (داشتن) آن در دوار و گفته اند که چون با بنفشه و خیار شنبر و همچنین ملینات دیگر ترکیب نمایند باید که ملاحظه نمایند که قوّت یکی مصادم و مضعف و مبطل قوّت دیگری نیاید و مانع تأثیر آن نگردد ولیکن اولی عدم استعمال آن است در حقنه‌ها خصوصاً جرم و مطبوخ آن که در حقنه‌ها اصلاً آن را نباید جوش نمود بلکه نقوع آن را استعمال نمایند نزد شدت حاجت و نیز باید که هلیلجات را بسیار نرم نکوبند بلکه مرضوض و جریش باشد یعنی نیم کوفته پس به روغن بادام شیرین چرب کرده استعمال نمایند تا آنکه باطل نگردد فعل آنها و مغص آنها کم گردد به سبب روغن و سنون دانه آن جهت تقویت لثه و خون رفتن از بن دندان و رویانیدن گوشت آن مفید و عمل نقوع اهلیلجات خصوص کابلی در اسهال زیاده از مطبوخ و سفوف آنست جهت آنکه صمغیت آن که حامل قوّت اسهال آن است در آب می‌آید و جرم حابس آن می‌ماند به خلاف مطبوخ که در آن نیز قدری از جرم آن می‌باشد و در سفوف تمامی آن و همچنین ریوند و نیز منقوع و مطبوخ آنها بهتر از خوردن جرم آنها است زیرا که محدث قولنج اند به سبب دفع نمودن رقیق اخلاط و باقی ماندن غلیظ آنها. تا پنج درهم و در مطبوخات و نقوعات از هفت درم تا ده درم.مضر ثفل و حابس، مصلح آن عناب و سپستان و مصلح قبض که لازم عصر آنها است روغن بادام و یا گاو تازه و قند و ترنجبین و یا شکر.به کسر همزه و سکون‌ها و کسر لام و سکون یا و فتح لام و جیم معرب هلیله فارسی است به هندی هروهره نامند
D00180اهلیلج کابلیæhlildʒkɒboliherbalunidentifiedUnreviewed بعضی در برودت معتدل و در اول خشک و بعضی گرم به اعتدال می‌دانند. هلیله زرد است و بعضی سیاه گفته اند و سایر خواص زرد را دارد و مربای آن که زیاده از یک سال بر آن نگذشته باشد مقوی معده و دماغ و مفتح سده بلغمی و مقوی حواس و جگر است و دانه آن مدر بول و ذرور محرق آن جهت قطع خون بواسیر و نزف الدم اعضا و تقویت دندان و لثه مجرب. مسهل بلغم و سودا و صفرای مخلوط به اخلاط و مدر بول و جهت صداع و نسیان و تقویت جمیع حواس خصوصاً حفظ و دوار صفراوی با شکر سفوفاً و دوار و سدر بلغمی تنقیه به آن نمودن و مالیخولیا و اصلاح حال دماغ و صرع و لقوه به تنهایی و با سه وزن آن عسل یا شکر سرشته هر روز مقدار یک جوزی از برای صرع سوداوی با ادویه دیگر مانند بسفایج و اسطوخودوس و حجر ارمنی و حجر لاجورد و افتیمون مطبوخاً و یا معجوناً با سه وزن آن عسل و گویند چون صاحب لقوه یک عدد هلیله کابلی استه بیرون کرده را در دهان گیرد و بخاید تا تمام شود و آب آن را فرو برد و همچنین چون در جانب مایل گذارند یک عدد هلیله کابلی را نفع بخشد آن را و گویند چون یک سال هر روز یک عدد آن را تناول نمایند موی سفید نشود خصوص پرورده آن و بعضی این خاصیت را مخصوص به هلیله هندی دانسته اند و بالخاصیه جهت رفع ضرر آبها و بسیار خوردن آب نافع. تا سه مثقال و در مطبوخ تا هشت مثقال.مضر دماغ، مصلح آن عسل است.بهترین آن زرد مایل به سرخی بالیده پر مغز کم ریشه هسته کوچک آن است که کهنه فاسد نشده باشد و اقوی انواع اهلیلجات است.
D00181اهلیلج اصفرæhlildʒæsfærunidentifiedcold-dryUnreviewed در آخر اول سرد و در دویّم خشک. قریب به اهلیلج کابلی است که ذکر یافت.مقوی دماغ و جهت دوار و سدر نافع، آشامیدن و اسهال بدان برای صرع صفراوی و آشامیدن منقوع آن در آب رمانین معصور با شحم نیز جهت آنکه مسهل صفرا است و چون آن را در روغن گاو تازه بریان نمایند پس برآورده از روغن پاک کرده نیم کوفته نیم مثقال از آن و ربع مثقال پوست صلب نارجیل سوخته ممزوج نموده با آب نیمگرم بیاشامند سه روز متوالی جهت زحیر و اسهال بواسیری و بواسیر مجرب و ذرور آن جهت دمعه و تجفیف رطوبات و حدت بصر نافع خصوصاً که در خمیر گرفته بسوزانند و به دستور قطور آب خیسانیده آن همین اثر دارد و سنون دانه آن نیز مانند دانه اهلیلج کابلی است. تا پنج درهم و در مطبوخ و منقوع از هفت درهم تا ده درهم.مضر ثفل، مصلح آن عناب و سپستان چنانچه اولاً ذکر یافت.بهترین این نیز بالیده زرد هسته کوچک آنست که کهنه نباشد.
D00182اهلیلج اسودæhlildʒæsvædherbalcold-dryUnreviewed در وسط اول سرد و در دویّم خشک. هلیله کابلی و در قبض نصف وزن آن عفص و خمس آن تخم مورد است. مقوی حواس و ذهن و حفظ دماغ و مصفی خون از سودا و ارواح از کدورت و نافع از برای مالیخولیا و وسواس سوداوی و چون بگیرند از آن پنج درهم و از حجر ارمنی مغسول یک درهم و از سقمونیای انطاکی مشوی ربع درهم حب ساخته با ماءالجبن فرو برند جهت مالیخولیا نافع و مضغ نمودن و فرو بردن آب آن جهت لقوه و همچنین نگاهداشتن آن در دهان جانب شق علیل و جهت جلب رطوبت معده و تقویت احشا و درد سپرز و بواسیر و جذام و بو داده آن جهت حبس اسهال و نگاهداشتن آن در دهان باعث سیاهی موی و تقویت آن و تقویت لثه بغایت مؤثر گویند. تا دو مثقال و در مطبوخ تا هفت مثقال.مضر جگر، مصلح آن عسل.که اهلیلج هندی نامند و قبل ذکر یافت.بهترین آن آنست که سیاه صلب بی دانه سنگین فاسد نشده باشد.
D00183اهلیلج چینیæhlildʒtʃiniherbalunidentifiedUnreviewed بسیار ضعیف العمل و الفعل است به حدی که با وجود سایر هلیلجات آن را استعمال نباید نمود و هلیله جوی و هلیله ریزه‌تر از آن ضعیف‌تر و طریقه احراق و تشویه و مربا و اطریفلات و جوارشات و حبوب و دهن و کلکلانج و رب و سفوفات و اشربه و عرق و فیروزنوش و قرص و کلکلانجات و ماءالحیوة و ماءالفواکه اهلیلجی و مطبوخات و معاجین و مفرحات و معاجین نجاح و نقوعات اهلیلج در قرابادین کبیر ذکر یافت.گفته اند از صنف کابلی است زرد مایل به سبزی و سیاهی و کوچک مایل به تدویر و کم گوشت و دانه بزرگ.
D00184ایارانوطانیijɒrɒnutɒniherbalunidentifiedUnreviewed غرغره به طبیخ برگ آن با شراب جهت دفع قروح خبیثه بیخ دندان و آشامیدن بیخ کوبیده و برگ آن با شراب و به دستور ضماد آن جهت ضرر هوام و آشامیدن برگ آن مقدار یک مثقال ناشتا با نیم مثقال کندر و پنجاه و دو مثقال و نیم شراب کهنه گرم کرده چهار روز متوالی جهت یرقان و ضماد آن با بوره جهت تسکین (اورام بلغمیه و) ۱ اورام حاره و تنقیه قروح وسخه و خوردن گره سیّم از شاخ نبات آن با برگ‌های حوالی آن همچنان پیوسته بر زمین جهت حمی غب و به دستور گره چهارم آن با برگ‌های حوالی آن جهت حمی ربع نافع گفته اند.به کسر همزه و فتح یا و رای مهمله و الف و ضم نون و سکون واو و فتح طای مهمله و الف و کسر نون و یا لغت یونانی است.
D00185ایثولیسisulisherbalunidentifiedUnreviewed
Salvia aethiopis L. (Lamiaceae)
آشامیدن طبیخ عروق آن جهت نفث الدم صدر و خشونت حلق و سینه و شوصه و عرق النساء نافع و به دستور لعوق آن با عسل که ترتیب نمایند.به کسر همزه و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم ثای مثلثه و سکون واو و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است.
D00186ایدمامیرidmɒmirherbalcold-dryUnreviewed سرد و خشک. جهت اسهال مجرب و ذرور محرق و غیر محرق آن جهت نزف الدم جراحات کهنه و غیر کهنه و محرق آن جهت قروح بغایت موثر. از دو مثقال تا سه مثقال.به کسر همزه و سکون یای مثناة تحتانیه و دال مهمله و فتح میم و الف و کسر میم و سکون یای مثناة تحتانیه و رای مهمله لغت یونانی است.
D00187ایدیغونidiɢunherbalcoldUnreviewed سرد. محلل و طلای آن جهت اورام حاره و تنقیه قروح خفیفه چشم نافع.به کسر همزه و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر دال مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم غین معجمه و سکون واو و نون لغت یونانی است.
D00188ایذا اریذاæjzɒærizɒherbalcold-dryUnreviewed
Streptopus amplexifolius (L.) DC. var. amplexifolius (Liliaceae) Syn: Uvularia amplexifolia L. , Streptopus amplexifolius (L.) DC. var. denticulatus Fasset.، Streptopus amplexifolius (L.) DC. var. grandiflorus Fasset.، Tortipes amplexifolius (L.) Smallt
در دویّم سرد و در سیّم خشک. قاطع نزف الدم و اسهال و قروح امعا و حابس حیض و آشامیدن دو مثقال آن و ضماد برگ تازه و یا خشک آن و بیخ آن سرد‌تر و قابض‌تر و قاطع نزف الدم همه اعضا در همه وقت. تا دو مثقال است.به فتح اول و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح ذال معجمه و الف و فتح همزه و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح ذال معجمه و الف لغت یونانی است.
D00189ایریفارونirifɒrunherbalcoldUnreviewed بسیار سرد و با اندک تحلیل. ضماد آن به تنهایی یا با میپختج جهت ورم معده و خصیه و با کندر جهت جراحت عصب و سایر اعضاء نافع و تره‌های میان گل آن نیز به دستور و چون تازه آن را بخورند فی الحال خناق آورد و در فعل مانند فطر و مداوای این نیز مداوای آن است.به کسر همزه و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح فا و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و نون و در بعضی نسخ به حذف واو و به هر دو زای معجمه دیده شده.لغت یونانی است به معنی الشیخ فی الربیع و اهل اندلس آن را ثریا می‌نامند برای اجتماع گل آن و بسیاری و انبوهی.
D00190ایرساirsɒherbalunidentifiedUnreviewed
Iris florentina L.
Iris germanica L.
Iris ensata Thunb. (Iridaceae)
در اواخر دویّم گرم و در خشکی کمتر از آن و کهنه آن گرم‌تر و خشک‌تر از تازه آن. در اسهال ماء الصفر ثلث آن ماذریون با بیست مثقال شیر شتر. ملطف و مسخن و مفتح و منضج و جالی و منقی و مسهل ماءاصفر و مره سودا و بلغم غلیظ و گفته اند قوّت اسهال کهنه آن زیاده است و آشامیدن سه مثقال تا هفت درهم با ماءالعسل اسهال کیموس غلیظ بلغمی و مره صفرا نماید.*امراض الرأس و غیره* ضماد آن با سرکه و روغن گل بر سر جهت صداع کهنه و به دستور مطبوخ آن خواب آورد و ضماد گل آن جهت سکته و تشنج امتلایی و خدر و به دستور آشامیدن آن و نیز آشامیدن بیخ و برگ آن از برای خدر و طبیخ بیخ آن جهت اختلاج و خدر و رعشه و رعده و سکته و فالج و استرخا و فزع صبیان در خواب و نسیان و زیادتی قوّت حافظه و به دستور خوردن جرم آن و با شراب ریحانی جهت تشنج امتلایی و تعطیس به جرم آن جهت جلب دموع و رطوبات زایده از چشم و سعوط برگ آن سه روز متوالی جهت شقیقه و قطور طبیخ بیخ آن با سرکه در گوش جهت قطع نزلات بارده و دوی آن و مضمضه به آن جهت درد دندان بارد امتلایی و ضمور لهاة و مضغ جرم آن جهت بدبویی خمر و آشامیدن مطبوخ آن و یا جرم آن با میپختج جهت درد سینه و شش و ضیق النفس و ربو و سرفه و عسرالنفس و ذات الریه و خناق بلغمی و دفع فضول غلیظه محتبسه عسرة الدفع و درد جگر و سپرز بارد و استسقا و یرقان و تفتیح افواه بواسیر و عرق النساء و اعیا و مغص و جهت امساک منی و کثرت احتلام و جریان مذی بدون جماع و آشامیدن مطبوخ به دستور جرم آن دو درم با شراب جهت امراض رحم و انشقاق و تفتیح سده آن و احتباس طمث و فسخ و هتک عضل و با سرکه جهت گزیدن هوام و ادویه سمیه و ورم و سده سپرز و لرز و نافض حمیات و ضماد پخته آن جهت درد رحم و صلابت و انضمام فم آن هنگامی که بند شده باشد به سبب غلظت جرم خود و جهت تلیین اورام صلبه و مزمنه و خنازیر و بثور لبنیه و قروح وسخه و به دستور تکمید بدان و با سرکه جهت سپرز و استسقا و گزیدن هوام و تحلیل اورام و قطع رطوبات سایله از قروح لبنیه و تحلیل آنها و رفع کلف و نمش و بهق سفید و به دستور با دو چندان خربق سفید جهت کلف و نمش و بهق و با عسل جهت زخم‌های غایره و ذرور آن جهت رویانیدن گوشت بر استخوان و التیام زخم‌های غایره و بدبویی زخمی که ناصور شده باشد و جلوس در طبیخ آن جهت صلابت رحم و مقعده و امراض بارده و حقنه بدان جهت عرق النساء و بدبویی بواسیر و قروح غایره باطنه و بردن لحم زاید نواصیر و فرزجه آن با عسل جهت اخراج جنین و حمول آن جهت دیدان و تدهین به روغن آن جهت تشنج امتلایی و گشودن افواه عروق بواسیر و رفع اعیا و آشامیدن آن با سرکه یا شراب جهت تشنج امتلایی و هتک عضل و رفع سمیت فطر و بنج و گشنیز جبلی مجنن و برد و نافض حمیات و یک اوقیه آن مسهل قوی و غرغره آن با ماء العسل جهت خشونت قصبه ریه و قطور آن در گوش با سرکه جهت رفع دوی و منع نزلات مزمنه و به تنهایی در بینی جهت رفع بدبویی منخرین و چون در زیت بجوشانند تا نضج یابد و در گوش بچکانند کری کهنه را زایل گرداند و حقنه بدان جهت عرق النساء و امراض رحم مفید.مقدار شربت ایرسا تا دو مثقال.گویند مضر شش است مصلح آن عسل و جوارش و حب و دبید و دهن و قرص و لعوق آن در قرابادین ذکر یافت.به کسر همزه و سکون یا و رای مهمله و فتح سین مهمله و الف به لغت یونانی به معنی قوس قزح است جهت مشابهت رنگ گل آن بدان و به رومی ابریمون و به سریانی عقاراسوسانی نامند و به فارسی مشهور به بیخ بنفشه است.
D00191ایمارانوطالیimɒrænutɒlianimalhot-dryUnreviewed
Hemerocallis flava L. (Hemerocallidaceae)
در آخر دویّم گرم و خشک و معتدل نیز گفته اند. مجفف و مفتح.آشامیدن دو مثقال از بیخ و برگ آن با شراب جهت نهش هوام و به دستور ضماد آن و آشامیدن دو مثقال آن با نه قیراط کندر و نه اوقیه شراب کهنه چهار روز متوالی جهت یرقان و طحال و استسقا و تفتیت حصات و غرغره به طبیخ آن با شراب جهت قروح و بثور زبان و منع انبساط قروح دهان و تسکین اوجاع آن و لهاة و ضماد برگ آن جهت تسکین اورام حاره و جراحات و قروح و بخور آن مسقط جنین و گفته اند آشامیدن گره اسفل آن از جهت تب یومی و گره دویّم آن جهت تب نوبه بلغمی و گره سیّم آن جهت تب غب و چهارم جهت ربع مجرب و تعلیق نبات آن را اهل روم و فرنگ موجب اکرام و اعزاز دانسته اند. از یک مثقال تا دو مثقال.مضر ثفل، مصلح آن کثیرا است.به کسر همزه و سکون یا و فتح میم و الف و فتح رای مهمله و الف و ضم نون و سکون واو و فتح طای مهمله و الف و کسر لام و یا.
D00192ایلejjælanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در سیّم. گوشت اقسام آن مولد سودا و سریع الهضم و مدر بول و مقوی باه مبرودین و گوشت آنچه در هوای گرم بعد از دوانیدن بسیار ذبح نموده باشند به تخصیص که آن حیوان تشنه باشد بسیار گرم و با سمیت است پس باید که در زمستان بعد از آنکه آب بسیار به آن خورانیده باشند صید نمایند و یا آنکه بعد از صید به آن آب بخورانند و نگذارند که اضطراب بسیار نماید و بعد از صید فی الفور ذبح نکنند بلکه بگذارند تا زمانی طویل پس ذبح نمایند و بعد از ذبح بسیار نگذارند که بماند که به زودی متعفن می‌گردد پس طبخ نمایند با آب و اندک شبت تا خوب مهرّا شود و با روغن و چیزهای چرب‌تر تناول نمایند و بعد از آن اشربه ملینه شکم مانند شربت انجیر و ماءالعسل و فانیذ بیاشامند و چون شاخ آن را مانند هیزم بسوزانند و مقدار یک مثقال آن را با کثیرا به وزن آن بیاشامند جهت قطع نفث الدم و اسهال مزمن و سیلان رحم رطوبی و دموی خصوصاً با ادویه معینه بر آن و دفع یرقان و وجع مثانه و قرحه امعا و قولنج صعب و سپرز مفید و چون پارچه پارچه نموده در کوزه گلی مطین نموده سر آن را محکم کرده در تنور و یا در تون حمام گذارند تا آنکه سوخته سفید گردد پس مانند اقاقیا شسته اکتحال بدان نمایند جهت امراض عین و سیلان فضول از آن و تنقیه قروح آن و سبل و غشاوه و حکه و جرب و غیر مغسول آن را چون با سرکه طلا نمایند بر بهق و برص و در آفتاب نشینند تا عرق شود مفید باشد و با روغن گاو جهت شقاق دست و پا و آشامیدن آن نیم درهم جهت طحال و سنون آن جهت تقویت و جلای دندان و طلای آن جهت قلاع دندان بزرگان و کودکان بغایت موثر و بر عانه و پستان ادرار حیض نماید و مضمضه آن با سرکه جهت تسکین وجع ضرس و بخور آن جهت طرد هوام و تعلیق آن بر زن آبستن باعث سهولت وضع حمل به غیر الم و اذیت و غیر محرق آن را چون با دو سه دانه فلفل بسایند و اندکی بخورند و قدری بر آن طلا نمایند جهت درد پهلو و تمریخ پیه آن جهت تشنج و خوردن یک مثقال خون برشته آن بی روغن جهت قطع اسهال مزمن و قرحه امعا و آشامیدن خام آن یا برشته آن مقدار دو مثقال جهت دفع سم السّهام یعنی طفسیقون مفید و مالیدن مغز ساق آن و پیه شکنبه آن جهت تحلیل ریاح و انضاج صلابات و ازاله اعیای باردالسبب و مفلوج بعد از استفراغ نافع و بدل آن در این عمل زرده تخم مرغ نیم برشت دو چندان آن و طلای دنباله سوخته آن به تمامه و همچنین طلای پوست و گوشت و استخوان آن با شراب بر ذکر و کنج ران و عانه جهت تحریک باه و نعوظ و همچنین چون بر هر حیوانی دیگر بمالند و دمعه یعنی چرکی که در جوف گودال گوشه چشم آن جمع می‌شود و عوام آن را تریاک گاو کوهی نامند در دفع سموم حیوانی قوی‌تر از تریاق فاروق است و چون به طفل بعد از ولادت قبل از آنکه شیر به او دهند مقدار یک حبه از آن چرک در شیر حل نموده در کامش بچکانند مادام الحیات آن طفل از گزیدن هوام ایمن باشد و چون مار آن طفل را ببیند سست شود و از حرکت باز ماند مجرب است و بغدادی گفته که این اصلی ندارد و قضیب مجفف مسحوق آن با شراب و امثال آن در معاجین و حبوب در تهیج باه و انعاظ نایب مناب سقنقور دانسته اند و یک مثقال آن تریاق گزیدن افعی و مفتت حصات و تعلیق قضیب و خصیه و پوست و شاخ آن هر یک به تنهایی جهت منع گزیدن مار و عقرب و زنبور و سایر هوام مجرب و چون قضیب آن را بر بازو بندند نزدیک حامل آن مار نیاید و پنیرمایه آن مقوی باه و حمول آن سه روز بعد از طهر مانع آبستنی است و سم آن را چون بخور نمایند زلو را بکشد دفعتاً و مجرب است و گفته اند سر دم آن قاتل است لهذا باید در وقت ذبح بلافاصله دم آن را ببرند و از خاصیت آنست که بینی خود را بر سوراخ مار می‌نهد و به قوّت نفس خود مار را به خود می‌کشد و به تعجیل بیرون می‌آورد مانند آهن ربا آهن را و شروع به خوردن آن می‌نماید از دنباله آن و چون تمام آن را بخورد حدتی و سوزشی در چشم آن پیدا می‌گردد و آبی از آن جاری می‌شود و در گودالی که در گوشه چشم آنست مجتمع می‌گردد و به مرور ایام منجمد و بسته می‌شود و آن دمعه آن تریاق است که ذکر یافت و نیز چون مار را بخورد و گرمی و سمیت در خود یابد سرطان را گرفته می‌خورد به جهت دفع آن و ماده آن بعد از وضع حمل بچه دان خود را می‌خورد لهذا پوست آن علت نفاس را مفید است و چون گوزن کسی را به شاخ خود مجروح سازد زخم آن کم معالجه پذیر است و از خوردن ذنب الایل عارض می‌گردد کرب شدید و غشی و هم و سم قاتل است.علاج آن آشامیدن کثیرا با روغن گاو و عسل نیم گرم و قی کردن پس آشامیدن فیل زهره دو دانگ تا نیم درم با شراب و خوردن مغز پسته و فندق.به کسر همزه و فتح یای مثناة تحتانیه مشدده و لام و به ضم همزه نیز آمده لغت عربی است آن را ایل جهت آن گویند که پناه گاه خود را در مغارهای کوه سازد و به فارسی گوزن و گاو کوهی و به هندی باره سینگها به فتح بای موحده و الف و فتح را و‌ها و کسر سین مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و خفای نون و فتح کاف فارسی و‌ها و الف و باره به لغت ایشان دوازده و سینگه به معنی شاخ است جهت آنکه شاخ آن اکثر متشعب به دوازده شعبه مانند شاخه درخت می‌باشد و بسیار صلب مصمت شبیه به دندان در جرم بلکه از آن صلب‌تر به خلاف شاخ حیوانات دیگر.
D00193بابونجbɒbunædʒherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و در آخر اول خشک.طبیعت آن: گرم در دویّم و خشک در اول بلکه در خشکی معتدل. قیصوم و برنجاسف و اقحوان. ملطف و محلل بی جذب و مفتح و مقوی دماغ و اعصاب و باه و با قوّت تریاقیه و مدر عرق و شیر و بول و حیض و جهت امراض دماغی و درد سر و نزلات و تحلیل بقایای رمد و تحلیل ریاح گوش و ربو و یرقان و تسکین اعیا و درد سینه و جگر و احشا و مقعده و رحم و تحلیل و تلیین اورام آنها و بیضه و سایر اعضا و تفتیت حصات مثانه و اخراج مشیمه و دفع عفونت سودا و بلغم و حمیات عفونی و قولنج و ایلاوس و عسرالبول و عسر ولادت و جرب رطب و احتباس حیض شرباً و ضماداً و طلاءً نافع و بدن را از اخلاط ردیه پاک گرداند و به دستور جلوس در طبیخ آن و نطول آن در اکثر علل مذکوره و بخور پخته آن با سرکه جهت رفع نزلات در انتها و درد چشم با مداومت آن مفید امّا باید که بعد از تنقیه ماده باشد و خاییدن آن جهت قلاع دهان و ذرور آن جهت غرب منفجر بغایت نافع و شستن چشم با آب مطبوخ آن به تنهایی جهت درد چشم و بخور آن در آتش جهت گریزاندن هوام مؤثر.بیخ آن گرم‌تر و خشک‌تر و در افعال قوی‌تر از گل آن و یک مثقال با شراب و عسل بسیار محرک باه است.و روغن آن که گل آن را در روغن کنجد چهار وزن آن اندازند و در آفتاب گذارند و هفته‌ای یک مرتبه تجدید نمایند تا سه دفعه و یا اینکه در آب جوش دهند تا روغن بماند و آب آن بسوزد و احتیاط نمایند که روغن نسوزد و اگر در قدری مضاعف طبخ دهند تا قوّت آن تمام در آب آید و اگر خشک باشد نصف وزن تازه آن بگیرند پس مالیده و صاف کرده در روغن کنجد چهار وزن آن داخل نمایند و طبخ دهند بهتر است.افعال و خواص آن: محلل اورام بارده و مرکبه و مجفف رطوبات و تدهین بدان جهت دفع لرز حمیات بلغمی و سوداوی و ادرار عرق و اعیا و تسدید مسام که از سرما باشد و تمدد و تحلیل ریاح محتبس در اعضا و درد کمر و مفاصل و نقرس و قطور آن در گوش جهت ثقل سامعه نافع. تا سه مثقال.مضر حلق، مصلح آن عسل و شربت انار.به فتح بای موحده و الف و ضم بای موحده و سکون واو و فتح نون و جیم به فارسی بابونه و در مغرب بابونق نامند.
D00194بادآوردbɒdɒværdherbalunidentifiedUnreviewed Acacia albida Fagonia arabica L Fagonia Acacia albida
Echinops sphaerocephalus L.
Picnomon acarna Coss. Syn: Cirsium acarna (L.) Moench
Centaerea benedicta L , Carbenia benedicta. Cnicus benedictus L. (Asteraceae) Syn:
Gundelia tournefortii L. (Asteraceae)
Onopordon arabicum L. (Asteraceae)
Onopordon acanthium L.
گرم و خشک در اول و منسوب به مشتری و گویند در اول سرد و اظهر حرارت است ولیکن برگ و تخم آن با قوّت بارده و بیخ آن قوی‌تر از تخم آن و تخم آن از برگ آن.بدل آن شاهتره. برگ آن مسهل بلغم غلیظ و سودا و مقوی معده و مفتح سدد و مدر بول و حیض و مفتت حصات و محلل و با قوّت قابضه و مقاوم سموم و مضمضه به طبیخ آن جهت وجع دندان و بیخ آن جهت نفث الدم سینه و اسهال معدی مزمن و درد معده و تقویت آن و عسرالبول و گزیدن هوام و تبهایی که به سبب ضعف معده باشد و تبهای کهنه بلغمی و سوداوی و استسقا و یرقان از یک درهم تا یک درهم و نیم و مضمضه به طبیخ آن بهتر از طبیخ برگ آن است جهت درد دندان و ضماد آن جهت تحلیل اورام رخوه بلغمیه و خاریدن داءالثعلب به ساق تازه آن زایل کننده آن و مجرب و آب آن جهت رفع تشنگی و التهاب و چون بخایند و بر لذع عقرب و نهش مار گذارند بسیار نافع و از خاصیت آن آنست که چون در خانه بیاویزند هوام بگریزند و نزدیکی آن نکنند و تخم آن جهت کزاز خصوصاً کزاز اطفال و تشنج و سرفه و تحلیل ریاح و درد ورک و کمر مفید. از تخم آن تا دو مثقال و از آب آن سه مثقال.مضر ریه، مصلح آن افسنتین.به فتح بای موحده و الف و سکون دال مهمله و مد همزه و فتح واو و را و دال مهملتین لغت فارسی است و کنگر سفید نیز نامند و به عربی شوکة البیضاء و به رومی لوفینیقی و به سریانی ساناجور و مؤلف جامع تمیمی آن را عصفر برّی می‌داند و به هندی گویند که جوسا است.
D00195بادرنجبویهbɒdrændʒbujeherbalhot-dryUnreviewed
Melissa officinalis L. (Lamiaceae)
Euphrasia rostkoviana Hayne (Scrophulariaceae) Syn: Euphrasia hirtella auct. brit. , non Jord. ex Reut. , Euphrasia pratensis Fr. , Euphrasia officinalis L.
گرم و خشک در اواسط دویّم و منسوب به مشتری و بعضی در اول معتدل در گرمی و خشک در دویّم گفته اند و این قول ضعیف است و قول اول اقوی و اصح. دو وزن آن ابریشم و دو ثلث آن پوست اترج. مقوی دل و دماغ و حواس و حفظ و ذکاء و معده و جگر و مفرح و مفتح سده دماغی و ملطف و دافع کابوس شماً و اکلاً و جهت وحشت سوداوی و خفقان و غشی و فواق ریحی و تحلیل سودا و امراض بلغمی و مغص و امراض ورکین و گرده و دفع سموم مطلقاً شرباً و ضماداً نافع و خاییدن برگ آن جهت ازاله بوی شراب و بخر یعنی بدبویی دهان بسیار مؤثر و آشامیدن سه درهم آن با نیم درهم نطرون جهت قرحه امعا و مغص و سه مثقال آن با یک مثقال نطرون جهت دفع سم فطر و سماروغ مفید جهت آنکه ازاله اختناق عارض از شرب فطر می‌نماید و مضمضه به طبیخ آن جهت فساد دندان و لعوق آن با عسل جهت عسرالنفس و نفس انتصابی و ساییده آن از پنج درهم تا ده درهم با شراب جهت گزیدن سگ دیوانه و رتیلا شرباً و ضماد آن جهت امراض مذکوره و تقویت قلب و تسکین اوجاع مفاصل به سبب قوّتی که در آنست و به خاصیتی که دارد و بالعرض نیز برای آنکه محلل و دافع سودا است و با سرکه محلل خنازیر و منقی قروح و خوردن آن ناشتا جهت ازاله خفقان سوداوی و غیر سوداوی و تقویت معده بارده رطب و تلطیف طعام غلیظ و آوردن جشاء و خواب بالعرض و طلای آب برگ آن جهت جرب سوداوی و نمله و نار فارسی و آکله و با نمک جهت خنازیر و قشعریره و نافض حمی در حمام معتدل و بوییدن برگ آن جهت تفتیح سده دماغی و جلوس در طبیخ آن جهت احتباس حیض نافع. از خشک آن تا ده درهم و از تازه آن تا بیست درهم و تخم آن در افعال ضعیف‌تر از برگ آن و یک مثقال آن جهت دفع لرز و قشعریره و مغص نافع.مقدار شربت آن: تا دو مثقال است و شراب و عرق آن در قرابادین کبیر ذکر یافت.مضر ورک گفته اند، مصلح آن صمغ عربی و کندربه فتح با و الف و سکون دال و فتح رای مهملتین و سکون نون و جیم و ضم بای موحده و سکون واو و فتح یای مثناة تحتانیه و‌ها معرب بادرنگبویه فارسی است و به عربی مفرح القلب نامند.
D00196بادروجbɒdrudʒherbalunidentifiedUnreviewed
Ocimum basilicum L. (Lamiaceae)
Ocimum album L.
Ocimum gratissimum L.
در دویّم گرم و در اول خشک و با رطوبت فضلیه و منسوب به مشتری است به سبب حرارت آن.طبیعت آن: گرم و تند و جالی و آشامیدن نصف اوقیه آن با آب گرم جهت اخراج کرم معده و طلای آن جهت دفع مواد بارده و تحلیل رطوبات و تقویت اعصاب نافع. به وزن آن شونیز و از خواص برگ آنست که چون بخایند و در آفتاب گذارند کرم از آن متولد گردد و تخم آن مانع تولید سودا و جهت عسر بول و تحلیل نفخ و ضماد آن بر پستان مولد شیر. مفرح و مقوی دل و قوّت شامه و فم معده و مبهی و مدر شیر و بول و حیض و عرق و منضج و محلل اورام و رافع انشقاق و جهت خفقان و غشی و عسرالنفس و ضعف جگر بارد و سده سپرز و ریزانیدن سنگ مثانه و ضماد آن با سویق جو و روغن گل و سرکه جهت اورام حاره و ورم پستان و به تنهایی جهت گزیدن عقرب و زنبور و تنین برّی و بر پستان جهت تحلیل ورم آن و با شراب حبوشی که منسوب به حبوش که جزیره‌ای از جزایر مغرب است و آن شرابی است عفص حاد به سبب آنکه آب دریا مخلوط به آن می‌کنند مسکن ضربان چشم و طلای آن جهت ورم چشم و منع نزلات و قطور عصاره آن جهت جلای بصر و دمعه و خاییدن آن جهت رفع کندی دندان و زوال رطوبات عارضی سینه و شش و از خاصیت آنست که چون مضغ نمایند در اول نزول آفتاب به برج حمل به نحوی که به تمام دندانها برسد سالم می‌مانند دندانها تمام سال از وجع و الم و چون کسی آن را خورده باشد و عقرب آن را بگزد احساس الم آن نمی‌نماید و گذاشتن خاییده آن در گوش جهت تسکین وجع آن مؤثر و سعوط آب آن با سرکه و کافور جهت رعاف و استنشاق آن معطس و سزاوار آنست که در آن وقت چشمهای خود را بر هم گذارند و خوب بفشارند در وقت عطسه و همچنین در هر معطسی و گویند ملین بطن است و مولد کرم معده و اکثار آن به سبب تولید ریاح و ابخره غلیظه و خلط مراری ردی خصوصاً چون با کوامخ مالحه تناول نمایند باعث ظلمت بصر و سدر گردد. از آب آن تا ده مثقال.مقدار شربت آن: تا سه مثقال.و روغن آن که آب برگ آن را با سه مثل آن روغن زیتون بجوشانند تا روغن بماند.مصلح آن سرکه و خیار و خرفه.به فتح با و الف و سکون دال و ضم رای مهملتین و سکون واو و جیم لغت نبطی است و به عربی جوک و به فارسی ریحان کوهی و تره خراسانی و به هندی بابری و به لغتی تلسی جنگلی نامند.
D00197بادزهرbɒdzæhrunidentifiedhot-dryUnreviewed در آخر دویّم گرم و در اول سیّم خشک. طولانی و هیکلی و مدور و پهن جهت آنکه بر هر چه منعقد گردد به شکل همان می‌گردد مثلاً آنچه بر چوب مخلصه و یا تخم آن منعقد شده باشد طولانی و هیکلی می‌باشد و این هر دو بسیار خوب است و اگر بر چیزی دیگر مانند هسته خرما و یا تمر و یا پشم بسته شده باشد به شکل آنها می‌باشد و آن چوب و یا تخم مخلصه را مغز فادزهر می‌نامند و پهن آن اکثر پشمی است یعنی پشم در جوف آن می‌باشد و آن پشم اگر کم است چون در آب اندازند ته نشین می‌گردد و اگر بسیار است بر روی آب می‌ایستد و آنچه در اماکن دیگر غیر شبانکاره و نواح آن بهم می‌رسد بسیار ضعیف و کم خاصیت است مانند کوهستان هند و دکهن و غیرها جهت آنکه در کوهستان شبانکاره گیاه مخلصه بسیار می‌باشد که با قوّت تریاقیت است و خوراک آن حیوان اکثر آن است و در جاهای دیگر نیست و مقدار بادزهر در بزرگی و کوچکی مختلف می‌باشد و تا چهار مثقال دیده شده و رنگ آن بیشتر سبز زیتونی تیره و یا صاف براق و جرم آن تو بر تو یعنی پرده بالای پرده مانند پیاز می‌باشد و گویند که در حین گرمی که از جوف آن حیوان برمی آورند نرم می‌باشد و به رسیدن هوای خارجی صلب می‌گردد و به مجرد برآوردن در دهان می‌اندازند و به تقلب زبان آن را به هر شکلی که می‌خواهند می‌سازند و لهذا بعد برآوردن از دهان و انعقاد براق و املس می‌باشد و شاید وجه براقیت و املسیت آن محض همین نباشد زیرا که پرده‌های زیرین آن نیز املس و براق است و بدان که آن را جعل نیز می‌کنند از صبر و کندر و چند دوای دیگر در هم کرده به شکل بادزهر می‌سازند و فرق آن است که چون سوزنی را گرم کنند و در آن فرو برند اگر سر سوزن زرد شود و دود زردی از آن مشاهده گردد اصلی است و اگر سیاه جعلی است و گویند امتحان خوبی آن آنست که چون با خاکستر سفید خشک بر کف دست بمالند خاکستر سبز پسته‌ای گردد و چون قدری ساییده در شیر اندازند شیر را منجمد گرداند و ساییده آن سرخ مایل به سیاهی باشد و سرخ و زرد و سبز آن متوسط است و اصل آن است که کسانی که مکرر آن را دیده اند از دیدن جوهر و قماش و رنگ آن در می‌یابند که اصلی است یا مجعول و مصنوع و علامت حیوانی که در جوف آن تکون یافته آنست که اکثر لاغر و با قوّت و خوشحال می‌باشد و از میان امثال خود دور و تنها می‌گردد.بدل آن: به وزن آن حجرالایل و اگر نباشد بادزهر معدنی نوع اعلی و یا زمرد صافی شفاف کهنه و یا زبرجد است و کیفیت ظهور و اطلاع بر آن در ولایت فارس و جودت و ردائت و دستور خوردن آن در اول فصل بهار و غیر آن و حبوب و مفرح بادزهری در قرابادین کبیر به تفصیل ذکر یافت و می‌گویند در ولایت کول کنده و تلنکانه که از حدود ملک دکهن است از روده گاو کوهی و گاومیش جنگلی نیز بر می‌آید وافر و بسیار و سبز و زرد رنگ و کوچک و بزرگ تا بیست مثقال ولیکن بی رونق و بی جلا می‌باشد و بسیار ضعیف العمل و کم قوّت و نیز گفته اند که در جزایر بحر هند و چین نوعی از فادزهر میمونی بهم می‌رسد که از روده میمون برمی آورند و رنگ آن نیز به زردی مایل است و هیکلی شکل و باریک دراز و به شکل دل مرغ نیز و پادشاهان آن سمت به قیمت اعلا می‌خرند و در خزاین خود نگاه می‌دارند و برای آن خواص و منافع بسیار نقل می‌کنند و به گمان خود مانند بادزهر بزی شبانکاره می‌دانند. موافق جمیع امزجه و دافع اکثر سموم حاره و بارده حیوانیه و نباتیه و معدنیه است جهت آنکه اثر آن چنانچه ذکر نموده اند نه به طبیعت و مزاج فقط است بلکه به خاصیت و صورت نوعیه است و مقوی جمیع قوا و ارواح و حواس و اعضای رییسه و حرارت غریزیه و باه و مفرح و منشط و مزیل غم است شرباً و طلای آن با آب گشنیز تازه جهت اورام حاره و با گلاب جهت طاعون و اورام بارده و با شراب جهت گزیدن مار و افعی و عقرب و جانوران سمی و هوام و تسکین وجع آنها در ساعت و باید که قدری نیز بخورند با گلاب و آب رازیانه نیز به دستور و به تنهایی جهت گزیدن هوام و ذرور آن بر موضع جراحت هوام و غیر آن جذب سم می‌نماید و به ترشح دفع می‌کند و باعث التیام آن می‌گردد و گویند چون شخص را زهر خورانیده باشند و همان لحظه فادزهر آزموده را در دهان نگاهدارد نفع تمام بخشد و اگر چند عدد فادزهر موصوف را در کاسه چینی بگذارند و بالای آن شیر گاو بدوشند و بعد از زمانی که شیر قدری قوّت و کیفیت بادزهر را کسب نموده باشد بنوشند نفع عظیم می‌بخشد. از یک قیراط تا دو قیراط و در بعضی امزجه بارده رطبه و یا با بعضی مصلحات تا سه قیراط تجویز نموده اند و زیاده از آن کشنده.مضر محرورین و مورث التهاب و اسهال دموی و احتراق خون، مصلح آن اشیاء مبرده.
D00198بادزهر قنفذیbɒdzæhrɢænæfzهanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در سیّم و منسوب به مشتری است. آنچه شنیده و مشاهده شده آنست که جهت امراض بارده رطبه و دفع بعضی سموم و سوء هضم و تخمه و هیضه و اوجاع گرده و مثانه و تقویت بعضی قوا نافع است و طریق استعمال آن آنست که در ظرفی مقدار بیست مثقال تا چهل مثقال آب شیرین خالص صافی می‌کنند و لمحه‌ای آن سنگ را به آهستگی در میان آن می‌گذارند تا آب تلخ گردد.پس برآورده آن آب را به یک دفعه یا دو دفعه به مریض می‌خورانند و آن سنگ را خشک نموده نگاه می‌دارند و این هر چند زودتر آب را تلخ نماید بهتر و قوی الاثرتر است و به تدریج و کثرت استعمال جرم آن اندک اندک به تحلیل می‌رود و می‌گدازد در آب و آب را دیرتر تلخ می‌گرداند و خواص هم کم می‌شود چنانچه در سنه یکهزار و یکصد و نود قدسی برادر عالیقدر نواب مبارزالملک معین الدوله خان خانان سید محمدرضا خان بهادر مظفر جنگ در کلکته از عمده تاجر ارمنی چهار عدد همین را که دو عدد خرد و کلان و دو عدد برابر جوز در تار طلا گرفته بودند به چهار هزار روپیه خرید نموده آورده بودند از آن جمله یکی از آنها که به فقیر داده بودند چند جا در هیضه و بعد وضع حمل بعضی نسوان را به سبب برودت تغییر حالت شده بود امتحان شده فایده بسیار بخشید باقی خواص قسمی که مسطور نموده.از جمله ادویه جدیده است که اهل فرنگ به تازگی اطلاع بر آن یافته اند.
D00199بادزهر معدنیbɒdzæhrmæʔdænهmineralunidentifiedUnreviewed بعضی گرم می‌دانند و بعضی سرد و بعضی معتدل مایل به حرارت و شاید قول به اعتدال اقرب به صواب باشد و یابس در دویّم بالاتفاق. زبرجد اعلی است به وزن آن و زمرد نیم وزن آن و طین داغستانی یک وزن و نیم و حبوب و سفوف آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. موافق جمیع امزجه و دافع سموم و سم بیش و مقوی همه قوا و ارواح و حافظ آنها جهت آنکه فعل آن به خاصیت است نه به طبیعت فقط و مانع ضرر هوای وبایی و اختلاف میاه و اهویه و مانع تعفن اخلاط و ازاله سمیت آنها و مبهی و مقوی اعصاب و مفاصل و محلل و رادع اورام حاره و بارده و جهت مالیخولیا و ربو و ضیق النفس و ازاله هم و غم و توحش و خفقان و ضعف قلب و معده و اسهال و قی و هیضه و طاعون و وبا نافع شرباً با گلاب یا با عرق بیدمشک و یا عرقهای مناسبه دیگر و یا با آب خالص و چون آن را با آب بسایند و حب ساخته هر روز یک قیراط فرو برند تا چهل روز جهت حفظ صحت و منع ضرر هوای وبایی و اختلاف میاه و اهویه و منع تعفن اخلاط و ازاله سمیت آنها و تقویت اعصاب و باه نافع.رازی گفته که آن را در دفع سمیت بیش بهتر از ادویه تریاقیه مفرده و مرکبه دیگر یافتم و آن بادزهر زرد مایل به سفیدی رخو موج دار براق مانند شب یمانی بود و حکیم هاشم طهرانی در رساله فادزهریه خود نوشته که از غرایب آثار آن این است که شخصی از روی جهل در حالت تخمه فصد کرد و درد شدیدی در جانب جگر و اضلاع او عارض گردید.سه دانگ از این فادزهر ساییده به سه دفعه هر دفعه یک دانگ به او خورانیدم هر دفعه آزار او تجفیف می‌یافت تا آخر روز صحت یافت و گویند آشامیدن نیم دانگ از عرق آن که از تابش آفتاب بهم رسد جهت ازاله خفقان فی الفور و درد چشم و اشتعال حمی مجرب است اگر اصلی داشته باشد و از آن این مقدار عرق برآید و افلاطون در کتاب جامع الخواص آورده که آن سم را جذب می‌نماید و شریانات و سایر عروق بدن را از آن پاک می‌سازد و خون را از سمیت خالص می‌گرداند و هر سم قاتلی که باشد هرگاه مبادرت در خوردن آن نموده شود پیش از انتشار و پراکنده شدن در بدن خواه آن سم مشروب باشد یا ملدوغ و یا ملسوع و اگر آن را بسایند و بر موضع لسع هوام ارضیه بپاشند سم را به ترشح دفع نماید و ارسطو گفته که اگر از بادزهر معدنی نوع اعلای آن انگشتری سازند و در دست کنند و همیشه با خود نگاه دارند سموم با دارنده آن چندان اثری نکند که در غیر آن و دستی که در آن این انگشتری باشد اگر داخل طعام مسموم کنند حدت و قوّت آن را بشکند و ضعیف گرداند و چون آن انگشتر را در دهن مسموم گذارند و بمکد آن را نافع است او را و گفته اند که اگر بر این سنگ در وقتی که قمر در برج عقرب باشد صورت عقربی نقش کنند و بر نگین دان انگشتری طلا نصب نمایند عقرب به دارنده آن مضرت نرساند و نزدیک او نگردد و با خود داشتن این انگشتری نیز این اثر دارد و چون در دهان مسموم گذارند و بمکد و یا بر موضع لذع عقرب و هوام و طیارات ذوات السموم مانند ذراریح بمالند نافع و موثر است و گفته اند که چون نوع سفید آن را ساییده جهت سموم بخورند زهر را به طریق عرق دفع نماید و چون بر موضع الم ضربه و سقطه طلا نمایند زوال الم و منع تورم آن نماید و به دستور انواع دیگر آن. در دفع سموم از یک دانگ تا دو دانگ و در سایر امور از یک قیراط تا دو دانگ.آن را به عربی حجرالسم و به فارسی بادزهر کانی و زهر مهره نامند و در بعضی لغات معروف به حجر قیطاس است.
D00200بادنجانbɒdendʒɒnherbalhot-dryUnreviewed
Solanum melongena L. (Solanaceae)
Solanum cordatum Forssk.
گرم و خشک در دویّم منسوب به مشتری است و بعضی در سیّم خشک گفته اند. سفید طولانی و یا بنفش پرتخم با حدت آن ردی و مضر و از آن در ردائت زیاده نوعی است که در هند و بنگاله باره مسیا نامند یعنی دوازده ماه ثمر می‌دهد و ثمر آن همیشه یافت می‌شود و آن باریک طولانی است تا یک شبر و زیاده و غیر طولانی نیز و پر تخم و تند می‌شود مگر نوعی که نیز دوازده ماه یافت می‌شود سفید و مدور و کم تخم می‌باشد بد نیست چندان ضرر ندارد و از خاصیت بادنجان است که چون آن را بر خلاف جهت دو سوراخ نمایند یکی در عرض که از طرف دیگر بگذرد و دو سوراخ دیگر که نگذرد و در آب نمک اندک جوشی دهند و در آب آن بگذارند متغیر و فاسد نمی‌گردد. مقوی معده و مفتح سددی که از غیر آن به هم رسیده باشد زیرا که خود مسدد کبد و طحال است و ملین صلابات و با روغن ملین طبع و با سرکه قابض و مدر بول و بالخاصیه مسکن اوجاع حاره و خوشبو کننده عرق و قاطع عرق الدم و دافع سنان که بدبویی زیر بغل و کنج ران باشد و مجفف رطوبات غریبه و مورث درد پهلو و عانه و بواسیر و مولد سودا و ادمان آن مفسد رنگ رخسار و محدث بثور و قوبا و بواسیر و درد چشم سوداوی و قولنج، مصلح آن طبخ نمودن آن با گوشتها و روغن و اشیای مذکوره است و چون بریان نمایند به دستور مذکور بخورند جهت تقویت معده و دفع قی شخصی که طعام تناول نماید و قی کند و چون بگیرند از آب مغز پخته آن مقدار یک اوقیه و در شراب خوب بمالند و بیاشامند ادرار بول نماید و چون از آب حادی که بادنجان را در آن خیسانیده باشند چنانچه ذکر یافت دست و پا را که عرق نماید بشویند چند مرتبه زایل گردد و چون بسوزانند و خاکستر آن را با سرکه خمیر نمایند و بر ثوالیل بمالند قلع نماید و چون اقماع یعنی دنباله آن را در سایه خشک نمایند و نرم ساییده بر بواسیر و سایر امراض مقعده بپاشند بعد از آنکه آن موضع را به روغن بادام تلخ یا بنفشه یا بابونه چرب نموده باشند مفید و اهل هند گویند چون بادنجان را در زیر آتش کنند تا نیم پخته گردد پس برآورده بفشارند و آب آن را بگیرند مقدار ده پانزده مثقال و با پنج و شش مثقال شکر سیاه که به هندی کژ نامند بیاشامند جهت رفع الم ضربه و سقطه قایم مقام مومیایی است و مجرب و چون بادنجان‌های کوچک را با اندک آبی و قلیل نمکی طبخ نمایند تا پخته شود پس فشرده آب آن را بگیرند و با هم وزن آن زیت با آتش ملایم طبخ دهند تا آب رفته روغن بماند و روز بر ثآلیل برآمده بمالند و شب ثفل آن را بر آن ببندند آن را زایل گرداند و اگر به جای روغن زیت روغن تخم کتان نمایند جهت ازاله شقاق و اورام صعب و سرمازدگی مفید و چون بادنجان زرد شده رسیده را با تخم پزند تا مهرّا شود و تخم آن را نرم ساییده با موم روغن بر شقاق میان انگشتان و پاشنه پا بمالند در حال زایل گرداند و چون جوف بادنجان زرد شده را خالی کنند و با روغن کدو پر کرده در تون یا تنور نیم گرم مقدار یک روز بگذارند پس روغن را برآورده در گوش بچکانند جهت ازاله درد آن مجرب و چون اقماع و گلش را اضافه نمایند جهت بواسیر بیعدیل.به فتح با و الف و کسر دال مهمله و سکون نون و فتح جیم و الف و نون معرب بادنگان فارسی است به عربی مغدو و غدو و به هندی بیکن به لغتی بهانتا نامند.
D00201بادنجان برّیbɒdendʒɒnbærriherbalunidentifiedUnreviewed گرم و خشک‌تر از بستانی و منسوب به مشتری است. ضماد ثمر آن جهت اورام بلغمی و سیاه کردن موی و خوردن آن جهت سرفه و ضیق النفس و اصلاح فساد بلغم و صفرا و تب و درد پهلو و عسرالبول و بطلان حس شامه و قتل دیدان و دفع بیماریهای زنان عقیمه نافع و گفته اند چون گیاه بهتکتیه را قدری معتد جمع نموده گودی بکنند و در قعر آن گودی کوچک و در آن ظرفی سر تنگ بگذارند و در گود بزرگ گیاه بهتکتیه را پر نموده بالای آن خار و خاشاک و یا سرگین گاو خشک چیده برافروزند تا قدری سوخته آب از آن جدا گشته در آن ظرف جمع گردد پس آن ظرف را بردارند و آب را در شیشه‌ای محفوظ دارند و هر صبح ناشتا قلیلی بیاشامند جهت سرفه بارد رطوبی کهنه و ضیق النفس بارد رطب کهنه مفید است.که به هندی بهتکتایی و بزرگ آن را بهرتا و به یونانی کفیشون نامند.
D00202بادیان خطاییbɒdijɒnxætɒjiherbalhot-dryUnreviewed
Illicium ansatum (Illiciaceae) syn: Illicium japonicum Sieb. Illicium religiosum Sieb. et Zucc، Cardamomum siberiense، Illicium verum
در دویّم گرم و خشک و منسوب به مشتری. محلل و مفتح و مقوی معده و هاضمه و دافع ریاح و ثقل طعام و درد احشا و تحلیل بلغم و ریاح و مدر بول و نصاری جهت امور مذکوره با چای خطایی طبخ نموده به دستور مذکور در چای می‌نوشند.مضر عضل و عصب سلیم و مصدع و مورث تشنگی، مصلح آن بریان نمودن آن است.به فتح با و الف و کسر دال مهمله و فتح یای مثناة تحتانیه و الف و نون و فتح خای معجمه و فتح طای مهمله و الف و همزه و یا از ادویه جدیده است.
D00203بارزدbɒrzædherbalunidentifiedUnreviewed
Ferula gummosa Boiss. (Apiaceae) Syn: Ferula galbaniflua Boiss. et Buhse.
گرم در اول سیّم و خشک در اواسط دویّم و منسوب به مشتری و کهنه آن از آن خشک‌تر. نیم وزن آن سکنجبین و ربع آن جاوشیر جهت آنکه جاوشیر را از آن هر دو قوی‌تر می‌دانند و چون اراده نمایند که بارزد را بیاشامند باید که در روغن بادام تلخ و یا آب سداب حل نمایند و چون خواهند که صاف نمایند آن را از چوب و غیره در آب گرم اندازند تا گداخته گردد و آنچه روغن و صافی است بالای آن آید بگیرند و از پارچه صاف نمایند امّا نفشارند که دردی با آن آید و بکار برند. ملین و محلل و جاذب و مسخن و جهت عسرالنفس و سرفه کهنه و ربو و اختناق رحم و صرع و بواسیر و قطع عضل و امراض عصبانیه و علل بلغمیه و ضعف معده و جگر و سپرز و ادارار حیض و اسقاط جنین و اخراج مشیمه و با عسل جهت تفتیت حصات و تفتیح سده گرده و تسهیل ولادت و دفع سموم و جذب آنها و با شراب و مرمکی جهت سم طفسیقون و اسقاط جنین میت و اخراج مشیمه نافع و با آب جهت بواسیر و حرقت بول و چون سه روز بیاشامند دیگر عود نکند و قطور آن با روغن سوسن جهت صداع بلغمی و درد گوش مفید و تدهین آن با دهن سوسن جهت رفع اعیا و کزاز بلغمی و ضماد آن جهت کزاز و اعیا و درد پهلو و کمر و تحلیل دمامیل و خنازیر و رفع کلف و قلع آثار خصوصاً با سرکه و نطرون و با نحاس محرق یا زهره بز ماده یا آهوی ماده جهت کلف و با مرهم‌ها جهت خوردن گوشت فاسد و رویانیدن گوشت صالح نافع و چون در گلاب حل نمایند بر آتش که غلیظ باشد و بر پارچه کرباسی مالیده بر کمر و از گرده تا گرده دیگر بچسبانند و بر بالای آن پنبه کهنه گرم کرده بگذارند و ببندند تا خود بخود جدا گردد و درد آن را زایل گرداند و مجرب است و به دستور جهت اوجاع رحم بر پشت زهار بچسبانند و گذاشتن آن بر دندان کرم خورده جهت تسکین درد آن و استنشاق رایحه آن و به دستور بخور آن به قمع جهت صرع و سدر و اختناق رحم و اخراج جنین و مشیمه و همچنین حمول آن و روغن آن جهت امراض رحم از قبیل اورام و اختناق آن و احتباس حیض و اوجاع و تحلیل ریاح آن و تقویت اعصاب شرباً و تمریخاً و تدهیناً و فرزجتاً نافع و دستور اخذ دهن آن آنست که بارزد را با هم وزن آن خاکستر چوب درخت انبه ممزوج نموده در قرع و انبیق چنانچه مقرر است مقطر نمایند و کار برند و چون بارزد را با دوایی که آن را سفیدولیون نامند و زیت مخلوط نمایند و نزدیک هوام گذارند آنها را بکشد. تا یک درم و به جهت سموم تا یک مثقال.مضر محرورین در فصول و بلدان حاره و مضر دماغ، مصلح آن روغن بنفشه و کافور و مفسد گوشت صحیح.به فتح با و الف و سکون رای مهمله و فتح زای معجمه و دال مهمله لغت فارسی است به عربی قنّه و به یونانی خلبانی و به ترکی قاسنی و به هندی بریجا و به لغتی کنده بهروزه نامند و به این نام معروف است.
D00204بارودbɒrudherbalhot-dryUnreviewed
Picnomon acarna (L.) Cass.
گرم و خشک در سیّم و در چهارم نیز گفته اند. جالی و مقطع و مفتح سدد و جهت طحال و اوجاع ظهر نافع و ذرور آن حابس نزف الدم جروح تازه است فوراً با کمال سوزش و چون موضع وجع مفاصل را خارها زده بارود را نرم ساییده بر آن بمالند وجع آن را زایل گرداند.مضر گرده و ریه، مصلح آن کثیرا و عسل است.به فتح با و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و دال مهمله و به فارسی و به هندی باروت به تای مثناة فوقانیه به جای دال نامند و به اصطلاح اهل مغرب اسم زهرة الاسیوس است و در اسیوس مذکور شد و به اصطلاح اهل عراق اسم شوره است و در ابقر ذکر یافت و بالفعل اسم چیزی است مرکب از گوگرد و زغال چوب بید و یا بادنجان و یا بیدانجیر و یا عشر و یا اژوسه و یا امثال اینها و بالجمله چوب هر درختی که زود به آتش درگیرد و آتش آن تند باشد و شوره قلمی به اوزان مختلفه مثلاً اگر از برای توپ و تفنگ باشد در یک آثار هندی شوره پنج توله گوگرد و هفت و نیم توله زغال داخل می‌کنند و بسیار نرم کوبیده اگر بسیار تند خواهند با بول انسان و یا با شراب دو آتشه یا یک آتشه خمیر کرده می‌کوبند و حبوب بسیار صغار ساخته خشک کرده استعمال می‌نمایند و الا با آب.
D00205باریلوماینbɒrilumɒjonherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک و منسوب به مشتری است. محلل و مقطع و مجفف و تخم برگ آن مدر قوی است و اکثار شرب آن هر دو محدث بول الدم و یک مثقال آن با شراب جهت ضیق النفس و سپرز و تجفیف منی حتی آنکه چون سی و هفت روز یا کمتر یا زیاده بیاشامند قطع نسل می‌کند و عقیم می‌گرداند و چون مقدار یک درم تا یک مثقال آن را با شراب بیاشامند جهت عسرالنفس و اعیا و تسکین فواق و تسهیل ولادت مفید و تا چهل روز جهت امراض طحال مفید و چون برگ و تخم آن را با زیت بر بدن بمالند بدن را گرم و مواد بلغمی و سوداوی را تحلیل نماید و در ابتدای دوره حمیات لرز آن را تسکین دهد.به فتح با و الف و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم لام و سکون واو و فتح میم و الف و ضم یای مثناة تحتانیه و نون به لغت اندلس به معنی شبیه به چشم است و غلط کرده کسی که آن را صریمة الجدی دانسته و بعضی سقلینون و بعضی فلوماین نیز نامند.
D00206بازیbɒzianimalhot-dryUnreviewed گوشت آن در دویّم گرم و در سیّم خشک و منسوب به مشتری است. بطی الهضم و ردی الغذا و محلل اورام و جاذب سموم به خود و پر سوخته آن جهت اندمال جراحات و قطور خون آن در چشم جهت رفع بیاض و طرفه و به دستور زهره آن بغایت مؤثر و طلای سرگین آن جهت جلای آثار و حمول آن جهت اعانت بر حمل، فرزجه و بخور آن جهت اسقاط جنین مفید.مولد قولنج، مصلح آن ابازیر است.به فتح با و الف و کسر زای معجمه و یا به فارسی باز نامند.
D00207باشقbɒʃæɢanimalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک و منسوب به مشتری است. لیطف‌تر از بازی است چون گوشت آن را نمک سود کرده بسایند و سه روز با آب سرد بنوشند جهت سعال بارد و ربو و همچنین جگر نمک سود آن.مهریارس گفته که نیم درهم از زهره آن و به دستور دماغ آن جهت خفقان سوداوی مجرب و قطور زهره آن جهت نزول آب در چشم و بیاض آن و طرفه قوی‌تر از زهره باز و طلای سرگین آن جهت ازاله کلف مجرب و روغن آن که آن را با پر و جمیع اجزا در آب بجوشانند تا مهرّا شود پس صاف نموده آن آب را با روغن زیتون بجوشانند تا روغن بماند تدهین بدان جهت عرق النساء و وجع مفاصل و اعیا و تعب نافع و گویند از خواص آن آنست که چون چشم آن را در پارچه کبودی بسته بر بازوی چپ بندند از طی مسافتها مانده نشوند. یک مثقال.به فتح اول و الف و فتح شین معجمه و قاف معرب از باشه فارسی است و به عربی صقر و به هندی جره نامند.
D00208باقلّاbɒɢellɒherbalunidentifiedUnreviewed
Vicia faba L. (Fabaceae)
در اول سرد و‌تر و خشک آن در اول سرد و در دویّم خشک با رطوبت فضلیه و گل آن گرم به اعتدال و لطیف و پوست اندرون آن مجفف و قابض. محلل و منضج و سریع الانحدار از معده و غیره و مسدد و جهت تنقیه سینه و شش و تقویت آن و منع ریختن مواد رقیقه از دماغ و تسکین سعال و تقویت باه و رفع قرحه امعا و اسهال و قی و چون با آب و سرکه بپزند و با پوست بخورند اسهال حادث از قرحه امعا و اسهال مزمن را قطع نماید و آرد رقیق آن با روغن بادام و قند جهت سرفه و خشونت سینه و حلق نافع و آب مطبوخ آن جهت خشونت حلق و جلای رطوبات و منع تولد حصات و تفتیح سدد و ضماد آن با آرد جو جهت ضربه و ورم پستان که به سبب انجماد شیر باشد در آن خصوصاً چون با سرکه و نعناع پخته باشند و با حلبه و عسل جهت تحلیل دمل و ورم بن گوش و زیر چشم و با کندر و گل سرخ و سفیدی تخم مرغ جهت برآمدگی حدقه و با گل خطمی و امثال آن جهت ورم خصیه و اورام حاره و پخته آن با شراب جهت ورم حالبین و رفع کلف و نمش و تحلیل خنازیر خصوصاً با آرد جو و شب یمانی و روغن زیتون کهنه و با پیه خوک جهت نقرس مجرب دانسته اند و چون باقلای تازه را دو حصه کنند و طرف اندرون آن را بر زخم زلو و امثال آن بگذارند قطع سیلان خون آن نماید و بستن آن بر موضع گزیده سگ دیوانه باعث جذب سمیت آنست و ذرور آن در چشم جهت منع ریختن مواد بدان و طلای آن با ربع آن فادزهر گاوی جهت سرخی و سطبری پلک چشم بسیار نافع و ضماد پوست آن جهت بهق و برگ و پوست بیرون آن جهت سوختگی آتش و بهق مجرب و گل آن مسکن حرارت دماغ و چون در هاون قلعی ساییده در آفتاب گذارند خضاب نیکو است و چون باقلا را بکوبند و بر هر عضو که خواهند بندند موی در آن عضو نروید و موی را از رستن باز دارد خصوصاً که آن موضع را از موی سترده باشند و مکرر بر آن ضماد کنند و خوردن باقلا مورث نفخ و اختلاج و ثقل دماغ و فساد ذهن و مبخر به افراط است مصلح آن مقشر نمودن و جوشانیدن در آب و ریختن آن آب پس پختن و با روغن بادام و ادویه حاره مانند صعتر و فلفل و دارچینی و قرنفل و فودنج و انجدان و امثال اینها خوردن و محدث خوابهای آشفته و خارش بدن و باقلای کهنه نفخ آن کمتر از تازه آن و همچنین نفخ مقشر آن کمتر از با پوست آنست و خاکستر گیاه باقلا جهت رفع آثار جرب سیاه نافع.به فتح با و الف و کسر قاف و فتح لام مشدده و الف مقصوره و چون لام را تخفیف دهند به الف ممدوده خوانند به لغت قبطی و مصری فول و به عراق جرجر معرب گرگر و به سریانی و کوفی کرانیس و قواباوس و به لغت سنجری کالوسک و بیستی کوسک نامند.
D00209باقلای قبطی و باقلایbɒɢelɒjeɢæbtiherbalunidentifiedUnreviewed سرد و خشک با رطوبت فضلیه. بسیار قابض و موافق معده و بهترین ادویه است جهت قرحه امعا و اسهال مزمن و در افعال بلیغ‌تر از باقلای معروف است.نوع ریزه باقلای معروف است و به قدر ترمس و سیاه رنگ.منبت آن آبهای ایستاده و بیخ آن سطبر مانند بیخ نی و برگ آن بزرگ‌تر از برگ باقلای بستانی و گل آن سرخ بقدر گل سرخ.
D00210باقلای مصری و باقلایbɒɢelɒje mesri va bɒɢelɒje ʃɒmiunidentifiedunidentifiedUnreviewedترمس اند.
D00211پاکرpɒkærherbalcoldUnreviewed ظاهراً سرد و‌تر باشد و شیر آن با قوّت قابضه و رادعه. می‌گویند جهت دفع دمامیل و بثور و جوششها و اورام اعضا و فساد بلغم و صفرا نافع و لبن آن در ردع و تحلیل اورام و دمامیل در ابتدا قایم مقام لبن (بز) است ضماداً.به فتح بای عجمی و الف و فتح کاف و رای مهمله.
D00212پالسهpɒlsæherbalcold-dryUnreviewed هر دو در سیّم سرد و در اول خشک. مقوی دل و معده و کبد حار و رافع اسهال صفراوی و قی و فواق و تشنگی و سوزش اعضا و حمی دق و خام آن را نباید خورد و غرغره آب آن جهت خناق حار و افشرده نوع شربتی آن بسیار لذیذ و محرورالمزاج را موافق‌تر و نقیع پوست بیخ آن جهت حبس البول و بول الدم و حرقت آن مفید و به دستور پوست تنه درخت آن قریب به پوست بیخ انجبار است چون پوست درخت آن را گرفته پوست سیاه رنگ بالای آن را خراشیده مقدار چهار پنج توله جوکوب نموده در یک پیاله آب شب بخیسانند صبح خوب مالیده صاف کرده دو سه ماشه قند سفید داخل کرده بنوشند ذیابیطس را هر چند کهنه شده باشد در سه چهار روز که بیاشامند بعون الله تعالی زایل می‌گرداند.مضر مبرودین، مصلح آن انیسون و گلقند و فلاسفه و کمونی است.به فتح بای عجمی و الف و سکون لام و فتح سین مهمله و‌ها و پهالسه به خفای‌ها نیز آمده.
D00213پالک جوهیpɒlæk dʒuhiherbalhot-wetUnreviewed گرم و‌تر و منسوب به مشتری است. طلای آب برگ تازه آن جهت بهق و کلف و احیاناً زخم می‌نماید به سبب تندی که دارد و ضماد پوست بیخ آن با صندل سفید و زاج محرق و فلفل و کات هندی سفید که با گلاب و آب لیمو نیکو سحق نموده بر قوبای سرخ بمالند بعد خاریدن آن موضع در چند مرتبه مؤثر و نیز ضماد پوست بیخ تازه آن با قرنفل و کالی زبری۲ از هر یک یک توله، سیر یک دانه همه را با آب بسیار نرم بسایند و مبالغه در ساییدن آن نمایند و بر قوبا خوب بمالند تا چند روز متوالی زایل گردد و چون بیخ آن را با پوست و ریشه در سایه خشک نمایند و بر سنگ صلایه کنند بدون آب و در هشت توله آن ده عدد هیل بوا با پوست و دانه نیز با آن صلایه نمایند و با آب سرشته اقراص ساخته در سایه خشک نمایند و عندالحاجت به قدر مطلوب با آب سوده بر قوبا بمالند در چند مرتبه زایل گرداند و مجرب است و نیز چون بگیرند از پوست بیخ پالک جوهی و هلیله سیاه از هر یک پا و آثار و زاج سفید بریان شش دام و از مازوی سبز و کات هندی از هر یک چهار دام همه را نرم سوده و با آب لیموی کاغذی دوازده پاس سحق بلیغ نمایند پس اقراص ساخته در آفتاب خشک کنند و عندالحاجت به قدر مطلوب با آب یا گلاب رقیق سوده موضع قوبا را به پارچه خشنی مالیده نیک بمالند در چند مرتبه بعون الله تعالی زایل گردد و مکرر به تجربه رسیده.نوع دیگر: برگ درخت سیج که نوعی از زقوم است بر آتش گرم نمایند که نرم و ملایم شود و به دست فشارند که آب از آن برآید پوست بیخ پالک جوهی را در آن آب ساییده قرص ساخته خشک نموده نگاهدارند و عندالحاجت به دستور آب برگ مذکور را گرفته در آن ساییده قوبا را از پارچه خشنی مالیده ضماد نمایند مجرب است.به فتح بای عجمی و الف و فتح لام و سکون کاف و ضم جیم و سکون واو و کسر‌ها و یا.
D00214بالنگوbɒlænguherbalhot-wetUnreviewed
Lallemantia iberica F. &M. (Lamiaceae)
Lalemantia royleana Benth.
Ocimum album L. (Lamiaceae)
گرم و‌تر در آخر اول. ریحان است. مقوی قلب و جهت خفقان و رفع توحش و اسهال معوی و دموی که از امعا باشد با گلاب مجرب و به جهت مغص و زحیر مفید. تا دو مثقال.به فتح بای موحده و الف و فتح لام و سکون نون و ضم کاف فارسی و سکون واو.
D00215بامیهbɒmijeherbalcoldUnreviewed
Abelmoschus esculentus (L.) Moench (Malvaceae) Syn: Hibiscus esculentus L.
سرد و‌تر و‌تری آن زیاده از سایر بقول. قلیل الغذاء و خون متولد آن ردی و بعضی گفته اند موافق اصحاب امزجه حاره است.مصلح آن خوردن با مری و توابل حاره بسیار داخل آن نمودن در طبخ و شبیه بدین ثمری در بنگاله می‌شود و اکثر چهار پهلو و بعضی پنج پهلو و بسیار لعاب دار و آن را ولایتی پلول می‌نامند و در هندی بهندی می‌گویند نبات آن شبیه به خطمی در جمیع اجزا و سرشاخ‌های آن اندک سرخ رنگ و برگ آن نیز شبیه به برگ خطمی و خروع و گل آن شبیه به گل پنبه در رنگ و شکل و ثمر آن را در خامی با گوشت پخته می‌خورند و بی گوشت لذیذ می‌شود و می‌گویند که مولد منی و مقوی باه است.به فتح با و الف و کسر میم و فتح یای مثناة تحتانیه و‌ها.
D00216ببّغاbæbbæɢɒanimalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و در اول خشک و منسوب به مشتری است. بسیار بطی الهضم و مفرح دل و جهت التیام قروح مزمنه و ضماد آن جهت رفع ثآلیل مفید و خوردن دل و زبان آن مورث فصاحت و سرعت تکلم اطفال و رافع لکنت زبان و سرگین آن جهت دفع کلف و آثار و نیکو کردن رنگ رخسار و خون آن جهت ازاله بیاض عین نافع است.به دو بای موحده مفتوحه اول مخففه و دویّم مثقله و فتح غین معجمه و الف اسم طایری است هندی و به فارسی طوطی به هندی طوطه نامند.
D00217ببرbæbrunidentifiedunidentifiedUnreviewedشیری است که در بلاد هند به هم می‌رسد و گویند در جمیع خواص قوی‌تر از اسد است.
D00218پپیتهpæpejtæherbalhot-dryUnreviewed
Benincasa hispida (Thunb.) Cogn. Syn: Benincasa cerifera Savi.
حار و یابس در آخر سیّم یا اول چهارم. نارجیل دریایی کهنه و فادزهر قنفذی است و آب در پوست آن خوردن نیز جهت امراض مذکوره نافع به شرط آنکه آب را در آن مقدار بگذارند که تلخ گردد. با قوّت تریاقیت و آشامیدن آن جهت هیضه بارد بلغمی که با قی و اسهال باشد و بند نشود و نیز قی مفرط بدون هیضه که به هیچ چیز بند نشود مقدار یک حبه یا دو حبه از آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه و یا با دو سه دانه فلفل با گلاب و یا آب و به جهت ضیق النفس و استسقای بارد بلغمی و اوجاع ریاح بارده و بواسیر بلغمی و اوجاع مفاصل و غیرها و بالجمله اکثر امراض بارده بلغمیه را مفید و مضر امراض حاره و محرورالمزاجان. از یک حبه تا دو حبه.به دو بای عجمی اول مفتوح دویّم مکسور و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح تای مثناة فوقانیه و‌ها.
D00219پپیههpæpejhæherbalcoldUnreviewed سرد و‌تر تا آخر دویّم. بطی الهضم و مولد بلغم و خون بلغمی و ریاح و قراقر و مضر مبرودین و در حین امتلای بدن از بلاغم و رطوبات باعث حمیات بلغمیه و نزول آب و طلای لبن آن بر قوبا در دو سه دفعه باعث زوال آنست به اخراج زرداب لزج و رطوبات بسیار با اندک خارش و مجرب است. جهت نفث الدم و بواسیر حار و قرحه مجاری بول و التهاب قلب و معده و کبد نافع.به دو بای عجمی اول مفتوح و دویّم مکسور و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح‌ها و‌ها در آخر لغت هندی است.
D00220بخورالاکرادbæxurolækrɒdherbalhot-dryUnreviewed
Peucedanum officinale L. (Apiaceae) syn: Selinum officinale Vest sec. Roth, Selinum peucedanum officinale Crantz
در آخر سیّم گرم و خشک و عصاره آن در اول سیّم و بیخ آن در آخر دویّم و گیاه آن در دویّم. حب الغار. مفتح و مدر فضلات و مفتت حصات و مسقط جنین و صمغ آن جهت امراض بارده عصب مانند فالج و صداع بلغمی و لیثرغس و کزاز و مانند اینها و امراض سینه و شش مانند سرفه و ورم طحال صلب شرباً و به دستور مقدار نیم مثقال از دمعه آن و چون بر آتش اندازند و رایحه آن را استنشاق نمایند علل بارده دماغیه و سبات و سده زکامی و تجفیف رطوبات دماغی و رفع نزلات و هوای وبایی خصوص که از روی جیفه حیوانات و انسان به سبب قتال و غیره برخاسته باشد و جهت گریزاندن هوام نافع و چون بر دندان کرم خورده گذارند وجع آن را تسکین دهد و بسا است که آن را متفتت کرده می‌ریزاند و قطور صمغ محلول آن و به دستور لبن آن با روغن گل جهت درد گوش و جهت تفتیح سده و رفع ثقل سامعه و تسکین وجع آن و ضماد آن با سرکه و روغن گل جهت سرسام بلغمی و کزاز و سدر و صداع مزمن و فالج و عرق النساء و با سرکه جهت تحلیل سپرز و به دستور آشامیدن آن با سرکه و تمریخ آن با سرکه و زیت جهت تلیین اعصاب و چون صمغ آن را بر استخوان بگذارند آن را مقشر سازد و گاه حل می‌کنند عصاره آن را به این نحو که در جوف آن نان گرم می‌گذارند تا نرم گردد و گاه به حسب اغراض و اعلال بعضی ادویه مناسبه موافقه آنها نیز به آن اضافه می‌کنند مانند مغز بادام تلخ و سداب و امثال اینها به مقداری که اخراج نماید خلطی را که مقصود اخراج آنست به تلیین و یا به ادرار و یا به تحلیل و یا به تفتیح و یا به اذابه و آشامیدن لبن آن جهت عسرالبول و مغص و تحلیل نفخ و تلیین طبیعت و تسکین وجع مثانه نافع و بیخ آن ملین طبع و رافع عسرالبول و مغص و درد مثانه و محلل نفخ و ذرور آن جهت جراحات خبیثه و عسرة الاندمال حادث از سوء المزاج رطب و تجفیف و اندمال آنها و رفع بدبویی قروح و نتن رحم و عرق زیر بغل و به دستور بخور آن چون در بینی زن حامله نزد ولادت تبخیر نمایند به آسانی وضع حمل نماید و حمول یک قیراط آن اخراج جنین زنده نماید و چون بسوزانند و با زیت و روغن گاو مخلوط نمایند و بر قروح رطبه و لبنیه سر بمالند خشک گرداند. یک مثقال و از جرم آن دو مثقال.مضر دماغ ضعیف و مکرب محرورین، مصلح آن نیلوفر یعنی باید که تنها استعمال نکنند و از بوی آن اجتناب نمایند.به فتح با و ضم خای معجمه و سکون واو و ضم رای مهمله و الف و لام و فتح الف و سکون کاف و فتح رای مهمله و الف و دال مهمله به لغت اندلس بربطوره و به سریانی اندراسیون و بخورالاکراد از آن جهت نامند که کردان در بلاد خود در بخورات بسیار استعمال می‌نمایند.
D00221بخورالسودانbæxurossodɒnherbalhot-dryUnreviewed
Telephium imperati L. (Caryophyllaceae)
در دویّم گرم و خشک. مسکن مغص و ریاح غلیظه و مفتح و جهت عرق النساء مجرب دانسته اند.ضماد مطبوخ آن با روغن زیتون محلل اورام صلبه و بلغمیه و سوداویه و مورث سحج. تا یک مثقال است. آن صمغ عربی.به فتح با و ضم خای معجمه و سکون واو و ضم رای مهمله و الف و لام و ضم سین مهمله و سکون واو و فتح دال مهمله و الف و نون.
D00222بخور مریمbæxurmærjæmherbalhot-dryUnreviewed
Cyclamen purpurascens Miller (Primulaceae) Syn: Cyclamen europaeum auct.
Cyclamen hederifolium Aiton Syn: Cyclamen neapolitanum Ten. 
Cyclamen persicum Mill. Syn: Cyclamen indicum
در اول سیّم گرم و در آخر آن خشک. مفتح و محلل و جاذب و ملطف و مدر بول و حیض و شیر و عرق و مسقط جنین و جهت یرقان و تفتیح سدد کبد و تنقیه فضول آن و صفرا از اقطار بدن و منافذ آشامیدن سه مثقال آن با آب انار و کثیرا که مصلح آنند و چون با عسل و یا شراب بیاشامند می‌باشد اقوی ولیکن در این هنگام باید که از دو مثقال تجاوز نکنند و ربو را نیز نافع است و با شراب جهت رفع ضرر ادویه قتاله و زیاده کردن مستی شراب و با ماءالعسل جهت اسهال بلغم و خلط غلیظ و زبل متحجر و خلط متعذرالدفع و ضماد آن با فادزهر و دواهای سمی قتاله است به قوّت جاذبه و طلای آب آن با سرکه جهت داءالثعلب و نقرس و التوای عصب و برآمدگی مقعده و ازاله کلف و با روغن زیتون کهنه جهت شقاقی که از سرما به هم رسیده باشد و با ادویه محلله جهت خنازیر و سایر صلابات و اکتحال آن با عسل جهت نزول آب در چشم ولیکن به تنهایی در چشم نباید که بکشند به سبب حدت آن بلکه حدت آن را به نشاسته شکسته استعمال نمایند و سعوط آب آن جهت تنقیه دماغ به سبب قوّت جاذبه آن و چون آب مطبوخ آن را بر سر بریزند جهت قروح آن و بر صورت جهت زوال شقاقی که به سبب سرما عارض شده باشد و غسول خشک آن جهت ازاله آثار بشره و کلف و داءالثعلب و کماد آن جهت نقرس و التوای عصب نافع و چون پارچه صوفی را با آب آن‌تر کنند و حمول نمایند تقاضای براز نماید تقاضای قوی و فرزجه آن جهت اسقاط جنین و تعلیق آن جهت عسر ولادت بغایت نافع.تخم آن جالی و ضماد آن جهت ازاله کلف و نمش و خنازیر و ورم صلب و داءالثعلب و اکتحال آن جهت نزول آب در چشم مفید و عصاره و بیخ آن در این افعال قوی‌تر است و قسمی از بخور مریم را گیاه شبیه به نیل و برگ آن باریک و عسالیج آن به قدر ذرعی و باریک در اطراف آن شعبه‌ای مانند اکلیل و شبت و تخم آن شبیه به تخم شبت و بیخ آن را در منع حمل مجرب دانسته اند. نیم درم و از جرم بیخ آن تا سه مثقال و از خواص آن است که چون بر شکم طلا نمایند اطلاق نماید و بر رحم با تکرار عمل اسقاط جنین و ضماد گیاه تازه آن به تمامه جهت تحلیل صلابت طحال بیعدیل.مضر مقعده محرورین، مصلح آن کثیرا و آب انار.به فتح با و ضم خای معجمه و سکون واو و رای مهمله و فتح میم و سکون رای مهمله و فتح یای مثناة تحتانیه و سکون میم به افریقیه معروف به جرالمشایخ و به شام بولف است.
D00223پخته جوشppxtedʒuʃcompoundunidentifiedUnreviewedشرابی را گویند که آن را با دوایی چند جوشانیده باشند و آن چنان است که شیره انگور را با گوشت بره فربه در دیگ کرده باقی ادویه را نیم کوفته در کیسه می‌کنند و در دیگ می‌اندازند و می‌جوشانند تا گوشت مهرّا شود بعد از آن صاف کرده می‌نوشند.
D00224بداشقانbædɒʃeɢɒnherbalhot-dryUnreviewed
Spartium junceum L. Syn: Genista juncea، (L.) Scop.
Parkinsonia sp.
گرم و خشک. یک وزن و نیم آن درونج و به وزن آن زیره کرمانی است. ملطف و محلل و مدر بول و جهت امراض بارده بلغمیه و رطوبیه نافع و بدل آن کشت برکشت است. از یک درهم تا سه درهم.به فتح با و دال مهمله و الف و کسر شین معجمه و فتح قاف و الف و نون معرب از بدسگان فارسی است و بدشغان و بدکشان و قاتل ابیه و کف الکلب نیز نامند.
D00225بدهلbædhælherbalunidentifiedUnreviewed
Artocarpus altilis (Parkinson) Fosberg. (Moraceae)
Trichosanthes dioica Roxb. (Cucurbitaceae)
سرد و‌تر و بعضی گرم و‌تر گفته اند. ثقیل و نفاخ و مولد بلغم و دافع صفرا و اکثار خوردن مغز آن محدث حمیات بلغمیه خصوص در بلغمی مزاجان و مقلل منی و مضعف باه و اشتهای طعام و تخم آن ملین طبع اطفال به تنهایی بدین قسم که یک دانه یا دو دانه آن را ساییده با شیر مرضعه به او بخورانند و یا با ادویه دیگر یک دو دانه آن را کوبیده و از اجزای مسهلات ایشان است و مستعمل اهل بنگاله و به دستور مقدار قلیلی از شیر آن با مطبوخات مناسبه مسهل اطفال و مجرب است.به فتح با و سکون دال چهار نقطه هندی و فتح‌ها و سکون لام اسم ثمر درختی هندی است و مشهور به بژهل به رای چهار نقطه هندی است.
D00226بژbæʒherbalhot-wetUnreviewed
Zizyphus rugosa Lam. (Rhamnaceae) Syn: Zizyphus glabra Roxb. , Zizyphus latifolia Roxb.
گرم و‌تر. آشامیدن لبن آن محلل ریاح و رادع اورام و محرک باه و دافع بواسیر و چون لبن آن را هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب تازه به تازه بگیرند و با هم وزن آن شکر سفید ممزوج نموده ناشتا بخورند تا بیست و یک روز و یا زیاده و یا کمتر بقدر احتیاج که از یک درم شروع نمایند و هر روز قدری بیفزایند تا سه درم و باز به دستور کم نمایند جهت بواسیر هر نوع که باشد و جریان و رقت منی و سرعت انزال و کثرت احتلام و تقویت اعضای رییسه نافع و مجرب و ضماد شیر تازه آن بر اورام در ابتدای ظهور خصوص بر ورم کش ران رادع و مجرب و بر دمامیل ابتداءً اگر مواد کم است تحلیل می‌دهد و اگر مواد بسیار باشد منفجر نموده زود به التیام می‌آرد و بهتر از مرهم است و چون برگ آن را اندک گرم نموده بر زخم تازه که محتاج به بخیه باشد دهن آن را به هم آورده بر آن گذارند و محکم بندند و تا سه روز باز کنند ملصق و ملتئم سازد و آشامیدن ریشه‌های آویخته آن مقدار نیم درهم با یک درهم شکر سفید ممزوج نموده با قدری آب جهت امساک منی و رفع جریان و سیلان آن نافع.به فتح با و رای چهار نقطه هندی است.
D00227بردیbærdiherbalcold-dryUnreviewed
Coccinia grandis (L.) Voigt (Cucurbitaceae) Syn: Coccinia indica Wight & Arn.: , Coccinia cordifolia auct.
در دویّم سرد و در اول خشک. آب آن جالی دندان و قاطع نزف الدم مطلقاً و با سرکه جهت سپرز و به دستور بیخ آن و خاییدن آن جهت رفع بوی سیر و پیاز و شراب و نبیذ خصوصاً بیخ آن و ضماد آن جهت تحلیل اورام و ذرور محرق آن جهت التیام زخمهای تازه و کهنه و قروح خبیثه و آکله خصوصاً آکله دهان و نفث الدم و نزف الدم و جراحات تازه و آشامیدن محرق آن با سرکه جهت سپرز نافع.گویند مضر احشا است و مصلح آن عسل.به فتح با و سکون را و کسر دال مهملتین و سکون یا لغت عربی است به فارسی پیزر و به هندی کوندل و پهته و پیزا و به لغت اهل مصر فاقیر و به لغتی خوص جهت مشابهت برگ آن به برگ نخل و به سریانی بانورس نامند و قسمی دیگر از آن آنست که برگ و ساق آن طولانی و غلیظ‌تر و مدورتر می‌باشد و در مصر از پنبه آن کاغذ می‌سازند.
D00228برسیاوشانbæresijɒvæʃɒnherbalhot-dryUnreviewed معتدل مایل به گرمی و خشکی. در امراض ریه به وزن آن گل بنفشه و نصف آن اصل السوس. ملطف و مفتح و منضج و محلل و مجفف آشامیدن مطبوخ آن جهت اسهال فرمودن صفرا و سودا و بلغم موجود در معده و امعا و جهت تنقیه سینه و شش و ربو و ضیق النفس و درد سینه و یرقان و حصات و ادرار بول نمودن و حیض و نفاس و اخراج مشیمه و گزیدن سگ دیوانه و استنشاق آب مطبوخ آن جهت زکام و نطول آب پخته آن جهت تفتیح سده انف و زکام و ضماد آن جهت صداع بارد و ضماد پخته آن با روغن جهت داءالثعلب و خنازیر و نواصیر و دبیلات و چون در دهن بخایند و آب آن را بر غرب و ناصور کنج چشم بچکانند و یا جرم خاییده آن را بر آن بندند نافع و آشامیدن سفوف خشک آن جهت رفع اسهال و امساک بطن مفید و ضماد پخته آن بر انثیین جهت تحلیل ورم و صلابت آن و طلای تازه آن جهت قروح خبیثه و گزیدن سگ دیوانه و داءالثعلب خصوصاً که تازه آن را به قوّت بر داءالثعلب بمالند و طلای کوبیده آن با مغز ساق گاو جهت درد سر بسیار نافع و ضماد کوبیده آن با لادن و روغن مورد و روغن سوسن و زوفا و شراب مقوی موی و همچنین چون مخلوط نمایند با آب طبیخ و یا خاکستر آن شراب و عسل و موی را بدان بشویند جهت قروح سر مفید و ضماد محرق آن جهت منع ریختن موی و رویانیدن آن و حزاز و ذرور محرق آن جهت تجفیف و اندمال قروح خبیثه و آکله و حمول آن با مرمکی جهت رفع سیلان رحم نافع.گویند از خواص آنست که چون بکوبند تازه آن را و بر موضع مخالف عضوی که پیکان رفته باشد گذارند بدان موضع آید و پیکان را برآورد. تا هفت درهم و از مطبوخ آن تا بیست درهم.مضر سپرز، مصلح آن مصطکی و گویند گل بنفشه.به فتح با و کسر را و سین مهملتین و فتح یای مثناة تحتاینه و الف و فتح واو و شین معجمه و الف و نون لغت یونانی است به معنی دواء الصدر و به عربی شعرالجبال و شعرالارض و شعرالجن و شعرالخنازیر و جعدة القنا و شعرالکلاب و کزبرة البئر و ساق الاسود و ساق الوصیف و به یونانی بولوطونخون یعنی کثیرالشعر و به فارسی پرسیاوشان به بای عجمی و عوام سنبل و به هندی کالی جهانت و کرجا و رتکوت نامند.
D00229برسیانbærsijɒnherbalhot-dryUnreviewed
Mimusops schimperi Hochst. , (Sapotaceae)
Albizzia lebbeck (L.) Bth. (Mimosoideae)
گرم و خشک و منسوب به مشتری است. بوییدن و آشامیدن آن مقوی دماغ و روح نفسانی و بصر و جگر و معده و محلل ریاح و ملطف و مسهل اخلاط و طلای آب معصور و یا مطبوخ آن با آب برگ گل سرخ ساییده دو مرتبه یا سه مرتبه در حمام جهت قلع آثار سیاهی که از جرب و غیر آن به هم رسیده باشد مجرب دانسته اند.آب مقطر یعنی عرق آن بوی قرنفل دهد و در خواص مانند بادرنجبویه است در تقویت و تفریح نفس.به فتح با و سکون را و کسر سین مهملتین و فتح یای مثناة تحتانیه و الف و نون و برسیانا به الف در آخر نیز آمده.
D00230برطانیقیbærtɒniɢiherbalhot-dryUnreviewed
Rumex sp. (Polygonaceae)
Rumex brettanica L.
Rumex hydrolapathum-Huds.) Polygonaceae (
Lythrum salicaria L. (Lythraceae)
مرکب القوی با قوّت قابضه و بعضی در اول دویّم گرم و خشک گفته اند و منسوب به مشتری. آب چغندر است. ضماد آن محلل اورام و منقی آثار و برگ و عصاره آن جهت التیام جراحات و مضمضه به طبیخ خشک آن جهت قروح دهن و زخمهای متعفن و ورم و بدبویی دهان و آشامیدن آن جهت تبها نافع و بهترین ادویه قابضه مستعمله است از برای دفع عفونات.مورث غثیان، مصلح آن عناب.به فتح با و سکون رای مهمله و فتح طای مهمله و الف و کسر نون و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر قاف و سکون یا لغت یونانی است و به هندی سروالی نامند.
D00231برکbærækherbalhot-dryUnreviewed
Cinchona officinalis L.
در دویّم گرم و خشک. جهت حمیات مزمنه کهنه و نایبه مسبوقه به برد مانند ربع و دوریه عتیقه بعد از تنقیه که زایل نگردد مفید بدین قسم که در هنگام فتره و انقضای نوبه مقدار یک درم تا یک مثقال طبی آن را به آب سرد حل کرده بیاشامند سه روز پی هم یا پنج روز تا هفت روز و فرنگان تا یک روز و یک شب و تا دو روز تا نوبه دیگر به فاصله دو دو ساعت نجومی که پنج کهری هندی است در همان وقت مذکور یک یک درم طبی که دو ماشه می‌شود با آب سرد حل کرده می‌خورانند و در حمیات عرضی و مزاجی و قروحی و امزجه متغیره فاسده و هنگامی که شراسیف ورم کرده و منتفخ شده یا سده‌ای در احشا به هم رسیده باشد و در حمیات لازمه و محرقه و در هنگام امتلا و فساد و تعفن اخلاط که به حد کمال باشد این دوا عدیم النفع و غیر مستعمل است و همچنین در صداع دوری و امراض نایبه رحم و اکثر امراض که دوره منتظم داشته باشد مگر بعد از تنقیه به قی و اسهال و انقضای نوبت در اکثری مفید و آن را گنه گنه نیز نامند و با اندک ملح طرطیر جهت حمی ربع کهنه همان وقت و همان مقدار تا سه روز پی هم نیز می‌دهند.به فتح با و را و کاف به لغت انگلسی به معنی پوست درخت و الف و فتح سین مهمله و فا به است.
D00232برگگ شیرازیbærgægʃirɒziherbalhot-dryUnreviewed بسیار گرم و خشک. مسکر قوی و زیاده آن مورث جنون و کشنده است.به فتح با و سکون رای مهمله و دو کاف فارسی اول مفتوح و دویّم ساکن و کسر شین معجمه و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح رای مهمله و الف و کسر زای معجمه و یای نسبت.
D00233برنجاسفberendʒɒsefherbalhot-dryUnreviewed
Artemisia campestris L. (Asteraceae) Syn: Artemisia canadensis Michx.
Artemisia vulgaris L.
Artemisia arborescens L.
Artemisia sp.
Artemisia abrotonon L.
Artemisia campestris L. (Asteraceae) syn: Artemisia canadensis Michx.
Ambrosia maritima L. (Asteraceae).
در اول سیّم گرم و خشک و نیز در دویّم گرم و در آخر اول خشک گفته اند و منسوب به مشتری است. در امراض رأس بارد به وزن آن بابونج و در سایر امراض افسنتین است. ملطف و مفتح و مدر بول و حیض و مفتت حصات.آشامیدن دو درهم گل زرد آن با عسل جهت اخراج اقسام کرم معده و حب القرع مجرب و آشامیدن طبیخ دو مثقال آن و جلوس در مطبوخ آن جهت رفع احتباس حیض و بول و عسر ولادت و انضمام فم رحم و ورم آن و اخراج سنگ مثانه و مشیمه و جنین و تنقیه قروح رحم مفید و آشامیدن آب نقوع مقدار دو درهم آن جهت رفع حمیات و به دستور مطبوخ آن جهت اکثر امراض مذکوره خصوص امراض رحم امّا باید که غذایی بی روغن تناول نمایند و ضماد آن جهت اقسام درد سر و تفتیح سده دماغی و تقویت دماغ و سرسام بلغمی و سبات و بر سینه جهت درد سینه و بر زیر شکم برای دفع احتباس بول و حیض و تحلیل اورام و تسکین دردها و به دستور نطول آن و تکمید بدان جهت امراض مذکوره و رفع سده خیشوم و زکام و سدر و دوار و استنشاق طبیخ آن جهت رفع زکام و امراض دماغی و استشمام گل آن و حمول عصاره آن با مرصاف جهت رفع فضلات رحم و آنچه مراد اخراج آن باشد و ذرور سوخته مجموع آن جهت تجفیف قروح و ضماد بیخ آن بر زیر شکم جهت ادرار بول و طمث و باید که در هنگام امتلای بدن ضماد آن را استعمال ننمایند و همچنین هنگامی که ماده در سدد انصباب باشد به سوی آن عضو. تا سه مثقال.مضر گرده و مصلح آن انیسون.به کسر با و رای مهمله و سکون نون و فتح جیم یونانی ارطیه ماسیا و به عربی سویلا و به فارسی بومادران و به شیرازی برتراسک نامند.
D00234برمbærmherbalunidentifiedUnreviewed مفرح و مطیب نفس و تازه آن با لزوجت و منوم و بغدادی نوشته که حکایت کرد برای من شخصی که وثوق به قول او بود که خشک آن حابس بطن و تازه آن مسهل و در عراق آب مقطر آن که عبارت از عرق آنست به جهت خوشبویی و تفریحی که دارد در عطریات مستعمل است و در طب غیر متسعمل و آن را صمغی است و بعضی اطبای عرب حکایت کردند برای من که آن به جهت سرفه مزمن نافع است و به جهت نفث الدم با ماء فاطر مکی که دم الاخوین است مفید و صاحب تحفه نوشته که گویند عرق آن در خواص مانند عرق بیدمشک است.به فتح با و سکون رای مهمله و میم.صاحب تحفه نوشته که مؤلف مغنی شکوفه امغیلان می‌داند و مؤلف جامع بغدادی شکوفه درخت خارداری بزرگ به قامت اثل و بزرگتر از آن و برگ آن مانند برگ خاری که خرنوب ثمر آن است و گل آن صوفی به مقدار زعرور و زرد با سفیدی آمیز و با عطریت رایحه دانسته.
D00235برنگ کابلیbærængkɒboliherbalhot-dryUnreviewed
Embelia ribes Burm. f. (Myrsinaceae) Syn: Embelia garciniifolia Wall. ex Ridl.
Embelia robusta C. B. Clark. Syn: Embelia tsjeriam-cottam A. DC.
در آخر دویّم گرم و خشک و بعضی در سیّم و بعضی در اول گرم و خشک گفته اند و این قول بسیار ضعیف است. به وزن آن ترمس و نیم وزن آن قنبیل است و به وزن آن نیز گفته اند. مخرج و مسهل بلغم غلیظ و سودا و اخلاط لزجه از مفاصل به قوّت و مجفف رطوبات و قروح و مخرج اقسام کرم معده و امعا خصوصاً حب القرع حتی آنکه استیصال و اخراج کیسه آن می‌کند و رنگ بول شارب آن مانند بقم می‌گردد. تا سه درهم که کوفته و بیخته با شیر تازه دوشیده آمیخته بیاشامند.مضر امعا، مصلح آن کثیرا.به فتح با و رای مهمله و سکون نون و کاف فارسی و فتح کاف و الف و ضم با و کسر لام و یای نسبت اسم فارسی است معرب آن برنق و برنج است و به هندی بابرنگ نامند.
D00236برنوفbærnufherbalhot-dryUnreviewed
Inula conyza DC. (Asteraceae) Syn: Inula conyzae (Griess.) Meikle
Inula viscosa Ait.
Inula saxatilis Lam.
Inula britannica L.
Conyza dioscoridis (Linn) Desf. (Asteraceae) Syn: Pluchea dioscoridis (L.) DC. , Pluchea dioscorides (L.) DC. , Baccharis dioscoridis (dioscorides) L. , Baccharis aegyptiaca Forssk. Ex DC.
در دویّم گرم و خشک. مرزنجوش. محلل و مجفف رطوبات و شکننده بادهای غلیظ بارد و عصاره برگ آن جهت صرع اطفال و سیلان رطوبات از دهان و تحلیل ریاح و تقویت معده و تسکین درد احشای ایشان شرباً و نیل ساییده با آب آن بر مفاصل و اصداغ و پره‌های بینی و گردن و شکم و کفهای دست و پای ایشان مالیدن و به دستور خورانیدن مقدار یک درهم عصاره برگ آن محلول با لبن مرضعه ایشان به چند دفعه جهت امراض مذکوره و امّ الصبیان نافع و آشامیدن سه درهم از عصاره آن با یک دانگ جاوشیر مسهل قوی بلغم محترق به سوی سودا و دافع اوجاع حادث از آن است و یک مثقال آن با یک حبه جاوشیر مسکن وجع قولنج مردان و زنان و مغص کل حیوانات که از سردی باشد و سعوط عصاره آن با عصاره سداب و جند بیدستر و روغن بادام تلخ جهت جمود و نسیانی که به یونانی ابلیمیس نامند و تنقیه دماغ سه روز متوالی و بوییدن برگ آن جهت تفتیح سده منخرین و اغشیه و دماغ و زکام و ذرور برگ خشک آن جهت التیام قروح و ضماد آن با زفت جهت حزاز نافع. تا سه مثقال و از برگ خشک آن تا دو درهم و نیم است.مضر امعا، مصلح آن صمغ عربیبه فتح با و سکون رای مهمله و ضم نون و سکون واو و فا به فارسی شابانگ نامند که معرب آن شابانج است.
D00237برواقbærvɒɢmineralhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. مانع سیلان خون است مطلقاً و جهت خفقان و سپرز شرباً و ضماداً نافع و ذرور آن جهت التیام جراحت مؤثر و پوشیدن انگشتری آن باعث ایمنی از غرق شدن و پیچیدن آن در پارچه با سنگ چقماق و در زیر سر گذاشتن و خوابیدن باعث دیدن در خواب است هر چه در آن روز سانح گردد و گویند مجرب است و بروق به حذف الف غیر آن است ولیکن مشابه آن.به فتح با و سکون رای مهمله و فتح واو و الف و قاف.
D00238بروانیbærvɒniherbalhot-wetUnreviewed در اول گرم و‌تر. ریباس است. مفرح و موافق سینه و دماغ و مدر و مفتت حصات و جهت استسقا و بواسیر و ضماد آن جهت بهق و داء الثعلب و تحلیل اورام و سوخته آن با عسل جهت تقویت جگر و عصاره آن جهت سفیدی و دمعه چشم نافع.مضر مثانه، مصلح آن انیسون.به فتح با و سکون رای مهمله و فتح واو و الف و کسر نون و یا لغت عجمی است به سریانی عبروس و به یونانی اسقوانس نامند.
D00239برهتاberæhtɒunidentifiedhot-dryUnreviewed
Muscari neglectum Guss. ex Ten.. (Liliaceae) Syn: Muscari racemosum، Lam. &DC.، Muscari neglectum Guss. ex Ten. , Muscari atlanticum Boiss. & Reut. , Muscari racemosum (L.) Lam. & DC.
Solanum xanthocarpum Schrader et Wendl. (Solanaceae) Syn: Solanum virginianum L.
گرم و خشک. مقوی دل و مشهی و گدازنده اخلاط و دافع ضیق النفس و سرفه و تب کهنه و درد شکم و ریاح و قراقر و فساد بلغم و کرم معده و مقعده و جذام و قابض بطن است.به کسر با و فتح رای مهمله و سکون‌ها و تای چهار نقطه فوقانیه هندی و الف به لغت هندی نام کتایی بزرگ است.
D00240بریا مصریbærijɒmesriherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در دویّم. بسباسه و مداومت خوردن نبات آن جهت رفع زردی رخساره آزموده و در سایر افعال و دفع خمار ضعیف‌تر از تخم آن است. مقوی معده و جگر و احشا و محلل ریاح و مانع نزلات و مفتح سده جگر و سپرز و مدر بول و مسخن بدن و گرده و محرک باه و منقی مجاری بول و جهت بواسیر بسیار نافع. تا دو مثقال.مضر دماغ، مصلح آن نیلوفر.به فتح با و سکون رای مهمله و فتح یای مثناة تحتانیه و الف به لغت مصری به معنی بقله است یعنی بقله‌ای که در مصر می‌روید.
D00241بریالهbærjɒlæherbalunidentifiedUnreviewed گرم و‌تر و بعضی سرد دانسته اند. آشامیدن آب برگ تازه آن که لعابی می‌باشد بدین قسم که برگ آن را شب در آب بخیسانند و صبح بمالند و صاف نمایند جهت منع جریان منی و تفتیت حصات و بواسیر و عصاره آن یعنی آب برگ کوبیده آن بدون شکر جهت رفع زهر مار گزیده شرباً و سعوطاً و به دستور سعوط برگ خشک آن و اگر مار گزیده بیهوش باشد به بینی او بدمند که به اقصی انف و دماغ او برسد و ضماد و طلای نوع زرد آن جهت تحلیل اورام و اوجاع و نضج دمامیل مفید.به فتح با و سکون را و فتح یای مثناة تحتانیه و الف و فتح لام و‌ها و به رای مهمله به جای لام نیز آمده.
D00242بزرقطوناbæzreɢtunɒanimalunidentifiedUnreviewed سفید آن در سیّم سرد و در دویّم‌تر و سرخ آن‌تر در اول و سیاه آن با یبوست و اجتناب استعمال سیاه آن اولی است.بدل بزرقطونا در تلیین طبیعت و خشونت سینه و حلق و سرفه بهدانه و در تبرید و ترطیب تخم خرفه و در نضج تخم کتان. آشامیدن سفید آن مسکن تشنگی و حرارت و با قوّت محلله و ملین طبع و جهت تبهای حاره و غلیان خون و خشونت سینه و حلق و زبان و سر و علل صفراوی و ذات الجنب و امراض دموی و اصلاح اخلاط سوخته و مغص و قرحه امعا و زحیر و دفع یبوست امعا حادث از صفرا و شرب ادویه حاره و به دستور لعاب آن به تنهایی و یا با روغن بادام جهت امراض مذکوره و برسام و تسکین عطش و تلیین طبیعت صاحب برسام و ضماد آن با سرکه و روغن گل جهت وجع مفاصل حار و نقرس و تلیین اورام ظاهری و ورم عقب گوش و خنازیر و خراجات و منع آنها از زیادتی و التوای عصب حادث از یبوست و جهت ورم صلب و جمره و حمره و با آب دهن جهت نضج و انفجار دمل و طلای لعاب آن و یا ضماد کوبیده آن با گلاب جهت درد سر و با روغن بنفشه جهت تسکین درد سر حار و ترطیب دماغ و اعصاب و رفع انشقاق موی و درازی و نرم کردن آن خصوص چون چند روز پی در پی بمالند و با مثل آن روغن گل سرخ و پوست خشخاش پخته جهت اورام حاره و تسکین درد آن مجرب و چون بیاشامند مقدار دو درهم و نیم تا سه درهم خیسانیده آن در آب گرم تا اینکه لعاب و لزوجت آن زود برآید با شکر سفید و یا سکنجبین جهت تلیین و اسهال مفید و آشامیدن مطبوخ آن در آب نیم گرم جهت درد سینه حار مفید که در آب بجوشانند و بیاشامند و چون بریان نمایند و با روغن گل سرخ چرب نمایند و بنوشند جهت رفع اسهال و قبضیت شکم و با روغن بادام شیرین جهت رفع سحج صبیان و تسکین مغص و زحیر و زایل گردانیدن غم که سبب آن احتراق صفرا باشد نافع و چون بکوبند و بر بدن بمالند بدن را نیکو و نرم و فربه گرداند و لاغری حادث از گرمی را ببرد و گفته اند بزرقطونای کوبیده را نباید آشامید که قاتل است و وجه آن را بعضی حدت تخم آن و بعضی چسبیدن آن به سطوح باطنیه و تقرح آن گفته اند و چون کسی مقدار ده درم از کوبیده آن را بیاشامد گویند اولاً بدن او سرد گردد و خدر و استرخا و غم و کرب و غثیان و ضیق النفس او را حادث گردد پس غشی و سقوط نبض و موت و علاج آن قی فرمودن به ماءالعسل حار و نمک و بوره چند مرتبه و خورانیدن زرده تخم مرغ نیم برشت و اسفیدباجات با فلفل و نعناع و فوتنج و خورانیدن مثلث است. از دو درهم تا ده درهم.به فتح با و سکون زای معجمه و کسر رای مهمله و فتح قاف و ضم طای مهمله و سکون واو و فتح نون و الف لغت عربی است به یونانی فسلیون به معنی برغوثی یعنی شبیه به برغوث و به فارسی اسفیوس و اسپغول و اسپغل به واو و به حذف واو نامند و در هندی نیز بدین نام مشهور است و در اصفهان مشهور به اسپرزه و در شیراز به بنکو است و شکم دریده نیز و به ترکی قارنی باروق نامند.
D00243بزغنج و بزغندbozɢondʒbozɢondanimalunidentifiedUnreviewedبه ضم با و سکون زای و ضم غین معجمیتن و سکون نون و جیم و به ضم با و سکون زای و ضم غین معجمتین و سکون نون و دال مهمله در آخر لغت فارسی است.
D00244بزر کتانbæzrekætɒnanimalunidentifiedUnreviewedبه فارسی بزرک نامند و به هندی السی و تیسی و از مطلق بزر و دهن بزر مراد آن است.آشامیدن آن مبهی و منعظ است و روغن آن در حرف الکاف مع التاء در کتان مذکور خواهد شد.
D00245بسباسهbæsbɒsæunidentifiedhot-dryUnreviewed
Myristica fragrans Houf.
در دویّم گرم و خشک و گویند در اول گرم و در دویّم خشک و اول اصح است و با قوّت قابضه و حرارت ملطفه و جوهر ارضیه غالبه. جوز بوا است و در افعال قریب به آن است و لطیف‌تر از آن و جوارش و دوا و دهن و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. مفرح و مقوی معده و کبد و باه و منعظ و زیاده کننده منی خصوصاً در باردالمزاج و هاضم و خوشبو کننده دهان و مفتح سدد و مجفف رطوبات و محلل ریاح و صلابات باطنی و خارجی غلیظ و جهت سلس البول حادث از برودت و رطوبت و سحج و نفث الدم و قرحه امعا و جلب رطوبت سینه و شش و اسهال کهنه و درد سپرز و منع ریختن فضلات به معده ضعیف و نشف رطوبت آن و تقویت رحم و نشف رطوبت و خوشبویی آن و سعوط آن با آب گرم یا روغن بنفشه جهت درد سر بارد رطب حادث از ریاح غلیظه و طلای آن بر سر جهت درد سر و شقیقه و صرع و ضماد آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه بر ناف و عانه و فقرات پایین ظهر جهت سلس البول و با برگ مورد جهت بدبویی زیر بغل و با سرگین بز و عسل جهت اورام صلبه و طلای آن با عسل در حمام جهت درد پشت زن زاییده و ریاح نفاس مجرب و فرزجه آن بعد از طهر معین بر حمل و با زعفران منقی رحم و مصلح آن و مالیدن قیروطی آن به زیر ناف جهت سحج و قرحه امعا مفید. تا سه درهم.گویند مضر جگر، مصلح آن صمغ عربی و مصدع و مصلح آن گلاب.به فتح اول و سکون سین مهمله و فتح بای موحده و الف و فتح سین مهمله و‌ها در آخر لغت عربی است به فارسی بزباز و به هندی جاوتری نامند.
D00246بستان افروزbostɒnæfruzherbalcold-dryUnreviewed
Amaranthus cruentus L. (Amaranthaceae)
Amaranthus tricolor L. Syn: Amaranthus gangeticus L.
Celosia argentea L. (Amaranthaceae) Syn: Celosia coccinea L. , Celosia debilis S. Moore, Celosia margaritacea L. , Celosia plumosa Hort. ex Blumerg
سرد و خشک و قابض و رادع. حماحم و تخم آن جهت اسهال نایب مناب تخم بارتنگ و چون بکوبند و در یک رطل شیر بخیسانند و شب در مهتاب بگذارند و صبح بنوشند و مداومت بر آن کنند سه روز یا زیاده جهت رفع حرقة البول و بول الدم مجرب. آشامیدن آب معصور آن مقدار یک اوقیه و نیم و به دستور آب مطبوخ با جلاب و سکنجبین جهت رفع حرارت معده و جگر و سده سپرز و رفع سمیت خانق النمر نافع و جرم آن ثقیل و مصلح آن سکنجبین. از آب آن تا یک اوقیه و نیم.مقدار شربت آن: دو مثقال.به ضم با و سکون سین مهمله و فتح تای مثناة فوقانیه و الف و نون و فتح همزه و سکون فا و ضم رای مهمله و سکون واو و زای معجمه لغت فارسی است و به عربی حبق بستانی و زینة الریاحین و داح نیز گوید جهت آنکه بسیار خوش منظر است و هر گیاه خوش منظر را عرب داح گویند و به فارسی تاج خروس و گل حلوا و گل یوسف و به هندی نوع صغیر آن را کوکنی و کبیر آن را جتاد هاری نامند و آن غیر حماحم است که حبق نبطی باشد چه حماحم برگ آن عریض‌تر و به الوان و ساق آن سرخ و نبات آن قوی‌تر و بزرگ‌تر و کم گل می‌باشد و بستان افروز برگ آن سبز و ریزه و پرگل و گل آن سرخ مایل به بنفشی و بی رایحه و تخم آن ریزه و سیاه و براق.
D00247بستیاجbæstijɒdʒherbalhot-dryUnreviewed در اول دویّم گرم و خشک و با اندک عطریت. شیح ارمنی است. خلال کردن به آن جهت تقویت دندان و طلای آب آن جهت تحلیل اورام و جلوس در طبیخ آن جهت اصلاح حال رحم و ادرار بول نافع و تخم آن در آخر دویّم گرم و خشک و آن را به فارسی درمنه ترکی نامند جهت سعال و فواق و ریاح و مغص و حصات و تفتیح سده جگر و ادرار بول نافع و ضماد مطبوخ آن در روغن زیتون جهت فالج و استسقا و درد مفاصل و مضمضه به طبیخ آن جهت درد دندان مفید. تا دو مثقال.مضر ریه مصلح آن گشنیز و مضر سر و مصلح آن ترمس.به فتح با و سکون سین مهمله و کسر تای مثناة فوقانیه و فتح یای مثناة تحتانیه و الف و جیم به فارسی خلال مکه و به عربی سدی نامند.
D00248بسّدbossædherbalcold-dryUnreviewed در اول سرد و در دویّم خشک. جهت حبس خون به وزن آن دم الاخوین. مفرح و قابض و مجفف و دافع وسواس و جنون و صرع و خفقان و ضعف معده و فساد اشتها و سنگ مثانه و گرده و سپرز و بواسیر و قاطع نزف الدم و نفث الدم و اسهال دموی و ذوسنطاریای کبدی و قروح امعا و عسرالبول و نیم مثقال آن که با نصف آن صمغ عربی با سفیده تخم مرغ سرشته با آب سرد بنوشند جهت قطع نزف الدم باطنی و نفث الدم مجرب (خصوصاً سوخته آن و محلل خونی که در دل منجمد شده باشد) خصوصاً محرق آن و ذرور آن جهت خوردن گوشت زاید زخمها و رفع آثار آن و محرق آن جهت نزف الدم ظاهری و تقویت دندان و زایل کردن زردی آن و اکتحال محرق و مغسول آن جهت دفع بثورات و تقویت باصره و دمعه و جرب و سلاق و امثال آن و قطور آن با روغن بلسان در گوش جهت ثقل سامعه و کری و امین الدوله گفته که چون سه روز هر روز چهار دانگ آن را با سکنجبین بنوشند جهت رفع ورم سپرز و سده آن مفید و به دستور با آب محرق آن در این امر قوی‌تر و همچنین در جمیع افعال مذکوره و محلول آن را در دفع جذام مجرب دانسته اند. تا یک مثقال و تعلیق آن بر معده جهت رفع جمیع علل آن نافع و از خواص آنست که چون طلا و نقره را از هر یک به قدر بسد در هم گداخته انگشتری یا نگین دانی از آن ترتیب دهند و بسد را در آن نصب کنند در حینی که قمر و شمس در حد اتحاد خود مقارنت با زهره داشته باشند و صاحب صرع آن را با خود نگاه دارد در حال صرع او برطرف شود و دارنده آن را هرگز غمی نرسد و از چشم بد ایمن ماند و محرق مغسول نوع سیاه آن بغایت مقوی دل و صنعت احراق آن آنست که ریزه ریزه کرده در کوزه خزفی مطین کرده در تنور گذارند یک شب پس برآورده ساییده استعمال نمایند و باید که به سرحد رمادیت نرسیده باشد و اقراص بسد و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت.مضر گرده و مورث تهوع، مصلح آن کثیرا.به ضم با و فتح سین مخفف و مشدد و دال مهملتین و به کسر با و تشدید سین و به فتح آن نیز آمده و گفته اند که قرول معرب قروالیون یونانی است و به رومی قولوریون و به لغتی قوالن و به عربی ناشف نامند.
D00249بسرanimalhot-dryUnreviewed در اول گرم و در دویّم خشک. مقوی معده و حرارت غریزی و قابض و جهت امساک بطن و نفث الدم و بواسیر و خاییدن آن جهت تقویت لثه و استحکام آن و منع آن از قبول آفات نافع و دیر هضم و مسدد و مولد خلط خام و نفخ و ریاح خصوصاً آنچه به سبب سردی هوای بلد خام مانده باشد و همچنین صعیدی آن و قبض بسر زیاده از قسب است و چون بسر را با عتیق اولومالی که شراب مصنوع از آب باران و عسل است بیاشامند التهاب را ساکن و حرارت غریضی را قوی گرد اند و نبیذ بسر بسیار خوشبوی و مسکر و مقوی معده و امعا و شدیدالقبض و ممسک بطن است و بهترین بسر رسیده سبک آن آنست که به کمال رسیدگی رسیده شروع به افتادن از خوشه نماید و مصلح نفخ و قشعریره و نافض آن مکیدن آب انار میخوش و انار شیرین و سکنجبین است.مضر ریه و سینه و مصلح آن خشخاش و رب بسر در مزاج مانند بسر است و جهت قی و اسهال و ضعف معده نافع.
D00250بسفایجbæsfɒjedʒherbalhot-dryUnreviewed
Polypodium vulgare L. (Polypodiaceae)
گرم در آخر دویّم و خشک در اول آن و بعضی گرم در سیّم نیز گفته اند و بعضی خشک در سیّم و گرم در دویّم و بعضی در اول گرم و در یبوست معتدل نیز گفته اند و قول اول اصح است. جهت مواد سوداوی نصف آن افتیمون و ربع آن نمک هندی است و صاحب شفاءالاسقام نوشته که استاد من گفته باید پوست آن را تراشیده نرم کوبیده استعمال نمود تا آنکه منتفخ نگردد و حب بسفایج و سفوف و شراب و مطبوخ آن در قرابادین ذکر یافت. مسهل مره سودا و بلغم غلیظ و به هر خلطی که ملاقات کند و محلل نفخ و شیر منجمد در معده و قولنج و منجمد کننده شیر غیر منجمد و جهت دفع سودا و جذام و علل سوداوی و مفاصل و تنقیه امعا و آشامیدن آن با شکر و فانیذ و با اطعمه جهت رفع کراهیت آن برای کسی که مکروه دارد آشامیدن ادویه را خصوص پختن آن در میپختج و با ماءالعسل موجب اسهال مواد سوداوی و اخلاط غلیظه لزجه و مخاطیه از معده و مفاصل و بی ضرر است و آشامیدن مطبوخ آن با اصل السوس و انیسون جهت سرفه و ضیق النفس و ربو و مداومت آشامیدن مطبوخ آن با عناب جهت سقوط دانه بواسیر بغایت موثر و آشامیدن سه مثقال مطبوخ آن با فلوس خیارشنبر یا ترنجبین جهت دفع ریاح بواسیر و درد معده مزمن و صرع مجرب و چون اصحاب مالیخولیا و جذام هر روز یک درهم و نیم آن را با چهار اوقیه مغز فلوس خیارشنبر هفت روز بیاشامند آن هر دو علت را زایل گرداند و آشامیدن آب مطبوخ آن با ماءالشعیر یا ماءالعسل محلل قولنج و نفخ و صالح العمل و به هر خلطی که برسد و موجود باشد آن را دفع نماید و جمیع علل سوداویه را نافع و مفرح بالعرض به جهت آنکه استفراغ جوهر سودا از قلب و دماغ می‌نماید و چون طبخ نمایند آن را با خروس پیر سال خورده که خروس را بدوانند تا خسته گردد پس ذبح نمایند و شکم آن را چاک کرده پاک نموده بسفایج نیم کوفته انباشته طبخ نمایند تا هر دو خوب مهرّا گردد و مطیب به زنجبیل یا اندکی رازیانه نمایند و بیاشامند اسهال نیکو نماید و چون طبخ نمایند آن را مفرد و یا با فواکه خشک و حشایش‌تر اصلاح یابد و فعل آن نیکو گردد و ضماد آن جهت التوای عصب و شقاق مابین انگشتان نافع. از جرم آن از یک درهم تا سه درهم و در مطبوخ از دو درهم تا شش درهم و هفت درهم نیز گفته اند به حسب مزاج و قوّت و سن.گفته اند مضر سینه مصلح آن پرسیاوشان و طبخ نمودن مرضوض آن را با ماءالشعیر و چغندر و یا نرم کوبیده و بر آن پاشیده بیاشامند.مضر گرده و مصلح آن هلیله زرد.به فتح با و سکون سین مهمله و فتح فا و الف و کسر یای مثناة تحتانیه و جیم به عربی اضراس الکلب و ثاقب الحجر و تشمیز و به یونانی بولودیون یعنی کثیر الارجل و در مصر معروف به اشتوان و به هندی کهنکالی نامند.
D00251بشامbæʃɒmherbalunidentifiedUnreviewed
Cucumis melo L. (Cucurbitaceae)
تمامی اجزای آن گرم در دویّم و خشک در اول و برگ آن با رطوبت فضلیه. دمعه آن جهت بیاض عین و تنقیه زخمها و تجفیف آنها و قطع نزف الدم و عرق و درد دندان بارد و ادرار نمودن بول و حیض و حمول آن با زعفران جهت اعانت بر حمل و تنقیه رحم و تعدیل ریاح آن نافع و حب آن مقوی معده و اعضای باطنیه و بطی الخروج از معده و جهت گزیدن عقرب شرباً و مضغاً و ضماداً نافع و روغن حب آن مسهل بلغم و مره سودا و مورث مغص و برگ آن به تنهایی و یا با روغنهای مناسبه خضاب نیکو است چون طبخ نمایند و یا بکوبند و بر موی بمالند و یک شب بگذارند و یا برگ تازه آن را بکوبند و در روغن جوش دهند تا سیاه گردد و چوب آن را با خود داشتن و عصا از آن ساخته به دست گرفتن موجب قضای حاجت است و از این سبب آن را خشب الیسر و عصای موسی نامند و مسواک نمودن به چوب آن جهت خوشبویی دهان و تقویت و استحکام لثه نافع و چون حب آن مورث کرب و امراض ردیه است اجتناب از آن اولی است.به فتح با و شین معجمه و الف و میم.
D00252بشنینbæʃninherbalunidentifiedUnreviewed
Nymphaea alba L. (Nymphaeaceae)
Nymphaea lotus L.
Nymphaea coerula Auct.
در دویّم سرد و در اول گرم. نیلوفر است.و در هند و بنگاله چیزی شبیه به این می‌شود در غدیرها و بحیرها که تالاب و جهیل می‌نامند در اوایل هنگام طغیان آب و آن را کنول می‌نامند و ثمر آن کنول کته و بیخ آن را سلکی و گل آن شبیه به گل نیلوفر و خوشبوتر و بزرگ‌تر از آن و طرف زیرین برگ‌های آن سفید و بالای آن گلابی و سرخ رنگ و بسیار خوش منظر و غنچه آن صنوبری شکل به هیأت دل و ساق آن مجوف و بسیار طولانی و برگ آن پهن و بر روی آب مفروش و ثمر آن به هیأت کوزه خشخاش بسیار بزرگی و سرفواره‌ای و در اندورن آن دانه‌ها به مقدار ثمر طوس و فندق و کوچک‌تر از آن که به هندی نیم نامند مدور اندک طولانی با پوست سبز اندک صلبی و در اندرون آن پوست سفید نازکی و مغز آن مانند مغز فندق و بادام و پسته و باقلا دو پارچه و در آن زبانه سبز نازک تلخ طعمی آن را دور کرده و مغز آن در هنگام خامی شیرین و لذیذ و نازک و آن را می‌خورند و بعد از رسیدن و خشک شدن صلب می‌گردد و آن را در ظرفی گلی بالای آتش بریان کرده نیز می‌خورند و نیز آن را اس نموده و نان پخته به طریق سویق نیز می‌خورند و بیخ آن را نیز در خامی و بعد از رسیدن پخته می‌خورند ممسک و مقوی باه می‌دانند. در جمیع افعال مانند نیلوفر است بیخ اعرابی آن با اندک حرارتی چون با گوشت طبخ دهند و تناول نمایند مقوی معده و باه و جهت زحیر و اسهال صفراوی و با شیر جهت سرفه نافع و ردی الغذا نیست و گل آن با قوّت محلله و روغن معمول از گل آن مانند روغن گل جهت رفع جنون و درد سر حار و شقیقه و ذات الجنب سعوطاً و طلاءً مفید و شربت آن در افعال مانند شربت نیلوفر است و دانه آن محلل ورمها و جهت بواسیر نافع.افعال و خواص جمیع آن: قریب به نیلوفر است. تا هیجده مثقال.گویند مضر مثانه و مصلح آن عسل.به فتح با و سکون شین معجمه و کسر نون و سکون یای مثناة تحتانیه و نون اهل مصر آن را عرایس النیل نامند از جهت آنکه در هنگام برگشتن آب نیل و ماندن آن جابجا در آن می‌روید.
D00253بصاقbosɒɢunidentifiedunidentifiedUnreviewed گرم و با رطوبت بالفعل و یابس در آخر امر و در حین گرسنگی حرارت و یبس آن زیاده و در حالت غضب و ارتیاض در کمال حرارت. جالی آثار مانند بهق و کلف و قوبا و سیاهی و کمودت طلاءً و قاتل کرم گوش قطوراً و خاییده گندم ناشتا جهت نضج اورام و تحلیل آنها ضماداً نافع و در حال کمال حرارت بادزهر سموم و کشنده مار و افعی است چون در دهن آن اندازند و در انسان نیز خواص آن بالاجمال ذکر یافت.به ضم با و فتح صاد مهمله و الف و قاف و بساق به سین مهمله و بزاق به زای معجمه نیز آمده مراد آب دهن انسان است مادام که در دهان است.
D00254بصلbæsælherbalunidentifiedUnreviewed
Allium cepa L. (Liliaceae)
در آخر سیّم گرم و در اول سیّم خشک و با رطوبت فضلیه. مفتح سده و مقوی شهوتین طعام و باه خصوصاً پخته آن با گوشت چرب و دافع مضرت هوای وبایی و طاعون و اختلاف آبها خصوصاً در اسفار و اول ورود در بلدان خوردن خام آن با نان و مدر بول و حیض و مفتت حصات و مطبوخ مهرّای آن کثیرالغذا و ملین طبع و مسکن جشای حامض و پخته آن با چربی دنبه جهت تنقیه سینه و شش از اخلاط لزجه و پخته آن با سرکه و یا پرورده آن با سرکه جهت یرقان و سپرز و برانگیختن اشتها و تقویت هاضمه و منع غثیان صفراوی و بلغمی و به تنهایی مانع ادویه کریهه و دافع سموم و آب آن جهت رفع ضرر سگ دیوانه گزیده نافع خصوصاً چون یک چهار یک از آن به وزن شاه در عرض سه روز خورده شود بغایت مجرب و قطور آن در چشم بعد از تنقیه بدن جهت دمعه و حکه و جرب و ابتدای نزول آب و با عسل جهت بیاض و قرحه عین و ضعف بصر و ظلمت حادث از رطوبات و مواد غلیظه و سعوط آن منقی دماغ و بوییدن آن جهت رفع ضرر هوای وبایی و تعفن هوا و سده دماغی و تحلیل بخار و چکانیدن آب آن در گوش جهت رفع ثقل سامعه و طنین و پاک کردن چرک و تحلیل ریاح آن و تحنک به آن جهت خناق بلغمی و آشامیدن آب کوبیده معصور آن مقدار ده مثقال تا بیست مثقال به حسب ضعف و شدت آن جهت رفع سمیت عقرب گزیده و ضماد کوبیده آن بر موضع نهش مجرب النفع و نیز ضماد آن جاذب خون به ظاهر جلد و نیکویی رنگ رخسار و با عسل و بارود و نمک جهت رفع برص و ثآلیل و کلف و قروح شهدیه گویند مجرب است و با موی آدمی جهت زخم سگ دیوانه گزیده و به دستور با نمک و سداب و عسل جهت ثآلیل برآمده و با انجیر جهت گزیدن عقرب و زنبور و ضماد پخته آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه جهت نضج اورام بارده و با زرده تخم مرغ یا روغن تازه یا پیه جهت دفع اوجاع مقعده و حکه و تحلیل ورم آن و با روغن کوهان شتر جهت رفع تشنج و شقاق مقعده و بواسیر و زحیر و با زیت جهت رفع کجی ناخن مجرب و حمول مقشر فرو برده آن در روغن زیت جهت گشودن دهن رگهای بواسیر و ادرار خون مؤثر و قیروطی آن با پیه مرغ جهت ریش پاها از کفش و موزه مفید و طلای پوست سوخته آن با موی سوخته جهت آکله مجرب و در جمیع افعال سفید بزرگ آن قوی‌تر از غیر آن. یک مثقال است و حسوی بصل و دوا و قیروطی و لعوق و مراهم و مخلل آن در قرابادین کبیر ذکر یافت.مضر محرورین و اکثار آن مورث نسیان و لیثرغس و ریاح غلیظه و مولد کرم معده و خلط غلیظ در جرم معده و تشنگی و مصدع محرورین خصوصاً تازه آن و با کوامیخ و مصلح آن شستن آنست با آب و نمک و با سرکه خوردن و بعد از آن آب انار و کاسنی تناول کردن و رافع بدبویی آن باقلا و مغز گردکان مشوی و نان سوخته است و چون گوشت و بقول و حبوب زهمه با سمیت را با پیاز طبخ نمایند و یا با پیاز ورق کرده در روغن بریان کنند دفع آن می‌نماید و لذیذ می‌گردد و تخم آن در آخر دویّم گرم و خشک و با رطوبت فضلیه و مبهی و ضماد آن جهت داء الثعلب و بهق نافع.به فتح با و صاد مهمله و لام به فارسی پیاز نامند و به هندی نیز به این نام مشهور است.
D00255بصل القیbæsælolɢæjanimalhotUnreviewed بسیار گرم. چون در آب جوش دهند و آب آن را بیاشامند قی را به هیجان آورد و چون قدری زیاده از آن بخورند و یا جرم آن را بیاشامند از غایت شدت قی فضله به قی دفع کرده و بسا باشد که منجر به خناق و سقوط قوّت گردد و اولی ترک استعمال آنست خصوصاً بیخ آن مکرر در هنگام شدت حاجت در شخص قوی المزاج ممتلی البدن با مقویات معده مانند حب الاثل و مانند آن نه به تنهایی.به فتح قاف و سکون یا و همزه.
D00256بطbætanimalunidentifiedUnreviewed در دویّم گرم و در اول خشک مرطب به رطوبت فضلیه و اهلی آن گرم‌ترین طیور اهلی است و بعضی گفته اند در مبرودالمزاج گرمی می‌کند و در محرور مورث تب. کثیرالغذا و دافع ریاح حار و دیر هضم و نفاخ مگر بازوهای آن مسمن بدن و گرده و مبهی و مولد خون غلیظ و سریع التعفن و مصدع و چون هضم شود بهترین گوشت‌ها است در تقویت باه و زیاده کردن ماده منی و سایر قوا و خوردن جگر آن خصوصاً بازوهای آن مولد خون صالح و خفقان را مفید و تصفیه صوت می‌نماید و ضماد گوشت آن با نمک جهت ثآلیل و پیه آن بهترین پیه‌ها است.گرم و لطیف و ملین و محلل و با قوّت نافذه و مغز سر آن جهت اورام مقعده مفید و ضماد آن با آرد باقلا جهت خفقان و ورم پستان و تسکین اوجاع بارده و آشامیدن آن جهت امراض مذکوره و سرفه و خشکی سینه و خشونت صوت و لذع امعا و اوجاع آن و اعماق بدن و همچنین تدهین بدان و تحقین به گداخته آن با ادهان و یا ادویه مناسبه مفید و تخم آن غلیظ‌تر و دیر هضم و ضعیف‌تر از تخم مرغ و برای رفع هزال و سرفه و درد سینه و با کهربا جهت قطع سیلان خون و زحیر و برشته آن با سداب و روغن زیتون جهت سرعت تکلم اطفال و ساییده پوست آن با مروارید و شکر و نوشادر جهت رفع بیاض قوی الاثر و سنگدان آن دیر هضم و از تعفن دور و چون هضم شود مقوی معده و احشا است و خاکستر پر و بال آن جهت تحلیل خنازیر مفید و زبل آن بسیار گرم و جهت زوال کلف و نمش و خنازیر نافع.مصلح بطوء هضم و صداع آن سرکه و زنجبیل و سکنجبین و ادویه حاره مانند سداب و کرفس و فوتنج و اگر بریان نمایند باید که پیاز و غیره از ادویه مذکوره در جوف آن گذارند و با روغن زیت یا غیر آن بریان کنند و اگر اسفیدباج سازند در جوف آن گشنیز و کرفس و سداب و پیاز و یک دو دانه سیر خشک گذارند و با نخود و گندنا و دارچینی طبخ نمایند و بهر حال باید که خوب مهرّا پخته شود و زهومت و سهوکت آن زایل گردد و دهن آن جهت اوجاع مفاصل نافع و در قرابادین ذکر یافت و چون اوز کثیرالزهومت است باید برای رفع زهومت آن بعد از ذبح دو سه ساعت در زمین دفن نمایند پس برآورده پاک کرده طبخ نمایند در آب بدین قسم که دو سه دفعه با آب خالص جوش دهند و آن آب را بریزند پس با اندک پیاز ورق کرده و افاویه و بقول حاره و سیر طبخ نمایند و به هر نحو که خواهند تناول کنند و بط برّی و صحرایی زهومت آن بسیار است اولی اجتناب از آن است.به فتح با و سکون طای مهمله در آخر به فارسی اردک به ضم همزه و سکون را و فتح دال مهملتین و کاف و به هندی چینابدک و تبخ نیز نامند.
D00257بطارخbætɒroxanimalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. قاطع بلغم و جالی قصبه ریه و جهت گرده و سپرز و ریاح نافع.مضر محرورین و سریع التعفن، مصلح آن زنجبیل و بالخاصیه قاطع تشنگی آن سکنجبین و ترشیها است مطلقاً و آنچه در گیلان تخم ماهی را اشبیل می‌سازند قریب الفعل است بدین.به فتح با و طا و الف و ضم رای مهمله و خای معجمه اسم ماده تخم ماهی است که هنوز تخم نشده باشد و جامد او به قدر انگشتی و سایل او نیز می‌باشد مانند ریگ و بهترین آن تازه مایل به زردی سایل آنست.
D00258بطمbotmherbalhot-dryUnreviewed
Pistacia terebinthus L. (Anacardiaceae) Syn: Pistacia cabulica, Pistacia mutica
Pistacia khinjuk Stock.
Pistacia mutica Fisch. & C. A. Mey.
Pistacia palaestina Boiss.
درخت و برگ و شاخ تازه آن گرم در آخر دویّم و خشک در آخر اول و خشک آن در سیّم گرم و خشک. محلل و قابض و با حدت و نطول پوست آن محلل اورام و برگ خشک کوبیده بیخته و با آب سرشته آن خضابی نیکو است و با سرکه و روغن جهت رویانیدن و دراز کردن و نیکویی و رفع خشونت موی و خاکستر چوب آن با روغن و یا به غیر آن جهت داءالثعلب مفید و صمغ آن را به فارسی و به ترکی سقز نامند و در علک البطم مذکور خواهد شد.به ضم با و سکون طای مهمله و میم درخت حبه الخضرا است و به فارسی و به ترکی درخت سقز نامند.
D00259بطّیخbottixunidentifiedunidentifiedUnreviewed
Cucumis melo L. (Cucurbitaceae)
در حرارت معتدل و در دویّم‌تر و شیرین آن در اواسط درجه دویّم گرم و گرمک آن در گرمی و‌تری معتدل و تفه آن در اول سرد و در دویّم‌تر. جالی و مقطع و ملطف و سریع النفوذ و مرطب دماغ و بدن و مسمن آن و مفتح سدد و جهت استسقا و یرقان نافع خصوصاً گرمک آن و مدر شیر و عرق و بول و مخرج حصات و سریع الاستحاله به خلط غالب و در دموی و صفراوی مورث رمد خصوصاً در بلدان و امزجه حاره و اکثار تناول آن مسهل آنچه به او رسد از اخلاط موجوده در معده و مصلح حال گرده و قروح باطنی و جلای آن و مرخی احشا و مصدع. از دو درهم تا پنج درهم و بخور پوست و تخم آن با هم جهت ورمی که از سرمازدگی و برف در چشم بهم رسیده باشد بغایت نافع و همچنین چون به سبب شدت سردی هوا بول در مجرای احلیل یخ بسته باشد خصوص که تخم آن را شسته با ریشه‌های آن در پوست آن گذاشته خشک نموده باشند چنانچه رسم بعض اهل ایران است.ناشتا خوردن آن مورث تبهای صفراوی و بر بالای طعام موجب تخمه و با اغذیه کثیفه مانند پنیر باعث سده و بهترین اوقات تناول آن مابین دو طعام است که طعام اول از معده منحدر شده باشد، مصلح آن سرکه و آب انار ترش.ضماد لحم آن جهت تسکین ورم و درد چشم و اورام صلبه و با بوره جهت رفع کلف و آثار جلد و ضماد مجموع آن جالی جلد و جهت کلف و بهق و ضماد پوست آن جهت منع نزلات و ورم دماغی خصوصاً جهت اطفال و آشامیدن دو درهم پوست خشک آن جهت ریزانیدن حصات و انداختن آن در دیگ باعث زود پخته شدن گوشت است و آزموده شده و ریشه آن از یک مثقال تا دو مثقال مقی و ضماد آن با عسل جهت قروح شهدیه نافع و تخم آن در اول گرم و در دویّم‌تر مفتح سده کبد و مدر بول و منقی گرده و مثانه و امعا و ملین طبع و مبهی و با قوّت محرکه مواد ساکنه و جهت سرفه حار و درد سینه و خشونت زبان و حلق و تبهای حاره و مرکبه و تشنگی و حرقة البول و تسکین قرحه و خشونت قضیب که از جهت حصات بهم رسیده باشد و جهت بدرقه شدن قوّت ادویه به جگر و مجاری بول و ضماد کوبیده غیر مقشر آن بر رخساره و بدن بغایت جالی بشره و جهت دفع کلف مجرب.گویند مضر سپرز و مصلح آن عسل و بنفشه.به کسر با و طای مشدده و سکون یای مثناة تحتانیه و خای معجمه لغت رومی است و به یونانی قافس و به فارسی خربزه نامند.
D00260بطّیخ هندیbottixehendiherbalcoldUnreviewed
Cucumis vulgaris L.
در اول دویّم سرد و در آخر آن‌تر. مسکن حدت صفرا و خون و تشنگی و مدر بول و مولد خون رقیق و بلغم شیرین و مرطب بدن و جهت حمّیات محترقه و غب خالص و شخصی که در معده و کبد او صفرا متولد گردد خصوصاً که در کیفیت ردی و در کمیت بسیار باشد و بدن او لاغر و خشک محرورالمزاج باشد تعدیل مزاج او به این دوا بهتر است از استعمال ترشیها و مقطعات دیگر و آنچه در آن قوّت قبض باشد و آشامیدن آن با سکنجبین جهت یرقان و مواد صفراویه محترقه و اعانت بر هضم و ادرار بول و تفتیت سنگ گرده و با شکر تبرید زیاده نماید و با شیر جهت امراض سوداویه و با تمر هندی جهت مواد صفراویه و جرب و حکه و با شیرخشت و امثال آن جهت تبهای حاره و دفع خلط ردی الکیفیه که مقدار آن کم باشد مفید.بهترین اوقات تناول آن مابین دو طعام است که طعام اول انحدار یافته باشد و بالای طعام مفسد هضم و ناشتا خوردن مضر خصوصاً که هوا گرم و عطش بسیار غالب باشد و چون سر هندوانه را سوراخ نمایند و قدری عسل در آن ریخته سر آن را مستحکم بسته یک هفته در زیر سرگین اسب دفن نمایند مانند شراب مسکر می‌گردد امّا مغثی و مفسده معده است و هندوانه در مزاجی که صفرا بسیار غالب باشد از جهت لطافت مستحیل به صفرا می‌گردد مانند آب کدو.مضر سپرز و باردالمزاج و معده سرد و مصلح آن عسل و گلقند و در مبرودالمزاج بدون مصلح مضعف باه و مورث درد مفاصل و امثال آن است و تخم آن در دویّم سرد و‌تر و در جمیع افعال مانند تخم کدو است و با قوّت مسکنه مواد متحرکه مانند آن. تا پنج درهم و جهت اخراج حصات و انحدار خربزه از معده گویند مجرب است و مربای پوست هندوانه با عسل و شکر جهت برسام و وسواس و بهر یبسی و درد سینه و ضعف معده که از خلط کراثی باشد و تقویت هاضمه نافع و صنعت آن در قرابادین کبیر ذکر یافت و شراب آن نیز.بطّیخ رقی و (بطّیخ سندی و) بطّیخ اخضر نیز نامند و به عربی دلاع و دابوقه نیز و به فارسی خربوزه هندی و معروف به هندوانه است و به هندی تربوز نامند.
D00261بعرanimalunidentifiedUnreviewedاسم سرگین حیوانات است که خشک و از هم منفرد باشد مثل سرگین گوسفند و شتر.
D00262بعوضunidentifiedunidentifiedUnreviewedبق صغیر است که به فارسی پشه خاکی نامند.
D00263بعیرbæʔirunidentifiedunidentifiedUnreviewedاسم جمل است.
D00264بغراboɢrɒcompoundhotUnreviewed گرم مایل به اعتدال است. مشهی و مسکن قی صفراوی و التهاب و تشنگی و مقوی بدن و مفتح سده و مصلح حال گرده و صاحبان ریاضت و مولد خون صالح و بطی الهضم و مولد ریاح است و مصلح آن دارچینی است و آش ماهیچه که آش برگ نامند در جمیع افعال و خواص مانند آنست و آش رشته که خمیر آن را باریک و طولانی می‌برند و به دستور طبخ می‌دهند نیز مثل آنست.به ضم بای موحده و سکون غین معجمه و فتح رای مهمله و الف.
D00265بغلbæɢlanimalhot-dryUnreviewed در سیّم گرم و خشک. گوشت آن جهت درد مفاصل و پیه آن مسکن نقرس و عرق النساء و چون با روغن زیتون دل آن را طبخ دهند و سه روز هر روز چهار مثقال با آب عصی الراعی بنوشند مرد را عقیم می‌گرداند و چون زن بعد از طهر بلافاصله سه روز هر روز سه مثقال جگر آن را بخورد منع حمل او نماید و به دستور دل آن و به دستور بول آن را چون بیاشامند نیز مسقط آنست و موی آن و فرزجه و چرک گوش آن نیز همین خاصیت دارد و بخور سم آن مسقط مشیمه و گریزاننده هوام است و همچنین بخور زبل و موی آن گریزاننده هوام است و پنج درهم سم آن را با روغن مورد ممزوج کرده به هر جا که مو ریخته باشد بمالند مو برویاند و داءالثعلب را زایل گرداند و با خود داشتن پوست آن مسقط جنین است و اگر حامله نباشد مانع حمل است و خوردن آن جهت تسکین قولنج نافع و چون ذکر آن را با مازو بکوبند و در زیت طبخ نمایند و بر مو بمالند مو را سیاه و دراز گرداند و مجرب دانسته اند و ذکر الاغ نیز همین اثر دارد ولیکن ضعیف‌تر است از آن.به فتح با و سکون غین معجمه و لام در آخر لغت عربی است به فارسی استر و به هندی خچر نامند.
D00266بقbæɢherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در دویّم. بلع نمودن زنده آن با حنا جهت رفع عسرالبول و قطع حمی و بلع هفت عدد آن در جوف باقلی سوراخ دار قبل از نوبه تب ربع مجرب گفته اند و نفوخ ساییده آن در احلیل جهت ادرار بول و تفتیت حصات نافع و چون بگزد به سبب سمیتی که دارد در عضو خارش و اندک ورمی حادث گردد، مصلح آن مالیدن روغن و آبلیمو است و چون زرنیخ ساییده و نوشادر را با پیه گاو سرشته چند روز در مکانی که در آن بسیار باشد بخور کنند منع تولد آن نماید و مجرب دانسته اند و از دود کاه و سرگین گاو و زاج و شونیز و چوب صنوبر بگریزد و چرب نمودن صورت نیز باعث قلت ضرر و الم نیش آنست.به فتح بای موحده و سکون قاف به عربی ناموس و به فارسی پشه و به هندی مچهر نامند و اهل مصر و یمن و حجاز کتّان به ضم کاف و تشدید تای مثناة فوقانیه و اهل عمان یمامه و بحرین و لحسا و قطیف ضمج به فتح ضاد معجمه و سکون میم و جیم گویند.
D00267بقثوفرثنbæɢsufersonherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. محلل و ملطف و مقطع.ضماد برگ آن جهت خراجات عظیم و ثوالیل منکوسه و جذب خار و پیکان از بدن و تخم آن قوی‌تر از برگ آن و ضماد آن با آرد جو محلل قوی و جاذب خار و پیکان از عمق بدن به سوی ظاهر و بیرون آورنده آن و چون بیاشامند از تخم آن یک مثقال خوابهای ردی مشوش بینند و بیخ آن در جمیع افعال از آن ضعیف‌تر و چون بیاشامند مقدار دو مثقال آن را با ماءالقراطن که ماءالعسل است اسهال بلغم و مره سودا نماید. تا دو مثقال است.به فتح بای موحده و سکون قاف و ضم ثای مثلثه و سکون واو و کسر فا و سکون رای مهمله و ضم ثای مثلثه و نون لغت یونانی است.
D00268بقرbæɢæranimalunidentifiedUnreviewed گوشت آن زیاده از یکساله عمر آن گرم و خشک است و از جمل گرم‌تر و از بز خشک‌تر. گوشت آن بطی الهضم و غلیظ و خون متولد از آن غلیظ سوداوی و محدث امراض سوداوی مانند سرطان و جذام و ورم سپرز و داءالفیل و دوالی و بهق و جرب و قوبا و وسواس و تب ربع و مانند اینها از امراض و مداومت آن مضر اصحاب مفاصل و عرق النساء و قاطع حیض و ولادت پیش از وقت و مورث جرب و حکه و موت فجأه به سبب سده و صعود بخار غلیظ و بدبوی به سوی قلب و دماغ و نصاری چون بالای آن خمر می‌آشامند لهذا بسیار استعمال می‌نمایند جهت آنکه خمر آن را هضم می‌نماید و قوّت آن را باقی می‌دارد و کسی که خمر نمی‌آشامد نباید استعمال نماید و باید کسی که گوشت آن را تناول می‌نماید گاه گاهی تنقیه سودا به آشامیدن مسهل سودا می‌نموده باشد و متعرض ادرار بول نشود و اجتناب نماید از آشامیدن شرابها و آبهای غلیظ نی زارها و ایستاده و چون بیابد در بدن خود التهابی و سوزشی سرکه بیاشامد و یا در طبیخ آن سرکه داخل نماید ولیکن سرکه با آن معین بر زیادتی تولید سودا است و لحم آن در طعم لذیذ می‌باشد و از برای صاحبان کد و ریاضات و فتق نیکو است و مسمن و مقوی بدن و قاطع مرار رقیق و امّا باعث تعفن خون است و بهترین آن گوشت گوساله فربه صحیح المزاج است و بعضی آن را بهتر از گوسفند چهارساله می‌دانند و زرد آن بهتر از سایر الوان و بهترین اوقات خوردن آن ایام ربیع است و بدترین آن پیر و لاغر و علیل است و چون از گوشت آن سکباج پزند منع سیلان ماده از معده و کبد نماید و آشامیدن مرقه آن که دهنیت آن را تمام گرفته باشند با سرکه جهت منع انصباب مواد صفراوی به سوی معده و کبد و امعا و منع انتشار آن در بدن و دفع یرقان و ادرار صفرا و قطع اسهال صفراوی نافع و چون مبرود المزاج و صاحب معده ضعیف اراده تناول آن نماید باید که آن را خوب مهرّا طبخ نماید و با کاشم و سداب و سیر و یا سرکه و عسل و شیرینیها سوای خرما تناول نماید و خوردن تره تیزک و خردل بعد از آن نیکو است و باید که آب بالای آن به زودی نیاشامند تا اینکه شکم خشک کرده پس بیاشامند بالای آن شراب قلیل المزاج رقیق زرد یا سرخ و چون گوشت بی چربی آن را بریان نمایند و چون آب آن را گرفته در گوش بچکانند کرم آن را بکشد و چون بر سوختگی آتش بمالند منع آبله آن نماید و مصلح گوشت آن دارچینی و فلفل و زنجبیل و مهرّا پختن آنست و چون در هنگام طبخ قدری پوست خربزه در آن دیگ اندازند مهرّا و لذیذ گرداند و مصلح گوشت گوساله استحمام و ریاضات بود و سر آن تب را زایل گرداند و قوّت باه بیفزاید و چون با سرکه پیش از طلوع آفتاب بر برص بمالند زایل گرداند و شاخ آن سرد در دویّم و خشک در سیّم است و چون شاخ گاو نر را خشک نموده براده نمایند خصوصاً از کناره‌های آن و مقدار یک مثقال آن را با آب سرد بیاشامند جهت حبس رعاف و با شراب عفص جهت حبس اسهال و همچنین شاخ سوخته و استخوان بینی آن و سم سوخته آن جهت تسکین وجع و جلای دندانها مفید و چون دو مثقال آن را با عسل بیاشامند اخراج حب القرع نماید و چون هر روز نیم درهم آن را با سکنجبین بیاشامند و مداومت بر آن نمایند ورم طحال عظیم را تحلیل دهد و باه را برانگیزاند و ذرور آن مانع زیادتی آکله است و بخور آن جهت گریزانیدن هوام و چون از شاخ چپ آن انگشتری سازند و بپوشند در انگشت دست چپ جهت صرع و ام الصبیان نافع و اهل سودان بسیار مستعمل دارند و زهره آن گرم و خشک قریب به چهارم بلکه در اوایل آن، اکتحال آن جهت جلای بیاض چشم و لعوق آن با عسل جهت خناق و حکه و نار فارسی که آتشک نامند و اهل مصر این را در آن مرض مستعمل دارند و دور نیست و لیکن بی عسل استعمال آن جایز نیست و همچنین مالیدن آن از بیرون بر حلق جهت خناق و چکانیدن آن در گوش جهت تسکین وجع و قطع چرک و ریم از آن خصوصاً با عسل و یا با آب سداب و زیت و طلای آن جهت سایر قروح و با نطرون جهت زوال آثار جلد و کلف و به تنهایی بر مقعده جهت قروح آن و همچنین قطور آن با شیر بز یا شیر زنان در گوش جهت قطع سیلان چرک از آن و چاق نمودن خراج که در آن به هم رسیده باشد و یا انخراقی که در آن عارض شده باشد و با آب گندنا جهت طنین و صداهایی که در گوش به هم رسیده باشد و غرغره آن با عسل و با مراهم جهت جمره به جیم و مانع تفتیح آنست و چون بر نهش جانوران سمی بمالند درد آن را تسکین دهد و سمیت آن را زایل گرداند و بعضی برای دفع سموم مقدار یک دانگ آن را با مصلح آن که کثیرا و عسل است جهت دفع سموم می‌آشامند و طلای آن با عسل جهت قروح خبیثه و تسکین وجع آن و وجع قروح فرج و ذکر و غلاف انثیین و معین بر تحلیل اورام آنها است و ضماد آن با نطرون و طین قیمولیا جهت جرب متقرح و برص و سبوسه سر و کلف و آثار جلد نافع و با معاجین جهت صاف کردن منی و فرزجه آن با ادویه مناسبه جهت احتباس حیض و تنقیه رحم و مالیدن آن بر تنه درخت مانع کرم افتادن در ثمر آن است و خرزه آن که چیزی است که در زهره بعضی گاوان متکون می‌گردد و نرم می‌باشد و بعد از بر آوردن و رسیدن هوا بدان اندک صلب می‌گردد و آن را حجرالبقر و به هندی گاوروهن نامند در حرف الحا در احجار ذکر آن خواهد آمد و اخثاءالبقر در حرف الالف مع الخا ذکر یافت و خون ثور یعنی گاو نر آن بسیار گرم و خشک و غلیظ، ضماد آن با آرد جو جهت تلیین و تحلیل اورام صلبه و طلای مخلوط آن به خون حیض و گرم کرده آن جهت تسکین وجع نقرس و مفاصل مجرب و خوردن آن در ساعت ذبح مقدار ربع اوقیه کشنده به خناق به سبب سد منافذ روح و حدوث ورم حنجره و لوزتین و سرخی زبان و کرب و غشی شدید و عارض می‌گردد شارب آن را غثیان شدید و اضطراب و انضجار پس سرخی زبان و ظاهر شدن قطعه خون جامد بر اسنان و وجع نواحی حلق پس ورم و تشنج و اختناق و کزاز و علاج آن آنست که او را قی نفرمایند بلکه پنیرمایه‌ها با سرکه حل نموده و تخم کرنب و خاکستر سرو و چوب انجیر و شیرانجیر و برگ طباق که به یونانی قوثور نامند و حلتیت و بوره به او بخورانند و یا جوشانیده آن را با فلفل و عصاره عوسج و تحقین فرمایند به حقنه حاده و مکرر به حلق او رادعات و مبردات بریزند و تقویت فرمایند دماغ و حلق او را به شمومات و لطوخات و بر شکم او آرد جو و ماءالعسل ضماد نمایند و علامت برء او آنست که از مخرج اسفل او چیزی شبیه به زعفران دفع گردد و گفته اند از خواص گوشت آن آنست که چون پخته و در خون آن فرو برده در شیشه کنند و سر آن را محکم بندند و تا چهل روز بگذارند تا متعفن گردد و کرم افتد و آن کرمها را در شیشه دیگر کنند و بگذارند تا یکدیگر را بخورند و یک کرم بماند آن کرم سم قاتل است و نیم در هم آن در ساعت کشنده و چون با بزرالبنج قدری آن را ساییده در بینی دمند بیهوش گرداند و بول آن جهت جلای کلف و با سرکه جهت درد دندان و چون با حرمل بجوشانند و بشویند به آن عضو مخدور را خدر آن زایل گردد و مجرب است و چون نانخواه را در بول گوساله یک شبانه روز بخیسانند پس برآورده خشک نموده نرم بکوبند و هر روز به مقدار برداشت مزاج تناول نمایند جهت استستقا مفید و اغتسال دست و پای صاحب تب ربع به بول آن با بول آدمی ممزوج کرده زایل کننده آنست و قضیب خشک کرده گوساله مقوی باه و نعوظ و به دستور خصیه خشک کرده براده نموده آن و پیه آن جهت سرفه و ضعف و قروح قصبه ریه و معده و حرقة البول شرباً و در جمیع افعال بهتر از پیه خوک است و طلای آن بر خنازیر و قروح و جروح و بواسیر مفید و خاصیت بول آن در ابوال و لبن آن در البان مذکور خواهد شد ان شاءالله تعالی و چون روده‌های آن را گرفته پاک شسته پرباد نمایند و سر آنها را بسته ریسمانی به آنها بندند و آن روده‌های پرباد را در حوض و یا غدیر و یا نهری که در آنها وزغها بسیار باشند و فریاد کنند شب سر دهند و حرکت دهند همه وزغها خیال مار نموده از ترس خاموش گردند و بگریزند.به فتح با و قاف و سکون رای مهمله به فارسی گاو و به هندی کای نامند.
D00269بقرالوحشbæɢærolvæh∫unidentifiedunidentifiedUnreviewedصاحب تحفه نوشته که نوعی از ایل است و مذکور شد و شاید اشتباه باشد زیرا که بقرالوحش غیر ایل است و به فارسی نیله گاو و به هندی روجه به ضم رای مهمله و واو مجهول و فتح جیم و‌ها نامند و فی الجمله شبیه به گاو است و شاخ‌های آن مانند شاخ آن بی فروع و بی شعبه و مشابهت به ایل که به فارسی گوزن نامند ندارد و در خواص قریب بدانست.
D00270بقسbæɢæsherbalunidentifiedUnreviewed در دویّم گرم و خشک و سرد نیز گفته اند. برگ آن سم حیوانات خصوصاً شتر و ضماد نشاره آن با حنا بر سر جهت تقویت موی و دفع صداع و تفرق شئون آن و با سفیدی تخم مرغ و آرد گندم جهت استحکام مفاصل و وثی و وهن و نطول طبیخ برگ آن جهت خروج مقعده مجرب و تخم آن قابض و مجفف رطوبات معده و امعا و قاطع سیلان لعاب از دهان و ضماد مطبوخ آن با شراب که به حد قوام رسد جهت جمره و نمله ساعیه و سعفه و با عسل و حنا جهت رفع آثار جلد نافع.مقدار شربت از تخم تازه آن که دانه آن را بیرون کرده باشد تا یک اوقیه و از خشک آن سه مثقال و عرق شکوفه آن در تقویت دل و دماغ قوی‌تر از عرق بهار نارنج است و چون از چوب آن شانه سازند موی را تقویت بخشد و فساد آن را دفع گرداند.به فتح بای موحده و قاف و سکون سین مهمله معرب از بقسین و یا بقسیون یونانی است و اهل شام شمشمار و به فارسی شمشاد نامند.
D00271بقلة الحمقاءbæɢæl'tolhomɢɒʔherbalcoldUnreviewed در سیّم سرد و در دویّم‌تر و در سیّم نیز‌تر گفته اند با اندک قوّت قبضی. در اکثر امور برزقطونا و بریان یعنی بوداده آن قابض و غیر بوداده آن ملین طبع و حریره و حلوای بزر بقلة الحمقاء در قرابادین ذکر یافت. برگ و ساق آن جالی و مسکن صفرا و قامع آن و مسکن خون و حرارت جگر و معده و حدت تبهای حاره و صفراویه و عطش و ذیابیطس و صداع حار و قاطع نفث الدم و نزف الدم و چرکی که از سینه آید و مانع نزلات حاره و مبرد دماغ و قی باز دارد و تفتیت حصات و ادرار بول نماید و جهت سرفه و قرحه و حرقت مجاری بول و مثانه و امعا و نواصیر و بواسیر دامیه و تسکین حرارت رحم و حرقت و وجع آن و حابس حیض به قوّت قبض و برودت خود و جهت حب القرع و باد سرخ چون آب آن را گرفته مقدار ده درهم با نبات مقدار دو درهم و یا شکر بیاشامند و خوردن پخته آن با اندک روغن و پیاز برشته کرده جهت قطع اسهال مراری و تقویت امعا و حمیات حاره و داخل مزورات صاحب تب و امراض حاره نمودن به غایت نافع خصوص در بلدان و فصول حاره و چون محرورالمزاجان لاغر و خشک تناول نمایند ابدان ایشان را‌تر و فربه گرداند و با سرکه خوردن آن قلیل الغذاء و جهت اوجاع گرده نافع و خاییدن آن جهت رفع ضرس و اکثار آن محدث ضرس و عصاره آن را داخل اکتحال و برودات نمودن نافع و ضماد آن با روغن گل جهت تسکین صداع حار ضربانی و سوختگی آتش و اورام حاره و با شراب جهت بثور سر و با آرد جو جهت تسکین صداع حار و ورمهای گرم چشم و مقدمه شقاقلوس و اورام دماغی و جرب و حکه و ورم انثیین و شری و جمره و به تنهایی جهت تسکین حرارت اعضا و سوختگی آتش و بر معده و کبد جهت تسکین حرارت آن و با حنا بر کف دست و پای جهت تسکین حرارت آن و بهق به شرط تکرار عمل نافع و به دستور طلای آن جهت امراض مذکوره و ریختن آب آن با روغن گل بر سر جهت صداع حار ضربانی و حقنه به آب جهت وجع انثیین حار و سیلان فضول از امعا و رحم مفید و ضماد بیخ آن جهت ثآلیل قوی‌تر از نبات آن و برگ و ساق آن مقوی باه محرورین و مضعف مبرودین و ضعیف الحرارت و بالخاصیه مسقط اشتها و اکثار آن مورث تاریکی چشم. از آب آن تا بیست مثقال و فرش نمودن نبات آن مانع احتلام و تخم آن در جمیع افعال مانند آب آنست و از آن ضعیف‌تر و با قوّت مسکنه مواد و در تسکین عطش قوی‌تر از برگ آن.مقدار شربت آن: تا پنج درهم.مصلح آن مصطکی و کرفس و نعناع.ذرور آن جهت قلاع و بثور دهان اطفال و غیر آن نافع و گویند مضر سپرز و معده بارد است و صاحب شفاءالاسقام جهت سپرز مفید نوشته و چون پنج درهم آن را نرم کوبیده بیخته با شکر یا جلاب جهت حمیات حاره و سرفه حار و التهاب کبد و لذع معده و امعا بنوشند نافع و تلیین بطن نماید و مصلح آن قند.به فتح با و سکون قاف و فتح لام و ضم تای مثناة فوقانیه و سکون لام و ضم حای مهمله و سکون میم و فتح قاف و الف لغت عربی است و نیز به عربی فرفخ و رجله و حسیب و بقلة اللینه و بقله مبارکه و بقله فاطمه و بقلة الزهرا و به فارسی خرفه و تورک و به عبرانی ارغیلم و به فرنگی برغال سالی و به هندی خلفه و قسم کوچک آن را لونیا نامند و وجه تسمیه آن به حمقا آن است که در مسیل و وادیها و رودخانه‌ها و جاهای نمناک بیجا می‌روید و اختصاص به محلی ندارد و گیاه آن بسیار نرم و‌تر و خفیف می‌باشد.
D00272بقله یمانیهherbalcoldUnreviewed
Amaranthus blitum L. (Amaranthaceae)
Amatanthus mongostanum L.
Chenopodium foliosum Asch. , (Chenopodiaceae) Syn.: Blitum virgatum L. , Chenopodium virgatum (L.) Ambrosi
در دویّم سرد و‌تر. ملین طبع و مرطب بدن و قلیل الغذا و مطفی حرارت غریبه و مولد خلط صالح و مسکن تشنگی و سرفه حار چون با آب انار و روغن بادام طبخ نمایند و طلای عصاره آن با روغن گل جهت صداع شمسی احتراقی و ضماد آن جهت جرب و حکه و اورام حاره و خراج و قروح و ورم چشم و ثآلیل و قروح باطنی و شهدیه و غلیان خون نافع و بطی الهضم و مضر مبرودین و قاطع باه و مصلح آن جوارشات حاره و جهت محرورین نافع و مسکن سرفه و عطش عارض از حرارت و مره صفرا خصوصاً جوش داده و پخته آن با روغن بادام شیرین و آب انار شیرین و گشنیز‌تر تازه یا خشک و طلای آب آن جهت صداع عارض از احتراق شمس نافع و تخم آن سرد و خشک و رادع و جهت امراض حاره و اورام گرم شرباً و ضماداً مفید و صاحب دستور الاطباء نوشته که بیخ آن را چون با آب بسایند و بر عرق مدنی که به فارسی رشته و پیو و به هندی نارو نامند بمالند نافع است. تا سه مثقال است.مضر گرده، مصلح آن شکر.آن را بقله عربیه و بقله ماییه و یربوز و جربوز و اهل اندلس بلیطس و به فارسی سفید مرز و اهل بلخ منج و اهل بخارا و جرجان بورمنی و به سندی فانتهاری و به هندی چونلایی نامند.
D00273بقله حامضهanimalcold-dryUnreviewed
Oxalis acetosella L. (Oxalidaceae)
در دویّم سرد و خشک و گویند در اول. شکم ببندد و مره صفرا را سودمند بود و اشتهای طعام آورد هرگاه نقصان از حرارت باشد و محرورالمزاج را نافع و مبرود را مضر و عصب را به دستور، مصلح آن عسل است.به فارسی تره خراسانی و ساق ترشک و به هندی ساک چوکه نامند.
D00274بقلة البراریherbalunidentifiedUnreviewed در اول سرد و در رطوبت معتدل و گویند گرم و خشک است. مصلح امزجه و سریع الهضم و جهت خفقان قلب و خوشبویی دهان و استحکام لثه و تقویت عمور یعنی گوشت بن دندانها و تقویت قوّت هاضمه و معده و کبد و احشا نافع و صفرا را دفع نماید و بخور عرق آن جهت حمی ربع و حمی بلغمیه نافع و از خاصیت آنست که چون زیر جامه خواب گذارند خوابهای خوب بینند.آن را بقلة الرمل نیز نامند جهت آنکه منبت آن اکثر صحراهای رملی است.
D00275بقلة الرّماهbæɢæl'tolrræmɒhherbalunidentifiedUnreviewed پوست بیخ آن را چون بکوبند و بفشارند و عصاره آن را گرفته طبخ نمایند تا غلیظ و سیاه مانند زفت گردد و بر هر پیکان تیری و حربه‌ای که بمالند و به هر حیوانی که بزنند و به خون آن برسد آن را در ساعت می‌کشد و اهل اندلس بیخ مقشر آن را به جای کندش استعمال می‌نمایند در نهایت گرمی و خشکی و سه درهم آن کشنده است به قی.به ضم رای مهمله و فتح میم و الف و‌ها.
D00276بقلة الاوجاعherbalhot-dryUnreviewed
Collinsonia Canadensis L. (Laminaceae)
Cacalia verbascifolia (Less.) Kuntze (Asteraceae)
در اوایل دویّم گرم و خشک و جهت درد شکم هر شخصی در هر زمانی مفید است.به یونانی آن را اقاقالیا و اهل مغرب توجره نامند.
D00277بقمbæɢæmherbalhot-dryUnreviewed
Caesalpinia echinata Lam. (Caesalpiniaceae)
Haematoxylon campe- chianum (Caesalpinaceae)
در سیّم گرم و در چهارم خشک. ذرور آن جهت التیام قروح کهنه و جراحت تازه و قطع نزف الدم و تجفیف قروح سایله و غسول با آب آن جهت نیکویی رنگ رخساره و تقویت مفاصل نافع و پنج درهم آن کشنده به یبس و سکون و بعضی را به خناق مقلق علاج آن مقیات و مرطبات و حقنه‌ها و حمولات معتدله و فصد در صورت احتیاج است و گویند علاج پذیر نیست و صباغان چوب آن را جوشانیده در رنگ کرباس و غیره مستعمل دارند.به فتح بای موحده و قاف و میم.
D00278بکّاbækkɒherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. ضماد ثمر آن جهت نضج دمامیل صلبه و اورام بلغمیه و مرکبه و سایر صلابات و مسواک به چوب آن جهت تقویت لثه و منع آفات از دندان و دمعه آن جهت وجع اسنان و تخم آن مقوی معده و جهت سرفه و اورام بلغمیه و سوداویه نافع.به فتح با و کاف مشدده و الف.
D00279بکچیbæktʃiherbalunidentifiedUnreviewed گرم و خشک و سرد و خشک نیز گفته اند. ملین و نفاخ و مشهی و مفرح و جهت برص و بهق و جرب و فساد خون و جذام شرباً و ضماداً به تنهایی و یا با ادویه مناسبه دیگر جهت فساد صفرا و حمیات بلغمیه و دیدان و حب القرع و قروح مجاری بول نافع و تخم آن در افعال مذکوره قوی‌تر و اهل هند تخم آن را از جمله رساین می‌دانند.به ضم بای موحده و سکون کاف و کسر جیم فارسی و سکون یا لغت هندی است و بابچی نیز گویند.
D00280بکّنbokkænherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. آشامیدن آب برگ آن جهت رفع حمیات بلغمیه و عفنه و سرفه بارد و حبس البول و حرقت آن و حصات مثانه نافع و ضماد آن منضج دمامیل و گویند چون روی توتیا را گداخته و در حین گداز بکّن را ساییده قدری معتد بر آن ریزند آن را سوخته سفیداب می‌گرداند در غایت خوبی.به ضم بای موحده و فتح کاف مشدده و سکون نون و عوام بکم به میم نیز گویند.
D00281بکمونbokmunherbalhot-dryUnreviewed Rhanterium epapposum Asteraceae Astracantha gummifera Labill Podlech Cotoneaster sp Cotoneaster salicifolia گرم و خشک. مفتح سدد احشا و جهت سپرز بغایت نافع و گفته اند که اگر زن در سالی یک عدد از تخم آن را تناول نماید در آن سال آبستن نگردد و اگر هفت سال بدان مداومت نماید هیچ وقت حامله نشود.به ضم بای موحده و سکون کاف و ضم میم و سکون واو و نون لغت فارسی است و به عربی عرفج نامند.
D00282بکهریندهbækhrindeherbalunidentifiedUnreviewed
Jatropha curcus L. (Euphorbiaceae)
یتوع ساقه برگ آن ملصق و ملحم جراحات تازه و قاطع نزف الدم آن به سرعت و مجرب.به فتح بای موحده و سکون کاف فارسی و خفای‌ها و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و نون و دال چهار نقطه هندی و‌ها لغت هندی است.
D00283بلادرbælɒdorherbalhot-dryUnreviewed
Semecarpus anacardium L. f. ,) Anacardiaceae (. Syn: Anacardium latifolium Lam. , Anacardium officinarum Gaertn. , Anacardium orientale auct. ex Steud. , Semecarpus latifolia Pers.
Anacardium occidentale L. (Anacardiaceae) Syn: Acajuba occidentalis (L.) Gaertn. , Anacardium microcarpum Ducke, Cassuvium pomiferum Lam.
عسل آن در چهارم گرم و خشک و پوست آن در سیّم و مغز آن در سیّم گرم و در اول خشک. پنج وزن آن فندق و ربع آن روغن بلسان و سدس آن نفط است و اکتحال آن در چارپایان مورث بیاض و رافع آن خربق و ضماد آن با ادویه مناسبه غیر مقرحه جهت جمیع امراض بارده نافع و مغز آن لذیذ و بی مضرت و مبهی و مهیج باه و پوست آن مهیج باه و جهت سیاهی موی بغایت موثر خصوصاً که با روغن بطم مدبر نموده باشند و دستور اخذ عسل آن و خوردن بلادر و مرکباتی که اصل و عمود در آنها عسل آن است مانند انقردیا و جوارش بلادر و حلوا و دلبهره و دهن و عرق و لبانه طولونیه و مزیدالعمر و معجون آن در قرابادین ذکر یافت. مسخن و محلل و ملطف و مقرح جلد و جهت قروح و امراض بارده دماغیه و رطوبیه مانند فالج و لقوه و رعشه و خدر و نسیان و اختلاج و قطع ثآلیل و دفع رطوبات و ریاح و سلس البول و وشم و سایر آثار جلدیه و تقویت حفظ و ذهن و اعصاب و دندان و باه نافع. از ربع درهم تا نیم درهم و دو درهم آن کشنده.مضر محرورین و محرق خون و مورث یبوست دماغ و جنون و سرسام و مالیخولیا و جوشش دهان و تهبج بدن، مصلح آن روغن گردکان و مغز تازه آن و مغز تارجیل تازه و کنجد مقشر و استنشاق روغن بنفشه و خورانیدن ماءالشعیر و اشیاء بارده و مصلح تهبج عارض از آن گویند روغن ماهی ریزه است که به هندی تنکره نامند که در روغن کنجد طبخ نموده بر بدن بمالند.بدان که شخصی که بلادر خورده باشد و او را امراض حاده و سوزش باطن و جراحات و التهاب و جوشش زبان و حلق و وسواس عارض شده باشد علاج او آن است که او را مسکه تازه و روغن گاو و یا گوسفند و یا روغن کنجد تازه بخورانند و بر بدن او مکرر بمالند و فادزهر و جدوار مجرب با دوغ گاو تازه ساییده بخورانند تا آنکه حدت و لذع آن اندک تسکین یابد پس ماءالشعیر و دوغ گاو ترش و شوربای چرب و برنج چرب خصوص به روغن کنجد تازه بخورانند و در بینی او روغن بنفشه بادام بچکانند و بر سر او چیزهای خنک نیز بمالند مانند روغن گل با شیر زنان و امثال آن و نطول نمایند بر سر آن آبی که بنفشه خشک و پوست خشخاش و جو مقشر و تخم کاهو و بیخ لفاح از هر یک یک مشت در آن بجوشانند تا آنکه آب سرخ گردد و صاف نموده مکرر بر سر او بریزند و لعاب بزرقطونا با جلاب و آب انار و اشیاء بارده رطبه و آب گوشتها بخورانند و مصلح قروح حادث از بلادر موم روغن مصنوع از موم سفید و روغن گل است خواه قروح ظاهری باشد یا باطنی.به فتح بای موحده و لام و الف و ضم دال و سکون رای مهملتین و به ذال معجمه نیز آمده لغت فارسی است مأخوذ از بهلاوه هندی و به عربی حب الفهم و حب القلب به جهت مشابهت آن به قلب حیوان و به رومی انقردیا نامند.
D00284بلbælherbalhot-dryUnreviewed
Aegle marmelos (L.) Correa (Rutaceae) Syn: Belou marmelos (L.) A. Lyons، Feronia pellucida Roth. , Crataeva marmelos L.
Hedychium spicatum Buch. -Ham. (Fabaceae)
تخم آن در آخر دویّم گرم و خشک و با قوّت قابضه و لحم آن از آن کمتر. مقوی احشا و محلل صلابات عصب و جهت فالج و لقوه و سایر امراض بلغمی و بواسیر و ریاح و رطوبات غریبه و با جوارشات جهت تحلیل ریاح و بواسیر و غیر آن نافع و قابض طبع و مبهی و بخور آن جهت بواسیر بسیار مفید. تا یک مثقال و مصدع محرورین، مصلح آن گشنیز و لحم آن گویند بسیار محلل و هاضم است به حدی که چون قدری از آن را با گوشت طبخ نمایند به زودی پخته و خوشبو و هاضم می‌گردد و معمول اکثر طباخان اهل شاه جهان آباد است و به جهت انهضام طعام و تحلیل ریاح و قولنج ریحی بسیار نافع و مجرب چون خشک نموده سفوف سازند و با اندک آب گرم بنوشند و یا با ادویه مناسبه دیگر ترکیب نمایند از قبیل جوارشات و یا معاجین و یا سفوفات و غیرها و اسحق بن عمران نوشته که بل دانه‌ای است سیاه در خلقت شبیه به در و بزرگتر از آن و سر آن تیز و در داخل آن مغزی چرب و آن مستعمل و از بلاد هند آورند و بعضی بیل را پوست آن دانسته و اقوال دیگر نیز در ماهیت آن وارد است و بالجمله از ادویه مجهوله است و کچری معروف است و چنان است که ذکر یافت و یحتمل که بیل خشک قطعه قطعه نموده باشد چنانچه معمول عطاران اهل هند است که قطعه قطعه نموده خشک کرده می‌فروشند.به فتح بای موحده و سکون لام گویند به لغت هندی اسم خیار هندی است بزرگ‌تر از خیار کبیر و گویند به هندی آن را کچری و به لغت اهل بنگاله کژ می‌نامند.
D00285پلاسpælɒsherbalunidentifiedUnreviewed گرم و‌تر و با عفوصت بسیار و لهذا بعضی خشک گفته اند. مشهی طعام و مبهی و به جهت تحلیل دمامیل و بثور و ریاح شکم و ریاح غلیظه محتبسه در بطن و قولنج و به جهت ذرب و خلفه و دیدان و بواسیر و در جبر کسر عظام گویند قایم مقام مومیایی است و گل آن سرد و خشک و قابض شکم و دافع فساد بلغم و صفرا و خون و مدر بول و گل سفید آن بسیار مقوی باه و ضماد مطبوخ آن محلل اورام و نزول آب در کیس و بر عانه جهت دفع احتباس بول و حیض و تحلیل ورم مثانه و رحم و ثمر آن گرم و‌تر و دافع امراض گرده و مثانه و بواسیر و کرم شکم و فساد سودا و بلغم.به فتح بای فارسی و لام و الف و سین مهمله لغت هندی است و آن را دهاک و تیسو نیز نامند.
D00286پلاس پاپرهpælɒspɒpreherbalhot-wetUnreviewed گرم و‌تر. آشامیدن آن جهت بواسیر و دیدان و حب القرع نافع و قطور آن با ملح اندرانی و پوست هلیله بالسویه در گلاب خیسانیده جهت رفع بیاض عین مجرب.به فتح بای فارسی و لام و الف و سکون سین مهمله و فتح بای فارسی و الف و بای فارسی و رای مهمله و‌ها.
D00287پلاسنطورpælɒsænturherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در آخر درجه دویّم و بعضی یابس در سیّم گفته اند. مفتح و مرقق و معرق و مقطع و محلل و مجفف و با قوّت تریاقیه و بالخاصیت مقاوم سموم و دافع آنها و جهت صرع و نسیان و جمیع نوازل و نزول آب در چشم و ضیق النفس و نیکویی بوی دهان و زوال بخر و تقویت معده و امعا و تفتیح سده کبد و طحال قدیمه متمکنه و درد پهلو و پشت و نقرس و مفاصل و انضاج اورام بارده و خنازیر و آتشک که شجر نامند و سرطانات و انواع جرب و حکه کهنه و بالجمله اکثر امراض بلغمیه و سوداویه ردیه را مفید و هزال مفرط و قی و یبس آن را زایل گرداند و انعاش حرارت غریزی و تقویت روح و تعدیل مزاج نماید و این به سبب صدور آثار متضاده و کیفیات متخالفه بلسان رطوبت اصلیه و بلسان طبیعت نامیده اند و از صورت نوعیه آن دانسته اند نه از کیفیت فقط و آن را مانند چوب چینی طبخ نموده مفرداً یا مرکباً مانند چوب چینی استعمال می‌نمایند و طریقه طبخ و استعمال آن در خاتمه قرابادین کبیر به تفصیل ذکر یافت و در مقدمه این کتاب نیز.به فتح بای عجمی و لام و الف و فتح سین مهمله و سکون نون و ضم طای مؤلفه مهمله و سکون واو و رای مهمله لغت فرنگی است به معنی شجرة النبی و آن را دسنطو و لینوسنطو نیز نامند و معنی لفظ اول شجرة النبی و ثانی شجره مبارکه است.
D00288بلبل {هزاردستان} bolbolhezɒrdæstɒnanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در سیّم. بغایت محرک باه خصوصاً مغز سر و بیضه آن و سرگین آن بسیار جالی و با قوّت قابضه.ضماد آن جهت نیکویی رخسار و ازاله کلف و شعر زاید اجفان و حمول آن جهت اسقاط جنین مؤثر و خاکستر پر آن جهت التیام جراحات و آشامیدن خون گرماگرم آن جهت تصفیه قصبه ریه و صوت مفید و مبرودین را نافع و محرورین را مضر است.به ضم دو بای موحده و سکون دو لام.
D00289بلبوسbælbusherbalhot-dryUnreviewed
Allium moly L. (Liliaceae)
Allium magicium L.
Allium roseum L. Syn: Allium illyricum Jacquin.
Muscari comosum Mill. (Liliaceae) Syn: Leopoldia comosa (L.) Parl. , Hyacinthus comosus L.، Muscari giennense Pau & Cuatrec Muscari holzmannii (Heldr.) Freyn Muscari bulgaricum Velen.
Muscari calandrinianum Nyman Syn: Muscari tenuiflorum Tausch subsp. charrelii (Heldr. ex Rouy) Hayek, Muscari charrelii Halácsy & Nadji, Muscari constrictum Tausch, Muscari cousturieri Gand, Muscari graminifolium Heldr. , Muscari graecum (Heldr) Boiss. , Muscari pharmacusanum (Heldr.) Boiss. , Muscari tubiflorum Steven, Leopoldia pinardii (Boiss.) Halácsy Leopoldia sartoriana Heldr. Leopoldia charrelii (Halácsy & Nadji) , Leopoldia comosa (L.) Parl, Leopoldia curtum Heldr. , Leopoldia graeca Heldr. , Leopoldai pharmacusana Heldr, Leopoldia Trojana (Heldr) Hyacinthus comosus L. , Bellevalia pinardii Boiss. , Bothryanthus charrelii (Halácsy & Nadji)
Muscari neglectum Guss. ex Ten. (Liliaceae) Syn: Muscari racemosum، Lam. &DC.، Muscari neglectum Guss. ex Ten. , Muscari atlanticum Boiss. & Reut. , Muscari racemosum (L.) Lam. & DC.
Ornithogalum narbonense L. (Liliaceae) Syn: Ornithoalum stachyoides Ait.
در اول سیّم گرم و خشک و بعضی در آخر اول خشک گفته اند. بطی الهضم و مولد خلط غلیظ لزج حاد مضر عصب و مورث مغص، مصلح آن کاسنی و شیر تازه با عسل و دافع نفخ آن انیسون و مخلل آن یعنی پرورده آن در سرکه محرک باه مرطوبین است. مهیج باه و جالی و جاذب خون به ظاهر جلد و مسمن بدن و ضماد آن بر کمر و حوالی قضیب جهت تقویت باه مفید و مخرج پیکان تیر و خار است از بدن و ضماد آن به تنهایی و یا با عسل جهت التوای عصب و کوفتگی استخوان و همچنین با عسل جهت تقویت بدن که سست شده باشد و گزیدن سگ دیوانه و با فلفل جهت درد معده و با زرده تخم مرغ جهت کمنة الدم زیر چشم و با ادویه مناسبه جهت قلع ثآلیل مسماریه و حبس عرق و با نطرون مشوی جهت تنقیه نخاله سر و قروح رطبه آن و با سکنجبین جهت بثور لبنیه آن و با آرد جو جهت شکاف عضل و ناخن و با خانق النمر جهت کلف و بهق و آثار قروح و سیاهی باقی مانده در بدن بعد اندمال جراحت و با سرکه جهت غرب و طلای پخته آن در زیر خاکستر با بوره ارمنی جهت نخاله سرو زخمهای تازه و به دستور ضماد مشوی آن در زیر خاکستر گرم با رئوس سمک صغاری که در مصر صبر می‌نامند بعد از سوختن آنها جهت قروح صفراویه ذقن که بعضی از آن دانه‌ها سرایت به بعضی دیگر نماید و اکثر جوانان را پیش از برآمدن ریش عارض می‌گردد و دیر می‌ماند و با سرکه جهت غرب که ورم ماق عظیم چشم است و چون با آب بپزند و با سرکه بخورند جهت وهن عضل و حمول آن جهت اخراج جنین و مشیمه نافع.به فتح بای موحده و سکون لام و ضم بای موحده و سکون واو و سین مهمله لغت یونانی است و معروف نزد عرب به بصل الذئب و بصل الزیر و به فارسی زیر و تلخه پیاز و به ترکی داغ سوغالی و در لرستان طرم نامند.
D00290بلحbælæhherbalcold-dryUnreviewed در اول دویّم سرد و در آخر آن خشک و قابض. با عطریت و مقوی لثه و معده و جگر و عصب مسترخی و قاطع قی صفراوی و اسهال مزمن و ادرار بول و سیلان رحم و خون بواسیر شرباً و ضماد آن ملصق جراحات تازه و خوشبو کننده عرق و حابس آن و خاییدن آن مقوی لثه و به دستور مضمضه به طبیخ آن و مداومت اکل آن قاطع جذام. دو درهم و جزو اعظم سک و رامک و اکثر خوشبوییها است و چون آب آن را با آب غوره بجوشانند تا غلیظ گردد و در چشم کشند جهت قطع دمعه و جرب و سلاق مجرب.به فتح بای موحده و لام و سکون حای مهمله به فارسی غوره خرما نامند.
D00291بلختهbælæxtæherbalhot-dryUnreviewed
Periploca sp. (Asclepiadaceae)
گرم در اول و مایل به خشکی. محلل و ملطف و مقطع و غرغره به عصاره و طبیخ آن جهت اخراج زلوی در حلق مانده و ضماد برگ آن محلل قوی و همچنین نطول برگ و مطبوخ آن جهت تحلیل اورام نافع و خوردن آن در طب مستعمل نیست.به کسر بای موحده و لام و سکون خای معجمه و فتح تای مثناة فوقانیه و‌ها و به حای مهمله نیز آمده لغت مغربی است.
D00292بلخیهbælxijjæhunidentifiedunidentifiedUnreviewedبه فتح بای موحده و سکون لام و کسر خای معجمه و فتح یای مشدده و‌ها و آن را خلاف بلخی نامند به سبب آنکه در بلخ که از مملکت تورانست بسیار به هم می‌رسد و بهرامج نیز می‌نامند و به فارسی بیدمشک گویند و در حرف الخاء در خلاف مذکور خواهد شد و بعضی آن را گرم در اول و مایل به یبوست دانسته اند منسوب به مشتری است.
D00293بلسانbælæsɒnherbalunidentifiedUnreviewed
Balsamodendron myrrha Kunth (Burseraceae)
Myroxylon balsamum (L.) Harms (Fabaceae) Syn: Toluifera balsamum L. Myrospermum toluiferum DC. 
Myrospermum pereirae Royle , Myroxylon pereirae (Royle) Klotzsch , Toluifera pereirae (Royle) Baill. ,
Toluifera balsamum var. pereirae (Royle) Baill. , Myrospermum sonsonatense Oersted , Myroxylon toluiferum A. Rich
طبیعت حب و دهن و عود آن و به دستور خواص هر یک به جای خود مذکور خواهد شد.امّا برگ آن پس آشامیدن طبیخ آن جهت تحلیل نفخ و ریاح غلیظه و اخراج زلوی در حلق مانده و قطور مطبوخ آن در گوش جهت تسکین وجع آن و تکمید بدان جهت تسکین صداع رطوبی و همچنین ضماد آن جهت رفع صداع بارد رطوبی و گزیدن عقرب و ضماد پوست بیخ آن با سرکه جهت قلع ثآلیل و ضماد بیخ و ریشه‌های سوخته آن با سرکه جهت رفع ثآلیل و مربای پوست تازه آن با عسل جهت تقویت معده و رفع رطوبات آن مفید و چون شاخ برگ آن را در آب بپزند و آب آن را با روغن کنجد تازه بجوشانند تا روغن بماند آن روغن را قایم مقام روغن بلسان دانسته اند و گفته اند به سبب حرارت مزاج آن منسوب به مشتری است.بهترین روغن آن آنست که در سرطان نزد طلوع شعرای یمانیه گرفته باشند و امتحان خوبی آن آنست که چون در آب اندازند فرو رود و چون پنبه یا پشمی را بدان بیالایند و بشویند تا تمام منحل شسته گردد و از لزوجت آن در آن چیزی نماند و چون انگشت را بدان بیالایند و به چوبی و یا بالای ثوبی بمالند و بسوزانند اذیت به چوب و ثوب نرساند و در این امر مشارکت خمر مصعد یعنی عرق آن و مشابه نفط است و از مدتی که بلسان از مصر برطرف شده و اعشابان و عطاران اجزای درخت بشام را از عود و حب و لبن به جای آن می‌فروشند و مردم استعمال می‌نمایند و این در افعال بسیار ضعیف و بدل آن نمی‌تواند شد.به فتح بای موحده و لام و سین مهمله و الف و نون.
D00294بلسکیbolæskiherbalhot-dryUnreviewed
Galium apairne L. (Rubiaceae) Syn: Galium agreste Wallr. var. echinospermum Wallr. , Galium aparine L. ssp. spurium (L.) Simonkai, Galium aparine L. var. echinospermum (Wallr.) Farw. , Galium aparine L. var. intermedium (Merr.) Briq. , Galium aparine L. var. minor Hook. , Galium aparine L. var. vaillantii (DC.) Koch, Galium spurium L. , Galium spurium L. var. echinospermum (Wallr.) Hayek, Galium spurium L. var. vaillantii (DC.) Gren. & Godr. , Galium spurium L. var. vaillantii (DC.) G. Beck , Galium vaillantii DC.
مرکب القوی حرارت و یبوست بر آن غالب و یبس آن زیاده از حرارت. ملطف و جالی و آشامیدن نیم اوقیه از عصاره آن با شراب ابیض ممزوج و یا با آب مجرب النفع جهت رتیلا و افعی و پنج درهم از حشیش آن نیز به دستور و قطور عصاره و یا مطبوخ آن با روغن گل یا بنفشه جهت تسکین درد گوش و ضماد آن با پیه خوک جهت ابتدای خنازیر مفید و به سبب حرارت خود منسوب به مشتری است.به ضم بای موحده و فتح لام و سکون سین مهمله و کسر کاف و یای مثناة تحتانیه لغت عربی است و نزد اهل مغرب معروف به مصفی الرعاةو صیدلانیه آن را قوّت البرّیه نامند.
D00295بلغارbolɢɒrherbalcold-dryUnreviewed سرد و خشک. مانند افعال و خواص آن جلود است و در حرف الجیم مذکور خواهد شد و آب خوردن در اوانی مصنوع از آن مقوی قلب و رافع خفقان و مضعف باه و ذرور تراشه آن حابس دم خصوصاً سوخته آن که در جراحات تازه پر نمایند.به ضم با و سکون لام و فتح غین معجمه و الف و رای مهمله در آخر و تلاتین نیز و به هندی بودار نامند.
D00296بلورbelurmineralunidentifiedUnreviewed اکتحال نرم ساییده آن جهت رفع بیاض و سبل و جرب و تعلیق آن جهت ارتعاش اطفال و از خواب جستن ایشان موثر است.به کسر با و فتح لام مشدده و سکون واو و رای مهمله به فارسی بلور به ضم اول و ثانی و تخفیف لام گویند.
D00297بلّوطbælutherbalcold-dryUnreviewed
Quercus sp. (Fagaceae)
Quecus ballota
شیرین مأکول آن در اول سرد و در دویّم خشک و تلخ آن در اول سیّم خشک و نایب مناب عفص و قابض است. خرنوب نبطی است و جمیع اجزای درخت آن بارد یابس و یبس ریشه‌های باریک آن زیاده و در قطع سیلان رحم و امثال آن نافع.برگ آن جهت التیام جراحت تازه و خاکستر چوب آن جالی دندان و جهت آکله مفید و آبی که در حین سوختن چوب بلوط ظاهر می‌گردد جهت خضاب ابرو بهتر از خطاط است.و جفت آن مجفف قوی و رادع و جهت جراحات و حبس سیلان خون و رطوبات شرباً و ضماداً و به جهت فتق ضماداً نیز نافع و بدل آن گلنار و گویند پوست انار و مورد بالسویه بدل آن است. مغلّظ و بطی الهضم و کثیرالغذا چون انهضام یابد مسدد و حابس اسهال مزمن و نزف الدم و نفث الدم و جهت خفقان و غثیان که حادث از فم معده باشد و سحج و قرحه امعا و سلس البول و تقطیر آن و محرق آن مدر بول و حابس اسهال و ضماد آن با پیه خوک نمک سود جهت ورم حالب یعنی کنج ران و اورام بلغمیه و صلبه و ضماد سوخته آن و به دستور ذرور سوخته آن جهت رفع قلاع و قروح ساعیه و حمول آن جهت قطع سیلان رحم و امثال آن نافع و چون بلوط را با نیم وزن آن کندر با روغن زیتون سرشته مداومت به خوردن آن نمایند جهت قطع سلس البول و بول در فراش و ادرار مذی و منی و تجفیف نار فارسی مجرب دانسته اند و نان آن ثقیل و مصدع و مولد سودا و سدد، مصلح آن سکنجبین و قند.و شاه بلوط با اندک حرارت و قبض می‌باشد و یبس آن کمتر از بلوط و غذاییت آن غالب و با قوّت جالیه و مسمن بدن و مولد پیه گرده و مشوی آن با اشربه مبهی و مهیج باه و مقوی بدن و جهت رفع سموم بغایت موثر و در سایر خواص ضعیف‌تر از بلوط و نفاخ و اقسام بلوط مضر حلق و مثانه، مصلح آن بزر حندقوقا و شکر و سکنجبین و جفت شاه بلوط در سمیت مانند پوست شلتوک است. از یک مثقال تا پانزده مثقال.مقدار شربت از جرم آن یک مثقال و در مطبوخات تا سه مثقال و چون پوست درخت آن را مهرّا پخته یک شب بر موی کماد و یا ضماد نمایند که قبل از آن با طین قیمولیا شسته باشند به غایت سیاه کند.به فتح بای موحده و ضم لام مشدده و سکون واو و طای مهمله به لغت طبرستان دارمازی و به فارسی بالوط و به لغت انطاکیه دوام و به لغت عراق عفصیج و به لغت مصر ثمرالفؤاد نامند.
D00298بلوط الارضbælutolærzherbalhot-dryUnreviewed
Teucrium chamaedrys L. (Laminaceae)
در دویّم گرم و در اول خشک. قاطع فضول و مفتح سده اعضای باطنی و مدر بول و حیض و ضماد آن با عسل جهت رفع علل سپرز و تنقیه قروح مزمنه متعفنه و خوردن گوشت زاید و منع زیادتی قروح نافع و به ظن بعضی جهت حصات مثانه نافع. از یک درهم تا سه درهم.
D00299بلوطیbælutiherbalhot-dryUnreviewed
Ballota nigra L. (Lamiaceae)
گرم و خشک. محلل و ضماد برگ آن با نمک جهت گزیدن سگ دیوانه و ضماد پخته آن در زیر خاکستر گرم جهت بواسیر مجرب دانسته اند و ضماد کوبیده آن با عسل جهت تنقیه قروح وسخه نافع و در افعال قایم مقام فراسیون و دو وزن این به جای فراسیون است و منسوب به مشتری است به سبب حرارت خود.به هندی کجی و کهجور نامند.
D00300پلولpælulherbalhot-wetUnreviewed گرم در اول و‌تر در دویّم. مقوی دل و مبهی و مشهی طعام و دافع سرفه و فساد خون و بلغم و صفرا و سودا و جهت تب و دمامیل و بثور و کرم شکم و مقعده نافع و برگ آن سرد و‌تر و دافع فساد صفرا و بیاره آن دافع فساد بلغم و آب نقوع بیاره آن جهت حمیات عتیقه نافع چون چند روز متوالی بنوشند و بیشتر معمول اهل هند و بنگاله آنست که یک توله بیاره آن را که پلول لتّی نامند با یک توله گشنیز خشک جوکوب نموده شب در آب می‌خیسانند و صبح اندک مالیده صاف کرده با دو ماشه عسل خالص می‌آشامند نصف آن را صبحی و نصف آن را شام چند روز متوالی جهت حمیات عتیقه ولیکن محرور المزاج را چندان مفید نیست و آنچه مشاهده شد بلکه اندک مضر و بیخ آن تلخ و تند و ملین و گل آن دافع فساد اخلاط ثلاثه گفته اند.به فتح بای فارسی و سکون لام و فتح واو و سکون لام.
D00301بلیلجblildʒherbalcold-dryUnreviewed
Terminalia bellirica (Gaertn.) Roxb. (Combretaceae) Syn: Myrobalanus bellerica Gaer.
در آخر اول سرد و در آخر دویّم خشک. آمله مقشر به قدر ثلث آن و شکوفه حنا مثل آن و ثلث آن مورد و سدس آن هلیله سیاه است و چون روزی نیم درهم آن را با نیم درهم شکر با آب گرم بنوشند و مداومت بر آن نمایند جهت تقویت قوّت باصره و قطع رطوبات سایله از دهان مفید است. ملطف و قابض و مقوی معده و اشتها و بالخاصیت مسهل سودا و بالطبع مسهل صفرا و قاطع رطوبات و بخارات و جهت رفع صداع و بواسیر.بوداده آن جهت اسهال مزمن نافع و اکتحال آن جهت دمعه مفید. تا سه درهم.مضر سفل، مصلح آن عسل و شکر.به فتح بای موحده و کسر لام و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح لام و سکون جیم به هندی بهیره نامند.
D00302بنات وردانbænɒtværdɒnanimalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. محلل و مجفف.آشامیدن سوخته آن با یک مثقال و نیم عسل جهت عسرالنفس و دفع احتباس بول و حرقت آن و اسقاط نمودن جنین و تسکین درد رحم و رفع سموم هوام و نافض حمیات و قطور مطبوخ اجواف ساییده آن در روغن زیت جهت تسکین درد گوش و ضماد آن با موم و زرده تخم مرغ به وزن آن جهت درد رحم و گرده و احتباس بول و چون آن را با قردمانا و اندکی از فسافس که به فارسی ساس گویند با روغن زیتون بجوشانند تا مهرّا گردد تدهین بدان جهت بواسیر و امراض مقعده گویند مجرب است و با انجیر جهت قروح ساق نافع و بیضه آن در دفع قروح مذکوره بیعدیل و خوردن خون آن با مأکولات مورث برص و بخور زرنیخ و نوشادر باعث گریزانیدن آنست.به فتح با و نون و الف و تای مثناة فوقانیه و فتح واو و سکون را و فتح دال مهملتین و الف و نون به فارسی سوسک و عوام تدو و خزوک حمام نیز و به هندی و اهل بنگاله تیل چوره و سونکروا نامند.
D00303بنداbændɒherbalunidentifiedUnreviewed گرم و خشک و سرد و خشک نیز گفته اند. دافع سودا و بلغم و خون فاسد و جهت دمامیل و بثور و سموم نافع و بر هر درختی که روید و پیچد خاصیت آن پیدا می‌کند و در کتب اهل هند به تفصیل مذکور است.به فتح بای موحده و سکون نون و فتح دال و الف لغت هندی است.به عربی خرفطان نامند و در حرف الخاء خواهد آمد.
D00304بندالbændɒlherbalhot-dryUnreviewed
Luffa echinata Roxb. (Cucurbitaceae)
گرم و خشک در سیّم. چون بیخ آن را از زمین برآورند و پوست آن را جدا کرده در سایه خشک کنند و نیم مثقال آن را ساییده با ماءالعسل بخورند جهت اسقاط جنین مرده نافع و اسهال و ادرار عظیم آورد و با نمک قی آورد و اهل هند جهت یرقان و استسقا می‌خورانند و به سبب قوّت تفتیح و ادرار قوی که دارد نفع می‌بخشد و به جهت تب و ربو و ضیق النفس و سرفه بلغمی مفید و تخم آن جهت یرقان نافع و سعوط آن بسیار آب از بینی جاری می‌نماید و یرقان را رفع می‌کند و چون گرده ثمر خشک آن را با کره گاو بسرشند و بر بواسیر ضماد نمایند دانه آن را خشک کند و وجع آن را تسکین دهد و چون با شکر بخورند ادرار طمث نماید و مجرب و زیاده از آن کشنده است به قی و اسهال.به فتح بای موحده و سکون نون و فتح دال مهمله و الف و لام و سنگپره نیز گویند.
D00305بندقbondoɢherbalhot-dryUnreviewed گرم در آخر اول و خشک در اوایل آن.جمیع اجزای درخت آن تا اغصان و برگ با قوّت قابضه و عفوصت و تجفیف خصوصاً پوست بیرون آن و جفت مابین مغز و پوست صدفی آن در غایت یبس. حب الصنوبر و مغز گردکان. مبهی و مقوی امعا خصوص معای صایم و زیاده کننده جوهر دماغ و دافع سموم بارده به ناشتا خوردن و بعد از طعام و با انجیر و سداب و عسل و جهت گزیدن عقرب و یک اوقیه آن با عسل جهت سرفه مزمن و با عسل و یا شکر جهت سرفه و اعانت بر اخراج نفث صدر و ریه و تقویت باه و بوداده آن با اندک فلفل منضج نزله بارده و موافق سینه و شش و با انیسون جهت خفقان و هزال گرده و حرقة البول و تقویت باه و سموم بارده و زهر عقرب نافع و ضماد سوخته پوست آن با پیه خرس و یا پیه خوک جهت داءالثعلب و ساییده آن با روغن زیت بر یافوخ اطفال شیرخوار جهت رفع ازرقی چشم و سیاهی حدقه و موی پلک ایشان نافع و گویند گذاشتن چهار عدد آن در چهار رکن خانه و همچنین با خود نگاهداشتن آن مانع گزیدن عقرب است و چون بخایند و در چشم جهت طرفه بچکانند نافع و مغز آن اغلظ مغزها است و اکثار خوردن آن مولد ریاح و تمدید معده و مضر معده و مهیج قی و مصلح آن در مبرودالمزاج ماءالعسل و فانیذ و در محرور سکنجبین و جلاب و مقشر آن سریع الانحدار و غیر مقشر آن حابس بطن و مصدع و مصلح آن فانیذ و جوارشات مسهله. تا بیست درهم.و روغن آن گرم و خشک در دویّم جهت سرفه بارد و درد سینه و جگر که از برودت باشد و تدهین آن جهت گزیدن عقرب و رتیلا نافع.مضر معده و مصلح آن میبه و پوست سبز آن در غایت قبض و دو دانگ آن حابس اسهال کهنه و جفت آن به دستور.به ضم با و سکون نون و ضم دال مهمله و قاف معرب از فندق فارسی است و به عربی جلوز نامند.
D00306بندق هندیbondoɢhendiherbalhot-dryUnreviewed
Caesalpinia bonduc Roxb. (Fabaceae -Caesalpiniaceae) Syn: Caesalpinia bonducella Fl. , Caesalpinia crista- guilandina bonduc, caesalpinia bonducella..
در آخر دویّم گرم و خشک. مقوی معده و هاضمه و اعصاب و اعضای مسترخیه و رفع سموم و هجده قیراط آن با شراب و سکنجبین رافع قولنج و یک مثقال آن جهت گزیدن مار و عقرب و رتیلا و تب ربع و اسهال و هیضه شرباً که در آب بمالند تا کف آورد و صاف کرده بخورانند و جهت صداع و شقیقه و سبل و غشاوه و لقوه و فالج و صرع و سدر و ریح الخشم که عبارت از بطلان شم است سعوطاً به قدر فلفلی و بخور آن جهت جنون و امّ الصبیان و ضماد آن جهت گزیدن مار و عقرب و رتیلا و با سرکه جهت خنازیر و ریاح کمر و پشت و صرع اطفال و اکتحال طبیخ آن با سرمه جهت رفع احولی و نزول آب در چشم و چون در آب بمالند و برهم زنند تا کف کند و کف آن را به مار گزیده بخورانند نافع و دو درهم از بیخ درخت آن جهت ذات الجنب بارد و ربو و سرفه و نفث الدم و فرزجه مغز آن جهت اخراج جنین و احتباس حیض و یک درهم آن جهت درد رحم نافع. از نیم مثقال تا یک درهم و چون در هر یک مثقال آن نیم دانگ محموده مخلوط کنند در اسهال بغایت سریع الاثر گردد و چون دو درهم آن را کوبیده در سکنجبین یا جلاب مدتی بخیسانند پس آن سکنجبین را با عدس یا جو مقشر طبخ بلیغ داده مرق آن را با قدری سقمونیا بنوشند باعث اخراج اخلاط محترقه گردد و آشامیدن سبزی که میان مغز آن می‌باشد مورث ثقل سامعه است.به هندی ریتهه و به نبطی رته و به بربری اطموط و اطماط نامند.
D00307بنجbændʒherbalcold-dryUnreviewed
Hyoscyamus niger L. (Solanacae)
Hyoscyamus albus L.
سیاه آن سرد و خشک در آخر سیّم بلکه در اول چهارم و سرخ آن از آن کمتر و سفید آن از همه کمتر یعنی در اوایل سیّم. تمامی آنها مانع نزلات و سیلان رطوبات اند به سوی چشم و مسکن اوجاع گوش و مخدر و منوم و قاطع نزف الدم از هر عضو و سیلان رحم و مقوی اعضا و رادع و مجفف و مسکن صداع مزمن و ضربان مفاصل و عرق النساء و نقرس و ضماد عصاره آن با آرد جو جهت اورام حاره و درد گوش و چشم و تخم آن با شراب جهت نقرس و ورم پستان و خصیه و طلای آن بعد از کندن موی مانع روییدن آن به شرط تکرار عمل و مطبوخ آن با سرکه و یا ثلث آن افیون مجفف قروح و طلای رماد آن با دارچینی و زنجبیل و عسل جهت درد معده و فتیله آن با انجیر جهت بواسیر و امراض مقعده و چون برگ و شاخ تازه آن را در عصاید طبخ دهند بغایت مسمن امّا باعث اختلال عقل است تا سه روز و خوردن سه چهار عدد برگ آن با شراب جهت رفع تب که با حرارت و برودت هر دو باشد و تسکین وجع عظام و بخور آن جهت جرب دست و کرم دندان و قطع نزف الدم و آشامیدن شش قیراط از تخم آن با دو چندان تخم خشخاش و ماءالعسل جهت سرفه و قطع نفث الدم و نزف الدم همه اعضا و رحم و سه قیراط آن با عسل مسکن وجع نقرس و ضماد برگ آن و شراب آن با طلا که نوعی از شراب است جهت آکله استخوان و طلای پخته آن با زرده تخم مرغ و با پیه جهت درد کنج ران و خصیه و با آرد باقلا جهت منع بزرگ شدن پستان و خصیه و با عسل جهت درد خصیه و ضماد برگ مشوی آن با پیه یا زرده تخم مرغ جهت تسکین وجع سفل و چون از برزالبنج و افیون هر دو مساوی حب ساخته به قدر یک باقلا یا نخودی فرو برند خواب طویل آورد و چون برزالبنج را ساییده با قطران سرشته در سوراخ دندان کرم خورده پر نمایند درد و وجع آن را تسکین دهد و فرزجه آن جهت رفع قروح رحم و تجفیف رطوبات آن و ضماد آن جهت درد جگر مزمن و مضمضه به طبیخ آن و طبیخ بیخ آن جهت درد دندان نافع و بدل آن افیون و مورث سدر و دوار و خناق و جنون خصوصاً سیاه آن چنانچه جالینوس گفته و سرخ آن قریب بدان است، مصلح آن عسل و انیسون. از سفید آن از شش قیراط تا نیم مثقال و از سرخ آن تا شش قیراط و از سیاه آن تا چهار قیراط و ضماد قرص معمول از برگ آن قوی التأثیر در تسکین اوجاع از صمغ آن و قطور عصاره آن با عسل مسکن وجع گوش و با روغن گل مسکن وجع دندان و عصاره برگ و شاخ و تخم تازه آن و همچنین عصاره تخم تازه آن به تنهایی که آن را کوبیده آب گرم بر آن پاشیده فشرده بگیرند با شیافات مسکنه اوجاع عین جهت تسکین وجع آن و سیلان رطوبت حاده سایله از آن نافع و چون بزرالبنج را کوفته و به شیر مادیان سرشته و در پوست گوزن بسته زن تعلیق نماید مادام که با او باشد آبستن نگردد و مقدار چهار درهم از سیاه آن کشنده است به سبات و ظلمت عین و حمرت آن و سردی بدن بعد از گرمی پس ضیق النفس و زردی رنگ بدن و جنون و غشاوه عین و ورم لسان و سخن ناگفتن و کف به دهان آمدن و خناق و بعد دو روز در گذشتن، علاج آن مکرر قی فرمودن با ماءالعسل یا شیر بز یا الاغ یا گاو و آشامیدن طبیخ انجبیر در شیر و طبیخ حب الصنوبر و تخم مامیثا و پوست جوزبوا و شلغم و سیر و پیاز و تره تیزک و انجیر با پیه خنزیر کهنه و طلا که نوعی از شراب است گرم کرده بسیار نافع است و روغن آن که بزرالبنج سفید را کوبیده با آب گرم خمیر کرده در آفتاب گذارند تا اندک خشک شود پس افشرده بگیرند تدهین بدان جهت قروح صفراوی سر و جرب و حکه و سعوط آن جهت رفع درد سر حار و بی خوابی و قطور آن جهت درد گوش و حمول آن جهت صلابت رحم نافع و چون با نصف آن تخم کاهو و ثلث آن تخم خشخاش کوبیده روغن از آن بگیرند تریاق سموم است و جهت سرسام و مالیخولیا و وسواس و تندی تنفس شرباً و سعوطاً و تدهیناً نافع.به فتح بای موحده و سکون نون و جیم معرب بنگ فارسی است و به عربی سیکران و به یونانی افیقون و به سریانی ازمایلوس و به بربری اقطفیت و اسقیراسن نیز و به هندی اجواین خراسانی و به لغت دیلمی کیرجک گویند چه غلاف آن شبیه است به قفیر.
D00308بنطافلنbentɒfælonherbalhot-dryUnreviewed
Potentilla reptans L. (Rosaceae)
جمیع اجزای آن در حرارت قریب به اعتدال و در سیّم خشک و بعضی در دویّم گرم دانسته اند و با قوّت مجففه. در تریاق اسقولوقندریون و در صرع زمرد و گویند بنطافلن را به هندی هلهل نامند و آن سه قسم می‌باشد قسمی گل آن زرد و این بسیار عزیز نزد اهل صناعت است و قسمی گل آن سرخ و قسمی گل آن سفید و این بسیار می‌باشد و گیاه آن تا یک و نیم ذرع نهایت دو ذرع و پر شعبه و بر هر شعبه شاخ‌های باریک و بر سر هر شاخی پنج برگ شبیه به برگ نعناع و بسیار بدبوی و در بیخ شاخ‌های باریک آن یک دو شاخ بسیار باریک دیگر رسته و بر سر آن برگ بسیار کوچک و از اطراف آنها شاخ‌های باریک با فتیله بلندی باریک که ثمر آن است برآمده و جوف آن مملو از دانه‌های بسیار ریزه اندک مفرطح و بعد از رسیدن سیاه می‌گردد و ساق‌های گیاه آن مجوف و اهل هند آن را گرم و‌تر می‌دانند و برگ آن را پخته می‌خورند و جهت استسقا و قولنج و ریاح نافع می‌دانند و قطور سه قطره آب برگ آن در گوش جهت ریش و درد آن نافع امّا در اول وجع عظیم بهم می‌رسد پس زایل می‌گردد و گویند چون یک برگ آن را با یک برگ جوز ماثل کوبیده حب بندند و به صاحب تب بلغمی بخورانند به یک دفعه زایل گردد و بیخ آن را چون با برگ تانبول بخورند جهت سانجر که نوعی از حمی بلغمیه است و در روز آثار ظهور نوبه آن و همچنین تا سه چهار یوم نافع و مجرب است و چون براده حدید منقی را دو روز سحق نموده آن مقدار از عصاره آن به سر آن ریزند که چهار انگشت بالای آن آید و در آفتاب گذارند تا چهل روز بدون آتش مکلس می‌گردد پس سحق نموده از پارچه حریر بگذرانند و با آب برگ تانبول حب بندند به قدر کنار کوچکی شربتی یک حب جهت تحلیل نفخ و ریاح غلیظه و قولنج ریحی نافع و از تخم آن یک درهم با نانخواه به وزن آن آشامیدن جهت استسقا نافع. محلل و تریاق سموم ادویه قتاله.آشامیدن دو مثقال از برگ آن با اوذرومالی که شراب معمول از عسل و آب باران است با ماءالعسل با هم وزن آن فلفل برای حمی غب غیر خالص و نایبه بلغمیه مزمنه نافع و از خواص آن است که چون بیاشامند برای حمی ربع چهار برگ از چهار شاخ و برای حمی غب سه برگ از سه شاخ و برای حمی نایبه دو برگ و برای حمی یوم یک برگ تازه آن و چون یک ماه هر روز برگ یک شاخ آن را بخورند صرع مزمن را رفع کند و مداومت آشامیدن نه قیراط عصاره برگ آن جهت یرقان مجرب و به جهت قطع نزف الدم باطنی و ضماد آن جهت ظاهری و ضماد برگ آن با نمک و عسل جهت التیام جراحات و بواسیر و داخس و همچنین ضماد آن بر قبل و یا امعا نیز جهت امراض مذکوره و نزف الدم و ذرور آن بر جراحات تازه مفید و فرش نمودن برگ آن بر جامه خواب باعث تقلیل احتلام و سعوط آب برگ آن جهت جدری اسب نافع به شرط آنکه بعد از سعوط فرمودن آن مقداری آن را بگردانند که عرق کند و عصاره بیخ آن جهت رفع اسهال و درد جگر و شش و قرحه امعا و مفاصل و عرق النساء و صرع و سه مثقال آن جهت سموم ادویه قتاله نافع و ضماد بیخ کوبیده مطبوخ آن در سرکه جهت منع انتشار نمله و تحلیل خنازیر و اورام صلبه و بلغمیه و بلند شدن و آماس کردن شریان مفصود و دبیلات و حمره و داخس و بواسیر که دانه آن ظاهر باشد و جرب و غرغره به طبیخ آن در آب که ثلث آب برود جهت خشونت حلق و مضمضه و نگاهداشتن آن در دهان جهت تسکین وجع اسنان و منع قروح خبیثه آن از انتشار و شربت آن جهت رفع اسهال بطن و قرحه امعا و وجع مفاصل و عرق النساء نافع. از یک مثقال تا سه مثقال.مضر معده، مصلح آن سکنجبین.به کسر بای موحده و سکون نون و فتح طای مهمله و الف و فتح فا و ضم لام و نون لغت یونانی است به معنی ذوخمسه اوراق و آن غیر اثلق است که به فارسی پنجنگشت و به یونانی بنطافیلن به معنی ذوخمسه اوراق و بعضی بنطالوس به معنی ذوخمسه اقسام و بعضی بنطاناطی به معنی ذوخمسه اجنحه نامند و به لغات دیگر نیز آمده و معنی آنها قریب بدین‌ها است.
D00309بنفسجbænæfsædʒherbalunidentifiedUnreviewed
Viola odorata L. (Violaceae)
Viola tricolor L.
در اول سرد و در دویّم‌تر و بعضی در اول سرد و‌تر و بعضی در اول گرم و‌تر نیز دانسته اند. اکثار آن مورث ضعف دل و باعث کرب و ثقل معده و غثیان و التهاب تبهای حاره و بعضی این مضار را مخصوص به خشک آن دانسته اند و مصلح آن اندکی انیسون و بوییدن آن باعث زکام و مصلح آن خیری و مرزنجوش و بدل آن نیلوفر و برگ خبازی و در سرفه گل گاوزبان و به وزن آن اصل السوس. مسهل صفرا به رفق خصوص آنچه محتبس باشد در معده و امعا و مسکن عطش و حدت خون و جهت حمیات حاره و خفقان و غشی با ماءالشعیر و آلو و تحلیل اورام لطیفه و صلبه و صداع حار و صرع اطفال و نزلات و زکام و سرفه و خشونت سینه و حلق و خناق و ذات الجنب و ذات الریه و جهت معده و کبد و طحال و بروز مقعده و حرقت مثانه و بول و احتباس آن و درد گرده شرباً و نطولاً و ضماداً و بوییدن تازه آن منوم و مداومت آشامیدن آن چند روز هر روز دو درهم تا چهار درهم به طریق سفوف با آب سرد جهت رفع اسهال صفراوی لذاع مجرب و سه مثقال ساییده آن با شیر خشت و شکر و امثال آن مسهل سریع العمل و سرشته آن با شیره گلقند جهت تبهای مرکبه بی عدیل و گویند گل تازه آن فادزهر سموم و منوم است و نطول طبیخ آن با بابونه بر سر جهت تسکین وجع و ازاله حرارت و جهت سرفه و یبوست دماغ و اعضا نافع و ضماد بسیار نرم ساییده آن بر سر و جبین جهت صداع و امراض حاره معده و کبد و سایر اورام حاره و شقاق و ورم مقعده مفید. از جرم آن تا پنج مثقال و در مطبوخ تا ده مثقال و گفته اند بنفشه را چون با دواهای عاصری یعنی دوایی که فعل آن به عصر باشد مانند هلیله ترکیب کنند باید مراعات آن نمایند که قوّت یکی متصادم و مبطل قوّت دیگری نگردد و نیز بسیار باید که جوش ندهند زیرا که جوش بسیار مبطل فعل آن است و استعمال آن با شکر مقوی فعل آن است در اسهال و با عسل مضعف آن و استعمال مطبوخ آن سبکتر است بر معده و سریع الانحدارتر از جرم آن و با آلو و عناب و تمر هندی و شاهتره و هلیلج قوی الاسهال خصوصاً که صاف نمایند بر روی ترنجبین و شیر خشت و فلوس خیارشنبر مالیده باز صاف نموده روغن بادام بر آن چکانیده بیاشامند و خورانیدن آب برگ آن مقدار یک درهم با ثلث آن شکر جهت خروج مقعده اطفال بغایت مؤثر و ضماد آن جهت اورام حاره و التهاب معده و حرارت چشم و برآمدگی مقعده و جرب صفراوی و حکه بیعدیل است و آشامیدن شراب و یا مربای آن یعنی گلقند گل آن جهت ذات الجنب و ذات الریه و تسکین التهاب معده و روغن آن سرد و‌تر و منوم و جهت جرب و جراحت جسد و خشکی سینه و سرفه و ریختن موی و نرم کردن اعضا و مفاصل و حفظ صحت ناخن و مکرر آشامیدن دو درهم آن بعد از تعریق در حمام جهت ضیق النفس و ضماد آن با موم بر سینه اطفال جهت سعال بغایت نافع و موثر و قطور آن در احلیل جهت حرقة البول و حرارت مثانه و سعوط آن جهت درد سر حار و بی خوابی مفید و تدهین ناف بدان جهت سعال مزمن مجرب و چون اسفنج را و یا پنبه را با روغن بنفشه آلوده بر مقعد ضماد نمایند در تنویم عدیل ندارد و بدل آن روغن نیلوفر و طریق گرفتن روغن آن به چند نوع است: یکی آنکه با کنجد مقشر یا بادام مقشر در کیسه کرباسی کرده مکرر بمالند و خشک کنند و گل را تجدید کنند تا آنکه مغز بادام یا کنجد رنگین شود به رنگ آن پس هر وقت که خواهند کوبیده روغن آن را بگیرند نوع دیگر آنکه گل بنفشه تازه را در روغن کنجد در هر رطلی سی مثقال اندازند و در آفتاب گذارند و بعد از هر چند روز صاف نموده بنفشه را تازه کنند تا رنگ و بوی بنفشه را بردارد و شراب معمول آن با شکر نافع است از برای سرفه و همچنین مربای آن جهت ذات الجنب و ریه و شوصه و وجع گرده و ادرار بول مفید.به فتح با و نون و سکون فا و فتح سین مهمله و جیم معرب از بنفشه فارسی است و به عربی فرفیر و به یونانی ابرو نامند.
D00310بنقهbænɢæhherbalcold-dryUnreviewed
Lathyrus aphaca L. (Fabaceae)
سرد و خشک مایل به اعتدال و قابض. جهت فتق و اسهال و ذرور آن جهت قروح ساعیه نافع و در سایر خواص مانند عدس و اکثار آن مولد سودا، مصلح آن روغن است.به فتح با و سکون نون و فتح قاف و‌ها.
D00311بنکbænækherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک و قریب به آخر درجه اول. آس است. از عطریات است و مقوی معده و جگر و دماغ و جهت تقویت باه و ادرار بول و قطع اسهال صفراوی و غثیان حادث از برودت و نشف رطوبات شرباً و ضماد آن جهت تحلیل طحال و تجفیف رطوبات و طلای آن مانع عرق و خوشبو کننده آن و قاطع رایحه نوره و منقی جلد و رطوبات تحت آن. تا پنج درهم.به فتح با و نون و کاف.
D00312بنّbonherbalunidentifiedUnreviewed
Moringa arborea Verdcourt (Moringaceae)
آن سیه رو که نام او قهوه استمانع النوم و قاطع الشهوة استاغلب آنکه این مضار اکثر در کهنه بسیار بریان کرده سیاه شده آن باشد نه خام آن خصوصاً قشر آن که در بعضی امزجه شاید محرک باه و هاضم طعام باشد و یمکن که وجه ولوع ایشان بدان کثرت حرارت مزاج و خوردن خرما و میوه‌های گرم است و محرر گوید حق آنست که مبالغه بسیار از طرفین در منافع و مضار آن بیجا است اکثر به عادت و قوّت و حرارت و برودت مزاج و قلت و کثرت آشامیدن آن برمی گردد و هیچ یک کلی نیستند و بیان وجوه هر یک از منافع و مضار آن طولی دارد و مقام گنجایش تفصیل آنها را ندارد و میرزا قاضی نوشته امّا جمعی که مزاج ایشان گرم باشد این دوا به سبب آنکه حرارت را کم می‌گرداند و به سبب کمی حرارت رطوبات کم به تحلیل می‌رود و لهذا گاه است که ایشان را خواب می‌آورد و از آن جمله شخصی را دیدم که مزاج او کمال حرارت داشت و بدان سبب شبها خواب نمی‌کرد و مانند کسی که سرسام داشته باشد اضطراب می‌کرد چون دو سه شب به قهوه مداومت نمود او را خواب آمد و آن حالت زایل گشت و چون قهوه مضر قلب است اگر با مروارید استعمال نمایند اولی است خصوصاً در حصبه و جدری بعد از بروز جهت آنکه مروارید را در حصبه و جدری نفعی تمام است و نیز استعمال آن جهت تقویت قلب با زعفران که چند طاقه در حین طبخ در آن اندازند نیکو است و چون مسافر در وقت فرود آمدن و همچنین بعد از تعب و مشقت بسیار و بعد خوردن افیونیات رافع تعب و کلال و ملال و باعث شکفتگی طبع است آشامیدن چند فنجان آن و گفته اند ناشتا و در وقت امتلا از غذا مکرر نباید آشامید بلکه صبح اندک غذایی به طریق ناشتا که بالفعل در عرف عوام مشهور به تحت القهوه است خورده بالای آن چند پیاله بیاشامند و اگر خواهند معتادین به افیون و شب نشینان آخر روز و یا بعد از نماز عشا خصوص قریب به نصف شب چند پیاله بیاشامند دفع آنها نماید و گفته اند مصلح آن زنجبیل و دواءالمسک و نبات و گلاب و امثال اینها است و شیخ داود انطاکی نوشته شخصی که اراده شرب آن برای نشاط و رفع کسالت و آنچه ذکر کردیم نماید باید که شیرینی و روغن پسته و روغن بسیار با آن نخورد و قومی با شیر می‌خورند و این خطا است و خوف احداث برص است و محرر می‌گوید که بهترین مصلحات که طعم و رایحه آن را طیب و لذیذ می‌گرداند و کریه و بد ذایقه نمی‌سازد عنبر اشهب است و پس زعفران. آنچه اطبای مذکوره بیان فرموده اند آنست که شرب آب مطبوخ آن مفتح سدد است به فادزهریتی که دارد مسکن اوجاع و ثوران و غلیان خون و حدت و لذع صفرا و سودا و احتراق آن و مرقق و مصفی اخلاط و غلظت آنها است و لهذا در حمیات دمویه و صفراویه و سوداویه خصوصاً در اوایل و بعد از بروز حصبه و جدری و ربع مفید است و شرای دموی و یرقان را سودمند و ملین طبع و مدر بول و مجفف رطوبات و جهت سرفه بلغمی و نزلات و رفع اعیا و تقویت معده و اکثر انواع صداع و رمد و مالیخولیا خصوصاً احتراقی آن و آنچه به سبب غلظت اخلاط و انجماد آنها باشد به جهت تصفیه و ترقیق این اخلاط را و منع صعود ابخره را و گفته اند بواسیر را نافع است و ضماد آن با عسل جهت جبر عضو به در رفته و لعوق آن با عسل جهت سرفه حار رطب و حکیم میر عمادالدین محمود فرموده پندارم که مجذوم را نیز نافع باشد به جهت همین علت و نیز سرفه بلغمی و نزلات و رخاوت معده را به تجفیف رطوبات و صعود بخارات آن به دماغ و اسهال را خصوصاً نیم بریان آن و کثرت نوم و تشنگی و صبر بر آن هر دو و اکتفا نمودن به طعام و شراب اندک بی آنکه مؤدی به ضعف و انحراف مزاج گردد مفید و نیز رفع اعیا و ماندگی و کلال و ملال اسفار و حرکات و مشقتها می‌نماید و بعضی راغبان و حریصان به شرب آن این رباعی را در مدح آن گفته اند:راحیست قهوه روح فزا و کسل کسلآرام جان و قوّت اعضا و قوّت دلتقریب اجتماع جوانان پارساتفریح بخش خاطر پیران مضمحلو دیگری این فرد را گفته:قهوه حمام سفراش خمار تریاکطاووس نظر افشره تنباکو استبه ضم بای موحده و نون مشدده در اصل اسم خمر غلیظ است به لغت یمن که مشهور و معروف به قهوه بوده است و بالفعل اطلاق می‌نمایند بر ثمری خاص و برای حرمت آن را ترک کرده این را به جای آن می‌آشامند.
D00313پنستکیponsetkiherbalhot-dryUnreviewed ظاهراً گرم و خشک باشد. چون برگ و ثمر آن را نرم بسایند و بر شکم مستسقی تا هر جا که ورم باشد گرم کرده ضماد نمایند و بالای آن برگ بیدانجیر را نیز گرم کرده بگذارند و با پارچه ببندند و تمام شب بگذارند و همچنین تا سه چهار شب ادرار قوی آورده و آشامیدن برگ و ثمر و شاخه‌های باریک آن با آب ساییده جهت دفع رطوبت رحم و سیلان آن و اسقاط نمودن جنین مفید.به فتح بای فارسی و سکون نون و کسر سین مهمله و سکون تای چهار نقطه هندی و کسر کاف و سکون یا و بن چهتکی نیز نامند یعنی درخت جنگلی پریشان زیرا که بن به فتح بای موحده به زبان هندی به معنی جنگلی و چهتک به معنی پاشان است.
D00314پنیالهpænjɒlæherbalunidentifiedUnreviewed مسکن صفرا و مهیج بلغم و صفراوی مزاجان را نافع و بلغمی مزاجان را مضر و مورث حمی خصوص آنچه در آخر موسم در سنبله و حوالی میزان می‌رسد و جنگلی آن را ثمر کوچک‌تر و شیرین‌تر است.به فتح بای فارسی و سکون نون و فتح یای مثناة تحتانیه و الف و لام و‌ها.
D00315بورقburæɢmineralhot-dryUnreviewed
Convolvulus hystrix Vahl. (Convolvulaceae)
Ononis spinosa L. subsp. antiquorum (L.) Briq. (Fabaceae) Syn: Ononis antiquorum L. , Ononis antiquorum L. subsp. Antiquorum, Ononis diacantha Rchb. ۳Ononis repens L. subsp. antiquorum (L.) Greuter
گرم تا اواسط سیّم و خشک تا اواخر آن و نطرون و بورق زبدی افریقی تا اواسط چهارم. یک وزن و نیم آن نمک و بعضی نصف وزن آن قطران و بعضی به وزن آن ملح اندرانی گفته اند و پاشیدن آن بر موی باعث رقت آن و جهت داءالثعلب و داءالحیه نافع و چون خواهند آن را بسوزانند طریقه احراق آن آنست که در کوزه کرده سر آن را محکم بسته بر اخگر بگذارند و بگذارند تا سرخ گردد پس از آتش برداشته بگذارند تا سرد گردد و ساییده استعمال نمایند و محرق آن لطیف‌تر و حدت آن زیاده و قریب به قوّت بورق زبدی است. محلل و جالی و جاذب خون به ظاهر جلد و آشامیدن ارمنی آن قاطع اخلاط غلیظه و مسکن مغص و رافع قولنج و مهیج باه و مقاوم سموم و به تنهایی و یا با ادویه مناسبه جهت سرفه بلغمی و با هم وزن آن زیره کرمانی و ماءالعسل و با طبیخ زوفا یا حاشا یا سداب یا شبت و امثال اینها جهت تحلیل ریاح و تسکین مغص مفرط و با بیخ انجدان جهت رفع مضرت خون گرم گاو و تحلیل خون منجمد در معده و با آب و شراب جهت ذراریح و با ادویه قاتله دیدان باعث اخراج و قوّت فعل آنها است و چون پنج درهم آن را در نیم رطل آب بیندازند و بر آتش ملایم جوش دهند تا آنکه آب گردد و ربع رطل زیت عذب در آن ریزند و بنوشند جهت قولنج یابس خصوص قولنجی که عارض گردد گدازندگان نقره و سرب را و با بنفشه و صمغ عربی مسهل بلغم غلیظ و مخرج کرم معده و با زیره کرمانی و میپختج جهت رفع خناق عارض از شرب فطر و قطور محلول آن با آب و شراب زوفا در گوش جهت رفع اوجاع و تفتیح سدد و دوی و قطع رطوبت جاری از آن و با سرکه جهت تنقیه چرک آن و غرغره آن با خل خمر جهت اسقاط زلوی در حلق مانده و اکتحال آن با عسل جهت حدت بصر و ضماد آن با پیه الاغ و سرکه و یا پیه خنزیر جهت رفع سمیت گزیده سگ دیوانه و با صمغ البطم بر دمامیل جهت انفتاح آنها و با انجیر جهت استسقا و ضماد آن با قیروطیات جهت رفع هزال و حزاز و حکه و جرب و فالجی که در آن گردن میل به سوی خلف نموده باشد نزد انحطاط علت و بر التوای عصب نیز نافع و طلای آن با روغن بابونه جهت رفع عرق و به تنهایی جهت رفع عرق نیز و به تنهایی جهت نیکویی رنگ رخسار و ستردن موی از هر عضوی که خواهند و مداومت استعمال آن سیاه کننده بدن و دو درهم آن با سه درهم روغن زنبق بر ذکر و اطراف آن جهت تهیج انعاظ بهترین دوایی است و همچنین با عسل و مالیدن آن با روغن بر شکم و ناف و تهیگاه و نزد آتش نشستن کسی که در شکم او کرم باشد باعث قتل و اخراج آن و با ادهان مسخنه یا محلله مالیدن آن بر بدن صاحب حمیات دوریه هنگام برد و قشعریره و نشستن نزدیک آتش بین النفع و با مراهم جهت جرب و حکه و برص و شستن سر به آب محلول آن جهت حزاز و فرزجه آن جهت دفع رطوبات رحم و احتباس حیض مفید. از یک درهم تا دو درهم و از قسم سرخ آن از نیم مثقال تا یک مثقال.مفسد معده و محرک قی، مصلح آن مصطکی و صمغ عربی.به ضم با و سکون واو و فتح رای مهمله و سکون قاف معرب از بوره فارسی است و به هندی پاپری نون نامند.
D00316بوزیدانbuzidɒnherbalunidentifiedUnreviewed
Orchis sp.
Orchis morio L. (Orchidaceae)
Tanacetum umbeliferum Boiss. (Lamiaceae)
Caucalis orientalis (L.) RE. (Apiaceae)
Withania somnifera Dunal (Solanaceae)
Opuntia hircina (Cactaceae)
Dendranthema indicum (L.) Des Moul. , (Asteraceae) Syn: Chrysanthemum indicum L. , Matricaria indica (L.) Desr. ,Pyrethrum indicum (L.) Cass. Tanacetum indicum (L.) Schultz، Bip. ,
گرم و خشک در آخر دویّم و در اول سیّم نیز گفته اند با رطوبت فضلیه. بهمن سفید و گویند به وزن آن وج و در تریاقیت نیم وزن آن زرنباد و زراوند طویل است. با قوّت تریاقیت و مبهی و محرک جماع و مسکن اوجاع مفاصل و نقرس و مفتح سده جگر و سپرز و منقی معده و عصب و مفاصل و مسقط جنین و جهت استسقا و رفع کرم معده و ازاله اخلاط غلیظه بارده به اذابه و ترقیق و رافع سموم بارده و بالخاصیت مسهل زرداب با قردمانا جهت بواسیر نافع. تا یک مثقال و نیم.مضر انثیان، مصلح آن عسل و خردل.به ضم با و سکون واو و کسر زای معجمه و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح دال مهمله و الف و نون به عربی مستعجله نامند.
D00317بوش دربندیbuʃdærbændiherbalcold-dryUnreviewed
Echinacea Sp. (Asteraceae)
در دویّم سرد و در اول خشک و در آخر اول سرد و خشک نیز گفته اند. شیاف مامیثا و حضض است. رادع و ملین.طلای آن جهت تحلیل اورام حاره و منع زیادتی آنها و تسکین اوجاع رمد و نقرس خصوصاً با آب عنب الثعلب نافع.به ضم با و سکون واو و شین معجمه و فتح دال و سکون رای مهملتین و فتح بای موحده و سکون نون و کسر دال مهمله و یا.
D00318بولbulanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. بسیار جالی و ملطف و مقطع و بول هر یک از حیوانات به حسب امزجه آنها مختلف می‌باشد و بول انسان اعدل از سایر ابوال و بعد از آن بول شتر و گاو است و هر بولی را که بجوشانند تا غلیظ و منعقد گردد جهت قروح خبیثه و نواصیر و اندمال و تجفیف آنها بیعدیل است و بول انسان جهت قروح عمیقه رطبه و ساعیه و جرب و حکه و حزاز و سعفه و آبله و منع زیادتی قروح خبیثه و بثور پر آب که در سر به هم می‌رسد و با بوره سرخ جهت گزیدن سگ دیوانه که موضع لذع را بدان بشویند و جهت داءالثعلب و برص و تقشر جلد و سوختگی آتش غسلاً و طلاءً و آشامیدن آن جهت فساد هوا و گزیدن جانوران سمی و سموم مأکوله و مداومت بول خود و بول طفل به قدر دو کف جهت مار گزیده و سایر هوام و مداومت بول خود هر صباح ناشتا به قدر دو کف جهت دفع سپرز بیعدیل و به دستور با نیم وزن آن آب برگ خیار بادرنگ به شرط آنکه اگر توانند قبل از آن مقدار راه روند که خسته گردند پس بنوشند و شستن مقعده به بول گرم جهت ورم آن و در مرض آتشک شستن موی به آن مانع ریختن آن و حقنه به آن جهت مغص و قطور آن جهت کرم گوش خصوص که در پوست انار گرم کرده باشند و ثفل بول با روغن حنا حمولاً جهت ورم رحم و با روغنهای گرم چکانیدن در آن و اکتحال آن جهت غرب و رمد و ظلمت بصر و طلای بول مطبوخ در ظرف مس با عسل جهت قلع بیاض که از قرحه به هم رسیده باشد و ضماد خاکستر رز که با بول خمیر شده باشد جهت قطع نزف الدم اعضا و آشامیدن بول طفل نابالغ جهت عسر نفس و نفس انتصاب و طلای کف آن جهت ثآلیل مؤثر و بول گاو ماده بغایت جالی و جهت قروح اطفال و نواصیر و از گاو نر جهت درد معده بارد و بواسیر و با مرصاف جهت درد گوش و با سرکه جهت درد دندان و شستن عضو به آن با خردل جهت خدر مجرب دانسته اند و بول خوک جهت قلع بیاض و ریزانیدن سنگ گرده و مثانه بیعدیل و بول خر جهت درد گرده و بول بز با سنبل الطیب که هر روز مقدار چهل مثقال بول آن را با یک مثقال سنبل الطیب بیاشامند جهت استسقای لحمی و قطور آن جهت درد گوش و بول شتر جهت ورم جگر و سده آن و استسقا و صلابت سپرز و تقویت باه و امراض بارده احشا و قطور آن جهت جراحت گوش نافع و بول گاومیش به اوصاف جهت درد گوش بارد مجرب و بول سگ جهت ثآلیل مفید و خواص ابوال حیوانات هر یک به جای خود خواهد آمد.به فتح با و سکون واو و لام به فارسی کمیز و شاش و به هندی موت و مشهور به پیشاب است.
D00319بول الابلherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در دویّم. جهت اندمال جروح و قروح حیوانات و قطع نزف الدم و حمول آن جهت قطع حمل و بواسیر و با عسل جهت تحلیل اورام طلاءً نافع و بسیار ماندن آن بر بدن باعث تقرح آن است و مصلح آن روغن گل.اقراصی است که از یمن می‌آورند و در موسم حج در مکه معظمه زادها الله شرفاً و کرامتاً می‌فروشند.
D00320بولامونیونbulɒmunijunherbalhot-dryUnreviewed در آخر دویّم گرم و خشک. بادزهر است. ملطف و مجفف و جالی و مفتح و آشامیدن بیخ و یا برگ آن مقدار یک درهم جهت ادرار بول و طمث و اخراج مشیمه و درد ورک و قرحه امعا و با سرکه جهت صلابت سپرز و با شراب جهت گزیدن هوام و با آب جهت عسرالبول و عرق النساء و با شیر تازه دوشیده جهت تفتیت حصات نافع و گویند هر که سه قیراط آن را ناشتا بنوشد هرگز او را عقرب نگزد مگر آنکه عقربی را بکشد و چون چنین کند باید که ثانیا آن را تناول نماید و مضغ آن جهت تسکین وجع اسنان از سردی و تعلیق آن مانع گزیدن عقرب و ضماد آن بر انثیان محلل ریاح آن. تا یک مثقال.مضر معده، مصلح آن عناب.به ضم بای موحده و سکون واو و فتح لام و ضم میم و سکون واو و کسر نون و ضم یای مثناة تحتانیه و سکون واو و نون لغت یونانی است.
D00321بولسریbulsæriherbalcold-dryUnreviewed
Mimusops elengi L. (Sapotaceae)
سرد و خشک و ثمر آن از آن زیاده و با قوّت قابضه. محلل و جهت تسکین درد دندان و دفع فساد صفرا و اسهال صفراوی و خاییدن ثمر آن خصوص نارس و یا نیم رس جهت تسکین وجع دندان و استحکام آن و لثه و خوردن آن قابض شکم و نفاخ و ممسک منی و ثمر نارس آن از ادویه ممسکه منی است و عصاره تازه آن عطوساً و قطوراً در بینی برای اهوه و امراض دماغی نافع و آب بسیاری از دماغ بر می‌آورد و عرق گل آن مقوی ارواح و مفرح و جهت امراض مذکوره و بارده نافع و عطر آن که با براده صندل مرتب نمایند بسیار خوشبو و مقوی است و آشامیدن مطبوخ پوست درخت آن جهت تسکین وجع اعضا و مرضی که در بنگاله می‌شود و به هندی اهوه می‌نامند و می‌گویند که در بینی می‌شود و مضمضه آن جهت تسکین وجع دندان و استحکام آن و لثه و عصاره پوست درخت و ثمر نیمرس آن را ابریشم بافان جهت استحکام رنگ ابریشم بر تارهای آن می‌مالند و رنگ آن سیاه می‌باشد و با ثبات و پوست درخت و ثمر خام آن را نیز کوفته و در آب خیسانیده طبخ می‌دهند جهت رنگ نمودن ابریشم.به ضم با و سکون واو و لام و فتح سین و کسر رای مهملتین و سکون یا و بهولسری به خفای‌ها نیز آمده و در بنگاله بول و مول سری به میم نیز نامند.
D00322بوینونbujenunherbalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و خشک. کندر است. تند و جالی و مفتح و محلل ریاح و مغص و یک درهم برگ آن مدر بول و مسقط مشیمه و کرم شکم و جهت گرده و مثانه و سپرز نافع خصوصاً با ماءالعسل و چهار برگ آن جهت تقطیرالبول و مغص و نیم درهم از تخم آن به دستور و ضماد آن با شراب و نمک نیم گرم جهت تحلیل خنازیر و حمول آن جهت اخراج کرم امعا مفید و عصاره آن را از شاخ‌ها و برگ آن اخذ می‌نمایند. از برگ آن تا یک مثقال و از تخم آن نیم مثقال.مصدع و مغشی، مصلح آن عناب و شیر تازه دوشیده.به ضم با و سکون واو و کسر یای مثناة تحتانیه و ضم نون و سکون واو و نون لغت یونانی است.
D00323پوئیpuʔiherbalcoldUnreviewed سرد و‌تر. منوم و مبهی و جهت ازدیاد منی و تلیین آلات صوت و حلق و تسکین حدت حمیات حاره و طلای آب برگ آن جهت تسکین سوزش و منع آبله کردن عضو به آتش سوخته نافع چون مکرر و پی هم بمالند در هنگام سوختن و بسیار قریب بدان.به ضم بای فارسی و سکون واو و کسر همزه و سکون یا.
D00324بهمنbæhmænherbalunidentifiedUnreviewed
Centaurea behen L. (Asteraceae) Syn: Centaurea alata Lam. ,Serratula behen (L.) Lam. ,Piptoceras behen (L.) Cass. , Centaurium behen (L.) C. Koch؛ Microlophus behen (L.) Takht.
Silene vulgaris، (Moench.) Garcke. , (Caryophyllaceae) Syn: Cucubalus behen، L. , Silene cucubalus، Wibel. , Silene inflata Sm.
Silene nutans L. (Caryophyllaceae)
Salvia haematodes Wall. (Lamiaceae)
Limonium bellidifolium (Gouan) Dumort. (Plumbaginaceae) Syn: Limonium gerberi , Statice latifolia , Statice limonium L. var. bellidifolia Gouan
در دویّم گرم و خشک و سرخ آن گرم تا سیّم و قوی‌تر از سفید و هر دو با رطوبت فضلیه و قوّت قبضی و مسیح هر دو را گرم و‌تر دانسته. بغایت مقوی باه و دل و مسمن بدن و زیاده کننده ماده منی و مفتح و محلل ریاح و بلغم غلیظ لزج و موافق مبرودین و جهت خفقان و یرقان و تفتیت حصات گرده و مثانه خصوص با ادویه مناسبه و سرخ آن جهت تقویت باه و انعاظ قوی‌تر و چون در آب طبخ نمایند تا مهرّا شود و آب آن را با شکر ناشتا بیاشامند فربهی عظیم آورد خصوصاً با بادام و نخود و ضماد آن با نمک تلخ و عسل بر صورت زنان باعث نیکویی رنگ رخسار و شستن سر بدان جهت کشتن شپش و خوشبویی موی و فرزجه سفید آن با زعفران جهت تنقیه رحم و خوشبویی آن و هر دو نوع آن مضر سفل و مصلح آن انیسون و کثیرا و عناب. هر دو تا دو مثقال و از آب مطبوخ آن تا سه اوقیه هر یک بدل دیگری اند و بدل هر دو به وزن آن تودری و نصف آن لسان العصافیر و موصلی سفید و سیاه و اسکندناکوری و بدل سرخ آن درونج و بدل سفید آن زرنباد است.به فتح بای موحده و سکون‌ها و فتح میم و سکون نون لغت فارسی است.
D00325بهمیbæhmiherbalcold-dryUnreviewed
Hordeum murinum L. (Graminaea)
Lolium perene L.
Avena fatua L.
سرد و خشک در دویّم و بسیار قابض. مداومت شرب آن حابس اسهال مزمن و نزف الدم که مرفوع البرء باشد و سلس البول نافع. تا دو درهم و از خاصیت آن آنست که چون در ابریشم ملون به رنگ ارغوانی یا در شال سرخی پیچیده بر عضوی که خون از آن نزف کند بیاویزند و یا ببندند در قطع آن مجرب دانسته اند.به فتح با و سکون‌ها و کسر میم و یا.
D00326پهکرمولpohkærmulherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک در دویّم. مشهی و مبهی و جهت امراض ریاحی و بلغمی و حمیات مرکبه و تحلیل اورام و ضیق النفس و درد پهلو شرباً و ضماداً نافع.به ضم بای فارسی و سکون‌ها و فتح کاف و سکون رای مهمله و ضم میم و سکون واو و لام.
D00327بهنگرهbæhngæræhherbalhot-dryUnreviewed هر سه در دویّم گرم و خشک. آشامیدن آب برگ و ساقه گیاه آن جهت تقویت بصر و قوّت باه و دفع و رفع رطوبات و ضعف آن هر دو و بلاغم و ورم و صلابت طحال و جذام و مضمضه آن جهت امراض دهان و درد دندان و قطور آن در چشم جهت رمد بارد و طلای آن بر سر جهت صداع و بر داءالثعلب و بهق و برص و جذام و قوبا و اکثر امراض جلدیه به تنهایی به شرط مداومت و خاریدن موضع هر مرتبه و یا با ادویه مناسبه دیگر مانند آنکه از برای داءالثعلب با اصل السوس و برای جذام و بهق و برص با خربق ابیض و برای جرب رطب با توتیای هندی اخضر محرق و همچنین بالخاصیت مصلح بدن و امراض جلدیه است و گفته اند آشامیدن آن سیاه کننده موی ریش است خصوصاً نوع سیاه آن و گویند که چون گیاه آن را با نمک بالسویه از هر یک سه درم بیاشامند وجع قولنج را در ساعت تسکین دهد و اگر قولنج مزمن باشد و مدت یک اربعین بهنگره خشک و گل تیسو و تخم پنوار که سنگسبویه است و هلیله و بلیله و آمله بالسویه کوفته بیخته با هم وزن آن قند کهنه سرشته هر روز یک توله تناول نمایند دفع گردد مجرب و چون یک توله برگ آن با سه ماشه نمک سنگ با هم مضغ نمایند و فرو برند درد شکم هر چند کهنه یک ساله باشد زایل گرداند و گویند اگر تخم آن را در نیم من عصاره بلادر بخیسانند و در زمین نیکو بکارند و به جای آب آب بلادر به آن دهند تا سبز گردد و یک پر مرغ سفید در پای گیاه آن فرو برند هرگاه آن پر سیاه گردد آن گیاه را از ریشه برآورده در سایه خشک کنند و تا هفت مرتبه در شیره بهنگره تازه تسقیه نمایند پس خشک نموده ساییده یک کف دست هر روز تا یک هفته بخورند جذام و برص را زایل گرداند و اگر تخم آن را با کنجد و شکر هر روز قدری بخورند باصره و سامعه و سایر قوای بدنیه را قوی گرداند و اگر با هلیله و بلیله و آمله هر چهار مساوی و ربع وزن یکی دارفلفل بخورند قولنج را زایل گرداند.به فتح با و خفای‌ها و سکون نون و کاف فارسی و فتح رای مهمله و‌ها.
D00328بهوئی انولهbæhuʔiɒnulæhherbalcoldUnreviewed سرد و طعم آن تلخ و زمخت. قطور آب نبات تازه آن به تمامه که مطلقاً آب از خارج داخل ننمایند در ناصور و قروح خبیثه چند روز متوالی جهت اندمال آن مؤثر و ضماد ساییده آن با نمک جهت جرب مفید و به تنهایی جهت ضربه و سقطه نافع.به ضم با و خفای‌ها و سکون واو و کسر همزه و یا لغت هندی است به معنی گیاه آمله زمینی به جهت آنکه گیاه آن به قدر شبری تا یک ذرع و برگ‌های آن ریزه شبیه به برگ آمله می‌باشد و در زیر برگ آن دانه‌های کوچک و شاخه آن باریک.
D00329پیارانگاpijɒrɒngɒherbalunidentifiedUnreviewed در سیّم گرم و خشک و با رطوبت فضلیه و منسوب به مشتری است. اهل آن دیار برای آن منافع و خواص بسیار نقل می‌نمایند و در هر مرضی با دوایی خاص مستعمل دارند.*امراض اعضاء الراس* جهت درد سر قدری از آن را با گلاب ساییده بر پیشانی طلا می‌نمایند و می‌گویند که فی الفور درد ساکن می‌گردد و برای ام الصبیان مقدار یک سرخ پیارانگا با یک دانه قرنفل و یک دانه فلفل با شیر مرضعه طفل ساییده می‌خورانند و برای شب کوری پیارانگا و زردچوبه از هر یک یک ماشه با شیر زنان ساییده پارچه را بدان‌تر کرده سوخته دوده آن را گرفته در چشم می‌کشند و برای درد چشم و رفع سرخی و جلای بیاض پیارانگا چهار رتی، زردچوبه گرده دار، حضض هندی، افیون از هر یک یک ماشه، زاج سفید دو رتی با آب تا سه ساعت نجومی کامل ساییده حل نموده شیر گرم کرده برای درد چشم و سرخی آن بر حوالی چشم طلا می‌نمایند و برای جلای بیاض و قطع آن با میل در چشم می‌کشند و ایضاً برای درد چشم قدری از آن را با قدری زردچوبه و قلیلی افیون و یا هر سه مساوی ساییده بر دور چشم طلا می‌نمایند درد و سرخی چشم را زایل می‌نماید و برای درد گوش که چرک از آن جاری باشد دو عدد بادنجان را درست بر آتش گرم می‌کنند و می‌فشارند و آب آن را گرفته قدری پیارانگا در آن می‌سایند و صاف کرده شیر گرم نموده دو سه قطره از آن در گوش می‌چکانند و می‌گویند فوراً درد را ساکن می‌گرداند و ریم را زایل می‌کند و برای درد دندان پیارانگا، نمک اندرانی، تنباکو، حلتیت بریان کرده، خاکستر پوست درخت عشر، پوست درخت بادنجان دشتی که به هندی بهتکتیه گویند از هر یک قدری نرم کوفته و بیخته بر دندان می‌مالند و دهن باز کرده سر را به زیر می‌دارند تا آب و رطوبات دفع گردد و برای پینس که مرضی است که در ملک هند در بینی به هم می‌رسد می‌گیرند پیارانگا و توتیای هندی از هر یک یک ماشه و در روغن گاو خوب حل کرده اندک اندک سعوط می‌نمایند.*اعضاء الصدر* برای زیادتی شیر زنان پیارانگا یک ماشه، سیاه دانه، زیره سفید، شقاقل با آب نرم سوده صاف نموده می‌آشامند تا سه روز و برای ضیق النفس و سرفه کهنه یک ماشه پیارانگا با پوست بیخ بریاره و پوست بیخ کنکهیه از هر یک یک ماشه در هم نموده در سر غلیان مانند تنباکو می‌کشند ایضاً برای ضیق النفس و سرفه کهنه با آب مطبوخ پوست رنگنی به کسر را که آن را به هندی بهتکتیه نیز نامند و شاید بادنجان دشتی باشد بدین نحو که نیم پا و پوست آن را در نیم آثار آب خالص جوش می‌دهند تا آنکه نیم پا و آب بماند پس قدری نمک داخل آن کرده از آتش فرود می‌آورند و صاف نموده یک ماشه پیارانگا در همان آب ساییده در شبانه روز به فاصله چهار چهار کهری که تخمیناً یک و نیم ساعت نجومی می‌شود مقدار یک توله از آن آب را شیر گرم نموده می‌نوشند و همچنین تا آنکه آن آب تمام صرف شود و اگر مرض کهنه باشد و از این مقدار آب زایل نگردد مرتبه دیگر ترتیب داده می‌آشامند و از برای دبه اطفال که آن را به هندی ازارپسنلی و بگهی نیز می‌نامند که در پهلوی چپ اطفال صغیر تا دو نیم ساله و تا سه ساله دفعتاً به هم می‌رسد و علامت آن تب و جستن پهلو و گود افتادن خصوص پهلوی چپ و نفس به بالا کشیدن و تواتر نفس و نگرفتن پستان و گریه بسیار و بی قراری و بی آرام بودن است چنانچه در رساله علیحده مجملاً ذکر یافته مقدار یک رتی پیارانگا با یک دانه قرنفل و یا فلفل سیاه هر کدام که باشد و آن را در زهره خوک‌تر کرده خشک نموده باشند و بعضی عورات هند چون آن را مستعمل دارند نزد اوشان می‌باشد با شیر دایه آن ساییده می‌خورانند و می‌گویند که فی الفور آرام می‌یابد. پیارانگا چهار رتی، بکهمای سفید دو ماشه، نانخواه، تخم حلبه، زیره سفید از هر یک چهار ماشه نرم سوده سفوف می‌سازند و هشت حصه نموده هفت حصه آن را هفت روز ناشتا می‌آشامند و می‌گویند باید که به زودی بالای آن دال با خشکه بخورند در آن مدت زایل می‌گردد و از برای طحال پیارانگا، زهره خرگوش، زهره زاغ سیاه، زهره ماهی، زردچوبه سوخته، زاج سفید سوخته، توتیای هندی سوخته، تنکار سوخته از هر یک یک ماشه با آب برگ صبر که به هندی کهیکوار نامند خوب حل نموده به مقدار دانه ماش و خردل حب می‌بندند هر روز یک حب صبح و یک حب شام و کبیر را حب به قدر ماش و صغیر را حب به قدر خردل می‌دهند و از ترشی و بادی پرهیز می‌فرمایند و قلیلی روغن در طعام آن داخل می‌نمایند و قدری پیارانگا را با سرکه ساییده بر ورم طحال طلا می‌نمایند و از برای دفع پرسوت که آزاری است که بعضی عورات را بعد از زاییدن عارض می‌گردد و آن زن روز به روز زرد و ضعیف و لاغر می‌گردد و اکثر طبیعت آن ملین می‌باشد دو رتی پیارانگا را با بیست و یک دانه فلفل سیاه و با دو ماشه گوشت دهنیس که جانوری است هندی و دو ماشه گوشت بچه آهو که در حمل مادرش را ذبح نموده و از شکمش برآورده خشک کرده باشند نرم سوده حبها می‌سازند و تا هفت روز ناشتا می‌خورانند و از غذاهای نامناسب پرهیز می‌نمایند ایضاً برای پرسوت یک سرخ پیارانگا را با عنبر اشهب و مشک خالص و زعفران از هر یک دو ماشه، فلفل سیاه بیست و یک دانه، گوشت دهنیس، گوشت بچه آهو که خام از شکم مادرش برآورده باشند از هر یک سه ماشه نرم سوده حبوب می‌بندند هر حبی به قدر یک ماشه هر روز یک حب آن را می‌خورانند و از ترشی و بادی و از اغذیه‌های بارده پرهیز می‌نمایند و برای دفع سلس البول پیارانگا دو رتی، نانخواه یک ماشه، پوست بیخ بریاره، پوست بیخ کنار، تخم کنکهیه از هر یک یک ماشه نرم کوفته بیخته صبح ناشتا می‌آشامند و برای نزول آب پیارانگا را با نارجیل سفید ساییده بر موضع ورم طلا می‌نمایند و به دستور با فلفل سیاه و برای نزول آب در خصیه شش ماشه آن را با پوست شیطرج هندی و پوست بیخ تاتوله و پوست بیخ بریاره از هر یک شش ماشه خشک نموده با عصاره پوست درخت بکاین خوب حل کرده گرم نموده ضماد می‌نمایند بعون الله تعالی در سه چهار مرتبه زایل می‌گردد.*السموم* برای مارگزیده فی الفور قدری پیارانگا با شیر درخت عشر که به هندی آکه نامند و شیر درخت زقوم که به هندی تهورسیج نامند نرم سوده بر آن موضع طلا می‌نمایند و قدری پیارانگا را با جدوار مجرب ساییده می‌خورانند و با فلفل نیز.*الاوجاع* سه ماشه پیارانگا را در پا و آثار روغن سرشف یا کنجد خوب می‌سوزانند و صاف کرده شب گرم نموده بر موضع وجع می‌مالند و از هوای سرد محفوظ می‌دارند ایضاً جهت اوجاع یک توله پیارانگا را با گل دهاوه و هلیله زرد از هر یک یک توله کوفته در یک آثار روغن سرشف انداخته در شیشه کرده چهل روز در آفتاب می‌گذارند و گاه گاه بر هم می‌زنند پس عندالحاجت گرم نموده بر موضع وجع می‌مالند و برای تحلیل اورام و غدد و تسکین اوجاع با دو وزن آن فلفل سیاه با آب نیم گرم سوده گرم کرده ضماد می‌نمایند.حب پیارانگا: نافع از برای اکثر امراض مانند ضیق النفس و سرفه و سوزش فم معده و جذام و آتشک و جروح و قروح خبیثه و غیرها.صنعت آن: پیارانگا چهار رتی، زعفران و مشک خالص از هر یک یک رتی، کافور خالص و مومیایی از هر یک یک ماشه اجزا را کوفته بیخته سه حب می‌سازند هر روز یک حب آن را ناشتا می‌خورند و غذا وقت ظهر نخود آب و شب قلیه با خشکه و اگر مزاج قوی باشد و هضم تواند نمود وقت ظهر کیله سفری می‌خورند و از حموضات و لبنیات پرهیز نمایند.به فتح باء عجمی و یای مثناة تحتانیه و الف و فتح رای مهمله و الف و سکون نون و کاف فارسی و الف.
D00330پیپلpipælherbalhot-dryUnreviewed
Ficus religiosa L. (Moraceae)
برگ و پوست درخت آن گرم و خشک. ضماد پوست درخت آن که ضخیم باشد جهت تحلیل اورام و زخم ناصور و برگ آن را که بر دمل گرم کرده بندند به تحلیل برد و یا پخته نماید و برگ خشک آن که خود بخود از درخت افتد سوخته گرماگرم در آب سرد اندازند تا هفت برگ و آن آب را بنوشند تهوع و قی را باز دارد و نیز پیپل به هندی دارفلفل را نامند.به کسر بای عجمی و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح بای عجمی و لام لغت هندی است.
D00331بیخ زرین گیاهbixzæringijɒhherbalunidentifiedUnreviewed مفرح و مقوی قوا و ارواح و باه چون مقدار قلیل از آن را با گلاب بسایند و بیاشامند و یا کوفته بیخته بر آب گوشت پاشیده بنوشند. یک دانگ تا نیم درهم.به کسر با و سکون یا و خای معجمه و فتح زای معجمه و کسر رای مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و نون و کسر کاف فارسی و فتح یای مثناة تحتانیه و الف و‌ها به فرنگی جیسو نامند.
D00332بیسمbisemherbalcold-dryUnreviewed در دویّم سرد و خشک. بلوط و عفص. حابس اسهال و قی و قاطع خون و مانع خفقان و مقوی معده و دماغ و با عسل محلل اورام و طبیخ آن فادزهر سموم حاره و مضمضه طبیخ آن جهت تقویت دندان و جلوس در طبیخ آن جهت قطع نفث الدم و نزف الدم و رحم و بواسیر و برگ آن جهت التیام و التصاق جراحت تازه بغایت مفید و اکثار آن مولد سدد و عسرالبول، مصلح آن روغن بادام. از ده درم تا پانزده درم.به کسر با و سکون یای مثناة تحتانیه و کسر سین مهمله و سکون میم.
D00333بیشbiʃherbalunidentifiedUnreviewed Aconitum ferox Wall Ranunculaceae
Aconitum napellus L.
Aconitum chasmanthum St. &Ho.
Aconitum lycoctonum L.
Aconitum falconeri Stapf
بدان که حکمای هند و یونان را در آن اختلاف بسیار است جمیع حکمای هند آن را سرد در درجه چهارم می‌دانند جهت آنکه آثار و افساد آن را تابع خواص و جوهر آن را منافی جوهر روح حیوانی می‌دانند و حکمای یونان گرم و خشک در مرتبه چهارم به جهت دریافت بعضی از آثار آن. اصلاح نموده آن جهت جذام و برص و امراض سوداویه و بلغمیه مزمنه مانند سرفه و ضیق النفس و قروح خبیثه مقدار کم آن با مصلحات شرباً و طلاءً نافع و دستور تدبیر و خوردن مرکبات مصنوعه آن مانند پرتاب لنک۱ و حبوب بیشی و معجون بیشی و روشن و مفرح دلگشای بیشی و تدبیر کسی که بیش خورده باشد در قرابادین کبیر ذکر یافت و مجملاً اینجا ذکر می‌یابد بدان که از جمله احوالی که طاری می‌گردد شخصی را که بیش خورده باشد خدارت و بیحسی اعضا و ورم اعضای باطنی و لبها و زبان و خیرگی چشم و برآمدن آن از حدقه و رعاف و دوار و صرع و غشی است.گویند از استشمام رایحه گل آن نیز صرع عارض می‌گردد و هر که از آن اعراض نجات یابد قلیل است که به سل منجر نگردد علاج آن خورانیدن جدوار مجرب و مثرودیطوس و دواءالمسک خصوصاً مر آن و فادزهر حیوانی و معدنی و مشک خالص و پوست بیخ کبر است و آب برگ بیدانجیر مکرراً و قی فرمودن به طبیخ بزر شلجم و روغن کهنه پس آشامیدن چهار اوقیه طبیخ جفت بلوط با دواء المسک و تریاق فاروق و پوست بیخ کبر مفید است اگر بسیار قوی نباشد و مهلت تدابیر بدهد و گویند تریاق را چندان در این تأثیری نیست مگر جدوار فایق را و نیز خورانیدن مشک و فلفل و بادزهر معدنی و شیر و سیر و زنجبیل و طین مختوم و جدوار فایق و پوست بیخ کبر و تخم ترنج و تخم سرو و حلتیت و زراوند و قرنفل و هربی و گوشت ثور دشتی قدید کرده و موش بیش و تریاق اربعه و تریاق کامل و تریاق الطین جدید.به کسر با و سکون یای مثناة تحتانیه و شین معجمه.
D00334بیش موش بیشاbiʃmuʃbiʃɒanimalunidentifiedUnreviewed
D00335بیضbæjzunidentifiedunidentifiedUnreviewed مرکب القوی مایل به گرمی تا آخر درجه اول و سفیده آن سرد و‌تر در دویّم و پوست بیرون آن در اول دویّم سرد و خشک و پوست صفیق اندرون آن که غرقی نامند سرد و خشک در اول. زرده نیمبرشت آن صالح الکیموس کثیرالغذا قلیل الفضول و مقوی دل و دماغ و بدن و مبهی و جهت منع نزلات حاره از سینه و اصلاح حال سینه و خشونت آن و نفث الدم و خشونت معده و روده و مثانه و قرحه گرده و مثانه و مقوی شخصی که خون زیاده از او دفع شده و یا ضعفی از فصد به هم رسانیده باشد و موافق مزاج سوداوی و چون زرده آن را در ظرف چینی یا غیر آن بر هم زنند و با اندک فلفل یا مری در ظرف مسی و غیر آن که در آن آب باشد بگذارند و جوش دهند تا نیم پخته گردد و در بین بر هم می‌زده باشند و این بهترین انواع طبخ آن است و سریع الهضم جیدالغذا است و جهت حلق و سرفه و نفث الدم و تقویت باه و خوردن زرده خام آن جهت رفع اذیت گزیدن مار و تصفیه صوت و حرقت مثانه مفید.مضر معده و اکثار و مداومت آن مولد حصات گرده و بهق و کلف و نیم پخته آن در مزاج اطفال نایب مناب شیر و بسیار پخته آن دیر هضم خصوصاً در مزاجی که بسیار رطوبت غالب باشد و مورث قولنج، مصلح آن ادویه حاره و آب کامه و با کندر جهت سرفه و با تخم کتان جهت ضیق النفس و با اندک نمک و کندر و انزروت جهت تسمین بدن بیعدیل و با دم الاخوین جهت زحیر و با کهربا و طباشیر جهت قطع سیلان خون و تسدید فوهات عروق و سحج و با سماق و مازو و دانه مویز و انگور و امثال اینها جهت اسهال مراری و با مصطکی و مانند آن جهت درد شکم و با تخم تره تیزک و نمک سقنقور و نشاره قضیب گاو کوهی و دارچینی جهت تقویت باه بغایت نافع و پخته آن در سرکه قابض طبع و مانع ریختن مواد به معده و ضماد آن با روغن گل و بابونه جهت ورم چشم و انثیین و مقعده و با موم و روغن جهت تلیین اورام و اعصاب و طلای پخته آن با زعفران و روغن گل و آرد جو بر پیشانی جهت منع نوازل و ضربان چشم و جهت ورم بواسیری و مقعده و ضربان آن و با عسل جهت کلف و آثار سیاهی و با مر و زعفران جهت ورمی که از خون غلیظ به هم رسیده باشد و به تنهایی جهت شقاق سفلی نافع و چون زرده آن را به قدر مطلوب چهار پنج عدد و یا زیاده با زیره کرمانی و گل بابونه نرم کوبیده در هم سرشته بر پارچه کرپاس آب ندیده مالیده گرم کرده بر کمر بچسپانند درد و وجع آن را تسکین دهد و تقویت بخشد و به تنهایی چون پارچه کرپاسی را مدور چیده وسط آن را سوراخ کوچکی نموده بر آن بمالند و بر دمل و یا ورمی که خواهند منفجر گردد گرم نموده بچسپانند در یک دو روز منفجر می‌سازد خوردن زرده یا سفیده آن موافق محرورالمزاج و تدهین روغن زرده آن جهت برآمدن موی ریش و غیر آن و برای تقویت باه و جهت تمدد و تشنج امتلایی حادث از برودت و رطوبت مجرب و سفیده آن مغری و خوردن آن مولد خلط خام و لزج و دیر هضم و با آرد جو قاطع نزف الدم و نفث الدم از فوق و تحت و ضماد آن جهت درد چشم و حرارت مقعده و قروح حاره خبیثه و سوختگی آتش و آب گرم و منع آبله کردن آن و بر بشره جهت رفع آثار حرارت آفتاب و آتش و با ادویه قابضه بی لذع جهت قطع خون رعاف که از پرده‌های دماغ آید و با کندر بر جبهه جهت منع ریختن نزله به چشم و طلای آن به تنهایی رادع و مسدد مسام و جهت اورام حاره نافع و با کافور و بزرالبنج جهت تبرید چشم و رفع حدت و سوزش حادث از گرمی آفتاب و یا آتش و حقنه آن با اکلیل الملک و امثال آن جهت تسکین وجع امعا و سحج و اسهال مراری و حمول آن با روغن گل جهت ضربان مقعده و رحم مفید و پوست صلب بیرون آن جالی و مجفف قروح و قاطع رعاف و جهت جرب و حکه و ذرور آن با صدف جهت بیاض چشم و قطور مکلس آن یعنی سوخته مانند آهک سفید شده آن با عسل جهت قطع بیاض چشم بغایت سریع الاثر و نفوخ سوخته آن به قدری که سیاه شود و خاکستر نگردد جهت قطع رعاف مهلک مجرب و خوردن تازه مسحوق غیر محرق آن به قدر دو درهم مهیج باه و طلای آن با عسل و سرکه جهت تحلیل اورام و ذرور آن قاطع خون و جهت التیام جراحات کهنه و الصاق جراحات تازه مفید و پرده ملاصق پوست آن یعنی غرقی با خون بچه کبوتر حمولاً مفید بکارت است و از اسرار شمرده اند و پوست تخم مکلس در جمیع افعال مانند آهک است.جالینوس حدی به جهت نیم پخت نمودن آن قرار داده که هرگاه در آب گرم جوشان بگذارند تا صد عدد که شمار کنند و چون در آب سرد بر آتش گذارند تا سه صد عدد که شمار نمایند نیم پخته می‌شود. از پنج عدد تا پانزده عدد و تخم سایر طیور در اماکن خود ذکر خواهند یافت و بالجمله بیض سلحفات برّی جهت صرع و بیض رخمه جهت دفع سموم و تخم تذرو و تخم تیهو و دراج و کبک شبیه اند به تخم مرغ خانگی و طریق تکلیس قشر آن و حلوای زرده آن و رشته و شش رنجه که به فارسی شش رنگه و نسخ عجّه به اقسام و کوکو و نیم رو و نیم بست در قرابادین ذکر یافت.به فتح بای موحده و سکون یای مثناة تحتانیه و ضاد معجمه مراد از مطلق آن تخم مرغ خانگی است که به فارسی تخم و خایه ماکیان و به هندی مرغیکااندا نامند.
D00336بیلbejlherbalunidentifiedUnreviewed
Aegle marmelos (L.) Correa (Rutaceae) Syn: Belou marmelos (L.) A. Lyons، Feronia pellucida Roth. , Crataeva marmelos L.
پخته رسیده شیرین آن گرم در اول و خشک در دویّم و نارس بسیار خام آن سرد در دویّم و نیم رس آن سرد در اول و خشک در دویّم و با قوّت قابضه حابسه. اکثار تناول آن مولد بواسیر و سدد خصوصاً نیم رس آن و مصلح آن شکر نیم وزن آن تا به وزن آن و نیم رس آن را چون به گل بگیرند و در زیر آتش طبخ دهند و از مغز پخته آن مقدار سه چهار مثقال تا هشت مثقال و زیاده هم به حسب حاجت با هم وزن آن شکر و یا نبات و یا نیم وزن آن نیز به حسب حاجت ناشتا بخورند جهت حبس اسهال مزمن نافع و مجرب و روغن تخم آن صاحب دستورالاطبا گفته که در کتب فارسی که در هندوستان تالیف شده خواص بسیار برای آن نوشته اند اگر به تجربه مقرون آید از عجایب و نوادر خواهد بود.طریق اخذ آن آنست که بگیرند تخم آن را و به طریق پتال جنتر روغن آن را بگیرند و مدت نه ماه بخورند هر روز مقدار یک درم آن را با آب مطبوخ هلیله و بلیله و آمله منقی از هر یک سه عدد که در سه پیاله آب جوش دهند تا یک پیاله بماند و بنوشند عجایب و منافع بی شمار مشاهده نمایند و نیز نوشته که بگیرند از هلیله و بلیله و آمله هر یک یک توله و در آب بجوشانند و صاف نمایند و یک تانک از این روغن را با آن ممزوج نمایند و تا چهل روز بیاشامند. مقوی دماغ و قلب و کبد و معده و قابض و حابس اسهال مزمن و قاطع لزوجات و حیض خواه مغز آن را بی شیرینی و یا با شیرینی بخورند و یا شربت نموده یعنی در آب حل کرده با شیرینی و یا بی شیرینی بی گلاب و یا با گلاب بنوشند.به کسر با و سکون یای مثناة تحتانیه و لام لغت هندی است.
D00337تانبولtɒnbulherbalhot-dryUnreviewed معتدل در حرارت و یبوست و نوع دیگر کنکیریست که در شاه جهان آباد و اکبرآباد و نواح آن و دکهن می‌شود برگ آن بزرگتر از برگ مکهی و در جمیع افعال و خواص و مزاج قریب به آن و نوع دیگر آنست که برگ‌های آن بزرگ و سبز و بسیار لطیف و نازک و در سنارکام که قریه ایست از قرای مضافات جهانگیر نکر از بنگاله می‌شود و کافوری می‌نامند در حدت طعم و تندی رایحه شبیه به قرنفل می‌باشد.طبیعت این: گرم در آخر دویّم و خشک در اواسط آن و نوع دیگر که برگ‌های آن بزرگ و متوسط سبز و نازک و به تعمل سفید می‌گردد و در اکثر بلاد هند و بنگاله می‌شود و این را سانچی می‌نامند و این نیز لطیف و خوشبو است ولیکن به لطافت و رایحه آن سه نوع نیست.طبیعت آن: حار یابس قریب به اوایل درجه ثانیه است و نوع دیگر آن است که برگ‌های آن سبز و بزرگتر از آنها و با حدت طعم و رایحه و بنگله می‌نامند جهت آنکه مخصوص به بنگاله است.طبیعت این: حار در اواخر درجه دویّم و یابس در اواسط آن و هر یک از سانچی و بنگله اصناف می‌باشد در هر بلدی و جایی به قسمی در بعضی جاها ورقهای آن بزرگتر و در بعضی جاها کوچکتر و از اصناف بنگله آنچه برگهای آن نازک و کوچک و اندک عریض می‌باشد ملکپوری می‌نامند منسوب به ملکپور نام دیهی است از دهات مرشدآباد که در آنجا به هم می‌رسد و این بهترین اصناف بنگله است و بالجمله آن را انواع و اصناف بسیار می‌باشد در هر بلدی و جایی به نوعی خاص به نامی مشهور و برگ تمام آنها تا در درخت است سبز می‌باشد و بعد از چیدن بعضی را به تعمل سفید می‌نمایند بدین نحو که برگ‌های بسیار از آن را در زنبیلی و یا سبدی و یا گیره‌ای که به هندی توکری می‌نامند کرده سر آن را به پیشال یعنی کاه برنج یا گندم که به هندی پوال نامند پوشیده و در زمین گودی به مقدار آن کنده و در آن گودال آتش می‌افروزند تا قدری گرم گردد پس آتش را از آن گود برآورده زنبیل تانبول را یک شبانه روز در میان آن می‌گذارند و بر بالای آن سنگی و یا چیزی ثقیل برای آنکه برگ‌های نرم شده بر هم بنشینند می‌گذارند پس در تابستان شبها در شبنم و در زمستان جای گرم نگاه می‌دارند برگ‌های آن سفید و نازک می‌گردد و بیخ آن آنچه به تحقیق پیوسته خولنجان است که به هندی کولیجن نامند و در خولنجان بیان آن خواهد آمد و بهترین آن مطلقاً برگ متوسط سفید نازک کهنه آن است و برگ خام نورس و سبز تازه اخذ نموده و یا بسیار کهنه به درخت مانده و رطوبات آن به تحلیل رفته همه زبون زیرا که این نازک و لذیذ و این زمخت و با عفوصت می‌باشد. مطلق مفرح و مشهی و مقوی معده و جگر و دماغ و دل و حافظه و فهم و نشاط آورنده و مفتح و مدر فضلات و مضغ آن به جهت رفع رطوبات دهان و لثه و استحکام و تقویت دندان و لثه و خوشبویی دهان و تسکین عطش کاذب بلغمی و گرسنگی و تصفیه صوت و ضیق النفس و سرفه بارد رطوبی بلغمی و تقویت معده و هاضمه خصوصاً با فوفل و دانه هیل نافع و قاطع نزف الدم لهات و تحلیل اورام آنها و ضماد آنها ملحم جراحات تازه و بستن برگ پان بنگله گرم کرده بر نزول آب که در بیضه باشد دو سه برگ بالای هم یعنی سه ته بسیار مفید در ابتدا و در دو سه روز به تحلیل می‌برد و اگر بسیار گرمی کند و تاب نیاورند دو برگ بالای هم و یا یک برگ بندند و یا آنکه متوالی نبندند بلکه به تفاریق یک روز یا دو روز در میان تا به تحلیل رود و چون برگ تانبول را با مصالح آن که قدری فوفل ورق کرده و قلیلی کات هندی و اندک آهک مغسول است و اهل هند قاطبةً به اینها می‌خورند بخایند و آب آن را بر زخم تازه عموماً و بر زخم کچلی سر بعد سر تراشی و خون آلود بودن بمالند و همچنین بعد از ختنه اطفال بر آن بچکانند و یا بپاشند خون آن را بند می‌کند و موجب خشکی و سرعت اندمال می‌گردد و دستور خوردن آن آنست که با مصالح مذکوره خوب مضغ نموده آب آن را می‌خورند و ثفل آن را می‌اندازند زیرا که ثفل آن مسدد و مورث قولنج است و گاهی برای لذت و یا برای تقویت معده و تقطیع اخلاط بلغمیه چند دانه قاقله صغار و یا کبار و یا یک دو دانه قرنفل مزید مصالح مذکوره می‌نمایند و ناشتا خوردن آن مضر خصوص محرورالمزاج را و در بعضی امزجه ناشتا اسهال می‌آورد خصوص بنگله آن و چون بی مصالح مذکوره با نمک هفت هشت تا ده برگ آن را یا زیاده به حسب برداشت طبیعت بخورند اسهال بلغم می‌نماید و سرفه و ضیق النفس را مفید و اهل هند هرگاه تانبول گویند مرادشان مرکب سکری است که از برگ تانبول و جوزبوا و شربت نبات و غیرها ترتیب می‌دهند و در قرابادین نسخه آن ذکر یافت و عرق آن نیز.به فتح تا و الف و نون و ضم بای موحده و سکون واو و لام لغت هندی است و تنبول و پان نیز نامند.
D00338تارtɒrherbalunidentifiedUnreviewed
Borassus flabellifer L. (Arecaceae)
دانه ثمر خام آن سرد و‌تر و تاری آن مرکب القوی با حرارت ضعیفی و رطوبت بسیاری و دانه ثمر پخته آن سرد و خشک و سرکه آن سرد و‌تر و بی قوّت قابضه. دانه ثمر خام آن ثقیل و بطی الهضم و نفاخ و رافع تشنگی و مقوی باه و رافع فساد صفرا و خون و ضربه و سقطه و مدر بول و تاری آن نفاخ و مقوی باه و منعظ و مسمن و مقوی ارواح و منشط و رافع تشنگی و مدر بول و جهت حرقت بول و قروح مجاری آن نافع و اندک مصدع و اکثار آن مورث دوار خصوص مسکر آن.به فتح تا و الف و رای مهمله.
D00339تال مکهاراtɒlmækhɒrɒherbalunidentifiedUnreviewed
Astracantha longifolia Nees. (Acanthaceae) syn:. Hygrophila spinosa
گرم و خشک با رطوبت فضلیه. تخم آن مفرح و مسمن و مبهی و زیاده کننده منی و ممسک آن و دافع فساد سودا و خون و چون نرم کوبیده مقدار یک درهم تا سه چهار درهم آن را با هم وزن آن قند یا شکر و یا شیر گاو تازه دوشیده بیاشامند منی را زیاده می‌گرداند و امساک منی می‌آورد و سرعت انزال و جریان منی را برطرف می‌نماید و کوبیده آن را بر شربت پاشیده نیز می‌آشامند و داخل معاجین مبهیه نیز می‌نمایند و به سبب صلابت دیر کوبیده می‌گردد و آشامیدن آب مطبوخ برگ و ساق آن و سلاقه آن جهت استسقا به سبب قوّت ادرار آن مفید و ضماد ساییده گرم کرده برگ و ساق و بیخ آن به تمامی بر کمر جهت وجع ظهر و بر مفاصل جهت فسخ عضل و وجع آنها و بخور آب مطبوخ آن نیز جهت امراض مذکوره نافع.به فتح تای مثناة فوقانیه و الف و لام و فتح میم و کاف و خفای‌ها و الف و فتح رای مهمله و الف لغت هندی است و عوام تال مکهانا به نون و به زبان بنگله کلیاکهارا نامند.
D00340تبنtebnherbalcold-dryUnreviewed در اول سرد و در دویّم خشک و بعضی را به حسب آن چیز مختلف. جلوس در طبیخ کاه گندم و تعریق به بخار آن جهت تحلیل اورام و رفع امراضی که از برودت هوا و برف بهم رسیده باشد و مالیدن آن بر قدمین جهت رنجی که از مشی بر برف و یخ حاصل شده باشد و شستن بدن بدان جهت رفع اعیا و سستی نافع لیکن بشره را شبیه به بشره مریض می‌سازد و جوش دادن ترنج و بالنگ و لیموی درست در آن و تبدیل نمودن آن دو سه مرتبه باعث شیرینی و زوال تلخی پوست آن است و ضماد خاکستر آن با نیم وزن آن نمک و قدری سرکه سرشته جهت قروح ساقین نافع.کاه جو مبرد و افتراش آن جهت محرورین مفید و غسول کاه باقلا جهت قلع آثار جرب و کلف خصوصاً سیاه آن و پشم و برگ خرما را از آن رنگ می‌نمایند و سیاه می‌گردد و از خاصیت کاه باقلا آن است که چون در زیر درخت میوه دار هنگام ظهور شکوفه آن بخور نمایند آن را ثمر آن را محفوظ می‌دارد از افتادن و مجموع کاه خصوصاً کاه خلر که جلبان نامند مضر عصب و خوابیدن بر آن بغایت مضر و عرق کاه گل مقوی دل و دماغ و جهت رفع غشی و سستی و ضعف دل محرورین بغایت نافع و طریقه اخذ آن آنست که کاه گل دیوار خشک را با گلاب در دیگ عرق کشی کرده مقطر نمایند و به قدر حاجت بیاشامند و بوییدن کاه گل خصوصاً کاه گل دیوار مطبخ دود خورده که بر آن آب و یا گلاب پاشیده باشند نیز مقوی قلب و دماغ است.به کسر تا و سکون با و نون به فارسی کاه نامند و اسم جنس آن است.
D00341تدرجtædærdʒanimalhot-dryUnreviewed در دویّم گرم و در اول خشک و خشکی آن از دراج کمتر. گوشت آن بغایت لطیف و سریع الهضم و مولد خون صالح و مقوی دماغ و فهم و رافع نسیان و وسواس خصوصاً که تا سه روز متوالی کباب آن را تناول نمایند و اکتحال زهره و خون و به دستور قطور آن جهت بیاض و نزول آب در چشم و سعوط زهره آن مفتح سده دماغی و جهت رفع نسیان و وسواس و خیالات فاسده مفید و طلای سرگین آن جهت بهق و برص و کلف و اصلاح بشره زنان حامله نافع و خاکستر پر آن سیاه کننده مو است ولیکن زود سفید می‌گردد و ذرور استخوان بسیار نرم ساییده آن مانند غبار جهت التیام قروح مجرب و اکثار خوردن لحم آن مصدع و مولد مره صفرا در محرورین، مصلح آن سکنجبین است.به فتح تای مثناة فوقانیه و دال و سکون رای مهملتین و جیم معرب از تدرو فارسی است و به ترکی قرقاول و در تنکابن و مازندران تورنگ و به هندی لوه نامند.
D00342ترابtorɒbmineralcold-dryUnreviewed سرد به اعتدال و خشک. مجفف و رادع و خاک اجاغ بسیارمجفف و قوّت ردع آن زیاده و با اندک تحلیل، ضماد آنرادع و محلل اورام و مجفف رطوبات و خاکی که در میان نمک باشد و یا ظرف سفالی که در آن نمک گذارند بسیار مجفف و محلل است ضماد آن جهت تحلیل رطوبات و اورام بارده رطبه انفع.به ضم تا و فتح رای مهمله و الف و بای موحده به فارسی خاک و به هندی متی نامند.
D00343تراب المربعاتtorɒbolmoræbbæɒtmineralunidentifiedUnreviewed الطف و اعدل است به سبب کثرت صدمات مختلفه و تردد و آمد و شد بسیار. مجفف و منقی جراحات چرک دار و باعث التیام آنها و جهت استحکام اعضای مسترخیه و مترهله و استسقا ضماداً و دلکاً نافع و جزو بعضی از معاجین قدیمه است و گفته اند از خواص آن است که چون قبل از طلوع آفتاب روز شنبه به دست چپ آن را بردارند و در خرقه کبودی بسته تعلیق نمایند سحر را باطل می‌نماید و منع شر آن می‌کند و چون زنان سر خود را بدان بشویند در حمام از نظر بد که عین نامند محفوظ می‌مانند و چون در ساعت سیّم روز چهارشنبه بردارند جهت عداوت و تفریق مؤثر است.
D00344تراب الصیداtorɒbolsæjdɒmineralunidentifiedUnreviewed جهت جبر کسر شرباً و ضماداً نافع است نزد اهل آن بلد حتی آنکه ظن شان آنست که چون مصدوع آن را بیاشامد آن خاک به اذن خالق جل و علا به سوی آن موضع رفته جبر صدع و فصل شکافتگی آن عضو می‌نماید به اندک زمانی.
D00345تراب الشاردهtorɒbol∫ɒrdemineralunidentifiedUnreviewed گویند خاک آن جزیره را خاصیتی است عجیب غریب که چون مقدار نیم مثقال آن را در آب حل نمایند و در بینی انسانی و یا حیوانی که در حلق او زلو چسبیده باشد بچکانند در ساعت زلو از حلق او برمی آید و جو و گندم روییده در آن جزیره نیز همین خاصیت دارد و تعلیق آن بر سردابه معلوقه مسقط علق آن است و همچنین چون آن را بخورد و تعلیق بدان نماید و در آن دو جزیره هیچ هوامی و حیوان وحشی موذی نمی‌ماند.
D00346تربدtorbodherbalhot-dryUnreviewed
Stictocardia tiliifolia (Desr.) Hallier f. Syn: Argyreia tiliaefolia Wight [misapplied, sensu Hillebr.] , Convolvulus tiliaefolius Desr. , Ipomoea campanulata L. [misapplied, sensu auct.] , Ipomoea turpethum R. Br. [misapplied, sensu H. Mann] , Stictocardia campanulata (L.) Merr. [misapplied, sensu auct.]. Operculina turpethum (L.) S. Manso , Convolvulus turpethum L.
Aster tripolium L. (Asteraceae (. Syn: Tripolium vulgare Nees ,Aster attikos
در اول سیّم گرم و در آخر آن خشک و صاحب شفاءالاسقام گرم و خشک در آخر دویّم گفته. به وزن آن پوست ریشه توت و در بعضی امزجه غاریقون است و طریقه تدبیر جوارش و حبوب و دواءالتربد و رب التربد و سفوفات و اشربه و معاجین آن در قرابادین ذکر یافت. مسهل بلغم و رطوبات رقیقه و قلیلی از صفرا و اخلاط سوخته و با زنجبیل که مقوی فعل آنست قالع بلغم غلیظ و لزج به ترقیق و دافع از عمق بدن و منقی دماغ و معده و رحم از بلاغم و مفتح سده آن و جهت فالج و امراض عصبانی و سرفه حادث به مشارکت رطوبات معده و عرق النساء و با روغن بادام و تخم کتان جهت سرفه مزمن و درد سینه و پوست هلیله کابلی و امثال آن جهت مالیخولیا و جنون و صرع نافع و گفته اند چون جرم ساییده خام آن را بیاشامند اخراج بلغم زیاده از صفرا می‌نماید و مطبوخ آن بالعکس یعنی اخراج صفرا زیاده از بلغم می‌کند و لیکن سزاوار آن است که چون در مطبوخ و یا سفوف استعمال نمایند مبالغه در کوبیدن و نرم بیختن آن ننمایند تا به خمل معده و امعا نچسبد و در معاجین مبالغه نمایند و چون به طریق سفوف با زنجبیل و شکر بخورند باید که با آب گرم باشد و اگر با نمک بخورند با آب سرد و آشامیدن قلیلی از آن با زنجبیل و نبات که به طور قهوه زنجبیل پخته گرم گرم اندک اندک بیاشامند جهت سرفه رطوبی و ضیق النفس بارد رطب نافع. از جرم آن تا سه درهم و در مطبوخ تا پنج درهم.مضر امعا و مجفف اعضا و مغثی و مکرب محرورالمزاج و صاحب قلب حار را مضر، مصلح آن خراشیدن پوست سیاه آن و به روغن بادام و یا پسته چرب کردن و با کتیرا استعمال نمودن امّا باید که به حد اعتدال چرب نمایند زیرا که بسیار چرب نمودن آن باعث ضعف عمل آن است و وجه خراشیدن پوست آن را گفته اند آن است که ذراریح با گیاه آن می‌باشد.به ضم تای مثناة فوقانیه و سکون رای مهمله و ضم بای موحده و سکون دال مهمله به هندی نسوت نامند و ناک پتر و بداره و در بنگاله پتوهری گویند.
D00347ترمسtormesmineralhot-dryUnreviewed
Lupinus sp. (Fabaceae)
Lupinus termis Forsk.
Lupinus alba L.
Lupinus angustifolius L.
بستانی آن در آخر اول گرم و در دویّم خشک و برّی آن در دویّم گرم و در آخر آن خشک. در جلای آثار دو وزن آن باقلا و تخم خربزه مفتح سده کبد و طحال و محلل صلابات و جالی و مدر بول و حیض و مسقط جنین و زایل کننده کلف و برص و بهق.آشامیدن طبیخ آن و لعوق پخته سرشته آن با ماءالعسل و با سرکه ممزوج با آب جهت اخراج دیدان و حب القرع و ادرار بول و حیض و با سداب و فلفل جهت ادرار حیض و اخراج جنین و تحلیل اورام طحال و تفتیح سده کبد و ضماد آن با ماءالعسل به زیر ناف جهت اخراج دیدان و بر برص و بهق و برش و جمیع آثار جلدیه و سعفه و بثور و جرب و قروح خبیثه و خنازیر و اورام صلبه جگر و غیر آن و جذب سم هوام و آکله و نار فارسی و به دستور با سرکه و با عسل و سرکه با هم جهت تسکین وجع عرق النساء و تحلیل خنازیر و قلع نار فارسی و ورم سپرز و با مازریون جهت جرب مواشی و تضمید پخته آن با سرکه و عسل جهت عرق النساء و وجع ورک و آثار ضربه و سقطه و مطبوخ آن در سرکه جهت اورام بارده و تهبج بلغمی و اوجاع مفاصل بارده خصوصاً که به آب دریا و یا ماءالرماد سرشته باشند و با سرکه تنها جهت اوجاع مفاصل حاره و ضماد آرد آن با آرد جو و آب و سرکه مخلوط با هم جهت تسکین اوجاع حاره و به تنهایی بر ورک جهت عرق النساء و بر بشره جهت تنقیه آن و نیکویی رنگ رخسار و حمرت آن و بردن آثار ضربه خصوصاً با آب باران و چون آرد آن را با بزر کتان و اندکی فلونیا سرشته بر پاره کاغذی مالیده ضماد نمایند جهت رفع ثآلیل و بروز مقعده و شقاق آن و بواسیر و با مر جهت عرق النساء و ضماد طبیخ آن بر غانغرایا و آن ورمی است که اولاً حس از عضو برطرف می‌شود پس متورم می‌گردد و آشامیدن آن نیز جهت آن علت و تنقیه احشا و آشامیدن مقدار یک رطل از آن جهت برص و شستن چارپایان با آن جهت کشتن کنه آنها و پاشیدن آب مطبوخ آن که تلخی آن در آب رفته باشد بر دیوارهای خانه و حجره باعث قتل پشه و مانع تولید آنست و ریختن آن بر بهق و سعفه یعنی بثور رطبه سر و جرب و آکله و قروح خبیثه و همچنین شستن آنها به آن نافع و خوردن تلخ آن ناشتا هر روز سه درهم جهت تقویت روح باصره و منع صعود ابخره و صداع مزمن و امان از نزول آب در چشم و با عسل جهت ضیق النفس و سرفه مزمن و استسقا و تقویت سپرز و مثانه و رفع حصات نافع و چون با بیخ نباتی که آن را خامالاون اسود نامند طبخ نمایند و با آب آن جرب حیوانات را بشویند خصوصاً غنم زایل گرداند و آشامیدن آب طبیخ نبات آن جهت ادرار بول مفید و گفته اند که از خاصیت مجربه ترمس آن است که چون مقدار یک مشت از آن را نیم کوفته پوست آن را دور کرده در ظرف مس بی قلعی با شیر تازه دوشیده آن مقدار که از روی آن بگذرد با آتش ملایم طبخ دهند تا تمام شیر را جذب نماید پس به وزن آن روغن گاو بر آن ریزند و طبخ نمایند تا آنکه غلیظ و به سرحد انعقاد رسد و گرماگرم بر پارچه کرباسی بمالند اگر بر کنج ران ضماد نمایند اسهال صفرا نماید و بر بالای ناف اسهال سودا و بر ورکین و تهیگاه اسهال بلغم خام و چون اراده قطع آن نمایند آن پارچه را از آن موضع بردارند و با آب سرد بشویند و این از اسرار طب مکتومه است و جهت اطفال و پیران که نتوانند دوای مسهل بیاشامند نیکو است و حمول آرد سرشته آن با عسل و مرمکی جهت ادرار طمث و اخراج جنین و تحلیل ریاح رحم نافع و در جمیع افعال تلخ آن قوی‌تر است از شیرین آن و بر شیرین آن غذاییت غالب و ثقیل و بطی الهضم و اکثار آن باعث زردی رخسار و معین بر هضم و تغذیه مطبوخ آن با ادهان و سرکه و مری و خوردن آن با نمک و صعتر و شیرینی و آشامیدن نبیذ کهنه بالای آن.و در دفع کرم به وزن آن درمنه ترکی و در سایر افعال افسنتین است. با ادویه از سه درهم تا پنج درهم و مفرداً تا هفت مثقال.به ضم تا و سکون رای مهمله و کسر میم و سکون سین مهمله به فارسی باقلای مصری نامند.
D00348ترنجبینtærændʒæbinherbalhot-wetUnreviewed
Alhagi mannifera Desv. (Fabaceae) Syn: Hedysarum alhagi Lerche. , Alhagi maurorum Tour.
Centaurea benedicta L. , Carbenia benedicta Cnicus benedictus L. (Asteraceae) Syn:
در اول گرم و‌تر و جالی‌تر از شکر.جهت سرفه و درد سینه و غثیان و تبهای حاره و تسکین عطش و با ماءالجبن جهت اخراج اخلاط محترقه و به دستور با ماءالشعیر دافع اخلاط حاره حاده و با روغن کره گاو کوهی جهت عسرالبول و مداومت آن با شیر تازه دوشیده جهت تحریک باه که یک اوقیه آن را با نیم رطل شیر گاومیش بیاشامند و مسخن بدن و آشامیدن ترنجبین با آب زیره جهت رفع قراقر شکم که با حمی خفیفی باشد و در حمیات حاده و جدری و حصبه و اسهال الدم و بواسیر و بول الدم استعمال آن جایز نیست چنانچه شیخ الرییس در بحث حمیات جدری گفته که افضل آنست که تلیین طبیعت صاحب جدری را به تمر هندی نمایند و اگر اجابت نکند زیاده نمایند بر آن قدری شیرخشت و احتراز نمایند از ترنجبین و صاحب ذخیره در غب خالص نوشته که ترنجبین را در تبهای گرم ندهند زیرا که مستحیل به صفرا می‌گردد و اگر ضرورت باشد با حموضات بدهند و در باب جدری و حصبه گفته که مضرت آن مر صاحب جدری و حصبه را مانند مضرت عسل است محرورالمزاج را زیرا که محرک اخلاط و باعث زیادتی بی قراری و هلاکت است و صاحب شفاءالاسقام در بحث جدری و حصبه نوشته که آن هر دو را مضر است به جهت تحریک آن اخلاط ردیه را و رسیدن کیفیت آنها به قلب و کشتن علیل و همچنین شیرخشت و در بحث اسهال الدم نوشته که اگر در طبع قبضی باشد مزلقات دهند و شیرخشت مناسب است ولیکن ازترنجبین احتراز نمایند زیرا که در آن قوّت ادرار دم است مؤلف گوید صاحب بواسیر و بول الدم را نیز به دستور مضر است. شیرخشت است و به دستور آب جو با شکر سرخ و دواءالترنجبین و شراب آن و معجون آن در قرابادین ذکر یافت. ملین طبع و مسهل صفرا به رفق و محرک اخلاط و لطیف‌تر از شیرخشت. از هفت مثقال تا سه مثقال.مضر سپرز و محرور المزاج، مصلح آن تمر هندی و عناب و ماءالشعیر و بطی النزول و مصلح آن آب آلو و عناب.به فتح تا و رای مهمله و سکون نون و فتح جیم و کسر بای موحده و سکون یای مثناة تحتانیه و نون.
D00349ترخوانه و ترینهunidentifiedunidentifiedUnreviewedهر دو در قرابادین مذکور شدند.
D00350تشمیزجtæʃmizædʒherbalhot-dryUnreviewed
Nigella sativa L. (Ranunculaceae.)
Cassia absus L. (Fabaceae) Syn: Chamaecrista absus var. absus (L.) H. S. Irwin & Barneby
Pimpinella anisum L. (Apiaceae) Syn: Anisum vulgare Gaertn. , Anisum officinarum Moench. , Anise, Anisum, Anisi fructus, common aniseed
در دویّم گرم و خشک و بعضی در سیّم گفته اند. جالی و با اندک حدت و نهایت قبض و تحلیل و مقوی باصره و جهت دمعه و غشاوه و اخراج قذی نافع و مدبران با زعفران و مامیران چینی و شکر که مقوی تحلیل و زیاده کننده جلای آنند جهت امراض مذکوره انفع که با گلاب ساییده به طریق کحل ترتیب نموده استعمال نمایند و ضماد آن جهت جراحت قضیب و اعضای عصبانی و جذام نافع و دستور تدبیر آن آنست که در جوف پیاز یا خمیر گذاشته در زیر آتش پخته پس برآورده مقشر کرده استعمال نمایند و سه نوع دیگر و نسخ ذرورات تشمیزجی و قطور و کحل آن در قرابادین ذکر یافت.به فتح تای مثناة فوقانیه و سکون شین معجمه و کسر میم و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح زای معجمه و سکون جیم معرب چشمیزج فارسی است و نیز به فارسی چشمک و چشوم و به عربی حبة السّودا و اهل حجاز بشمه و به هندی چاکسو نامند.
D00351تفاحtoffɒhherbalunidentifiedUnreviewed شیرین آن گرم در اول و‌تر در دویّم و ترش آن در اول دویّم سرد و خشک و مز آن در حرارت و برودت معتدل و در اول خشک و جمیع اجزای درخت آن سرد و خشک و برگ و ثمر آن با قوّت تریاقیت. مجموع آن مفرح و با عطریت و رطوبت لطیفه و مقوی دل و دماغ و جگر اکلاً و شمّاً و جهت خفقان و عسرالنفس و تقویت فم معده و منع انصباب فضول به معده و تنبیه اشتها نافع و شیرین آن مفرح و ملطف روح حیوانی و سریع الاستحاله به صفرایی که در معده باشد و پخته آن جهت سرفه یبسی و آب آن با شراب و آب گوشت جهت رفع غشی مجرب و آب آن در معاجین مفرحه مقوی فعل آنها و رب و شراب آن در جمیع افعال قوی‌تر از جرم آن و جهت تفریح قلب و تقویت معده و کبد و دفع وسواس سوداوی و دفع سموم خصوص عقرب و دفع وبا بسیار مؤثر و مسکن حرارت و مربای آن نیز قریب بدان و بهتر است از جرم غیر مربای آن.مشوی عفص در خمیر گرفته آن جهت ذوسنطاریا که اسهال دموی است و جهت صاحب سل و ذبول یعنی لاغری و ضماد آن بر چشم جهت تسکین درد و وجع آن نافع و اکثار خوردن خصوص خام نارس ربیعی آن مورث تبهای مرکبه و نسیان و (مولد ریاح و تمدد سایر بدن و اوجاع عضل و اختلاج و مصلح آن دارچینی و اغذیه لطیفه و) ۱ ترش آن قابض و مسکن قی و عطش و موافق معده صفراوی و پخته آن در خمیر جهت اسهال دموی و مصلح ادویه سمیه و خشک کرده و سویق آن با آب انار و ادویه مناسبه جهت تقویت معده و اسهال صفراوی و تسکین قی نافع و اکثار آن مضر سینه و مورث ذات الریه و ریاح عروق و مصلح آن گلقند و دارچینی و لعق نمودن عسل و مز آن مولد خلط صالح و مسکن تشنگی و قی صفراوی و اسهال و در سایر افعال مانند ترش آن است و گویند همه اقسام آن هرگاه به خلط حار که در معده باشد برسد آن را دفع می‌کند و خام نارس بی مزه آن مولد خلط خام و حمی و ضماد آن در ابتدای اورام حاره نافع و رب سیب ترش که آب آن را بدون شیرینی به قوام آورده باشند درآخر اول سرد و در رطوبت و یبوست معتدل و جهت غلبه صفرا و غلیان خون و اسهال صفراوی و قی آن و رفع غم و الم سوداوی نافع و مضر اسهال دموی و شش و مداومت خوردن آن مضر عصب و شراب و مربای آن قریب النفع است بدان و با حرارت کمی و جهت وسواس سوداوی انفع از شیرین آن و سیب تلخ قابض‌تر از همه و آشامیدن عصاره سیب رسیده و عصاره برگ آن نیز به قدر یک اوقیه تا ده درم و طلای آن نیز جهت دفع سم عقرب و سایر سموم و ضماد برگ آن جهت ردع اورام حاره در ابتدا مفید و شکوفه آن با ادویه مناسبه جهت دفع اخلاط متعفنه و با ادویه مفرحه جهت تفریح مؤثر و مربای آن یعنی گلقند گل سیب جهت ضعف دل و دماغ و برانگیختن شهوت باه نافع که گل آن را با دو وزن آن شیره گلقند گل سرخ سرشته مانند گل سرخ مرتب نمایند و مقدار شربت تفاح هفت مثقال است و اولی آنست که محرورالمزاج حامض و مز آن را تناول نماید و مبرودالمزاج حلو آن را هر چند حلو آن مضر محرورین نیست و بلغمی مزاج شیرین عفص آن را و چون از خوردن آن در خود ثقلی یابند باید که بالای آن آب سرد ننوشند و طعام ترش نخورند و همچنین بالای هر میوه‌تر و تازه بلکه امراق اسفیدباجات و مسخنات بنوشند و تا از معده منحدر نگردد طعام نخورند و تفه آن هیچ یک را مناسب نیست و ردی است و جوارش و حلوا و خمیره گل آن و رب و اشربه و عرق و مربای آن در قرابادین ذکر یافت.به ضم تای مثناة فوقانیه و فتح فای مشدده و الف و حای مهمله به فارسی سیب نامند.
D00352تمرtæmrherbalunidentifiedUnreviewed در دویّم گرم و در اول خشک و بعضی در اول‌تر دانسته اند. کثیرالغذا و مولد خون متین و جهت فالج و لقوه و اعیا و تقویت گرده لاغر شده و تسمین بدن و باه مبرودین و امراض بارده و بلغمیه و درد کمر و تلیین مفاصل و موافق سینه و شش بارد و آشامیدن طبیخ آن با حلبه جهت تب بلغمی و تفتیت حصات مجرب و با برنج جهت تسمین مهزولین و خیسانیده آن در شیر تازه دوشیده خصوص با اندک دارچینی و از عقب آن نیز آشامیدن شیر تازه دوشیده در تقویت باه بیعدیل دانسته اند ولیکن ثقیل و بطی الهضم و مسدد، مضر محرورین و صاحبان بلدان حاره و در بلدانی که خرما در آنها حاصل نمی‌شود اهل آن بلدان را اکثار خوردن آن جایز نی و مولد سودا و سده جگر و سپرز و محرق خون و معفن اخلاط و مصدع و مورث قلاع دهان و رمد و درد دندان و مصلح آن آب انار و سکنجبین و روغنها و خشخاش و بادام مقشر خوردن و شستن دهان بعد از خوردن آن با آب نیمگرم خصوص که سماق در آن خیسانیده باشند و به دستور غرغره با گلاب و سماق با سرکه و خاییدن طرخون که زمانی طویل در دهان باشد مانع ضعف دندان و قلاع دهان و خناق است و مصلح سده آن در مبرودین جوارشات مسهله به عصر و بالجمله در محرورین موجب امراض بسیار و در مبرودین باعث زوال امراض بارده و رطوبات بلیه و خام آن نفاخ و بطی الهضم و ثقیل و مسدد و تخم آن گرم و خشک و صحیح آن است که مرکب القوی است با برودت بسیار و حرارت کمی و شدیدالقبض و آشامیدن آب طبیخ آن جهت تفتیت حصات و ساییده آن جهت رفع اسهال و بستن شکم به قوّت و ذرور سوخته آن جهت قروح خبیثه و مغسول آن جهت التصاق جراحات تازه و ریختن احداب عین و سبل و قروح آن و حدت بصر و سیاهی چشم نافع.به فتح تا و سکون میم و رای مهمله به فارسی خرما و به هندی کهجور و چهارا نامند.
D00353تمر هیرونیtæmr hirununidentifiedunidentifiedUnreviewedبه کسر‌ها و سکون یای مثناة تحتانیه و ضم رای مهمله و سکون واو و کسر نون و یا.نوعی تمر کوچک باریک سرخ رنگ با هسته باریک کوچک است.
D00354تمر هندیtæmr hendiherbalcold-dryUnreviewed
Tamarindus indica L. (Caesalpiniaceae)
ثمر هر دو نوع آن در اول سرد و در دویّم خشک و در سیّم نیز گفته اند و خشکی سرخ آن زیاده. آلو سیاه و در غیر اسهال زرشک و دانه آن در سیّم سرد و خشک و قابض و خوردن مغز آن جهت امساک منی مجرب و ضماد آن جهت خلع عضو و وثی و تقویت سستی عضل و با پیه و امثال آن جهت نضج و گشودن دمل و چون نرم کوفته بیخته در فرج بمالند تنگ گرداند و مطبوخ کوبیده آن و تخم ریحان کوبیده با شیر زنان و یا شیر بز جهت نضج دمامیل حاره و انفجار آنها با تکرار عمل مجرب و چون برگ نازک آن را بسایند و در آب بمالند و صاف کنند و بیاشامند جهت زحیر حار و آزاری که در هند و بنگاله اهوه می‌نامند و در بینی مردم می‌شود و جهت حمی صفراوی و قرحه مجاری بول و احلیل که به فارسی سوزنک و به هندی سوزاک نامند نافع و ضماد آن جهت تسکین لهیب اورام حاره حاده و وجع و تحلیل آنها و با اندک دارفلفل جهت رفع اذیت لعاب عنکبوت که بر عضو مالیده شده باشد و تحلیل اورام حاره و بارده نیز و ضماد گل آن جهت تسکین رمد حار و وجع و حرارت چشم و آشامیدن آن جهت بواسیر خونی و ذرور پوست درخت آن جهت التیام جروح و قروح و خاکستر پوست درخت آن جهت آوردن اشتهای طعام نافع و جوارش و حلوا و سکنجبین و شراب و مربا و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. اکثار آن مورث سحج و سعال و مضر صدر و سرفه و طحال و مولد سدد و ناشتا خوردن آن مضر و به دستور خام و تازه نورس آن زیرا که مسدد و بسیار نفاخ و بطی الهضم و الانحدار است و مصلح آن کثیرا و خشخاش و بنفشه و عناب و لعاب بهدانه و با اندک شیرینی خوردن. لطیف‌تر از اجاص و رطوبت آن از آن کمتر و مقوی قلب و معده مسترخیه و قابض شکم خصوص سرخ آن و مسکن غثیان و قی صفراوی و ملین طبع و مسهل صفرا و اخلاط محترقه و در حموضات مسهلی سوای آن نیست و مطفی هیجان خون و جهت خفقان حار و تبهای حاره و غشیه و کرب و غشی و رفع عطش و تفریح و حکه و جرب و هیضه صفراوی و غرغره آن جهت خناق و مضمضه آن جهت قلاع دهان نافع و گفته اند که تمر هندی را نباید در آب بسیار مالید زیرا که موجب سده و تنفر طبیعت و غثیان و قی می‌گردد بلکه باید که در آب بخیسانند چون خوب خیسید و قوّت آن تمام در آب باز داده شد صاف نموده با اندک نبات و یا شکر و یا آنچه خواهند از اشربه و غیرها بیاشامند و اهل هند آشامیدن نقوع آن را برای جذام نافع می‌دانند. از هفت مثقال تا سی مثقال.به عربی صبارا و حماروحوش و حومرا و به هندی انبلی نامند.
D00355تمساحtemsɒhmineralunidentifiedUnreviewed بخور جگر آن جهت رفع جنون و اکتحال سرگین آن جهت رفع بیاض عین تازه و مزمن و زهره آن در این باب قوی الاثر و قطور پیه آن با روغن گل جهت رفع صداع و شقیقه و درد گوش و کری و درد کمر و گرده و تقویت باه و ضماد آن دافع آزار گزیدن آن در ساعت و گوشت آن محرک باه و اسفیدباج آن مسمن بدن مهزولین و رافع قولنج ولیکن ردی الکیموس و طلای خون آن با بلیله و آمله جهت تغییر لون وضح و بهق سفید و بر پیشانی و صدغین جهت دفع شقیقه و صداع و تدهین آن بر بدن صاحب تب ربع جهت رفع آن موثر و سوزانیدن پیه آن در چراغ در نهری که در آن وزغ باشد گویند مانع صدای آنست و به دستور افروختن فتیله سرشته آن با موم مادام که آن روشن باشد و چون پیه آن را بر موضع گزیدگی آن بمالند تسکین دهد وجع آن را و چون بر پیشانی گوسفند نطاح یعنی شاخ زن بمالند جمیع گوسفندان از آن بگریزند و تعلیق چشم آن که در زندگی از آن کنده باشند جهت منع تزاید جذام و تسکین درد چشم که چشم جانب راست آن را جانب راست و چشم جانب چپ آن را جانب چپ بندند و بستن آن بر پای راست جهت تقویت جماع و تعلیق دندان راست آن بر بازوی راست در تحریک باه و تقویت مجامعت اثر تمام دارد و چون پوست تمساح را بر دور قریه بگردانند و بر سقف دهلیز آن بیاویزند در آن قریه تگرگ نبارد.به کسر اول و سکون میم و فتح سین مهمله و الف و سکون حای مهمله به فارسی نهنگ و به هندی مکرمچه نامند.
D00356تنّtonanimalhot-dryUnreviewed حار یابس. خوردن نمک سود آن جهت سم مار شاخدار و ضماد آن جهت گزیدن سگ دیوانه نافع و خوردن آن و قی کردن بعد از آن منقی معده و مخرج بلغم غلیظ است.به ضم تای مثناة فوقانیه و تشدید نون.
D00357تنباکوtænbɒkuunidentifiedhot-dryUnreviewed
Nicotiana glauca R. Grah. (Solanaceae)
در آخر سیّم گرم و خشک. معطس و مجفف و سم اقسام ماهی و دود آن مصلح فساد هوای وبایی و تعفن آن و منقی رطوبات دماغ و محرک آن و جهت درد دندان رطوبی و ربو بلغمی و سرفه رطوبی و ضیق النفس بلغمی کشیدن و خاییدن و خوردن آن نافع و به دستور خوردن کراکو به مقدار دانه نخودی ناشتا حب بسته و سعوط ساییده برگ آن مانند غبار جهت دفع نزلات دماغی بارد رطب مزمن و تعطیس فرمودن به آن مفید و فرو بردن دود آن را رافع قبض بطن دانسته اند خصوصاً ناشتا و ذرور خاکستر آن جهت زخم دواب و ضماد آن با روغن گل سرخ جهت جرب متقرح و حزاز و منع نزف الدم جراحات تازه و تجفیف قروح مزمنه و نزول آب آزموده و آشامیدن آب غلیان که زرد شده باشد از کثرت کشیدن جهت استسقا و مار گزیده نافع دانسته اند به ادرار بول و عرق مفرط و چرکی که در آب نی غلیان خصوصاً نزدیک به سر غلیان جمع می‌گردد چون از آن فتیله سازند و یا فتیله را بدان آلوده کرده در ناسور مزمن گذارند و دو سه چهار مرتبه نهایت شش هفت مرتبه التیام می‌یابد و چون در چشم کشند شبکوری را زایل می‌گرداند خواه آن چرک تازه باشد خواه خشک به طریق اکتحال و کشیدن تنباکو به سر غلیان با برگ فنجنکشت که به هندی سنبهالو نامند جهت دفع ضیق النفس و سرفه مزمن و ظلمت بصر عارض از رطوبت و برودت نافع و تنباکو مضر دل و دماغ حار یابس و محرورالمزاج و سوداوی و مورث سده و خفقان و تکدر حواس و مغلظ خون و مصلح آن شیر تازه دوشیده است و گویند معیار صحت مزاج بدن است زیرا که مریض را خصوص صاحب حمّی را خوش نمی‌آید کشیدن آن و حب تنباکو و عرق و مرهم و معجون آن در قرابادین ذکر یافت.بدان که اعیان و اشراف واعزه و اطبا و بعضی از نصاری در بنگاله و هند به طریقی که صاحبان سلیقه هند تابه چسبانیده معمولی دارند می‌کشند ولیکن در ولایت آنها تنباکو را به طریق سر غلیان نمی‌کشند و امّا به عنوان سعوط و عطوس اکثری مستعمل دارند و قلیلی برگ آن را می‌خورند و به عنوان دمی می‌کشند.به فتح تا و سکون نون و فتح بای موحده و الف و ضم کاف و سکون واو به ترکی تتن و به هندی بجره بهنگ نامند.
D00358تنزوی خطاییtænzuje xætɒjiunidentifiedhotUnreviewed مرکب القوی مایل به حرارت. رادع و محلل و قابض و جهت اورام حاره و بارده و گزیدن هوام و تسکین درد سر و سایر اعضا و تحلیل خنازیر و اورام صلبه و قطع نزف الدم و جراحات و آشامیدن یک دانگ آن تا نیم مثقال جهت اسهال دموی و بواسیری و قی الدم و نفث الدم و ذرور آن جهت قرحه چشم و مقعده و قضیب و فرزجه آن جهت سیلان حیض و رطوبات رحم و جمیع علل آن که از رطوبت باشد نافع.مضر شش، مصلح آن کثیرا است و نسخ تنزوی حار و بارد در قرابادین ذکر یافت.به فتح اول و سکون ثانی و ضم زای معجمه و سکون واو و آن را شاه سینی نیز گویند.
D00359تنکارtænkɒrmineralhot-dryUnreviewed اقسام آن در آخر سیّم گرم و خشک و از سموم است. داخل کردن آن در طلا در حین گداز باعث نرمی و زود گداختن آنست و لطیف و محلل و جالی و مسقط بواسیر و جهت بردن گوشت فاسد جراحات و درد دندان و تأکل آن و قتل کرم آن مفید گفته اند ولیکن به تجربه و تکرار عمل معمول و مشاهده شده که متأکل دندان است و دندان را به زودی می‌اندازد چون چند روز متوالی ساییده بر بن دندان بمالند و از خاصیت معدنی آنست که تنقیه قلعی و تلیین آهن می‌کند و آهن را چون یکبار در آب تنکار معدنی تطفیه کنند و بار دیگر سرخ کرده در روغن کنجد تطفیه نمایند آهن مذکور مثل مغناطیس جذب آهن می‌نماید و فرق میان تنکار معدنی و مصنوعی آن است که تنکار مصنوعی را چون در آتش اندازند از آن رطوبتی ظاهر می‌گردد به خلاف معدنی.به فتح تای مثناة فوقانیه و نون و کاف و الف و رای مهمله به هندی سهاکه نامند.
D00360تنّینtenninanimalhot-dryUnreviewed در چهارم گرم و خشک و سم قتال. ضماد خاکستر سوخته آن با عسل جهت قطع بواسیر و بهق و برص نافع و چون گوشت تازه آن را بر موضع گزیده آن ببندند جذب سمیت و رفع اذیت آن می‌کند و معالجه گزیده آن معالجه قروح خبیثه است.به کسر تا و نون مشدده و سکون یای مثناة تحتانیه و نون.به فارسی اژدها نامند.
D00361توابلtævɒbelunidentifiedunidentifiedUnreviewedبه فتح اول و واو و الف و کسر بای موحده و لام.
D00362توبالtubɒlmineralhot-dryUnreviewed گرم و خشک در سیّم.طبیعت آن: در چهارم خشک. ملطف و جالی و از نحاس محرق لطیف‌تر و معفن اخلاط و جهت منع قروح خبیثه از انتشار و التیام قرحه چشم و خشونت اجفان و سبل و بیاض و بردن گوشت زاید صلب جراحات چون از آن مرهم سازند و جهت جرب و حکه نافع و آشامیدن نیم مثقال مغسول آن با یک مثقال علک البطم و یا آرد گندم و یا صمغ عربی که حب بسته به جهت رفع بشاعت آن فرو برند و بالای آن سرکه بیاشامند برای آن که مقی و مسهل قوی بلغم است و جهت استسقا و ماءاصفر مفید و آشامیدن نیم مثقال آن که مقدار شربت آن است با ماءالقراطن که ماءالعسل است جهت اسهال کیموس مایی و حبن به تحریک که عبارت از آزار شکم و ورم و بزرگی آنست مفید و زیاده آن باعث سحج و قرحه امعا است و ناشتا نباید استعمال نمود و همچنین غیر مغسول آن را در امراض عین جهت آنکه بسیار حاد است و آب مغسول آن به نهایت لطافت و حدت می‌باشد و در ذرورات و شیافات و مراهم استعمال می‌نمایند و اهل هند توبال را در سنونات که مسی نامند استعمال می‌نمایند چنانچه در قرابادین در حرف المیم در مسی ذکر یافت.افعال و خواص آن: قابض اسهال خون و مانع خفقان و ذرب و ضعف معده و باه و در سایر منافع و خواص قریب به توبال نحاس است و چون در لته بسته در جای نمناک خصوصاً تحت خمها یک هفته بگذارند زعفران می‌شود و آن به جهت بردن جرب عین و جلای حمرت آن و با ربع آن نوشادر جهت رفع بیاض و سبل آزموده و با سرکه و عسل جهت تحلیل اورام نافع و در زعفران الحدید سایر خواص آن انشاءالله تعالی مذکور خواهد شد و دستور غسل توبال النحاس در مقدمه کتاب ذکر یافت.به ضم اول و سکون ثانی و فتح بای موحده و الف و لام معرب از تفال فارسی است به یونانی اماطیطس نامند.
D00363توتtutherbalhot-wetUnreviewed
Morus alba L. (moraceae)
Morus nigra L.
شیرین آن گرم در آخر اول و‌تر در آخر دویّم و بسیار شیرین آن تا دویّم گرم با قوّت قابضه و بارده. مولد خون صالح و مرطب دماغ و مفتح سدد و مصلح جگر و فساد سپرز و مسمن بدن و مبهی و مقوی پیه گرده و مدر بول و ملین طبع و جهت آبله و حصبه نافع و در انضاج شبیه به انجیر و سریع الاستحاله به خلط حاضر و شیخ الرییس و صاحب شفاءالاسقام مفسد خون گفته اند و مصدع و ملطخ به معده جهت آنکه مفسد حال معده است، مصلح آن سکنجبین حامض در مبرودین و کسی که آن را به زودی حمی عارض می‌گردد جوارش کمونی.و ترش آن در دویّم سرد و در اول خشک و قابض خصوصاً خشک آن که قایم مقام سماق است.فعال و خواص آن: ملطف و مفتح و مسکن حدت خون و قامع صفرا و رادع و محلل اورام گرم حلق و حنجره و مانع ریختن مواد حاره به حلق و زبان و سایر اعضا به سبب قوّت قبضی که دارد و مسکن عطش و منبه اشتها و غرغره به آب آن و به دستور با رب آن جهت قروح خبیثه دهان و قلاع و بثور و ردع و تحلیل اورام حلق و کام و زبان و تقویت آن آزموده خصوصاً با معینات آن مانند آب برگ گشنیز تازه و آب برگ کاسنی و شب یمانی و مازو و سک و مر و زعفران و ثمرة الطرفا و ایرسا و کندر هر یک به قدر حاجت از ردع و تحلیل و جلا و آشامیدن آن جهت قرحه امعا و اسهال حار و ذوسنطاریا و سایر مواد متجلبه به سوی معده خصوصاً خشک آن با معینات و مقویات آن مفید.مضر سینه و شش و عصب، مصلح آن عسل و آب انار خصوصاً جوارشات و اطریفل صغیر و رب در جمیع افعال قایم مقام آنست و صنعت رب و شراب آن با خواص و منافع در قرابادین ذکر یافت و آب مطبوخ بیخ توت که به قدر هشت مثقال آن در آب طبخ یافته باشد جهت اخراج حب القرع خصوصاً که برگ شفتالو اضافه کرده باشند و به دستور طبیخ نیم کوفته آن در یک رطل آب که به ربع رسیده باشد با شکر و عسل و یا آنکه انجیر در آن پخته باشند جهت خانق النمر و سایر سموم و برسام و جنون و درد کمر و پشت که از خلط خام باشد بغایت نافع و طبیخ برگ آن نیز همین اثر دارد و غرغره آن جهت ذبحه و خنازیر و به دستور ضماد آن و مطبوخ هشت درهم ریشه‌های آن با سه اوقیه انجیر که در نود مثقال آب طبخ یافته و به نصف رسیده باشد مسهل قوی سوداست شرباً و مضمضتاً و ضماداً و نطول آن جهت درد دندان و تحلیل ورمهای بزرگ نافع و از صمغ توت نیز همین اثر می‌آید و چون آب ریشه توت را که از شکافتن آن گرفته باشند هفت اوقیه با برگ تاک و انجیر سیاه به قدر یک اوقیه با قدری آب باران در دیگ کرده و اطراف سرپوش آن را به خمیر گرفته بجوشانند تا به سدس رسد و موی را بدان بشویند خضاب قوی و مجرب است و همچنین طبیخ برگ حامض آن با برگ تاک و انجیر سیاه.*الفم* مضمضه به رب حامض آن جهت ورم و بثور فم و غرغره به آن جهت ورم حلق و خناق و ذبحه و به دستور به طبیخ برگ آن و به طبیخ پوست درخت و برگ آن جهت درد دندان نافع و خاییدن صمغ آن نیز همین اثر دارد و طبیخ بیخ آن مرخی دندان.*الاورام و القروح* ضماد آن با سرکه در حمام جهت شری مزمن و قروح خبیثه مجففه و به دستور عصاره آن و طلای برگ آن با روغن زیتون جهت قروح و سوختگی آتش و ضماد برگ آن به تنهایی ساییده جهت بثور و قروح اکثر اعضا و جرب رطب و یابس نافع و توت نارس بسیار قابض و ضماد آن با سرکه جهت رفع شقاق و شری و به تنهایی نیز جهت کعبین و مابین انگشتان سریع الاثر و آزموده است.*السموم* آشامیدن عصاره برگ آن به قدر یک اوقیه و نیم جهت گزیدن رتیلا و هوام و پوست درخت توت شامی تریاق شوکران است چون در آب جوش داده بیاشامند و باید که بالای توت طعام ترش تناول ننمایند خصوصاً بر شامی آن.به ضم تا و سکون واو و تای مثناة فوقانیه و به ثای مثلثه نیز آمده.
D00364توتیاtutijɒmineralunidentifiedUnreviewed جالینوس در اول سرد و در دویّم خشک دانسته و حنین سرد و خشک در دویّم گفته و مغسول آن بارد و مجفف بی لذع و با قوّت تغریه و امّا اخضر هندی آن حار حاد یابس در چهارم اکال مجفف است در غایت تجفیف. به وزن آن شادنج و نصف آن توبال النحاس مغسول و گویند مرقشیشا و اقلیمیا است و طریق تشویه آن آنست که آن را با آب ساییده قرص می‌سازند و بر آتش نرم بر روی سفالی بگذارند و بگردانند تا خشک شود و به کار برند و توتیای اخضر هندی با قوّت سمیت و اسهال قوی و قاتل است و مشروبا استعمال آن جایز نیست محرق و غیر محرق آن در بعض امراض عین در اکتحال و ذرورات و بعض جروح و قروح در مراهم و اطلیه و اضمده مستعمل و اهل هند گویند چون زهر خورده قدری از آن بیاشامد قی شدید آورد و از غایله آن نجات یابد و مقدار قلیل محرق آن با آب بهنکره که گیاه هندی است و در حرف البا ذکر یافت طلاءً جهت تجفیف جرب رطب و قوبا و تحلیل اورام خبیثه مانند جذام و قروح آن و جهت ناصور و غیرها قطوراً نافع و چون مقدار سه مثقال آن را با سه مثقال سرمه نرم سوده با پنج آثار آب ممزوج نموده در زرافه پر کرده در احلیل تزریق نمایند در شبانه روزی سه چهار دفعه جهت قرحه مجاری بول که به هندی سوزاک نامند نافع و این آب تا پنج شش روز می‌ماند و فاسد نمی‌گردد و می‌توان استعمال نمود و به دستور یک در هم آن با دو درهم مرداسنگ با هم نرم سوده با نیم آثار ماست ممزوج کرده در پارچه کرپاسی انداخت آب صاف آن را که از آن بچکد در زراقه نموده استعمال نمایند جهت مرض مذکور نافع و دستور غسل و پروردن کرمانی آن با آب غوره و شیافات آن و حبوب و مراهم توتیای هندی در قرابادین ذکر یافت و طریق احراق توتیای هندی آن است که ریزه ریزه کرده در ظرف سفالی بر آتش گذارند و بر هم زنند تا محرق گردد و یا آنکه قطعه آن را بر اخگر گذارند و بگذارند تا به جوش آید و از جوش بنشیند مانند زاج پس برداشته ساییده استعمال نمایند و چون کسی توتیای اخضر را خورده باشد و او را غثیان و قی و التهاب و وجع معده و امعا و سوزش بول و براز و تمدد اعضا و غیرها عارض شده باشد تدبیر آن آنست که او را قی فرمایند و بخورانیدن امراق دسمه و شیر تازه دوشیده مکرر پس با لعبه و روغن بادام و آب گوشت چرب تغذیه فرمودن. کرمانی آن از اکبر ادویه عین است و مقوی روح باصره و حافظ صحت چشم و مانع انحدار مواد به سوی آن و جهت قرحه چشم و بینی و قضیب و عانه و مقعده و سرطان متقرح و سایر اعضا و اندمال قروح و جروح و آکله و رفع بدبویی زیر بغل اکتحالاً و ذروراً و طلاءً و مرهماً و با روغن گل جهت التیام جراحات عصب و نشف رطوبات و قاطع نفث الدم و نزف الدم و مقوی معده مسترخیه و جهت قروح ظاهری و باطنی شرباً و ضماداً و شیاف آن جهت حرقة البول و قروح مجاری آن و حمول آن جهت سیلان رحم نافع و مولد سدد، مصلح آن عسل. تا نیم مثقال.به ضم تا و سکون واو و کسر تای مثناة فوقانیه و فتح یای مثناة تحتانیه و الف معرب از دودیای فارسی است به یونانی تمقولس نامند.
D00365تودریtudæriherbalunidentifiedUnreviewed
Sisymbrium officinale L. (Brassicaceae) Syn: Erysimum officinale L. , Sisymbrium officinale (L.) Scop. var. leiocarpum DC. ,
(Brassicaceae) Syn: Alyssum campestre L. Alyssum alyssoides
در دویّم گرم و در اول‌تر و بعضی خشک گفته اند. بهمن سرخ است و گیاه آن قابض و در غایت ردع است و دواء التودریین در قرابادین ذکر یافت. هر سه قسم در افعال قریب بهم اند.مشهی و مبهی و منعظ و مسمن بدن و جهت برودت احشا و سرخ کردن رنگ رخسار و صاف نمودن بشره و دفع مواد سوداویه و تصفیه صوت و سعال دموی و یبسی و مطبوخ آن در سرکه جهت تسمین اعضا و رنگ رخسار و ضماد کوبیده آن با آب جهت تحلیل سرطانات باطنی و ابرده و ورمهای صلب و اکتحال آن با عسل جهت رفع زخم چشم و پاک کردن چرک آن و لعوق آن با عسل جهت تقطیع خلطهای لزج سینه و شش و آشامیدن مطبوخ آن با شراب جهت دفع سموم و گفته اند که چون با قوّت ملتهبه است هرگاه اراده اکل آن نمایند باید که در آب بخیسانند و پس بجوشانند و در صره بسته در خمیر بگیرند و مشوی نمایند پس آن هنگام نافع است جهت نفث اخلاط غلیظه لزجه در سینه و شش و تحلیل اورام صلبه عقب گوش و پستان و انثیان و رفع اذیت ادویه قتاله. در رفع سموم از سه درهم تا پنج درهم و در سایر افعال از دو درهم تا سه درهم.به ضم تا و سکون واو و فتح دال و کسر رای مهملتین و سکون یا اسم فارسی است و به یونانی اردسیمن و به عربی بزرالخمخم و بزرالهوه و قصیصه و به اصفهانی قدومه و به کرمانی مار درخت و به تبریزی درینه نامند.
D00366تورئیturæʔiherbalunidentifiedUnreviewed
Luffa acutangula (L.) Roxb.) (Cucurbitaceae)
تلخ آن گرم و‌تر و شیرین آن سرد و‌تر و با لزوجت کمی. اهل هند برگ و شاخ قسم اول آن را منضج ماده بلغم خام و دافع آن و دافع آماس اعضا و زردی بدن و استسقا و سپرز و جذام و بواسیر و فساد بلغم و صفرا و ثمر آن را سرد و خشک و ملین طبع و دافع فساد اخلاط ثلاثه و جهت قرحه مجاری بول و بول الدم نافع دانسته اند و ثمر قسم دویّم آن تب لرزه و بلغم لزج در بدن احداث نماید و قسم سیّم را ملین و دافع فساد صفرا گفته اند.به ضم تای مثناة فوقانیه و سکون واو و فتح رای مهمله و کسر همزه و سکون یا.
D00367تهکارtæhkɒrherbalhot-dryUnreviewed تا آخر دویّم گرم و خشک و گرمی آن زیاده بر خشکی. خوردن دو سه درهم از برگ آن با اندک زنجبیل تازه که به هندی ادرک نامند در هم ساییده حب بسته بخورند و بنشینند تا عرق آید و عرق خشک گردد جهت رفع تب بلغمی و اوجاع اعضا خصوصاً دست و پا و بخور آن که آن را در ظرف سربسته پخته بگیرند جهت اوجاع اعضا و استرخای آنها نافع.به فتح تار و خفای‌ها و کاف و الف و رای مهمله اسم دوای هندی است و در بنگاله کثیرالوجود.
D00368تینtinherbalhot-wetUnreviewed در اول گرم و در دویّم‌تر و بعضی در دویّم نیز گرم گفته اند و برّی آن گرم‌تر از بستانی و در رطوبت کمتر.*اعضاءالغذاء* با سداب و انیسون جهت رفع ریاح و سدد و طحال و با مغز گردکان جهت معتادین به قولنج و صاحبان یبوست طبع و با قرطم مقدار یک دانگ و نیم نطرون جهت اطلاق نمودن بطن و به دستور شراب آن و حقنه به آب مطبوخ آن جهت مغص و چون انجیر را در سرکه انگوری تند نه روز بخیسانند و هر روز پنج عدد آن را با قدری سرکه آن بنوشند و بعضی را کوبیده به تنهایی و یا با اشق و سکنجبین و بیخ کبر ضماد نمایند جهت تحلیل ورم طحال مجرب و محلل خام آن نیز همین اثر دارد و چون انجیر را با مساوی آن مغز گردکان کوبیده روزی بیست مثقال آن را بخورند بالخاصیه محرک باه منعظ است و اطلاق بطن نماید و جهت گزیدن عقرب و سایر سموم مجرب دانسته اند و شراب آن جهت سرفه مزمن و تفتیح سدد و تنقیه گرده و مثانه و انجیر برّی در جمیع افعال قوی‌تر و ضماد پخته کوبیده آن به تنهایی و یا با آرد گندم و یا جو و یا ایرسا و نطرون یا بوره جهت تحلیل اورام بناگوش و سایر اورام صلبه و تحلیل خنازیر و ثآلیل و تعقد عصب و آثار سیاه جلد که خیلان نامند و بهق و تحلیل اورام غلیظه و اوجاع مفاصل و نقرس و با خمیر ناپخته و یا خمیرمایه جهت انضاج دمامیل و با زاج جهت قروح ساق سایله و با بوره ارمنی جهت بهق و امثال آن و با پوست انار جهت داخس و مطبوخ آن با شراب که افسنتین و آرد جو کوبیده داخل کرده باشند جهت حبن که عظم معده و اورام و ریاح آنست نافع و تکمید پخته آن با آرد جو جهت تسکین اوجاع و سوخته آن با زیت در سفید کردن دندان بیعدیل و مقوی لثه و نافع نزف الدم و منقی قروح و آثار جلد و سیاه کننده موی و جهت ذوسنطاریا و اسهال خون و با موم و روغن زیت جهت شقاقی که از سرما به هم رسیده باشد و با سرکه و زردی تخم مرغ گرم کرده جهت امراض مقعده و حقنه آن با آب مطبوخ سداب جهت مغص و حمول سرشته آن با عسل با پارچه پشمی جهت تنقیه قروح و جروح رحم و رطوبات فاسده و قطع نزف الدم آن و انجیر نارس به سردی مایل و لبن آن زیاده و با حدت خصوصاً برّی و کوهی آن محلل و جاذب و با تریاقیت و ضماد پخته آن جهت خنازیر و تعقد عصب و با سرکه و نمک جهت قروح رطبه و با عسل جهت گزیدن سگ دیوانه و با کرسنه جهت گزیدن ابن عرس و طلای آن با برگ خشخاش جهت اخراج استخوان شکسته ریزه شده و چون یک دو دانه انجیر خام را با گوشتی که بسیار سخت باشد مانند گوشت گاو و امثال آن بپزند به زودی مهرّا گرداند و چون در دیگ هریسه اندازند نیز گوشتهای آن را به زودی مهرّا گرداند و شاخ‌های تازه آن را نیز همین اثر است و شیر آن بسیار گرم و تند و جالی و متقرح و مسهل قوی و خطرناک خصوصاً شیر برّی آن و مانند انفحه منجمد کننده هر ذایب و رقیق کننده هر منجمد است و اکتحال آن جهت نزول آب و سنون آن به دستور و چون به پنبه آلوده در زیر دندان موجع و یا در سوراخ دندان کرم خورده گذارند باعث تسکین درد آن است و آشامیدن آن با مغز بادام ساییده ملین بطن و زایل کننده صلابت رحم با خطر و ضماد آن با پیه جهت قطع ثآلیل و با حلبه جهت نقرس و با آرد جو جالی جرب متقرح و غیر متقرح و قوبا و کلف و بهق و طلای آن جهت گزیدن زنبور و سایر هوام و سگ دیوانه و تنقیه آثار جلد و بردن گوشت زاید و حمول آن با زردی تخم مرغ و کثیرا جهت منع تقرح آن و برای تنقیه رحم و ادرار طمث و اخراج جنین نافع و عصاره شاخ‌های برّی آن در هنگام رستن برگ قایم مقام لبن آنست و در افعال قریب بدان و حرکت دادن ماءالجبن را به چوب انجیری که پوست آن را تازه جدا کرده سر آن را کوبیده باشند معین بر اطلاق آنست و ضماد برگ تازه آن جهت التیام جراحات و با سرکه جهت تقشر جلد و طبیخ آن جهت تقویت استخوان کوفت یافته و طلای آن با آب جهت منع ریختن موی و چون بر موضع گزیده سگ آرد گندم بپاشند و برگ انجیر تازه را گرم کرده ببندند وجع آن را تسکین دهد و به تکرار استعمال زخم آن التیام یابد و عصاره برگ تازه آن بسیار گرم و مقرح جلد و مفتح افواه عروق مقعده و جهت قلع ثآلیل و خیلان و اسهال نمودن شکم نافع و خالی از غایله نیست و سایر اجزای آن را فی الجمله نفعی در صرع و جنون و وسواس است و ثمر آن قوی‌تر و انجیر مضر جگر و معده ضعیف است خصوصاً‌تر آن و مضر اسنان خصوصاً اکثار تناول آن و مصلح خشک آن گردکان و صعتر و انیسون و مصلح‌تر آن سکنجبین و شربت ترنج و ریباس و بدل آن در ادویه شش مغز چلغوزه. تازه آن ملطف و محلل و جالی قوی و صرع و فالج را نافع و کثیرالغذاتر از سایر میوه‌ها و سریع الانحدار و مسکن حرارت و تشنگی و معرق و ملین طبع و مسهل به رفق و کاسر قوّت غضبی و مبرد دل و مسمن بدن خصوصاً چون چهل صباح با قدری انیسون تناول نمایند و جهت خفقان و ربو و سرفه و درد سینه و خشونت قصبه ریه و تقویت کبد و رفع سده و ورم طحال و بواسیر و هزال گرده و عسرالبول و تقطیر آن و نضج اورام و دمامیل و با بادام و پسته جهت اصلاح بدن‌های ضعیف و زیاده کردن عقل و جوهر دماغ و با مغز گردکان جهت امان از سموم قتاله و با سداب نایب مناب تریاق و با مغز قرطم و یک دانگ و نیم بوره ارمنی مسهل اخلاط غلیظه و چون ناشتا بخورند مجاری غذا را گشاده نماید و بدن را فربه سازد و خوردن آن پیش از طعام تلیین بطن نماید و با مری منقی خلط بلغمی است از معده و چون بر طبع مکروه آید سکنجبین بالای آن بنوشند و انجیر خشک در دویّم گرم و در اول‌تر و ملطف و در جمیع افعال ضعیف‌تر از تازه آن و معطش و ثقیل و ملین طبع و دافع مواد عفنه به طرف جلد و لهذا اکثار آن مولد شپش است و جهت فالج و امراض رطبه و مبرودین و وجع ظهر و تقطیرالبول نافع و منعظ است به سبب گرم کردن آن گرده را.*امراض الرأس* آشامیدن‌تر و خشک آن نیز جهت صرع و تقویت دماغ و ذرور خشک آن مجفف قروح سر.*الاذن* قطور آب مطبوخ آن با کف خردل جهت طنین و خارش گوش.*العین* اکتحال و قطور لبن آن با عسل جهت غشاوه رطب و ابتدای نزول آب و غلظ طبقات و به آب برگ آن جهت جرب و خشونت اجفان.*الفم و الصدر* غرغره به آب طبیخ آن جهت رفع اورام عضله لسان و قصبه ریه و آشامیدن آب مطبوخ آن با حلبه و عسل که طبخ نمایند تا مانند لعوق گردد جهت تصفیه سینه و ریه و با زوفای خشک جهت تنقیه فضول سینه و سرفه کهنه و اوجاع مزمنه ریه. از خشک آن تا سی مثقال و از تازه آن تا یک رطل است و اشربه و لعوق و ماءالتین و مخلل و مطبوخ تین در قرابادین ذکر یافت.به کسر تا و سکون یای مثناة تحتانیه و نون به فارسی انجیر نامند.
D00369تیواجtivɒdʒherbalunidentifiedUnreviewed در آخر دویّم سرد و خشک و بعضی در آخر دویّم گرم و خشک گفته اند و قابض و بسیار تلخ. جهت درد سر و درد دندان و تقویت لثه و نزله رطوبی و رعاف و بخور آن جهت بواسیر خونی و اسهال مزمن و تحلیل اورام رخوه و شقاق مقعده و نزف الدم جراحات و سیلان رحم و حیض و ضماد آن با سرکه جهت درد سر و تحلیل اورام رخوه و سنون آن جهت درد دندان و تقویت لثه و نزله رطوبی و بخور آن جهت بواسیر و شقاق مقعده و درد آن و درد رحم و رفع وبا و طاعون عجیب الاثر و نیم مثقال آن با یک مثقال نیلوفر جهت حبس اسهال بواسیری و غیر آن و اسهال الدم مجرب و سفوف آن با دوغ ماست چکیده و ربوب قابضه مانند رب حب الآس جهت اسهال مزمن بارد بواسیری و قطع خون بواسیر نافع و گویند جهت بواسیر خونی استعمال آن نافع است بدین طریق که هفت مثقال آن را نرم صلایه نموده و با روغن بادام شیرین چرب کرده حب سازند و پنج روز متوالی آن حبها را میل نمایند روز اول یک مثقال روز دویّم یک مثقال و یک دانگ روز سیّم یک مثقال و دو دانگ و همچنین هر روز یک دانگ بیفزایند که تا پنج روز تمام خورده شود و غذا روزی یک مرتبه به وقت ظهر چلاو با زرده تخم مرغ نیمبرشت و روز پنجم مسکه تازه گاو با چلاو بخورند و جهت رعاف اندکی سوده در بینی نفوخ نمایند و قدری سوده با گلاب و صندل و کافور بر پیشانی ضماد نمایند و جهت نفث الدم یک مثقال آن را با مثل آن لحیة التیس میل نمایند و جهت منع سیلان خون جراحت نرم سوده بر آن بپاشند و جهت حبس اسهال دموی نیم مثقال آن را با شیره تخم خرفه مقشر بریان کرده بیاشامند نیم مثقال آن را با شیره تخم و فرزجه آن جهت قطع سیلان رحم و حیض مفید. تا یک مثقال است و جوارش و حب و سفوف و مرهم آن در قرابادین ذکر یافت.مضر سفل و محرورین و معطش و مورث التهاب احشا بنا بر آنکه گرم دانسته اند، مصلح آن کثیرا و ربوب فواکه و بزرقطونا و روغن بادام شیرین.به کسر اول و سکون یای مثناة تحتانیه و فتح واو و الف و جیم.
D00370ثافسیاsɒfesijɒherbalunidentifiedUnreviewed
Thapsia garganica L. (Apiaceae) Syn: Thapsia decussata، Lag. , Thapsia decussate, T. silphion
Anethum graveolens L. (Apiaceae)
در سیّم گرم و خشک و دمعه آن گرم‌تر تا چهارم و قوی‌ترین سایر اجزای آنست و با رطوبت فضلیه گفته اند که یبس آن کمتر از حرارت آن است. در انبات شعر حرف بابلی و مضر مثانه و آلات بول و مصلح آن حب الاس و بلوط و اکثار آن مورث ورم زبان و حلق و معده و ضیق النفس و غشی و احتباس بول و گرمی بسیار و شری. محلل و منضج و جاذب قوی از عمق بدن به ظاهر جلد و مقئ و مسهل بلغم غلیظ و جهت استرخای مفاصل بارد و درد پهلو و بطلان اشتها و تحلیل ریاح و تفتیح سدد و داءالثعلب و اسقاط دانه بواسیر و قلع آثار و انضاج و انفجار دمل نافع و آشامیدن آن با ماءالعسل تا پنج قیراط مسهل بلغم غلیظ و صفرا است و جهت درد پهلو و بطلان شهوت طعام و استسقا و طلای آن جهت رفع آثار جلد و کلف و بهق نافع.ضماد آن جهت داءالثعلب و رویانیدن موی و درد پهلو و زانو و قدم و نقرس و مفاصل و امثال آن و با هم وزن آن موم و کندر جهت کمنه الدم و اسقاط دانه بواسیر و قلع آثار سیاهی و بنفشی و کبودی جلد به شرط آنکه زیاده از دو ساعت نگذارند پس برداشته با آب دریا و یا ماءالرماد گرم کرده بشویند و با عسل جهت جرب متقرح و با گوگرد جهت انفجار ورم صلب نافع.مضر حلق و معده و مقرح، مصلح آن کثیرا و پوست بیخ آن در افعال مانند صمغ آن است و چون ریزه کرده در روغن زیتون یا روغن گاو بجوشانند جهت تقویت عصب و درد مفاصل و آشامیدن آن با احشا و غیرها جهت مبرودین و مفلوجین بغایت نافع و در رویانیدن موی مانند آن دوایی نیست و تحقین بدان جهت عرق النساء و ضماد ساییده آن با آرد جو جهت لحم مقطوع و اوجاع صدر و بعد از شش ماه قوّت بیخ آن ضعیف می‌گردد. از عصاره بیخ آن تا پنج قیراط و از لبن آن تا نیم مثقال.مقدار شربت: از پوست بیخ و جرم آن تا نه قیراط.تدبیر آن قی کردن و شیر تازه و لعاب بزرقطونا و مسکه گاو و ماءالشعیر سرد کرده و آشامیدن و غرغره به روغن گل و نشستن در آب سرد اگر تشنج به هم نرسیده باشد و گفته اند تخم سداب مصلح آن است بالخاصیه و گویند چون گیاه و ساق آن را داخل اغذیه کنند به مرتبه‌ای احداث حرارت کند که در زمستان محتاج به پوشش نباشند و رنگ رخسار را سرخ گرداند و جهت اکثر امراض بارده رحم نافع است.به فتح ثا و الف و کسر فا و سکون سین مهمله و فتح یای مثناة تحتانیه و الف مشتق است از اسم جزیره‌ای که اول در آن یافته و از آنجا اخذ نموده اند و آن جزیره را ثافسیس نامند و بعضی الف را حذف می‌نمایند و لغت مغربی است و به یونانی مراس و به بربری اورباس گویند.
D00371ثجیرsædʒirunidentifiedunidentifiedUnreviewed قابض. ضماد آن با نمک جهت ورم حار و ورم پستان و حقنه به طبیخ آن جهت قرحه امعا و اسهال مزمن و منع سیلان رطوبات مزمنه رحمیه و همچنین جلوس در آن و دانه انگوری که در ثجیر مانده باشد قابض و نیکو است از برای معده چون بریان کرده مانند سویق ساییده بیاشامند جهت قرحه امعا و اسهال مزمن و تقویت معده مسترخیه نافع و ضماد ثجیر عصفر سرشته با سرکه جهت تحلیل حمره و ورم کبد مفید.به فتح ثا و کسر جیم و سکون یای مثناة تحتانیه و رای مهمله.
D00372ثریدunidentifiedunidentifiedUnreviewedنان خرد کرده است که در آب گوشت ریخته تناول نمایند و شامل است نیز نان خرد کرده و آنچه را که در دوغ و شیرینیها و غیر آن کنند و بخورند.
D00373ثعلبsæʔlæbanimalhot-dryUnreviewed گرم و خشک است و پوست آن در گرمی قریب به سمور و با سهوکت بسیار. خوردن گوشت آن جهت مبرودین و مرطوبین و تحریک باه و صاحبان استسقا مفید و نطول طبیخ زنده آن که دست و پای آن را بسته در آب جوشان اندازند و طبخ دهند تا مهرّا گردد جهت درد مفاصل و به دستور نشستن در آن تعقد و صلابت مفاصل و وجع آن خصوصاً که در آن روغن زیتون داخل کرده یا در آن جوشانیده باشند امّا بعد از تنقیه مفید و همچنین تمریخ بدان جهت امراض مذکوره و سرعت راه رفتن اطفال و رفع اعیا و بخور آب مطبوخ آن جهت فالج و استرخا و تمدد و تشنج یبسی و امتلایی و آشامیدن یک مثقال از شش خشک کرده ساییده آن با آب و عسل جهت ربو و سرفه و مالیدن مخلوط آن با پوست تخم محرق بر داءالثعلب باعث روییدن موی آن و قطور پیه گداخته آن در زیت و یا روغن مناسبی دیگر در گوش جهت تسکین وجع آن و ادمان آن باعث رفع کری و تمریخ آن با روغن زیتون کهنه و امثال آن جهت اوجاع مفاصل و نقرس و دردهای بارد و تدهین دست و پا به پیه آن در سردی هوا در سفرها مانع تضرر آنها است و نگاهداشتن آن در دهان درد دندان و درد چشم را نافع و سعوط زهره آن با اشق و آب کرفس هر سه مساوی در هجده روز یک مرتبه جهت ابتدای جذام و زیاده نشدن آن بغایت مؤثر و خاکستر پوست آن جهت سوختگی آتش و نواصیر و قروح حاره مفید و از خواص آنست که چون دندان آن را با خود دارند و یا در دست بگیرند جهت منع فریاد کردن سگ مجرب دانسته اند و چون در برج کبوتر بیاویزند باقی نمی‌ماند در آن مگر یک کبوتر و چون پیه آن را به چوبی بمالند و بر کنج خانه بگذارند که در آن کیک باشد کیکها همه بر آن مجتمع گردند و پوشیدن پوستین آن باعث گرمی بدن مبرودین و مرطوبین بلغمی مزاج و پیران و کسی را که سرما بر او غالب باشد مفید و هر چند موی آن زیاده باشد گرم‌تر و محرورالمزاج را مضر و آبزن و بخور ثعلب و طبیخ آن در قرابادین ذکر یافت و چون ثعلب را زنده در زیت طبخ دهند در جمیع افعال اقوی است استعمال آن.به فتح اول و سکون عین مهمله و فتح لام و سکون بای موحده به فارسی روباه و به هندی لونبری و لوکری نیز نامند.
D00374ثفلunidentifiedunidentifiedUnreviewedاسم جرم چیزهاست که آب آن را افشرده باشند از ثجیر غلیظ‌تر و در افعال مشابه آن.
D00375ثلجsældʒunidentifiedcold-dryUnreviewed در سیّم سرد و در دویّم خشک. مخدر و معطش و مسکن درد دندان حار و اخراج کننده زلویی که در حلق مانده و کرم معده و جهت تقویت هضم معده حار و تبهای حاره و جرب و حکه و ضماد آن بر پیشانی جهت قطع رعاف و آشامیدن آن باعث اجتماع حرارت در معده و تقویت آن و مورث سعال و مضر احشای ضعیف و مبرودین و مرطوبین و صاحبان اورام باطنی و مصلح آن قرنفل و عسل و آب پرورده به آن بهتر از جرم آن است و چون قدری نمک و شوره به آن ممزوج نموده در ظرف نازکی از سفالی و یا نقره و یا مس قلعی دار و یا جست شیر که از قند یا نبات شیرین کرده و قدری گلاب داخل کرده و یا شربت و یا افشره و یا آب هر میوه که خواهند کنند و گلاب و یا بیدمشک و یا عرق بهار و یا عرق کیوره هر چه مرغوب باشد قدری انداخته در ظرف پر نموده و سر آن را به سرپوشی بپوشند و اطراف آن را به خمیر سختی محکم بندند که آب مطلق در آن نفوذ نکند پس آن ظرف را در آن پنهان نمایند به نحوی که ثلج ممزوج به نمک و شوره از هر طرفی مقدار نیم شبر و یا زیاده باشد و سه چهار ساعت کامل در آن نگاه دارند در جایی که هوا به آن نرسد تا منجمد گردد پس برآورده سر ظرف را گشوده از آن برآورده تناول نمایند.به فتح ثا و سکون لام و جیم به فارسی برف نامند.
D00376ثلج صینیsældʒ sinimineralcold-dryUnreviewed سرد و خشک. جهت جلای بیاض عین و ظلمت بصر و ضماد آن بر بدن جهت تب دق نافع و این اسم را بر بارود نیز استعمال می‌کنند.معرب از ثلج چینی است.
D00377ثلثانunidentifiedunidentifiedUnreviewedعنب الثعلب است.
D00378ثمامsæmɒmherbalhot-dryUnreviewed Thymus pulegioides L Lamiaceae Syn Thymus alpestris auct non Tausch ex A Kern Thymus serpyllum L subsp effusus Host Lyka, Thymus ucrainicus Klokov Roussine Thymus serpyllum L subsp carniolicus Borbلs Lyka, Thymus serpyllum L subsp alpestris Briq pro parte, Thymus carniolicus Borb Thymus chamaedrys Fr Thymus ovatus Mill Thymus serpyllum L subsp chamaedrys Fr Vollm Thymus glaber Mill Thymus serpyllum L subsp montanus Waldst Kit Lyka Thymus froelichianus Opiz, Thymus montanus Waldst Kit non Crantz Thymus serpyllum L subsp montanus Arcang Thymus enervius Klokov Thymus serpyllum L subsp ovatus Mill Rouy, Thymus serpyllum L subsp parviflorus Opiz ex Heinr Braun Lyka, Thymus effusus Host, Thymus serpyllum L subsp subcitratus Schreb Briq Thymus pulegioides L subsp effusus Host Ronniger Thymus serpyllum L subsp serpyllum var latifolius Boiss Thymus chamaedrys Fr subsp Chamaedrys در دویّم گرم و در اول خشک. تودری است. آشامیدن آن محلل ریاح و مفتح سدد و ضماد تازه آن جهت اورام چشم و منع ریختن مواد به سوی آن و اکتحال محرق مغسول آن جهت جلای باصره و تقویت اشعار عین و رویانیدن آن و ازاله بیاض چشم نافع. تا پنج مثقال.مضر گرده، مصلح آن کثیرا.به فتح ثای مثلثه و میم و الف و میم لغت عربی است.میر محمد مؤمن نوشته که در تنکابن زراواش و در مازندران بازمیل نامند.
D00379ثمرة الاثلherbalcold-dryUnreviewed در دویّم سرد و در سیّم خشک. مازو یا شحم انار به وزن آن. قابض و قاطع نزف الدم و نفث الدم و مقوی احشا و آب طبیخ آن که یک اوقیه آن را در دو رطل آب بجوشانند تا به نصف رسد منقی رطوبات عفنه اطفال و جهت گزیدن رتیلا و رفع جرب رطب و با شکر جهت ربو و سعال و ضعف جگر و احشا و زردی رخسار و رطوبات رحم و آکله و حکه و امراض مقعده و قروح رطبه شرباً و طلاءً نافع و مضمضه آن جهت تأکل دندان و استحکام لثه مفید و چون یک شبانه روز در آب بخیسانند در افعال مانند مطبوخ آنست و قطور آن مقوی اجفان و رادع مواد و مانع قبول آفات و مقوی بصر و جهت دمعه و سلاق و جرب بسیار مفید خصوصاً که در گلاب خیسانیده باشند و جرم آن جهت نفث الدم و جراحت شش و اسهال کهنه و سیلان مواد و نزف الدم اعضا و برشته آن در جوف گل سرشوی گرفته جهت اسهال مجرب.ذرور آن جهت بردن گوشت زاید و قطع خون جراحات و طلای آن جهت نیکویی رنگ رخسار و صاف نمودن بشره و حمول آن جهت تجفیف رطوبات رحم و ضماد پخته آن با آب و سرکه جهت سپرز و چون آن را با صندل و افسنتین بجوشانند و آب آن را با شکر به قوام آورند آشامیدن آن جهت تحلیل سپرز بیعدیل است و جهت تقویت اشتها و اعضا و اعصاب و رفع اعیا و مغص و تنقیه رطوبات فاسده معده و تقویت آن بغایت موثر. تا دو مثقال و گویند تا چهار درم است.مضر سر، مصلح آن دوقو.به فارسی بارگز و گزبار و به هندی چهوتی مائین نامند.
D00380ثمرة الطرفاherbalunidentifiedUnreviewedبه فارسی گزبار و معرب آن کزمازج است و به هندی بری مایین نامند.
D00381ثمنشsomnoʃherbalunidentifiedUnreviewed
Commiphora opobalsamum (L.) Engl. (Burseraceae) Syn: Balsamodendron ehrenbergianum Berg.
Amyris opobalsamum L. (Rutaceae)
به ضم ثای مثلثه و سکون میم و ضم نون و سکون شین معجمه به یونانی نباتی است که مابین شجر و حشیش باشد.
D00382ثومsumherbalunidentifiedUnreviewed در سیّم گرم و خشک و با رطوبت فضلیه و حرارت او شبیه به حرارت غریزی است و برّی آن در چهارم گرم و خشک. اکثار آن و عدم مراعات مزاج و سن و فصل مصدع و محرق خون و مضر چشم و شش و بواسیر و زنان حامله و صاحبان زحیر و خنازیر و مولد صفرای بسیار تند و مضعف باه و مهیج امراض نایبه، مصلح آن پختن آن است در آب با قلیلی نمک و اضافه نمودن روغن بادام و یا روغن کره و استعمال آن با گشنیز و سکنجبین و آب انار ترش شیرین و امثال اینها و اکتحال با آب آن جهت کمنة الدم و غرغره با سرکه مخلل آن یعنی پرورده در آن جهت اخراج زلوی در حلق مانده و ذبحه و مضمضه به طبیخ آن با کندر جهت درد دندان بارد و تأکل آن و تقویت لثه و به دستور نگاهداشتن آب مطبوخ آن با چوب صنوبر و کندر در دهان جهت وجع اسنان حادث از برودت و احتقان بدان جهت عرق النساء و مالیدن مشوی آن بر دندان جهت تسکین وجع ریحی و رطوبی آن مفید و طلای آن با عسل جهت بثور و قوبا و قروح رطبه سر و سبوسه آن و بهق و جرب ولیکن مقرح کننده جلد است و با برگ (انجیر و سیاه زیره) جهت گزیدن ابن عرس و با جند و روغن زیتون جهت جذب سم عقرب و مار و سگ دیوانه و کل سموم و رفع اذیت آنها و به دستور با عسل و با سرکه جهت تحلیل رطوبات غلیظه و ورم اعضا و ضماد پخته آن با شیر جهت گشودن دبیله و دمل و تضمید محرق آن با عسل جهت ازاله خون منجمد در تحت پلک چشم و با روغن بان جهت داءالثعلب و با روغن گاو جهت سحج انفع و خوردن آن در روغن بریان کرده و طلا کردن جرم آن و یا روغن آن و یا آن هر دو جهت تجفیف قروح رطبه سر و تدهین به روغنی که مکرر سیر در آن جوشانیده باشند جهت جمود خون در اطراف بدن و شقاقی که از برودت به هم رسیده باشد و جهت وجع مفاصل و قولنج بلغمی و سحج حادث از خلط لزج شرباً و طلاءً از خارج و طلای رماد آن با عسل جهت بهق و برص و داء الثعلب و کمنة الدم و جرب و جلوس در طبیخ برگ و ساق آن جهت ادرار بول و رفع احتباس حیض و اخراج مشیمه و به دستور تدهین بدان ولیکن این ضعیف است نسبت به آن و طلای آن با نوشادر جهت برص و بهق و با زفت جهت داخس و خشونت ناخن و کجی آن و طبیخ آن کشنده شپش و خاییدن برگ آن و بعد از آن مضمضه به نبیذ ریحانی زایل کننده رایحه آن است و گفته اند اگر جهت فالج تا چهل روز هر روز درست خام آن را بلع نمایند بدین طریق که روز اول یک دانه و روز دویّم دو دانه و روز سیّم سه دانه همچنین تا چهل روز که روز چلهم چهل دانه شود و باز به دستور روزی یک دانه کم نمایند تا به روز هشتادم باز به یک دانه رسد در بین انشاءالله تعالی زایل گردد و محتاج به دوای دیگر نگردد و چون بلادر را در زمین دفن نمایند تا پوسیده گردد و در آنجا سیر را غرس نمایند تا قوّت گیرد پس برآورده آن را معجون سازند تقویت عظیم بخشد و موی ریش سفید شده سیاه روید و تریاق الثوم و منافع آن و دهن و مخلل و معجون آن در قرابادین ذکر یافت. محلل و جالی و مفتح و مجفف رطوبات معده و مفاصل و رقیق کننده خون و مدر بول و حیض و عرق و با قوّت تریاقیت و مقرح جلد و خوردن آن با مراعات زمان و مزاج و حد اعتدال حافظ صحت مزاج و دافع مضرت آبهای مختلف و هوای وبایی و تعفن خصوصاً با سرکه آن و جهت تصفیه حلق و صوت و ربو و ضیق النفس و نسیان و فالج و لقوه و رعشه و اکثر امراض عصبانی و اوجاع مفاصل و عرق النساء و نقرس و وجع ورک و امثال اینها و قطع اخلاط غلیظه و سپرز و دفع ریاح تهیگاه و قولنج ریحی و زلوی در حلق مانده و اقسام کرم معده و حب القرع و در مرطوبین محرک باه و مولد منی و در محرورین مجفف آن و معطش و جهت تبهای کهنه و قروح شش و درد معده و رفع تشنگی که از بلغم و سده ماساریقا باشد و تقطیرالبول و نیکویی رنگ رخسار و تلطیف غذاهای غلیظ و تحلیل اورام و حصات گرده و گزیدن مار و سایر هوام و سگ دیوانه گزیده و رتیلا و با شراب جهت سم افعی و مداومت اکل آن باعث سقوط موی سفید و روییدن موی سیاه و با انجیر و سداب و با مغز گردکان قوی‌تر از فادزهر و مطبوخ آن با زیره و برگ صنوبر جهت تقویت دندان و با شیر گوسفند پخته و با روغن گاو تازه بریان کرده و با عسل شیرین نموده حلوا ساخته در تحریک باه و انعاظ بیعدیل و با طبیخ فودنج جبلی جهت قتل شپش و صیبان که به فارسی رشک نامند مفید.به ضم ثا و سکون واو و میم به فارسی سیر و به هندی لهسن گویند.
D00383ثومونsumunherbalhot-dryUnreviewed
Thymus capitatus Lk. &H. (Lamiaceae).
Reseda alba L. (Resedaceae)
در سیّم گرم و خشک. مقی و مسهل اخلاط غلیظه و اقسام کرم معده و مخرج جنین و مدر بول و حیض و محلل اورام بارده. نیم درهم.مصلح آن کثیرا و گشنیز است.به ضم ثای مثلثه و سکون واو و ضم میم و سکون واو و نون به فارسی تخم زرداب و به ترکی صفرااودی نامند.
D00384ثیلsilherbalcold-dryUnreviewed
Elymus repens (L.) Gould (Poaceae) Syn: Agropyrum repens Bea , Triticum repens L. , Elytrigia repens (L.) Desv. ex B. D. Jackson , Elytrigia repens var. vaillantiana (Wulfen & Schreb.) Prokudin, Elytrigia vaillantiana (Wulfen & Schreb.) Beetle, Triticum vaillantianum Wulfen & Schreb.
(Poaceae) Syn: Digitaria stolonifera Sch. Cynodon dactylon (L.) Pers. var. dactylon
Cynodon dactylon L. Syn: Capriola dactylon (L.) Kuntze , Cynodon coursii A. Camus , Cynodon dactylon (L.) Pers. var. densus Hurcombe , Cynodon glabratus Steud. , Cynodon polevansii Stent , Digitaria stolonifera Schrad. , Panicum dactylon L. , Dactylon officinale Vil.
صنف اول آن در اول سرد و خشک و با قوّت قبض و گویند معتدل است و بیخ آن لذع و لطیف. آشامیدن طبیخ آن جهت مغص و قروح مثانه و عسرالبول و طبیخ بیخ آن جهت تفتیت سنگ گرده و قروح مثانه و آب گیاه آن از نیم رطل تا یک رطل جهت رفع سموم اقسام مارها و سگ دیوانه گزیده و حرقة البول و احتباس آن و تفتیت حصات و تبهای حار و سل به غایت مجرب و ضماد بیخ آن جهت التیام جراحتهای تازه و مادام که خون آلود باشد و گزیدن هوام و ضماد حشیش آن جهت اورام حاره و منع نزلات و ضماد خاکستر آن جهت قطع خون بواسیر و تحلیل اورام و تجفیف قروح بغایت نافع و مدر بول و صنف دویّم عصاره آن با ادویه مناسبه مانند شراب یا عسل هر دو مساوی و نصف آن مر و ثلث آن فلفل و به وزن هر دو کندر چون طبخ نمایند جهت علل چشم و تحلیل مواد آن و تخم آن بغایت مدر بول و جهت قطع قی و اسهال و ریختن مواد به معده و احشا و تفتیت حصات گرده و مثانه و قروح آن مفید و قسم سیّم آن را چون در ظرف زجاجی بر آتش ملایم بسوزانند و در ظرف مس بسایند ضماد آن را جهت قطع خون بواسیر مجرب شمرده اند و گویند زیاده بر سه مرتبه احتیاج نمی‌شود که هر مرتبه نیم درم آن را بمالند و ضماد تازه آن با روغن گل بغایت ملین و منضج و محلل است.به کسر ثا و سکون یا و لام لغت عربی تخم و تخمه و خومه و به ترکی پیلان افردی و در تنکابن گرگ جرواش و به فارسی بید گیاه نامند و گویند که آن نوعی از حرشف است.
D00385جارالنهرdʒɒronnæhrherbalcold-dryUnreviewed
Potomogeton natans L. (Potamogetonaceae)
سرد و خشک در دویّم. جهت حبس اسهال و خون و قطع عطش شرباً و به جهت تحلیل اورام و التحام قروح تازه و خشک و اورام حاره و قروح خبیثه عفنه ساعیه و حکه طلاءً و ضماداً و ذروراً نافع و مانع سعی آنها است و به طریق مرهم نیز استعمال آن سودمند. تا دو مثقال.مضر عصب، مصلح آن شکر.به فتح جیم و الف و ضم رای مهمله و الف و لام و فتح نون و سکون‌ها و رای مهمله به معنی همسایه نهر است جهت آنکه نبات آن مفارقت از انهار و آب نمی‌کند و در جاهای خشک نمی‌روید.
D00386جام پهلdʒɒmpæhlherbalhot-wetUnreviewed گرم و‌تر با رطوبت لزجه و قوّت قابضه. مضر مبرودین و مرطوبین و صاحبان قولنج و مصدع و محرک نزله و اخلاط ساکنه و مهیج آنها و نفخ و ریاح و قراقر و باعث حمیات در ابدان مستعده خصوص اکثار آن و مضمضه به آب برگ مطبوخ آن جهت تقویت لثه و استحکام دندان متحرک نافع و مسکن درد آن. مفرح و مقوی قلب و معده و ملین طبع در ابتدا پس قابض و مدر بول و حابس اسهال خصوصاً که با پوست و تخم آن را بخورند و نیمرس آن قابض‌تر و چون پوست درخت نونهال آن را که هنوز به ثمر نیامده باشد مقدار دو سه مثقال آن را شب در قدری آب بخیسانند و صبح مالیده صاف کرده اندکی شکر داخل کرده تا سه چهار روز هر روز تازه خیسانیده بنوشند در حبس اسهال رطوبی مجرب است.به فتح جیم و الف و سکون میم و بای عجمی و خفای‌ها و لام اسم ثمر هندی است و در بنگاله مشهور به سفری انبه.
D00387چام گهاسtʃɒmgæhɒsherbalhot-dryUnreviewed گرم و خشک. خوردن ساق برگ پخته آن جهت استسقا و بیخ آن با فلفل که ساییده حبوب بندند هر حبی به قدر فلفلی و نخودی سه چهار حب آن جهت حبس قی و در هیضه که بند نشود و گذاشتن مقدار نخودی و یا باقلایی از آن بیخ در جوف قدری از موز پخته که به هندی کیله نامند آن مقدار که بلع توان نمود جهت تحلیل طحال چند روز متوالی که بعد از بلع یک دو لقمه برنج نرم پخته بی روغن و بی نمک بخورند مجرب دانسته اند و چون مقدار بیست و چهار توله که یک نیم پا و آثار هندی باشد بیخ آن را نرم سوده در ظرف چینی کنند و به وزن آن روغن گاو داخل آن نمایند و خوب برهم زنند پس آب لیمویی که به هندی کاغذی لیمو نامند شانزده عدد داخل کرده خوب برهم زنند و اگر آب لیمو کم شود که مانند مرهم و ضماد رقیق نباشد آب چهار عدد لیموی دیگر داخل نمایند و در شیشه و یا ظرف چینی کرده در جای نمناک نگهدارند جهت التیام قروح خبیثه و ساعیه که به هندی کهرکهره نامند که روزی دو مرتبه آن را در جوف زخم‌ها پرکنند و بر بالای آن به طریق مرهم استعمال نمایند و اگر بعد التیام و چاق شدن خارشی در آن مواضع باقی بماند از تدهین بدان روغن مزبور زایل گردد و این روغن زیاده از یک هفته نمی‌ماند و هفته دویّم باز اگر احتیاج باقی باشد باید که تجدید نمایند.به فتح جیم عجمی و الف و سکون میم و فتح کاف عجمی و خفای‌ها و الف و سین مهمله لغت هندی و بنگاله است.
D00388جاموسdʒɒmusanimalunidentifiedUnreviewed گرم و خشک و جنگلی آن گرم‌تر و خشک‌تر. گوشت آن بسیار غلیظ و جهت اصحاب ریاضات و هزال گرده نافع و گوشت بچه شیرخواره که دو سه ماهه باشد قورمه و کباب آن بسیار لذیذ و در ضرر و غلظت کمتر و دود کردن موی آن و شاخ آن باعث طرد افاعی و خاکستر سم آن مجفف قروح و حکه گفته اند آشامیدن خاکستر کعب آن مقرح است و مولد سودا و مضر درد مفاصل و امثال آن و عرق النساء و نقرس، مصلح آن آبکامه و دارچینی و ادویه ملطفه و مهرّا پختن آن و بعد از آن سکنجبین آشامیدن و در سلهت از پوست جنگلی آن سپر می‌سازند بسیار خوب می‌شود.به فتح جیم و الف و ضم میم و سکون واو و سین مهمله به فارسی گاومیش و به هندی بهنیس نامند.
D00389جامونdʒɒmunherbalcold-dryUnreviewed
Syzygium cumini (L.) Skeels. (Myrtaceae)
Syzygium jambos (L.) Alston. (Myrtaceae) Syn: Eugenia jambos L.
Eugenia Jambolana Lam. (Myrtaceae)
سرد در آخر دویّم و خشک در سیّم.طبیعت آن: معتدل مایل به برودت و یبوست. حابس اسهال صفراوی و مقوی معده و کبد حارین و مطفی حدت دم و صفرا و غرغره و مضمضه آن به جهت خناق و قلاع حار و استحکام لثه و خوردن آن جهت حبس اقسام اسهالات و تسکین حرارت معده و کبد و حدت صفرا و تشنگی و تحریک اشتها و باه محرورین و جهت ذیابیطس مفید و طلای ثمر رسیده آن جهت داء الثعلب نافع و رویاننده موی آنست در چند مرتبه و نقوع ریشه‌های باریک بیخ آن و بیخهای باریک نازک آن به مقدار دو توله نیم کوفته شب در آب خیسانیده صبح مالیده صاف نموده بیاشامند تا مدت بیست روز و یا چهل روز مغز تخم کهنه آن با مغز تخم کهنه انبه و هلیله بریان کرده جهت اسهال مزمن مجرب و ذرور برگ خشک آن جهت استحکام لثه مفید و ناشتا خوردن آن مضر به سبب ثوران آن صفرا را و مضر معده و دیر هضم، مصلح آن نمک که آن را شسته و نمک بر آن پاشیده زمانی بگذارند پس تناول نمایند.آشامیدن افشره آن که آب آن را گرفته صاف نموده قدری آب و نبات به قدر آنکه طعم آن را نیکو گرداند داخل کرده بیاشامند و شراب آن نیز که آب آن را صاف نموده با قدری نبات یا قند که طعم آن را چاشنی دار گرداند با آتش ملایم طبخ نمایند تا انگشت پیچ گردد در افعال مذکوره بهتر از اکل ثمر پخته آن است و آهن و یا فولاد را چون براده نموده در آب برگ آن بریزند و در آفتاب بگذارند کشته نرم و سبک گردد به حدی که جوش خورده بالای آن آید و اگر مکرر در آب برگ آن تربیت نمایند پس شسته استعمال کنند بهتر است و خوردن این آهن یا فولاد کشته جهت تقویت اشتها و رفع اسهال مزمن و استسقا و بواسیر و امثال اینها نافع و یک نوع آن را گلاب جامون می‌نامند مخصوص بنگاله است تمام در هند و دکهن جای دیگر نمی‌شود و آن اندک مدور و شیرین و بعضی اندک آبدار و خوشبو شبیه به رایحه گلاب گویا که در گلاب پرورده شده و در جوف بعضی یک دانه و بعضی دو دانه و بعضی سه دانه بهم پیوسته و مغز آن سبز پسته‌ای رنگ و درخت این به بزرگی درخت نوع اول نمی‌شود و اکثر پراکنده می‌باشد و برگ‌های آن نیز در طول و عرض از آن کمتر و اندک عریض‌تر و نازک‌تر و سبز روشن.افعال و خواص آن: مفرح قلب و دماغ و مقوی معده و کبد حار و نفاخ است و تخم آن با عفوصت و قابض و رادع.به فتح اول و الف و ضم میم و سکون واو و نون و بعضی بدون واو و فتح میم می‌نامند.
D00390جاورسdʒɒrusherbalcold-dryUnreviewed در اول سرد و در آخر دویّم خشک و بعضی سرد و خشک در دویّم گفته اند. لطیفتر از دخن و قابض و مجفف بی لذع و ردی الکیموس قلیل الغذاء یعنی خون صالح از آن کم متولد می‌یابد و دیر هضم و چون هضم گردد بدن را قوی گرداند و با روغن و چربی غذاییت آن بیشتر و خوردن مهرّا پخته آن جهت التوای حجاب و انشقاق آن و نزلات نافع و خوردن نان مطبوخ آن حابس اسهال مراری و مدر بول و مسقط جنین و اکثار آن مولد خون سوداوی و مورث سده و مصلح آن روغنها و شکر و حلواهای چرب و یا با شیر و یا با نخاله پختن و با روغن خوردن و به حمام رفتن و مالیدن روغنها بر بدن و کماد گرم کرده آن محلل نفخ معده و تهیگاه و مغص و درد بواسیر و پختن آن با شیر تازه دوشیده جهت صاحبان خون زاید و رطوبات فاسده و جلوس بر ساییده آن با نمک که در خرقه‌ای بسته باشند جهت بروز مقعده و پیچش و ثفل محتبس در امعا نافع و بدل آن در اضمده شونیز و استعمال کهنه آن که یک سال بر آن گذشته باشد جایز نیست.به فتح جیم و الف و فتح واو و سکون را و سین مهملتین معرب از گاورس فارسی است و آن نوع ریزه دخن است که به فارسی ارزن و به هندی باجرا نامند و کنکنی نوعی از آن است.
D00391جاوشیرdʒɒvʃirherbalhot-dryUnreviewed
Opopanax chironium، (L.) Koch. (Apiaceae) Syn: Malabaila opopanax، Baill.
گرم و خشک در سیّم و بعضی خشک در دویّم گفته اند. به وزن آن قنه یا شیر انجیر و در اسهال اشق. محلل ریاح و مفتح سدد و مقوی اعصاب ضعیفه و مضعف اعصاب صحیحه قویه و ملین صلابات و جالی لزوجات و اوساخ و با قوّت تریاقیه و جهت امراض بارده بلغمیه خصوصاً عصبانیه و دماغیه مانند صداع و فالج و لقوه و صرع و ام الصبیان و رعشه حادث از کثرت جماع و نزلات و کوفتگی و تعقد عضل و درد مفاصل و دردی که از صدمات به هم رسیده باشد و جبر کسر استخوان و درد پهلو و نزف الدم و سرفه بلغمی نافع که نیم درهم آن را با آب مرزنجوش بیاشامند و بر آن مواضع نیز ضماد نمایند و یک مثقال آن جهت لرز حمیات دایره و استسقا و یرقان و تقطیرالبول و جرب مثانه و نفخ رحم و ادرار طمث و قولنج ریحی و بلغمی و تفتیت حصات و رفع سموم.*امراض الرأس* آشامیدن آن جهت صداع و صرع و ام الصبیان و لقوه و رعشه و نزلات.*الضربه و الصدمه* آشامیدن نیم مثقال آن با ماءالقراطن یا شراب جهت ضربه و صدمه.*العین* اکتحال آن جهت نزول آب و تقویت حدت بصر.*الاذن* قطور آن در گوش جهت رفع کری.*الاسنان* مالیدن آن بر دندان و پر کردن در جوف دندان کرم خورده جهت تسکین وجع و منع تأکل آن.*الصدر* آشامیدن آن جهت سرفه و درد پهلوی حادث از برودت و به دستور ضماد برگ آن جهت درد پهلو.*اعضاء الغذاء* آشامیدن عصاره آن با سرکه و طلا نمودن بدان جهت تحلیل سپرز و چون ده مثقال آن را در دو جره عصیر عنبی اندازند و بعد از بیست روز صاف نمایند و بیاشامند جهت طحال و استسقا جیدالنفع است. یک مثقال.*اعضاء النفض* آشامیدن یک بندقه آن با آب گرم جهت ادرار بول و حیض و اصلاح رحم بارد و تحلیل صلابت آن و رفع تقطیر البول و ثمر آن نیز ادرار طمث آورد خصوصاً با افسنتین و اختناق رحم را مفید و اسقاط جنین نماید و ریاح رحم را پراکنده سازد و تحلیل دهد و صلابت آن را زایل کند شرباً و حمولاً و قولنج و حکه مثانه را نافع و اسهال خلط خام نماید و حمول محلول آن با عسل جهت ادرار طمث و قتل جنین و اخراج آن هر چند بعد از سه روز باشد خصوصاً احتمال فتیله آن و احتقان آن در رحم باعث تجفیف آن.*القروح و الجروح و الاوجاع* طلای آن با عسل جهت قروح مزمنه و نار فارسی و با زیت جهت اوجاع مفاصل و عرق النساء و نقرس و با روغنها جهت رفع اعیا و به دستور آشامیدن عصیر آن جهت عرق النساء.*السموم* طبیخ آن با زیت به حدی که مرهم گردد جهت گزیدن سگ دیوانه و با زراوند آشامیدن آن جهت لسع هوام و غیرها و به دستور عصیر آن داخل کردن آن در مراهم جهت التیام قروح.مضر انثیان مصلح آن مرماحور و بعضی مضر عصب صحیح دانسته اند و خیسانیدن در مطبوخ عنبی.آشامیدن تخم آن با شراب جهت اختناق رحم و اصلاح عصب رطب و خدر و قولنج بلغمی و ریحی و نیم مثقال آن با نیم مثقال زراوند طویل جهت گزیدن هوام و با نیم مثقال افسنتین جهت احتباس حیض بسیار نافع و ضماد و ذرور بیخ آن جهت قروح مزمنه و استخوان عاری از گوشت شده و حمول آن جهت گشودن حیض و اخراج جنین مرده بغایت قوی الفعل و گل آن نیز جهت جراحات و بثور و بالجمله جمیع اجزای آن جهت قروح خبیثه نافع است.به فتح جیم و الف و ضم واو و کسر شین معجمه و سکون یای مثناة تحتانیه و رای مهمله به فارسی جواشیر و کوشیر و نیز به شیرازی جاحوشی نامند.
D00392چاول منگریtʃɒvollmongriherbalhot-dryUnreviewed
Gynocardia odorata R. Brown (Achariaceae)
گرم و خشک در سیّم و با تریاقیت. مفتح و جالی و مصلح خون فاسد و جهت جذام و جرب متقرح و قوبا و اکثر امراض دمویه و سوداویه نافع شرباً و ضماداً.مضر محرورین و روغن آن نیز برای جرب و قوبا مفید.به فتح جیم فارسی و الف و ضم واو و سکون لام و ضم میم و سکون نون و کاف فارسی و کسر رای مهمله و سکون یا.
D00393چای خطاییtʃɒjxætɒjiherbalunidentifiedUnreviewed گرم تا آخر دویّم و خشک در اواسط آن و نوع اعلای آن گرم در سیّم و بعضی سرد می‌دانند به جهت تسکین آن عطش و حرارت و التهاب باطن و دفع آن ضرر شراب را و این توهم است بلکه صدور افعال مذکوره از آن به سبب تلطیف و تقطیع آنست بلاغم و اخلاط لزجه و معطشه ملتهبه را و دافع رطوبات حادثه از شراب است.طبیعت آن: گرم‌تر از طبیعت خطایی است و لطیف‌تر از آن و طریقه استعمال این نیز مانند آن و در افعال و خواص قریب بدان است. مقوی قوا و ارواح و معده و باه مبرودین و مرطوبین و منشط و منعظ و ملطف و مقطع و مفتح و منضج و مرقق مواد و معرق و مدر بول و مسکن عطش کاذب و صداع بارد و التهاب معده و جشای دخانی و صاف کننده خون و رنگ رخسار و مبدرق ادویه به قعر معده و عمق بدن و منقی معده و دماغ و جهت ازاله بخر و بدبویی دهن و رایحه شراب و سیر و پیاز و طیب نکهت بغایت مفید و جهت خفقان و امراض قلب و انتصاب نفس و انبساط نفس و ازاله غم و هم و یرقان و سوءالقنیه و استسقا و امراض سدی و بواسیر و حبس البول و تقطیر حادث از برودت و ضعف گرده هر یک به تنهایی و یا با ادویه مناسبه و ضماد پخته آن جهت اورام صلبه و تسکین درد بواسیر و نطول آن معرق و منوم و در طعم آن اندک تلخی و عفوصتی که هست به نقوع آن در آب گرم به طرز مسطور و یا جوشانیدن در آب و داخل کردن نبات و شیر جوش داده بسیار کم و زایل می‌گردد و لهذا مصلح آن را شیرینی و شیر می‌دانند و بی شیرینی استعمال نمی‌نمایند و مضر می‌دانند و نیز ناشتا آشامیدن آن مضر و باعث حدوث امراض حاره است خصوص در محرورالمزاج و امّا جهت کسی که در معده او اخلاط فاسده لزجه ردیه بسیار باشد خصوص که از طعام سابق در خود ثفلی و جشایی و نفخی دریابد البته نافع است و آشامیدن آن را بسیار گرم نیز مضر می‌دانند خصوص در اوقات حاره و مزاجهای گرم و جوانان بالای طعام گرم بلکه نیم گرم آن را نافع گفته اند و نیز بالای طعام باعث سرعت انهضام و تحلیل آن و از این جهت نصاری قاطبة و اتباع ایشان صبح بعد از ناشتا و آخر روز وقت انحدار غذا مستعمل دارند و بهترین مصلحات آن در محرورین (فوفل و) ۱ شیر بز و در مبرودین مشک و قرنفل و بادیان خطایی و زنجبیل و دارچینی و جهت انعاش حرارت غریزی عود هندی و عنبر و زعفران و دارچینی و امثال اینها است و برای تقویت باه و دفع مضرت کثرت جماع با خصیة الثعلب و دارچینی و عنبر و نبات و شیر و بالجمله با هر دوایی که مقوی فعل آن است از دوای مسهل و قابض و ملین و مقوی و غیرها استعمال نمایند مثلاً اگر با تربد و ریوند چینی بجوشانند و بیاشامند صفرا و بلغم لزج را اخراج نماید و چون با بنفشه و پرسیاوشان و اصل السوس و گل خطمی و بابونه و سنای مکی بجوشانند و صاف نموده قدری ملح طعام و شکر خام و روغن گل داخل کرده احتقان بدان نمایند تنقیه امعا از فضول لزجه بارده نماید به آسانی و همچنین بیان و طرق استعمال آن در قرابادین به تفصیل ذکر یافت و نیز بهترین طرق استعمال آن آنست که به طور نصاری در اینجا ذکر یافت و قهوه آن مقوی قوا و ارواح و باه و معده و منعظ و ممسک است.صنعت آن: چای قسم اعلا و دارچینی قلمی و خصیة الثعلب مصری از هر یک نیم درم، اسکندناکوری کبابه چینی از هر یک ربع درمی کوفته بیخته به دستور مقرر طبخ نموده، دو حبه عنبر اشهب در آن گداخته، نبات به قدر آنکه آن را شیرین گرداند داخل نموده نیم گرم بنوشند و اگر پنج عدد قرنفل نیز اضافه نمایند بهتر است و نیز یک نوع چای دیگر دیده شده که از جبال نیپال و بهتنت می‌آورند گیاه آن فی الجمله شبیه به گیاه نعناع به قدر یک شبر و زیاده و برگ آن اندک باریک و بلند و با خشونت و ضخامت کمی، تازه آن زرد رنگ و خشک آن اغبر و خاکستری رنگ خصوص پشت آن بسیار لطیف و نازک به حدی که چون برگ آن را در دهان نگاهدارند به اندک زمانی منحل گردد و از آن ثفلی چندان نماند.به فتح جیم عجمی و الف و یا و فتح خای معجمه و فتح طای مهمله و الف و کسر همزه و یا و صحیح به تای مثناة فوقانیه است نه طای مؤلفه.
D00394جبرهdʒæbæræherbalhot-wetUnreviewed
Hibiscus rosa، sinensis L. (Malvaceae)
در اول دویّم گرم و‌تر. در التحام قنطوریون و در تفریح مثل و ربع آن زعفران است. مقوی دل و فکر و حواس و مفرح و جهت صاف کردن خون و التیام جراحات شرباً و طلاءً و با شراب دو درهم آن جهت وهن عضل و فسخ آن نافع و گویند چون بیخ آن را با گوشت پارچه پارچه نموده طبخ نمایند پارچه‌های گوشت را به هم ملصق سازد و آشامیدن آن مرقه جهت یرقان مجرب دانسته اند و چون بر جراحت تازه بچکانند آن را ملتزق و ملتئم سازد. تا چهار درم.مصدع محرورین، مصلح آن مغز بادام تلخ.به فتح جیم و بای موحده و رای مهمله و‌ها لغت مغربی است مشتق از جیره و به یونانی اولسطیون به معنی جمع کننده جلد.
D00395جبسینdʒbæsinmineralunidentifiedUnreviewed آشامیدن آن کشنده است به خناق و خشکی دهان و قولنج و تریاق آن آشامیدن ماءالعسل و اشیای لعابی و عصاره خطمی‌تر و تازه و ملوکیه پس آشامیدن ربع درهم سقمونیا در جلاب و حب النیل و قی فرمودن، اگر سحج عارض گردد به معالجه آن پردازند و در اکثر اعراض و تداوی نیز مانند اسفیداج و قوی‌تر از آن است و سفیداب جصاصین در جمیع افعال قوی‌تر از همه اقسام و بغایت قابض و رادع و جامع و مجفف است. قابض و مغری و ضماد آن با سرکه ملصق و ملزق جراحات و مغری و حابس خون جاری از اعضا و محلل ورم و ترهل و استسقا.*امراض الرأس* طلای آن مفرداً و با سفیدی تخم مرغ و غبار آسیا جهت قطع سیلان خون و با سرکه بر پیشانی جهت حبس رعاف و با گل ارمنی و عدس و لحیة التیس و آب مورد و سرکه جهت حبس رعاف.*العین* طلای آن با سفیدی تخم مرغ جهت رمد دموی و منع ریختن مواد به چشم و با آب گشنیز جهت رفع باد سرخ و اورام ملتهبه مجرب و از خواص آنست که چون با روغن زیتون و اندک بوره و شب یمانی بسایند و بر کتابت و نوشته جات بمالند زایل گرداند و بر جامه‌ها و فرش‌ها باعث قلع چرک و چربی آن است و طلای آن بر بواسیر جهت رفع آن مؤثر.به فتح اول و سکون بای موحده و کسر سین مهمله و سکون یای مثناة تحتانیه و نون به فارسی سنگ گچ نامند.
D00396جبنّdʒobonunidentifiedcoldUnreviewed
Pisum sativum L. (Fabaceae) Syn: Pisum etalius M. B. , Pisum humile Boiss. &Noe.
Lathyrus sativus L. (Fabaceae) Syn: Lathyrus trijugus Bornm. , Vicia cappadocica Boiss. &Bal.
در دویّم سرد و‌تر. مضر مبرودین و دافع اشتهای طعام و غیر مهضوم آن باعث سده و قولنج و ایلاوس و ظلمت بصر، مصلح آن عسل و نعناع و صعتر.و پنیر نمک سود کهنه در دویّم گرم و خشک و قاطع بلغم و مقوی اشتها و امعا و مجفف رطوبات و ضماد آن با عسل جهت انفجار دمل و رفع داخس و با زیت جهت تحجر مفاصل و قروح ردیه و به دستور با ماء اکارع و گویند از مفاصل چیزی مانند گچ برمی آورد بی اذیت و با نوشادر جهت کلف و جرب نافع. مقوی معده و روده و گرده و ملین طبع و مولد خلط صالح و دیر هضم و بعد از هضم سریع السلوک در اعضا و با مغز گردکان و صعتر بغایت مسمن بدن و باعث نرمی جلد و دافع مضرت کسی که مرداسنگ خورده باشد.*اعضاء الغذاء* اکل برشته آن بعد از طبخ و فشردن آب آن حابس اسهال خصوصاً اسهال مراری صفراوی.*العین* ضماد آن جهت رمد و طر