UNaProd Database

Search specific column:

Search entire database:



ID Drug Name Pronunciation Origin Mizaj Type Status Remarks Identity Substitute AdverseEffect Dosage Refienement MScientificName GHScientificName Mizaj
D000100 آبار ɒbɒr mineral Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به مد الف و فتح بای موحده و الف و رای مهمله. رصاص اسود محرق است به یونانی امولیقون نامند و گویند امولیقون اسم رومی آبار است و به هندی بنگ به فتح بای موحده و سکون نون و کاف فارسی نامند و همچنین اسرنج و مرداسنج نیز از سوخته رصاص اسود حاصل می شود. شیخ الرییس در مفردات قانون فرموده الآبار و الآتک هما الرصاص الاسود. اسرنج است. خوردن آن کشنده مجفف و جالی و محلل و اکتحال مغسول آن جهت حرقت چشم و جوشش آن و ذرور آن جهت جراحت خصیه و اعصاب و بواسیر و زخمهای کهنه و سرطانی و نزف الدم و سیلان رطوبات و طلای آن با روغن گل سرخ جهت خروج مقعده و با سرکه جهت تحلیل ورمها و استسقا نافع. قی کردن به روغن و اشیای دهنیه و امراق دسمه بود و دستور احراق و غسل و شیافات آن در قرابادین تألیف این فقیر مسمی به مجمع الجوامع ذکر یافت و دستور احراق و غسل آن در مقدمه این کتاب نیز مذکور شد. Plumbum Lead(II) oxide سرد و خشک در دوم است
D000200 آبیل ɒbil herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed این اسم مسموع نیست و بر حرف دوم آن وثوقی نی و آن بیخی است که به حندقوقا ماند و به نبات رطبه مشابهت دارد و در بهار روید و آن را شاخ های بسیار بود و تخم آن به تخم گزر ماند و حکیم میر محمد مؤمن در تحفه نوشته نباتی است بیخش شبیه به شلغم و خوش طعم و برگش مانند اسپست و شاخ های آن بسیار و تخمش مثل تخم زردک و در کنار رودها روید. و نوشته که مؤلف اختیارات بدیعی گوید که آنچه در زمین خشک رسته باشد قاتل است و در اختیارات به نظر نیامده مدر بول و جهت سپرز آزموده. تا دو درهم است Abelia sp گرم و خشک در دوم.
D000300 آجر ɒdʒor mineral Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به مد همزه و ضم جیم و رای مهمله مشدده به عربی لبن به کسر لام و سکون بای موحده و نون و بر وزن کتف و ابل نیز آمده و از لغات مثلثه است و به فارسی خشت و به هندی انیته نامند. و اما دهن آجر که آن را دهن المبارک و دهن المنفذ نیز نامند به نهایت گرم است بدان که آن دو قسم می باشد یکی قسم سفید است که در کوره آهک پزی می پزند و این قسم بهتر و مستعمل در اعمال طب است و قسم دوم آجر سرخ است و آن را در کوره آجرپزی به این طریق می پزند که خشت خام خشک کرده را ته به ته چیده ما بین هر دو ته آن شاخ های چوب درخت تاک یا چوب درخت دیگر یا سرگین گاو و یا غیر آن گذاشته آتش می دهند تا تمام چوب و سرگین که مابین آجرها است سوخته شود و همه خشتها پخته گردد پس می گذارند تا سرد شود برداشته به خرج می آورند و بهترین آن تمام پخته یکسان آن است و در بعضی کوره ها قدری نوشادر خصوص در آنها که از فضلات طبخ داده باشند و یا خاک آنها حر یعنی خالص نباشد بلکه آغشته باشد با فضلات به عمل می آید و نیز قطعه های خزفی جوش خورده سیاه و بنفش از همه کوره ها بر می آید در بعضی بیشتر و در بعضی کمتر به همان جهت که از شدت حرارت آتش گداخته لطیف آن تحلیل یافته کثیف آن می ماند. * امراض الرأس* چون آجر سفید آب ندیده را در آتش سرخ نمایند که مانند اخگر شود و در آب و یا شراب اندازند آن مقدار که به جوش آید و چادری بر سر گرفته سر را به بخار آن بدارند تا عرق شود جهت تحلیل مواد بارده دماغیه و نزلات مزمنه و درد سر کهنه بی عدیل و مجرب است و ضماد آن با نمک و سرکه جهت حزاز نافع. * الاورام و البثور و الریاح و الاستسقاء و البواسیر و غیرها* چون خشت پخته آب ندیده درست یا قطعه ای از آن را خصوص که سفید باشد با آتش گرم کرده قدری آب یا شراب بر آن پاشیده در نمدی و یا پارچه پنبه داری پیچیده بر عضوی که وجع بارد حادث از سردی و یا ریح محتبس و یا ورم بارد و یا بر موضع بواسیر ی که وجع شدید داشته باشد تکمید نمایند موجب تعریق آن عضو و دفع مواد بارده و تحلیل و تسکین وجع آنست و ضماد آن با آب غوره جهت شری و منع ظهور آن و با سرگین گاو جهت تحلیل اورام و بثور بلغمی و استسقای لحمی و زقی و سوءالقنیه و ذرور آن برای قطع خون جراحات و جلوس بر روی آجر گرم کرده زحیر رطوبی و بارد و ریحی و وجع بواسیری را مجرب و مسکن آن است خصوص که روغن گل سرخ بر آن ریخته باشند و چون دو آجر آب ندیده را بر هم بسایند و گرد آن را بر عضوی که وجع و ورم بارد داشته باشد عسل بمالند و آن را بر آن بپاشند و در آفتاب نشینند وجع و ورم آن را زایل سازد و اطبای هند را زعم آنست که چون آجر را ریزه کرده در دوغ گاو اندازند و یک شب بگذارند و صبح صافی نموده آن دوغ را بنوشند قرحه مزمنه را نافع است. گرم در دوم و خشک در چهارم.
D000400 آچین ɒtʃin herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و کسر جیم فارسی و سکون یای مثناه تحتانیه و نون. درختی است عظیم، برگ آن اندک عریض طولانی و از برگ انبه و جامون بزرگتر و ضخیم‌تر و گل آن سفید و خوشبوی و برگ های آن سفید و پنج عدد و طرف پایین اندرون برگ ها زرد و طرف بیرون ساقه و برگ آن سرخ رنگ و درخت آن تمام خزان می کند و در اول بهار اول گل می کند پس برگ برمی آورد. آشامیدن پوست بیخ آن مسهل قوی و جهت آتشک و قروح خبیثه نافع و اگر اسهال زیاده نماید و گرمی کند مصلح آن آشامیدن دوغ است و ضماد آن محلل و منضج اورام صلبه است. مصلح آن آشامیدن دوغ است گرم و خشک.
D000500 آذان الفار ɒzɒnolfɒr herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به مد الف و فتح ذال معجمه و الف و نون و الف و لام و فا و الف و رای مهمله لغت عربی است به یونانی مروش و به هندی چوه کنی نامند. شیخ الرییس فرموده که جالینوس قوت آن را قریب به حشیشی که زیر آن شیشه می گذارند دانسته و اطلاق آن بر دو حشیش می نمایند یکی آنچه جالینوس ذکر کرده که از برگ آن بوی خبازی می آید و صلابتی ندارد و دیگر بر آنچه دیسقوریدوس گمان برده که شبیه است به لبلاب و برگ آن کوچکتر از آن و مفروش بر روی زمین و شاخ های آن باریک و بستانی آن خوشبو لیکن بی طعم و رایحه قوی و گل آن گلابی رنگ و تخم آن شبیه به تخم گشنیز و خطاطیف آن را می خورند مسیح گفته منفعت آن قریب به منفعت افسنتین است و این بعید است و غیر متوقع از آن. *اعضاءالراس* شرب آن جهت صرع و سعوط آن جهت تنقیه دماغ و لقوه نافع. *الجروح و القروح* آنچه را دیسقوریدوس ذکر کرده ضماد آن خار و پیکان را برآورد و تنقیه قروح و الزاق جراحات نماید. صاحب تحفه نوشته که ابن تلمیذ در مغنی می فرماید که اقسام اذان الفار غیر مرزنجوش است و از سایر کتب نیز همین معنی ظاهر می گردد چه مرزنجوش متصف به صفات دیگر و از جمله ریاحین و با عطریت است و برگ آن شبیه به گوش موش نیست و گل آن سفید مایل به سرخی است و تخمش شبیه به تخم ریحان و شفاف می باشد و انطاکی نوشته که آن را اصناف بسیار می باشد و برگ بعضی از آن نازک محدب و گل آن زرد و مشرف و نرم و این نوع سرد و تر در دوم و بعضی از آن مزغب باریک طولانی مفروش بر زمین و یتوعی یعنی شیر سفید حاد اکالی از آن تراوش می نماید و آن غیر مغثی است و این در مصر بسیار است و بعضی از آن حبشی است که گل آن به اغصان آن چسبیده می باشد و این گرم و خشک در دوم و عصاره آن مهیج جماع است تمریخا و شربا و صنفی که از آن بوی خیار آید مسکن لهیب و غثیان و مسقط دیدان اگر بعد از آن ماهی شور بخورند صداع آورد و مصلح آن مرزنجوش است. مقدار شربت آن: یک مثقال است. صاحب شفاءالاسقام گفته اطلاق این اسم بر گیاهی حادالطبع صغیرالورق منبسط بر روی زمین می نمایند و بهترین آن آنست که گلهای آن لاجوردی رنگ تازه باشد زیرا که گل آن زرد آسمانجونی و لاجوردی می باشد و محرر کتاب آنچه در بنگاله دیده و شنیده دو قسم می باشد هر دو پر شعبه و شاخ های آن مفروش بر روی زمین و گره دار و با رطوبت که چون بفشارند از آن اندک رطوبت لعابی لزجی برمی آید و برگ آن بر سر گره های آن و گل آن نیز پیوسته به بیخ برگ آن و ریزه لاجوردی رنگ الا آنکه یک قسم آن به کنار دیوارها و زمینهای نمناک می روید برگ آن اندک عریض و بزرگ و مأکول یعنی برگ نرم نازک تازه آن را اهل هند و بنگاله پخته مانند سبزی های دیگر می خورند جهت فساد منی و جریان آن و امراض گرده و مثانه و به دستور گره های بند آن را نیز مقدار دو سه مثقال با قدری زنجبیل تازه که به هندی ادرک نامند جهت تقویت باه مفید می دانند و قسم دیگر که بر کنار آبها می روید برگ آن اندک باریک بلند و هر دو فی الجمله شبیه به گوش موش و این غیر مأکول است. طبیعت آن را سرد و تر می دانند و آب آن هر دو قسم جهت اورام حاره چشم و ناصور آن مفید و به دستور ضماد برگ ساییده آن. Myosotis sp. (Boraginaceae) : Parietaria officinalis L. Parietaria cretica L. (Urticaceae) Anagalis arvensis L. (Primulaceae) حار حاد است خصوصا آنچه منبت آن قریب به آب نباشد و آنچه جالینوس ذکر کرده سرد و تر در اول و قوت قابضه ندارد و در آنچه دیسقوریدس ذکر کرده گرم و با قوت قابضه و مجففه است
D000600 آذربو ɒzærbu herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به مد الف و فتح ذال معجمه و سکون رای مهمله و ضم بای موحده و واو لغت یونانی است و آذربویه به یا و ها در آخر نیز آمده. بغدادی گفته اصل عرطنیثا است و در عرطنیثا مذکور خواهد شد و صاحب تحفه گفته بیخ نباتی است سیاه رنگ شبیه به شلغم و بر روی آن چیزی مانند گره رسته و گیاه آن خاردار بقدر شبری و شاخ و برگش شبیه به برگ کرنب و ثمرش شبیه به غلاف نخود و در آن دو عدد یا سه عدد دانه زرد رنگی می باشد و گفته اند که گل آن زرد است و منبت آن کشت زارها و به سریانی عرطنیثا نامند و به فارسی چوه صباغان و آن غیر چوه گازران است و قسمی از بخور مریم بود و در بردن چرک از پشمینه و جامه مانند صابون است و صاحب اختیارات گفته آن بیخ خاری است و گل زرد دارد و آن بیخ را فلار و بلار و (قلار و) گلیم شوی و قصب شوی گویند و آن بیخ عرطنیثا است و فعیلاسوس و سطرنیوس نیز خوانند و به زبان شیرازی چوبک اشنان و بخور مریم نوعی از آن است. در رفع سم به وزن آن تخم اترج و زراوند طویل و فودنج است و صاحب اختیارات بدل آن لبن التین دو دانگ آن و بادآورد دو وزن آن گفته. جالی و معطس و مفتح و مسکن فواق و مدر بول و حیض و مسقط جنین و مفتت حصات و محلل و جاذب فضول دماغی و دافع مواد مفاصل به قوت مسهله که دارد و جهت احتباس حیض و گزیدن هوام و تسکین درد آن نافع به قوت‌تریاقیتی که دارد. *امراض الرأس* سعوط آن جهت سده مصفات مفید و بغایت معطس و زکام و نوازل را نافع. *اعضاء النفس و الصدر* آشامیدن آن جهت بحوحت صوت و انقطاع نفس و سرفه بارد رطوبی مفید. *اعضاء النفض* حمول آن جهت بواسیر و تنقیه رحم و اعانت بر حمل مفید و همچنین شرب آن با مثلث یا شراب رازی گفته فواق را زایل گرداند و اگر زن آبستن بوی آن را بشنود از شدت عطسه بیم آن بود که بچه بیندازد. شیخ الرییس از دیسقوریدوس نقل کرده که جبلی آن را چون زن آبستن مساس کند و حمول نماید در ساعت بچه بیندازد. *الطحال و آلات المفاصل* ضماد آن با سرکه جهت ورم سپرز و عرق النساء و چون داخل گرده شود در حقنه صاحب عرق النساء را نافع است و همچنین خاکستر آن با سرکه جهت وجع مفاصل و عرق النساء و وجع ورک نافع. *الجراحات* ذرور آن به تنهایی و با ادویه مناسبه جراحات خبیثه را نافع. *الزینه* ضماد آن با سرکه داءالثعلب را مفید. *السموم* تمامی سموم را نافع است خصوصا سموم ملذوعه و نهش هوام چون با مثلت یا شراب بیاشامند. تا یک مثقال و سه مثقال آن کشنده به خناق و غثیان قوی و سقوط قوت، علاج آن علاج جبلاهنگ و کندش خورده است و انشاءالله تعالی مذکور خواهد شد. Acanthophyllum squarrosum Cyclamen sp. (Primulaceae) Cyclamen europaeum L. گرم و خشک در سوم.
D000700 آذریون ɒzærjun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed بر وزن آذربو است به زیادتی نون و بجای بای موحده یاء مثناه تحتانیه است. به فارسی گل آفتاب پرست است و آذریون به معنی آتش گون است و گویند که عرب آن را حنوه نامند و شعرای عرب آن را می ستایند و شکوفه آن در میان شکوفه ها به غایت مشهور است و بعضی گفته اند که نوعی از اقحوان است و بعضی آن را رد کرده اند که نه چنین است و به هندی سورج مکهی نامند. گیاهی است به قدر ذرعی بری و بستانی می باشد. برگ آن شبیه به برگ جرجیر با اندک زغبی گویا بر آن غباری نشسته و نرم بی شرفه و گلهای آن زرد طلایی و بزرگ و پهن و درخشنده و در وسط آن گلها و برگهای ریزه سیاه مایل به سرخی و تند بوی و خوش منظر و همیشه رو به آفتاب دارد و با حرکت آفتاب حرکت می نماید و شب پژمرده می گردد و بوی بری آن قوی‌تر از بستانی آن است. یک و نیم وزن آن سلیخه و ربع وزن آن زعفران است. مضر محرور المزاج مصلح آن سکنجبین و مضر سپرز مطلقا و سپرز محرور المزاج را خصوصا و مصلح آن فانید و عسل و سکنجبین شرب یک درم آن مورث ثوران غضب در محرور المزاج محلل و جالی و با قوت‌تریاقیت و مفتح سدد دماغی و کبدی و منقی دماغ و جهت ام الصبیان و امراض بارده دماغی و اعصاب و درد دندان و تقویت معده و جگر و وجع فؤاد و تقویت باه و آوردن نعوظ و جهت بواسیر و جراحت ریه و یرقان و استسقا و ادرار بول و حیض و فضلات و اسقاط جنین و تفتیت حصات و رفع قولنج و دفع سموم نافع است. *امراض الفم و القلب و المعده و المفاصل و غیرها* مضمضه به آب بیخ آن جهت درد دندان بارد و شرب یک درم آن مقوی قلب باردالمزاج و مورث ثوران غضب در محرور المزاج و چهار درم از آب برگ آن با آب گرم مقئ قوی و ضماد آن جهت درد مفاصل و عرق النساء و نقرس و خنازیر و بر کمر جهت تقویت باه و نعوظ مفید و حمول بیخ آن مسقط جنین و معین بر حمل عاقر و شرب آب برگ کوبیده آن جهت اخراج جنین و رفع احتباس حیض مؤثر. و از خواص آن آنست که مگس بر گل آن نمی نشیند و از دود آن موش و چلپاسه می گریزد. از آب گل و برگ و بیخ آن تا چهار مثقال و از جرم آن یک مثقال. مضر محرور المزاج مصلح آن سکنجبین و مضر سپرز مطلقا و سپرز محرور المزاج را خصوصا و مصلح آن فانید و عسل و سکنجبین Calendula officinalis L. (Compositeae) Calendula arvensis L. گرم و خشک است در اول سوم و بعضی در دوم گفته اند و گرمی گل آن زیاده از سایر اجزای آن.
D000800 آرد توله ɒrdutleh compound Reviewed به مد الف و سکون را و دال مهملتین و ضم تای مثناه فوقانیه و سکون واو و فتح لام و ها صاحب برهان قاطع گفته آشی است مانند کاچی که از آرد می پزند و بیشتر مردم درویش و فرومایه می خورند و به عربی آن را صحنات نامند بدان که صحنات غیر این است چنانچه ان شاء الله تعالی در حرف الصاد خواهد آمد
D000900 آرغیس ɒrɢis herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به مد الف و سکون راء مهمله و کسر غین معجمه و سکون یای مثناه تحتانیه و سین مهمله در آخر به زبان اهل دمشق و مصر عودالریح و به فارسی پوست بیخ زرد شده نامند. پوست بیخ انبرباریس است که به فارسی زرشک نامند. اهل مصر بدل مامیران در امراض عین مستعمل دارند . عصاره مطبوخ منعقد آن در افعال مانند حضض مکی است بدل آم مامیران چینی و حضض هندی است در امراض عین و بعضی حضض مکی گفته اند با قوت بارده و قابضه و مانع تعفن اخلاط و مفتح و با قوت رادعه و قلاع و استرخای لثه و ضعف باصره را نافع و مجفف قروح است. عصاره مطبوخ منعقد آن در افعال مانند حضض مکی است و شیخ الرییس نوشته که بعضی گفته اند که چون بیخ آن را سه مرتبه بر شکم زن حامله بزنند و یا لطوخ بر آن نمایند اسقاط جنین کند و جهت سیلان دم از اسفل نافع. از جرم آن دو مثقال و از طبیخ آن تا سی درم. مضر صاحب سرفه و مصلح آن عسل است. Berberis vulgaris گرم در اول و خشک در دوم.
D001000 آزاد درخت ɒzɒdderæxt herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به الف ممدوده و فتح زای معجمه و الف و دال مهمله و خا و تای مثناه فوقانیه. درختی است عظیم ثمر آن شبیه به زعرور است و زرد رنگ و تلخ و خوشه دار و تخم آن مانند تخم زعرور و یک عدد و خیاره دار شش پره و در آخر بهار می رسد و مدتی تا زمستان در درخت می ماند و برگ آن سبز املس با اندک سیاهی شرفه دار و اندک طولانی و تلخ و خزان نمی کند و به عربی شجره الحره و ایضا خریطه به تشدید راء مهمله و به لغت تنکابن جبلی داروان و نیز روباترس و به لغت جرجان زهر زمین و اهل مازندران سیس بان و اهل هند بکاین نامند و بعضی مردم را ظن آن است که درخت آن را به هندی نینب گویند و این محض توهم است زیرا که نینب که نیم نیز گویند در غیر هند دیده نشده و آزاد درخت در جمیع ممالک ایران و روم و هند بسیار است و شیرازیان آن را توس نامند و گل آن سرخ بنفش کمرنگ به نهایت خوشبو است و نیز گفته اند که غیر بکاین است. ثمر آن مضر صدر و معده و اکثار آن باعث غشی و قی صفراوی و کرب و تنگی نفس و غشاوه بصر و دوار و اهلاک است. برگ آن سم حیوانات و مصلح آن خورانیدن یر و برگ توت بود مفتح و محلل و مدر و با‌تریاقیت. *اعضاء الراس و الاذن* گل آن مفتح سده های دماغی و صالح است از برای مشایخ و مبرودین و بوییدن آن مسکن صداع و اوجاع سر است و به دستور ضماد آن بر پیشانی و صدغین و چون آب برگ آن را نشوق نمایند صداع بارد رطب و گرفتگی بینی را مفید بود و نطول برگ و شاخ آن و یا برگ آن به تنهایی مسکن صداع بارد و ثمر و برگ آن منقی قروح متقیحه سر. قطور آب برگ تازه آن در گوش دافع رطوبات و رافع وجع و دوی و طنین حادث از ریاح بارد است. *اعضاء الغذاء و النفض* ضماد برگ آن بر فم معده مسکن غثیان و بر معده و زیر ناف قاتل دیدان و شرب عصاره آن نیز مانع غثیان و مفتح سده است و آشامیدن عصاره برگ آن مفتت حصات و مدر بول و حیض و فضلات ردیه و عرق النساء و استرخای انثیین و مفتح سدد و رافع قولنج و محلل خون منجمد در مثانه و دافع سموم بارده است به تنهایی و یا با عسل و یا با میپختج و با این هر دو بهتر زیرا که مقوی فعل آنند و آشامیدن آب برگ تازه آن با قدری آب زنجبیل تازه که به هندی ادرک نامند دافع وجع رحم و حبس طمث و عقر عارضی و باعث حمل است. *الجذام و البرص و الخنازیر و الاورام و القروح و المجروح و الاوجاع* گفته اند که جرم آن جذام و برص و قروح خبیثه را مفید و ضماد برگ و شاخ آن محلل خنازیر و بر اوجاع و اورام بارده مسکن و محلل آنست و صاحب دستورالاطبا گفته که چون ثمر و برگ رسیده زرد شده بکاین را مقدار نیم من به وزن هند با یک من آب به همان وزن یعنی هندی (و من هندی) دوازده من تبریزی است در خمی کرده و سر آن را بسته سه هفته در زمین دفن کنند پس تا شش ماه هر روز یک کاسه آب خوری از آن بیاشامند بهترین دواست از برای جذام و پیسی و بخور آن به تنهایی و یا با برگ نیم و فنجنگشت که به هندی سینهالو نامند که در آب طبخ نموده بخار آن را به دستور مقرر بگیرند دافع اوجاع و محلل اورام بارده است. *الزینه* ضماد گل آن بر سر کشنده شپش است و به دستور غسول به آب برگ مطبوخ آن کشنده شپش و دراز کننده موی است و ضماد ثمر آن با قدری مرداسنگ ساییده و روغن گل چند روز پی هم بر سر که هر روز یکبار تجدید نمایند و هر سه روز یک روز به حمام روند و بعد از حمام نیز به دستور بمالند و سر را به لباس خفیفی بپوشند قروح آن را زایل سازد و موی برویاند و مرهم آن کچلی و سعفه و قروح سر را نافع و رویاننده موی است و صنعت مرهم آن در قرابادین ذکر یافت. مصلح آن قی فرمودن و آشامیدن شیر تازه دوشیده و خوردن سیب و انار است و برگ آن سم حیوانات و مصلح آن خورانیدن یر و برگ توت بود. Melia azadarach L. (Meliaceae) Syn: Azadrachta india Juss. Melia indica (A. Juss) Brandis Zelkowa crenata Spac. (Ulmaceae) در اول سوم گرم است و در آخر اول خشک و بعضی در دوم خشک و برگ آن را قریب بدان گفته اند.
D001100 آس ɒs herbal Morakkab-al-ghovaa
Reviewed به مد الف و سکون سین مهمله اسم فارسی اسای سریانی است و ریحان نیز نامند و نیز به سریانی کرلنفسا یعنی خصومت کننده با تن خود و به یونانی آس بستانی را مرسا ایمارس و قیطش و به رومی مرسنین و به حبشی ازورا و به هندی ادهیره گویند و حب الآس را بکام و قطوس و عماد و بنک آس را منطر به طای مهمله خوانند و گویند قیطش نیز بنک آس است. بدان که آن بستانی و بری می باشد. درخت بری آن مانند درخت انار است و برگ آن سبزتر و ضخیم‌تر و در طول کمتر از آن و خزان نمی کند و خوشبو و معطر و طعم آن اندک تلخ و با عفوصت بسیار و گل آن سفید رنگ و خوشبوی و ثمر آن در ابتدا سبز و بعد از رسیدن و پخته شدن سیاه رنگ و با اندک حلاوت و مرارت و عفوصت و غذاییت اندک و تخم آن سفید ریزه املس و در بعضی ثمرها سه و در بعضی زیاده تا هشت و نه و ده می باشد به حسب بزرگی و کوچکی آن. در احتباس طمث و بطن و نفث الدم اقاقیا و در اورام حضض. گویند بدل آن مطلقا برگ توت است. گویند مضر صداع حار و زکام و اکثار بوییدن آن باعث بی خوابی است و گویند مسواک نمودن به چوب ‌تر آن مهیج جذام است. به سبب عطریت رایحه ملایم روح و به سبب قوت قبض و تلطیف ملایم آن پس موجب تنقیه و متانت و اضائت و انارت و تقویت روح است و به اسباب مذکوره و بالخاصیه مقوی قلب و دافع خفقان و صداع و دوار و سدر و رمد و درد گوش و قروح و آمدن چرک و درد دندان و قلاع آن و استرخای زبان و مقوی باصره و محلل اورام و جروح و قروح و مجموع نزف الدم و نفث الدم و آمدن خون از هر عضوی که باشد شربا و ضمادا و لطوخا و آمدن عرق و مقوی معده و احشا و مدر بول و قابض و محلل و مفرح و حابس اسهالات و مفتت حصات و حابس و قاطع خون حیض و رافع ضعف گرده و بواسیر و جابر کسر و ثمر آن با قوت‌تریاقیت و دافع سموم است خصوصا رتیلا و عقرب. *اعضاءالراس* ضماد برگ تازه آن به تنهایی و با سرکه بر پیشانی جهت حبس رعاف و بر سر برای جلای حزاز و تجفیف قروح و با اندکی اقاقیا و رامک به آب سفرجل جهت صداع (حادث) از ضربه و سقطه و قطع پوست سر و همچنین طلا و لطوخ آن با مایعی موافق چون در آب برگ آن قدری گلاب و قلیلی کافور داخل کرده خرقه کتانی را بدان‌تر کرده بر معده اندازند صداع حادث به مشارکت معده به سبب غلبه مره صفرا را نافع و ضماد پخته ثمر آن با شراب بر سر مسکن صداع بلغمی و صفراوی شدید و رافع آن و ضماد برگ آن با روغن گل و زرده تخم مرغ دوار و سدر عارض از ضربه و سقطه را مفید و قطور آب برگ آن با صندل سرخ سوده و آب برگ بید در بینی و با گل ارمنی و سرکه جهت رعاف و آشامیدن قدری از آب مطبوخ ثمر آن پیش از شرب شراب مانع خمار و بوییدن برگ تازه آن مقوی دماغ و مانع صعود ابخره است به سوی دماغ و قبول کردن دماغ آن ابخره را و دوار و سدر را نیز مفید و چرب نمودن سر به روغن آن اورام سر و سبات حادث از ابخره متصاعده در تب و غیر تب را نافع به جهت قوت برودت و تقویت آن دماغ را و تحلیل ابخره را و منع آن صعود ابخره جدیده را به سوی سر و غرق نمودن سر به روغن آن به تنهایی جهت دوار و سدر حادث از ابخره متصاعده از معده در تبها چند روز در ابتدای علت بعد از تنقیه به قی و اسهال به ایارجات و بعد از ابتدا ممزوج به روغن بابونه نافع. *العین* قطور آب برگ آن در چشم جهت تسکین رمد و برآمدگی آن که جحوظ نامند و رماد آن از اجزای ادویه ظفره و سلاق و دمعه است و قوی‌تر از توتیا و بدل آن است. *الاذن* قطور آب برگ آن در گوش جهت تسکن وجع و تقویت آن و آمدن چرک و قروح آن نافع. *الفم* مضمضه به آب طبیخ آن مسکن اوجاع حاره اسنان و استرخای لثه و زبان و قلاع فم و همچنین آشامیدن آب برگ و شرب ثمر آن. *اعضاء النفس و الصدر* بوییدن آن مقوی قلب و (جهت) خفقان و طلا کردن به آب آن و خوردن ثمر رسیده آن و همچنین شراب و رب ثمر آن جهت سرفه و نفث الدم و اوجاع ریه مفید. *اعضاء الغذاء* شرب ثمر آن مقوی معده است خصوصا رب و سویق آن با بعض ربوب قابضه و گاه است که به سبب شدت قبض ادرار می نماید. شرب طبیخ آن قاطع اسهالات متطاوله است و تخم آن مانع سیلان فضول است به سوی معده و ضماد برگ آن به زیر ناف اسهال مراری و سوداوی را مفید و چون ربع رطل از آب برگ آن را با روغن کنجد بنوشند مسهل قوی بلغم است و رب و شراب آن حابس بطن و مانع اسهالات مزمنه و بواسیر و به دستور عصاره آن جهت امراض مذکوره و ذرب و قی و تشنگی و بخور آن جهت سقوط دانه بواسیر و رفع باد و دفع هوام نافع. *اعضاء النفض* خورن ثمر آن حرقه البول و قرحه مثانه و درور حیض و سیلان رطوبات آن را مفید و عصاره ثمر آن مدر بول و حیض و طبیخ ثمر آن سیلان رطوبات رحم و ضماد برگ آن بواسیر و ورم خصیه و جلوس در طبیخ برگ آن خروج مقعده و رحم و سیلان آن را مفید و چون آن را بکوبند و آب آن را بر مقعده که برآمده باشد بمالند به جای خود رود و دیگر برنیاید. *الاورام و البثور* ضماد برگ آن مسکن اورام حاره و جمره و نمله و شری و بثور و قروح و داخس و قروحی که در کف دست و پا باشد و حرق النار و همچنین روغن و مرهم هایی که از روغن آن ترتیب دهند و آشامیدن شراب آن نیز و ضماد برگ آن که در شراب و زیت خیسانیده باشند نیز و ذرور برگ خشک آن بر داخس و همچنین قیروطی آن نیز آن را مفید و ضماد ثمر پخته آن با شراب زایل کننده قروحی است که در کعب و قدم باشد و سوختگی آتش را نیز و مانع آبله آن است و به دستور ضماد برگ آن با زیت و همچنین خاکستر آن با موم و روغن. *آلات مفاصل* ضماد مطبوخ ثمر آن با شراب استرخای مفاصل را نافع و ضماد برگ آن جهت ضربه و سقطه و وجع پاشنه پا نافع و ضماد آب برگ آن با عفص سبز و عدس و گل سرخ و اقاقیا بر اعضاء و اعصابی که وهن و سستی به آنها عارض شده باشد و پیران را به نهایت مفید و همچنین ضماد برگ آن با مغاث هندی که آن را میده لکری نامند با زرده تخم مرغ و روغن گل نیم گرم جهت ضربه و سقطه و ضماد برگ آن با گل ارمنی و سرکه جهت جلای ناخن و چون برگ آن را نرم کوبیده و بیخته با زیره کرمانی نیز نرم کوبیده و بیخته به زرده تخم مرغ سرشته و بر کرباس آب ندیده مالیده گرم کرده بر کمر بچسبانند ضربه و سقطه و وجع و وهن و سستی آن را زایل گرداند و نطول طبیخ برگ آن جهت تسکین وجع مفاصل و بر استخوان شکسته باعث سرعت انجبار آن است و همچنین شستن بهق به آن باعث جلای آنست و ذرور و برگ خشک آن جهت سحج پاشنه پا و اعضاء شکسته مفید. *الزینه* طبیخ بیخ و برگ و ثمر آن و روغن آن و عصاره آن همه مقوی مو و مانع افتادن و باعث دراز شدن و سیاهی آنند و همچنین شستن به آب برگ مطبوخ آن خصوصا دانه آن و ضماد ساییده دانه آن در حمام جهت تقویت بدن و نشف رطوبات غریبه مرخیه از جلد و طبیخ دانه آن با روغن گاو یا گوسفند مانع عرق و مصلح سحج آن و ذرور برگ آن مانع بدبویی زیر بغل و کنج ران خصوصا سوخته آن و خاکستر آن زایل کننده کلف و نمش است و چون ثمر آن را با آب برگ چغندر بپزند و بر سر بمالند بثور ابریه آن را زایل گرداند و چون بکوبند و با آب باقلا بسرشند و بر کلفی که بر صورت و رخساره باشد بمالند زایل گرداند و ثمر آن گزیدگی عقرب و رتیلا را نافع باشد خصوصا با شراب. در ساق درخت آن گرهی بهم می رسد شبیه به کف دست که آن را بنک الآس نامند، در جمیع افعال قوی‌تر از برگ و ثمر آن است چون آن را کوبیده و سوزانیده و با شراب نارسیده زمخت اقراص ساخته در سایه خشک نموده باشند و گویند چون از چوب تازه انگشتری ساخته صاحب درد کنج ران در خنصر موافق کند بالخاصیه آن را تسکین دهد. از جرم آن تا سه درهم و از عصاره آن تا سه اوقیه. سوسن و گل بنفشه‌تر است. Myrtus communis گفته اند مرکب القوی و جزو بارد آن غالب و جزو حار کم‌تر و به سبب ارضیتی که دارد یابس و قابض و برودت آن کم‌تر تا به درجه اول و یبوست آن در دوم و برگ و گل و ثمر و جرم و تخم و بیخ آن به نسبت با یکدیگر در مراتب برودت و یبوست متفاوتند یعنی تخم و بیخ و برگ آن بر برودت آن غالب است و باقی اجزای آن بالعکس و اما تخم آن مرکب القوی است و در طعم آن عفوصت و مرارت و حلاوت و لطافت و از جهت حلاوت نافع است جهت سرفه گرم و از جهت عفوصت حابس اسهال و از جهت مرارت مدر بول است.
D001200 آس بری ɒsberi herbal Reviewed آن را اسمارواسفرم نامند و به عربی زند و ریحان القبور و به یونانی مرسیسا اغریا گویند و مورد اسفرم اسم فارسی آن است و در تنکابن جز نامند و توهم کرده کسی که گفته آن اذخر است. درخت آن از درخت بستانی کوچکتر و برگ آن عریض‌تر و زرد رنگ و سر برگ آن تیز‌تر شبیه به سنان و چوب آن صلب‌تر و ثمر آن مستدیر و بعد از رسیدن به نهایت سرخ می گردد و از وسط برگ برمی آید و شاخ های بسیار از یک اصل می روید و در زمستان خزان نمی کند. محلل و جاذب و مقوی. *امراض الرأس* بوییدن آن نافع است از برای دفع رطوبات دماغ به سبب قوت جذب و تحلیل و تقویت آن دماغ را و آشامیدن آن نافع است از برای صرع و صداع بلغمی و دفع رطوبات از دماغ و تقویت دماغ. *اعضاء الغذاء* آشامیدن ثمر و برگ آن با شراب جهت تقویت معده و جگر و رفع یرقان و اسهال و ادرار شیر و حمول آن جهت اخراج کرم معده مفید. *اعضاء النفض* آشامیدن ثمر و برگ آن با شراب جهت تفتیت حصات و تقطیر البول رطوبی مفید و ابن تلمیذ جهت ضربه و سقطه که بر اعضاء واقع شود بالخاصیه مفید دانسته و ابن ماسرجویه قوت آن را مانند بادآورد می داند و بعضی مثل افسنتین دانسته اند. Ruscus aculeatus
D001300 آسیوس ɒss mineral Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به مد اول و کسر سین مهمله و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و سین مهمله به لغت یونانی نمک چینی را نامند. نمکی است که بر کنار دریای شور بر روی سنگی سفید سبک و نوعی بر روی سنگ مایل به زردی از ماده ارضی و رطوبت دریا و تابش آفتاب تکون می یابد شبیه به قلی و نوشادر و سنگریزه های بزرگ و کوچک و آن سنگ را آسیوس و آن نمک را ملح آسیوس و زهره الآسیوس می نامند و این قوی‌تر از سنگ آن است و بهترین آن سفید سبک خالص زودشکن شبیه به نوشادر است که در آن رگهای زرد غیر غایر باشد و چون بر زبان گذارند زبان را بگزد و چون نم و رطوبت بدان رسد نرم و گداخته گردد. حجر آن. مورث سحج مصلح آن صمغ عربی. لذاع و معفن. آشامیدن یک دانگ تا دو دانگ آن با عسل به طریق لعوق جهت قرحه ریه و ضیق النفس بلغمی کهنه و سنون آن قاطع خون و طلای آن با سرکه جهت ورم سپرز و گرده و با صمغ البطم و زفت جهت تحلیل خنازیر و با عسل منقی زخمها و با موم و روغن مانع انتشار قروح خبیثه که میان آن بلند و اطراف آن پست و دهن آن مدور باشد و جهت قروح کهنه یابسه عسره الاندمال و بردن گوشت زیاده و با آرد باقلا جهت نقرس و مداومت ذرور آن در حمام بر ابدان عظیمه فربه باعث صفر و لاغری است. مغسول آن هر دو که به دستور اقلیمیا شسته باشند ملطف و جالی و در اکثر افعال مذکوره بهتر است. از یک دانگ تا نیم درم. potassium nitrate در سوم گرم و خشک و سنگ آن در دوم.
D001400 آطریلال ɒtrilɒl herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به مد الف و سکون طای مهمله و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح لام و الف و لام لغت بربری است به معنی رجل الطیر و رجل الغراب به جهت مشابهت شاخ آن به چنگال غراب و گیاه آن را به عربی حشیشه الارض و جزرالشیاطین نیز نامند و به‌ترکی غازاباغی و به هندی کاک چنگی یعنی پای زاغ و مسی نیز گویند و بعضی گویند که مسی غیر آن است و در کوهستان و لرستان پای زاغان نامند. مالیقی نوشته که بدو ظهور منفعت این دوا و شهرت آن از مغرب اوسط از قبیله بربر معروف بنی و جهان از اعمال بجایه بود و مردم قصد و توجه به سوی آن می نمودند از برای مداوای آن مرض و ضنت می ورزیدند و مخفی می داشتند از مردم و تعلیم می کردند خلف از سلف خود تا آنکه حق سبحانه تعالی ظاهر نمود آن را بر بعضی از مردم و شده شده شهرت یافت و استعمال نمودند آن را به انحای شتی چنانچه بعضی از آن ذکر یافت تخم گیاهی است شبیه به شبت و گل آن سفید و برگ آن متفرق و ساق آن مربع و در آخر بهار می رسد و آنچه سبز تیره شبیه به رازیانه است قسمی از دوقو است. مؤلف گوید این نوع در طرف اهواز می روید و تخم خلال دان گویند و مستعمل و بهترین آن مصری است که بسیار ریزه و تیره رنگ مایل به کبودی و طولانی و بغایت تلخ و تند و زبان را بگزد و سنگین و تازه باشد. در اطلیه برص کندش. مضر جگرحار و مصلح آن سکنجبین و مضر گرده و مصلح آن کثیرا است محلل ریاح و جالی و مدر فضلات و مفتح سدد و منقی گرده و مثانه و چون با زجاج بسوزانند و با عسل بیاشامند تفتیت حصات نماید و یک درهم آن با عسل جهت دفع ریاح ایلاوس بغایت مجرب دانسته اند و ضماد آن مجفف قروح و زایل کننده آثار جلد و نفوخ آن در بینی و به دستور شرب آن مسقط جنین و گویند در فصل تابستان یک درهم آن را با عاقرقرحا و تربد و زنجبیل از هر یک دانگی با عسل سرشته بعد از تنقیه به مسهلات لایقه بیاشامند و در آفتاب نشسته موضع برص را مکشوف دارند تا آفتاب بر او بتابد و عرق کند و اگر عطش غالب شود آب بنوشند در روز اول نهایت تا روز سوم موضع برص آبله کند و بعد دفع زرداب از آن بالکلیه برطرف گردد و مجرب دانسته اند و ابن بیطار و صاحب اختیارات بدیعی نوشته اند که به کرات امتحان کرده شده و این سری عجیب است اما به شرط آنکه اول تنقیه کرده باشند و نیز گفته اند هرگاه از مفرد آن هر روز سه درهم با عسل تا پانزده روز متواتر بنوشند و یا از مرکب آن به دستور مزبور و یا با عاقرقرحا در مدت مذکور استعمال نمایند یقینا رفع برص نماید خصوص از مواضع لحمیه که قبول علاج زودتر می کند از غیر آن و بعضی گفته اند به تنهایی و گویند چون یک جز و نیم از آطریلال و از پوست مار و برگ سداب از هر یک یک جزو کوفته و بیخته پنج روز هر روز سه درهم آن را با شراب انگوری بیاشامند و در آفتاب نشینند باذن الله تعالی شفا یابند از آن. از یک درهم تا سه درهم با عسل یا شراب. مضر جگرحار و مصلح آن سکنجبین و مضر گرده و مصلح آن کثیرا است. Carum ammioides Ptychotis verticellata Duby. (Apiaceae) Ptychotis saxifraga (L.) Loret & Barrandon Syn: Ptychotis heterophylla Koch Peucedanum oreoseinum M (Apiaceae) Carum armmiodes Benth. (Apiaceae) Cochleria coronopus L. (Brassicaceae) Syn Pseudocamelina coronopus L. گرم و خشک است در سوم.
D001500 آلسن ɒlsæn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به مد الف و ضم لام و فتح سین و نون لغت یونانی است به معنی مبری الکلب به جهت رفع کردن آن زهر سگ دیوانه را و در شام معروف به حشیشه النجات و حشیشه السلحفات نیز است. نباتی است ساق آن به قدر زرعی شبیه به ساق رازیانه و برگ آن شبیه به برگ فراسیون از آن درشت‌تر و خارناک و رنگ آن مابین سرخی و سیاهی و تخم آن مایل به پهنی و سبز تیره و در غلاف ذوطبقه و از‌ترمس کوچک‌تر و در طعم به حدت و تندی و تلخی نانخواه و گل آن سرخ مایل به تیرگی از زیر برگها می روید و گفته اند گیاه آن شبیه به شبت است در ساق و برگ و بو و منابت آن زمینهای پست با سنگ ریزه و بیخ آن طولانی مانند شلغم دراز و زردک و در طعم آن اندک حلاوتی است. نصف وزن آن حب الغار و دو وزن آن نانخواه است. مضر جگر حار محلل و جالی و مقطع درد سر و زکام و ضیق النفس و ریاح معده و گرده و وجع مفاصل و ورکین و مجفف به اعتدال و جمود و برودت مفرط و فادزهر سگ دیوانه گزیده و رافع کلف است. *امراض الرأس و الصدر* سعوط طبیخ آن زکام و شرب آن جمود و برودت مفرط و ضیق النفس و بلغم مجتمع در قصبه ریه را نافع و ضماد آن با عسل جهت جوششهای سر که از آن زرداب‌تراوش نماید و کلف را نیز مفید. *الباه* خوردن آن بغایت مقوی باه است. مالیقی گفته چون بیاشامند مطبوخ آن را نافض بدون تب را ساکن گرداند. *سم الکلب* تخم آن را چون بکوبند و در اطعمه شخصی که سگ دیوانه گزیده باشد داخل نمایند فادزهر آن است و زایل گرداند سمیت آن را. جالینوس گفته که چون آن را در وسط تابستان خشک کرده کوبیده نگهدارند و به وقت حاجت مقدار یک ملعقه با چهار و نیم اوقیه عسل به دفعات یک روز در میان سگ دیوانه گزیده را بنوشانند بغایت مفید است و آشامیدن دو درهم از آب بیخ آن سگ دیوانه گزیده را مفید و همچنین شیر حلتیت و خیارزه آن بسیار مفید است هر چند که از آب بترسد و بگریزد و مشرف بر هلاک باشد و باید که آب سه بیخ طولانی تازه آن باشد و اگر تازه بدست نیاید یک درهم تا دو درهم به حسب قوت و علت از بیخ خشک ساییده آن و اگر با شیر بخورانند بهتر است. گویند چون گیاه آن را به جمیع اجزا در پارچه بسته بر اعضای دردناک مواشی بندند رفع الم آن کند و شیخ داود انطاکی این را مخصوص به درد سر انسان دانسته و گویند تعلیق آن بر در خانه موجب حفظ صحت اهل آن خانه و نگاه داشتن آن مورث تعشق زنان است تا دو درهم. مضر جگر حار و مصلح آن کثیرا است. Marrubium alysson Lobularia maritima (L.) Desv. ssp. Maritima (Brassicaceae) Syn: Alyssum maritimum B. (Brassicaceae). Alyssum saxatile L Alyssum campestre L. Fibigia clypeata (L.) Medik (Brassicaceae) Syn: Alyssum clypeatum L. در اول سوم گرم و در آخر اول خشک.
D001600 آملیلس ɒmlils herbal Morakkab-al-ghovaa
Reviewed به مد الف و کسر میم و لام و سکون یای مثناه تحتانیه و لام و سین مهمله لغت بربری است معروف به بلاد مغرب. نباتی است شجری و در اقصای بلاد مغرب حوالی افریقیه به هم می رسد طول آن به قدر یک قامت و زیاده از آن و برگ آن مانند برگ مورد و نرم و ثمر آن به قدر بار سرو و سبز و چون برسد سیاه گردد و ملمس آن نرم و چوب آن بسیار صلب و اندرون آن زرد مایل به سفیدی ملمع به سرخی و مستعمل ریشه های باریک آن است. بسیار قابض و مقوی جگر و سپرز و مفتح سده و استسقا را نافع. * اعضاء الغذاء* آشامیدن نقوع ریشه های باریک آن اسهال شکم آورد و تقویت کبد و طحال نماید و زردی رخساره و استسقا را زایل گرداند و سده ها بگشاید و یرقان را ببرد و جرم و شرب گوشت آن یعنی آب مطبوخ آن با گوشت نیز همین اثر دارد. Rhamnus alaternus مرکب القوی است و برودت و یبوست بر آن غالب.
D001700 آنس النفس ɒnesonæfs herbal Unbalanced Hot Mizaj With Slight Dryness
Reviewed به مد الف و کسر نون و سین و الف و لام و نون و فا و سین. مالیقی نوشته که ابن وحشیه در کتاب خود ذکر کرده و نامیده آن را باشکاطامن. گیاهی است ربیعی هر سال می روید شبیه به جرجیر و برگ آن بی تشریف و گل آن مانند‌تره تیزک یعنی حرف و زرد و برگهای سفید احاطه بر گل آن دارد و با حرکت آفتاب میل می کند مانند خبازی و بی حرکت هوا حرکت می کند و ساق آن مربع مایل به سیاهی می باشد و در مصر و اطراف شام بسیار است و منبت آن مجاری آبها بود. آب انگور مطبوخ با دارچینی و زعفران. مضر گرده مصلح آن عسل و اکثار آن مورث درد مفاصل مقوی حواس و حافظه و مفرح و هموم را زایل گرداند و نایب مناب شراب و قاطع بیاض چشم و رنگ رخساره را نیکو گرداند و مدر فضلات از بول و شیر و حیض و عرق و مهیج باه است. *امراض الرأس و العین و القلب و الباه و غیرها* طبیخ آن در ازاله هموم و تفریح و تقویت دماغ و حواس باطنه مانند شراب است بدون مستی و خمار و قلیلی از گل آن به دستور همین اثر دارد و خلل به عقل نمی رساند و مقوی حافظه است و قطور عصاره آن بیاض چشم را زایل گرداند و چهار درم از تخم آن با میپختج یا با شیر گوسفند مهیج باه است حتی در شخص صد ساله و مأیوس و مفتح سده و رنگ رخساره را نیکو و سرخ گرداند و بدن را فربه و یرقان را زایل سازد. صنعت شراب آن در قرابادین ذکر یافت و آن مفرح نفس است و وسواس سوداوی و مالیخولیا را بغایت نافع از جرم آن تا پنج درم و از عصاره و طبیخ آن تا هجده درم. مضر گرده مصلح آن عسل Hypericum perforatum L). Hypericaceae) Sium latifolium L. (Apiaceae) گرم در درجه دوم و معتدل در یبوست.
D001800 آب کمه ɒbkmh animal Reviewed به سکون ثالث و ضم کاف و فتح میم آبی است خاکستری رنگ و بغایت گنده و بدبو که از شکم نوعی ماهی گیرند که در بحر چین و هرموز به هم می رسد و به عربی آن را ماءالجمه خوانند و چون جهت هر عضوی که بشکند مقدار دو مثقال از آن را بخورند به نحوی که به دندان نرسد عضو شکسته را درست گرداند. مقدار دو مثقال
D001900 ابازیر bɒzir compound Reviewed یا تفاهت طعام است تا آنکه بگرداند آن را صاحب طعمی که قبول کند طبیعت آن را و میل کند به سوی آن و هضم نماید آن را زیرا که پلاو مرکب است از گوشت و برنج و روغن و این هر سه می باشند تفه و بی رایحه پس چون ابازیر در آن اندازند و طعم و رایحه به هم رساند قبول می کند آن را طبیعت و رو می آورد به سوی آن و هضم می گرداند آن را و سبب انداختن آن در طعام زهومت و کراهت رایحه طعام است تا آنکه بگرداند رایحه آن را طیب و بگرداند آن را به حیثیتی که دوست دارد طبیعت آن را و یا برودت مزاج طعام است و داخل کرده می شود در آن ابازیر حاره از برای تعدیل مزاج و اصلاح آن و میل دادن آن را به سوی اعتدال و یا غلظت و دشواری هضم آنست تا آنکه بگرداند آن را لطیف و آسان گردد هضم آن و یا آنکه بگرداند طعام را لطیف و ملطف و مفتح مجاری و جالی معده و مجاری و صالح است از برای کسی که جمع آمده باشد در بدن او فضول بلغمی غلیظ لزج خام پس به این اسباب خمسه سزاوار است استعمال ابازیر در اطعمه اما باید که اکثار در آنها ننمایند به جهت آنکه هرگاه بسیار کرده شود می گزد آلات غذا را آن آلاتی که مرور می کند غذا بر آنها و نیز بسیاری ابازیر احداث می کنند در کیموس کیفیت حاده حریفه و بسا باشد که بگردند سبب قروح و اورام و امراض صعبه و از این سبب می باشند مضار کیفیت خون به سبب گردیدن از کیفیت طبیعی نسبت به مزاج آن شخص زیاده از مضار آن به زیادتی کمیت پس اصلح آن است که در غذا داخل کرده نشود مگر مقداری که حاصل گردد به آن اغراض مذکوره و غرض آخر از غرض های خمسه اشبه به علاج است زیرا که کسی که موافق باشد او را اغذیه ملطفه صرف او اشبه است به بیمار از اصحاء پس از این جهت استعمال ابازیر حاره در این غرض می باید که زیاده از غرض های دیگر باشد و اما ابازیر معروفه نزد اطبا و طباخین نمک است و سرکه و آبکامه و فلفل و دارفلفل و دارچینی و قاقله و خولنجان و زیره کرمانی و گشنیز خشک و کرویا و صعتر و انجدان و کاشم و نانخواه و بادیان و شبت و زعفران و اشترغار و زنجبیل و قرنفل و شونیز و ساذج هندی و امثال اینها و ماهیت و مزاج و افعال و خواص و مضار هر یک در موضع خود ذکر کرده می شود ان شاء الله تعالی. و اما ابازیر و افاویه که به جهت امر باه در اغذیه داخل کرده می شود پس آن جرجیر و تخم شلغم و تخم کتان و حرف بابلی و حب الرشاد و زعفران و زنجبیل و دارچینی و بوزیدان و لسان العصافیر و تودری سرخ و تودری زرد و بهمن سرخ و بهمن سفید و خولنجان و لب حب القرطم و (مغز) حب القطن است و می باشند محتاج به خلط این ادویه در اغذیه باهیه از برای ادرار منی.
D002000 ابراهیمیه brɒhimih compound Balanced Mizaj
Reviewed آشی است مرکب مانند زیرباج که حوایج آن ادویه حاره و قدری عود باشد که در کرباسی بندند و در دیگ اندازند و قند و بادام با گلاب حل کنند و در آن ریزند و به جای سرکه در این آب غوره داخل نمایند یا سرکه مصعد مقطر و قند زیاده باشد. مفرح و مقوی و موافق معده و جگر حار است و در قرابادین نیز ذکر یافت. معتدل.
D002100 ابریسم brism animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر اول و سکون بای موحده و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح سین مهمله و به ضم نیز آمده و میم در آخر. به یونانی برنی و به عربی قز و به سریانی شتاریا و به‌ترکی ایپک و به فارسی ابریشم به شین معجمه و به هندی بریشم به حذف همزه نامند. پیله های کرمی است خاص و به‌تربیت و خورانیدن برگ توت ریزه کرده نتاج از آن می گیرند و آن را از لعاب دهن خود بر خود پیله می تند و آنچه بر سر خود بدون پرورش بر درخت توت یا کنار یا غیر آن هر دو پیله تند آن را ابریشم نمی نامند و بهترین آن پیله های بزرگ بالیده زرد رنگ پر ابریشم به شکل رطب کوچک فربهی است که کرمهای درون آنها آنها را سوراخ نکرده باشند و در گیلان و مازندران شنیده شده که پیله آن بزرگ و بالیده و رنگین‌تر از جاهای دیگر می شود و مختار و مستعمل اطبا این پیله است و بعد از آن سوراخ کرده کرمها بدر رفته آن و ابریشم خام عبارت از این هر دو پیله است و آنچه را جوشانیده و نخ برآورده مستعمل نیست مگر آنکه پیله خام آن بدست نیاید اما باید رنگ ناکرده آن باشد و بعضی گفته اند که قز که به فارسی کج نامند پیله ها است که بر درخت توت و کنار و غیره ها تنیده باشند و آنچه را کرمها سوراخ کرده باشند چون جوش دهند نخ های طولانی از آنها بر نمی آید و لهذا بعد اتمام تنیدن پیله ها معمول است که اکثر آنها را در آفتاب خشک می نمایند که کرمها در آنها بمیرند و آنها را سوراخ نکنند که بدر روند و چون کرمها بعضی پیله ها را که برای نتاج گذاشته اند سوراخ کرده بدر رفتند بزرگ و بالیده شده پر بر می آورند و به هیأت جانور کوچک پرداری می گردند و شروع می کنند به تخم دادن و تخم بسیاری می دهند هر یک تا چهار صد عدد و به مقدار دانه ماشی بسیار کوچک و سفید رنگ و پوست آن صلب و اکثر آن تخمها به تاری پیوسته و چون آنها را در جای گرمی مانند زیر بغل و غیر آن نگاهدارند چند روز پوست آن تخمها شکافته از میان آن بچه بر می آید پس آنها را‌تربیت می نمایند که بر پارچه نرم نازکی می گذارند و برگ توت را بسیار ریزه ریزه کرده نزد آنها می پاشند آنها می خورند و چون اندک بزرگ شدند برگها را اندک درشت‌تر می نمایند و همچنین تا آنکه برگهای درست پس شاخ های توت و چون بزرگ شدند شروع می کنند ابریشم بر خود تنیدن تا آنکه به انتها می رسد تنیدن آنها که اگر دیگر بگذارند پیله ها را سوراخ کرده بیرون می روند و لهذا چنانچه ذکر یافت آنها را خشک می کنند که بمیرند و بدر نروند و ابریشم در گیلانات ایران و مازندران و ملک چین و بنگاله و بعض جاهای دیگ نیز به هم می رسد ولیکن در بنگاله بسیار و وافر و از آن جا به اطراف و ممالک دیگر می برند و اما آنچه در ایران می شود مستحکم و آنچه در چین می شود بسیار نرم و ملایم و کم ثبات و آنچه در بنگاله می شود نیز سست و کم ثبات و به ملایمت آن نیست و بیان کیفیت تکوین و پرورش کرم آن و به هم رسیدن پیله در فصول سنه طولی دارد و (محل) گنجایش آن ندارد و مستعمل مقرض و مطبوخ آن است. مروارید محرق مغسول است. و دستور تقریض و احراق و تراکیب آن از خمیره و سفوف و شراب و غیرها در قرابادین ذکر یافت. مفرح روح دماغی و قلبی و کبدی که عبارت از روح نفسانی و حیوانی و طبیعی باشد و مقوی آنها و قوت حافظه و ذهن و رافع امراض عین و خفقان و ضعف ریه و صلابت آن و ضعف معده و مسمن بدن و مقوی باه و مفتح سده ها است و با قوت تلطیف و تنشیف و نیکو گرداننده رنگ رخسار و هر یک از افعال مذکوره به سبب خاصیتهای متعدده آنست زیرا که معین است بر خاصیت و تفریح آن حرارت و یبوست معتدله آن که باعث تلطیف و نشف رطوبات روح است پس روح را نورانی و مستعد فرح می سازد و همچنین افعال و خواص دیگر آن. *امراض الرأس و القلب* گویند چون پارچه حریر محض قرمزی را به خون رعاف‌تر کرده خشک نموده بسوزانند و خاکستر آن را در بینی دمند رعاف را باز دارد و شراب آن که پیله خام آن را در آب پخته و مالیده و صاف کرده با قند سفید به قوام آورده باشند مفتح سده ها و مقوی قلب و مفرح و نیکو کننده رنگ رخسار است و محرق آن قرحه و دمعه و سلاق و جرب چشم را نافع چون از آن کحلی سازند و در چشم کشند و پوشیدن لباس حریر محض ملایم و گرم و نرم و لطیف و موجب سرور و تسمین بدن و مانع تولید شپش ولیکن پوست بدن را رقیق می گرداند و اصلاحش آن است که با ریسمان پنبه آمیخته بافته بپوشند و بافته ممزوج با ریسمان را به عربی قطنی خوانند که در هند مشهور به مشروع است و به فارسی الجه و به هندی سوتی نامند و اقسام آن بسیار است. محمد بن زکریا گفته لباس ابریشمی گرم‌تر از کتان است و موجب صلابت بشره است و لباس کتان بالعکس این است و ثیاب قز که آن را گرم سوت نامند حار و لطیف است پوشیدن آن و پیران و صاحبان مزاج سرد را و در هواهای سرد و زنان را نافع و خون را گرم گرداند و اصلاحش نیز آنست که با خیوط پنبه بافته لباس سازند و بدان که ابریشم محرق ضعیف‌تر از مقرض آنست در اشربه ولیکن برای امراض عین نافع است چنانچه ذکر یافت. از یک درهم تا سه درهم. Albizia lebbek Bombyx mori (Silk) گرم و خشک در اول و بعضی معتدل در خشکی و تری و نخ جوش داده آن را مایل به خشکی گفته اند.
D002200 ابرون æbrun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون بای موحده و ضم رای مهمله و سکون واو و نون لغت یونانی به معنی دایم الحیات است و آن را خزان نمی باشد و به عربی حی العالم و به فارسی همیشه بهار نامند. از جمله ریاحین است ولیکن همیشه بهار سبز و تر و تازه می باشد و کبیر و صغیر و بستانی و بری. منبت کبیر آن بیشتر کوهها و ساق آن بقدر ذرعی و زیاده از آن نیز به سطبری انگشتی مهین و با رطوبتی لزج که به دست می چسبد و برگ آن شبیه به زبان و باریک‌تر از آن و با رطوبت و گل آن مابین زردی و سفیدی و بستانی آن بهتر از کوهی آنست و صغیر آن را منبت سنگلاخها و محوطه ها و پای دیوارها و مواضعی که سایه باشد و شاخ های آن ریزه و از یک جا برآمده و پر برگ و ریزه و پر آب و بلندی آن به قدر شبری و گل آن کوچک و زرد و مایل به سرخی و تخم آن مانند تخم خبازی و در اکثر بلاد ایران بسیار است و دیسقوریدوس گفته که نوعی دیگر از حی العالم می باشد که آن را طیلافیون نامند در قدر و برگ شبیه به خرفه و زغب دار و غبارآلود. بدل آن کاهو است و گویند مضر سپرز و مصلح آن گل ارمنی است. مفتح سده کبد و طحال و رادع جهت درد سر و رمد و اورام چشم و درد گوش و سرفه و تقویت معده و اسهال صفراوی و قتل دیدان معده و امعا و منع نزف الدم و سحج و قطع رطوبات سایله رحم و رفع باد سرخ و نقرس و سپرز و اوجاع مفاصل و قروح و جروح و خنازیر و رتیلا نافع. *امراض الرأس* آشامیدن آب آن مقدار پنج درهم و نطول عصاره آن با روغن گل سرخ به تنهایی و با خل خمر نیز جهت درد سر حار نافع. *امراض العین* ضماد آن با آرد جو جهت ورم چشم و اکتحال عصاره آن رمد را مفید. *الاذن* چون عصاره برگ آن را با روغن زیتون بجوشانند و در گوش بچکانند وجع حار آن را نافع باشد. *الصدر* آشامیدن عصاره آن سرفه دمویه را بسیار مفید و ضماد آن بر صدر حار مسکن التهاب آن است. *اعضاءالغذاء و نفث الدم* آشامیدن بیست درهم از آب آن سده جگر و مراره را بگشاید و مسهل بود و نیز یک اوقیه از آب تازه آن مقوی معده حار و نافع نزف الدم و جهت اسهال و سحج و با شراب جهت اخراج کرم معده نافع و شرب برگ ساییده آن جهت رفع اسهال (مرضی) مجرب دانسته اند و ضماد آن بر کبد و معده حار مسکن گرمی و التهاب صفرا است. *الاورام و البثور و القروح و الجروح و المفاصل و حرق النار و غیرها* ضماد آن با آرد جو جهت جروح خبیثه و زخمهای کهنه و اورام حاره و قروح ساعیه و وجع مفاصل و نمله و نقرس و سوختگی آتش و جهت باد سرخ که تیغ زده خون از آن موضع برآورده بر آن ضماد نمایند مجرب و با حنا جهت خارش بدن نافع و نطول عصاره آن گزیدن رتیلا و همچنین شرب بیست درهم از آب آن و حمول آن جهت قطع رطوبات سایله رحم به دستور فرزجه برگ آن جهت سیلان رحم مفید. فولس گوید پنج درهم از آب آن با سکنجبین حدت دم و صفرا را فرو می نشاند و تقویت بدن نماید و ضماد نوع سوم که دیسقوریدوس گفته با شحم عتیق محلل خنازیر است از عصاره آن سه مثقال و نیم و تا هفت مثقال و از برگ آن تا پنج مثقال. Sempervivum tectorum در آخر دوم گرم و در اول خشک و با قوت قابضه و دیسقوریدوس نوع صغیر آن را گرم و کبیر آن را سرد گفته و صاحب اختیارات سرد در دوم و خشک در اول و ابن بیطار از جالینوس نقل می نماید که در سابعه نوشته که نوع اول و دوم آن با قوت تجفیف و برودت بسیار است تا سوم و آنچه دیسقوریدوس گفته در نهایت گرمی است.
D002300 ابزار æbzɒr herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون بای موحده و فتح زای معجمه و به مهمله نیز آمده و الف و رای مهمله و نزد عوام معروف به بزار است. نباتی است ربیعی و ساق آن تر و تازه و زود شکن و در انتهای ساق آن برگ های به هم پیچیده به جای گل آن و با حدت و تلخی و لذع و در هیأت شبیه به هلیون و در بغداد و موصل در شیر پخته می خورند و منبت آن بلاد سرد و مواضع برف نشین. مشهی و دیر هضم و ثقیل و عصاره آن جهت اورام رخوه و ریحیه و مرکبه نافع و چون با آب و نمک بخیسانند تا تندی و تلخی آن زایل گردد بغایت محرک باه. مصلح (ثقل) آن نعناع و شونیز و کرویا و سرکه است در دوم گرم و خشک.
D002400 ابقر æbɢer mineral Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون بای موحده و کسر قاف و رای مهمله لغت مصری است به فارسی شوره به هندی چهاکهار به ضم جیم فارسی و خفای ها و فتح کاف و ها و الف و رای مهمله در آخر و به فرنگی شلیطر گویند و نیز به هندی به شوره مشهور است. بخاریست که از زمین شوره زار برآید و بر روی آن زمین انعقاد یابد اکثر به هیأت زغب سفیدی و دانه های کوچک مانند نمک دریا باشد و آن را با قدری خاک ممزوج به آن جمع نموده طبخ نمایند بدین نحو که اولا آن را با آب ممزوج نموده می گذارند در شبنم و یا جاهای سرد تا منعقد گردد و بعد از انعقاد سفید مانند نمک دریایی دانه دار می گردد پس اگر خواهند آن را قلمی سازند در اندک آبی حل می نمایند و به دستور طبخ می دهند و بعد از طبخ سیخ های باریک طولانی در آن می اندازند و در شبنم یا جاهای سرد می گذارند و بعد از سرد شدن قلم های باریک بلند منعقد می گردد و آن را شوره قلمی می نامند و مطبوخ اول را شوره غیر قلمی. ملح اندرانی. این آب مادام که خوب سرد است لذیذ و خوشگوار است و چون سردی آن زایل گشت بدمزه و ناگوار می شود و شاید در بعضی امزجه مضر باشد مضر مری و گرده مفتح سده و منقی بلغم و اوساخ بدن و مسهل در نهایت حدت و قوی‌تر از نمک و بوره است جهت سپرز و درد کمر نافع و با شکر جهت رفع احتباس بول که به هیچ چیز گشوده نگردد مجرب اما باید که شوره ربع درهم و شکر دو درهم باشد و گویند اگر صاحب حبس البول یک مثقال شوره قلمی را با دو مثقال خردل در آب بسیار آن مقدار که تواند آشامید بخورد در ساعت بول او گشاده گردد و اگر در جوف دو عدد موز که به هندی کیله نامند کرده به صاحب سپزر و قولنج ریحی بخورانند در سه روز صحت یابد و مجرب دانسته اند و عرق آن قایم مقام کبریت است و از خواص ابقر است که چون آهن را با زرنیخ بیالایند و با مثل آن مس بگدازند و بعد از آن شوره بر آن بپاشند مس از آهن صعود نموده آهن در کمال نرمی می گردد و اهل هند از نوع مطبوخ اول آن آب را سرد می نمایند بدین نحو که مقدار یک دو من تبریزی آن را در طاس دهن گشادی با آب سرد کرده و در چهار عدد صراحی نیز آب شیرین تا نصف کرده و طاس و صراحی اگر از روی توتیای خالص باشد که به هندی جست نامند بهتر است و دو شخص آن صراحی ها را در آن طاس به سرعت تمام می گردانند تا ربع ساعت کامل پس صراحی ها را برآورده آن آب شور را ریخته آب دو صراحی را با قدری شوره تازه در آن داخل می نمایند و در آن دو صراحی نیز آب تازه می نمایند و همچنین تا سه مرتبه یا چهار مرتبه و در مرتبه آخر که دوم یا سوم یا چهارم باشد آن صراحی ها را در آن آب زمانی می گذارند و پارچه کرباسی را‌تر کرده سر طاس را بدان می پوشند و به بادزن بر آن باد می وزند پس برآورده آن دو صراحی مکرر و سه کرر را با آب صراحی جدید یکبار شسته در ظرفی ریخته می آشامند و باید که در صراحی ها مطق سوراخی نباشد که آب شوره در آن نفوذ کند و داخل شود و شور سازد و بدان که زمان گردانیدن و حرکت دادن صراحی ها را در آن آب شوره حدی است معین که کمتر از آن خوب سرد نمی گردد و زیاده بر آن گرم می شود و معیار آن موقوف به عمل است و این آب مادام که خوب سرد است لذیذ و خوشگوار است و چون سردی آن زایل گشت بدمزه و ناگوار می شود و شاید در بعضی امزجه مضر باشد. مقدار شربت آن: تا نیم درهم. مضر مری و گرده مصلح آن کثیرا و عسل است. Potassium nitrate در آخر سوم گرم و خشک.
D002500 ابن عرس ebneʔers animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون بای موحده و نون و کسر عین مهمله و سکون را و سین مهمله به فارسی راسو و موش خرما و به هندی نیول و به فرنگی تنکویس نامند. حیوانی است معروف شبیه به موش و سر و پای آن درازتر از موش و از آن بزرگتر و موی دم آن افشان و در مصر در خانه ها بسیار الفت می گیرد و آن را عرسه نامند. مضر محرورین و مضر به احشا صرع و استسقا و سموم بارده و نقرس و خنازیر و درد گرده و مفاصل را نافع و مبهی و مقوی جگر و محلل ریاح و خار و پیکان را جذب نماید. گویند چون آن را ذبح نمایند و به جای نمک گشنیز بر آن پاشیده خشک نمایند و تناول کنند جهت صرع و گزیدن هوام بهترین دوایی است و همچنین خوردن مغز سر آن یا گوشت آن را با سرکه و یا خون آن را با آب و عسل و به دستور (چشم) خشک کرده آن و طلای خون آن جهت صرع و خنازیر مفید و چون گوشت آن را با شبت و روغن کنجد یا روغن زیتون نارس یا به بخارات پخته بخورند محلل ریاح غلیظه و مقوی جگر و موافق اصحاب استسقا و باردالمزاج و فادزهر سموم است و چون پوست آن را کنده و جوفش را پاک کرده نمک اندوده در سایه خشک کنند و دو مثقال آن را با شراب بخورند جهت سموم هوام و دفع زهر طفسیقون مفید و چون با گشنیز و نمک انباشته تناول نمایند جهت امراض مذکوره و باد سموم نافع و گویند مهیج شهوت باه و دور کننده برودت است و ضعف کبد را نافع و ضماد گوشت آن گرماگرم جهت درد کمر و مفاصل و جذب سم و خار و پیکان از بدن مؤثر و حکیم میر محمد مؤمن نوشته که گویند چون کعب آن را در زندگی آن بیرون آرند و بر ران زن آبستن تعلیق نمایند وضع حمل کند و صاحب اختیارات نوشته که چون بر زن بندند حامله نشود و در مالایسع و تذکره انطاکی و جامع ابن بیطار نیز چنین است که اذا علق علی المراه لم تحبل و گویند چون مثانه آن را خشک نموده سه درهم آن را ساییده با شراب ریحانی بخورند عسرالبول را مجرب است و چون ابن عرس را ذبح کرده آلایش شکم آن را دور کرده با روغن زیت یا کنجد طبخ نمایند چنانچه سوخته گردد پس صاف نموده آن روغن را نگهدارند و عندالحاجت بر اوجاع مفاصل و نقرس و اوجاع سایر اعضاء و ریاح و بواسیر بمالند بی عدیل و مجرب است و نیز گویند چون ابن عرس طعام زهردار را بیند موهای بدن آن ایستاده گردد و مار را چون بیند بکشد و بخورد و از این جهت گوشت او جاذب سم و تریاق سموم است. مضر محرورین مصلح آن سرکه و کاسنی و انار‌ترش و مضر به احشا و مصلح آن در روغن زیتون و کنجد پختن است. Putorius vulgaris Mustela (Weasels) در سوم گرم و خشک.
D002600 ابوخلسا æbu:xælsɒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و ضم بای موحده و سکون واو و فتح خای معجمه و سکون لام و فتح سین مهمله و الف اسم یونانی است و به عربی حناءالغول و خس الحمار و اروسه و رجل الحمامه و شنجار به شین و نون و جیم و الف و رای مهمله که معرب شنگار به گاف باشد و شیفار و به سریانی عاقرشمعا و حالوما و کحلا و کحیلا هر یک به عربی اسم نوعی از ابوخلسا است و هرقلو و هرقلوی و هیقیلوس نیز گویند و به فارسی هوجویه و به هندی رتن جوت. ماهیت آن: گویند چهار صنف می باشد: اول صنف گیاهی است و برگ آن شبیه به برگ کاهو و باریک‌تر از آن و با خشونت و سیاه رنگ و ساق آن مزغب و شاخ های بسیار روییده از حوالی بیخ آن و ملاصق زمین و خاردار و گل و دانه آن سیاه و بیخ آن به قدر انگشتی و بسیار سرخ و این قسم را عوام بغداد عرق فالوذج و به بعضی لغات فنجیون به فا و نون و جیم و یای مثناه تحتانیه و واو و نون و به عربی حمیرا به سبب بسیار سرخ بودن آن نامند و قوت آن تا چهار سال باقی می ماند. مالیقی گفته رنگ آن در تابستان سرخ می گردد مانند رنگ خون و چون به دست برسد رنگ می گرداند آن را و منبت آن زمین هایی است که خاک آن طیب باشد. مصدع. محلل اخلاط مراری و مالح و قابض اسهال و مدر حیض و دابغ معده و مجفف و آشامیدن عصاره یا طبیخ آن با شراب مسمی به ماءالقراطن جهت درد سپرز و جگر و نقرس و درد گرده و تفتیت حصات و یرقان و تبهای کهنه و طلای آن با سرکه جهت بهق و تحلیل خنازیر و با روغن گل جهت سوختگی آتش و جراحات و تشقق جلد و قیروطی آن که آن را در روغن زیت جوش دهند و روغن را صاف کرده از آن قیروطی سازند جهت سوختگی آتش و قروح خبیثه مجرب و با آرد جو جهت حمره که به فارسی باد سرخ نامند نافع و شرب برگ آن با شراب جهت عقل بطن و حبس اسهال مفید. حمول آن و به دستور حمول بیخ آن با ماء العسل مخرج جنین و در جمیع افعال بیخ آن قوی‌تر از برگ آنست. ابوخلسا جزو اعظم بعض مراهم است و صاحب خلاصه التجارب دم الاخوین را عصاره ابوخلسا نوشته و دهن و قیروطی و مراهم آن در قرابادین ذکر یافت و جالینوس در سادسه گفته که قوت همه اصناف شنجار برابر نیست بلکه صنفی را که ابولوقلنا نامند بیخ آن قابض با اندک تلخی است و از این جهت شرب آن نافع است جهت وجع گرده و طحال و ضماد آن با آرد جو یا با سرکه حمره و بهق و تقشر جلد را مفید و اما برگ آن ضعیفتر است از بیخ آن ولیکن خالی از قبض و تجفیفی نیست و لهذا نافع است جهت استطلاق بطن آشامیدن مسحوق آن با شراب. آن دو درهم. Arnebia euchroma, Alkanna tinctoria Alkanna tinctoria L. (Boraginaceae) Syn: Anchusa tinctoria L. , Alkanna tuberculata ((Forssk.) Meikle lithospermum fruticosum L. (Boraginaceae) Echium italicum L. (Boraginaceae) Onosma sp. (Boraginaceae) گرم و خشک است در اول درجه دوم.
D002700 ابوقانس æbuɢɒnes herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح الف و ضم باء و سکون واو و فتح قاف و الف و کسر نون و سین مهمله لغت یونانی است و ابوقاوس و اوقاس نیز گویند و معروف به اسم غاسول رومی است و در بلاد شام و مصر و انطاکیه بسیار است و از بیخ آن جامه شویند چنانکه اهل شام و ایران از بیخ عرطنیثا که به شیرازی چوبک نامند و ذکر یافت. نباتی است ‌تر و تازه مابین درخت و گیاه. منبت آن سواحل دریا و زمینهای رملی. برگ آن شبیه به برگ زیتون و از آن باریک‌تر و مابین برگ های آن خارهای باریک خشک سفید رنگ و گل آن سفید شبیه به گل لبلاب کبیر که به یونانی قسوسا نامند و شاخ های آن پراکنده و بیخ آن قوی پر از رطوبت تلخی و مستعمل در تداوی بیخ و عصاره و رطوبت آنست و طریق اخذ رطوبت آن یعنی لبن آن آن است که با آرد کرسنه آمیخته خشک می نمایند و خالص آن را نیز و گل آن را ساییده دست به آن می شویند خوشبو و معطر است و به این سبب آن را غاسول می نامند. مضر احشا مقطع و ملطف و جالی و مفتح و مسهل بلغم و زرداب و استسقا را نافع و سه قیراط از رطوبت خالص آن و به دستور دوازده قیراط از مخلوط با آرد کرسنه خشک کرده آن با ماءالعسل مسهل صفرا و بلغم و زرداب و رطوبات مایی است و گویند جهت استسقای کبد حار مجرب است و همچنین سه قیراط از بیخ نرم کوفته بیخته آن و یک مثقال از عصاره آن با ماءالعسل همان عمل کند و گویند فعل این دوا در بدن مانند فعل آنست در جامه از غسل و تنقیه اوساخ و اخلاط ردیه. و طریق اخذ عصاره آن مانند عصارات دیگر است که بیخ آن را کوبیده آب آن را گرفته در آفتاب خشک می نمایند و آنچه شیخ داود انطاکی در تذکره اولی الالباب نوشته که آن را به عربی اشنان نامند آنچنان است زیرا که اشنان ورای آنست مضر احشا و مصلح آن عسل و خوردن آب سرد و نشستن در آب قاطع اسهال آنست. Hippophae rhamnoides L. (Ellaegnaceae) Euphorbia spinosa L. (Euphorbiaceae) Cirsium stellatum (L.) All (Asteraceae). در اول سوم گرم و خشک.
D002800 ابوقسطس æbuɢæstæs herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و ضم بای موحده و سکون واو و فتح قاف و سکون سین مهمله و فتح طای مهمله و سین. نباتی است شبیه به ابوقانس بی ساق و بی شکوفه و مفروش بر روی زمین و با برگهای ریزه و خارهای نازک و بیخ آن سطبر منبت آن نیز منابت ابوقانس است. مضر معده صرع و ضیق النفس و اوجاع اعصاب و استسقا را نافع و شرب عصاره آن مقدار نه قیراط با ماءالقراطن مسهل رطوبات ماییه و بلغمیه و جهت امراض مذکوره مفید. تا یک مثقال. مصلح آن عسل است. Cirsium stellatum (L.) All. (Asteraceae) Euphorbia spinosa L. (Euphorbiaceae) گرم و خشک در سوم.
D002900 ابهل æbhol herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون بای موحده و ضم ها و سکون لام و به کسر اول و ثالث نیز آمده قسمی از سرو کوهی است که آن را عرعار و عرعر و به یونانی براثی وارقوس و به سریانی بروثا و به رومی برون و بروثون و به فارسی اورس و ایرس و برس غنچه و به‌ترکی ارروج و به هندی اوهیروهوبیر نامند و گویند ابهل هندی را به هندی دیودار گویند و نیز اطلاق مراد ثمر آنست که مستعمل اطبا است و آن را حب العرعر و ثمره العرعر و به فارسی تخم وهل گویند. بدان که آن دو صنف است یکی صغیرالورق مانند برگ گز و دیگر کبیرالورق شبیه به برگ سرو و رایحه این صنف زیاده و درختش بلندتر و باریک‌تر و صنف صغیر آن درختش عریض‌تر و کوتاه‌تر و ثمر این صنف صغیر ابهل است و بزرگتر از بار عرعر که قسم اشهر و سرو کوهی است و شبیه به نبق و تازه آن سرخ رنگ و رسیده آن سیاه با اندک شیرینی و قبض و حدت و عطریت بهترین آن آنست که سیاه رنگ فربه سنگین باشد و بهترین برگ آن سبز رنگ و شیخ الریس نوشته که آن دو صنف می باشد: کبیر و صغیر و از بلاد روم می آورند شبیه است به زعرور مگر آنکه بسیار سیاه است و رایحه آن تند و طیب و برگ یک صنف آن مانند سرو و بسیار خاردار و درخت آن عریض می شود و بسیار بلند نمی باشد و برگ صنف دوم آن مانند طرفا و طعم آن مانند سرو. به وزن آن جوزالسرو و مثل آن سلیخه و در تلطیف به وزن آن دارچینی. مضر معده و حلق و مضر جگر حار و مسقط جنین بغایت لطیف و با قوت محلله و مجففه و قابضه و لذاعه و شیخ الرییس نوشته که قبض او خفی است جهت سرسام حار و فالج و استرخا و کری گوش و جراحت بن دندان و ربو و استسقا و بواسیر و ادرار حیض و اسقاط جنین و زوال عفونات قروح خبیثه و مزمنه و داءالثعلب و جمود اعضاء و رفع آثار جلد و اورام حاره مفید. * امراض الرأس* ضماد برگ آن بر سر جهت سرسام حار و آشامیدن ثمر آن جهت فالج و استرخا نافع. *الاذن* قطور روغن ثمر آن در روغن کنجد که در ظرف آهنی جوشانیده باشند تا سیاه شود کری را بغایت نافع. *الفم* دلوک و غرغره نمودن بدان با عسل جهت جراحت بن دندان و تعفن و آکله آن نافع. *اعضاء الصدر و الغذاء و النفض* لعوق ده درم از ثمر آن با پنج درم روغن گاو و پنج درم عسل سرشته جهت ربو و بواسیر نافع و آشامیدن مطبوخ ثمر آن جهت تحلیل نفخ معده و استسقا و ادرار حیض و اسقاط جنین مؤثر و همچنین حمول آن با عسل و آشامیدن سه درهم آن مجموع کرمهای معده را بکشد و گویند چون ده درم منقی آن را با روغن گاو به قدر آنکه او را بپوشد طبخ دهند تا روغن را جذب کند پس ساییده با ده درم فانید سرشته هر صبح دو درهم آن را باردالمزاج با آب گرم بخورد جهت دردهای اسافل بدن و بواسیر و رفع اقسام کرمهای امعا مجرب. *القروح و الجروح و الاورام و آثار جلد* ذرور آن جهت قروح ساعیه و اکاله و اندمال جراحات و قروح عفنه و ضماد آن با عسل مانع سعی قروح ساعیه و مسوده جلد و همچنین ضماد آن و ضماد برگ آن جهت اورام حاره و سیاهی جلد و آثاری که از فضول به هم رسیده باشد و سرخی که بعد از به شدن زخم در عضو مانده باشد و با انجیر جهت جمود اعضاء و طلای آن با سرکه جهت داءالثعلب مجرب. جوارش ابهل و حب آن و حمول آن و دهن آن و سفوف آن و لعوق آن و معجون آن در قرابادین ذکر یافت تا سه درهم. مضر معده و حلق مصلح آن عسل و سمن و مضر جگر حار و مسقط جنین و مصلح آن خولنجان و حماما است. . Juniperus Sabina Juniperus sabina L. ، Juniperus communis L. (Cupressaceae) Cupressus sempervirens L. Cupressus horizontalis L. (Cupressaceae) گرم و خشک در دوم و به قول جالینوس در سوم و شیخ الرییس نوشته که صنف دوم آن که برگ آن شبیه به طرفا است حرارت آن کم‌تر و یبس آن بیش‌تر است از صنف اول.
D003000 اتان otɒn animal Reviewed به ضم الف و فتح تاء و الف و نون خر ماده است شیر آن جهت سل و تب دق نافع و طریق آشامیدن آن در مقدمه ذکر یافت و ان شاء الله تعالی خواص و منافع آن مفصل در البان در حرف اللام خواهد آمد و سایر اجزا و اعضای آن قریب به حمار است در حرف الحاء خواهد آمد.
D003100 اتباطون tbɒtn compound Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed شرابی است که از آب انگور و عسل و ادویه حاره‌ترتیب دهند. ملطف و جالی و موافق مزاج پیران و مرطوبین است بسیار گرم
D003200 اترج otrodʒ herbal Mizaj Type
Reviewed به ضم همزه و سکون تای مثناه فوقانیه و ضم راء مهمله و جیم به عربی متکه به ضم میم و سکون تاء مثناه فوقانیه و فتح کاف و ها و جمع آن متک و ریحان الماء نیز و به یونانی مارسیسقا و به سریانی اطروغا و به لغت مصر ریحان النعنع و به هندی بجوژه و به فارسی نوع صغیر آن را‌ترنج و نوع کبیر آن را بالنگ و به فرنگی لیمونیه ماله صغیر آن را و کبیر آن را مبدکه ماله نامند و گویند‌ترنج معرب لغت اهواز است. بدان که دو صنف است یکی صغیر و پوست آن مستوی املس و دو طرف آن باریک و این را به فارسی‌ترنج نامند و صنف دوم کبیر و پوست آن غیر مستوی و دو طرف آن چندان باریک نیست بلکه طرف متصل به شاخ درخت اندک پهن‌تر و طرف دوم آن اندک باریک‌تر و این را به فارسی بالنگ نامند و رنگ پوست هر دو صنف آن زرد و طلایی است و رایحه آن طیب خصوص صغیر آن و طعم آن تلخ و بعد از شیرین کردن به دستوری که در قرابادین ذکر یافت تلخی آن زایل می گردد و لحم آن سفید و ضخیم و اندک شیرین و مغز آن که در میان پرده های غلیظ طولانی که در میان غلاف های بسیار نازک است پر آب از صنف شیرین شیرین و از‌ترش آن ترش و تخم آن اندک طولانی فی الجمله صنوبری شکل در غلاف سفید و مغز آن سفید و طعم آن اندک تلخ و درخت آن فی الجمله شبیه به درخت لیمو و به بلندی یک قامت تا یک و نیم قامت و شاخ های آن پهن و درهم و برگ آن اندک طولانی و عریض با تشریف رنگ آن سبز و خوشبوتر و بزرگ‌تر از (برگ) لیمو و نارنج و گل آن سفید و برگ های آن طولانی باریک اندک ضخیم و در وسط آن تارهای باریک زرد رنگ و بسیار خوشبو غلیظ‌تر از بهار نارنج و جمیع اجزای درخت آن در طب مستعمل است و چون اطلاق لفظ اترج نمایند مراد ثمر آن است و منبت آن بیشتر بلاد گرم سیر خصوصا که با رطوبت باشد و در سردسیر بسیار سرد نمی شود و چون شاخ های زیرین متصل زمین را خم نمایند و قدری زمین را حفر نموده در آن قدری از آن شاخ ها را بگذارند که باقی شاخ ها و سرشاخ ها بیرون باشد یعنی بخوابانند و بالای آن مقدار یک شبر و یا زیاده خاک ریزند و آب می داده باشند تا پنج شش ماه که خوب ریشه بندد و مستحکم شود پس محل اتصال آن را از درخت بریده هر جا که خواهند غرس نمایند به زودی ثمر دهد خصوصا که آن شاخ مثمر باشد و قلم آن نیز می گیرند چون قلم نمایند و هر جا که خواهند بنشانند و تخم آن را که بکارند دیر به ثمر می آید و ثمر آن مدتها در درخت می ماند تا به ثمر موسم دیگر و در بنگاله دو موسم گل و ثمر می دهد یکی اواسط زمستان و دیگر در ایام گرما که اول ایام بارش است که برسات نامند و آن هنگام بودن آفتاب است در اواخر ثور تا اوایل جوزا به اختلاف سنین. روغن آن که پوست زرد خالص شش عدد آن را در روغن زنبق و روغن خیری از هر یک یک رطل و اگر نباشد در دو رطل روغن کنجد اندازند و در آفتاب گذارند و هر سه شبانه روز یک مرتبه تجدید کنند تا سه مرتبه یا بیشتر پس استعمال نمایند مضر جگر و دماغ محرور المزاج و مصدع ملطف و قابض و صاف کننده روح طبیعی و خون از صفرا و مسکن قی صفراوی و مقطع مره صفرا و مسکن حدت آن و مانع ریختن صفرا به معده و امعا و جهت خفقان حار و تقویت جگر و معده و جهت تسکین حرارت احشا و تشنگی و اسهال صفراوی و کبدی و گزیده عقرب پرنده و مار شاخدار و رفع یرقان و کلف و قوبا و قلع رنگ سیاهی و مرکب از جامه و اخراج زلوی در حلق مانده مفید و تریاق سموم است و در حدیث وارد است که داخل نمی شود شیطان در خانه که در آن اترج باشد اما پوست زرد آن جهت تقویت قلب و دماغ و کبد سرد و معده و احشا و دفع غثیان و خوشبوی کردن دهان و تلطیف و تحلیل ریاح و اعانت بر هضم نافع خصوصا مربای آن با عسل مادام که اکثار در خوردن آن نشود و الا هضم نمی گردد خصوص غیر مربای آن و نیز از مفرحات‌تریاقیه و حرارت آن معین بر خاصیت آنست و طبیخ خشک آن مسکن قی صفراوی و مضغ آن خوشبو کننده نکهت و شرب خشک کوبیده آن با عسل دافع مضرت همه زهرها است و آشامیدن عصاره آن که با شحم گرفته باشند جهت گزیدن افعی و طلای محرق خاکستر آن جهت برص مفید و چون خشک غیر محرق آن را در صندوق و جامه گذارند مانع کرم زدن آن است و چون پوست یک عدد اترج را در شراب اندازند در ساعت آن را‌ترش کند و سرکه سازد. نمی کند و ضماد مطبوخ مجموع اترج در سرکه یا شراب جهت وجع مفاصل و نقرس و اورام و دبیلات نافع و برگ آن هاضم طعام و مسخن معده و مقوی احشا و مفتح سدد و جهت ضیق النفس بلغمی مفید و شکوفه آن در افعال مانند برگ آن است و از آن لطیف‌تر و بوییدن‌ترنج مقوی دل و مفرح و جهت دفع خدر و هوای وبایی آزموده و همچنین فرش کردن برگ آن و مغز شیرین آن را چندان منفعتی نیست و صاحب دستورالاطبا نوشته که‌ترش آن قوی‌تر از شیرین آن است و قاطع بلغم بود و علت سینه و حلق و سرفه را نافع و در هیچ فصل خوردن آن را منع نیست ولیکن در هر فصلی با چیزی مناسب در زمستان با عسل و در تابستان با قند و در برسات یعنی موسم بارش با زنجبیل و نمک سنگ و بعضی خواص از قبیل آنچه ذکر یافت برای آن نوشته و تریاقات و جوارشات و حلوا و ادهان و رب و سکنجبین و سفوف و اشربه و عرق و مربا و مخلل آن در قرابادین ذکر یافت. از خشک آن تا پنج درم و از مربای آن تا پنج مثقال است. مصلح آن عسل و بنفشه و با شحم و حماض آن خوردن. Citrus medica var.cedrata Citrus medica L. (Rutaceae) Citrus aurantium L. (Rutaceae) Syn: Citrus amara Link, Citrus aurantium L. subsp. amara (L.) Engl. , Citrus aurantium L. subsp. aurantium, Citrus aurantium L. var. amara Engl. , Citrus bigarradia Loisel. , Citrus florida Salisb. , Citrus vulgaris Risso پوست زرد آن گرم در اول و خشک در دوم و بعضی گرم در دوم گفته اند و شحم آن یعنی لحم آن که در زیر پوست زرد آنست آنچه مغز آن شیرین است سرد و تر در دوم ولیکن برودت آن زیاده است از رطوبت آن و آنچه ‌ترش است سرد و خشک در سوم و گویند در اول سرد و تر و گویند در ‌تری و خشکی معتدل است و حماض آن یعنی مغز‌ ترش آن در آخر دوم سرد و خشک و بعضی در سوم گفته اند و شیرین او سرد و تر و تخم آن در اول سوم گرم و در دوم خشک و برگ و شکوفه آن در آخر دوم گرم و خشک است.
D003300 اتنکن otænkæn unidentified Reviewed به ضم همزه و فتح تای چهار نقطه فوقانیه هندی و سکون نون و فتح کاف فارسی و نون در آخر اسم هندی انجره است و خواهد آمد.
D003400 اتیس otis herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و کسر تای مثناه فوقانیه و سکون یای تحتانیه و سین مهمله لغت هندیست. بیخ گیاهی است هندی به طول یک انگشت و کوتاه‌تر از آن و اندک باریک ظاهر آن اغبر و باطن آن سفید فی الجمله شبیه به زراوند طویل باریک کوچکی و طعمی و رایحه غالب ندارد و بعضی آن را سه قسم گفته اند: یک قسم مسمی به اتیس است و قسم دوم به برت بهکا و قسم سوم به سیام کن و بعضی دو قسم گفته اند: سفید و سیاه. مقوی باه و هاضم طعام و حابس اسهال و دافع بلغم و صفرای فاسد و مانع فساد آن و بواسیر و استسقای زقی حادث از آن هر دو خلط را نافع. Aconitum heterophyllum Wall. (Ranunculaceae) گرم در دوم و خشک در اول و با رطوبت فضلی.
D003500 اثل æsl herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون ثای مثلثه و لام به لغت عربی اسم نوع بزرگ درخت گز است و به هندی جهاؤ نامند. نبات آن ما بین شجر و گیاه و برگ آن ریزه و خشن. جالینوس گفته که نوعی از طرفا است و صاحب نهایه گفته درختی است شبیه به طرفا و از آن بزرگتر و اسحق بن عمران گفته درختی است عظیم با شاخ های بسیار و سبز ملمع به حمرت و برگ های آن ریزه سبز شبیه به برگ طرفا و طعم آن عفص بی گل و ثمر آن بر گره های شاخ های آن می روید به قدر نخودی رنگ آن اغبر مایل به زردی و در اندرون آن دانه های ریزه به هم چسبیده می باشد و آن ثمر را عذبه نامند و در تابستان می رسد و آن را به هندی بری مائین و چهوتی مائین گویند. بدل آن جوزالسرو است. مضعف معده. اما برگ و شاخ آن جالی و مفتح سده طحال و مقوی جگر و ملین ورم آن و جهت جذام و منع سفید شدن موی و درد دندان نافع چون مضمضه به آن نمایند و گرفتن دود و بخار آن لقوه را نافع و آشامیدن مطبوخ بیخ و شاخ و برگ آن جهت دفع سده سپرز و ورم آن و جذام و سفیدی موی را نافع و طبیخ آن در سرکه و شراب جهت تقویت جگر و تلیین ورم آن و ضماد آن جهت تحلیل ورم جگر و تدخین آن تا هفت دفعه جهت لقوه و سقوط دانه های جدری که آبله نامند و بواسیر و جوششهای ریزه که آب از آن تراوش نماید و خاکستر و آب طبیخ آن جهت خروج مقعده و تقویت مو نافع و در قطع خون همه اعضاء ذرور خاکستر آن مجرب. و طریقه تشویه عذبه و جوارش و شراب و طبیخ و اقراص آن در قرابادین ذکر یافت. از طبیخ آن تا چهل و پنج مثقال و از عصاره آن تا سی مثقال. مصلح آن صمغ عربی Tamarix articulata در اول سرد و در دوم خشک و با قوت قابضه و اندک ملوحت و مرارت
D003600 اثلق æslæɢ herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون ثای مثلثه و فتح لام و قاف اسم عربی فنجنگشت است و ذوخمسه الاوراق و ذوخمسه اجنحه نیز نامند و به یونانی اغنیس یعنی طاهر و پاک به جهت آنکه زهاد در هنگام ربیع در اعیاد فرش می نمایند در معابد خود به جهت آنکه گمان برده اند که مضعف باه و شکننده شهوت است و به فارسی پنجنگشت و به هندی سنبهالو و به فرنگی اسکی نان تو و به لاطینی ویطوس و ثمر آن را به عربی حب الفقد و حب النسل نامند بالعکس از قبیل نام زنگی کافور زیرا که قاطع نسل است و به فارسی فلفل کوهی و به شیرازی دل آشوب و به هندی رنیکا خوانند. درختی است مابین شجر و گیاه و در مواضع صلب در کنار رودها و غیر آن می روید و شاخ های آن صلب و قوی و برگ آن از برگ زیتون کوچک‌تر و نرم‌تر و فی الجمله شبیه به برگ انار و روی برگ های آن سبزتر از پشت آنها و بر سر هر شاخی پنج عدد برگ شبیه به پنج انگشت متفرقه الاطراف متقاربه الاصول و چون به دست بمالند بوی خوشی از آن آید و گل آن سفید مایل به سرخی و زرقت و تخم آن شبیه به فلفل کوچکی و رنگ آن مختلف بعضی سفید و بعضی سیاه و در هند درخت آن بزرگ‌تر از جاهای دیگر می شود. گویند دو وزن آن شاهدانه است. مضر گرده و مصدع قابض و محلل و ملطف و مفتح سده دماغی و کبدی و صداع رطوبی و ورمی مانند قرانیطس و لیثرغس و جنون و خفقان و بواسیر و سده سپرز و ورم رحم و احتباس حیض و التوای عصب و شقاق مقعده و زهر مار و هوام و سگ دیوانه گزیده و طرد هوام نافع و برگ تازه آن را چون بسایند بدون آب مانند شامی کباب، قرصها سازند هر قرصی به مقدار سه ماشه و یک روی آن را بر روی تابه با روغن گاو بریان نمایند و در عسل خالص جید تازه اندازند و تا سه روز هر روز صبح یک قرص آن را زن صاحب پرسوت بخورد و بعد از آن اگر موافقت نمود تا دو هفته هر روز یک قرص آن را صبح و یکی را شام و اگر صحت یافت بهتر و الا‌ترک نماید و اگر اثری از آن مانده باشد یک هفته دیگر نیز هر دو وقت و یا یک وقت بخورد و در ایام خوردن از لبنیات و حموضات و ماست و بقول و اشیای رطبه و روغن بسیار اجتناب نماید و پرسوت آزاریست که بعضی زنان را بعد از وضع حمل عارض می گردد مختلف می باشد حالات ایشان بعضی را ذرب بهم می رسد و زرد و ضعیف و لاغر می گرداند و رغبت بر غذایی نمی نماید و چون قلیلی تناول نمایند دیر انهضام یابد و تا به اسهال مندفع نگردد آرام نمی یابند و بعضی را تب خفیفی نیز به آن می باشد و ضماد آن جهت درد سر رطوبی و ورمی مانند قرانیطس و شرب آن جهت جنون و تفتیح سده دماغی و خفقان سوداوی و بلغمی و تفتیح سده جگر و سپرز و حبس دم بواسیر و کسر ریاح و زیاده کردن شیر و تجفیف منی و ادرار حیض و گزیدن مار و هوام و سگ دیوانه و با شراب جهت گشودن حیض و طلای آن به آب جهت وجع شقاق مقعده و حمول و بخور برگ و ثمر آن با مثل آن پودنه صحرایی جهت ادرار حیض و جلوس در طبیخ آن جهت ورم رحم و مقعده و مرهم آن با کره یعنی مسکه تازه و برگ تاک جهت رفع صلابت انثیین و بخور آن باعث گریختن هوام و تحلیل اورام و فرش کردن برگ آن و بر آن نشستن کاسر قوت باه و گریزاننده هوام است و بستن برگ گرم کرده آن بر ورم بارد و نزول آب در بیضه و گویند تکیه کردن بر چوب آن که از آن متکا ساخته بر آن تکیه نمایند مانع تعب و قطع کننده شهوت جماع است و در زیر فرش خواب گذاشتن مانع احتلام و قاطع نعوظ و تخم آن لطیف‌تر از برگ آن. یک مثقال و بهتر آن است که آن را بدون مصلح آن که صمغ عربی است استعمال ننمایند و زیاده از یک مثقال نیز. مضر گرده و مصدع، مصلح آن صمغ عربی. Vitex agnus-castus گرم و خشک در دوم و بعضی در سوم خشک و بعضی در دوم سرد و در اول خشک دانسته اند.
D003700 اثمد esmed mineral Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون ثای مثلثه و کسر میم و دال مهمله لغت عربی است و آن را کحل و کحل سلیمانی و اصفهانی و کحل جلا نیز و به یونانی طمساوس و به لاتنی و به سریانی صدیدا و به رومی کوخلن و به فارسی سرمه و به هندی انجن نامند. سنگی است صفایحی براق و اصناف و الوان می باشد صنفی سیاه و تیره و صنفی اندک از آن کمتر و صنفی سیاه اندک مایل به بنفشی و صنفی (سفید) سرخ و صنفی سفید نیز دیده شده و معادن آن بسیاری از بلاد است مانند اصفهان که بهترین همه جاها است خصوص آنچه از نواح قهپایه آنجا آورند و بعد از آن مغرب و مصر و غیرها و حجر آن مخلوط با سرب می باشد لهذا ملمع و براق است و چون با نقره بگدازند نقره را شکننده سازد و بهترین آن آن است که خوب سیاه و براق و خالص از آمیختگی چیزی غریب و بی رگ و کدروت باشد و بسیار صلب نباشد و زود شکسته و مفتت گردد و سفید آن قلم های اندک طولانی و با صفایح و براق بود فی الجمله شبیه به زرنیخ ورقی و طلق باشد و لهذا بعضی آن را زرنیخ سفید دانسته اند و بهترین طریق استعمال اثمد آن است که ریزه ریزه نموده به مقدار نخود و باقلا در دنبه گوسفند و اگر نباشد در پرده چربی که بالای شکنبه بز و گوسفند می باشد پیچیده در ظرف آهنی یا سفالی بر آتش بسوزانند که مشتعل گردد پس برآورده پاک شسته مدتی در یخ یا برف یا آب سرد پرورده نمایند پس با گلاب یا عرق رازیانه یا آب برگ تازه آن یا آب برگ گشنیز تازه یا آب برگ گل شقایق یا آب خالص و بالجمله با آنچه لایق و مناسب باشد بر سنگ سماق مانند هبا و غبار سوده خالص به تنهایی و یا آنچه مناسب دانند از احجار و ادویه نباتیه و مروارید و غیره ها استعمال نمایند. در امراض چشم آبار است. مضر به اعضای صدر و ریه و مفاصل و صوت و خوردن آن باعث گرفتگی آواز است و گویند خوردن بسیار آن قاتل است به سبب سمیتی که دارد قابض و مجفف بی لذع و محرق مغسول آن لطیف‌تر از غیر محرق مغسول آن است و حافظ صحت چشم و مقوی اعصاب آن و مقوی باصره پیران و دافع حرارت و رطوبت و چرک و اندمال قروح آن است و جهت صداع و نزف الدم از هر موضعی که باشد و تنقیه چرک زخم ها و بردن گوشت زاید و جریان حیض و اندمال قروح مقعده و الصاق جراحات و سوختگی آتش و قتل شپش مفید. *العین* اکتحال آن با اندک مشک جهت تقویت باصره و اعصاب آن و رفع وسخ آن و با مروارید و سرگین حردون و نبات سفید جهت غشاوه و بیاض چشم و با حضض و سماق جهت دمعه و جرب چشم مجرب و چون با اقلیمیا به وزن آن نرم سوده و با عسل کف گرفته رقیق ممزوج نموده به آن اکتحال نمایند صداع را زایل سازد اگر صداع در هر دو جانب باشد به هر دو چشم و اگر به یک جانب به چشم آن جانب و اکتحال آن با آب گشنیز تازه خصوص که با اندک کافور باشد در ابتدای احداث جدری و حصبه باعث عدم بروز دانه آنها است در چشم و مسکن بخارات و گرمی و رطوبت و اندمال قروح آن و به دستور با آب انار‌ترش معصور با شحم و همچنین با آب سماق و آب برگ تازه امغیلان یا آب نقوع مازو جهت امراض مذکوره و همچنین قطور آن در گوش و بینی و طلای آن با میاه مذکوره بر پشت چشم و زیر آن و پره های بینی و لب و گوش و حلقوم و سینه مانع بروز آبله و حصبه است در آن اعضاء به شرط تکرار عمل و بعد بروز و ظهور آن با آب برگ گشنیز تازه و اندک کافور و قلیلی گلاب محلل و رافع آن و با آب سماق نیز به دستور و ضماد آن بر پیشانی و نصف سر جهت قطع رعاف حادث از حجب دماغ خصوص با آب برگ تازه رسته امغیلان و بر اورام محلل آنها است و ذرور آن جهت تجفیف و اندمال قروح طبقه قرنیه چشم و قروح ذکر و خصیه و سایر اعضاء مفید ولیکن بعد اندمال داغ آن در عضو می ماند و همچنین جهت حبس خون و مالیدن آن با روغن ها بر بدن جهت قتل شپش مفید و با پیه تازه و سفیداب جهت سوختگی آتش و منع تقرح و اندمال آن و فرزجه و حمول آن جهت تلیین صلابت رحم و قطع جریان خون حیض و قروح مقعده و به دستور با روغن آن. دستور احراق و تشویه و غسل و برود و جواهر سرمه و شیاف و اقراص و اکتحال آن در قرابادین ذکر یافت مصلح آن کثیرا و شکر و روغن دنبه. Sulfuretum antimoniinativum Antimony سرد در دوم و خشک در سوم و شیخ الرییس سرد در اول و خشک در دوم گفته و محمد بن حسن سرد و خشک در چهارم دانسته.
D003800 اجاص ædʒdʒɒs herbal Mizaj Type
Reviewed به کسر همزه و فتح جیم مشدده و الف و صاد مهمله. ثمریست مشهور و معروف به سریانی جاسا اکاما و سنگ بادکوکافیلون و به لغت رومی مسقینون و اهل مغرب و اندلس‌ترش آن را عین البقر و به فارسی آلو نامند و آن اصناف و الوان و بستانی و کوهی می باشد و بستانی آن اصناف و الوان می باشد: صنفی سیاه و بسیار بزرگ و از مطلق آن مراد آن است و صنفی زرد و این بزرگ و کوچک نیز می باشد و به یونانی این را ادرک و به فارسی آلوچه نامند که مصغر آلو باشد و این نازک‌تر و سردتر و لطیف‌تر اصناف آن است و سفید آن را در عراق شاهلوج خوانند یعنی شاه آلو و آلوچه سلطانی صنف سرخ و صنفی از سرخ آن بسیار‌ترش می باشد و سرد است قایم مقام تمر هندی در تطفیه و ترقیق مواد و آن را کشیه نامند و چون خشک گردد سیاه و ازرق شود و صنف کوهی آن کوچک و بسیار‌ترش می باشد و شیرین نمی گردد و با قوت قابضه و درخت آن کوچکتر از بستانی است و اجاص چون مطلق مذکور شود مراد از آن آلوی زرد بخارایی است که تازه آن زرد کهربایی شفاف میخوش نیکو طعم می باشد و بهترین اصناف اماکن دیگر است و در خراسان می شود و بس و آنچه جاهای دیگر می شود مانند آن نیست و بعد از آن آلوی سیاه فارسی است که به عربی مشهور به قلوب الدجج یعنی دل ماکیان است و نوعی از آن طبری است که آن را نیشوق گویند و در دمشق نوعی آلو می شود که به رومی آن را فقومیلاس نامند و این نوع قابض بود. تمر هندی. مضر است به دماغ و به معده و مبرودین قلیل الغذا و ملین و مزلق خصوص تازه آن به سبب لزوجت و رطوبتی که دارد و چون قبل از طعام بخورند صداع حار و تبهای صفراوی را مفید و مطفی حدت صفرا و قی صفراوی و تشنگی و حرارت دل و حدت و التهاب آن و خارش بدن و مسهل صفرای رقیق و دافع غثیان صفراوی است خصوص میخوش و ترش آن در این امور و شیرین آن در تلیین و ارخاء و اطلاق بطن بیشتر و بسا باشد که‌ترش آن اطلاق بطن نماید به سبب قوت تقطیع و تلطیف زیرا که اشیای حامضه مقطعه ملطفه هرگاه در معده و امعا فضولی یابند آن را تلطیف و تقطیع نموده دفع می نماید و الا موجب قبض و حبس می گردند با آنکه معده و امعا پاک از فضول نادر است پس آلوی سیاه از آن جهت و به سبب لزوجت و رطوبتی که دارد تلیین بطن می نماید و مسهل است و آنچه کوچک و صلب و قابض باشد بد است خوردن آن به جهت آنکه غیر لذیذ و ملین و مطلق نیست و ماءالعسل معین است بر اطلاق آن و دفع ضرر آن از معده سرد و سزاوار آن است که مطحول تناول نماید آن را پیش از طعام تا منحدر نگردد مبادرت به خوردن طعام ننماید و آلوی خشک را چون بپزند با آب و صاف نموده، با‌ترنجبین و یا عسل و یا شکر بیاشامند ابلغ است در تلیین طبیعت و آلوی سفید بطی الهضم است و مسهل نیست مانند‌ترش و میخوش و خوردن آن به عنوان تفکه است نه به طریق دوا و علاج و آلوی کوهی که رنگ بعضی از آن سرخ بود و ترش و آن را می پزند و به دست مالیده می گذارند تا زمانی که غلیظ و به سرحد انقعاد رسد و از آن قرص ها ساخته به شکل گرده نان تنک و به شهرها نقل می نماید جهت اصلاح اغذیه و مزورات بیماران به کار آید و اجاص بری مضر است به معده و موجب حبس و عقل بطن است چون با گلاب یا طلا جوش دهند و شکوفه آن را چون بخایند قطع مواد نازله نماید و ضماد آن بر سر جهت صداع حار نافع و غرغره و مضمضه به طبیخ برگ و بیخ آن جهت منع نزلات دماغی و ورم لوزتین و لهات و تقویت لثه و آشامیدن آن جهت رفع کرم معده و ضماد برگ آن با سرکه بر زیر ناف جهت کشتن کرم امعا مجرب. صمغ آن را که صمغ فارسی نامند گرم‌تر از صمغ عربی و یبوستش کمتر از آن و سرفه را نافع و مفتت حصات و ملحم قروح و اکتحال آن جهت حدت بصر و ضماد آن با سرکه جهت قوبا و جوشش بدن اطفال مفید است. اجاصیه و آش اجاص و رب و سکنجبین و شراب و طبیخ و مربا و مزوره و مطبوخ و معجون و نقوعات آن در قرابادین ذکر یافت تا نیم رطل. مضر است به دماغ مصلح آن عناب و به معده مصلح آن گلقند و در مبرودین مصطکی و کندر و ماءالعسل. Prunus domestica سیاه به کمال رسیده صادق الحلاوت آن سرد در اول و تر در دوم و مز یعنی زرد میخوش آن سرد در وسط دوم و تر در آخر آن و آنچه لحمی و پوست آن نازک و طعم آن اندک مایل به تلخی باشد با اندک قوت قابضه است و بالجمله برودت ‌ترش آن زیاده از شیرین آن است و نارس ‌ترش آن سرد در وسط دوم و تر در آخر آن و برگ آن سرد در اول و خشک و با قوت قابضه.
D003900 احریض æhriz herbal Mizaj Type
Reviewed به کسر اول و سکون حای مهمله و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و ضاد معجمه به فارسی گل کافشه و گل خسق و رنگ زعفران و به لغت دیلمی کاجیره و به هندی کسم کاپهول نامند. معروف و در اکثر بلدان کثیرالوجود، بری و بستانی می باشد. مبخر و مصدع. مضر سپرز و مفسد معده منضج و محلل و با قوت قابضه و منوم و مقوی کبد و گدازنده خون منجمد مطلقا و ضماد آن با حنا بر کف دست و پا جهت قلت بروز آبله قبل از بروز و مخفف عوارض آن و با عسل جهت قوبا و با ماست بر مثانه جهت احتباس بول مجرب و طلای آن با عسل جهت بهق و برص و قلاع اطفال و با سرکه جهت خارش بدن و اورام حاره و باد سرخ و ورم جگر مفید. الخواص: چون با گوشت طبخ نمایند باعث زود مهرا شدن و لذت اطعمه است. یک مثقال. مضر سپرز و مفسد معده مصلح آن عسل. بری آن در سوم گرم و در دوم خشک و بستانی آن در دوم گرم و در اول خشک و قوت آن تا سه سال باقی می ماند.
D004000 احیون æhijun herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون حای مهمله و به خای معجمه نیز آمده و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و نون در آخر لغت یونانی است به معنی سر افعی. ثمر گیاهی است (ثمنشی) شبیه به سر افعی و بی ساق و نبات آن خشن و شاخ های آن کوچک و باریک و مزغب و خاردار مایل به سفید و از هر دو طرف آن برگ های ریزه باریک راست شبیه به برگ ابوخلسا و کاهو و ریزه‌تر از آن با رطوبتی لزج که به دست بچسبد و نزدیک برگ ها گل بنفشی و ثمر آن شبیه به سر افعی و بیخ آن به مقدار انگشتی مایل به سیاهی و دراز. مورث خارش و جوشش بدن مدر بول و حیض و شیر و عرق و بیخ آن مقاوم جمیع سموم حیوانی خصوص افعی چون با شراب بنوشند و اگر با شراب و چیزهای مناسب بیاشامند گویند جهت درد کمر مجرب است. مصلح آن شیر است. Echium plantagineum گرم در اول و تر در دوم.
D004100 اخثاءالبقر æxsɒolbæɢær animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون خای معجمه و فتح ثای مثلثه و الف و همزه به فارسی سرگین گاو و به هندی ‌تر و تازه آن را کوبر و خشک آن را کویتهه و اپله نیز نامند. محلل و جاذب و حابس دم و رافع الم گزیدن هوام و اخراج کننده خار و پیکان و جهت قوبا و داءالثعلب و سعفه مجرب. قطور آب افشرده سرگین تازه گوساله ماده در بینی جهت حبس رعاف و ضماد سرگین تازه آن بر پیشانی و طلای سوخته آن با سرکه بر پیشانی به دستور و همچنین نفوخ سوخته آن در بینی قاطع رعاف و قطور ساییده بسیار نرم آن با روغن بادام تلخ و شراب جهت رفع الم و ضربان گوش بسیار مفید و ضماد تازه گرماگرم آن جهت ورم جراحات حادث از کارد و امثال آن و قطع سیلان خون و برآمدگی رحم و اندمال جراحات و درد مفاصل و عرق النساء و رفع الم گزیدن هوام و وثی و با آرد جو جهت جوشش ها و با سرکه جهت ورم حار و خنازیر و اورام صلبه و ثولول و گزیدن زنبور و درد ورم زانو و با عسل جهت اورام بارده و با بابونه و کبریت و امثال آن جهت استسقا و با زعفران جهت گشودن خراج و با باقلا جهت ورم پستان و با آب اسقیل جهت قوبا و سعفه و داءالثعلب مجرب و تکرار ضماد پخته آن در روغن زیتون و گذاشتن آن بر بدن تا خشک گردد خار و پیکان و امثال آن را بیرون آورد و ضماد آن به زیر ناف زنان جهت اخراج جنین مرده و چون مدتی بگذارند باعث قتل جنین زنده گردد و بر پشت زهار و تهیگاه جهت رفع قولنج ورمی و ریحی سریع الاثر و بر مقعده جهت درد ورم آن و با روغن جهت نقرس و بخور آن جهت عسر ولادت و روغن آن جهت قوبا و جرب رطب نافع و در مرکبات در ادهان ذکر یافت. Bos taurus (Feces) در آخر اول گرم و در دوم خشک.
D004200 اخنینوس æxninus herbal Reviewed به فتح همزه و سکون خای معجمه و کسر نون و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم نون و سکون واو و سین مهمله در آخر. نباتی است که منبت آن نزدیک نهرها و چشمه ها و برگ آن شبیه به برگ بادروج و از آن کوچکتر و بالای آن شکافته و شاخ های آن به بلندی یک شبر و گل آن سفید و شاخ و برگ آن مملو از رطوبت و ثمر آن سیاه و کوچک و با قوت قابضه. مانع مواد محتبسه متجلبه و با قوت مجففه و چون پنج درم ثمر آن را نرم کوفته و بیخته و با عسل چهار درم سرشته در چشم کشند سیلان رطوبات آن را قطع نماید و عصاره آن را چون با کبریت و نطرون مخلوط نموده و در گوش بچکانند وجع آن را ساکن کند. Achillea tomentosa L. (Asteraceae)
D004300 اخرساج æxærsɒdʒ herbal Reviewed به فتح همزه و فتح خای معجمه و سکون رای مهمله و فتح سین مهمله و الف و جیم در آخر. شجریست که در بلدان حاره و در مواضع خشک می روید و بلندی آن به مقدار یک قامت و اندکی زیاده و چوب آن مانند چوب انجیر و رخو و مجوف و برگ آن نیز مانند انجیر و از آن اندک بزرگ‌تر و املس و طعم آن شیرین تفه و در ثمر آن تخمی است نازک که چون بخایند خاییده شود و چون بخورند جشا آورد و بگزد فم معده را و بر شاخ و بر بیخ آن عنکبوتان صغار متولد گردند و بپوشند آن را به غشای سفیدی نازک چون آن غشا را دور نمایند آن عنکبوتان به راه آیند و از این جهت نفوس اکثر مردمان از خوردن آن متنفر می باشد. چون ثمر و برگ آن را در آب جوش دهند و بریزند بر اعضای ضربان آن را ساکن گرداند و خاکستر آن را چون با سرکه بر جراحات و جرب و دمامیل و بثور مکرر طلا نمایند زایل سازد و جراحات را التیام دهد.
D004400 اخیروس æxirus herbal Reviewed به فتح همزه و کسر خای معجمه و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم رای مهمله و سکون واو و سین مهمله در آخر. نباتی است غیر گندم صحرایی منبت آن کنار آبها شبیه به گیاه ارزن و ثمر آن سیاه و ریزه و گل آن سفید. و ثمر آن در ادویه چشم و گوش مستعمل و با قوت مجففه و محلله و قابضه است Campanula ramosissima Aegilops cylindrica Host. (Poaceae) Aegilops crassa Boiss. Aegilops juvenalis (Thell.) Eig. Aegilops lorentii Hochst. Aegilops ovata L. Aegilops peregrine (Hackel.) Maire et Weiller. Aegilops triaristata Willd. Aegilops triuncialis L. Aegilops vavilovii Aegilops caudate Aegilops longissima Schweinf. & Muschl. Aegilops speltoides Tausch Aegilops squarrosa L. Aegilops umbellulata Zhuk. Triticum baeoticum Boiss. (Poaceae) Triticum dicoccoides (Koern. ex Ascherson & Grae.) Aaro. Triticum dicoccum (Schrank) Schubler Triticum kotschyi (Boiss.) Bowden Triticum spontaneum
D004500 ادرک ædræk herbal Unbalanced Cold Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون دال مهمله و فتح رای مهمله و کاف لغت عربی است به فارسی آلوچه سلطانی نامند و گویند نیشوق اینست. مسکن حدت صفرا و رسیده آن ملین طبع و نارس آن مسهل به عصر و قاطع قی و آب رسیده آن جهت سرفه حار و صاحب دق بغایت مفید و آب برگ آن کشنده کرم معده و نفاخ و مفسد معده، مصلح آن گلقند است. Prunus divaricata در اول سرد و رسیده آن در دوم تر.
D004600 اذاراقی æzɒrɒɢi herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و ذال معجمه و الف و فتح رای مهمله و الف و کسر قاف و یا لغت سریانی است و به عربی قاتل الکلب و حب الغراب و خانق الکلب و به فارسی کچله و کچوله نامند و به هندی نیز بدین نام مشهور است. تخم ثمر درختی است هندی به مقدار نارنجی بزرگ و پوست آن سرخ رنگ و بی بو و لحمی چندان ندارد و دانه های پهن مدور بسیار صلب و تلخ در میان آن می باشد مانند تخم بژهل که نیز ثمری است هندی در جوف بژهل و هر دانه در غلافی علی حده و تخم بژهل کوچک است و لحم آن مأکول به خلاف تخم اذاراقی که بزرگ و پهن و مدور و سمی غیر مأکول است و درخت آن بزرگتر از درخت نارنج و به مقدار درخت بیل هندی و برگ آن نیز اندک شبیه به آن و کوچکتر و عریض‌تر از برگ نارنج و مستعمل تخم آن است بدین نحو که در آب می خیسانند و پوست آن را جدا کرده به سوهان براده نموده بکار می برند و آنچه صاحب تحفه نوشته که آن بیخی است و در تنکابن و مازندران کلاج دارو نامند و برگ آن از برگ بنفشه سبزتر و گل آن مثل بنفشه و در غایت سرخی و ساق آن از ساق بنفشه سطبرتر و سرخ اشتباه خواهد بود و شاید بیخی دیگر شبیه به آن باشد نه آن. مسکر و مشوش ذهن و یک مثقال آن کشنده. سم حیوانات دم دار است و بالخاصیه مبدل مزاج بسیار سرد ردی فاسد به سوی مزاج حار جید صالح ولیکن باید که جرأت بر خوردن آن ننمایند مگر نزد حاجت قوی شدید با مصلحات آن و جهت فالج و استرخا و سایر امراض عصبانی و درد کمر و وجع مفاصل مجرب دانسته اند. ضماد آن جهت کلف و جرب و قوبا و عرق النساء و امراض مفاصل و امراض بارده و جرب متقرح و بثور لبنیه نافع. و حب و معاجین آن در قرابادین ذکر یافت و اطبای هند برای آن خواص بسیاری بیان نموده اند از یک دانگ تا دو دانگ. مصلح آن شکر و ادویه خوشبو و قی فرمودن به شیر تازه دوشیده و آشامیدن امراق و اسفیدباجات دسمه به روغن بادام و لعابات با روغن بادام شیرین Strychnos nux-vomica Barjonia sp. (Asclepiadaceae) Marsedenia erecta L. (Asclepiadaceae) Syn.: Cionura erecta Gris. ,. Cynanehum erectum L. , Cynanehum reecurvum Forsk. Cynanchum erectum L. Aconitum erectum L. (Ranunculaceae) Strychnos nux-vomica L. (Loganiaceae). در آخر سوم گرم و خشک در سوم.
D004700 اذارافیون æzɒrɒfijun mineral Reviewed به فتح اول و ذال معجمه و الف و کسر فا و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و نون. به اعتقاد جالینوس نوع چهارم زبدالبحر است که به فارسی کف دریا نامند و آن چیزی است پر سوراخ. بسیار سبک و از فرنگ آورند شبیه به زهره اسیوس. یحتمل آن چیزی را که به هندی کستوری می نامند این و یا قریب بدین باشد مقدار دو دانگ آن کشنده درجمیع افعال از زبدالبحر اقوی و از سموم قویه و مقدار دو دانگ آن کشنده و اکتحال آن جهت رفع ناخنه و بیاض چشم دواب بسیار مؤثر و طلای آن با آب جهت عرق النساء و ورم پستان و جرب و کلف و بثور نافع و یحتمل آن چیزی را که به هندی کستوری می نامند این و یا قریب بدین باشد و در حرف الزاء در زبدالبحر انشاالله تعالی مذکور خواهد شد.
D004800 اذخر ezxer herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون ذال معجمه و کسر خای معجمه و رای مهمله. دو قسم بود یکی مکی و آن را به عربی تبن مکه و خلال مأمونی و طیب الغریب و به لغت رومی سخس و سخیس نامند و بعضی اطبا گفته اند که سخیس یونانی است و به هندی کندهیس و کندبیل و کنتول و سوندهی وروس و سوریا و به فارسی گورگیا و کاه مکه و گزنه دشتی به فتح گاف و سکون زای معجمه و فتح نون و ها در آخر و تصحیف کرده کسی که آن را گربه دشتی به ضم گاف فارسی و سکون رای مهمله و فتح بای موحده خوانده و این صنف نباتی است با شاخ های بسیار و باریک از یک بیخ رسته و بیخ آن غلیظ و برگ آن ریزه‌تر از کولان و از آن در حجم و قد کوچک‌تر و مایل به سرخی و زردی و ثقیل الرایحه یعنی تندبو و ساییده آن را با بیخ آن به اصطلاح اهل مکه غسول نامند و به آن دست می شویند و شکوفه آن بسیار و انبوه و سفید و با عطریت و تند طعم و گزنده زبان اما صنف دوم آن اذخر اجامی است و آن گیاهی است که از بیخ آن در هند خسخانه می سازند و مشهور به خس است و گیاه آن در شکل شبیه به اذخر بری است ولیکن گیاه آن خوشبو نیست مانند اذخر بری و خشن است و بیخ آن خوشبو و باریک و بسیار دراز قریب به ذراعی و به فارسی بیخ والا نامند و اما اذخر بری: گویند این صنف غلیظ می باشد و تخم آن مخدر و بهتر و مختار و مستعمل بیخ و فقاح اذخر عربی مکی خوش رنگ نیکو رایحه آن است که گیاه و برگ های آن بسیار بلند و صلب و خشن نباشد بلکه نرم و انبوه و کوتاه باشد و شیخ الرییس نوشته آنچه فقاح آن مایل به سرخی و چون شکافته شود بنفش و ساق آن باریک و در خوشبویی شبیه به بوی ورد باشد چون نرم کنند و به دست بمالند و چون بخایند زبان را بگزد و بسوزاند نکوست. منفعت آن بسیار در گل و فقاح و بیخ و شاخ های آن بود و بهترین آن عربی صلب خوشبوی باریک آن است. اما فقاح آن یعنی شکوفه آن که به هندی سیندیه گویند لطیف‌تر و در افعال بهتر از حشیش آن است راسن و قسط است و بدل فقاح آن قصب الذریره است. گویند به سبب شدت ادراری که دارد مضر است به گرده محرورین و مصدع است. محلل و مفتح سده کبد و افواه عروق و مقطع و منضج اخلاط لزجه غلیظه و مسکن اوجاع بارده باطنیه و جهت فالج و لقوه و تشنج رطب امتلایی و استرخا و خدر و نسیان و ذکای حفظ و ازاله خوف و درد دندان و تقویت لثه و عمور و دفع رطوبات دهان نافع جهت آنکه منقی سر است از فضلات ردیه و رطوبت بلغمیه و جهت ورم معده و جگر و سده آن و صلابت سپرز و رفع نفث الدم و بادها و استسقا و علل گرده و ریه و تفتیت حصات و ادرار بول و حیض و فضلات و ورم رحم و اورام صلبه هر عضو که باشد خواه معده و یا کبد و یا گرده و غیرها و تبهای بلغمی در اواخر و شدخ عضل مفید و مقاوم سموم هوام است شربا و ضمادا و طلاء. *امراض الرأس* خوردن بیخ آن با مصطکی منقی فضول دماغی است و خاییدن آن به تنهایی برای فالج و همچنین با مصطکی و علک البطم و آشامیدن یک مثقال آن جهت فالج و لقوه و تشنج رطب امتلایی و تنقیه فضول دماغی و رحم و همچنین آشامیدن ربع مثقالی از بیخ آن با فلفل جهت تشنج رطب امتلایی و با مصطکی نیز جهت تنقیه فضول دماغی و ضماد آن بر منبت اعصاب جهت استرخا و فالج. *امراض اعضاءالغذاء و القلب و النفض و غیرها* یک مثقال آن به تنهایی و یا با یک مثقال فلفل جهت رفع غثیان بلغمی مجرب و جهت ازاله خوف نافع و با‌ترنجبین جهت صلابت سپرز و با ادویه مناسبه جهت استسقا و علل گرده و ریه و ورم و تقویت فم معده و جگر و سده آن و رفع نفث الدم و بادها نافع و آشامیدن طبیخ آن جهت تحلیل نفخ و ریاح و ادرار بول و حیض و مداومت آشامیدن طبیخ آن جهت مفاصل بارده و با سکنجبین در اواخر تبها بغایت مفید و مضمضه و سنون به آن جهت درد دندان و تقویت لثه و عمور و دفع رطوبات دهان نافع و نطول طبیخ آن و ضماد جرم آن جهت خدر و ضماد برگ تازه‌تر متصل به بیخ آن جهت لسع هوام و همچنین ضماد آن جهت ورم فم معده و ورم بارد جگر و سپرز و مثانه و ریاح جمیع اعضاء و جلوس در طبیخ آن جهت ورم رحم و درد مفاصل و تفتیح افواه عروق و تلیین و انضاج صلابات و تسکین اوجاع باطنیه. اما فقاح آن یعنی شکوفه آن که به هندی سیندیه گویند لطیف‌تر و در افعال بهتر از حشیش آن است و نافع است از برای لقوه و فالج و نسیان و اوجاع و اورام معده و کبد و نفث الدم و نیکو می گرداند حفظ را جهت آنکه منقی سر است از فضلات ردیه و رطوبات بلغمیه و دهن آن جهت حکه و رفع اعیاء نافع و دهن آن و شراب آن و عرق آن و قرص آن و معجون آن همه نافع اند از جهت امراض مذکوره و در قرابادین به تفصیل مذکور شد با خواص و منافع و طریقه صنعت هر یک. از نیم مثقال تا یک مثقال. مصلح آن گلاب و عرق نیلوفر و صندل. Andropogon schoenanthus طبیعت عربی و مکی و آنچه قریب بدان است گرم و خشک در دوم و در سوم نیز گفته اند و اجامی آن مبرد و نزد ابن جریح همه اصناف آن بارد و بیخ آن شدیدالقبض و فقاح آن اندک گرم و با قبض کمی کم‌تر از گرمی آن.
D004900 اراقو ærɒɢu herbal Reviewed به فتح اول و رای مهمله و الف و ضم قاف و واو به فارسی سیهک نامند. تخمی است سیاه و مدور در غلافی و در میان گندم و عدس می روید. ردی الغذا و نفاخ و مورث قولنج ریحی ملین و محلل، چون آن را آرد کنند و با سرکه و آب ممزوج خمیر نمایند و هشت ساعت در آفتاب بگذارند پس به آب خالص بسرشند و بر اورام بسیار صلب و موجع ضماد نمایند تحلیل دهد و وجع آن را زایل سازد. مصلح آن سرکه ممزوج به شیرینی است. Vicia cracca (Fabaceae)
D005000 اراک ærɒk herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و رای مهمله و الف و کاف در آخر به فارسی درخت مسواک و به زبان گرمسیری ایران چوج و به هندی پیلووجال نیز نامند به کسر بای عجمی و سکون یا و ضم لام و واو در آخر و تخم آن را به هندی پیل بدون واو گویند. بدان که آن بری و جبلی می باشد بری آن درختی است شبیه به درخت انار و برگ آن عریض و بلند و راست و سبز و خرم و انبوه و چوب آن سست و خزان نمی کند و خاردار و بی خار نیز می باشد و گل آن مایل به سرخی و ثمر آن به قدر بطم و خوشه دار مانند انگور و در خامی اندک تلخ و با عفوصت بسیار و سبز و در آخر بعد رسیدن بعضی سرخ و بعضی سفید و بعضی بنفش می گردد پس سیاه و با اندک حلاوت و تلخی و عفوصت و حرافت و تخم آن ریزه و ثمر آن به مقدار نخودی و خوشه ثمر آن کوچک آن مقدار که در قبضه دست آید و منبت آن اکثر بلاد اقلیم اول و دوم و وادی ها و صحراها است و در بلاد هند و دکهن و بنادر گرمسیرات ایران نیز می باشد و جبلی آن کمتر از صحرایی و با خارهای متفرق و خوشه ثمر آن بزرگتر از بری آن مقدار که در دو کف دست آید و دانه های آن ریزه‌تر و بی تخم و به دستور در آخر سیاه و اندک شیرین و عفص و با حرافت می باشد و در بعضی بلاد شیرین‌تر و بزرگتر و با تخم بسیار تلخی می شود و مانند انگور آن را در بازار می فروشند و بعضی مردم آن را می خورند. صندل است. و اکثار آن مورث جوشش لهات و شرب آن باعث سحج جالی و محلل و مقطع و مفتح سده و جهت رفع رطوبات لزجه و ریاح غلیظه و منع نزلات و تقویت معده و رفع اسهال و تحلیل ورم رحم و بواسیر و عسرالبول و تنقیه مثانه و سعفه و ماشرا و نمله و تسکین اوجاع و تقویت لثه نافع. ضماد برگ آن محلل و مانع نزلات و ماشرا و نمله و ضماد مطبوخ ثمر آن در روغن زیتون جهت تسکین اوجاع و تحلیل ورم رحم و بواسیر و سعفه مفید و آشامیدن طبیخ ثمر آن جهت عسرالبول و تنقیه مثانه و تقویت معده و رفع اسهال و به دستور تخم آن در تقویت معده و رفع اسهال و مسواک به چوب آن جالی دندان و مقوی لثه صاحب دستورالاطباء و دیگران گفته اند برگ آن جهت جرب و جذام و بواسیر و فساد خون نافع. ثمر آن را به هندی چال نامند تلخ و مسهل و دافع فساد بلغم و صفرا است و جهت سوزش اعضاء و استسقا و اورام و جذام و حمیات حاره و دیدان و حب القرع نافع از طبیخ آن تا نیم رطل و از تخم آن سه درهم. مصلح آن کثیرا Salvadora persica بغدادی گفته که درخت آن یابس است و ثمر آن در حرارت و یبوست معتدل و انطاکی در دوم گرم و در سوم خشک و حکیم میر محمد مومن در اول گرم و در آخر دوم خشک دانسته.
D005100 اربع و اربعین ærbæʔ ɒrbæʔin animal Reviewed به فارسی هزارپا و به هندی کنکهجوره نامند. حیوانی است از جمله حشرات باریک و بلند به طول یک انگشت تا به یک شبر بعضی اندک قوی و بعضی باریک و تنه آن گره دار مانند ریسمان که در آن گره های بسیار متصل بهم باشد و بر سر آن دو شاخ باریک و دم آن اندک باریک دو زبانه و از هر جانبی از نزدیک سر تا دم آن بیست و دو پای ریزه باریک و گاه راه می رود و گاه برمی گردد و به دهن می گزد و به هر عضوی که رسید پاهای خود را در عضو فرو می برد که به دشواری از آن جدا توان نمود و پاهای آن خالی از سمیتی نیست و هر عضوی را که گزید اندک سوزش می کند پس تسکین می یابد و از گزیدن انواع بسیار سمی ردی آن وجع شدید و تنگی سینه عارض می گردد. ‌تریاق آن کوبیده هزارپایی که گزیده است بر موضع گزیدگی خود بستن و خورانیدن زراوند طویل و جنطیانا و پوست بیخ کبر و آرد کرسنه اجزاء مساوی با ماءالعسل و یا با شراب و زهره الخثی است طلاء و نمک با سرکه نیز و روغن گاو و یا گوسفند گرم کرده و مالیدن گل مولسری ساییده هر یک به تنهایی کافی است و اگر در گوش رود زیرا که نوع باریک آن اکثر در گوش می رود روغن را گرم نموده در گوش بریزند و اگر نباشد سرکه و نمک را و بعد مردن اگر به نظر آید منقاشی گرفته بیرون آورند و الا سر را کج به طرفی که در آن گوش رفته است نموده دست را در گوش گرفته گوش و سر را حرکت دهند تا بر آید و اگر در آب افتد و بمیرد و آن را استعمال نمایند از استعمال آن ورم و خارش و اندک سوزشی در عضو بهم رسد تدبیر آن نیز مالیدن اشیای مذکوره است و چون روغن گرم کرده بر آن ریزند می میرد و گره های اعضای آن از هم جدا می گردد و می پاشد. حکایت: شخصی را وجعی از ورک تا انگشتان پا بهم رسیده بود و روز بروز در تزاید بود از اتفاقات شب سوم یا چهارم در بین خواب زانوی آن را هزار پای گزید و آن شخص اندک وجعی احساس کرد. صبح آن وجع مطلق نبود مگر اندک وجعی در موضع گزیده آن آن هم به مالیدن روغن گرم زایل گشت و صحت یافت. گزیدن انواع بسیار سمی ردی آن وجع شدید و تنگی سینه عارض می گردد ‌تریاق آن کوبیده هزارپایی که گزیده است بر موضع گزیدگی خود بستن و خورانیدن زراوند طویل و جنطیانا و پوست بیخ کبر و آرد کرسنه اجزاء مساوی با ماءالعسل و یا با شراب و زهره الخثی است طلاء و نمک با سرکه نیز و روغن گاو و یا گوسفند گرم کرده و مالیدن گل مولسری ساییده هر یک به تنهایی کافی است Diplopoda (Millipede)
D005200 ارتکان ertekɒn mineral Unbalanced Cold Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون رای مهمله و کسر تای مثناه فوقانیه و فتح کاف و نون و آن را ارتکن نیز نامند لغت فارسی است به یونانی اجرا گویند. سنگریزه هایی است سبک زرد رنگ و سرخ رنگ که چون بسوزانند سرخ گردد و بهترین آن سبک زرد رنگ بی سنگریزه و مستعمل محرق مغسول آن است زیرا که محرق آن لطیف‌تر از غیر محرق آن است. طلای آن با آب گشنیز و مانند آن مبرد اورام حاره و جراحات و با محللات جهت بردن گوشت زاید فاسد و با قیروطی جهت رویانیدن گوشت صالح و پر کردن زخمها و با مدرات جهت ریزانیدن حصات نافع و اجتناب از خوردن آن اولی است. Iron(iii) oxide سرد و قابض.
D005300 ارجوان ordʒovɒn herbal Balanced Mizaj With Slight Hotness
Reviewed به ضم همزه و سکون رای مهمله و ضم جیم و فتح واو و الف و نون معرب از ارغوان فارسی است و آن را زعیدا گویند. درختی است که منبت آن بلاد فارس است. گل آن بسیار سرخ و مایل به بنفشی و انبوه و نیکو منظر و بوی چندان ندارد و طعم آن اندک شیرین و می خورند آن را و فارسیان آن گل را متنقل و مزه شراب می کنند و اعتقاد ایشان آن است که تفریح می آورد و حلق و آواز را نیکو و صاف می گرداند و چوب آن رخو و سبک و ثمری ندارد مگر تخمی که از آن مثل آن روید و حافظ نوع آن باشد. بدل آن صندل و نیم وزن آن گل سرخ. مخرج اخلاط لزجه و رافع برودت معده و کلیه و منقی آلات تنفس و مفتت حصات و جهت تصفیه لون نافع و آشامیدن طبیخ گل آن مقئ و منقی آلات تنفس و معده و آشامیدن طبیخ پوست ریشه های بیخ آن مقدار دو درم مقئ قوی است و ذرور سوخته آن حابس نزف الدم و خضاب نیکو است و زنان از آن خطاط می سازند به سبب سیاهی رنگ آن و چون بر ابرو بمالند مژگان را برویاند. و تخم آن در ادویه عین، قایم مقام تشمیزج است که چشمیزج نیز نامند و شراب زهر ارجوان و مربای آن در قرابادین ذکر یافت مصلح قی آن برگ عناب و نمام است. Cercis siliquastrum گرم مایل به اعتدال است.
D005400 اردق ناقی erdæɢnɒɢi herbal Reviewed به کسر همزه و سکون رای مهمله و فتح دال مهمله و سکون قاف و فتح نون و الف و کسر قاف و یا، لغت یونانی است. نباتی است شبیه به کبر بسیار تند رایحه و لاذع و در غایت تندی و حرارت و اجتناب از آن اولی است مگر در اطلیه با مصلحات و صاحب اختیارات گفته قثاءالحمار است به لغت اندلس و صاحب مغنی گفته که ثمر آن در غلاف می باشد.
D005500 ارز orz herbal Mizaj Type
Reviewed به ضم همزه و رای مهمله و زای معجمه معرب اورزاء و اوریز یونانی است و به سریانی روزی و به عربی ثمن و به فارسی برنج و به تورانی کرنج و به هندی چاول نامند. گیاه آن مانند جو و گندم و برگ ها و ساق آن بلندتر و نرم‌تر و منبت آن یعنی محل زراعت آن زمین های نمناک و جاهایی که در آن آب باشد و یا آنکه آب بسیار به آن برسد مانند آب چشمه و رودخانه و باران و قنوات و بلندی گیاه آن در اکثر بلاد تا به یک قامت و در بنگاله تا به دو قامت می رسد و در دو فصل آن را زراعت می نمایند یکی پیش از موسم باران که برسات نامند و آن هنگام بودن آفتاب در ثور تا اواخر جوزا است که با آب باران آنچه در زمینهای بلند است نشو و نما یابد و آنچه بر زمینهای پست است مانند غدیرها که به هندی جهیل نامند و کنارهای دریا و به طغیانی آبها و سیلابها هر مقدار که آب بلند می شود آن نیز بلند می شود و مادام که سر گیاه و خوشه های آن بیرون از آب است آن را خوفی و ضرری نیست هر مدت که باشد و اگر احیانا دفعتا آب طغیانی کند و یا سیلاب عظیمی آید که تمام آن را بپوشد و غرق نماید و به زودی از زیر آب بر نیاید فاسد و پوسیده می گردد و بهترین برنجها و اماکنی که در آنها خوب می شود بلاد هند است خصوصا پشاور و کمون بندر سورت و بانس بریلی که مابین شاه جهان آباد و لکنهور است و عظیم آباد و خصوص مکه که دهی است از ده های آن و بعد از هند و سند ایران است خصوص جمال بارز کرمان و از آن بهتر در مراغه زیرا که برنج باریک سفید هندی و سندی سبک می باشد و بسیار لطیف و بی لزوجت خصوص انواع مذکوره آن که خوشبو و خوش ذایقه می باشد و اما برنج سرخ دانه درشت هندی و سندی خالی از ثقلی و لزوجتی نیست و به دستور برنج ایران و اما برنج بلدان دیگر بسیار ثقیل و لزج و خصوص آنچه در جزایر و سواحل دریای شور می شود و اکثر ثقیل و لزج و نفاخ و در اکثر این اماکن بسیار کم و در بعضی جاها مطلقا نمی شود و وجه مذمت اطبای یونان و روم برنج را از این جهت است که در آن بلاد برنج وفور ندارد و خوب نمی شود و اکثر ثقیل و لزج و نفاخ و بطی الهضم می باشد و الا برنج اماکن مذکوره قبل، ورای این اماکن لطیف و سریع الهضم‌تر از حبوب دیگر است خصوص در امزجه حاره. آرد جو مغسول است آشامیدن آب مطبوخ شلتوک که به فارسی شالی و به هندی دهان نامند و پوست شلتوک که بسیار نرم صلایه کرده باشند از سموم است و گویند که یک مثقال آن کشنده است و برنج مولد قولنج و سده و مؤلف تذکره مکرب و مصدع می داند مولد خلط صالح و خوابهای نیکو و رافع تشنگی و مسکن لذع اخلاط مراری و اسهال صفراوی و مسمن بدن و مولد منی و زحیر و سحج و قروح امعا و اسهال دموی و اختناق رحم و امراض گرده و مثانه را نافع و مصلح حال بدن و نیکو کننده رنگ رخسار و خوردن آن با شیر و شکر کثیرالغذا و مبهی و مسمن بدن و مولد منی و با دوغ تازه و سماق مسکن حرارت و تشنگی و غثیان و حبس اسهال صفراوی و با شیر بز جهت زحیر و با پیه گرده بز و روغن بادام شیرین یا فندق جهت مغص و سحج و اکثار آن مصلح حال بدن و نیکویی رنگ رخسار و مولد خلط صالح و باعث دیدن خوابهای خوب نیکو است. از برای اصحاب سل خصوص که با شیر الاغ پخته باشند هنگامی که حمی عفنی نباشد جهت آنکه پاک می گرداند قروح را و گوشت صالح می رویاند و همچنین با پایچه بزغاله پخته آن و عصیده آن بول الدم را نافع اما بعد نقای قاروره از خون و قبل از نقای اغذیه قابضه حامضه مانند سماقیه و آب شیرین کرده آن به‌ترنجبین و حقنه با آب مغسول آن جهت سحج و قرحه امعا نافع و آشامیدن آرد پخته آن با پیه گرده بز که نیکو طبخ یافته باشد جهت افراط اسهال مرضی خصوص که بریان کرده باشند آن را و جهت اسهال دوالی و سحج و قروح امعا بغایت نافع و گویند چون برنج را بریان کنند که سرخ تیره شود و سیاه نگردد و نسوزد و مقدار ده پانزده مثقال آن را در چهل پنجاه مثقال آب همان قسم درست شب بخیسانند و صبح آب صافی آن را بیاشامند جهت رفع کرم معده و غثیان که از رطوبت و حرارت باشد نافع و آشامیدن آب نقوع سوخته آن مسکن عطش مفرط حادث از هیضه و غیرها و چون برنج سفید را در آب بخیسانند و آب صاف آن را بیاشامند جهت حبس اسهال و هیضه مفید و ساییده آن با گیاهی که به هندی پونده و دوب نامند که بر زمین مفروش و برگ های آن باریک و در شاخ های آن گره ها می باشد و به فارسی مرغ نامند و با اندک نبات سفید و قدری آب خالص شیره گرفته بیاشامند نفث الدم را مفید است و آشامیدن آب مطبوخ آن مانند ماءالشعیر که به هندی پیچ نامند مسکن لذع اخلاط مراری معده و امعا و با شیر تازه بالمناصفه ده روز خوردن جهت تولید منی مجرب و سعوط گرد برنج که در حین کوبیدن به هم می رسد قاطع رعاف است و اغتسال بدان جهت جلای اوساخ از بدن و طلای آن با‌ترمس جهت رفع کلف و آثار جلد مفید و همچنین با آب خربزه و ضماد آن با پیه گرده بز جهت گشودن دمل و ذرور آن جهت جراحات تازه و چون جواهر را خصوص مروارید با آب مطبوخ برنج و یا آب نخاله غیر مطبوخ آن بشویند چرک آن را زایل سازد و جلا دهد و همچنین چون آرد بسیار نرم آن را با آب بمالند و خشک نموده با آب بشویند و همچنین چند مرتبه تکرار نمایند بسیار صاف و جلا یابد. و برنج بریان و حلویات و اطعمه مصنوع از آن در قرابادین ذکر یافت. مصلح آن خیسانیدن آن است در آب نخاله گندم و خوردن آن با شیرینی و چون در آب قرطم بجوشانند رفع سده آن می کند Oryza sativa در طبیعت آن اختلاف کرده اند در حرارت و برودت آن بعضی حار در اول و بعضی بارد و بعضی معتدل دانسته اند و یابس در دوم و در این اتفاق دارند و بعضی مرکب القوی دانسته و این اقوی و قریب به صواب است و اقوال اول نیز درست است زیرا که چون در آب بجوشانند و آب آن را بگیرند و آن برنج را دم دهند که به فارسی چلاوکش نامند می باشد جرم آن برنج سرد در اول و آن آب گرم در اول و اما چون آب آن را نگیرند و دم دهند که آب پز نامند و اکثر پلاو را بدین نحو طبخ می دهند می باشد مایل به گرمی ولیکن باید که قبل از طبخ زمانی آن را با آب بخیسانند و خوب مالیده به چند آب شسته طبخ نمایند و اما برنجهای لزج را چون چند مرتبه جوش ندهند و آب غلیظ لزج آن را نریزند استعمال آن جایز نیست و بالخاصیه در محرورالمزاج احداث حرارت و در مبرودالمزاج برودت می کند و از این جهت شاید قدما و اکثر متأخرین مرضی را مزوره از برنج نفرموده اند و مخصوص به اصحا دانسته اند که در مرضی احداث کیفیت متضاده و در اصحا به کیفیت متوافقه شرط است و یحتمل که این مخصوص ارز غیر هندی و جید باشد زیرا که بعضی مرضی را برنج هندی موافق‌تر است از حبوب دیگر و بعضی را نان گندم و در خواص آن و آنکه باعث صحت و مزید عمر است حدیث وارد است و اطبای هند نیز متفق اند در آنکه باعث نوم صالح می گردد و تفصیل آن در قرابادین ذکر یافت.
D005600 ارز orz herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم اول و سکون رای مهمله و زای معجمه. درخت صنوبر بی بار است و زفت رطب از آن حاصل می شود منبت آن زمین عرب. Oryza sativa گرم و خشک است.
D005700 ارضه æræzæh animal Reviewed به فتح اول و رای مهمله و ضاد معجمه و ها در آخر به هندی دیمک نامند. کرمهایی است بسیار ریزه سفید سر و دهن آنها اندک صلب و تنه آنها نرم و پر از رطوبت لزجی، چوب و درخت و کاغذ و کتاب و لباس و فرش و از این قبیل آنچه را بیابند می خورند و هر چه را که بخورند اطراف آن گل آلود می باشد و چون خشک شود اندک صلب می گردد و شاید تمام لعاب دهن آنها و آنچه را می خورند همه گل می گردد و به اندک زمانی فاسد و فانی می گردانند خصوص کتاب و فرش و لباس را و ماده تکون آنها ابخره محتقنه محتبسه در جوف بیوت و صندوقها و فروش و یا تحت آنها است و محل تکون آنها آن مواضع و زمین های نمناک با رطوبت است که خاک آنها نرم و سخیف باشد و در آن اماکن آنچه می روید همه را می خورند و فاسد می سازند و در ملک بنگاله در اواخر برسات بزرگ و بالیده بلند به مقدار استه خرمایی می گردند و پر بر آورده پرواز می کنند و با اندک زمانی فانی میگردند و اهل هند می گویند که پادشاهی دارند و جثه آن بسیار بزرگ و بالیده می باشد به حجم انگشتی و به طول دو بند آن و به زعم ایشان آن بسیار گرم و مقوی باه است و در زمستان از اماکنی که محل تکون آنها است مانند صحراها و دامنه های کوه برآورده می خورند بدین نحو که سر آنها را دور نموده تنه آن را به روغن گاو چرب نموده می بلعند و می گویند اگر به زودی نبلعند و یکی دو روز بگذارند تمام آن گداخته آب لزجی از آن برمی آید و پوست خالی می ماند و علامت شناخت آنکه پادشاه آنها در کدام جا است آنست که در صحراها در مواضعی که دهقانان علفهای زراعت را کنده جابجا جمع می نمایند و به رطوبات بارش و شبنم و حرارت و تابش آفتاب متبخر گشته و تعفن یافته از آن ارضه تکون می یابد پس اشخاصی که معرفت آن را دارند آن مواضع را کنده بر می آورند در بعضی از آنها یک یا دو عدد می باشد و گویند چون آن را در روغن سنام بقر حل کنند و بر بواسیر بمالند نافع است و پاشیدن آب مطبوخ خرزهره کشنده آن است و دخان پر هدهد و کرکی و گشنیز خشک و فوتنج گریزاننده آن است. و گویند چون آن را در روغن سنام بقر حل کنند و بر بواسیر بمالند نافع است Isoptera (Termite)
D005800 ارسطون æræstun compound Reviewed شرابی است غلیظ که از خمر و ادویه حاره‌ترتیب دهند قوی‌تر از خمر. شرابی است غلیظ که از خمر و ادویه حاره‌ترتیب دهند قوی‌تر از خمر. و مقوی احشای بارد است و در قرابادین ذکر یافت
D005900 ارغامونی ærɢɒmuni herbal Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed بر وزن افلاطونی به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح غین معجمه و الف و ضم میم و سکون واو و کسر نون و یا در آخر به فارسی مامیثای سرخ نامند و به هندی بن پوسته. نباتی است شبیه به خشخاش بری و برگ آن مشرف و شبیه به برگ شقایق النعمان و گل آن سرخ و سر آن شبیه به سر خشخاش و طولانی‌تر از آن و سر آن پهن و بیخ آن مستدیر و رنگ دمعه یعنی لبن آن زرد زعفرانی. حار حاد و محلل و منقی قروح عین که آن را ارغاسن و قروحی که آن را ناقلیا نامند و چون ضماد نمایند تسکین دهد اورام را و چون دو نیم برگ آن را با بیست و یک دانه فلفل سیاه ساییده و با آب حل کرده سه روز متوالی بخورند جهت قلاع دهان و سیلان رطوبات از آن نافع. Anemona hortensis L. (Ranunculaceae) Anemone coronaria L. Thalictrum flavium L. (Ranunculaceae) Papaver argemone L. (Papaveraceae) Papaver dubium L. Agrimonia eupatorium L. (Rosaceae) حار حاد
D006000 ارقیطون ærɢitun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون رای مهمله و کسر قاف و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم طای مهمله و سکون واو و نون معرب ارقیسون یونانی است و قروسوقیون نیز نامند. دیسقوریدوس گوید نباتی است برگ آن شبیه به برگ کدو و از آن بزرگتر و صلب‌تر و مزغب و بی ساق و رنگ آن مایل به سیاهی و بیخ آن بزرگ و سفید. انطاکی گفته نباتی است مزغب و ساق آن مربع کمتر از یک ذرع و آن را اکلیلی سرخ رنگ و تخمی به مقدار زیره سیاه است و بهترین آن تازه حریف آن است و صاحب تحفه گفته بیخ آن نرم و سفید و شیرین است. بدل برگ آن بیخ آن است مضر گرده جالی و مجفف و محلل و با قوت قابضه جهت امراض دهان و دندان و سینه و نفث المده و مفاصل و عرق النساء و شقاق و قرحه سر انگشتان حادث از برودت و عسرالبول و حرق النار و قروح بیخ ناخن ها نافع. مضمضه به طبیخ بیخ آن و نگاهداشتن آن در دهان مسکن اوجاع دندان و ریختن طبیخ آن بر شقاق عارض از سردی و سوختگی آتش و آشامیدن یک درهم آن با حب الصنوبر جهت اوجاع صدر و نفث المده و چرک کاین در سینه و نیم رطل از طبیخ آن جهت عسرالبول و عرق النساء و درد مفاصل و ضماد تازه آن جهت شقاق و قرحه سر انگشتان و اوجاع مفاصل و سوختگی آتش و ذرور برگ آن جهت قروح خبیثه کهنه نافع. تا شش درم. مصلح آن روغنها. Arctium tomentosum گرم و خشک در دوم و در سوم نیز گفته اند.
D006100 ارقطیون ærɢitun herbal Reviewed به فتح اول و سکون راء مهمله و فتح قاف و سکون طای مهمله و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و نون و آن را ارقطون نیز نامند. گیاهی است برگ آن شبیه به برگ فلوس و زغب این از آن زیاده و بسیار مستدیر و بیخ آن سفید و شیرین و ساق آن رخو طولانی و تخم آن شبیه به زیره کوچکی. بسیار لطیف و مجفف و جالی. طبیخ بیخ آن و تخم آن با شراب جهت تسکین اوجاع اسنان مضمضه کردن و نگاهداشتن آن در دهان و آشامیدن آن جهت عسرالبول و عرق النساء و ریختن آن بر سوختگی آتش و قروح بن ناخن ها و شقاق عارض از سردی هوا نافع.
D006200 ارمال و ارمالک ærmɒl væ ærmɒlæk herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح میم و الف و لام و به لغتی دیگر کاف بعد لام آمده به سریانی ارمالی نامند. پوست درختی است خشبی شبیه به قرفه با عطریت و رنگ آن مایل به زردی و صنفی از قرفه است منابت آن منابت قرفه و بهترین آن تازه زرد رنگ خوشبوی آن است و نواب سید علوی خان مخاطب به معتمدالملوک قدس سره نوشته اند که پوست درخت کادی است. حکیم میر عبدالحمید در حاشیه تحفه نوشته که آن را به هندی لوده به ضم لام و سکون واو و دال مهمله و ها در آخر نامند و شاید شبهه باشد ارمال غیر لوده است و یحتمل که آن نوع زبون دارچینی و بین قرفه و سلیخه باشد و لوده پوست درختی دیگر قریب النفع بدان و اهل هند در امراض مذکوره و امراض ارحام برای دفع رطوبات و درور حیض و غیرها و برای درازی موی در ادویه آن مستعمل دارند و این با عطریت و خوشبو نیست در نکهت کبابه و در غیر آن سلیخه. مصدع محرور نایب مناب قرنفل و دارچینی و قرفه دانسته اند و مقوی دل و احشا و معین بر هضم و جمیع قوتها و جهت استحکام لثه و امراض دندان و بوی دهان و رمد و منع انتشار زخم ها و آکله و تسکین اوجاع و ادرار فضلات نافع و بوییدن آن جهت تقویت دماغ و آشامیدن آن جهت قطع بخارات کریهه هر جا که باشد و بوی دهان و رمد بارد و ادرار فضلات و لینت طبع و مضمضه آن جهت استحکام لثه و امراض دندان و سنون آن جهت درد دندان و استحکام لثه و ضماد آن جهت بثور و اورام و اندمال قروح و منع تعفن اعضاء و طلای آن جهت اصلاح ناخن و چون آن را کوبیده و با مثل آن آرد گندم و شکر خمیر کرده در روغن بریان نموده گرماگرم بر عضو موجع و درد چشم بارد تکمید نمایند در ساعت تسکین وجع آن نماید. و اهل هند در امراض مذکوره و امراض ارحام برای دفع رطوبات و درور حیض و غیرها و برای درازی موی در ادویه آن مستعمل دارند به تنهایی تا دو مثقال. مصدع محرور مصلح آن گشنیز. Symplocos racemosa Croton oblongifolius Roxb. در آخر دوم گرم و خشک.
D006300 ارمنین ærmnæin herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح میم و کسر نون و سکون یای مثناه تحتانیه و نون لغت یونانی است. نباتی است بری و بستانی و هر سال می روید بری آن غیر مستعمل و بستانی آن برگ های آن شبیه به برگ ابهل و ساق آن مربع به قدر نصف ذراع و غلاف ثمر آن شبیه به غلاف لوبیا مایل به طرف اسفل و تخم آن سیاه و دراز و تخم بری آن مستدیر و اغبر و گویند ارمنین درخت قلقلان است و ابن بیطار نوشته که غیر آن است چنانچه مشهور است در زمان ما صفت آن غیر صفت قلقلان است و در حرف القاف خواهد آمد. محلل و جاذب. آشامیدن یک درهم آن با شراب بغایت محرک باه و ضماد مطبوخ آن محلل اورام بلغمی و همچنین ضماد آن با آب و ضماد گیاه آن نیز و قطور آن با عسل جهت ازاله قرحه چشم مسمی به ارغامن و بیاض آن نافع و غیر بستانی آن در این افعال قوی‌تر است و مخرج جنین. Salvia horminum, Horminum pyrenaicum در سوم گرم و خشک.
D006400 ارنب بری ærnæb bæri animal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون رای مهمله و فتح نون و بای موحده معرب از ارنبای سریانی است و به عربی نمور به نون و رای مهمله و به یونانی فروسومون و اغروس و غرساوس و نیز به سریانی لاعوسی و به فارسی خرگوش و به‌ترکی دوشان و به هندی سساوسسه و کهرهه نامند. حیوانی معروف است به جثه گربه با موی های بسیار نرم و صورت آن فی الجمله شبیه به صورت موش و گوش های آن بسیار بلند و لهذا آن را خرگوش نامند و دستهای آن کوتاه‌تر از پایهای آن و مانند زنان حیض بیند و گویند منقلب می گردد نر آن به ماده و بالعکس و اصلی ندارد بلکه یک سال نر آن بسیار مست و قوی می گردد و یک سال ماده آن و لهذا شبهه نموده آن را گفته اند و مدت حمل آن هفتاد روز است و زیاده هم گفته اند و گویند چون آن را بسیار بترسانند و ذبح نمایند خون از مذبح آن بر نمی آید و سفید یک رنگ و سیاه اغبر و ابلق. محرورالمزاج را مضر، . صرع و فالج و استرخا و لقوه و اختلاج و ارتعاش اغذیه متخذ از گوشت آن خصوصا کباب و مشویات مبزره به ابازیر حاره مقویه مانند دارچینی و فلفل و صعتر و خردل و تخم شبت که‌ترش کرده باشند این ها را به مری نافع اند از برای فالج و لقوه و استرخا و خدر و ارتعاش و امراض بارده و علل اعصاب و اوجاع مفاصل و سلس البول و بول در فراش و همچنین قلایای آن و مولد خون غلیظ و غلیظ‌تر از گوشت گاو نر و گاومیش و اگر سرفه باشد بی‌ترشی و چون قدری قلیلی از انفحه آن به طفل بخورانند ایمن می گردد از احداث صرع که آن را ام الصبیان نامند و فزع در خواب ولیکن باید که شیر در معده او نباشد زیرا که موجب انجماد آن می گردد و همچنین خورانیدن آن با مسکه گاو یا با روغن گاو یا سرکه انگوری یا با عسل مصفی مخلول به خل خرما نافع است از برای صرع و چون یک درم انفحه آن را با یک درم شب یمانی سوخته با آب طبیخ بابونه و سداب چند روز بیاشامند خون بسته را گشاید و آشامیدن و حمول آن به تنهایی بعد از طهر سه روز هر روز نیم مثقال مانع حمل زنان است و آشامیدن دو مثقال آن جهت رفع سیلان رطوبات رحم و شکم نافع و سه قیراط آن با شراب جهت رفع تب ربع مجرب شمرده اند و آشامیدن یک درم آن با آب نخود از برای احتباس بول به سبب انجماد خون در مثانه و از یک قیراط تا نیم مثقال با سرکه انگوری جهت صرع و تحلیل شیر منجمد در معده و گزیدن افعی و ادویه قتاله و بالجمله فادزهر جمیع سموم است و زهره آن را تاثیر بر عکس پنیرمایه آنست چون با زیت خلط کرده شود و بلع نمودن گرده گرماگرم آن هنگام ذبح بعد از صید جهت نفس الانتصاب و کسی که در حین رفتار سرعت و یا وقت دویدن نفس بسیار زند و یا نفس او یاری نکند نافع گفته اند و خورانیدن آب مطبوخ جگر آن نیم گرم جهت مرضی که در پهلوی اطفال در ملک هند و بنگاله عارض می گردد و آن را دبه نامند مؤثر و چون زهره آن را بنوشند خواب به مرتبه ای بر شارب آن غلبه کند که تا سرکه نخورانند و استنشاق نفرمایند به هوش نیاید و چون با کندر و سداب سرشته حب سازند و بیاشامند وقت آشامیدن شراب خواب آورد و چون اراده انتباه و خلاصی از آن نمایند سرکه کهنه بیاشامند و چون خصیه آن را با نمک تلخ و ورس نمک سود نموده دو دانگ آن را سعوط نمایند لقوه را نافع بود و خوردن آن با روغن سداب جهت اخراج مشیمه آزموده و گویند چون زن فرج آن را پخته بخورد در حال آبستن گردد و همچنین حمول سرگین آن را در این باب بسیار مؤثر دانسته اند و مغز سر آن را چون بریان نمایند و بخورند رعشه مرضی را مفید و مالیدن مغز سر آن بر لثه و دندان باعث اعانت بر رویانیدن دندان اطفال می گردد و چون با سرکه و روغن زیت بجوشانند و بر بدن بمالند حشرات الارض از آن شخص بگریزند و نزدیک او نیایند و چون هفت روز هر روز دو حبه مغز سر آن را با شیر تازه بنوشند منع سفیدی موی می کند و خاکستر دماغ آن با پیه خرس و ماءالعسل و آب پیاز عنصل جهت رفع داءالثعلب مفید و جلوس در طبیخ آن جهت نقرس و مفاصل نافع و ضماد خاکستر استخوان آن محلل خنازیر و سرگین آن از نیم درم تا یک درم شربا جهت سلس البول و بول در فراش و قطور بول آن در چشم جهت حدت باصره و طلای خون تازه گرم آن جهت رفع کلف و بهق و بثوری که آب سپید از آن ترشح کند که در سر باشد و مسکن دردهای کهنه و خوردن خون برشته آن جهت قرحه امعا و اسهال و رفع سموم و گویند که چون بچه تازه زاییده آن را ذبح نمایند و خون آن را در پارچه ای بگیرند و خشک نموده نگاهدارند و عندالحاجت قدری از آن را با شیر مرضعه طفلی که آن را ام الصبیان حادث شده باشد حل نموده به آن طفل بخورانند باعث رفع مرض آن می گردد و طلای پیه آن مانع انشقاق مو و ریختن آنست و پوشیدن پوست آن مسخن بدن و معدل اخلاط بارده و ادهان آن قاطع بواسیر و مانع تاثیر برودت در بدن و موی محرق و غیر محرق آن حابس خون همه اعضاء. و گفته اند هیچ لحمی نافع نیست اصحاب وجع مفاصل را مگر لحم ارنب و آهو بره زیرا که ایشان را تقلیل غذا باید و لحم های قلیل الفضول و این هر دو از آن جمله اند و چون مجموع آن را در ظرفی بسوزانند و سه مثقال آن را بیاشامند جهت تفتیت سنگ گرده مفید و چون جوف آن را پاک نموده به دستور بسوزانند و با روغن گل سرخ طلا نمایند جهت رویانیدن موی مؤثر است و گویند نگاهداشتن کعب آن جهت رفع چشم بد مؤثر و نیز گویند تعلیق هر دو چشم آن باعث هیبت در نظرها است و دستور احراق و دهن و طبیخ و تغذیه آن در قرابادین ذکر یافت مصلح آن کاسنی و سرکه و انار میخوش و ماست و پختن آن به بخار آب گرم و شبت و خوردن آن با روغن Lepus cuniculus Rabbite گرم در سوم و تر در دوم و به زعم بعضی سیاه آن خشک و سفید ‌ترکی آن بسیار گرم و خشکی آن کم‌تر و مشهور آن است که مزاج آن سرد است و به این قول ایراد نموده اند که پس از چه جهت نافع است مفلوجین و صاحبان باردالمزاج و امراض بارده را و جواب گفته اند که مزاج آن هر چند سرد است ولیکن گوشت آن گرم است از گوشت غزال و حق جواب آن است که آنچه مشهور است غلط است و سبب آن شهرت افعال آن است از جبن و خوف و سبب این هر دو نیست برودت مزاج آن بلکه مزاج آن بسیار گرم است و از لوازم حرارت جرأت و جلادت و اقدام بر حرب است و آن جانوری خرد است اگر این لوازم حرارت با او نباشد به زودی از جنگ و غزا هلاک می شود جناب باری تقدس و تعالی به حسن تدبیر و حکمت بالغه قلب آن را به نسبت با بدن آن بسیار بزرگ خلق کرده پس حرارت غریزی و روح حیوانی در فضای قلب آن متفرق شده ضعیف می گردند و موجب جبن و خوف او می شود و نیز حرارت اصلی مزاجی با حرارت عارضی حادث از غضب یا خوف مجتمع گشته باعث انغمار و ضعف آن می گردد و از این جهت باز نر بسیار پرواز نمی تواند کرد و صید چنانچه ماده آن می کند نمی تواند نمود و نیز شیر نر آن جلدی و جلادتی که شیر ماده دارد ندارد.
D006500 ارنب بحری ærnæbbæhri animal Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed به یونانی عشروش و ثلاسیوس و به هندی کاسا نامند. حیوانی است صدفی شکل مایل به سرخی مابین اجزای آن چیزی سبز شبیه به برگ اشنان و در سر او سنگ می باشد و گفته اند حیوانی است سر او مانند ارنب و بدن او مانند ماهی. سم قاتل است چون بیاشامند بعد از زمان قلیلی وجع بطن و عسرالبول و ضیق النفس و سرفه خشک و نفث الدم و قی صفراوی و یرقان عارض شود و اگر بول بکند اندک شبیه به ارغوان باشد و بدبو و عرق کریه متعفن از بدن او برآید و قی صفراوی مخلوط به اندک خون نماید. خاکستر آن جالی بصر و دندان و ضماد کوبیده آن به تنها یی و یا با تخم انجره سترنده موی و همچنین طلای روغن مطبوخ آن و طلای خون آن جهت کلف و بهق و خاکستر سر آن با پیه خرس جهت داءالثعلب بغایت مفید و همچنین به تنها یی و ابن تلمیذ طلای آن را جهت گزیدن زنبور فادزهر سریع الاثر می داند. اصلاح آن خوردن شیر الاغ اولا و خوردن سلاقه برگ خبازی و آشامیدن شراب صافی رقیق معصور که مبالغه در عصر آن نکرده باشند. پس خورانیدن آب مطبوخ برگ خبازی یا بیخ آن و بیخ مریم کوبیده مقدار یک رطل و خوردن سرطان نهری و آشامیدن ماءالشعیر سرد کرده و (تنظیف بطن به قی و اسهال بعد سکون اعراض به حسب لایق و) خربق سیاه و لبن سقمونیا با قطران یا ماءالعسل مقدار یک رطل و اگر احتیاج به فصد شود فصد نمایند و (تنظیف بطن نمایند به قی و اسهال بعد از سکون اعراض به حسب لایق و) علامت برء صاحب آن آنست که مکروه نیاید او را شنیدن نام ماهی اولا پس دیدن آن پس خوردن آن را و خواب آمدن و به خواب دیدن و به خواب رفتن آن. Aplysia depilans Teuthida (Squid) بسیار گرم و حاد است.
D006600 اژوسه æʒuse herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و ضم رای هندی چهار نقطه و سکون واو و فتح سین مهمله و ها در آخر لغت هندی است و آن را بانسه به فتح بای موحده و وانسه به فتح واو و الف و سکون نون و فتح سین مهمله و ها در آخر نیز نامند. نباتی است که در هند و بنگاله بسیار می شود و مابین شجر و گیاه و به بلندی دو ذرع و زیاده بر آن و برگ آن شبیه به برگ بید و اندک عریض‌تر از آن و شاخ های آن پر گره و چوب آن سفید و اکثر از آن خلال می سازند و گل آن بیشتر سفید و بعضی سرخ و بنفش نیز می باشد و آتش چوب آن تند می باشد و از زغال آن بارود می سازند. ثمر آن به مقدار جمیز صحرایی که به هندی کولر جنگلی نامند می شود و سبز رنگ و تخم های آن ریزه گل آن جهت دق و دفع صفرا و تسکین حدت خون و سوزش بول و ناریه آن مفید و گویند بیخ آن جهت سرفه و ضیق النفس و ربو و تبهای بلغمی و صفراوی و غثیان و قی و یرقان و حرقه البول و قروح مجاری بول که به هندی سوزاک و به فارسی سوزنک نامند و گفته اند تب دق را نیز مفید است و ثمر آن به مقدار جمیز صحرایی که به هندی کولر جنگلی نامند می شود و سبز رنگ و تخم های آن ریزه، گویند تعلیق آن بر گلوی اطفال جهت سرفه ایشان نافع است. Adhatoda vasica Justicia adhatoda L. (Acanthaceae) Syn: Adhatoda vasica Nees. , Adhatoda zeylanica Medik. Callicarpa canna (Verbenaceae) گرم و خشک است در اول و گویند سرد است و گل آن را سرد نوشته اند.
D006700 آرید برید ɒridbærid herbal Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed به مد همزه و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و دال و فتح بای موحده و کسر را و سکون یای مثناه تحتانیه و دال همه بی نقطه. دوایی است فارسی مانند پیاز شکافته که از سجستان خیزد غافقی و یوسف بغدادی گفته اند شاید که آن بیخ دلبوس باشد که سوسن احمر بریست و انطاکی گفته که بیخ سوسن سپید است که به فارسی سوسن آزاد نامند که زنبق عبارت از آن است. جذاب و جالی است. طلای آن جهت قطع خون بواسیر و آشامیدن آن بغایت مدر حیض. تا یک درم است. بسیار گرم و حاد.
D006800 اسارون æsɒrun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سین مهمله و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و نون لغت سریانی است و به یونانی سرابیون و به هندی تکر نامند. بیخ گیاهی است پر گره و اندک طولانی و کج و زرد رنگ از زردچوبه باریک‌تر و قوی‌تر نیز دیده شده با ریشها و عطریت و ثقیل الرایحه و لذاع و بعضی اغبر مایل به زردی و منبت آن جنگل ها و گیاه آن منبسط بر روی زمین و برگ آن شبیه به برگ نیل و لبلاب و از آن کوچکتر و مایل به استداره و گل آن بنفش و در زیر برگ شبیه به گل بنگ و تخم آن شبیه به قرطم که گاوچره نیز نامند و نوعی از آن را ساق به قدر ذرعی و مدور و برگ آن مانند قنطوریون دقیق و بالای ساق آن پر شعبه بعضی بالای بعضی در اطراف شعبه ها چیزی مانند دانه های گندم و در جوف آن چیزی زغبی و بیخ آن به سطبری خنصری و کم گره و خوشبوی و خوش طعم و نوعی دیگر برگ آن مانند برگ نوع اول و اغبر و صلب و شاخ های آن پراکنده و باریک و بر اشجار می پیچد و گل آن بزرگ و بنفش و ثمر آن مانند ثمر کبر و در جوف آن تخمی مانند تخم خطمی و بیخ آن ساری در زیر زمین و پر گره و تند بوی و تلخ و لذاع و این قسم مخصوص است به دفع سموم و گزیدن مارها و نوعی را برگ از همه انواع ریزه‌تر و ساقه های منبسط بر روی زمین و گل آن بنفش و بیخ آن نرم و بی گره و زرد رنگ و طعم آن تلخ و با عطریت و منبت آن کوههای ساده است و این نوع ضعیف‌ترین انواع اربعه آنست و بهترین همه نوع اول است که از فرنگ و افریقیه و شام خیزد و خوشبو و تند رایحه و باریک باشد که زبان را در وقت خاییدن بگزد و مستعمل بیخ آن است. به وزن آن وج یا زنجبیل است یا نصف آن خولنجان و نصف آن وج. مضر ریه ملطف و محلل و مفتح و مقوی و منقی دماغ و اعصاب و معده و جگر و سپرز و گرده است از اخلاط بارده رطبه باله مسترخیه و آشامیدن آن به تنهایی یا با ادویه مناسبه جهت امراض بارده رطبه دماغیه مانند صرع و لقوه و فالج و استرخا و تشنج امتلایی و خدر و تقویت دماغ و تسخین آن و اعصاب و صداع به مشارکت رحم و نسیان خصوص با ماءالعسل و جهت تسکین اوجاع باطنی و استسقا و یرقان سدی و ورم رخو جگر و سپرز و تنقیه آلات بول و رحم از رطوبات لزجه و فضول ردیه و تنقیه سنگ گرده و مثانه و تسکین درد آن و عسرالبول و احتباس حیض و وجع مفاصل و ورک و عرق النساء و نقرس نافع خصوصا که جهت این امور دو ماه در آب انگور خیسانیده باشند که به ازای هر سه مثقال از آن چهار رطل و نیم آب انگور باشد و با شیر شتر و گوسفند جهت تقویت باه مبرودین و مرطوبین و تسخین و تقویت معده و کبد و اخراج رطوبات فضلیه به ادرار و هفت مثقال آن با ماءالعسل مسهل است مانند خربق ابیض و بوییدن روغن آن دایم جهت نسیان و اکتحال آن جهت امراض طبقه قرنیه و ذرور آن جهت گزیدن عقرب نافع و ضماد آن با شیر تازه دوشیده بر کنج ران و پشت زهار جهت نعوظ مجرب و اهل هند را عقیده آنست که چون قبل از بروز آبله نیم درم آن را با نبیذ برنج بنوشند آبله بسیار کم برآید و مجرب دانسته اند و از جمله ادویه ایست که داخل کرده می شود در خوشبویی ها. جوارش اسارون و شراب و عرق آن در قرابادین ذکر یافت از یک مثقال تا سه مثقال با ماء العسل. مصلح آن مویزج. Asarum europaeum L. (Aristolochiaceae) طبیعت مجموع آن در آخر دوم گرم و خشک و بعضی در سوم گرم و در دوم خشک گفته اند.
D006900 اسد æsæd animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سین مهمله و سکون دال مهمله به فارسی شیر و به هندی باکهه نامند. حیوانی است مشهور از جمله سباع. گوشت آن دیرهضم و مورث شجاعت. ضماد پیه آن بر کمر و کنج ران و انثیین و قضیب و مقعده مقوی جماع و طلای آن جهت کلف و قطور آن با روغن تخم انجره در احلیل جهت نعوظ بیعدیل و طلای پیه و زهره آن بر بدن باعث گریختن سباع از آن شخص و ضماد پیه مابین دو چشم آن بر روی مورث هیبت در نظرها. ارسطو گوید کباب خصیه شیر به غایت مقوی دل و باه است چون بشکافند آن را و با بوره سرخ و مصطکی طبخ نموده خشک کنند و به روغن زنبق چرب کرده با آب گرم ناشتا بنوشند جهت جمیع اوجاع باطنی مانند قولنج و مغص و وجع ظهر و بواسیر و درد جگر و رحم بغایت مؤثر و مفید است و زهره آن مقوی باصره اکتحالا و آشامیدن یک دانگ زهره شیر نر با زرده تخم مرغ نیم برشت جهت کسی که آن را از زنان بسته باشند گویند مجرب است و وقت استعمال آن در حین هلال ماه شرط دانسته اند و گویند جلوس بر پوست آن جهت رفع نقرس و بواسیر مجرب است و بستن پوست یا موی آن بر گردن اطفال پیش از بلوغ جهت ازاله صرع و بخور موی آن جهت گریزانیدن سباع و رفع تب یومی نافع و گذاشتن قطعه ای از پوست آن در میان صندوق رخوت مانع کرم زدن آنها است و اگر کرم در آن صندوق موجود باشد باعث قتل آنها است گویند چون زبان آن را خشک نمایند و قدر قلیلی از آن را با نبات ساییده به صاحب ضیق النفس بارد رطب بخورانند شفا یابد و چون بینی شیر ماده را خشک نمایند و زن حامله با خود دارد تا زمانی که طفل را از شیر باز گیرند از مرضی که به هندی پرسوت نامند محفوظ ماند و چون فرج آن را خشک نموده عندالحاجت با آب گرم سوده زن استعمال نماید فرج آن را تنگ کند و گرم گرداند و چون یک درم سرگین آن را در شراب حل نمایند و به معتادین شرب خمر دهند باعث نفرت و عدم خواهش ایشان گردد و گویند چون صدای خروس سفید تاج دار را بشنود لزره بر اندام آن افتد و فزع نماید و بعضی گمان برده اند که تمساح چون صدای شیر را بشنود می میرد و گویند خوردن موی سبیل آن از جمله سموم است و اکثر از راه عداوت آن را مقراض نموده در میان رگ برگ تنبول گذاشته می خورانند به کسی که با او عداوت دارند بالجمله به هر نحو کسی که آن را خورده باشد علامت آن آنست که در وقت نشستن شکم او درد کند و چون بر برگ بید انجیر بول کند آن برگ پاره پاره گردد تدبیرش آنست که بیاورند جگر بچه گوسفند یا بزغاله و قطعه قطعه نموده خام ببلعند و چون سه ساعت کامل از آن بگذرد دو درم خربق اسود که به هندی کتکی نامند خوب نرم سوده با آب نیم گرم به قدر یک کاسه بخورند و قی کنند و اگر زود قی نیاید شاخه درخت بید انجیر در حلق کنند تا قی آید و موی شیر با قطعه های جگر بیرون خواهد آمد و یا آنکه ماهی روبیان که به هندی جهینکا نامند با تار ریسمانی بسته خام ببلعند و دو سه ساعت صبر نموده تارچه ماهی را بکشند موها بدان چسبیده بیرون خواهد آمد پس بیخ گیاه سفید مرز که به هندی چولایی نامند با آب شسته برنج سوده بیاشامند و اگر شیر کسی را بگزد خواه به دندان و یا به ناخن برای آنکه دندان و ناخن از سباع هر دو سمی می باشد اذیت می رساند باید که زراوند و ایرسا و عسل در هم سرشته بر آن ضماد نمایند پس با سرکه بشویند در آن مرهم متخذ از قشور نحاس و زنجار و خبث الفضه و موم و زیت گذارند. Felis leo Lion گرم و خشک.
D007000 اسدالعدس æsædolædæs herbal Morakkab-al-ghovaa
Reviewed شبیه به گیاه عدس و نوعی از طراثیث دانسته اند برگ آن مزغب و با لزوجت و ساق آن باریک مانند ریسمان اغبر مایل به سرخی و گل آن سفید و زرد شبیه به گل لبلاب و بسیار از آن کوچکتر و بیخ آن مانند گزر و بسیار کوچک و بر گیاهی که در حوالی آن به هم می رسد می پیچد و آن را فاسد می سازد و لهذا آن را هالوک نامند. افتیمون و در امراض هزال مانند آن صعتر و ربع آن سندروس. گویند مکرب و مغثی است محلل بلغم و سودای غیر محترق و مدر بول و مفتت حصات و آشامیدن آن با سکنجبین جهت یرقان و با آب کرفس جهت حصات و چون با سرکه مداومت به خوردن آن نمایند پخته یا خام آن باعث لاغری بدن فربه می شود و اصلا مضرتی نمی رساند و چون با گوشت طبخ نمایند گوشت را زود مهرا می سازد و طلای آن با سرکه جهت نمله و منع زیاده شدن آن مفید. تا پنج درهم. مصلح آن بنفشه. Orobanche sp. در دوم گرم و با قوت بارده و در سوم خشک.
D007100 اسرار æsrɒr herbal Morakkab-al-ghovaa
Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح رای مهمله و الف و رای مهمله لغت مغربی است. شجریست منبت آن آبهای ایستاده و سواحل دریای حجاز و در ابتدای روییدن یک شاخ به قدر ذرعی شبیه به حی العالم می باشد و چون محاذی روی آب شود از آن برگ و شکوفه شبیه به مورد ظاهر می گردد و ثمر آن به مقدار فندقی مستدیر و مزغب با اندک بشاعت و حلاوت و عفوصت و طعم برگ آن اندک تلخ. دلوک و بخور آن جهت درد دندان و آشامیدن آن با شیر تازه در محرور و با شراب در مبرود بغایت محرک باه و تازه آن محلل صلابات و مفتح سدد و منعش حرارت غریزی و حابس بخارات. صمغ آن لزج و بعد از خشک شدن شبیه به کندر می باشد در قوت و با رطوبت فضلیه جهت امراض بارده و دفع رطوبات از مفاصل نافع. مقدار شربت آن از نیم مثقال تا یک درم. مرکب القوی و مسخن.
D007200 اسرنج osrændʒ mineral Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون سین و فتح رای مهملتین و سکون نون و جیم و سرنج بدون همزه نیز آمده و به هندی سیندور گویند. چیزی است مصنوع از قلعی و سفیداب سوخته شبیه به شنجرف اندک سوده و کمرنگ‌تر از آن یعنی سرخ شکفته اندک مایل به زردی و صنعت آن را طرق بسیار است از آن جمله آن است که بگیرند سفیدآب قلعی یا قلعی و سرب را و در تابه سفالی کرده بر روی کوره آتش نی و خاشاک گذارند و قدری نمک بر آن بپاشند و با کفچه آهنی بر هم زنند تا سرخ گردد و هر چند آتش بیشتر دهند سرخ‌تر گردد پس در دیگی کرده بر روی کوره گذارند و آتش بر اطراف آن برافروزند تا سوخته و بغایت رنگین گردد. محلل و جالی و منقی زخمها و منبت لحم. طلای آن با روغن گل سرخ یا روغن زیتون جهت رویانیدن گوشت و دفع ورم زخمها و تنقیه چرک و بردن گوشت زاید و مرده و قطع بدبویی آن و جهت سیلان خون و سوختگی آتش و حقنه آن با پیه و آب برگ بارتنگ جهت قرحه امعا و ذرور نرم سوده آن بر قوبا بعد از مالیدن آب برگ نیم مقرح و تکرار آن باعث زوال آنست و اسرنج از سموم قتاله است مداوای کسی که آن را خورده باشد قریب است به مداوای اسفیداج و ان شاءالله تعالی در اسفیداج خواهد آمد و مرهم آن در قرابادین ذکر یافت. Plumbum oxidum rubrum Mixture of lead(ii) oxide and tin(ii) oxide سردی آن کم‌تر از اسفیداج که سفیداب نامند و خشکی آن زیاده از آن.
D007300 اسروزع æsrozæʔ animal Reviewed به فتح همزه و سکون سین و ضم رای مهملتین و سکون واو و فتح زای معجمه و سکون عین مهمله. کرمی است که در سبزه زارها و ریگزارها بهم می رسد. ضماد آن عصب مقطوع را در ساعت التیام دهد. Lumbricina (Earthworm)
D007400 اسطراغالیس æstærolɢɒlis herbal Reviewed به کسر همزه و سکون سین و فتح طا و رای مهمله و الف و فتح غین معجمه و الف و کسر لام و سکون یای مثناه تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است و به عربی معروف است به مخلب العقاب الابیض. بیخ ثمنشی است کوچک اندک مفروش بر روی زمین برگ و شاخ های آن شبیه به برگ و شاخ نخود و گل آن ریزه و بنفش و بیخ آن مستدیر شبیه به‌ترب شامی منشعب به شعبه های سیاه صلب مانند شاخ حیوانات مشبک بعضی در بعضی و طعم بیخ آن با قبوضت منبت آن تلهای برف نشین و مواضع سایه. ابن بیطار نوشته که در مارس از اندلس کثیرالوجود است و مستعمل بیخ آن. بیخ آن قابض و مجفف قروح و حابس بطن و مدر بول چون با شراب بجوشانند و بیاشامند و چون نرم بکوبند و بپزند و بر قروح کهنه بپاشند به اصلاح آورد و قطع نزف الدم نماید ولیکن به سبب صلابت به دشواری کوبیده می شود.
D007500 اسطوخودوس ostoxodus herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون سین و ضم طا هر دو بی نقطه و سکون واو و ضم خای معجمه و سکون واو و ضم دال و سکون واو و سین مهملتین لغت یونانی است به معنی حافظ الارواح و به عربی آنس الارواح به مد همزه و کسر نون و ممسک الارواح. اهل مکه معظمه گیاه آن را ضرم به ضم ضاد معجمه و سکون رای مهمله و میم و گل آن را زهرالضرم و به سریانی سحاوس که نام جزیره ایست که در آنجا می روید و اهل تنکابن‌تروم و به هندی دهار و در بنگاله تنتنه نامند در اطراف عظیم آباد و بنگاله هم می شود ولیکن اندکی کم قوت. گیاهی است ربیعی به قدر ذرعی منبت آن جاهای نمناک برگ آن شبیه به برگ صعتر و از آن درازتر و باریک و گل آن سروی شکل انبوه شبیه به خوشه جو بسیار کوچکتر از آن و بنفش مایل به سفیدی و با زردی و سرخی و مزغب و نرم و ثقیل الرایحه و اندک تلخ و حریف و تخم آن بسیار ریزه و اندک مفرطح و زرد تیره مایل به سیاهی فی الجمله شبیه به ارزن خرد و بوی آن بعد اندک مالیدن به دست شبیه به بوی کافور چنانچه ابن ماسویه گفته که اسطوخودوس را تخمی است که چون به دست بمالند و ببویند بوی کافور از آن آید و طعم آن تلخ و تیز و آنچه بعضی نوشته اند که تخمی ندارد نیز درست است زیرا که آنچه در زمین حجاز و روم و مغرب و زمین های با قوت می روید با تخم و قوی الرایحه و با تلخی و نرم و مزغب می باشد و آنچه در زمین های ضعیف مانند بعضی مواضع بلاد هند و عظیم آباد و جهانگیرنکر از بنگاله می روید خشن بعضی سیاه تیره و بعضی سفید مایل به اندک بنفشی و بی زغب و بعضی بی تخم و بعضی با تخم ریزه سفید مایل به زردی است و نوعی از اسطوخودوس می شود که دانه های خوشه آن پاشان باریک اندک بلند و بی زغب و اغبر و در بو شبیه به آنچه ذکر یافت بلکه تندتر ولیکن خوشه آن دیده نشده که چه نحو می باشد. در آلات تنفس فراسیون و در تنقیه سودا افتیمون. مضر صفراوی مزاج و معطش و مغثی و مکرب محرورین مضر است به شش محلل و ملطف و جالی و مفتح سده ها به قوت جزو حار لطیف خود و با قوت قابضه به جزو ارضی بارد و مقوی بدن و دل و دماغ و احشا و جمیع قوای ظاهری و باطنی و قوت مذکره و مفکره و مصفی روح و مفرح و جهت امراض سینه و سعال و نزلات و سایر امراض عفنه و علل عصبانی به سبب افعال مذکوره و به قوت مسهله و دافعه خود اخلاط فاسده بلغمیه رطبه و سوداویه را و اختصاص آن به دماغ و تقویت آن دماغ را نافع و همچنین جهت امراض کبدی و طحال و مجاری بول. *امراض الرأس و غیره* آشامیدن یک درهم آن به تنها یی جهت رعشه دماغی و دوار و سدر حادث از ضربه و سقطه و تزعزع دماغ حادث از ضربه و سقطه و تزکیه ذهن خصوص با ماءالعسل و همچنین آشامیدن شراب تازه آن به تنهایی و یا با شراب لیموی تازه به جهت آنکه با وجود آنکه مقطع و مطفی است حابس ابخره و مقوی معده است و مداومت آشامیدن طبیخ آن با ماءالعسل و همچنین اسهال به آن نافع است جهت صرع و مالیخولیا و جنون و نسیان و جمود و شخوص و وسواس سوداوی و استرخا و تشنج و رطب امتلایی و رعشه و خدر و اختلاج و زوال غم و اندوه نافع به جهت آنکه استفراغ سودا و تنقیه می نماید فضول دماغی و رطوبات مرخیه را و مانع عفونات و انصباب نوازل است به اعصاب و مقوی و مسخن آنها است و تقویت می بخشد دماغ را و تلطیف می نماید روح دماغی را و همچنین ساییده جرم آن با ماءالعسل و به دستور گلنگبین یعنی مربای گل آن با شکر یا عسل چون هر شب آن مقدار بیاشامند که مقدار یک مثقال گل اسطوخودوس در آن باشد و مداومت بر آن نمایند امراض مذکوره خصوص وسواس سوداوی و غم را بالکل زایل سازد و آشامیدن آن با عاقرقرحا و سکبینج جهت صرع و همچنین با شحم حنظل ممزوج نموده استفراغ بدان نمودن در سالی چند مرتبه و بعد از تنقیه متعهد معده بودن صرع بلغمی و سوداوی را نافع و یک درم اسطوخودوس سوده با یک درم ایارج فیقرا به نهایت رعشه و اختلاج را نافع است مداومت آن تا سی و پنج روز و به دستور آشامیدن طبیخ آن با ماءالعسل و سعوط آن به تنهایی و با ماءالعسل جهت صرع سوداوی و بلغمی نافع به جهت تنقیه و تقویت کردن آن دماغ را و بخور آن برای استرخا و ضماد آن بر سر جهت نسیان و جمود و شخوص و چون بیندازند در شش قواریس آب انگور یک من اسطوخودوس را در خمی و سر آن را محکم بسته شش ماه بگذارند که تا برسد پس بیاشامند مصروع را از آن با عاقرقرحا و سکبینج نفع می بخشد آن را نفعی بین و گاهی به عوض آب انگور سرکه می کنند و در این هنگام چون یک ماه در سرکه مخلل نمایند استعمال می توان نمود و اگر از این سرکه سکنجبین شکری و یا عسلی سازند و از آن سکنجبین یک اوقیه یا دو اوقیه با عاقرقرحا و سکبینج استعمال نمایند بهتر است و بالجمله اسطوخودوس جاروب دماغ است یعنی منقی آنست از کل فضول ردیه بلغمیه باله و مفتح سده و مقوی همه قوا و محلل کل ابخره و ریاح فاسده و ملطف ارواح آن و گویند که چون آن را با ثلث آن گشنیز خشک و ربع آن مرزنجوش و سدس آن از هر یک از مصطکی و هلیله کابلی و کندر معجون سازند و یا بجوشانند و نزد خواب بیاشامند و مداومت بر آن نمایند جهت دفع نزلات و رمد و ترهل و ربو و گرانی سامعه و ضعف باصره مجرب و آشامیدن طبیخ آن جهت امراض سینه و سعال و نزله از زوفا قوی‌تر و مفرح و مسهل بلغم و سودا و مقوی آلات بول و با قوت‌تریاقیه است. المعده و الکبد و الطحال و غیرها* آشامیدن دو جزو از اسطوخودوس و یک جزو بیخ کبر با عسل سرشته جهت برودت معده و بواسیر به نهایت مفید و نقوع و مطبوخ آن جهت ورم بارد جگر و استسقا و تنقیه طحال و گرده و امراض مقعده و با شراب جهت نفخ و درد اعصاب و درد اضلاع و سموم مشروبه نافع و با سکنجبین و نمک هندی مسهل قوی است و ضماد آن و همچنین تکمید به طبیخ آن جهت تسکین اوجاع مفاصل نافع و چون با صعتر و تخم کرفس بجوشانند و با دوای مسهل بیاشامند نافع مغص آنست. و مفتح سده های دماغی است و مسهل سودا و بلغم از دماغ است و بعضی گفته اند مسهل صفرا نیز است و حبوب اسطوخودوس و دهن و سکنجبین و اشربه و عرق و مطبوخ و معجون آن در قرابادین ذکر یافت از دو درم تا پنج درم. شیخ یوسف بغدادی گفته خاصه اسطوخودوس اسهال سوداوی دماغ است و شربتی از آن یک درم تا پنج درم و مضر صفراوی مزاج و معطش و مغثی و مکرب محرورین، مصلح آن سکنجبین. گویند مضر است به شش مصلح آن کثیرا و صمغ عربی است. مصلح ضرر آن به ریه کثیرا است و چون با سکنجبین خورده شود احتیاج به مصلح دیگر ندارد و بعضی اطبا گفته اند مصلح شراب آن شراب لیمو است Nepeta menthoides گرم و خشک در درجه اول و در دوم نیز گفته اند و این اصح است خصوصا حجازی تازه قوی الرایحه تند طعم آن و شیخ الرییس و ابن تلمیذ گرم در اول و خشک در دوم گفته اند و مرکب از جوهر ارضی بارد و ناری لطیف و شیخ داود گرم در آخر دوم و خشک در اول سوم و بعضی سرد در اول و بعضی مرکب القوی و اجزای بارده آن کم‌تر از حاره و تخم آن به قول ابن تلمیذ گرم در اول و خشک در دوم نیز و مرکب از جوهر ارضی بارد و ناری حار لطیف.
D007600 اسفاناخ esfɒnɒx herbal Balanced Mizaj In Terms Of Hotness Versus Coldness
Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح فا و الف و فتح نون و الف و خای معجمه به یونانی سوناخیوس و نیز سومان فوسوخیوس و به رومی ابرقیا و به فارسی اسفناج و اسپناج و به فرنگی اسپنس و به هندی پالک و پالک هندی قطف است که اسفاناخ رومی باشد. گیاهی است معروف، بستانی و بری نیز می باشد و بستانی آن مستعمل است در مطعوم و بهترین آن باران خورده آن است. خرفه و قطف. مضر باردالمزاج و مصدع مضر سپرز ملین طبع به سبب قوت جالیه و غساله و رادع و سریع الهضم جیدالغذاتر و کم نفخ‌تر از سایر بقول و جهت التهاب و تشنگی و تبهای گرم و امراض سینه و درد شش گرم و سل و درد کمر دموی و خوردن مطبوخ آن با اشیای مناسبه و با باقلا جهت نزلات حاره مجرب و غرغره آن با آب جهت درد گلو و لهات مفید و آشامیدن عصاره آن با شکر جهت درد گلو و لهات و یرقان و تفتیت حصات و عسر بول و حرقت آن و لذع اخلاط مراری و ضماد پخته آن جهت درد مفاصل حار و اورام حاره و احتباس بول که از حرارت باشد و ضماد خام آن جهت ورم فلغمونی و گزیدن زنبور و انفجار دمامیل و طلای مطبوخ آن با سفیداب جهت بثور مفید. تخم آن جهت وجع فوأد و درد احشا و تبهای حاره و شیره آن جهت تب دق و سل مجرب و ضماد پخته آن جهت وجع اورام حاره و تلیین اورام صلبه بسیار مفید بدان که اسفاناخ پخته و اغذیه متخذه از آن ساده یا چاشنی دار مطیب به روغن بادام شیرین یا مسکه گاو تازه می باشد نافع از برای صداع و تشنج یبسی و اورام حاره سر و با لحوم جیده جهت مالیخولیا و جنون و قطرب و مانیای حادث از سودای صفراوی و با پاچه بره یا پاچه بزغاله جهت دوار و سدر حار و خوانیق و امراض صدر و ریه و سل و سعال و با کشک الشعیر و ماش مقشر جهت ذات الجنب و حبس البول و حرقت آن و حمیات حاره و تسکین عطش نافع و تفصیل اغذیه اسفاناخیه و الوان آن در قرابادین ذکر یافت. از عصاره آن تا دو مثقال. مقدار شربت (تخم) آن: دو درم. مضر باردالمزاج و مصدع، مصلح آن پختن آنست با روغن بادام یا مسکه گاو تازه و دارچینی و فلفل و آب کامه است. مضر سپرز، مصلح آن گل مختوم. Spinacia oleracea در آخر اول سرد و تر و گویند معتدل است در گرمی و سردی و از این جهت محرور و مبرود را موافق است الا آنکه اوفق از برای محرورین آن است که با کشک الشعیر و روغن بادام شیرین تناول نمایند و این هنگام می باشد نافع از برای تبهای گرم و سرفه خشک یا حبس بطن و اوفق از برای مبرودین با گوشت فربه و برنج با افاویه حاره.
D007700 اسفلیناس esfælinɒs herbal Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح فا و کسر لام و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح نون و الف و سین مهمله. از ادویه مجهوله است. جالینوس آن را قنابری دانسته و مالقی غیر آن و گفته قنابری مشهور است نزد اهل شام و همه مردم. ماهیت آن و همچنین منفعت آن غیر ماهیت و منفعت اسفلیناس است و دیسقوریدوس در ثالثه نوشته که آن گیاهی است شاخه های آن طولانی و بر شاخه های آن برگهای طولانی شبیه به برگ قسوس که لبلاب کبیر است باشد و ریشه های آن باریک و بسیار و طیب و کم بو و گل آن ثقیل الرایحه و تخم آن ریزه شبیه به تخم فالافنیس و منبت آن کوهستانها و سنگلاخها. آشامیدن بیخ آن با شراب جهت زحیر و پیچش و رفع سموم جانوارن زهردار و ضماد برگ آن جهت قروح خبیثه عارضه در پستان و رحم نافع و جالینوس در سابعه نوشته که هنوز این دوا را من به تجربه نیاورده ام و اختیار نکرده.
D007800 اسفنج esfændʒ animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر اول و سکون سین مهمله و فتح فا و سکون نون و جیم به یونانی صیفونا و به عربی زبدالطری و سحاب البحر و غمامه و غیم و نشافه و صوف الحجامین و هرشفه و به فارسی ابرمرده و ابرکهن و نشکرد کاذران و به هندی موابادل و به‌ترکی بلوط نامند. چیزی است که بر روی سنگهای کنار دریای شور متکون می گردد و چون در آب اندازند آب را نشف می نماید و چون بفشارند آب از آن برمی آید و آن دو قسم می باشد: قسمی از آن که متخلخل و سوراخهای آن گشاده و نرم و شبیه به نمد و پرسوراخ است ماده گویند و قسمی که با صلابت و سوراخهای آن صغیر و تنگ است نر نامند. مضر احشا محلل و مجفف قروح و جروح عمیقه تازه و کهنه و اورام بلغمیه و ریشهای کهنه و قاطع نزف الدم و التیام دهنده زخمهای کهنه و مفتح افواه عروق. چون تازه آن را با سرکه خالص یا سرکه ممزوج به آب یا با شراب ‌تر کرده بر جراحت تازه بگذارند التیام دهد و بالخاصیه قطع نزف الدم کند از هر عضوی که باشد. ضماد مطبوخ آن با عسل یا با آب خالص جهت التیام زخمها و ذرور خشک آن مجفف قروح عمیقه و همچنین گذاشتن ذرور خشک آن بر ظاهر جراحت اگر چه به عمق آن نرسد جهت آنکه با وجود قوت مجففه قوت جاذبه آن را نیز هست و سوخته آن جهت منع نزف الدم و التیام زخمهای تازه قوی‌تر و ذرور تازه آن به تنها یی یا با پنبه یا با ریشه کتان سوخته جهت رمد یابس و جلای بصر و تفتیح افواه عروق مضمومه و جراحات جاسیه و محرق مغسول آن در ادویه عین نافع و چون قطعه خشک آن را که در آن مطلق‌تری نباشد به قفرالیهود و یا به زیت آلوده کرده یک سر آن را با آتش برافروزند و سر دیگر را بر موضع قطع یا بط که خون از آن بند نشود بگذارند که حرارت آن بدان موضع برسد و داغ کنند آن را که خاکستر آن بدان ریخته شود در ساعت خون را بند نماید به سبب چسبیدن و گرفتن آن افواه عروق را و همچنین خاکستر سوخته چرب نموده آن به روغن زیت که چرب نموده بسوزانند و خاکستر آن را ذرور نمایند و شرب آن جهت نزف الدم خارجی و داخلی مفید و چون قطعه ای از آن را به قدری که توان فرو برد به خیاطه ابریشمی و ریسمانی مضبوط بسته بلع نمایند و سر خیاطه را به دست بگیرند و لمحه ای صبر کنند که جذب رطوبات کرده بالیده گردد بعد از آن خیاطه را بکشند که از گلو بیرون آید به قسمی که گلو نبرد در اخراج زلو و خار که در حلق چسبیده باشد بیعدیل است و چون ریزه ریزه نموده به مقراض و به روغن زیت چرب نموده بگذارند تا موش بخورد می کشد آن را و در مصر کاذران آن را در آب می خیسانند و آب آن را گرفته به جامه می مالند جهت تصفیه آن و گفته اند از خاصیت آن آنست که چون آب را با شراب ممزوج نمایند و اسفنج را در آن بگذارند از هم جدا می گردند. و چون خواهند که بیاشامند باید که بسیار ریزه مقرض کرده بیاشامند زیرا که در هاون کوبیده نمی شود و دستور احراق و سحق و غسل و سفید کردن آن در قرابادین ذکر یافت و سنگها که در جوف اسفنج به هم می رسند در طبیعت قریب است بدان و حرارت این از آن کم‌تر. ملطف و مجفف و جالی و مفتت سنگ مثانه نزد غیر جالینوس، زیرا که او مستعد می داند نفوذ و رسیدن قوت آن را به مثانه ولیکن مفتت سنگ گرده گفته مصلح آن آب غوره یا ریباس است sponge گرم در اول و خشک در دوم.
D007900 اسفندان esfændɒn compound Reviewed به کسر اول و سکون سین مهمله و فتح فا و سکون نون و فتح دال مهمله و الف و نون شرابی کثیرالمنافع است صنعت آن در قرابادین ذکر یافت. شرابی کثیرالمنافع است
D008000 اسفیداج esfidɒdʒ mineral Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و کسر فا و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح دال مهمله و الف و جیم معرب اسفیداب فارسی است و به عربی و عبرانی باروق و به یونانی سمونیون و خمسیون و سلیقون و زبرقون و به سریانی اسقطیقا و به هندی سفیده و به‌ترکی کرتان نامند. از قلعی و سرب و روی توتیا سازند به طریق احراق و بهترین همه و مستعمل در ادویه عین و غیره آنست که از قلعی که رصاص ابیض نامند سازند و سنگین و نرم و بسیار سفید باشد و آن را سفیداب رومی و کاشغری نیز نامند و مستعمل مغسول آن است خصوص در امراض عین تا حرارت و حدت و لذع آن زایل گردد. آبار و اسرنج است. آشامیدن آن مورث خناق و مانع حیض و حمل و زیاده از یک درم آن کشنده و دستور اتخاذ آن هم به طریق تعفین و هم به طریق احراق و دستور غسل آن در مقدمه ذکر یافت و خوردن آن کشنده است به عروض سده در مجاری و تضیق آنها و سفید شدن زبان و متغیر شدن رنگ رخساره و بدن و استرخای اعصاب و اعضاء و اختلاط عقل و سرد شدن بدن و دماغ و خشک شدن حلق و دریافتن عفوصتی که گویا مازو خورده و مغص و لذع در معده و وجع فوأد و سرفه و ضیق النفس و فواق شدید و غشی و خناق در انتها و اگر با نوشادر مصعد نمایند مهلک است و علاج آن به قی و آشامیدن مطبوخ تخم کرفس و انیسون و رازیانه با عسل و طبیخ انجیر و ربع درم سقمونیا با ماءالعسل و بعد از آن عصاره افسنتین است و مدرات بول با ماءالعسل. ملطف و مجفف بی لذع و مبرد و مسدد و مغری و قالع گوشت زاید فاسد و مدمل قروح سوختگی آتش و با سرکه و روغن گل سرخ و بنفشه جهت درد سر و با ادویه عین جهت درد چشم و بثور و بیاض و قروح و اورام حاره آن خصوص مصنوع از سرکه آن که خوب شسته باشند و با شیر دختران و یا سفیده تخم مرغ جهت رمد و چون آن را مکرر بشویند و تسقیه به گلاب کرده خشک نمایند در آفتاب جهت رمد حار و در مراهم با اقلیمیا و آب بیخ عنب الثعلب جهت منع رویانیدن مو مجرب و با آب برگ عنب الثعلب و رادعات جهت باد سرخ و بثور و نزف الدم و حکه و ورم حار و سوختگی آتش و آب گرم و با شیر جهت ورمهای حاره مفاصل و زخمها و شقاق سفل و درد چشم و بثور آن و بیاض رقیق چشم حیوانات و با بیاض بیض و به تنهایی و یا با روغن گل سرخ جهت سوختگی آتش که پارچه را بدان آلوده و ‌تر کرده بر موضع سوختگی اندازند و چون خشک گردد تبدیل نمایند و حمول آن جهت منع حمل و قطع سیلان حیض نافع و چون بر لسع عقرب بحری و تنین بحری بمالند نفع بخشد آن را و چون بر مواضعی که خواهند که موی آن را نشف نمایند بمالند بیخ موی را سست و نرم گرداند که به آسانی بی درد و الم کنده شود و چون در مراهم داخل نمایند زخمها را پر نماید و لحم زاید را بخورد. علاج آن به قی و آشامیدن مطبوخ تخم کرفس و انیسون و رازیانه با عسل و طبیخ انجیر و ربع درم سقمونیا با ماءالعسل و بعد از آن عصاره افسنتین است و مدرات بول با ماءالعسل. Subcarbonas plumbi سرد در سوم و خشک در سوم و گویند سرد در دوم و خشک در سوم است.
D008200 اسفیدباج esfidebɒdʒ compound Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و کسر فا و سکون یای مثناه تحتانیه و کسر دال مهمله و فتح بای موحده و الف و جیم به فارسی شوربا نامند از جمله اغذیه است. مرقی است که از گوشت بچه مرغ و بزغاله و حلان و غیر اینها از گوشتهای خفیفه لطیفه و بقول و حبوب و غیر آن مانند اسفاناخ و کدو و ماش مقشر و جو مقشر و امثال اینها که طعمی غالب نداشته باشد و ادویه حاره مناسبه‌ترتیب دهند. لطیف و مرطب صالح الکیموس و نافع از برای اکثر امراض سر مانند سرسام حار و مالیخولیا و جنون سوداوی و سبات و سهر و نسیان و سکته و فالج و لقوه و استرخا و اختلاط ذهن و رعونت و حمق و بلادت و بلاهت و امراض صدر مانند سعال و ضیق النفس و گرفتگی آواز و امراض سوداوی مانند جذام و سوداوی مزاجان را نافع. صنعت آن: بگیرند گوشت بزغاله و یا مرغ بچه یا طیور خفیفه از هر کدام که مناسب باشد و میسر آید و پارچه پارچه کرده در آب جوش دهند و کف آن را بگیرند و طبخ دهند پس در آن از حبوب و بقول آنچه مناسب باشد ریزه ریزه کرده و مقشر نموده داخل کرده بپزند تا پخته گردد پس چیزی از توابل حاره مناسبه و گشنیز و مصطکی در آن ریخته سرش را بند کنند تا نضج یابد پس فرود آورده بکشند و بخورند به تنهایی و یا به قدری چلاو و اگر قدری قلیل برنج در وقت طبخ داخل نمایند بد نیست بلکه بهتر است و گرماگرم با قاشق خوردن آن به نحوی که بخار آن به سر و گردن برسد از برای اصحاب زکام و سعال بسیار نافع است و تفصیل خواص و صنعت آن در قرابادین ذکر یافت. در دوم گرم و تر.
D008300 اسقنقور esɢænɢur animal Mizaj Type
Reviewed به کسر اول و سکون سین مهمله و فتح قاف و سکون نون و ضم قاف و سکون واو و رای مهمله و آن را سقنقور بدون الف و سقنقس نیز و به عربی بعضی گویند ورل مایی است و تحقیق آن است که غیر ورل است و ورل مایی را به هندی پانی کی کوی و سقنقور را سمهور و به هندی بن رهو نیز نامند. حیوانی است از بزمچه بزرگتر و با دست و پا. شیخ الرییس نوشته که آن ورل مایی است که از نیل مصر صید می نمایند و نوشته که گویند که از نسل تمساح است که در بیرون آب بر خشکی بچه دهد و نشو و نما در خشکی یابد و صاحب شفاءالاسقام نوشته حیوانی است بسیار شبیه به ورل و یافته می شود در رملهای اطراف نیل مصر و می شکافد رمل را و داخل آب نیل می شود و نوشته که بعضی گفته اند که از نسل تمساح است و فرق میان او و میان ورل آن است که ورل در صحراها می باشد و اسقنقور در شطوط نیل رملی و قریب بدان. پوست ورل صلب‌تر و خشن‌تر از پوست سقنقور است و غذای ورل اشیای بری است و سقنقور هم حیوانات بری مانند عضایات و هم ماهی دریا می خورد و گویند از نسل تمساح است که نهنگ باشد بر لب رود نیل بیضه می گذارد و بچه می آورد آنچه در آب می رود نهنگ می شود و آنچه در ریگ می ماند سقنقور و آن غیر ورل است زیرا که سقنقور چنانچه ذکر یافت در نیل و نزدیک آن می باشد و ورل در بیابانها و سر سقنقور باریک کشیده و رنگ آن ابلق از سبزی و زردی و سیاهی و سفیدی. پوست آن املس و بعضی گویند فلس دار است و سر ورل پهن و رنگ آن ابلق از زردی و سرخی و پوست آن خشن و درشت و بی فلس و ابن جمیع گفته که مشاهده کردم من در روده آن بعد از صید و شکافتن آن عضایات متغیر نشده و هضم نیافته و تولید آن مثل تولید حیوانات دیگر از نر و ماده است و نر آن را دو خصیه مانند خصیه خروس در خلقت و مقدار در جوف کمرگاه آن و ماده آن را دو فرج است و تخم می گذارد زیاده از بیست عدد و دفن می کند آن را در رمل و تکمیل تام می یابد به حرارت رمل گرم شده از تابش آفتاب و صاحب جامع گفته سقنقور حقیقت آن چیزی است که ابن جمع ذکر کرده و در عصر ما یافت نمی شود در دیار مصر مگر در بلاد قیوم و از آنجا به قاهره می برند و اکثر صیدان در ایام زمستان در چله می شود که از شدت سردی از آب گریخته به خشکی می آید پس بر وی ظفر می یابند و می گیرند و بعضی گفته اند که گاه یافت می شود سقنقور در مواضع چند از بلاد هند و حبش و دریای قلزم و ابوالقاسم عبدالرحمن تمیمی گفته که مشاهده کردم در بلاد مشرق حیوان بحری مسمی به سقنقور و آن حیوانی طولانی بود سوای دنباله به قدر دو ذراع و عرض او کمتر از نیم ذراع و رنگ او زرد، مستعمل گوشت حوالی شکم و ناف و دم نر آنست که قوی و لحیم است و گوشت غیر مملح آن مدتی می ماند و من گوشت آن را مدتی با خود داشتم از معدن آن تا به اصفهان و متغیر نشده بود و اهل آن بلاد گوشت آن را با حموضات مانند سرکه و امثال آن به سبب شدت حرارت آن استعمال می نمایند و آن بسیار مقوی باه است به حدی که ساکن نمی گردد مگر به خوردن کاهو و عدس و وقت صید آن فصل ربیع که هنگام تهیج و سفاد آن است و باید که قبل از سفاد صید نمایند و باید که نر باشد زیرا که ماده آن را قوت کم است و همان روز که صید نمودند ذبح نمایند و الا پیه آن گداخته و گوشت آن لاغر و ضعیف می گردد قوت آن، پس سر و دست و پای آن را بیندازند و قدری از دم آن و از بیخ نبرند که قوت بسیار در دم آن است و در ذکر آن پس شکم آن را به طول بشکافند و آنچه در جوف آن است سوای گرده و خصیه و پیه آن برآورند و پاک کرده به نمک انباشته موضع شق را دوخته معکوس در سایه در موضع معتدل الهوا بیاویزند تا نیکو خشک گردد و از فساد محفوظ بماند و باید که در سله بید یا نخل متخلخل گذاشته بیاویزند زیرا که موش را محبت بسیار با شحم آن است اگر آن را آویزان نکنند به قسمی که موش خود را به آن نتواند رسانید و از گرد و غبار هم محفوظ ماند و الا موش خود را رسانیده تمام شحم آن را می خورد و همچنان که قوی‌ترین گوشتهای اعضای آن در تقویت باه کمرگاه و ناف و منبت دنباله و گرده و خصیه آن است و همچنین نمک آن موضع قوی‌ترین نمک مواضع دیگر است. مؤلف نیز در مرشد آباد در سنه یکهزار و یکصد و پنجاه و یک در زمان نواب شجاع الدوله صوبه دار بنگاله در خدمت عم عالیقدر خود سید حکیم علی نقی خان مخاطب به علوی خان ثانی قدس سره مشاهده نموده که از تپره صید کرده آورده بودند طول آن تخمینا دو ذرع عرض آن نیم ذرع و دست و پای آن کوتاه و ناخنهای آن بلند و رنگ آن اغبر و بر پوست آن مانند فلس چیزی نمودار بدون آنکه از آن فلسی جدا گردد و قبل از این نیز شنیده شده که آورده بودند و بعد از آن نیز و در اسلام آباد نیز شنیده شده که می شود و به هم می رسد ولیکن از کسانی که لحم و نمک آن را استعمال نمودند خواص چندانی مسموع نگردید. سمکه صیدا و قضیب خشک گاو کوهی و جمعی گفته اند خصیه الثعلب است و اصلی ندارد. خوردن گوشت آن جهت فالج و لقوه و رعشه و خدر و کزاز و نقرس و اوجاع مفاصل و امراض بارده اعصاب و تسخین بدن و تقویت باه مفید و در امر باه و آوردن نعوظ و ادرار منی به حدی مبالغه نموده اند که شاید به هلاکت رساند خصوص که با عسل و یا با طبیخ عدس و شراب و نبیذ زبیب و زرده تخم مرغ نیمبرشت و یا جلاب که معین فعل آنند تناول نمایند و به تخصیص گوشت مواضع مذکوره و پیه و ذکر آن و شاید در بلدان حاره یابسه و بعضی امزجه چنین باشد و در بلادی که هوای آن حار و رطب است اثر آن ضعیف بود خصوص آنچه در بلاد هند و بنگاله تکون یابد به سبب کثرت رطوبت و مملح آن را چون بکوبند و به زرده تخم مرغ نیمبرشت یا تخم جرجیر ساییده پاشیده بخورند و همچنین نمک آن را خصوص نمک پیه و سره آن با دارچینی سوده و به زرده تخم مرغ پاشیده جهت تقویت باه عظیم الفعل زیاده از گوشت و پیه آن. مهریارس گوید طلای خون آن با هلیلج و املج تغییر رنگ وضح و برص می کند و گفته اند که سقنقور انسان را می گزد و طلب آب می کند اگر آب یافت در آب می رود و اگر نیافت بول می کند و در بول خود می غلطد و چون چنین کرد در ساعت انسان می میرد و اگر انسان سبقت کرد و در آب فرو رفت قبل از رفتن آن و یا در بول خود غلطیدن سقنقور بر پشت افتاده می میرد و انسان صحت می یابد و این خاصیتی است عجیب بر تقدیر صحت آن. و جوارش اسقنقور و معجون آن در قرابادین ذکر یافت از یک مثقال تا سه مثقال به حسب مزاج و سن و فصل و بلد و موافق امزجه بارده رطبه. مضر امزجه حاره یابسه خصوصا که بی مصلح استعمال نمایند و اسحاق گفته مضر است به سر و مصلح آن عسل. Scincidae (Skink) تازه غیر نمک سود آن گرم و تر در دوم و بعضی ‌تر در اول گفته اند و نمک سود آن گرم در سوم و خشک در اول و کهنه آن در دوم.
D008400 اسقوردیون osɢurdijun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون سین مهمله و ضم قاف و سکون واو و رای مهمله و کسر دال مهمله و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و نون و آن را سقوردیون به حذف همزه نیز گویند لغت یونانی است به معنی ثوم الحیه و معروف به ثوم الکلب و سیر صحرایی است که به فارسی موسیر نامند. دو صنف می باشد صنف اول کوچک و بی دانه و پوست آن از آن جدا نمی شود و طعم آن تلخ و قابض و لذاع و آن را اسقوردیون جبلی و مصری و کراث بری نامند و برگ آن ریزه و اغبر و کم عرض‌تر از سیر بستانی و گل آن مایل به سرخی و ساق آن دراز و منبت آن صحراها و بالای کوهها و صنف دوم مانند سیر بستانی به حسب شکل و برگ و یک دانه و طعم آن تندتر و لطیف‌تر و با عطریت و حکیم میر محمد مومن گفته که صنف دوم آن مرکب از دو دانه و بزرگ ساق و گل آن سفید است. ثوم الذکر. محلل و جالی و مدر بول و حیض و تریاق زهرها و در جمیع افعال قوی‌تر از سیر بستانی و انشاءالله تعالی در حرف الثاد در ثوم مشروحا مذکور خواهد شد. و گویند عنصل و مخلل آن در افعال مذکوره بهتر و ضیق النفس و امراض طحال و استسقا را نافع و تخم آن بغایت مبهی مبرودالمزاج است تا دو درهم و گویند عنصل و مخلل آن در افعال مذکوره بهتر Teucrium scordium در آخر سوم گرم و خشک و با قوت‌ تریاقیه.
D008500 اسقولوقندریون osɢoloɢændærijun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون سین مهمله و ضم قاف و سکون واو و ضم لام و سکون واو و فتح قاف و سکون نون و فتح دال مهمله و سکون رای مهمله و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و نون لغت یونانی است به معنی مزیل الصفا و به معنی کاوی السپرز نیز گفته اند به جهت آنکه گدازنده و زایل کننده سپرز است و اهل اندلس افربان و به مصر مشهور به کف النسر است و به شیرازی زنگی دارو نامند. نباتی است بی ساق و بی خوشه و بی ثمر. منبت آن سنگلاخها و جاهای سایه و برگ آن مشرف مانند برگ بسفایج و طرف اسفل برگ آن مایل به سرخی و مزغب و طرف اعلای آن سبز و از یک بیخ روییده و بهتر آن سنگین سرخ آن است. پوست بیخ کبر و گویند دو وزن آن کماذریوس و گویند مرجان سوخته و صحاریخت آن را بیخ کبر بری دانسته و شیخ الرییس نیز به این معنی اشاره نموده در مفردات قانون که قیل انه نبات صخری ینبت فی المکان الکثیرالفی و قال قوم انه ضرب من الاسقیل و قیل غیر ذلک و بالجمله از ادویه مجهوله الماهیه است. بالخاصیه مضر قلب، مصلح آن صمغ عربی و مضر مثانه، مصلح آن عسل محلل و مطلف و مفتح و مدر و مفتت و جهت صرع و فواق و یرقان و طحال و امراض سوداوی شربا و ضمادا بیعدیل. دیسقوریدوس گفته که چون با شیر بپزند و چهل روز بیاشامند و بر طحال ضماد نمایند تحلیل دهد آن را و چون بسایند و با شراب بیاشامند جهت فواق و یرقان و تفتیت حصات گرده و مثانه و تقطیرالبول نافع و گفته اند خوردن آن چهل روز با عسل دافع ورم سپرز است و مجرب و تعلیق آن مانع آبستنی و سزاوار آن است که تعلیق نمایند آن را در روزی که در شب گذشته آن ماه نباشد. تا سه درهم. بالخاصیه مضر قلب، مصلح آن صمغ عربی و مضر مثانه، مصلح آن عسل. گرم در اول و خشک در دوم و صاحب تحفه گرم در دوم و خشک در سوم نوشته.
D008600 اسقیل esɢil herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و کسر قاف و سکون یای مثناه تحتانیه و لام لغت یونانی است و اسقال و اسقیلا نیز گویند و در بعضی لغات اطیطون و به عربی بصل العنصل و بصل الفار و بصل البر و عنصل و عنصلان و به فارسی پیاز دشتی و پیاز موش جهت آنکه کشنده موش است و به هندی کانده و کندری نیز نامند. بیخی است شبیه به پیاز، امرودی شکل بزرگ و کوچک و جبلی و بری می باشد و بزرگ آن تا نیم رطل و زیاده نیز کثیرالوجود در اکثر بلاد و نساجان بنگاله اکثر لعاب آن را جهت استحکام و سختی به ریسمان تار و پود کرباس در وقت بافتن می مالند و برگ آن شبیه به برگ زنبق و سوسن و نرگس و پیاز و گندنا و بلندتر و عریض‌تر از آنها و ساق آن بی تجویف و سبز مایل به زردی و از بیخ پیاز آن ساقی اندک عریض برمی آید و بر سر آن گلهای سفید طولانی و وسط گلها سفید و هر گلی مشتمل بر شش برگ و در وسط آنها خط ارغوانی طولانی و در وسط گلها پنج تا هفت عدد تارهای ارغوانی و بر سر آنها چیزهای هلالی الشکل اندک پهن زرد رنگ و بعد از خشک شدن سیاه می گردد و بوی گل آن فی الجمله شبیه به بوی گل نیلوفر و گل بعضی سفید مایل به سیاهی و تخم آن مانند تخم پیاز و بزرگتر از آن و بهترین آن امرودی شکل زرد مایل به سفیدی براق شیرین طعم با حدت و تلخی، متوسط در بزرگی و کوچکی. گویند به وزن آن اسقوردیون که سیر صحرایی باشد و قردمانا نیز به وزن آن و مثل و ثلث آن وج و ثلث آن حماما و بیخ کبر است. مالیدن عنصل غیر مشوی بر بدن باعث قرحه و اذیت آن مضر محرورین و مکرب و مضر عصب صحیح مصلح آن حماما و مصدع و مورث غثیان و مقرح و مقطع و مصلح آن قند و نبات و بعضی گفته اند مصلح آن سکنجبین و بعضی گفته شیر تازه دوشیده و بعضی گفته شرابی که به سنگ تفته داغ نموده باشند و ربوب فواکه. اسقیلی که تنها روییده باشد در زمین ردی شدیدالحرارت حاد و قتال است و مداوای آن قی فرمودن و آشامیدن اشیای مذکوره و زرده تخم مرغ در سرکه پخته و سماق و بزور و لعابات و مسکه و سفوف مقلیاثا. زیاده بر آن مضر و مهلک خصوص غیر مشوی آن، مصلح آن تنظیف بدن به قی و آشامیدن اشیای بارده و لعابهای مغری و آب میوه های سرد و امراق چرب جهت اکثر امراض سر مانند لیثرغس و صرع و مالیخولیا و شقیقه و درد سر بارد و سبات و دوار و سدر و اختلاج و استرخا و فالج و لقوه و نسیان و تقویت باصره و حدت آن و منع نزول آب در چشم و درد گوش و ضیق النفس و سرفه کهنه و ربو و خشونت سینه و تقویت حلق و قی الدم و تقویت معده و هاضمه و گواریدن طعام و دفع ایستادن آن بر سر معده و یرقان و استسقا و صلابت طحال و مغص و وجع مفاصل و عرق النساء و تفتیت حصات مثانه و عسرالبول و ادرار حیض و اسقاط جنین و قروح باطنی و اوجاع اعصاب و داءالثعلب و جذام و تنقیه اعضاء از اخلاط غلیظه لزجه نافع جهت آنکه جالی و مفتح و ملطف کیموسات غلیظه و جاذب فضول از عمق بدن و ملطف و محلل و مسهل اخلاط غلیظه است خصوصا مشوی آن که با شش مقدار آن نمک و قدری روغن سرشته و یک مثقال و نیم آن را ناشتا بخورند اسهال نیکو می فرماید و امراض مذکوره را مفید. *امراض الرأس* خوردن یک مثقال مشوی آن به تنهایی و یا با شراب عسلی و یا با عسل جهت دوار و سدر و صرع و مالیخولیا و استرخا و فالج و لقوه نافع و ضماد نرم ساییده آن بر سر صاحب لیثرغس به تنها یی و یا با خل خمر و یا مثلث و همچنین ضماد آن بر ساقین و فخذین او و ساقین صاحب سبات باعث جذب مواد و افاقه و تنبه اوست و ضماد ساییده به آتش گرم کرده آن، آن مقدار که لذع و حدت آن کم گردد به تنهایی و یا با اندک خطمی و قدر قلیلی افسنتین و صبر و مرمکی و مصطکی اجزای متساوی یا غیرمتساوی به قدر حاجت ولیکن باید که اسقیل به وزن مجموع باشد بر سر صاحب نسیان و بر ساقین و قدمین و یا فخذین و یا رکبتین او بعد از تیغ زدن بر ساقین او و گذاشتن محجمه بر ساقین و قدمین و رکبتین او به تنهایی یا با صعتر فارسی و مویزج از هر یک ده درم و برگ خردل یک دسته کوچکی همه را یک جا نرم ساییده و با روغن یاسمین یا روغن غار در هاون به دسته بسایند تا چون مرهم شود و بر اعضای مذکوره بمالند و همچنین چون بر ثوالیل و شقاق عارض از سردی هوا بمالند. طریق خصی نمودن و تشویه و خل و سکنجبینات و دواها و ادهان و اشربه و غرغره و اقراص مستعمل در‌تریاق فاروق و لعوقات و معاجین آن با خواص و منافع آنها در قرابادین به تفصیل ذکر یافت. امراض الصدر و المعده و الکبد و غیرها* چون با دو چندان عسل کف گرفته بپزند و بخورند جهت ربو و ضیق النفس و گرفتگی آواز مفید و چون تشویه نمایند دو بیضه مرغ را در جوف یک اسقیل و بگذارند تا نضج یابد و بخورند آن بیضتین را اسهال آورد و زایل سازد زمن را یعنی زمین گیر شدن مرضی را و چون نه قیراط آن را در عسل پخته بخورند جهت درد معده و سوء هضم و تقویت معده و یرقان و سرفه کهنه و ربو و نفث الدم و نفث المده ریه و مغص و احتباس بول نافع و نه قیراط مشوی آن با ماءالعسل جهت جذام و آشامیدن آب برگ آن که با دو چندان عسل به قوام آورده باشند جهت ربو و ضیق النفس مفید و چون اسقیل را کوبیده فشرده و با آب آن کرسنه را خمیر نموده بنوشند جهت استسقا مفید گفته اند و چون اسقیل را به خمیر و گل گرفته در زیر آتش طبخ نمایند و قدری از پخته آن را با پیاز و سیر و کمی نمک سرشته بخورند مقدار سه مثقال با چلاو کرمهای شکم را هر نوع که باشد دفع نماید و یک قیراط از آن و از ریشه های آن که با هم بکوبند و بنوشند مقئ قویست و چون مغز آن را با سرکه کوبیده در حمام بر بهقی که به هیچ دوا زایل نشود بمالند زایل سازد و مجرب و چون ریزه ریزه کرده در روغن زنبق بجوشانند تا خشک و نیم سوخته گردد مالیدن روغن مزبور جهت جمود اطراف از سرمازدگی و درد مفاصل و نقرس و درد گوش و سده آن مؤثر و با موم و قدر قلیلی کبریت جهت قروح شهدیه و جرب متقرح و یابس و حکه و حزاز و با زفت و حنا جهت بثور یابسه سر اطفال و ضماد پخته آن با سرکه جهت گزیدن افعی نافع و چون غیر مشوی آن را با نطرون به قدر ربع آن کوبیده در پارچه بسته، موضع داءالثعلب را با آن چندان بمالند که خون آلود گردد زایل گرداند و موی برویاند اگر محتاج به تکرار عمل باشند بعد رفع جراحت باز بمالند و گویند بوی آن کشنده مگسهای گزنده است و بالخاصیه قاتل موش در ساعت چون آن را بخورد و داشتن آن با خود یا در مکان موجب هرب سباع و هوام و مار و قمل و مورچه و مگس و مصلح آن مرداسنگ ساییده با آب و گویند چون عنصل را نزدیک تاک غرس نمایند انگور را به اصلاح آورد و غرس آن در پای درخت انار و سفرجل مانع ریختن شکوفه آن و تخم آن ملین طبع و جهت مغص و درد مقعد و درد چشم نافع و چون کوبیده و با سرکه خمیر کرده حبها سازند و یک عدد آن را در میان انجیر گذاشته یک روز در میان عسل رقیق بخیسانند پس بیرون آورند و انجیر را بمکند و بعد از آن آب گرم و یا آبی که در آن بوره جوشانیده باشند بیاشامند دفع قولنج صعب نماید. تا دو درهم. مضر محرورین و مکرب و مضر عصب صحیح مصلح آن حماما و مصدع و مورث غثیان و مقرح و مقطع و مصلح آن قند و نبات و بعضی گفته اند مصلح آن سکنجبین و بعضی گفته شیر تازه دوشیده و بعضی گفته شرابی که به سنگ تفته داغ نموده باشند و ربوب فواکه. اسقیلی که تنها روییده باشد در زمین ردی شدیدالحرارت حاد و قتال است و مداوای آن قی فرمودن و آشامیدن اشیای مذکوره و زرده تخم مرغ در سرکه پخته و سماق و بزور و لعابات و مسکه و سفوف مقلیاثا. زیاده بر آن مضر و مهلک خصوص غیر مشوی آن، مصلح آن تنظیف بدن به قی و آشامیدن اشیای بارده و لعابهای مغری و آب میوه های سرد و امراق چرب مالیدن عنصل غیر مشوی بر بدن باعث قرحه و اذیت آن مصلح ان مرداسنگ ساییده با اب Scilla maritime گرم در سوم و خشک در دوم با رطوبت فضلیه و رطوبت محرقه و مقرحه و در سوم نیز خشک گفته اند.
D008700 اسکتو herbal Reviewed به لغت تنکابن سعد است و گره های ریشه گیاهی را نیز نامند و به عربی حب الزلم را گویند. و آن بیخی مدور و بسیار لذیذ و شیرین و به قدر نخودی و برگ آن باریک‌تر از برگ کراث است و زیاده بر سه عدد نمی باشد و بی ثمر و بی گل و در ریگزارهای قریب به آبها می روید
D008800 اسکنده eskænde herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح کاف عجمی و خفای نون و دال و ها نام دوای هندی است. بیخی است اندک تلخ و به طول یک انگشت و کمتر از آن و اندک باریک، ظاهر و باطن آن سفید مایل به زردی و بهترین آن ناکوری آنست که بزرگ کرم ناخورده باشد. اهل هند از جمله رساین و قایم مقام بهمن سفید می دانند سرفه و ضیق النفس و ورم اعضاء و برص را نافع و جهت دفع امراض قدیمه و تقویت بدن و فربهی و تقویت باه و رحم و کمر و دفع فساد بلغم و سودا مفید و اهل هند از جمله رساین و قایم مقام بهمن سفید می دانند و لهذا اکثر در ادویه باهیه و دوای زنان بعد از وضع حمل استعمال می نمایند. Withania somnifera (L.) Dunal (Solanaceae) گرم و خشک با رطوبت فضلی.
D008900 اسل æsl herbal Morakkab-al-ghovaa
Reviewed به فتح همزه و سکون سین مهمله و لام لغت عربی است و به هندی کسرانی نامند. نباتی است که از آن حصیر می بافند و در آبها و زمینهای آبدار و قریب آن می روید نر و ماده می باشد نر آن را کولان نامند تخم آن سیاه مایل به استداره و بزرگتر از تخم ماده و گیاه آن خشن و سطبرتر از ماده آن و شاخ های آن باریک و بی شعبه و در عراق ریسمان و غربال نیز از آن می سازند و دیسقوریدوس گفته که آن دو صنف می باشد صنفی از آن اطراف آن تیز و آن را سجونس گویند و این صنف نیز دو قسم بود یکی بی ثمر و دوم با ثمری سیاه مستدیر و قصب این صنف غلیظ‌تر و پرگوشت‌تر از قصب صنف دوم و صنف سوم آن غلیظ‌تر و شاخ های آن بیشتر و قوی‌تر از دو صنف اول و این را منجونوس نامند و ثمر این صنف بر اطراف آن می روید شبیه به ثمر صنف دوم از اول. مصدع و مسبت ضماد آن جهت تحلیل اورام و تسکین اوجاع و سهر و مالیخولیا و استسقا و آشامیدن ثمر هر دو صنف آن به قدر سه درهم با شراب ممزوج جهت قطع اسهال و نزف الدم رحم و ادرار بول و آشامیدن ثمر صنف سوم آن بغایت منوم و تا پنج درهم آن مورث سبات و ضماد برگ های تازه متصل به بیخ آن جهت گزیدن هوام و رتیلا و خاکستر بیخ آن جهت قطع نزف الدم جمیع اعضاء و تحلیل خنازیر و رفع حکه نافع. و فرش نمودن صنف رقیق آن که ماده است جهت ابدان قویه و مستسقی و غلیظ آن جهت ابدان یابسه مفید مصلح آن گلنگبین عسلی و فلافلی. Juncus acutus طبیعت هر دو صنف آن مرکب از جوهر ارضی بارد غالب و جوهر مایی حار اندک.
D009000 اسلنج eslændʒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون سین مهمله و فتح لام و سکون نون و جیم. صاحب بحرالجواهر نوشته که لحیه التیس است و اصلی ندارد و آن را ذنب الخیل نیز نامند. بستانی و بری می باشد بستانی آن گیاهی است منبت آن ریگزارها و شاخ آن دراز و زرد رنگ و برگ آن شبیه به جرجیر که‌تره تیزک نامند و مستعمل صباغان مغرب است و آن را لیرون گویند و شاخ های آن باریک و زرد رنگ و شبیه به نی با تجویف و برگ آن باریک و اغبر و برگ بری آن کوچکتر از بستانی و مایل به سرخی و ساق آن با شعبه های بسیار پهن بر روی زمین و در اطراف شاخ های آن غلافهای بسیار و متراکم بعضی بالای بعضی شبیه به غلاف های بنج ولیکن از آنها نرم‌تر و (کوتاه‌تر و) اندرون آنها تخمهای بسیار باریک سیاه و ریشه های آن به سطبری انگشتی و رنگ آن مابین سرخی و زردی و بسیار تند طعم و منبت آن ریگزارها و کوههای بی اشجار و این را بالطیثیه الرنیال نامند. مثل آن خولنجان و نصف آن اسارون و سدس آن قردمانا و در صباغی بدل آن عصفر و مستعمل در طب بیخ و تخم آنست. مضر ریه بستانی آن جهت تحلیل و انضاج اخلاط غلیظه و رفع اورام و سموم و مغص و ریاح بیعدیل. ضماد برگ مطبوخ آن جهت رفع اورام بلغمی و برودت آن مجرب دانسته اند و طلای مطبوخ ممزوج آن با آرد جو جهت جمره نافع و نیم درهم از بیخ و تخم بری آن جهت درد احشا و ریاح غلیظه و کرم معده و قولنج ریحی و یک درم آن جهت گزیدن عقرب و سموم قتاله مجرب و گویند خوردن و ضماد نمودن آن انثیان را کوچک می گرداند و وجع مفاصل را مفید و چون با شیح بالسویه و جند و کندش از هر یک مثل نصف آن حب سازند و هر روز دو درهم آن را بنوشند ریاح انثیین را زایل کند و مداومت به آن بیضتین را بالکل رفع نماید. از نیم مثقال تا دو درهم. مصلح آن صمغ عربی. Reseda asolaich قسم بستانی آن گرم در سوم و خشک در دوم و بری آن در هر دو کیفیت از آن زیاده.
D009100 اسود سالخ animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed نام مار سیاه است و به هندی کالاناک نامند. گفته اند آنچه در هنگام بودن آفتاب در برج حمل خصوص از دهم تا آخر صید نموده باشند نشاید استعمال آن جهت شدت قوت سمیت آن زیرا که حمل از بروج ناریه است و به سبب شدت گرمی آن را برج ملتهب می نامند. پس اعمالی که در آن کرده شود نیز حرارت را در آنها تاثیر بسیار است. قطور پوست مطبوخ آن در شراب جهت درد گوش و مضمضه بدان جهت درد دندان و روغنی که در آن دندان مار و سر و زهره آن جوشانید باشند جهت جذام و ثآلیل سریع الاثر و تعلیق دندان آن که در حالت حیات آن کنده باشند و به دستور تعلیق دل آن جهت رفع تب ربع نافع و اطهورس و ذی مقراطیس گفته اند که چون شکم آن را از سر تا دنباله شکافته احشای آن را بیرون آورند و از شاهسفرم خشک که به آب خیسانیده نرم کرده باشند مملو ساخته محل شق را دوخته در آتش بیاویزند تا پخته شود پس آن شاهسفرم را برآورده بر برص تازه ضماد نمایند و یک شبانه روز بگذارند پس باز کنند مجرب و امین الدوله از محمد بن احمد نقل می کند که استعمال زهره مار در هیچ امری نشاید که از سموم قتاله است و تعلیق شاخ مار شاخدار جهت تب غب مؤثر و تعلیق سلخ الحیه که عبارت از پوستی است که هر ساله مار می اندازد بر ورک زنان موجب سرعت ولادت و بخور آن مسقط جنین و مجفف دانه بواسیر و تخم مار را چون با سرکه و بوره ارمنی ساییده طلا کنند جهت رفع برص تازه مجرب دانسته اند و اکتحال پیه آن مانع نزول آب و دهن و رماد طبیخ آن در قرابادین ذکر یافت. Snakes در آخر سوم گرم و خشک و در غایت تجفیف.
D009200 اشترغار oʃtorɢɒr herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون شین معجمه و ضم تای مثناه فوقافیه و سکون رای مهمله و فتح غین معجمه و الف و رای مهمله و صاحب برهان قاطع به زای هوز در آخر قید نموده معرب اشترخار و تاویل آن به فارسی شوک الجمال است و عربان زنجبیل العجم و زنجبیل الفارس خوانند و محروث نیز و به یونانی فرافیون و اثاریون به ثای مثلثه نیز و اهل مصر لحاح و به هندی اونت کتاره نامند. نباتی است شبیه به بادآورد و گل آن زرد و سفید و با خارهای دراز و دانه آن کوچکتر از دانه بادآورد و بیخ آن شبیه به بیخ آنجدان و غیر آنست و از آن باریک‌تر و بی صمغ و بدبو و بدطعم و تند و تلخ و فعل او قریب به فعل انجدان و مترجم کتاب ابوریحان گوید که نبات شیردار است از جهت تجربه مقداری از آن را برگرفتم چون شیر از جرم آن پدید آمد و به دست من رسید آن موضع را ریش کرد و مدتی آن جراحت باقی بود. منبت آن خراسان و ریگستان مرو و نخجوان و جبال موصل و بغداد و آذربایجان و بهترین آن خراسانی و اجود و مختار آن سفید سبک خالص خالی از زردی و سیاهی قلیل المراره و متعدل الجرم کم گره مصمت با اندک حرافت و بشاعت آنست و مغشوش به بیخ انجدان و غیر آن می نمایند و اهل خراسان با گوشت طبخ نمایند و شیخ داود گفته دو قسم می باشد: طویل و غیر طویل. طویل آن معروف به شارب عنبر است و این ردی است و فرق میان آن و میان بادآورد آنست که تخم آن کوچک مشهور نزد ما به عصیفریه و گیاه‌تر و تازه آن را مانند کاهو در موصل می خورند و تخم بادآورد زرد و سفید و خارهای گیاه آن طولانی و در این تلخی و قبض می باشد و بهترین آن آنست که از برموده می آورند و گویند بیخ انجدان خراسانی است و اصلی ندارد و مخلل بیخ آن یعنی به سرکه پرورده آن بهتر از غیر مخلل آنست و سرکه آن بهتر است از جرم آن. انجدان. مضر دماغ و گرده، مغثی و مقئ و لاذع و بطی الهضم و جشأ و رایحه آن مدتی می ماند نه به سبب دیری هضم آن بلکه به سبب شدت نفوذ و غوص و بقای آن در جرم معده. مفتح سده ها و مسخن معده و مشهی و هاضم طعام و منبه آن و مدر بول و دافع یرقان و اسهال مراری و خلفه و با قوت‌تریاقیت خصوص خل آن و آشامیدن یک مثقال از جرم آن جهت تب ربع عفونی و یا بلغم عفن مخلوط به سودا و مهیج شهوت طعام و هضم آن و جلای رطوبات معده و تقویت آن و دفع یرقان و اسهال مراری و خلفه و ضرر سموم بارده و وجع مفاصل نافع و طلای جرم آن با سرکه جهت اورام بارده و تسکین دردها و دفع سموم و سرکه آن در قوت مانند سرکه عنصل و در افعال مذکوره به نهایت بهتر از جرم آن. و عرق آن جهت گرده و جگر و سپرز نافع. و صنعت خل و سکنجبین و عرق آن در قرابادین ذکر یافت از سرکه آن تا پنج مثقال و از جرم آن تا دو درهم. قدر شربت آن تا سه اوقیه است. مصلح آن شربت غوره و ریباس در سوم گرم و خشک و مسیح در دوم گفته.
D009300 اشخیص eʃxis herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون شین معجمه و کسر خای معجمه و سکون یای مثناه تحتانیه و صاد مهمله لغت عربی است و به یونانی خامالاون لوفش یعنی مختلف الالوان نامند زیرا که به حسب اختلاف اراضی برگ آن سفید و سرخ و ازرق می باشد و لوفش به معنی سفید است و معروف به شوک العلک است جهت آنکه از آن صمغ مانند مصطکی به عمل می آید و زنان به جای مصطکی استعمال می نمایند حکیم میر عبدالحمید نوشته که به هندی بنکم نامند و در راه سندربن از بنگاله بسیار است. صاحب اختیارات بدیعی نوشته که درخت کرم دانه است و نوعی از ماذریون و به یونانی خامالاون لوفش گویند و بعضی افسیالانه نامند و در کوهستان شیراز بسیار بود و آن را می سوزانند و به شیرازی ماروشی بیش خوانند و با هیزم آورند و خامالاون مالس خوانند و تفسیر مالس سیاه بود و صاحب تذکره و غیره نوشته اند که دو صنف می باشد سفید و سیاه و صحرایی و کوهی مجموع را برگ شبیه به برگ کنگر و بی ساق و بیخ آن سفید و در میان برگ آن خاری شبیه به خار کنگر و گل آن بنفش و شبیه به تارهای موی و تخم آن شبیه به قرطم و صمغ آن را که از نزدیک بیخ آن بر می آید مانند مصطکی زنان استعمال می نمایند و رایحه عروق آن مرکب از خوشبویی و کراهیت و طعم آن به شیرینی مایل و ثمر آن مانند ثمر کبر و صنف سیاه آن را برگ از قسم اول نرم‌تر و ریزه‌تر و تازه آن سرخ و خشک آن سیاه و ساق آن به قدر شبری و سرخ و قبه و گل آن خارناک و نقطه دار و بیخ آن سطبر و سیاه و گاه در آن سوراخ ها می باشد و اندرون آن سرخ و گزنده زبان و مستعمل بیخ آن است و از خواص آن است که هر گیاهی که در حوالی آن روید آن را فاسد سازد و منبت آن سنگلاخها و تلها و سواحل دریا. مصدع سفید ان آشامیدن یک مثقال آن جهت رفع جنون و صرع و توحش و هیجده قیراط آن با شراب قابض طبع و با طبیخ فودنج جبلی جهت اخراج حب القرع و طبیخ آن جهت عسرالبول و گزیدن هوام و اسهال زرداب و استسقا مفید و صمغ آن با شیر مقوی احشا و محلل ورم باطنی و طلای آن با سرکه جهت تحلیل اورام بارده ظاهری نافع. و اما سیاه آن به جهت آنکه بسیار محرق و تند است و دو مثقال آن قتال و در مشروبات غیر مستعمل و طلای آن به تنهایی یا با کبریت جهت جرب و قوبا و بهق و با روغنها جهت تحلیل مواد بارده و ضماد آن بر جراحات متأکله منقی آن و لطوخ مطبوخ آن با سرکه و گوگرد و قفرالیهود جهت قطع ثآلیل مؤثر و مضمضه به طبیخ آن مسکن وجع اسنان و چون مخلوط سازند با مساوی آن فلفل و مثل آن موم و بر دندان بچسبانند وجع آن را ساکن گرداند و ضماد مطبوخ آن با سرکه جهت تسکین وجع دندان و با مراهم متأکله جهت قروح خبیثه و متأکله و چون آن را با سویق خمیر نمایند و با آب و زیت به خورد سگ و خنزیر و موش دهند می کشد آنها را و صمغ آن مفتت قوای دندان کرم خورده و خاکستر بیخ هر دو نوع آن را جهت قلاع مجرب دانسته اند تا پنج درهم. مصلح آن شکر Atractylis gummifera سفید آن در دوم گرم و خشک و با قوت ‌تریاقیه و سیاه آن در آخر سوم تا چهارم گرم و خشک گفته اند.
D009400 اشراس æʃrɒs herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و به کسر نیز آمده و سکون شین معجمه و فتح رای مهمله و الف و سین مهمله لغت مغربی است و به فارسی سریش نامند. بیخی است غیر بیخ خنثی زیرا که ساق خنثی کوتاه و کوچک و گل آن سفید و ساق اشراس بلندتر و عریض‌تر و برگ و بیخ آن قوی‌تر و گل آن سفید مایل به سرخی و ثمر آن مستدیر و تند طعم و با عفوصت است ولیکن شیخ الرییس در قانون در مبحث قوبا تصریح نموده بدین عبارت که اصل الخنثی هو الاشراس. در اکثر افعال غری السمک است و گویند مغاث و یا کرسنه. مورث سدد مرخی معده آشامیدن آن جهت درد پهلو و سرفه و یرقان حادث از صفرای سوخته و سحج و خشونت حلق و چون خرد کرده بیاشامند بول و حیض براند و محرق آن مدر بول و حیض و محلل ورم بلغمی و با سرکه دافع داءالثعلب و بهق سفید. ضماد آن جهت جبر کسر و فتق و قیله و دمل و قروح خبیثه و ورم خصیه و کوفتگی عضل و عصب و با سرکه و روغن کنجد جهت جرب و حکه و تلیین صلابات و با آرد جو جهت سعفه و طلای آن بر ورمهای بلغمی نافع و تخم آن جالی و قاطع اخلاط غلیظه و گرم‌تر از اصل آن و جهت نفث الدم و با ماءالعسل جهت تنقیه جگر نافع. و بیخ آن را ساییده و با آب ممزوج نموده مستعمل صحافان و سراجان و صندوق سازان و کفش گران و غیرها است زیرا که بسیار لزج و چسبنده و وصل آن مستحکم می باشد تا پنج درهم و از محرق آن تا یک مثقال و از تخم آن تا دو درهم. مورث سدد و مصلح آن سکنجبین و مرخی معده و مصلح آن گلقند. Ornithogalum stachyoides در اول گرم و خشک و محرق آن در دوم گرم و در سوم خشک.
D009500 اشق oʃæɢ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و فتح شین معجمه و قاف معرب اشه فارسی است و به فارسی اوشه و کلبانی نیز و به عربی اشج و وشج به تشدید جیم و وشق و لزاق الذهب و به یونانی اثانقون به ثای مثلثه بعد از همزه و امونیاقن نیز بعضی گفته و پرنقش نیز و به لغت مصر قنا و شق و کلخ و به هندی کاندر نامند. شیخ الرییس گفته که هو صمغ الطرثوث و ربما یسمی لزاق الذهب لان الکواغذ و الکراریس تذهب به و گفته اند نرم می گرداند ذهب را مانند تنکار و بغدادی گفته غلط کرده کسی که آن را صمغ طرثوث دانسته و آن صمغ درختی است صغیر مستقیم النبات و بیشتر منابت آن بلادی است که حرارت و برودت بر آن غالب باشد مانند شام و دیار ربیعه و مالقی نوشته که دیسقوریدوس در ثالثه نوشته که صمغ درختی است شبیه به قثاء در شکل منبت آن بلادی است مسمی به لینوی در موضعی که آن را فورنی خوانند و درخت آن را اغاشولیس نامند و مختار و بهترین آن آنست که خوشرنگ و بی سنگ ریزه و چوب و چرک و خالص و قطعه آن شبیه به کندر و متکاثف و رایحه آن شبیه به رایحه جند بیدستر و طعم آن تلخ باشد و آنچه بدین صفت بود آن را بروسما خوانند و آنچه در آن خاک و یا سنگ ریزه باشد فتراما گویند و گاه از موضعی که آن را امافق نامند نیز می آورند و انطاکی گفته درخت آن مابین نبات و شجر و کوچک و ساق آن باریک و مزغب مایل به سفیدی و گل آن مابین سرخی و زرقت است و در جبال کرخ می باشد نه شام و صمغ آن زرد رنگ و به زدن تیغ حاصل می گردد بهترین آن سفید نرم صاف خالص سریع الانحلال آن است و مغشوش به سکبینج می نمایند و فرق به زردی رنگ مغشوش آن است و به حلتیت نیز و فرق به بوی آن است و خالص آن دانه های بزرگ متکاثف صلب تلخ قریب به بوی جند می باشد و صاحب اختیارات بدیعی نوشته صمغ نباتی است که آن را به شیرازی بدران خوانند. سکبینج است با جاوشیر یا برموم. مضر معده و اکثار آن مورث بول الدم و ادرار خون. مضر گرده محلل و مجفف قوی و ملین و جالی و جاذب از عمق بدن و اندک لذاع و مفتح سده جگر و سپرز و افواه عروق به حدی که جاری می گرداند خون را از افواه عروق و مصلح مسهلات است و لهذا داخل مسهلات کرده می شود جهت اصلاح عمل آنها. *امراض الرأس* آشامیدن آن با عسل جهت صرع و فالج و خدر و تشنج رطب امتلایی اقویا را از یک مثقال تا دو درم و متوسطین را یک درم و ضعفا را ربع درمی و یا قریب بدان جهت آنکه اسهال بلغم می نماید و دفع می سازد آن را و همچنین آشامیدن مقدار یک مثقال آن با ماءالشعیر و تحسی بدان با ماءالعسل جهت صرع و با مقدار کرسنه در چهار و نیم اوقیه عسل مصفی و یا طبیخ زوفا و یا طبیخ انجدان برای تشنج رطب امتلایی نافع و غرغره محلول آن با آب گرم جهت امراض مذکوره و سایر امراض دماغی بارد رطب مانند دوار و سدر و استرخا و لقوه و امثال اینها و خفقان سوداوی و بلغمی نافع برای آنکه جلب می نماید و فرود می آورد بلاغم و رطوبات بسیاری از دماغ و اعصاب دماغی و حنک و حنجره به سوی دهان و تحلیل می دهد آنها را. *امراض العین و الحلق و الصدر و غیرها* طلای آن با سرکه جهت شعیره پلک چشم و اکتحال آن برای تلیین خشونت اجفان و جرب و جلای بیاض و شعیره و جلب رطوبات و قروح غایره عین و دفع ظلمت بصر مفید و آشامیدن یک مثقال آن با ماءالشعیر به طریق لعوق اندک اندک جهت ربو و عسر نفس و انتصاب آن و خناق بلغمی و تنقیه قروح حجاب و دفع مره سودا و تنقیه آن و با عسل نیز جهت علل مذکوره و تنقیه سینه از رطوبات لزجه و عسرالبول و وجع خاصره و مفاصل و عرق النساء و دفع ضرر ادویه مسهله و خیسانیده مقدار نیم درم تا یک درم و تا یک مثقال آن در مطبوخات مناسبه یا در آب گرم به تنهایی جهت درد تهیگاه و ورکین و کمر و عرق النساء و تحلیل ریاح معده و صلابت طحال و کبد و اسهال بلغم غلیظ لزج و ماءاصفر و تفتیت حصات و اخراج جنین زنده و مرده و کشتن کرم امعا و حب القرع و ادرار فضلات و حیض و رطوبات نافع و به تنهایی و با سرکه جهت ورم جگر و سپرز و استسقا و صلابت انثیین و ضماد و طلای آن جهت تلیین صلابت مفاصل و با سرکه جهت قوبا و با سرکه و نطرون جهت خنازیر و تحلیل صلابات و با عسل و زفت جهت تحلیل تحجر مفاصل و با سرکه و بوره و روغن حنا جهت اعیای امتلایی و عرق النساء حادث از مواد بارده و با زیت جهت کلف و بهق و آثار جلد و ضماد آن با عسل جاذب خار و پیکان به ظاهر جلد به سبب قوت جذبی که دارد. *السموم* شیخ الرییس گفته خوردن آن با طلا که نوعی از شراب است و مرمکی فادزهر سموم است خصوص سمی که آن را طفسیقون نامند و حمول آن جهت اخراج جنین و ادرار حیض و اختناق رحم و تدهین آن جهت طرد هوام و چون مخلوط به سعد و زیت نموده نزدیک هوام برند می کشد آنها را و مرهم آن جهت تحلیل اورام و نضج آنها و خوردن گوشت فاسد زاید و رویانیدن گوشت صالح جید مفید و بالجمله منافع بسیاری دارد هم مفردا و هم مرکبا با ادویه مناسبه. و نسخ مراهم آن در قرابادین ذکر یافت از نیم مثقال تا یک مثقال. مضر معده و اکثار آن مورث بول الدم و ادرار خون مصلح آن انیسون مضر گرده مصلح آن زوفا و کم استعمال نمودن آن. Dorema ammoniacum گرم در اول دوم و بعضی در سوم و در آخر اول خشک و اسحق گرم و خشک در دوم گفته.
D009600 اشنان oʃnɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون شین معجمه و فتح نون و الف و نون در آخر لغت عربی است و آن را حرض به ضم حا و سکون راء مهملتین و ضاد معجمه و غاسول نیز نامند برای آنکه ثیاب را بدان می شویند. انواع است یکی رطب و آن گیاهی است بی برگ و شاخ های آن باریک به جای برگ رسته و در آنها چیزها شبیه به گره می باشد و همیشه‌تر و تازه و پرآب و گیاه آن بزرگ و چوب آن سطبر و می سوزانند آن را و آتش آن بسیار گرم و تند و رایحه دود آن کریه و طعم آن مایل به شوری و قدر معتدی از آن را جمع نموده و زمین را مقداری حفر نموده در آنها آتش می دهند با نی و خار و هیمه سوخته از آن آبی جدا گشته در آن جمع شده منجمد می گردد مانند قرصی و با قطعه های بزرگ و یا کوچک و آن عبارت از قلی است و منبت آن شوره زارها و خرابه ها و زمینهای خشک و دواب آن را به سبب شوری نمی خورند بلکه بو کرده از آن در می گذرند و نیز نوع دیگر از رطب آن می شود که گیاه آن تا به دو زرع و شاخه های آن باریک و پوست درخت آن مایل به سرخی و برگ آن ریزه و ضخیم و رنگ یک طرف آن سبز مایل به بنفشی و طرف دیگر آن سبز و تیره و با رطوبت بسیار و رنگ آن سیاه و بر هرچه بمالند آن را سیاه می گرداند و طعم آن با شوری و حدت و زیر درخت آن همیشه‌تر می باشد و منبت آن نیز شوره زارها و در سند و ملتان کثیرالوجود و از گیاه‌تر و تازه آن به تمامه به دستور مزبور نیز قلی به عمل می آورند و سفال گران در سند بعد از طبخ ظروف سفالی که رنگ آنها سرخ می باشد برگ آن را مالیده بر آنها می مالند سیاه می گرداند و نوعی از آن سفید می باشد و آن را خروءالعصافیر نامند جهت مشابهت آن و نوعی سبز این را غاسول فارسی و یابس گویند و با آب آن لک را حل می نمایند و به جای مداد در کتابت بکار می برند و آن غیر ابوقانس است و بهترین آن سفید آنست که مسمی به خروءالعصافیر است. مداومت آن مفسد دندان مضر مثانه ده درم آن کشنده جالی و محرق و منقی و مفتح و مدر قوی و محلل فضول غلیظه و مدر بول و حیض و سه درم سبز آن مسهل زرداب و جهت استسقا نافع و یک درهم آن مدر حیض و نیم درهم آن مدر بول و پنج درهم آن مسقط جنین زنده و مرده و ده درم آن کشنده و طلای آن جهت بردن گوشت زاید زخمها و سنون آن جهت جلای دندان نافع. مداومت آن مفسد دندان مصلح آن مغز تخم کدو و روغن بنفشه و مضر مثانه و مصلح آن عسل است. Seidlitzia rosmarinus گرم در سوم و خشک در آخر دوم.
D009700 اشنه oʃnæh herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون شین معجمه و فتح نون و ها به یونانی ابردیون و ابریون و به عربی شبیه العجوز و مسک القرود و به فارسی دواله و دوالک و دوالی و به هندی چهریله و چریره و اکثروشج نیز نامند. چیزی است شبیه به ریسمانهای باریک و پهن با هم پیچیده و در هم بافته و بر شاخ های درخت بلوط و صنوبر و سایر درختها متکون می گردد. بهترین آن آنست که هر دو روی آن سفید و خوشبو باشد و زبون‌ترین آن سیاه آنست. حکیم میرعبدالحمید در حواشی تحفه نوشته که در کتاب مفردات فرنگی دیده شده است که آن را به فرنگی موس کس اربرم گویند و قسمی دیگر آبی نیز نوشته که بر شاخ های مرجان و استخوان ماهی و اشجار دیگر زیر آب می پیچد و این اشنه باریک‌تر است از آن و آن را موس کس مرین خوانند قردمانا به وزن آن و داخل خوشبوییها مانند ارکجه و غالیه و لخلخه و دواءالمسک و اکحال و غیره می نمایند و تا آن را نخیسانند و نم نداشته باشد خشک آن کوبیده نمی گردد و جوارش و عرق و دهن آن در قرابادین ذکر یافت. مضر امعا. مجموع آن با قوت قابضه و محلله و ملینه خصوص صنوبری آن و به سبب عطریتی که دارد ملایم جوهر روح و مقوی آن و به سبب قبضی که دارد موجب متانت روح و به لطافتی که دارد زود نفوذ به قلب می نماید پس به این اسباب و بالخاصیه مقوی قلب است. *امراض القلب و الدماغ و سایرالاعضاء* آشامیدن طبیخ آن موجب سرور نفس و تقویت روح حیوانی و متانت و حفظ آن و جهت خفقان و صرع و تقویت معده و باه و رفع غثیان و قی و تفتیت حصات و وجع کبد نافع به جهت تلیین و تحلیل و قبض آن و معده را خوشبو گرداند و رفع بلت آن می نماید و آشامیدن نقوع آن در شراب قابض و خواب غرق آورد خصوص صبیان را و تقویت معده و ازاله نفخ و نهش هوام سمی نماید و بخور آن جهت صداع و شقیقه و صرع و تکرار گرفتن دود آن در بینی جهت سکته و صرع و اختناق رحم و نشستن در طبیخ آن جهت تسکین دردها و اورام حاره و صلابت مفاصل و وجع رحم و ادرار نمودن حیض و ضماد مسحوق خیسانیده آن در آب جهت تقویت اعضای ضعیفه و مسترخیه و لحوم لینه مانند بناگوش و زیر بغل و مابین کتفین و کنج ران و رفع آلام حاره آنها و تلیین صلابات و ردع اورام و تقویت معده و جگر و رفع بدبویی زیر بغل و با سرکه جهت سپرز و به نهایت منوم اطفال است و اکتحال آن جهت تقویت چشم و قطور نقیع آن که از درخت بلوط باشد جهت جمره و حرارت چشم و ذرور آن جهت بدبویی زیر بغل و رویانیدن گوشت نرم بر جراحات و به دستور طلای آن جهت رفع بدبویی زیر بغل و چون در روغنهای مناسبه دافعه اعیا حل نمایند و یا بجوشانند و بمالند جهت رفع اعیا و تحلیل اورام نافع. ضماد آن جهت حرقت اعضاء و مفاصل حاره بسیار نافع است تا سه درهم. مصلح آن انیسون. Muscus arboreus معتدل در گرمی و سردی و با قوت قابضه. شیخ الرییس نوشته که در آن برودت فاتر و قبضی به اعتدال است و قومی گرم در اول و خشک در دوم و بعضی گرم و خشک در اول و بعضی گفته بارد و شدیدالیبس است و به تخصیص آنچه از درخت بلوط بهم رسد و بالجمله مختلف می گردد طبیعت آن به اختلاف آنچه بر او متکون می شود. طبیعت آن سرد و تر.
D009800 اصابع الصفر herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed گفته اند معروف به کف عایشه و کف مریم است و به هندی هنس بدی نامند. دو قسم می باشد: قسمی بیخ گیاهی است برگ آن شبیه به گندنا و ساق آن باریک و بلند و گل آن بنفش از پایین ساق تا بالای آن پرگل و بیخ آن به مقدار کف دست طفلی و متشعب به پنج یا شش شعبه شبیه به پنجه کوچکی و مملو از رطوبت و رنگ آن زرد و یا ابلق از زردی و سفیدی و اغبر و بیشتر مایل به زردی و طعم آن اندک شیرین. منبت آن زمینهای رملی و ریگزارهای قریب به دریا و قسم دیگر بیخی است شبیه به ناخن شیر و پلنگ و این گرم‌تر و تندتر از اول و انطاکی غیر کف عایشه و کف مریم گفته و به نهج دیگر وصف آن نموده. در جنون و امراض سوداوی یک وزن و نیم آن هزارچشان و دو ثلث آن سعد. قسم دوم آن مسقط جنین و مضر آلات بول، مصلح آن تخم مورد و بلوط و مضر محرورین و مصلح آن سکنجبین و مضر قلب و مصلح آن صمغ عربی ملطف و محلل قوی فضول غلیظه و منقی اعضای عصبانی و تریاق سموم هوام و جهت جنون و وسواس و امراض سوداوی و بلغمی و تقویت منابت اعصاب و وجع مفاصل و رفع قولنج و ضماد آن جهت تحلیل صلابات و بخور آن جهت گریزاندن موش و سام ابرص نافع و. تا دو مثقال. قسم دوم آن مسقط جنین و مضر آلات بول، مصلح آن تخم مورد و بلوط و مضر محرورین و مصلح آن سکنجبین و مضر قلب و مصلح آن صمغ عربی گرم در دوم و خشک در سوم و نیز خشک در دوم گفته اند.
D009900 اصابع فرعون mineral Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed سنگ هایی است به مقدار انگشتی شبیه به نی مجوف و گره دار با اندک پهنی و رخاوت چون برهم خورند صدای سنگ از آنها آید از اطراف یمن و حوالی شجر و عمان خیزد و صنفی از آن با رطوبت سیاهی می باشد و این را در افعال قایم مقام مومیایی دانسته اند و بهترین آن مخطط سبک زود شکن نرم آنست و اهل مصر بدل قصب الذریره به ناواقفان و دواناشناسان می فروشند و فرق میان هر دو ظاهر است بر خبیر بر آن. و انطاکی نوشته که نوعی از آن را در مصر دیدم که پیشتر ندیده بودم سبک هش مجوف و شاید که این بهتر باشد از آنچه ذکر یافت قاطع نزف الدم و ملحم جراحات و محلل اورام بارده و چون با خون جراحت سرشته استعمال نمایند به جهت التیام جراحات عدیل ندارد. گرم و خشک در آخر دوم.
D010000 اصابع الاصوص herbal Reviewed مترجم صیدنه ابوریحان وصف نبات آن نکرده و گفته آن دوایی است هندی. تخم آن مستعمل بلادها و شبیه به شلتوک چون ساعتی در دهان نگاهدارند پوست آن شق شده مغزی از آن ظاهر گردد مانند پنبه و در تحریک باه بسیار مؤثر. حکیم میرعبدالحمید در حاشیه تحفه المؤمنین نوشته به لغت خاندیس نپابان نامند و آن نباتی است مابین شجر و گیاه و بلندی آن به قدر یک ذرع و زیاده و برگ آن شبیه به برگ گل عباسی و آن را خوشه می باشد مانند خوشه گندم و جو و بر سر هر خوشه گلی مثل گل خیری و رنگ آن سرخ کمرنگ و بعضی گل آن کبود و تخم آن شبیه به دانه جو چون در دهان نگاهدارند یا در آب بریزند پوست آن شق شده صدا کند و مغز آن بیرون آید. در تحریک باه بسیار مؤثر
D010100 اصطرک estæræk herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون صاد و فتح طا و را هر سه بی نقطه و کاف. دیسقوریدوس گفته که آن نوعی از میعه است و بعضی گفته اند صمغ زیتون است و دخان آن قایم مقام و بدل دخان کندر در جمیع امور و بعضی گفته صمغ شجر رومی است و دیسقوریدوس گفته بهترین آن اشقر چرب شبیه به راتینج و سفید رنگ و خوشبوی آنست که چون بمالند مانند عسل نرم گردد و سیاه آن بد است و خالص آن کمیاب و مغشوش به پنبه و موم گداخته با قدری خالص آن نموده می فروشند. میعه سایله است. مصدع و مسبت و ثقل رأس آورد و اسقاط جنین زنده نماید مسخن و منضج و ملین و جهت زکام و نزله و سرفه و بحوحت صوت و انقطاع آن که از سردی باشد نافع و چون با قدری علک البطم فرو برند طبیعت را نرم گرداند و روغن آن جهت صلابت رحم و تفتیح سده آن و ادرار حیض نافع. نیم درم تا یک درم و نیم. مصلح آن تخم رازیانه. Styrax officinalis L. (Styracaceae) گرم در سوم و خشک در اول.
D010200 اطراطیقوس ætrɒtiɢus herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون طا و فتح را و الف و کسر طای مهملات و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم قاف و سکون واو و سین مهمله لغت یونانی است به معنی شبیه الکواکب و به عربی معروف به حالبی است جهت آنکه تعلیق آن بالخاصیه اورام حادثه در حالب را نافع است. گیاهی است ساق آن کمتر از ذرعی و صلب و خشن و بر اطراف آن گلی شبیه به بابونه و بعضی مایل به بنفشی و در دور آن برگها و مجموع برگ ها و گلهای آن شبیه به کواکب و برگ های ساق آن باریک و مزغب و تخم آن اغبر و تلخ. محلل و مجفف و آشامیدن آن جهت صرع اطفال که ام الصبیان نامند و جهت خناق و ضماد برگ آن جهت ورم چشم و برآمدگی حدقه و تسکین درد آن و وجع و درد کنج ران و ورم آن بغایت مؤثر. تعلیق آن بالخاصیه اورام حادثه در حالب را نافع است تا دو درهم است. Aster atticus Aster tripolium L. (Asteraceae (. Syn: Tripolium vulgare Nees. ,Aster attikos Aster amellus L. در دوم گرم و خشک و با قوت مبرده و قابضه و شیخ الرییس نوشته که در آن قوت قبض نیست.
D010300 اطرماله ætærmɒle herbal Reviewed به فتح همزه و طا و سکون را هر دو بی نقطه و فتح میم و الف و لام و ها. مالقی گفته که غافقی نوشته که آن گیاهی است ساق آن به بلندی یک ذرع و بی شعبه و بر آن رطوبتی مانند عسل می باشد و برگ های آن در چهار صف موازی یکدیگر شبیه به برگ شاه دانه و بسیار زردتر از آن و خوشه ثمر آن به مقدار یک شبر و غلاف های ثمر آن مدور دهن شکافته به شکل غلاف بندق و بسیار زرد متصل به هم یک صف بر بالای دیگری تا به انتها و ثمر آن نیز مانند بندق به مقدار نخودی و در اندرون آن تخمی سیاه رنگ بسیار باریک و گل آن باریک و زرد رنگ و منبت آن زمین های خشک و صحراهای خالی از گیاه و تخم آن جهت امراض عین مانند جرب و سلاق و ابتدای رمد بارد اکتحالا نافع Bellardia trixago (L.) All. (Scrophulariaceae) Syn: Bartsia trixago L.، Trixago apula
D010400 اطریه ætriæh compound Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون طا و کسر راء مهملتین و فتح یای مثناه تحتانیه و ها لغت عربی است و به فارسی آش آرد و رشته نامند. از اغذیه معروفه اهل ایران و خراسان و توران است خصوص اهل خراسان و شامل ماهیچه و رشته قطایف و بغرا و غیرها است و آن انواع است خواه از آرد گندم خالص سازند بدین قسم که آرد را به آب و نمک به قدر ضرور خمیر سخت نموده بر روی تخته پهن کرده رشته های بسیار باریک طولانی از کارد ببرند هر مقدار که خواهند و در آب گرم جوشان یا در آب یخنی گرم جوشان یا در آب قلیه جوشان بریزند و طبخ نمایند تا پخته گردد و طعم خامی آن زایل شود و مصالح حاره و افاویه به قدر ضرورت داخل کرده فرود آورند و تناول نمایند و این را به فارسی آش رشته و به‌ترکی اوماج نامند و گویند اوماج آرد خمیر کرده ریزه نموده با عدس پخته را نامند و اگر آن را مدور یا مربع و یا به اشکال دیگر بریده به همان قسم طبخ نمایند بغیرا و به فارسی آش برگ و ماهیچه و به‌ترکی ططماج گویند و خواه خمیر آن را از آرد سمید اندک نرم ساخته از قمع سوراخ تنگ بگذرانند بدین نحو که خمیر را در جوف قمع پر کرده به دست یا به آلتی زور نمایند تا از سوراخ های آن قمع مثل خیاطه خمیر باریک شده بیرون آید و یا آنکه به کف هر دو دست بمالند و مثل تارهای خیاطه باریک سازند و خشک نمایند و این را به عربی شعیره و به هندی سیوین نامند و عندالحاجت این را اولا بدون روغن در ظرفی بریان می نمایند تا اندکی سرخ و برشته گردد پس آب به قدر ضرورت داخل کرده دم می دهند تا پخته شود پس روغن گاو تازه داغ کرده داخل نموده شیر تازه دوشیده جوش داده بر آن ریخته قند سفید بر آن پاشیده تناول می نمایند و گاهی از آرد جو نیز به قسم اول یا دوم برای صاحبان حمیات حاده مانند دق و سل بی گوشت با آب خالص‌ترتیب می دهند. و بی گوشت آن را آش بوان گویند جهت مریضان و با گوشت جهت اصحا یا بعضی امراض که خوردن گوشت در آن مناسب باشد مفید و گاهی در دو قسم اول از برای صفراوی مزاجان و یا به جهت زیادتی لذت بعضی حموضات مناسبه مانند کشک یا ماست یا سرکه و یا آب لیمو و یا غوره و یا انار و یا آلو و یا زرشک و یا امثال اینها با اندک شیرینی چاشنی گرفته‌ترتیب می دهند و این قسم را به‌ترکی آش باقاطق نامند بطی الهضم و انحدار است به جهت فطیر بودن خمیر آن و نزد بعضی و در بعض امزجه بی خمیرمایه آن سبک‌تر و قسم دوم آن از قسم اول سنگین و بطی الهضم‌تر مرخی معده بارد آنچه از آرد جو سازند از همه بطی الهضم و الانحدار و قلیل الغذاتر (آش باقاطق) بطی الهضم‌تر و مسدد و مولد بلغم غلیظ است و چون انهضام یابد غذای بسیاری از آن بهم رسد و جهت سرفه و وجع سینه و خشونت آن و حلق و قرحه امعا و مثانه و لاغری گرده نافع و چون در آن برگ خرفه یا اسفاناخ یا روغن بادام پخته باشند جهت امراض مذکوره موافق‌تر و ملین بطن و آنچه از آرد جو سازند سرد و با رطوبت بسیار از همه بطی الهضم و الانحدار و قلیل الغذاتر بعضی جهت رفع اسهال و حبس طبیعت با ادویه قابضه مثل آب سماق و به‌ترش و کشک بریان و امثال اینها‌ترتیب می دهند و گفته اند که اطریه متخذ از خمیر آرد گندم صالح است از برای حارالمزاج و کسی که محتاج به غذای متین باشد و نافع است از برای سعال هرگاه نبوده باشد سبب آن اخلاط حاره و آنچه با گوشت باشد کثیرالغذا و مرطب و مسمن بدن و همچنین با شیر و شیرینی آن مولد خلط غلیظ و آنچه از آرد برنج سازند سبک و سریع الهضم و قابض است و نوع دیگر که آن را به فارسی رشته قطایف و رشته خطایی نامند و آن را از آرد برنج یا نشاسته و یا هر دو درهم سازند بدین نحو که آرد برنج یا نشاسته مخلوط به آب کرده صاف نموده در قمعی که سوراخ های باریک داشته باشد کرده و یا پاتیل مسی یا سینی مسی را بر آتش گذاشته که خوب گرم گردد پس آن قمع را به یک دست گرفته به سرعت تمام بر آن به فاصله یک شبر و یا کمتر بگردانند تا مانند رشته های باریک از آن برآید و در دیگ بسته شود و از دست دیگر آنچه بسته شده است بردارند اگر یک شخص باشد و اگر دو کس باشد و یا ظرف بزرگ باشد یکی بریزد و دیگری بردارد تا مادام و هر مقدار که خواهند پس آن را در ظرفی کرده مغز گردکان بریان و (مغز بادام بریان و) مغز پسته بریان کوفته و جلاب شکری و قندی با دانه هیل سوده بر روی وی ریخته بخورند و بعضی به جای جلاب شکری پالوده شکری رقیق که آن را به فارسی ماقوتی رقیق گویند بر روی وی کرده می خورند آنچه از آرد برنج‌ترتیب دهند سبک و سریع الهضم و قابض و آنچه از آرد میده یا نشاسته سازند کثیرالغذا و بطی الهضم‌تر و از نشاسته ساخته آن سبک‌تر و قابض‌تر و به دواییت اقرب و اطریه یعنی آش آرد نافع است از برای صداع خصوص صداع صفراوی و یابس ساذج حادث از هم و غم و مالیخولیای حار یابس و نسیان خصوص مطیب به دارچینی و دارفلفل و خولنجان و یا با مربای زنجبیل و امثال اینها جهت زکام و نزله و با عسل جهت نفث الدم خصوص که در آن عدس پخته باشند جهت سل و بول الدم به سبب آنکه متولد می گردد از آن خون بلغمی که مقاومت می نماید با سودای احتراقیه و تبرید و ترطیب بدن می نماید و متبخر نمی گردد از آن ابخره و از برای ابدان و امزجه بارده رطبه و معده های رطب یا امثال ادویه حاره که ذکر یافت مناسب و گاهی جهت اصحا و زیادتی لذت نخود درست و چغندر ریزه کرده با گوشت قیمه و یا کوفته چاشنی به سیب و به و آبلیمو و آب غوره و یا ماست یا کشک داخل اطریه می نمایند و در قرابادین به تفصیل ذکر یافت مصلح آن هر دو فلفل و روغن بادام شیرین (آش باقاطق) مصلح آن ثوم و ادویه حاره و قسم اول گرم در اول و با رطوبت بسیار و آنچه از آرد جو سازند سرد و با رطوبت بسیار
D010500 اظفارالطیب æzfɒrottæjb animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون ظای معجمه و فتح فا و الف و رای مهمله و کسر طای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و بای موحده لغت عربی است به فارسی ناخن پریان و ناخن خرس و ناخن بویا و به هندی نکه به فتح نون و کاف و ها و به فرنگی انکیز اورطس نامند. جسم صلبی است صدفی که از ساحل دریای هند آورند شبیه به ناخن و مایل به تدویر و خوشبو چند نوع می باشد بعضی سفید مایل به سرخی و این را هندی می خوانند و بعضی از آن سرخ و با تقعیر و این را قوسی نامند و بعضی سفید و بزرگ و با دسومت و بعضی کبود و نوعی بزرگتر از اول و کوچکتر از ثانی و سیاه و این را به فارسی ناخن دیو گویند و بهترین آن نوع اول هندی سفید آنست و همه انواع آن را چون بسوزانند بوی اندک کریهی از آن آید و چون در روغن بریان نمایند بوی خوشی از آن ظاهر گردد و یحتمل که آن خانه کرم دریایی از قبیل اصداف باشد و یا گوش جانور دریایی که امواج به ساحل انداخته مردم از آنجا می آورند. قصب الذریره. مورث سحج مصدع مدر فضلات و ملطف اخلاط غلیظه و جهت صرع و (سکته و) خفقان رطوبی و معدی و درد بارد جگر و رحم و اختناق آن و جمیع امراض بارده آن و آشامیدن دو درهم آن با آب گرم جهت اذابت خون منعقد در گرده و مثانه نافع و با سرکه ملین و محلل بطن و بخور آن جهت صرع و سکته و نزلات و غشی و اختناق رحم و احتباس حیض نافع. و به قول اطبای هند دو نوع است و جهت جذام و امراض بلغمی و سوداوی و جریان منی و خارش و انواع زخمها و دفع سموم نافع و چون با سرکه بیاشامند تحریک بطن نماید از یک درهم تا سه درهم. مصدع، مصلح آن سکنجبین. مورث سحج و مصلح آن گل ارمنی. Pleurotoma tiapezii, Murex inflatus در دوم گرم و خشک.
D010600 اظفارالجن æzfɒrodʒdʒen herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed نباتی است بی برگ و بی گل شبیه به ناخن چیده و اغبر مایل به سیاهی و به هندی کرن پات نامند. مضر دماغ جهت یرقان اسود و سرفه خشک و بالخاصیه جهت دفع بی خوابی نافع و طلای آن که با سرکه پخته باشند جهت تحلیل اورام مفید. تا سه مثقال است. مصلح آن عناب. در اول گرم و خشک.
D010700 افاویه unidentified Reviewed ادویه خوشبو را نامند که در اطعمه و اشربه داخل می کنند و محمود سنجری گفته که ادویه عطریه طیبه الرایحه است مانند قرنفل و دارچینی و یا هیل بوا و مانند اینها و حب و دهن و شراب و عرق و قرص افاویه در قرابادین کبیر ذکر یافت. ادویه خوشبو را نامند که در اطعمه و اشربه داخل می کنند و محمود سنجری گفته که ادویه عطریه طیبه الرایحه است مانند قرنفل و دارچینی و یا هیل بوا و مانند اینها و حب و دهن و شراب و عرق و قرص افاویه در قرابادین کبیر ذکر یافت.
D010800 افتیمون æftimun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون فا و کسر تای مثناه فوقانیه و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم میم و سکون واو و نون لغت یونانی است به معنی دواءالجنون و به عربی شعر الضبع و به سریانی سورمور و به رومی شیمون و به هندی اکاس بیل و امل بیل نامند. نباتی است سرخ رنگ و ربیعی و تا صیف نیز می ماند و فروع و شاخ های آن مانند خیاطه و ریسمان باریک بر نباتات و اشیایی که نزدیک او می باشند می تند و برگ آن بسیار ریزه و تخم آن از خردل ریزه‌تر و سرخ مایل به زردی و گل آن ناریخته تخم می بندد و رنگ گل آن سرخ مایل به غبرت با ریشه های بسیار باریک مانند مو و بیخ آن شبیه به زردک و تا مدتی در زمین می ماند و نصاری گویند که در حوالی آن چیزی نمی روید و طعم آن تلخ با اندک تندی و منبت آن جبال و وادیها و جزایر دریای غربی و شمالی و بهترین آن اقریطی است پس مقدسی که از جزیره اقریطس و مقدس آورند رنگ آن سرخ و بسیار باریک و تند بو و هر چند این اوصاف در آن زیاده باشد بهتر است و گفته اند آنچه را در آخر ربیع اخذ نمایند با گل می باشد و آنچه در تابستان با تخم و اکثر در هم آمیخته می آورند و گفته اند که آن تارهای بسیار باریک است مانند موی که شاخ های آن و اوراق و گل و تخم آن درهم شکسته آمیخته می باشد و بعضی گفته اند که بیخ ندارد و شیخ الرییس گفته که قوت نبات آن مانند قوت حاشا است و بعضی گفته اند که از جنس حاشا است و مستعمل بیشتر تارهای مانند خیاطه و تخم آن است و مغشوش به حاشا می نمایند و فرق به سرخی رنگ افتیمون است به خلاف حاشا و به اسدالعدس نیز و فرق به سرخی و تیرگی اسدالعدس است و فرق میان اقریطی و مقدسی آن که بر صعتر پیچیده باشد آن است که چون آن را بمالند به کف دست و بو کنند آنچه بر صعتر پیچیده است بوی صعتر از آن آید و در عمل از اقریطی ضعیف‌تر باشد و مترجم صیدنه ابوریحان گفته که این را صعتری نامند چون نسبت به بوی آن کنند و چون نسبت به معدن آن کنند جرمغانی گویند و این زبون‌ترین انواع آنست و اقریطی را انطاکی نیز نامند زیرا که بیشتر از آنجا به انطاکیه برند و از آنجا به اطراف و اقلیطشی نیز لام بجای را گویند. در اسهال لاجورد و حجر ارمنی و یک وزن و نیم آن حاشا یا مثل آن حاشا و دو دانگ آن تربد سفید مدبر است. مضر صفراوی و شبان و محرورالمزاجان و مورث کرب و غشی و عطش است، و گویند مضر ریه و مصلح آن صمغ عربی و کثیرا (تخم آن) مغص محلل و ملطف و مفتح سدد و مسهل سودا و بلغم به تنهایی و یا با بنفشه مسهل صفرا نیز و به جهت امراض دماغی و عصبانی از قبیل صداع و تشنج امتلایی و صرع و مالیخولیا و مانیا و جنون و کابوس و وسواس سوداوی و فالج و لقوه و خدر و اوجاع مفاصل و سرطان متقرح و تفریح قلب به سبب تنقیه سودا و کرم معده و ریاح را دفع نماید و موافق امزجه پیران و مشایخ و بالخاصیه جهت امراض سوداوی و تنقیه سودا بیعدیل و نفخ را زایل گرداند. صاحب شفاءالاسقام گفته مفتح سدد است و در اسهال بطی العمل و چون ضم نمایند به آن فلفل و ادویه لطیفه اسهال به سرعت می نماید جهت آنکه آنها معین بر عمل و تحلیل آنند. *امرض الراس* چون یک هفته هر روز ده درهم آن را در نیم رطل شیر تازه دوشیده بخیسانند و با پانزده مثقال سکنجبین بنوشند جهت رفع صداع سوداوی و مالیخولیا و تشنج امتلایی و توحش و خفقان مجرب دانسته اند و همچنین چون شش درم آن را در قدری شیر گوسفند تازه دوشیده داخل کرده بیاشامند از برای صداع سوداوی و تنقیه سودا بعد از نضج به منضجات مناسبه و آشامیدن شش درم آن با ماءالجبن جهت صداع حادث به مشارکت قلب به سبب سوء مزاج سوداوی آن و با مثل آن افسنتین برای مالیخولیا و چون شش درم آن را با ده درم مویز منقی از حب چند جوش خفیفی داده صافی نموده بیاشامند نافع است مالیخولیای حادث از آشامیدن خمر بسیار و ادمان بر آن و جهت وسواس سوداوی و اخراج دیدان طوال اگر اضافه نمایند بر آن طبیخ سر بنفشه می باشد انفع و چون اضافه نمایند بر همه مفرحی مانند بادرنجبویه و گاوزبان می باشد ابلغ و همچنین با ماءالجبن از برای مالیخولیا و هشت درم آن با شیر تازه دوشیده و شکر سفید جهت مالیخولیا و مانیا و جنون و کابوس و اکثر امراض سوداوی و استفراغ ماده مالیخولیای سوداوی با افتیمون یا شحم حنظل و اندکی سقمونیا بعد از فصد و نضج ماده موجب رستگاری از آن است و چون افتیمون را کوبیده و به مویز منقی سرشته حب بسته فرو برند از آن پنج درم تا ده درهم نافع است مالیخولیای مراقی را و چون هفت درم افتیمون را کوبیده و با هفت درم سکنجبین ساده سرشته بیاشامند اسهال سودا به قوت نماید و تنقیه طحال کند و نافع است از برای مالیخولیای طحالی و مانیا و چون هر هفته یک مرتبه از این‌ترکیب خورده شود می باشد نافع از برای مانیا و مالیخولیا و جنون و جمیع امراض سوداوی محترق از سودای بارد و همچنین آشامیدن آن با ماءالجبن متجبن به شیره قرطم که مقدار شیر دو رطل باشد و حب القرطم کوبیده بیست درم از برای مالیخولیا و مانیا و جنون و وسواس سوداوی بدین دستور که حب القرطم را کوبیده شیر را قدری جوش داده فرود آورد چون نیم گرم گردد آن را در پارچه کرده در آن بمالند که تمام شیره آن در آن برآید و بگذارند تا خوب بسته شود پس آن را به دستور مقرر بچکانند و تمام آب آن را از پنیر آن بگیرند و با شش درم افتیمون بنوشند. طلاطلی در مجربات خود آورده که دیدم خلق کثیری از اصحاب مالیخولیا و مانیا و جنون و وسواس سوداوی که افتیمون مخلوط با افسنتین و برگ حنظل به آنها دادند شفا یافتند و نیست دوایی نافع‌تر از برای مالیخولیا و امراض سوداوی از آن و چون افتیمون را در آب یک دو جوشی داده مالیده صاف نموده در آب صافی آن گلقند حل نموده باز صاف کرده بیاشامند تنقیه سر کند از اخلاط فاسده سوداویه و نافع است از برای کابوس حادث از ابخره سوداویه مرتقیه از معده به سوی سر و با ماءالجبن از برای کابوس سوداوی و آشامیدن آن با اسطوخودوس و امثال آن از ادویه مخصوصه منقی دماغ است و جهت صرع سوداوی و بلغمی و فالج و لقوه و تشنج امتلایی و خدر نافع و چون بگیرند از آن شش درم تا ده درم و اندکی بجوشانند در میپختج و مالیده بفشارند و بنوشند نافع است از برای تشنج امتلایی و خدر و سرطان متقرح و چون بگیرند از آن هر روز ده درم و در یک من شیر تازه دوشیده بخیسانند و صافی نموده اضافه آن نمایند مقدار پانزده درم سکنجبین ساده صادق الحموضت تا بریده گردد پس بچکانند و بیاشامند و تا هشت روز متوالی این را به عمل آورند تشنج و خدر را نافع است و چون چهار درم افتیمون را ساییده با قدری عسل و قلیلی نمک بخورند اسهال سودا و بلغم به قوت نماید و بغدادی قلیلی سرکه نیز بر این‌ترکیب اضافه کرده. و موافق امزجه بارده و کهول و مشایخ و سوداوی مزاجان و چون ده درم تخم آن را کوفته در پارچه کتانی بسته در دو ثلث رطل شراب انگوری انداخته شب تحت السما بگذارند و روز دیگر افشرده دور نمایند و یک اوقیه شربت گل یعنی شربت ورد مکرر و دو اوقیه شربت بنفشه در آن داخل کرده و یک مثقال روغن بادام شیرین بر آن چکانیده صبح ناشتا نیم گرم کرده بیاشامند مالیخولیا و وسواس سوداوی را نافع و اسهال مره سودا نماید به نهایت قوت بدون مضرتی و حدوث ضعفی و اگر یک اوقیه مغز فلوس خیار شنبر نیز اضافه نمایند بهتر است. و حبوب افتیمون و سفوف و سکنجبین و شراب و قرص و مطبوخ و نقوع و ماءالجبن افتیمونی و معجون مقلی آن در قرابادین به تفصیل ذکر یافت از جرم آن به قول شیخ الرییس چهار مثقال و نزد بعضی تا سه مثقال و بعضی دو درم گفته و در مطبوخات تا ده درم. مقدار شربت (تخم) آن: به تنهایی تا دو درم و با غیر آن چهار درم بدان که چون افتیمون لطیف و ضعیف الترکیب است آن را بسیار نرم نباید کوبید و جوش بسیار هم نباید داد زیرا که نرم کوبیدن و جوش بسیار مبطل فعل آن است بلکه آن را در غیر مطبوخ جریش باید کوبید و در مطبوخ به یک دو جوشی اکتفا نمود و اگر آن را در صره علی حده بسته در مطبوخات بعد از طبخ در آخر جوش انداخته یک دو جوشی داده فرود آورند و بعد سرد شدن صره را فشرده دور نمایند بهتر است و افتیمون مضر صفراوی و شبان و محرورالمزاجان و مورث کرب و غشی و عطش است، مصلح آن زعفران و کثیرا و به روغن بادام چرب کردن و گویند مضر ریه و مصلح آن صمغ عربی و کثیرا و موافق امزجه بارده و کهول و مشایخ و سوداوی مزاجان. تخم آن را نیز نرم نباید کوبید و به روغن بادام چرب باید نمود که مصلح آن است در مغص اگر در غیر مطبوخ جرم آن را استعمال نمایند و الا بالای آن روغن بچکانند Cuscuta epithymum Cuscuta epithymum L. (Cuscutaceae) جالینوس گرم و خشک در سوم دانسته و حنین و دیگر اطبا گرم در سوم و خشک در آخر اول و بعضی نیز خشک در دوم گفته اند.
D010900 افربیون æfærbijun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و فا و سکون رای مهمله و کسر بای موحده و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و نون فرفیون و فربیون و (ابرفیون) و ابربیون نیز نامند و به رومی افنین به دو نون در میان هر دو یای مثناه تحتانیه و به عربی آکل بنفشه و قاتل بنفشه و حافظ النحل و حافظ الاطفال و کروسی الغنم و به یونانی حالاس و تاکوب نیز و به مغربی بستانه گویند و اکثر لبن السودا نامند. صمغی است خاکستری رنگ مایل به زردی با طعم و بوی تند و کهنه آن سرخ رنگ. نبات آن شبیه به نبات کاهو و کاسنی و شیردار و دو قسم می باشد: قسمی برگ آن سفید نبات آن پرشعبه و خارناک و قسمی برگ آن سیاه و خار آن تندتر و باریک‌تر و شیر آن بیشتر و منبت آن بلاد لینو و حبش و سودان و به سبب تندی و حدت بوی شیر آن اهل آن بلاد از دور در زیر نبات آن شکنبه گوسفندی را پاک شسته در ظرفی تعبیه کرده می گذارند و از دور حربه ای مانند نیزه و غیر آن به آن می رسانند که شکافته گردد و دور می روند که بوی آن به مشامشان نرسد به یک دفعه شیر بسیاری از آن فرو ریخته در شکنبه جمع می گردد آن را خشک کرده به اطراف می برند و بعضی صمغ درخت مازریون دانسته اند و اصلی ندارد بهترین آن صاف تازه خاکستری رنگ مایل به زردی و تندبوی با حدت طعم آن است که چون بر زبان بگذارند زبان را بگزد و مدتی لذع آن باقی می ماند و هرچند تندبوتر و تیزتر باشد بهتر و تازه‌تر است و زود در آب و روغن زیت گداخته شود و سبک وزن و متخلخل باشد و کهنه آن سرخ رنگ اشقر بود و زود گداخته نشود و بو و تندی آن کمتر باشد و مغشوش آن که از انزروت و صمغ عربی می سازند به اوصاف مذکوره نیست و گویند اگر بخار آن در وقت گرفتن دمعه به دندان برسد می ریزاند آن را پس باید که در آن حین دهان را بند نمایند و اول کسی که پی برده به این صمغ بوناس ملک یونیه بوده خود و یا آنکه اطبا در عصر او یافته اند. در استسقا مازریون و در قولنج به وزن آن تا دو وزن جند بیدستر. مضر اصحاب امزجه حاره و کسی که بر مزاج او خون غالب باشد سزاوار نیست که به تنهایی آن را بنوشد و مضر امعای سفلی و مصلح آن مقل ازرق و رب السوس و افاویه مانند دارچینی و سنبل الطیب و سلیخه و کثیرا و صمغ عربی و روغن بادام شیرین و گویند مضر انثیین و مصلح آن روغن گل و مضر رحم باعث به هم آوردن فم آن به حدی که ادویه مسقطه جنین نتوانند اسقاط آن نمایند. و قسم سیاه آن قتال است جالی و ملطف و محرق و حاد خصوص تازه آن به حدی که زیاده است از حلتیت که حادترین صمغ ها است. مسهل بلغم لزج و زردآب و منقی فضول بلغمیه از اعصاب و جهت لقوه و فالج و استرخا و تشنج امتلایی و رعشه و خدر و دوار و سدر و صرع و سکته و کابوس و جمود و شخوص و استسقا و سپرز و قولنج و سردی گرده و عرق النساء و مفاصل و وجع ظهر و ورک که از بلغم باشد و دفع سموم بارده و تسکین اقسام ضربان مفید. *اللقوه* سعوط مقدار عدسی از آن محلول در شیر دختر جهت لقوه و محلول آن در روغن حبه الخضرا و مالیدن آن بر روی صاحب لقوه نافع و به دستور فرو بردن حب مصنوع از ربع درمی از آن و از سکبینج و مقل الیهود و اشق از هر یک نیم درم جهت لقوه مفید و زایل گرداند آن را. *الفالج و الاسترخاء* اکثار بوییدن آن نافع است فالج را به جهت آنکه تنقیه دماغ می کند و میل می دهد مواد را از جانب نخاع به سوی بینی و سعوط محلول مقدار یک شعیره آن با آب مرزنجوش یا با آب افشرده چغندر یا با آب افشرده شیر بز نیز نافع است فالج را به همان جهت و آشامیدن آن با ادویه مناسبه نیز نافع است آن را و استرخا را و تمریخ اعضای مسترخیه به روغن زیت که در یک رطل آن مقدار سه درهم افربیون حل کرده باشند هفت روز یا شش روز اقلا سه روز نافع است آن را و فالج و اکثری از امراض عصبانیه را و اگر مخلوط نمایند آن را به قیروطی که شکسته باشند حدت افربیون را به روغن و تمریخ نمایند به آن نافع است آن هر دو را به نهایت نفع و سزاوار این است اکثار مروخ آن زیاده از هفت روز و مقدار افربیون از سه درم و چون حل نمایند به روغن قسط یا روغن غار گرم نموده تدهین به آن نمایند نافع است از برای فالج و استرخا به جهت آنکه مسخن عصب است و ملطف و محلل بلغم و چون بگیرند وزن یک اوقیه آن را و نرم سوده در یک رطل زیت که در آن دو اوقیه موم گداخته باشند داخل کرده در هاون به دسته بمالند تا چون مرهم شود و تمریخ نمایند به قلیلی از آن نافع است فالج و استرخا را نفعی بین و چون بگیرند از آن ربع درمی و از سکبینج و اشق نصف درمی و حب ساخته فرو برند نافع است از برای استرخا و چون بگیرند مقدار یک دانگ از آن و ساییده به زرده تخم مرغ نیمبرشت پاشیده بیاشامند نافع است استرخای اعضاء را نفعی بلیغ و چون مخلوط نمایند افربیون را به بعضی ادهان حاره مانند روغن قسط و روغن سداب و تمریخ نمایند به آن نافع است تشنج بلغمی را و اگر زیاده نمایند به وزن آن جند بیدستر و عاقرقرحا می باشد انفع و همچنین تمریخ به قیروطی معمول از افربیون تازه یک اوقیه و زیت کهنه یک رطل و موم سرخ دو اوقیه که موم را در زیت گداخته افربیون را نرم سوده به آن مخلوط کرده در هاون به دسته نیکو ساییده استعمال نمایند. *الرعشه و التمدد* آشامیدن آن با ادویه مناسبه نافع است رعشه بلغمی را و تمریخ به یک درهم افربیون محلول در ده درهم زیت کهنه نافع است خدر را و همچنین تدهین محلول آن در روغن دارچینی و آشامیدن آن نافع است خدر را و همچنین محلول آن در روغن قثاءالحمار و یا روغن حار دیگر نافع است آن را شربا و تمریخا و چون سی درهم آن را در روغن مناسبی حل نموده شش روز به آن مروخ نمایند نافع است خدر را و تعطیس به افربیون و استشمام به آن و نشوق بدان با روغن مناسب نافع است دوار و سدر بلغمی حادث از کیموس بارد را. *الصرع و السکته و الکابوس و الجمود و الشخوص* چون بسیار نرم بسایند آن را به تنها یی یا با ادویه مناسبه دیگر و در بینی صاحب صرع و سکته دمند نافع است آن هر دو را و چون حل کنند به آب گرم و غرغره کند به آن صاحب صرع می باشد نافع آن را و چون طلا نمایند افربیون و ثافسیا و امثال این هر دو از ادویه محرقه محلله مواد و مقرحه عضو بر موضع صعود ابخره در حال صرع حادث به مشارکت اطراف به سبب صعود ریاح مصرعه از آنها به سوی سر نافع است آن را و لازم است که این طلا بعد از بستن بالای آن عضو باشد اگر ممکن باشد مانند دست و پا و آشامیدن ربع درم از آن با ادویه مناسبه نافع است کابوس را و ریختن یک اوقیه افربیون محلول در یک رطل روغن یاسمین بر سر صاحب جمود و شخوص و همچنین طلا کردن افربیون و جند بیدستر سوده در روغن یاسمین بر سر نافع است آن هر دو علت را. *الاستسقاء و الطحال و القولنج و اوجاع المفاصل و غیرها* آشامیدن آن با ادویه مناسبه جهت امراض مذکوره و عرق النساء و وجع الورک و کمر که از بلغم و سردی باشد و سردی گرده و سموم بارده را نیز نافع و مسقط جنین و اکتحال آن با عسل جهت نزول آب در چشم مفید. اما حدت و حمرت و سوزش آن در چشم مدت مدیدی می ماند و سعوط آن با آب چغندر جهت سبل و دمعه و حمرت چشم و تنقیه دماغ و ضماد آن بر استخوان باعث تقشر آن و باید که محافظت نمایند استخوان را از آن و طلای آن دافع گوشت زیاده زخم ها و بر زخم سگ دیوانه گزیده و لذع هوام دافع سمیت آن و با روغنهای مناسب جهت امراض عصب و درد مفاصل و با زعفران و افیون جهت تسکین اقسام ضربان و حمول آن به قدر یک حبه تا دو سه حبه در ادرار حیض محتبس مجرب و اگر احداث سوزش نماید روغن گل سرخ دافع آن است و فرزجه یک حبه آن که با سک ساییده باشند در اعانت بر حمل و تضیق فرج و تقویت رحم و دفع بدبویی آن بیعدیل. و قسم سیاه آن قتال است ابن مؤلف گفته اگر فرفیون و افیون را هر دو با هم در شیشه کنند هر یک دیگری را فانی می گرداند به حدی که اثری از آن هر دو نمی ماند و گفته اند چون افربیون را با باقلا نگاهدارند در هیچ وقت قوت آن زایل نمی گردد و حبوب و ادهان و اضمده و اطلیه و قیروطیات و معاجین افربیون در قرابادین ذکر یافت و تدارک احوال طاریه بر شارب زیاده از مقدار مقرر آن نیز و بالجمله از خوردن آن نعاس و سوزش اعضاء و فواق و کرب شدید و لهیب و لذع باطن شدید عارض گردد و سه درهم آن در سه روز کشنده بود به تقرح معده و امعا و آن تریاق افیون و بعضی سموم بارده حیوانیه و غیر آن است مصلح آن چرب نمودن آن به روغن و آشامیدن سویق سرد کرده به یخ و برف و نشستن در آب سرد و تجرع گلاب و متواتر آشامیدن سویق جو با آب انار و سیب میخوش و لیمو و کشکاب و روغن گل با کافور و گلاب و شوربای چرب و جدوار مجرب و فادزهر حیوانی با دوغ تازه گاو خورانیدن و اضمده بارده بر جگر گذاشتن است دو قیراط و زیاده از آن تا سه درهم کشنده. مضر امعای سفلی و مصلح آن مقل ازرق و رب السوس و افاویه مانند دارچینی و سنبل الطیب و سلیخه و کثیرا و صمغ عربی و روغن بادام شیرین و گویند مضر انثیین و مصلح آن روغن گل. و قسم سیاه آن قتال است(به تقرح معده و امعا) مصلح آن چرب نمودن آن به روغن و آشامیدن سویق سرد کرده به یخ و برف و نشستن در آب سرد و تجرع گلاب و متواتر آشامیدن سویق جو با آب انار و سیب میخوش و لیمو و کشکاب و روغن گل با کافور و گلاب و شوربای چرب و جدوار مجرب و فادزهر حیوانی با دوغ تازه گاو خورانیدن و اضمده بارده بر جگر گذاشتن است گرم و خشک در اول چهارم و بعضی خشک در سوم گفته اند و قوت آن تا چهار سال قوی می باشد و بعد از آن ضعیف و تا ده سال باطل می گردد.
D011000 افسنتین æfsæntin herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون فا و فتح سین و سکون نون و کسر تای مثناه فوقانیه و سکون یای مثناه تحتانیه و نون لغت یونانی است و به عربی خترق به خای معجمه مفتوحه و تای مثناه فوقانیه ساکنه و رای مهمله مفتوحه و قاف و به رومی ابستیون و به فارسی مروه گویند و به لغت مصر نوع زبون آن را دمسیسه و نوع جبلی آن را ربل به رای مهمله نامند و به هندی مجتری و شتارو گویند. نباتی است مابین شجر و گیاه و شبیه به اقحوان که به فارسی بابونه گاو چشم نامند و ساق آن بلند و شاخ های آن انبوه و پربرگ شبیه به برگ صعتر و غبار آلود و با اندک زغب و گل آن مانند بابونه و از آن ریزه‌تر و در وسط آن تکمه کوچکی و در آن تخمی باریک شبیه به اسپند و با تلخی و قبض و اندک تیزی و بوی آن با عطریت و ثقلی. شیخ الرییس گفته که حنین نوشته که افسنتین چند نوع می باشد: خراسانی و شرقی و طرسوسی و سوسی و آنچه از کوه لگام می آورند و غیر اینها نیز و متقدمین پنج صنف دانسته اند: طرسوسی و سوسی و نبطی و خراسانی و رومی و نبطی آن با عطریت است و قوت قبض و تحلیل آن زیاده و حرارت آن کمتر و از این جهت اسهال بلغم نمی نماید هر چند در معده باشد و نفعی چندان در اسهال بلغم ندارد و مضر به فم معده نیست و صنفی را که برگ مانند برگ زردک و سفید و گل آن زرد و بی برگ و اهل مصر آن را دمسیسه نامند و منبت آن آنچه در اکثر شرقی بلاد شمالیه و خراسان و عراق است زبون‌ترین همه اصناف است و گفته اند که افسنتین از اصناف شیح است و لهذا بعض حکما آن را شیح رومی نامیده اند و بعضی کشوثای رومی دانسته اند و مختار و بهترین اصناف آن رومی طرسوسی سفید رنگ پس سوسی مزغب آنست که چون چوب آن را بشکنند و یا به کف دست بمالند بوی صبر از آن آید و در طعم آن حرافت و تلخی و قبضی باشد و نیز گفته اند بهترین انواع رومی سرخ رنگ با عطریت رایحه و تلخ طعم مزغب آنست که در آن گره ها باشد و آنچه را از جزیره نیطس آورند قبض آن بیشتر از اصناف دیگر است و برگ و گل آن کوچک‌تر و گاه مغشوش می کنند آن را به زردی زیت که با آن در آب جوش می دهند و خشک می نمایند و فرق میان آن هر دو آنست که مغشوش آن را چون در آتش اندازند بوی زیت از آن آید به خلاف خالص. در اسهال غافث و شیح ارمنی است و جهت تقویت معده به وزن آن اسارون و نصف آن هلیله زرد و به جهت جگر عصاره غافث و جعده و قیصوم. (بدل عصاره آن): سه وزن افسنتین یا غافث یا شکاعی است و این ضعیف است شیخ الرییس گفته عصاره آن مصدع است و ظن من آنست که همین سبب مضرت آنست به معده گفته اند افسنتین مضعف فم معده است سوای نبطی آن و لیکن ضرر عصاره آن زیاده از حشیش آن است و مصدع و مجفف، مصلح آن در مبرودین انیسون و مصطکی و در محرورین شربت انار و امثال آن و شیخ الرییس و صاحب شفاءالاسقام و دیگران گفته اند که حشیش افسنتین موافق‌ترین ادویه است از برای معده و تقویت آن و عصاره آن مضعف آن است به جهت آنکه در عصاره آن قوت قبضی که محتبس است در حشیش آن نیست و نیز صاحب شفاءالاسقام گفته جایز نیست استعمال آن قبل از نضج اخلاط به جهت آنکه ضرر آن در آن حین بیشتر از نفع آن است به سبب قوت قبضی که دارد و بالجمله در آن دو قوت است قوت اسهال و قوت قبض و دو جوهر نیز یکی جوهر لطیف هوایی ناری که باعث اسهال و تفتیح است و دیگری جوهر کثیف ارضی که موجب قبض و حبس است. و (عصاره آن) مورث کرب و صداع مفتح و ملطف و مشهی و قابض و تلخ و قبض آن اقوی و زیاده از تلخی آنست. مسهل صفرا و ماءاصفر و سایر اخلاط مراریه مجتمعه در معده به ادرار به بول و منقی عروق سینه و شش و با افتیمون و به دستور با افتیمون و اسطوخودوس منقی و مسهل سودا و جهت صداع و لقوه و فالج و استرخا و رعشه و صرع و سکته و کابوس و دوار و سدر و مالیخولیا و سبات و امراض عین و گوش و دهان و حلق و معده و کبد و مراره طحال و ارحام و بواسیر و اوجاع اعصاب و اعیاء و داءالثعلب و داءالحیه و دفع سموم مشروبه و منهوشه و تقویت معده و اشتها و ادرار بول و حیض و شیر و عرق و قتل اقسام دیدان و امثال اینها از امراض هر یک به تنهایی و یا با ادویه مناسبه آن نافع شربا و ضمادا. *الصداع و اللقوه و الفالج و الاسترخاء و الرعشه و الصرع و السکته و الکابوس* نشوق آب مطبوخ آن با شیح ارمنی خصوصا که در آن قدری ایارج فیقرا حل کرده باشند صداع حادث متولد در مقدم دماغ و آشامیدن مطبوخ آن جهت آنکه محلل ریاح دماغیست و غرغره به آن لقوه و شرب طبیخ آن به تنهایی و یا با عسل لقوه و فالج و استرخا و رعشه و صرع و سکته و کابوس را نافع و چون مفلوجی که در معده او اخلاط حاره حاصله از ادویه مشروبه باشد بنوشد آن را خارج می گرداند آنها را و تبرید می کند بالعرض و ریختن عصاره آن به گلوی مسکوت و سعوط نمودن آن را مفید. *الدوار و السدر و السبات و الاعیاء و المالیخولیا* آشامیدن مطبوخ آن با صبر سقوطری دوار و سدر حادث از صفرا و بلغم را و نقیع آن سبات و طبیخ آن با افتیمون مالیخولیا را و نیز تجرع هر روز دو اوقیه از آب طبیخ آن و اگر ماده مالیخولیا مایل به مراری باشد ده قیراط عصاره آن را در آب حل کنند و بیاشامند و اگر به شرکت مراق بود و در مراق ریاح بارده نافخه باشد و ورم و لهیب نباشد تنقیه آن به طبیخ افسنتین یا عصاره آن به نحو مذکور نمایند و تدهین روغن گل آن جهت اعیای امتلایی مفید. *امراض العین* چون بگیرند حشیش آن را و ساییده، در خرقه کتانی بسته، در آب گرم جوشان فرو برده، تکمید نمایند به آن چشمی را که طرفه داشته و مدت مدید طول کشیده باشد زایل گرداند آن را به جهت آنکه گویند جذب می کند خون را به سوی خود به حدی که خون در آن صره می آید که اگر بفشارند خون از آن برمی آید و طلای مطبوخ آن در میپختج جهت درد چشم و غشاوه و ورم و ضربان آن و با عسل جهت رفع آثار بنفشی تحت پلک چشم و ضماد آن با ناردین جهت رمد خصوصا نبطی آن و اکتحال آن جهت رمد و غشاوه. *امراض الاذن* چون افسنتین را در آب با روغنی قابض یا در شراب پخته گوش را به بخار آن بدارند نافع است وجع آن را و ورم بناگوش را و همچنین طلای آن بر بناگوش و قطور عصاره آن وجع حادث به سبب دیدان و یا ریاح و یا رفتن آب در آن را نافع به جهت آنکه قاتل دیدان و محلل ریاح و آب است و قطور مطبوخ آن در روغن بادام تلخ به حدی که تمام قوت آن در روغن آید با قلیلی زهره بز نیز محلل ریاح گوش و منقی جراحت آن در ساعت و رافع کری است هر چند کهنه باشد و همچنین قطور ممزوج آب مطبوخ آن با روغن بادام تلخ و زهره بز برآمدن آب را از گوش باز دارد. *امراض الفم و الحلق و الصدر و الریه* طلای افسنتین کوبیده و با نطرون و عسل سرشته بر حنک یا از خارج بر حلق نافع است ورم عضلات داخلیه آن را و خناق و ورم بناگوش و وجع آن را و همچنین غرغره مطبوخ آن یا عصاره آن به تنهایی یا با ادویه مناسبه آن و آشامیدن آب طبیخ آن جهت تنقیه صدر و ریه و آنچه در عروق آنها است از اخلاط صفراویه نافع. و حب افسنتین و ادهان و اشربه و اضمده و عرق و غرغره و اقراص و مطبوخات و معجون آن در قرابادین ذکر یافت با خواص و منافع و طرق استعمال و صنعت هر یک. *المعده و الکبد و المراره و الطحال و الامعاء و الرحم و المقعده و الدیدان و البواسیر و المفاصل* آشامیدن آن با ناردین جهت درد معده و تحلیل صلابات باطنیه و نفخ و ریاح و همچنین ضماد آن و شرب طبیخ آن جهت تقویت معده و آوردن اشتهای طعام که زایل شده باشد عجیب الفعل است و جهت اوجاع جنبین و خاصره و تهبج صورت و اطراف و استسقا و اوجاع مفاصل و امراض مقعده بارده و دفع بخارات فاسده و اصلاح فساد مزاج و ابتدای سوءالقنیه و به دستور عصاره آن جهت امراض مذکوره و همچنین چون بیاشامند ده روز هر روز مقدار بیست مثقال از آب مطبوخ آن به جهت رفع سقوط اشتها که از رطوبت باشد و زوال یرقان نافع و آشامیدن طبیخ آن به تنهایی و یا با عسل و یا با افتیمون جهت طحال و همچنین با ادویه مناسبه دیگر و ضماد کوبیده آن با انجیر و نطرون و شیلم جهت استسقا خصوصا با سرکه و به دستور با نطرون و انجیر و دقیق سوسن برای طحال و با اکلیل الملک در زیت پخته جهت ورم کبد در اواخر و طلای مطبوخ آن با سرکه جهت وجع مفاصل حار و تمریخ آن با موم و روغن گل سرخ یا روغن حنا جهت درد تهیگاه و درد معده کهنه و جگر و بواسیر و شقاق مقعده و وجع آن و صلابت رحم و همچنین ضماد آن به تنهایی و فرزجه آن با عسل جهت ادرار حیض و حمول آن با موم جهت اخراج حب القرع و آشامیدن آب مطبوخ آن به تنهایی و یا مطبوخ آن با برنج یا با عدس جهت قتل و اخراج اقسام کرم و آوردن اسهال نافع و با سرکه جهت بواسیر و شقاق مقعده و اخراج اخلاط حاره که به سبب ادویه مشروبه در معده به هم رسیده باشد مؤثر و آشامیدن شراب آن جهت تمدد زیر شراسیف و تقویت معده و دفع بواسیر و شقاق مقعده و تنقیه عروق می نماید از اخلاط مراریه و ماییه و ادرار می فرماید. *الحمی و داءالثعلب و الحیه و الشرا و دفع السموم و غیرها و الزینه* آشامیدن طبیخ آن جهت تبهای عفن مزمنه و مرکب و کهنه و با ناردین جهت داءالثعلب و داء الحیه و اصلاح فساد مزاج و به تنها یی جهت نیکویی رنگ رخساره و به دستور ضماد آن و آشامیدن ده درم مطبوخ آن جهت گزیدن عقرب و با شراب جهت سم شوکران و نهش تنین بحری و بری نیز و با سرکه جهت خناق عارض از شرب فطر و ضماد آن با آب جهت شری و تحلیل صلابات و داءالثعلب و داءالحیه و گذاشتن آن در صندوق و میان متاع مانع کرم زدن ثیاب و آمیختن آب مطبوخ آن با مرکب مانع تغیر آن و خوردن ارضه و کرم و سوس و موش کتابی را که با آن مرکب کتابت کرده باشند و طلای آن با زیت بر بدن مانع مقارنت پشه است به آن کس و ذرور آن جهت گریزانیدن هوام و پاشیدن آب طبیخ آن کشنده کیک و تدهین آن باعث طرد هوام. و عصاره آن که آن را کوبیده آب آن را گرفته در آفتاب خشک کنند در جمیع افعال مذکوره اقوی است و نیز محلل و مفتح سده جگر و مجاری مابین معده و جگر و مجاری امعا و جهت تبهای کهنه و مرکبه قدیمه و تقویت معده و تنقیه آن از اخلاط مراریه و آوردن اشتهای طعام و ابتدای سوءالقنیه و استسقا و یرقان و نیکو کردن رنگ رخسار و اصلاح فساد مزاج شربا مفید و جهت تهبج وجه و ورم اطراف و ورم طحال و داءالثعلب و داءالحیه شربا و ضمادا نافع از جرم آن از یک مثقال تا دو مثقال و در مطبوخ تا دو درهم است مقدار شربت آن: تا یک درهم. مصلح آن در مبرود انیسون و در محرور رب آب انار است مصلح آن در مبرودین انیسون و مصطکی و در محرورین شربت انار و امثال آن اما باید که چون جرم آن را به طریق سفوف و غیر آن اگر استعمال نمایند به جهت رفع قبض آن به روغن بادام چرب نمایند. مصلح عصاره آن ریوند. Artemisia absinthium گرم در اول و خشک در سوم و بعضی گرم در اول دوم و خشک در آخر آن گفته اند و این اصح است و گرمی عصاره آن زیاده از حشیش آن و اقوی از آن و همچنین تخم و گل آن اقوی است از حشیش آن.
D011100 افشرج æfʃorædʒ unidentified Mizaj Type
Reviewed و آن مخصوص به آب میوه های آبدار است که مالیده و یا کوبیده فشرده آب آنها را بگیرند خواه بر آتش به قوام آورند که رب نامند و یا در آفتاب گذارند تا غلیظ شود که عصاره گویند و بالفعل عبارت از آب افشرده میوه های آبدار رسیده‌ترش یا میخوش مانند انار و آلوبالو و توت و زرشک و یا آب لیمو و یا اترج و یا سرکه انگوری و یا عرق نعناع و یا تمر هندی محلول با آب و یا آب انبه خام و فالسه و جامون که میوه های هندی است یا سماق محلول در آب و امثال اینها است که صاف کرده و به قدر حاجت قند یا نبات داخل کرده و آب نیز آن قدر که خوش طعم گردد و با طعام و یا بدون آن بنوشند با هر رب و شربت‌ترشی و یا میخوشی که در آب حل کنند و بنوشند و عرق سلطانی که از جمله افشرجات رفیعه است در قرابادین ذکر یافت به فتح اول و سکون فا و ضم شین معجمه و فتح رای مهمله و جیم معرب از افشره فارسی است که به عربی عصیر نامند و اصل آن افشرده بود که به کثرت استعمال افشره شده. طبیعت و افعال و خواص هر یک راجع به آن چیزی است که از آن سازند.
D011200 افعی æfʔi animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون فا و فتح عین مهمله و یا در آخر به لغت عبرانی نام نوعی از حیه است و حیه اسم جنس آن و افعی را به یونانی احدیا و احادیا نامند و آن را اسامی بسیار است. ماریست به قدر دو ذرع دست و با دنباله باریک و کوتاه و سر آن اندک گویا بریده شده که به فارسی کله دم نامند و سر آن پهن و بزرگ و مثلث شکل که قاعده آن به طرف گردن آن می باشد و گردن آن باریک و در وقت رفتار از آن آوازی آید گویند که آواز از پوست آنست به خلاف حیات دیگر که آنها را این هیأت و خواص نیست و بسیار قوی و زوردار و ملون به الوان بسیار و در کوچکی و بزرگی مختلف، بعضی سیاه مایل به زردی و بعضی مایل به سرخی و بعضی مایل به تیرگی و بعضی ابلق و غیر اینها از الوان و نیز بعضی شدیدالسمیه و بعضی مایل به اعتدال و بعضی قلیل السمیه و نر و ماده می باشد ماده آن را چهار دندان و نر آن را دو دندان و بهترین آن مستعمل در‌تریاق فاروق ماده اشقر مایل به سرخی جوان دور از آب و عمارت و جنگل و بیشه و شوره زار دهن گشاد عریض سر صلب جسد مایل به باریکی است که چشمش مایل به سرخی باشد و در آخر بهار یا اوایل صیف صید کرده در وقت صید ضربی و زخمی به او نرسیده و زود سر و دم آن را قطع نموده باشند که ضعیف و لاغر نشده باشد و طریق قطع سر و دم آن آنست که آن را خشم آلود نموده به زودی و سرعت تمام سر و دم آن را یکجا جمع نموده به تیشه و یا تبر نجاری عریضی و یا ساطور قصابی و یا به آلتی دیگر که بسیار تند باشد و دم آن جابجا ریخته نباشد مقدار چهار انگشت از هر طرف به یک ضرب با پتکی جدا نمایند که در آن اصلا وصلی نماند و الا به کار نخواهد آمد و کیسه محاذی سر و دم آن بدارند که در آن افتد و به کسی نرسد و وجه سر و دنباله جدا کردن را گفته اند نه به جهت کثرت سمیت آن است چنانچه مشهور است بلکه برای آن است که در آن گوشتی نیست پس پوست آن را جدا کنند و شکم آن را چاک کرده زهره و امعا و احشای آن را برآورند و احتیاط نمایند که زهره آن شکافته نگردد و در بطن آن نریزد که گوشت آن را فاسد و زهر قاتل خواهد نمود و بکار نخواهد آمد زیرا که سمیت بسیار در آن است پس با آب و نمک پاک شسته و با آب و قدری شبت و اندکی نمک در دیگ سنگی و اگر نباشد مسی تازه قلعی کرده و یا نقره به آتش ملایم به دم طبخ نمایند و اگر آتش اخگر باشد بهتر است و باید که سر آن بسته آب آن مقدار در آن باشد که بالای آن آید و نیکو پخته شود و بسیار باقی نماند و بعد از مهرا شدن بگذارند تا سرد گردد پس سر آن را باز کرده گوشت های آن را تمام از استخوان جدا نمایند و به هر نحو که خواهند استعمال نمایند اقراص سازند و یا غیر آن و اگر اقراص سازند در هاون سنگی نرم بکوبند و با آرد نان خشکار ربع وزن آن سرشته دست را به روغن بلسان چرب کرده اقراص نازک سازند و بر روی غربال خشک نمایند و در شیشه نگاهدارند و عندالحاجت بکار برند و علامت جوانی آن سرعت حرکت و همیشه سر را بلند داشتن است و هر چه بعد قطع سر و دنباله خون کمی از آن آید و بی حرکت باشد استعمال نباید نمود و از اصناف ردیه آن یکی مقرنه است یعنی شاخدار که از گزیدن آن خون از مسام و منافذ ملسوع آن جاری می گردد و گفته اند که خون نیز بول می کند و دیگر دساسه است که فرو می رود در رمل و شنا می کند در آن مانند ماهی در آب و دیگر ملکیه ملکه الرأس است که طول آن نهایت سه شبر می باشد و سر آن باریک و نیز گفته اند که سمیت این به حدیست که به نفس و صفیر خود می کشد و هر که را نظر بر آن افتد می میرد و هر که نزدیک آن مرده رود او نیز می میرد و این قول شاید مبالغه باشد و دیگر افعی که کمر آن گنده و گردن آن باریک و سر آن پهن و اغبر با نقطه های سیاه باشد و دیگر بلوطیه که در بلوط می ماند و بدبو می باشد و کسی را که بگزد پوست او جدا می گردد و دیگر معطشه که عطش به افراط و حرقت و التهاب بسیار عارض می گردد ملسوع آن را به حدی که دایم آب می نوشد و سیراب نمی گردد تا بمیرد و دیگر بزاقه که می کشد به آب دهن خود و بوی آن نیز مهلک است و دیگر سیاه مسمی به اسود سالخ و ارقم یعنی ابلق و مرقش یعنی دو رنگ و آنچه صاحب خالها باشد و انواع ردیه دیگر نیز می باشد و سمیت مار ماده اکثر قوی‌تر از نر آن است و تاثیر آن در نهش اعضای طرف چپ خصوص قریب به قلب و دماغ و اعصاب و کبد اسرع است از اعضای بعیده و سمیت مار در دندان آن است یعنی به واسطه دندان سمیت را به عضو می ریزد دندان آن سفید و کوچک به مقدار دانه برنجی و در آن سوراخی در طول و سر آن منحرف مانند قلم‌تراشیده است و چون ماری که دندان آن را برآورده باشند کسی را بگزد از موضع نهش آن قدری خون برمی آید ولیکن اذیت بسیار نمی رساند و مسموع گشته ماری که دندان سمی آن را برآورده باشند اگر محبوس دارند بعد از دو سال و اگر سر دهند بعد از شش ماه باز دندان سمی مثل اول برمی آورد و کسی را که بگزد به دستور هلاک می گرداند. محرق آن اکثار اکل آن محرق اخلاط و مصدع و به دستور زهره آن سم قاتل بلا مهلت و گدازنده اخلاط و اعضاء و فاسد کننده ارواح و حرارت غریزی است به سرعت بالخاصیه و لهذا استعمال آن به هیچ وجه جایز نیست و علامت افعی گزیده و تدارک سم آن و مراره افعی خورده و تدارک آن نیز و تریاق فاروق از بدو ظهور تا انتهای کمال و نسخ و طریقه ساختن و زمان استعمال و مواضع آن و مقادیر شربات و منافع و مضار آن به تفصیل و قرص افعی و حب و دهن و رماد و طبیخ و ماءاللحم و مرقه و معجون آن در قرابادین ذکر یافت و بالجمله کسی را که افعی و یا مار گزیده باشد از علامات لسع آن برآمدن خون متغیراللون از آن موضع پس زرد آبی شبیه به چرک و ورم کردن موضع لسع و سرخ شدن آن و خشکی دهان و زبان و التهاب اندرون و گرمی بدن و عرق سرد و سبزی رنگ رو و غثیان و قی صفراوی و اغما و غشی و سردی بدن و اهلاک است و بهترین معالجات فی الفور بلافاصله بستن بالای آن موضع است به استحکام تمام به فاصله چهار پنج انگشت تا یک شبر به هر ریسمان و بندی که حاضر باشد حتی از کمربند و دستار تا بندازار مراد آنکه تغافل نورزند و مساهله ننمایند اگر میسر باشد یعنی اگر در دست و پا باشد و اگر در دو جا ببندند بهتر است یکی بالای دیگری به فاصله چهار پنج انگشت تا یک شبر و تا خوب خاطر جمع نگردند باز نکنند و اگر تا سه روز باز نکنند بهتر است و یا داغ کنند آن موضع را و یا قطع نمایند و الا فی الفور تیغ زده به محجمه به قوت تمام بکشند چند دفعه تا تمام سمیت و خون فاسد دفع گردد و خون مدفوع از آن بریده کمرنگ مانند چرک رقیق زرد رنگ شبیه به زرداب می باشد زیرا که خاصیت سم آنست که خون و اخلاط و اعضاء را می گدازد و فاسد می گرداند و اگر محجمه میسر نیاید شخصی جوان با قوت که دندان های او مسلم باشد و مرضی و قلاعی در دهان و زبان او نباشد و ناشتا نباشد دهن خود را پاک بشوید و روغن گل بر لبهای خود بمالد و بدان مضمضه کند و به قوت تمام آن موضع را بمکد و آب دهان را بیفکند و فرو ریزد و نیز فی الفور‌تریاق فاروق اصلی بدو بخورانند و بر آن موضع بمالند و سه چهار عدد رته که به هندی ریتهه نامند در آب خوب بمالند تا کف برآورد و بخورانند و خورانیدن روغن کهنه که اقلا یک دو ساله باشد و شیر و شراب کهنه و پنیرمایه خرگوش تازه محلول در سرکه و یا آب مطبوخ برگ غار و فاشرا و اسپند و تخم یونجه و مغز تخم‌ترنج و بیخ عرطنیثا و بیخ کاشم و بیخ گز و مرمکی و افسنتین و طرخشقوق و زراوند مدحرج و طویل و کرفس جبلی و فلفل و یا معجون مرتب از این ها به تمامی و یا آنچه میسر آید با عسل به قدر چهار دانگ و خوردن شیر خام بسیار با مغز گردکان و مالیدن مرمکی و ادویه مزبوره به قوت بر موضع آن و شکم موش زنده را بشکافند و گرماگرم بر آن موضع گذارند و به دستور شکم خروس زنده را بشکافند گرماگرم برآن بگذارند (تا بچسبد) ۱ و مهره مار را بر آن بگذارند تا بچسبد و بر آن شیر تازه دوشیده می ریخته باشند تا هنگامی که دیگر شیر نبرد و رنگ آن متغیر نگردد و مهره خود بخود جدا گردد زیرا که از علامات مهره مار اصلی آن است که مادام که زهر باقی است جدا نمی گردد و شیری که بر آن می ریزند بریده و متغیر می گردد و قی فرمودن به آبی که نیل در آن مقدار یک رطل حل کرده باشند و بستن قدری از آن در آن موضع و خورانیدن آب برگ بریاله که نبات هندی معروف است و سعوط نمودن بدان و اگر تازه آن نباشد برگ خشک آن را سوده به نحوی سعوط نمایند که به اقصی بینی و دماغ او برسد و تغذیه به سرطان نهری و زنجبیل با شیر الاغ و یا زنان و گفته اند اکتحال به دند با آب سوده در چشم او باعث عدم تضرر از سم آن است اما باید که قلیل باشد زیرا که کمال مضرت به چشم دارد و کسی که زهره افعی خورده باشد و او را پی در پی غشی عارض گردد تدبیر آن مکرر قی فرمودن به آب رته و مطبوخ ادویه مذکوره و روغن کنجد تازه و مسکه با آب گرم یا با شیر گاو و یا بز و تریاق فاروق و مثرودیطوس و دواءالمسک و فادزهر فایق و امثال اینها و آشامیدن آب گوشت های لطیف مانند مرق مرغ جوان فربه و سرطان نهری با مشک خالص و شیر بز و یا الاغ و یا زنان و امثال این ها است چون با آب و اندک نمک و شبت و روغن زیتون بر آتش اخگر به ملایمت طبخ نمایند تا مهرا شود و گوشت آن را با گندنا تناول نمایند مواد غلیظه را به طرف جلد دفع می کند و تحلیل می دهد و گفته اند در مجذوم این معنی به تجربه رسیده که بعد از خوردن بدن او متقشر شد و از آن مانند فلس ماهی جدا گشت و از آن مرض شفا یافت و نیز خوردن بسیار آن بدن متقرح شده مثل ماهی پوست از آن می ریزد و مقدار کم آن اخلاط متعفنه لطیفه را مستحیل به شپش و کثیفه را به تقشر جلد دفع می کند و نفع می بخشد و ایضا گوشت پخته آن به نحوی که برای‌تریاق فاروق می پزند جهت دفع سموم مشروبه و ملذوعه و ضعف بصر و درد عصب و ازاله برص و منع زیادتی خنازیر و حفظ جوانی و تقویت قوتهای حیوانی و نفسانی و نیکویی ذهن و فکر و جهت لقوه و رعشه و امراض بارده عصبانی و طول عمر مؤثر هرگاه به سال یک مرتبه تناول نمایند ولیکن اکثار در آن ننمایند و بعد از تقویت بدن و شروع به روییدن گوشت و جلد حفظ نمایند و اعضاء را از خارج به مالیدن مراهم و موم روغنهای مناسب و مسکه تازه و از داخل به آشامیدن شراب و ماء اللحم و اکل لحوم لطیفه مشویه و امثال اینها و آشامیدن مرقه آن جهت ضیق النفس بارد رطب و باید که مرقه آن را به دم بپزند زیرا که گوشت آن دیر پخته و مهرا می گردد و ضماد گوشت کوبیده خام آن جهت دفع سمیت افعی گزیده و اقسام مارها به نهایت نافع و به جهت داءالثعلب و داءالحیه و خنازیر و اوجاع مزمنه بارده نافع و چون شکم آن را چاک کنند و گرماگرم بر گزیده آن گذارند وجع آن را ساکن گرداند و سمیت آن را دفع نماید. و نخودی که درحین جوشانیدن گوشت در آن پخته باشند در افعال قریب است به قرص افعی و نمکی که در جوف آن پر کرده باشند در افعال ضعیف‌تر از گوشت آن است و گفته اند که چون هفت عدد افعی را به ریسمان پشم سرخ ارغوانی خفه کرده به ازای هر یک افعی گرهی بر آن بزنند بستن آن ریسمان بر گردن صاحب خناق جهت رفع آن علت بالخاصیه مجرب و به دستور ریسمان کتانی که افعی را بدان خفه کرده باشند جهت خناق و اورام لوزتین نافع و خون آن اکتحالا جهت روشنی چشم و منع نزول آب در چشم مفید و پوست آن جهت امراض صدر و استسقا و یرقان و طحال و نزلات و ادرار بول و تفتیت حصات و امراض مقعده هر نوع که استعمال نمایند نافع است و بخور آن طرد هوام نماید و کسی را که خناق باشد و خوردن گوشت آن خوش نیاید او را محرق آن که بدل آنست استعمال نماید. طریقه احراق آن در مقدمه ذکر یافت و در نسخه مالیقی طریق احراق آن چنین است که بر آن افعی نمک و شبت و انجیر از هریک یک رطل و نیم اوقیه ساییده پاشیده و با نه اوقیه عسل بر آن ریخته و سر آن را بسته در تون حمام یا در تنور گذارند تا سوخته گردد مانند زغال پس نرم سوده در شیشه و یا در ظرف چینی محفوظ دارند و عندالحاجت استعمال نمایند و گاه از برای خوشبویی و نیکویی طعم قلیلی سنبل الطیب و ساذج هندی نرم سوده به آن ممزوج می نمایند افعال و خواص و منافع رماد آن آنست که طلای آن با روغن زیتون جهت تحلیل خنازیر و با سرکه جهت داءالثعلب و داءالحیه و اکتحال آن با عسل بغایت مقوی باصره است و مصلح آن شیر تازه دوشیده و آب فواکه است Vipera به نهایت گرمی و خشکی و تجفیف و تحلیل است قریب به آب و عمارت آن حار و یابس در دوم و متوسط آن در سوم و بسیار از آن دور و در کوهستان خشک در چهارم.
D011300 افلنجه æflændʒe herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون فا و فتح لام و سکون نون و فتح جیم و ها به هندی پل پرنگ نامند. تخمی است شبیه به خردل و تند بو شبیه به بوی سیب و با عطریت و بغایت سرخ و طعم آن تلخ و در خوشبویی ها داخل می نمایند و در معاجین و غیرها نیز. نبات آن به قدر ذرعی، برگ آن مانند برگ بادام و گل آن سفید و تخم آن در غلافی مانند تخم بزرالبنج و منبت آن بلاد هند است و زرد و سیاه آن زبون و گویند از قسم کوچک کبابه است و نیز گویند قرنفل بستانی است و این هر دو اصلی ندارد. مصدع و مورث کرب و خناق، مقوی دل و دماغ و جگر و معده و مفتح سده دماغی و محلل ریاح و مشهی و مفتح سده احشا و مسخن معده و آروغ آورنده و قایم مقام جمیع سموم خصوصا عقرب و رتیلا و طلای آن با روغن زیتون در حال رفع درد گزیدن عقرب می کند. تا دو مثقال. مصلح آن روغن زیتون. گرم در اول و خشک و با قوت قابضه.
D011400 افنیقون æfniɢun herbal Unbalanced Cold Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون فا و کسر نون و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم قاف و سکون واو و نون لغت یونانی است. نباتی است شبیه به افیقطس مگر در بو که بوی اترج ندارد و در زراعت گندم می روید. از خارج در اطلیه رادعه مستعمل است. شرب آن جایز نیست. Hypecoum procumbens بغایت سرد و مخدر است.
D011500 افیقطس æfiɢætos herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و کسر فا و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح قاف و ضم طای مهمله و سین مهمله لغت یونانی است به معنی محلل. نباتی است ربیعی کمتر از ذرعی و ساق آن باریک و پرشاخ و گل آن مختلف الشکل و اللون و مایل به سفیدی و برگ آن عریض شبیه به برگ سداب با تشریفات خفی و مزغب به زغب های سفید مانند برگ کاسنی کبیر و اندک طولانی و ساق برگ آن باریک و تخم آن شبیه به تخم شلغم و بزرگتر از آن و یا تخم‌ترب و در غلافی مانند آن و سیاه و اغبر و بیخ آن بی ریشه و نرم و با عطریت و از وسط ساق آن سه و یا چهار شعبه شبیه به انگشتان باریک به طول یک اصبع روییده به طرف بالا و بوی گیاه آن شبیه به بوی‌ترنج و منبت آن سواحل دریا و ممر آبها و جاهایی که آب در آن فرو می رود و می باشد و مزرعه های جو و عدس و نخود و در مصر و سواحل دریای شام بسیار است و در سعید مصر آن را شلجم نامند بهترین آن رسیده سنگین آن است و مغشوش به تخم شلغم می نمایند و فرق بزرگی آن است. برگ و تخم و سایر اجزای آن جهت وجع کبد و ورم بارد غلیظه آن و تفتیح سده آن و سده طحال و تحلیل اورام و اخلاط غلیظه و ریاح و نفخه طحال و احشا و صلابات سایر اعضاء و درد پا و دفع جمیع سموم قتاله شربا و ضمادا نافع و باید که سه روز با شراب حلو یعنی شیرین استعمال نمایند و عصاره بیخ آن در جمیع امراض مذکوره نافع و قوی‌تر و باید که در فصل بهار عصاره آن را بگیرند زیرا که بعد از آن در آن رطوبتی نمی ماند. روغن آن در آثار مانند آن است و آن را زیت الشلجم نامند تا دو مثقال و از تخم آن نیم مثقال. در دوم گرم و خشک و با اندک حدت و گرمی آن زیاده از خشکی آن.
D011600 افیمیدون æfimidun herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح همزه و کسر فا و سکون یای مثناه تحتانیه و کسر میم و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم دال و سکون واو و نون لغت یونانی است و آن را فافیوس نامند. نباتی است مابین شجر و گیاه و منحصر در یک شاخ و برگ آن زیاده از دوازده عدد نمی باشد و گل و ثمری ندارد و ریشه های آن باریک و سیاه و تندبوی و بی طعم. ضماد آن مانع بزرگ شدن پستان است خصوص با روغن زیتون نارس و آشامیدن آن مانع توالد زن و مرد. از برگ و بیخ آن جهت قطع توالد سه مثقال است که با شراب بنوشند. Epimedium alpinium سرد و تر.
D011700 افیوس æfijus herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون فا و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و سین مهمله لغت یونانی است و آن را فافیوس الحدقی نیز نامند به جهت آنکه شبیه به حدقه است و بعضی مردم آن را خامالانس و فجل بری نیز گویند. نباتی است مابین شجر و گیاه و بسیار بلند نمی شود و ساق آن مزغب و باریک و از سه عدد زیاده نمی باشد و شبیه به چوب اذخر و برگ آن مانند برگ سداب و بسیار سبز و ثمر آن مانند خیار کوچکی صنوبری شکل و سیاه و گل آن زرد و صدفی شکل و بیخ آن به قدر امرودی و شبیه به‌ترب و خنثی و مستدیر و پر از رطوبت و چون خشک شود باطن آن سفید و ظاهر آن سیاه می گردد. آشامیدن اعالی آن مقئ و اسافل آن مسهل و مجموع آن مقئ و مسهل بلغم و صفرا و مانع روییدن مو است بر عانه صبیان تا مدتی چون بر آن بمالند و ثمر آن یرقان را مفید و دمعه آن مقئ و مسهل. شیخ داود انطاکی گفته که رطوبتی که در ثمر آن است جهت تحلیل صلابات نافع و گفته شده جلا می دهد بیاض چشم را و مقئ و مسهل است و کیفیت استخراج دمعه آن آنست که آن را بکوبند و بفشارند و دمعه آن را بگیرند و در ظرفی کنند و بر آن آب بریزند و با پری حرکت دهند و خشک نموده استعمال نمایند از جرم آن سه قیراط و از رطوبت آن پنج قیراط. در دوم گرم و خشک و لذاع و جالینوس بارد در دوم و مجفف در اول و ثمر آن را حار قابض در اول درجه اول و مجفف در دوم گفته.
D011800 افیون herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون فا و ضم یای مثناه تحتانیه و سکون واو و نون معرب ابیون یونانی است و معنی آن مسبت است یعنی خواب غرق آورنده و به عربی لبن الخشخاش و مرقد و به بربری‌تریاق و به سریانی دعیامینون و شقیقل به معنی میراننده اعضاء و به فارسی‌تریاک و گویند‌تریاکی که رستم از کیکاوس طلبیده که به سهراب خوراند افیون بوده زیرا که نیست دوایی در اوجاع شدیده مسکن و حایل میان مریض و موت سوای آن و چون در آن قوت سمیت است و با آنکه دوایی سمی و شدیدالغایله است و اطبا به اعتبار چنان نفعی محتاج بوده اند به استعمال آن و نداشته اند چاره از آن لهذا‌ترکیب نموده آن را با مصلحات آن مانند زعفران و جند بیدستر و مشک. بدان که اطلاق می نمایند آن را بر سبیل اشتراک بر سه چیز: اول بر لبن خشخاش مطلقا خواه خشخاش سفید باشد و خواه سیاه و اهل مشرق و مغرب برین متفق اند. دوم بر لبن خشخاش سیاه و این نزد قدمای اطبا است جهت آنکه در آن زمان زرع خشخاش سفید نبوده و از خشخاش سیاه صحرایی لبن می گرفته اند و بستانی آن بسیار کم بوده مگر در مصر تنها خاصه در موضعی از آن معروف به اشیوط و از آنجا به اطراف می برده اند سوم بر عصاره خشخاش سیاه که به آفتاب خشک نمایند چنانچه دیسقوریدوس و شیخ الرییس فرموده اند و از کاهوی صحرایی نیز افیون می سازند و این نیز مخدر است اما ضعیف العمل و از شقایق النعمان نیز به دستور خشخاش لبن می گیرند و این بسیار کم به عمل می آید ولیکن بسیار قوی است. طریقه اخذ آن: آنست که چون برگ های گل خشخاش ریخت و گوزه آن بزرگ شد و دانه های آن بسته گردیده و قریب به آن رسید که رطوبت و طراوت آن کم شود و خشک گردد اطراف ظاهر آن را آخر روز سه چهار تیغ طولانی غیر آنکه غایر باشد و به اندرون آن برسد و سوراخها کند زده شب می گذارند تا شیر و رطوبتی که درون آنست از آن موضع بیرن آید و به سبب سردی هوا فی الجمله جمودی و انعقادی بهم رساند پس صبح زود که آفتاب خوب طلوع نکرده و هوا گرم نشده باشد آنها را با انگشت می گیرند و بر کناره صدفی یا پیاله چینی یا شیشه جمع می نمایند و زمانی صبر می کنند تا آنچه باز‌تراوش نماید و از آنها برآید نیز می گیرند و همچنین روز دیگر و گاه مرتبه دیگر نیز تیغ می زنند و لبن آن را به دستور برمی دارند و بعضی مردم لبن آن را از صدفه یا از پشت کاردی جمع می نمایند و به انگشت بهتر است زیرا که در آن صورت البته قدری از پوست رقیق و اجزای کثیفه خشخاش خراشیده داخل آن می گردد پس بعد از اتمام اخذ تمامی لبن آن را بر روی سنگ نیکو صلایه می کنند و به دست می مالند تا بعضی از رطوبات آن به تحلیل رود و غلیظ گردد و قرصها و یا فتیله و یا قلمهای پهن سازند. اما طریق اخذ عصاره آن آنست که سر خشخاش و پوست و اوراق آن را می کوبند و آب آن را افشرده می گیرند و در آفتاب می گذارند تا غلیظ گردد و به دستور بر سنگ صلایه می سایند و به دست می مالند و اقراص می سازند و این را افیون سفونیون می گویند و بهترین آن افیون متخذ از خشخاش سیاه است و بعد از آن از خشخاش سفید و از شقایق النعمان از همه به اعتباری بهتر و اقوی و زبون آن مأخوذ از عصاره آن است و از آن زبون‌تر مأخوذ از کاهوی صحرایی و علامت جودت آن تندی بو و تلخی طعم و قبوضت و ملاست جرم و جوهر و در آب گداخته شدن و اجزای محلول آن متشابه و متساوی بودن که دردی در آن نباشد و چون صاف نمایند ثفلی از آن نماند و بوییدن آن خواب آورد و چون قطعه آن را بشکنند رنگ آن سفید مایل به سرخی و سنگین باشد و چون در آفتاب گذارند نرم و گداخته گردد و چون در آتش اندازند و یا به نزدیک چراغ بدارند زود مشتعل و افروخته گردد و از آن جرم بسیاری نماند و شعله آن صافی باشد و کدر و تیره نباشد و چون آن را خاموش کنند بوی آن تند و قوی باشد و مغشوش آن به خلاف اوصاف مذکوره است و آن را غش به مامیثا یا عصاره خس بری می کنند و عدس و صبر و مر نیز داخل آن می نمایند و علامت هر یک از طعم و رایحه و حل نمودن در آب معلوم می گردد. سه مثل آن بزرالبنج و به وزن آن تخم لفاح یا پوست بیخ آن یا عصاره آن و در حبس الدم طباشیر و طین مختوم و کافور و کهربا است و بعضی بدل آن به وزن آن تودری سفید گفته اند در آن قوت سمیت است و دوایی سمی و شدیدالغایله است و مدت عمر و بقای قوت آن را مانند سقمونیا پنجاه سال گفته اند و باید که آن را محفوظ دارند از رسیدن کیفیات غالبه اربعه یعنی حرارت و برودت و رطوبت و یبوست و از گرد و غبار و آمیزش اشیای غریبه و غیرها که آن را از صورت نوعیه خود نگرداند و ضعیف و فاسد نسازد و هر که زیاده از مقدار شربت آن بخورد او را خدر و افسردگی اخلاط و ارواح و فواق و ظلمت بصر و پراکندگی حواس و تنگی نفس و گرفتگی زبان و سبات مفرط و خارش بدن و فرو رفتن چشمها و کزاز و عرق سرد و آمدن رایحه افیون از دهان و نفس و بدن خصوص که در وقت خاریدن و کمودت ناخن ها عارض گردد پس هلاک مداوای آن و آنچه بدان ماند قی کردن به ماءالشبت و فجل و عسل و نمک هندی و تحقین به حقنه حاره و آشامیدن شرابی که در آن دارچینی سوده و عاقرقرحا و جند بیدستر داخل کرده باشند و گرم کردن سر به تکمید و عطسه فرمودن و در میان آب گرم نشانیدن و خورانیدن‌تریاق فاروق و سنجرنیا و تریاق اربعه و تریاق الطین و مثرودیطوس و فادزهر فایق و مقدار بندقه جند بیدستر و مشک و فلفل و حلتیت و جدوار مجرب و دارچینی و ابهل ساییده با عسل سرشته و اگر قلیلی فرفیون و زعفران نیز اضافه نمایند بد نیست و خورانیدن روغن گاو و آب گرم و بوره و نمک و یا شیر تازه دوشیده با نارجیل دریایی و مکرر قی کردن و بعد از آن عسل و چیزهای چرب و شیرین و حسوهای چرب و شیرین خوردن و بوییدن مشک و جند بیدستر و زعفران و خوردن اینها با هم و غذاها و طعام های چرب شیرین و شیر برنج و شیر و سیر و جوز نیز مؤثر است و خوردن جند بیدستر به قدر آنچه که افیون خورده و آشامیدن سکنجبین با افسنتین و نگذاشتن که به خواب رود نیز مؤثر است و اگر از عقب آن روغن کنجد و یا سرشف بخورد گفته اند که معالجه پذیر نیست و ترشی ها و سرکه و ماست بالای آن مضر و باعث قولنج صعب است و اگر احتیاج به حقنه شود تحقین فرمودن به حقنه های مناسبه و بعد از فراغ از حقنه شراب افسنتین ساعت به ساعت دادن و در بزرالبنج و شوکران احتیاج به تحقین زیاده است از افیون و مضر قوای باطنیه و ظاهریه و حس و ادراک و ارواح و محدث کزاز و دق و شیخوخت و لاغری بدن و زردی رخسار و تقلیل فهم و فکر و کج خلقی و اکثر اوقات مغموم و محزون بودن و با اندک چیزی خائف و هراسان شدن و ضعف قوت باصره و سامعه و شامه و ذائقه و قلب و کبد و معده و گرده و مثانه و باه و احداث نفخ و قولنج و عسرالبول و غیر اینهاست به سبب مضرت آن به این اعضاء. مداومت بر استعمال قطور در گوش جایز نیست زیرا موجب ثقل سامعه است رفته رفته بالعکس بدن را ضعیف و لاغر و رنگ رو را زرد و بی رونق می سازد به سبب ضدیت و افناء و اماتت حرارت غریزی و قوا و ارواح مخدر و قابض و مسدد و منوم و محلل و مسکن اوجاع و مانع تعفن اخلاط و فساد آنها و حافظ ادویه و تراکیب و به جهت اکثر امراض رأس و اعصاب و نزلات و امراض چشم و گوش و سرفه و ربو و ضیق النفس که از حرارت باشند و تبهای مزمنه قدیمه و نایبه نافع و در تسکین اوجاع و منع تعفن اخلاط و تحلیل روح حیوانی و رفع اسهال و سحج و قرحه امعا مانند آن دوایی نیست و چون در سفرها و هنگام تعب و غم و هم و اندوه و ضعف قلب و گرسنگی و نیافتن طعام در ایام قحط و غلا و سرمای شدید و ایام روزه و وقت قلع اسنان و حرقت بول و سوزش آن و حدت منی و سرعت انزال و شدت قوت باه و وجع قولنج اندکی از آن بخورند مفید و سودمند است به جهت افعال مذکوره و خاصیت آن. *امراض الرأس* طلای قلیلی از آن با مصلح آن به تنها یی و یا با ادویه مناسبه دیگر بر پیشانی و شقیقه جهت صداع حار و خورانیدن مقدار ثمن درمی به تدریج تا ربع درمی با ماءالشعیر به صاحب قرانیطس نافع و موجب رستگاری او و تنویم صاحب سرسام صفراوی و صبارا و قطرب و جنون اگر چه به مالیدن افیون باشد بر شقیقه و پیشانی و بینی اگر قوت او قوی باشد و الا کمال پرهیز نمایند از استعمال آن و همچنین استشمام آن با شمه ای از زعفران حل کرده در لخالخ منومه و خورانیدن مقدار یک قیراط و کمتر از آن به صاحب سهر مفرط جهت تنویم آن مفید و نیز مسکن اوجاع است در هر عضو که باشد و همچنین بوییدن و مالیدن آن بر جبهه و یا با ماءالشعیر خوردن و یا برداشتن فتیله آلوده بدان بر مقعده و نیز مسکن افکار ردیه صاحب قطرب است استعمال مقدار قلیلی از آن با فلونیا خواه بخورد و خواه ببوید خصوصا وقتی که با اندکی زعفران در روغن گل حل کرده باشند و خورانیدن نیم درهم افیون با ماءالشعیر نزد قوت اختلاط عقل و غلبه حرارت نافع است صاحب داءالکلب و مانیا را خواب آورد و سعوط قلیلی از آن به اندکی زعفران جهت زکام و نزله در انتهای علت مفید و بعضی با زنجبیل گفته اند و در اصلاح ضرر آن به دماغ هیچ چیز مانند جدوار و زعفران و مشک نیست. *امراض العین* مالیدن آن با مصلح آن زعفران و یا زردچوبه و شیافات و اضمده و اطلیه افیونیه بر دور چشم صاحب رمد و اوجاع چشم در انتهای علت نافع و همچنین به اندکی زعفران و شیر دختران. *امراض الاذن* چکانیدن اندکی افیون محلول در روغن بادام تلخ و یا روغن خلوق که دهن الزعفران است جهت تسکین درد آن و همچنین با دو حبه جند بیدستر محلول در شیر دختران و یا روغن بادام تلخ و مر و زعفران جهت درد گوش و استعمال رماد آن با جند بیدستر جهت تسکین اوجاع گوش و قرحه آن نافع و قطور آن با بزرالبنج سفید هر دو متساوی به قدر عدسه محلول در روغن بنفشه جهت وجع حادث از حرارت و یک قیراط آن در شیر تازه دوشیده حل کرده نیمگرم جهت بثور آن که با ضربان باشد اما وقتی باید استعمال قطورات افیونیه در گوش نمود که از شدت وجع خوف تشنج و اختلاط عقل و غشی باشد و با وجود اینها مداومت به آن جایز نیست زیرا که موجب ثقل سامعه است و در غیر این حالات به طریق اولی و ضماد آن جهت تجفیف قروح و ورمهای حاره و با زرده تخم مرغ ناپخته و زعفران جهت حمره به ضم حای مهمله که باد سرخ نامند و خراجات به ضم خای معجمه و با شیر دختران و زعفران جهت نقرس حار و فتیله آن با مرمکی و زعفران بالسویه جهت زحیر مجرب و با موم و روغن جهت حکه و جرب نافع و در معاجین و ادویه مرکبه حافظ قوت آنها است. بیان افیون و طریقه اخذ و منافع و مضار و دفع مضار و تراکیب افیونیه با اندک تفصیل و بسطی در قرابادین ذکر یافت. از یک عدس تا چهار قیراط و زیاده از یک دانگ آن ممنوع و دو درهم آن کشنده. مصلح آن جند بیدستر و زعفران و مشک و دارچینی و فرفیون و زنجبیل و جدوار و فلفل در اصلاح ضرر آن به دماغ هیچ چیز مانند جدوار و زعفران و مشک نیست. و هر که زیاده از مقدار شربت آن بخورد او را خدر و افسردگی اخلاط و ارواح و فواق و ظلمت بصر و پراکندگی حواس و تنگی نفس و گرفتگی زبان و سبات مفرط و خارش بدن و فرو رفتن چشمها و کزاز و عرق سرد و آمدن رایحه افیون از دهان و نفس و بدن خصوص که در وقت خاریدن و کمودت ناخن ها عارض گردد پس هلاک مداوای آن و آنچه بدان ماند قی کردن به ماءالشبت و فجل و عسل و نمک هندی و تحقین به حقنه حاره و آشامیدن شرابی که در آن دارچینی سوده و عاقرقرحا و جند بیدستر داخل کرده باشند و گرم کردن سر به تکمید و عطسه فرمودن و در میان آب گرم نشانیدن و خورانیدن‌تریاق فاروق و سنجرنیا و تریاق اربعه و تریاق الطین و مثرودیطوس و فادزهر فایق و مقدار بندقه جند بیدستر و مشک و فلفل و حلتیت و جدوار مجرب و دارچینی و ابهل ساییده با عسل سرشته و اگر قلیلی فرفیون و زعفران نیز اضافه نمایند بد نیست و خورانیدن روغن گاو و آب گرم و بوره و نمک و یا شیر تازه دوشیده با نارجیل دریایی و مکرر قی کردن و بعد از آن عسل و چیزهای چرب و شیرین و حسوهای چرب و شیرین خوردن و بوییدن مشک و جند بیدستر و زعفران و خوردن اینها با هم و غذاها و طعام های چرب شیرین و شیر برنج و شیر و سیر و جوز نیز مؤثر است و خوردن جند بیدستر به قدر آنچه که افیون خورده و آشامیدن سکنجبین با افسنتین و نگذاشتن که به خواب رود نیز مؤثر است و اگر از عقب آن روغن کنجد و یا سرشف بخورد گفته اند که معالجه پذیر نیست و ترشی ها و سرکه و ماست بالای آن مضر و باعث قولنج صعب است و اگر احتیاج به حقنه شود تحقین فرمودن به حقنه های مناسبه و بعد از فراغ از حقنه شراب افسنتین ساعت به ساعت دادن و در بزرالبنج و شوکران احتیاج به تحقین زیاده است از افیون Papaver somniferum بدان که در مزاج آن اختلاف بسیار شده. جمهور اطبای یونان آن را سرد و خشک و برودت آن را در نهایت مراتب می دانند که چهارم است و در آن نیز اختلاف است بعضی در اول چهارم و بعضی در اوسط و همچنین است و قول در یبوست آن بعضی گفته اند که یابس است در سوم و بعضی گفته اند یبوست آن اقوی است و جمله اطبای هند آن را گرم و خشک و متأخرین اطبای فارس که تابع اطبای یونان اند اکثرا آن را سرد می دانند و بعضی گرم و آنچه بالفعل مشهور میان اطبا است متخذ از خشخاش سیاه بری بارد یابس است در چهارم و متخذ از خشخاش سیاه بستانی بارد یابس در آخر سوم و از خشخاش سفید بستانی بارد یابس در اول سوم و متخذ از گوزه شقایق النعمان اکثرا آن را گرم می دانند و بعضی سرد و مؤلف را عقیده آن است که افیون با وجود برودت مرکب القوی است یعنی در آن دو جزو است جزو حار لطیف هوایی و جزو بارد کثیف ارضی اما این غالب است و تلخی طعم و حدت رایحه بسیار و سرعت اشتعال به نار و صدور افعال حرارت از آن در بدن بعد از ورود در آن و فعل و انفعال با هم به سبب جزو حار آنست ولیکن چون بسیار لطیف و قلیل است زود به تحلیل می رود و زایل می گردد و افعال برودت آن به سبب جزو کثیف ارضی آنست و چون بسیار است باقی می ماند و از این است که در اوایل هنگام استعمال و ورود آن در بدن باطنا و ظاهرا شربا و ضمادا و طلاء به سبب تخدیر و سد مسام و اجتماع حرارت در باطن قوا را بر می انگیزاند و ظاهر بدن را گرم می سازد و اشتها را زیاد می گرداند و رفته رفته بالعکس بدن را ضعیف و لاغر و رنگ رو را زرد و بی رونق می سازد به سبب ضدیت و افناء و اماتت حرارت غریزی و قوا و ارواح.
D011900 اقاقیا æɢɒɢijɒ herbal Morakkab-al-ghovaa
Reviewed به فتح همزه و قاف و الف و کسر قاف و فتح یای مثناه تحتانیه و الف به لغت یونانی اسم عصاره قرط است و قرط ثمر سنط است که از آن صمغ عربی به عمل می آید و به هندی کیکر و ثمر آن را کیکرکارس و به فرنگی اکاکیا نامند. به اصح اقوال عصاره نوعی از امغیلان است که قرط نامند آنچه قبل از رسیدن آن کوبیده گرفته باشند قبل از جفاف سرخ یاقوتی رنگ و بعد از خشکی سبز مایل به سرخی و سیاهی و آنچه بعد از رسیدن اخذ نموده باشند سیاه می باشد مختار و مستعمل نوع اول است که طیب الرایحه سبز مایل به سیاهی سنگین و صلب باشد. به وزن آن عدس و صندل و گویند حضض است و این انسب می نماید. مورث سده مجفف و رادع و قابض و قاطع نزف الدم و نفث الدم و مقوی معده و کبد و حابس نزلات حاره و اسهال دموی و جهت استرخای مقعده و رحم شربا و ضمادا. طلای آن مسکن رمد حار و مقوی بصر و ملطف رطوبات و زایل کننده سرخی آن و داخل کرده می شود در ادویه ظفره و طلای آن بر اورام حاره محلل و مانع انصباب مواد است به سوی آنها و جهت داخس و شقاق حادث از سرما و استرخای مفاصل و بروز ناف اطفال و مقعده و بر مو سیاه کننده آن و با برگ مورد و گل سرخ جهت قطع ادرار عرق و بدبویی آن و بر بدن و رخسار باعث نیکویی رنگ و با سفیده بیضه مرغ جهت سوختگی آتش و منع آبله آن و به دستور با موم روغن جهت سوختگی آتش و داخس مفید و ذرور آن جهت قطع نزف الدم از هر عضوی که باشد و چون در آب بجوشانند و بر مفاصل مسترخیه بریزند نافع و مانع ریختن مواد است به سوی آنها و احتقان بدان مانع سحج و اختلاف الدم و مقوی امعا است و در رحم باعث نشف رطوبات مسترخیه آن و حمول و فرزجه آن مانع نزف الدم و خروج مقعده و رحم و استرخا و سیلان آن و ضماد آن جهت برآمدگی حدقه و ورم حار و باد سرخ و ورم مقعده و رحم و بر کبد ضعیف باعث تقویت آن و چون در آب حل کنند و سر را به آن بشویند موی را سیاه گرداند و مانع آید از افتادن آن و با لادن و روغن گل جهت قطع اسهال اطفال مجرب. بدان که اقاقیا مرکب است از دو جوهر لطیف حار حاد لذاع و غایص و جوهر کثیف ارضی قابض مسدد و چون غسل نمایند آن را جوهر لطیف صاحب آن افعال زایل گردد و جوهر کثیف ارضی آن بماند و لهذا در بعضی مواضع استعمال غیر مغسول آن مانند اورام و در بعضی جاها مغسول آن مانند امراض چشم باید. و دستور گرفتن آن آنست که بگیرند ثمر درخت آن را هنگام نضج و رسیدگی و بکوبند و صاف نمایند و به آتش ملایم جوش دهند تا به سر حد انعقاد رسد و در قالبها ریزند و بگذارند تا خشک شود و بکار برند و اکثر آب برگ آن را نیز داخل می نمایند و گفته اند اگر با آفتاب منعقد سازند بهتر است و طریقه غسل آن آنست که به آب بسایند آنچه بر بالای آب ایستد بردارند و قرصها سازند و خشک نمایند و عندالحاجت بکار برند تا یک درهم. مصلح آن روغن بادام. Acacia arabica غیرمغسول آن سرد در اول و خشک در اول سوم و مغسول آن سرد و خشک در دوم. بدان که اقاقیا مرکب است از دو جوهر لطیف حار حاد لذاع و غایص و جوهر کثیف ارضی قابض مسدد و چون غسل نمایند آن را جوهر لطیف صاحب آن افعال زایل گردد و جوهر کثیف ارضی آن بماند
D012000 اقحوان oɢh-hovɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون قاف و ضم حای مهمله و فتح واو و الف و نون لغت عربی است و احداق المرضی نیز گویند و به فارسی بابونه گاو و بابونه گاو چشم نامند و به یونانی اوبیانس و اوبانیس و به عبرانی فیفانیا و به سریانی فشا و نیز فرابیون و کرکیش و کرکاش گویند و نزد بعضی کافوریه نام اقحوان است. دو قسم می باشد: صغیر و کبیر. صغیر را به یونانی فلیمن و به فارسی بهار گویند و این نیز دو نوع است: بری و بستانی و بستانی را شاخ های باریک و برگ آن شبیه به برگ گشنیز و رازیانه و گل آن زرد و مدور و در اطراف آن برگ های ریزه سفید و از گل بابونه بزرگ‌تر و ثقیل الرایحه و با اندک تلخی و منبت بری آن کوهستان ها و صحراها و بالجمله صنفی از بابونه است و مغشوش به بابونه می نمایند و فرق آن است که بابونه تخم دارد و این ندارد و گل بابونه مجوف نیست و این مجوف است و مستعمل گل زرد آن است نه گل سرخ آن و بهترین آن آنست که برگ آن سبز و بیرون گل آن سفید و اندرون آن زرد و با تلخی طعم باشد و کهنه و فاسد نباشد. اکلیل الملک و بابونه است دو وزن آن. اکثار آن مصدع و مثقل رأس، مصلح آن گل نیلوفر و سکنجبین و مکرب معده و مضر فم آن و مصلح آن بنفشه و انیسون و سکنجبین. اکثار و مداومت آن سبات. مسخن قوی و محلل و مفتح سده جگر و افواه عروق و ملطف و محلل خون منجمد در مثانه و ورم مقعده و مدر بول و عرق و حیض و مسقط جنین و مفتت حصات و با قوت‌تریاقیت و جهت درد مثانه و ورم سپرز و استسقا و قراقر معده و قولنج و وجع مثانه و نزول آب در کیستین نافع و با سکنجبین و یا با نمک مسهل سودا و بلغم و به دستور با افتیمون. *اعضاء الراس* بوییدن تازه آن خواب آورد و نطول آن جهت سهر پیران نافع بدین قسم که هر شب اقحوان و جو مقشر و بابونه از هر یک قدری در آب شیرین بجوشانند و روغن ایرسا داخل کرده بر سر نطول نمایند خواب آورد ایشان را و در نسخه دیگر به جای شعیر صعتر آمده و یک جزو تمام نیز داخل دارد و چون اقحوان استفراغ سودا و بلغم می نماید لهذا استفراغ بدان به نحو مذکور نافع است برای مالیخولیا و فزع و صرع و همچنین آشامیدن هر روز یک مثقال از بیخ آن و بعضی دو مثقال گفته اند با طبیخ فاوانیا تا سی روز متوالی جهت ازاله صرع و همچنین آشامیدن گل آن هر روز دو درم با شراب ریحانی تا بیست و پنج روز متوالی جهت صرع و ذرور خاکستر گل آن برای غرب و اکتحال خشک سوده آن جهت تقویت طبقات چشم و رفع ظلمت بصر و جلای آن و رفع آثار قروح و دفع نزول آب در آن و بعضی این خاصیت را به نوع صغیر آن مختص دانسته اند. *اعضاء النفس و الصدر و الغذاء* لعوق آن جهت ربو و سرفه و نفث الدم و آشامیدن سه درم برگ خشک آن با سکنجبین و نمک جهت ربو و اسهال مره سودا و تحلیل و تجفیف رطوبات متجلبه به سوی معده و تحلیل خون منجمد در آن و آشامیدن یک مثقال خشک سوده آن با سکنجبین جهت ربو و برانگیختن اشتها و خوشبویی معده و آشامیدن پنج درم آن جهت ادرار عرق و رفع قولنج نافع. *اعضاءالنفض* آشامیدن مطبوخ آن با ماءالعسل مدر قوی است و محلل خون منجمد در معده و مثانه و مسکن وجع آن و چون با گل آن بیاشامند تفتیت حصات و تفتیح قولنج نماید و فقاح آن با شراب جهت ادرار بول و طمث و اسقاط جنین و نزول آب در کیستین و به دستور حمول آن ادرار حیض به قوت تمام نماید و محلل صلابت رحم و مفتح سده آن و افواه بواسیر است و فرزجه آن مدر حیض و منقی رحم و جلوس در طبیخ آن جهت صلابت رحم و طلای آب تازه آن بر انثیین و قضیب و کنج ران جهت تقویت باه و جماع بغایت مؤثر و ضماد آن بدین قسم که با آب مطبوخ آن پارچه‌تر کرده بر آن گذارند جهت التوای عصب و دفع زهر جانوران سمی گزنده و با موم و روغن جهت ورم صلب ساقین و غیر آن و ضماد جمیع آن جهت باد سرخ و اورام حاره و بارده در انتها و جهت بواسیر و تقشر خشکریشه ها و قروح خبیثه و جراحت قضیب و ضماد گل آن جهت تحلیل اورام غلیظه و تفتیح سدد مفید. ضماد (نوع صغیر) آن با شراب جهت نیکویی رنگ رخسار و تحلیل ورم صلب نافع و روغن آن که چهل روز گل اقحوان را که در هر یک رطل از آن چهار رطل روغن زیت یا روغن کنجد تازه ریخته در آفتاب گذاشته باشند و قطور آن در گوش جهت رفع اوجاع آن و تدهین به آن جهت لقوه و التوای عصب و ورم اسافل بدن و مقعده و صلابت رحم و تفتیح مسامات و ادرار عرق و نضج اورام و اصلاح جراحات اعضای عصبانی شربا و تدهینا نافع و قطور آن در گوش جهت تسکین وجع آن و استنشاق آن و سعوط به آن بعد از استفراغ به حب ایارج از برای سهر حادث از رطوبت بورقی و سهر مشایخ و خواب آوردن ایشان و همچنین تعریق سر به آن و تمریخ آن جهت لقوه مفید و گاه‌ترکیب می نمایند روغن آن را با بعضی ادویه حاره عطره ملطفه مفتحه به حسب اغراض برای زیادتی تسخین و منافع آن. تا دو مثقال. اکثار آن مصدع و مثقل رأس، مصلح آن گل نیلوفر و سکنجبین و مکرب معده و مضر فم آن و مصلح آن بنفشه و انیسون و سکنجبین. Chrysanthemum parthenium در سوم گرم و در دوم خشک. نوع صغیر آن در دوم گرم و در اول خشک و در افعال ضعیف‌تر از اول
D012100 اقسون oɢsun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون قاف و ضم سین و واو و نون و افنیثون به فتح همزه و سکون فا و کسر نون و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم ثای مثلثه و سکون واو و نون در آخر نیز دیده شده. نباتی است در گل و برگ شبیه به بادآورد و ساق آن کوتاه‌تر و غلیظ‌تر از آن و در هنگام‌تری مقشر می شود و آن را می خورند و چون برسد طعم آن تلخ مایل به حدت می گردد و گل آن پرخار و خارهای جوانب برگ آن مانند سوزنها و تخم آن زرد و از تخم معصفر که قرطم نامند ریزه‌تر و بیخ آن را چون بخایند از آن حرارت بسیار ظاهر می گردد و در اواخر تابستان می رسد و در اکثر مواضع می شود. شکاعی است. مضر گرده بسیار لطیف. مقدار سه درهم از برگ آن جهت کزاز و تشنج امتلایی و اورام گردن و شدخ عضل شربا و ضمادا مجرب گفته اند خصوصا با شراب و تخم آن با شراب جهت دفع سموم. سه درهم تا پنج درهم و از تخم آن تا دو درهم. مصلح آن شراب. Carlina acaulis در دوم گرم و در اول خشک.
D012200 اقط æɢet compound Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و کسر قاف و طای مهمله به فارسی کشک پنیر و اهل روستاق و اعراب بادیه حصات نامند و به‌ترکی قروط. دوغی است که به طبخ و جدا کردن ماییت از جبنیت را با نمک سرشته منعقد و خشک نموده باشند و صنعت آن در قرابادین مذکور شد. دیر هضم و مولد ریاح و بلغم غلیظ و خام و مسدد خصوص در امزجه بارده رطبه ابن الیاس گفته هرگاه صرع به سبب دیدان بود و خورده شود ادویه قاتل دیدان و از برای رفع سبب آن می باید که بوده باشد غذا در آن روز ماءالاقط با ثوم بسیار و اقط فرا گرفته شده از رایب می باشد در آن قوت محلله زیاده و ضررش به معده کمتر از فرا گرفته از جبنیت و این را به‌ترکی قراقروط نامند و از جبنیت راقروط چنانچه ذکر یافت. قابض و مبرد و مسکن حدت صفرا و دم و بریان کرده آن جهت رفع اسهال مزمن به غایت مؤثر و ضماد سوخته آن جهت داءالثعلب و رفع نزف الدم و بواسیر و با پشم سوخته و جو سوخته بالسویه جهت حزاز مجرب که اول سر را به روغن گل سرخ چرب کنند و بعد از آن بر آن طلا نمایند. مصلح آن جوارشات و گل قند است. Kashk سرد و خشک در دوم.
D012300 اقلیمیا eɢlimijɒ compound Mizaj Type
Reviewed به کسر اول و سکون قاف و کسر لام و سکون یای مثناه تحتانیه و کسر میم و سکون یای مثناه تحتانیه و الف و قلیمیا به حذف همزه در اول نیز آمده و آن را قدیلیا و به یونانی چریرا گویند که از گداختن اجساد متطرقه مانند ذهب و فضه و مس و مرقشیشا مثل کف و درد بر رو و تحت آن منجمد گردد و آنچه در تحت به هم می رسد باز کف آنست که بعد از گداز و به هم رسیدن کف به سبب حرکت آن فلز بعضی به طرف فوق و بعضی تحت مجتمع می گردد الا آنکه آنچه به طرف فوق است الطف از آنچه به طرف تحت است و گویند خبث فلزات اقلیمیا است یعنی خبث ذهب اقلیمیای ذهب و خبث فضه اقلیمیای فضه و خبث مرقشیشا اقلیمیای مرقشیشا است و بعضی گفته اند که خبث فلزات غیر اقلیمیا است و قول اول اصح است و بهترین همه ذهبی است و آنچه در رنگ شبیه به اصل آن فلز باشد و ذهبی مایل به سبزی و فضی به سفیدی و سیاهی ذهبی از غلبه بوره است که بر طلا می زنند و گویند اقلیمیا معدنی می باشد و مستعمل محرق مغسول آن است و طریق احراق و غسل آن در مقدمه این کتاب و در قرابادین کبیر و دستور پروردن آن و ذرورات و شیافات اقلیمیایی نیز مذکور شد. و آن را قدیلیا و به یونانی چریرا گویند که از گداختن اجساد متطرقه مانند ذهب و فضه و مس و مرقشیشا مثل کف و درد بر رو و تحت آن منجمد گردد و آنچه در تحت به هم می رسد باز کف آنست که بعد از گداز و به هم رسیدن کف به سبب حرکت آن فلز بعضی به طرف فوق و بعضی تحت مجتمع می گردد الا آنکه آنچه به طرف فوق است الطف از آنچه به طرف تحت است و گویند خبث فلزات اقلیمیا است یعنی خبث ذهب اقلیمیای ذهب و خبث فضه اقلیمیای فضه و خبث مرقشیشا اقلیمیای مرقشیشا است و بعضی گفته اند که خبث فلزات غیر اقلیمیا است و قول اول اصح است و بهترین همه ذهبی است و آنچه در رنگ شبیه به اصل آن فلز باشد و ذهبی مایل به سبزی و فضی به سفیدی و سیاهی ذهبی از غلبه بوره است که بر طلا می زنند و گویند اقلیمیا معدنی می باشد و مستعمل محرق مغسول آن است و طریق احراق و غسل آن در مقدمه این کتاب و در قرابادین کبیر و دستور پروردن آن و ذرورات و شیافات اقلیمیایی نیز مذکور شد. مرداسنگ محرق مغسول است. مجفف. *العین* مقوی باصره و زایل کننده بیاض عین و سبل و ناخنه و دمعه و غشاوه و جرب و نزول آب در چشم. *الجروج و القروح و البهق و الکلف و سایرالآثار و الاورام و الاوجاع* جهت تنقیه جراحات و دفع تعفن قروح و بردن لحم زاید و رویانیدن گوشت صحیح تازه و پر نمودن زخمها و رفع بهق و طلای آن رادع اورام و جالی کلف و آثار سیاه و تحلیل صلابات طحال و با افیون و زعفران و روغن اوجاع مفاصل و نقرس را مفید. *القلب* آشامیدن یک قیراط از طلای آن جهت خفقان و تقویت دل نافع. amalgam of molten gold, silver and copper مانند اصل آن است الا آنکه یبوست بر آن غالب.
D012400 اکارع ækɒreʔ animal Reviewed به فتح همزه و کاف و الف و کسر را و سکون عین مهملتین جمع کراع به ضم کاف است و آن را به فارسی پاچه نامند بهترین آن پاچه گوسفند و بز یکساله است. و آن را به فارسی پاچه نامند بهترین آن پاچه گوسفند و بز یکساله است. مولد قولنج، لزج و دیر هضم لزج و دیر هضم و بعد از انهضام مولد خون صالح رقیق و معتدل الغذا و جهت ناقهین و صاحب بواسیر و سودای محترقه و سحج و خشونت حلق و سینه و شقاق لب و زبان و گرفتگی آواز و سرفه یابس و سل و دق و نفث الدم و عسرالبول و هزال مفرط و التیام زخم های باطنی و التیام شکستگی استخوان و با صمغ عربی جهت پیچش و اسهال مراری و منع لذع مواد حاره و دفع مضرت دوای حار مشروب و آب پاچه جهت سرفه حار و تلیین طبع یابس المزاج و حقنه به آن جهت مغص و زحیر سددی مجرب و نطول آن جهت یبوست دماغ و تحلیل خنازیر و اورام صلبه و طلای روغن اندرون پاچه با فرفیون و روغن گل جهت تسکین درد سر و ضربان مفاصل حار مجرب. و استخوان سوخته آن جهت رفع نزف الدم جراحات و با صبر جهت اسقاط دانه بواسیر مؤثر. مصلح آن شراب کهنه و سرکه و عسل و پختن آن با کرفس و دارچینی و مانند اینها
D012500 اکتمکت æketmæket herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و کسر کاف و سکون تای مثناه فوقانیه و فتح میم و کسر کاف و تا. عوام فارس خایه ابلیس نامند و درخت آن را در کنار بعضی باغات و مزرعه ها می نشانند به جهت آنکه به سبب خار بسیار آن کسی و جانوری داخل آنها نمی تواند شد و به هندی آن را کرنجوه و کرنج به فتح کاف و رای مهمله و سکون نون و جیم در آخر و به لغت سانسکرت ساکرکهوله نامند. ثمر درختی است پرخار فی الجمله شبیه به درخت انار و شاخ های آن پراکنده و برگهای آن ریزه از برگ انار در طول کمتر و در عرض زیاده و بی تشریف و نوک ندارد و بر هر شاخی برگ های آن بسیار و از هر دو طرف محاذی هم رسته و تمام شاخ ها و ساق آن پرخار و غلاف ثمر آن شبیه به غلاف هسته انبه و پرخار و در جوف بعضی از آن دو دانه و بعضی سه دانه مثلث شکل زیتونی و فادزهری رنگ صلب و بر سر آن اندک نشان نقطه برآمده و در جوف آن مغزی سفید فی الجمله شبیه به مغز فندق و دو پارچه و بی دهنیت و بسیار تلخ و برگ و شکوفه آن نیز تلخ و صغیر و کبیر می باشد صغیر آن سبز رنگ و کبیر آن اندک سفید رنگ و هر دو در خواص قریب به هم اند و ثمر آن چون خشک شود و حرکت دهند مغز آن در آن حرکت می کند و چون صلب می باشد پوست آن صدا می کند و لهذا اکثری شبهه نموده آن را سنگ دانسته و گفته اند هو حجر فی حجر. (حکمای هند آن را دو قسم نیز گفته اند یکی کبیر و یکی صغیر و کبیر آن را سفید و هر دو در خواص و منافع قریب به هم و گرم و خشک دانسته ) محلل اورام و حابس نزف الدم و خوردن آن مانع تاثیر هوای وبایی و نصف دانه آن با چند دانه قرنفل ساییده جهت تسکین وجع قولنج ریحی مجرب و با دارفلفل و عسل سرشته به مقدار بزرگی ثمر آن جهت حمیات مزمنه عتیقه نافع و حمول آن با شیر دختران ساییده جهت حامله شدن زنان عقیمه مؤثر و تعلیق آن با ریسمان سرخ بسته جهت حفظ جنین و بر درخت مثمر جهت منع ریختن ثمر آن مؤثر گفته اند و اکثر اطبا متفق اند بر آنکه مسهل ولادت است و چون تا یک هفته و زیاده بر آن روزی سه دانه ثمر آن را در زیر خاکستر گرم نمایند تا پخته گردد پس برآورده مقشر کرده نرم بکوبند و با آب بخورند جهت نزول آب در کیستین مفید است و حکمای هند آن را دو قسم نیز گفته اند یکی کبیر و یکی صغیر و کبیر آن را سفید و هر دو در خواص و منافع قریب به هم و گرم و خشک دانسته می گویند جهت قوت باصره و دفع ریاح و روغن تخم آن را چون بر بدن بمالند نورانی گرداند و رونق دهد آن را و دانه های جرب را خشک گرداند و بالخاصیه دافع امراض فرج زنان و جذام و ریاح غلیظه و محتبسه در معده و امعا است و جهت دفع کرم شکم و بواسیر و فساد سموم و ورم اعضاء و برگ آن جهت فساد بلغم و سودا و خون مفید گفته اند و چون مغز آن را در هم وزن آن روغن کنجد بجوشانند که سوخته مانند زغال گردد پس آن روغن را صاف کرده در شیشه ای نگاه دارند و قدری آن را در زخمهای غائر بچکانند پر و ملتحم سازد و چون سفوف نمایند مغز آن را و بر برگ بید انجیر بپاشند و بر ورم بیضه حادث از نزول ماء ببندند مکرر تحلیل دهد آن را و اگر ماده بسیار غلیظ و متوجه جانبی باشد از آن جانب آن را منفجر گرداند و رفع نماید بدون الم و اذیتی. Lapis aetites در سوم سرد و خشک و گرم و خشک نیز گفته اند و شاید این قول اقوی باشد.
D012600 اکلیل الملک eklilolmælek herbal Balanced Mizaj In Terms Of Hotness Versus Coldness
Reviewed به کسر همزه و سکون کاف و کسر لام و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم لام و الف و لام و فتح میم و کسر لام و کاف و آن را اصابع الملک نامند و ملکا نیز و به یونانی هالینوطس و به فارسی گیاه قیصر گویند و به هندی پرنگ نامند. دو صنف می باشد و گیاه هر دو صنف شبیه به هم اما ثمر یک صنف هلالی شکل و در غلافی مانند تخم‌ترب و تخم های آن مدور و ریزه‌تر از خردل و بعضی را تخم شبیه به حلبه و غلاف غیر هلالی و ثمر صنف دوم باریک‌تر و هلالیت آن کمتر و برگ آن مدور بقدر درهمی و شاخ های آن باریک و درشت و صلب و پراکنده و بعضی منبسط بر روی زمین و بعضی را ساق به قدر ذرعی و گل آن زرد و ریزه و بعضی را گل بنفش و بعضی سفید و بعضی را ورق شبیه به برگ لسان الحمل و بعضی از آن ریزه‌تر و همچنین گیاه آن بعضی بزرگ و شاخ های آن باریک و سست و به دستور ثمر آن و بالجمله به سبب اختلاف اراضی و بلدان و اهویه مختلف می باشد در کبیر و صغیر و قوت و ضعف مستعمل ثمر آن است و برگ هندی آن که پرنگ نامند در طعم و رایحه اندک مشابهتی به حلبه دارد و از برگ حلبه کوچکتر و نازکتر و مشرف چنانچه مانند حلبه پخته با روغن و پیاز بریان کرده می خورند و در گوشت و ماهی نیز داخل می نمایند و ثمر هندی آن بسیار ضعیف و باریک و کوچک است و بهترین اکلیل الملک صلب و تازه زرد رنگ مایل به سفیدی (اطهرالرایحه) آنست که چون بشکنند تخم آن زرد باشد. به وزن آن بابونه است و فراسیون و لبان ذکر و نیم وزن آن برگ انجیر در اضمده نیز گفته اند. آشامیدن آن مضر به انثیین، محلل و منضج و قابض و مجفف اما قبض آن کمتر از تحلیل آن و لهذا منضج و ملطف و مقوی اعضاء و ملین اورام صلبه است. *امراض الرأس* جهت صداع ضماد آن با سرکه و روغن گل بر سر و همچنین نطول آب گرم مطبوخ آن صداع و دوار و صدر و اختلاج و سکته و لقوه و استرخای حادث از بلغم و صفرا و گرفتن بخار آن در حمام در هر روز و شب و تمریخ به دهن آن برای امراض مذکوره و برای اختلاط ذهن و رعونت و حمق و بلادت و مالیخولیا و نسیان و خوردن دو درهم آن با پنج درهم عسل و نطول آب مطبوخ آن بر سر صاحب وسواس سوداوی در هر سه روز یک مرتبه در حمام و برای فالج و استرخا ضماد کردن آن بر مبدأ عصب عضو مسترخی و جهت تمدد و کزاز بلغمی و نطول آب مطبوخ آن نیمگرم بر سر و معده و جهت تشنج امتلایی و حبس نزلات نطول آب مطبوخ آن به تنها یی و یا با ادویه مناسبه دیگر مانند بابونه و صعتر و شبت و همچنین آشامیدن آب مطبوخ آن جهت امراض مذکوره. *امراض المعده و غیرها* آشامیدن آب مطبوخ آن جهت درد معده و جگر و سپرز و با افسنتین جهت ورم آن هر سه عضو و رحم و ضماد آن نیز بر آن مواضع و همچنین آشامیدن آب طبیخ آن جهت تحلیل فضول باطنی خصوصا با انجیر و عسل و زیاده کننده شیر و منی و دافع ضرر سموم و ادرار بول و حیض و رطوبات و تسکین عطش بلغمی و ضماد پخته آن به تنهایی و یا با میپختج جهت قروح شهدیه سر به تنهایی و یا با بعضی مجففات مانند مازو و طین رومی و عدس و گرد آسیا و به دستور ضماد آن با میپختج جهت اورام مرکبه و حاره چشم و گوش و مقعده و رحم و انثیین و به دستور ضماد پخته آن با میپختج جهت اورام حاره و صلبه به تنها یی و یا مخلوط با سفیده بیضه مرغ و آرد حلبه و بزر کتان و تخم کاسنی و خشخاش به حسب حاجت و مرض و مزاج و اراده تحلیل و انضاج و قبض و تبرید و غیرها و قطور عصاره تازه آن با روغن گل سرخ جهت درد گوش و صداع بارد و آشامیدن سه درهم عصاره آن با تخم آن با میپختج جهت ورم احشا و بی تخم آن جهت تسکین اوجاع و همچنین با زعفران جهت تسکین ضربان همه اعضاء و آشامیدن طبیخ آن جهت ربو و تفتیت حصات و حقنه آن جهت تقویت امعا و تنقیه و تسکین درد آن و آشامیدن آب طبیخ برگ و شاخ های آن جهت ادرار بول و طمث و اخراج جنین و استحمام به آب طبیخ آن و سر و بدن را بدان شستن جهت قروح شهدیه و تسکین خارش بیضتین نافع. و دهن مطبوخ آن در قرابادین ذکر یافت تا دو مثقال و از عصاره آن تا بیست درم. مصلح آن عسل و انجیر و مویز. Melilotus off. Trifolium officinalis Willd. (Fabaceae) Trifolium italicum Boiss. Trigonella foenum-graecum L. (Fabaceae) Syn: Trigonella graeca Boiss. , Trigonella graeca St. , Trigonella tibetana (Alef.) Vassilcz Trigonella grandiflora Bung. Melilotus officinalis L. Melilotus indicus (L.) All. Syn: Melilotus officinalis (L.) Pallas, Melilotus bonplandii Ten. , Melilotus indica (L.) All. , Melilotus indicus (L.) All. , Melilotus indicus subsp. permixtus (Jord.) Rouy , Melilotus melilotus-indica Asch. & Graebn. , Melilotus melilotusindicus Asch. & Graebn , Melilotus parviflora Desf. , Melilotus parviflorus Desf. , Melilotus permixtus Jord. , Melilotus tommasinii Jord. , Trifolium melilotus indicus L. ,Trifolium indica L. , Trifolium indicum L. , Trifolium melilotus-indica L. Astragalus hamosus L. به قول شیخ الرییس گرم و خشک در اول و بعضی مرکب القوی و جزو حار یابس در آن زیاده از جزو بارد گفته و دیسقوریدوس معتدل در حرارت و برودت دانسته.
D012700 اکلیل الجبل ekliloldʒæbæl herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به یونانی اوقلا اوقا نامند. نباتی است به قدر ذرعی منبت آن بیشتر جبال و مواضع صخریه و خشنه و از این جهت آن را اکلیل الجبل نامند و در اسکندریه بسیار می شود و اکثر در اواسط تابستان می رسد و در بعضی بلاد بیشتر در بعضی دیرتر و برگ آن دراز و باریک و انبوه و مایل به سیاهی و شاخ آن صلب و گل آن در میان برگ ها رسته و مایل به سفیدی و ثمر آن صلب مایل به استداره و تخم آن ریزه و برگ و شکوفه آن با اندک تلخی و تندی و خوشبو و غیر قردمانا است. افسنتین و نصف آن مر مضر محرور المزاج آشامیدن آن جهت سرفه رطوبی مزمن و ربو و خفقان بارد و استستقای زقی که با حرارت و عطش شدید مفرط نباشد و تفتیح سده جگر و سپرز و تنقیه ریه و تحلیل ریاح و تسکین درد جگر و دفع یرقان سوداوی و تفتیت حصات گرده و مثانه و ادرار بول و حیض. ضماد آن جهت تحلیل اورام مزمنه نافع و برگ آن در افعال مذکوره اقوی از سایر اجزای آن و آن را چون بر درد چشم بارد بچسبانند تسکین دهد وجع آن را در ساعت و به اصلاح آورد. و گفته اند چون شکم صید را از احشا خالی کرده از این گیاه پر کنند منع تعفن آن می کند و در منع تعفن لحوم بهتر از نمک است تا سه درهم. مصلح آن سکنجبین. Rosmarinus off. Rosmarinus officinalis L. (Labiatea) در سوم گرم و خشک.
D012800 الب elb herbal Reviewed به کسر اول و سکون لام و بای موحده لغت عربی است. درخت خارداریست شبیه به درخت اترج الا آنکه برگ آن ریزه‌تر و شبیه به برگ زیتون و خار آن بیشتر و نضارت و سبزی آن زیاده. سم همه حیوانات و از دفلی قوی‌تر. چون داخل اغذیه کنند هر حیوانی که از آن بخورد در ساعت بمیرد و اگر بو کند و نخورد در ساعت کور و کر شود و زبون‌ترین گیاه های بلاد تهامه و جبال شراه نواح تهامه است و علاج آن علاج شخصی است که خانق النمر و دفلی خورده باشد ولیکن در این باید که بلافاصله از عقب آن ادویه دافعه آن را بیاشامند و الا فایده نخواهد بخشید.
D012900 النج ælændʒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون لام و فتح نون و و جیم لغت یونانی است به معنی اهل. بیخ نباتی است شبیه به زردک و ساق آن سطبر و به قدر شبری و گل آن سفید مانند گل زردک و تخم آن سفید و طولانی و خال دار و طول آن کمتر از برنج و شبیه به سرمق و بر سر شاخ های آن قبه مستدیر مانند جوز و بهترین آن هندی آنست. گفته اند جهت شری مجرب است بدین نحو که روز اول نیم درم آن را با سه اوقیه سکنجبین ساده و به دستور روز دوم نیم مثقال آن و روز سوم یک درم آن را بنوشند و به جهت اسقاط مشیمه مجرب دانسته اند با شراب مسمی به الومالی که شراب عسلی است و گفته اند به قوت تمام آن را اخراج می نماید و آشامیدن بیخ آن مقدار یک درهم جهت تقطیرالبول رطوبی مفید. Apiaceae گرم و خشک قریب به آخر دوم.
D013000 الوسن و الوسون æluson va ælusun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و ضم لام و سکون واو و ضم سین مهمله و نون و به لغت دوم به ضم همزه و لام و سکون واو و ضم سین و سکون واو و نون در آخر به معنی یذهب بالکلب است جهت آنکه زایل می گرداند اذیت سگ دیوانه گزیده را. گیاهی است شبیه به گیاه پنبه و با خشونت و برگ های اسفل آن مستدیر و مابین برگ ها تخمی شبیه به‌ترمس در میان دو پرده و برگ آن مایل به سیاهی و سرخی و گویند نوعی از عکرش و ثیل است. مصدع جالی آثار و محلل اورام و مجفف به اعتدال و جهت کلف و تحلیل کل آثار نافع به اعتدال و با شوکران جهت ورم خصیه عجیب النفع و بالخاصیه جهت گزیدن سگ دیوانه مجرب دانسته اند. تا یک مثقال است. و مصلح آن مرزنجوش. در دوم گرم و خشک و در اول نیز گفته اند.
D013100 الومالی olumɒli herbal Unbalanced Wet Mizaj
Reviewed به ضم همزه و لام و سکون واو و فتح میم و الف و کسر لام و یا و اومالی به حذف لام اول نیز دیده شده و آن را عسل داود نیز گویند برای آنکه اول کسی که آن را یافت و به مردم شناسانید او بود و به نام خود خواند. رطوبتی دهنی غلیظ صافی شبیه به میعه سایله است که از ساق درختی در‌ترمذ حاصل می شود و بهترین آن بسیار غلیظ القوام صافی براق شیرین آن است. و شارب الومالی را چون کسالت و سبات به هم رسد که لازمه آنست باید که نخوابد و حرکت بسیار کند تا فعل آن باطل گردد آشامیدن سه اوقیه آن با نه اوقیه آب مسهل فضول خام و مره صفرا و اخلاط ردیه و جهت جرب و قروح و درد مفاصل نافع. و دهن آن که شاخ های درخت آن را در روغن کنجد یا زیت یا هر روغن مناسبی که خواهند بجوشانند و صاف نموده استعمال نمایند. اکتحال آن جهت ظلمت بصر و تدهین به آن جهت درد عصب و جرب متقرح مفید مصلح آن سکنجبین و میبه و نبیذ. گرم در سوم و خشک در اول و گویند در دوم تر.
D013200 الوین ælujæn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و ضم لام و سکون واو و فتح یای مثناه تحتانیه و نون لغت یونانی است. نباتی است کمتر از ذرعی مایل به سرخی و شاخ های آن باریک و صلب و پوست آن نازک و برگ آن ریزه و باریک و گل آن نرم مایل به سرخی و زردی و بیخ آن شبیه به چغندر و با رطوبتی حریف و تخم آن شبیه به تخم افتیمون است منبت آن ریگ زارها و کنار آبها و در عراق و غیر آن می باشد بهترین آن بیخ های انبوبی شکل سفید مصمغ آن است که چون بشکنند شکسته گردد و بدترین آن شبیه به لیف است و به زعم بعضی‌تربد است و نیست چنین و دستور است که چون از زمین بر می آورند مغز آن را برآورده می اندازند لهذا پوست آن انبوبی شکل می باشد و مستعمل پوست تخم آنست. و مورث سحج جالی و غسال و مفتح و آشامیدن یک درهم تا دو مثقال از تخم آن با یک درهم نمک و چهار اوقیه آب و یک اوقیه سرکه مسهل قوی سودا و جهت رفع جنون مستحکم مرفوع العلاج بغایت مؤثر و پوست بیخ آن در این فعل قوی‌تر و جهت یرقان اسود نافع تا سه درهم و از پوست بیخ آن تا دو درهم. و مصلح آن کثیرا و عناب. Aloe vera L. (Liliaceae) Aloe scotrina L. در سوم گرم و خشک و در دوم نیز گفته اند.
D013300 الیه elijæh unidentified Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به کسر اول و سکون لام و فتح یای مثناه تحتانیه و ها به فارسی دنبه نامند. معروف است. بطی الهضم و مکرب و مغثی و مضعف قوت هاضمه و انطاکی گفته که بسا باشد که در مبرود موجب موت فجأه گردد. محلل اورام صلبه و ملین اعصاب و بدن و با نشاسته مصلح گرده و چون یک عدد دنبه گوسفند سیاه را سه حصه کرده هر روز یک حصه را با عاقرقرحا و زنجبیل و تربد بنوشند جهت رفع عرق النساء مجرب دانس۱کزاز و تحلیل مواد متحجره و اعصاب بلند شده از جای خود و نضج اورام مجرب. مصلح آن بریان نمودن آن با ابازیر حاره مانند زنجبیل و فلفل و دارچینی و خوردن جوارشات هاضمه مانند جوارش مصطکی و عود و کمون بالای آن و به دستور خوردن آن با سرکه و آبکامه است. گرم و تر قریب به سمن است در ماده و فاعل انعقاد الا آنکه این از آن غلیظ‌تر است.
D013400 اماریطن æmɒriton herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و میم و الف و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم طای مهمله و نون لغت یونانی است. ابن بیطار نوشته که جماعتی از انواع اقحوان دانسته اند و نیست چنین و نزد من از انواع قیصوم است و من آن را چنین شناخته ام به عینه. نباتی است به قدر ذرعی و برگ آن باریک و پراکنده و قبه آن مستدیر سفید و بعضی سرخ و به قدر فندقی و بر گرد قبه آن دایره زردی و تخم آن باریک و منبت آن کوههای خالی از اشجار و در تنکابن لبارو نامند و در بلاد روم و فرنگ جهت اصنام تاج از آن ترتیب می دهند. مضر فم معده ملطف و مقطع و مانع ریختن مواد به معده و منشف رطوبات آن و مدر بول و حیض و جهت نهش هوام و عرق النساء و شدخ عضل و شرب اطراف آن با ماءالعسل محلل خون منجد در معده و مثانه و آنچه در آنها انجماد یافته باشد و نیز جلب رطوبات معده و تجفیف آن می نماید و با شراب ابیض ممزوج یا با آب جهت قطع نزله و امراض مذکوره نافع و آشامیدن قبه آن با شراب جهت عسرالبول و نهش هوام و عرق النساء و شدخ اوساط عضل مؤثر و ادرار طمث آورد و چون با شراب که مسمی به الومالی است بیاشامند اذابه خون منجمد در شکم و مثانه نماید و چون گیاه آن را در ثیاب نگاه دارند، حفظ می نماید آنها را از خوردن کرم. نه قیراط است. مصلح آن آشامیدن آب. Helichrysum stoechas گرم و خشک.
D013500 امبرباریس æmbærbɒris herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون میم و فتح بای موحده و سکون رای مهمله و فتح بای موحده و الف و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و سین مهمله و انبرباریس به نون به جای میم نیز آمده است به لغت بربری ابراز و به فارسی زرشک و زارج و زرنک نیز نامند. درختی است خاردار و خارهای آن مثلث یعنی هر جا که خار رسته سه خار یک جا با هم رسته. منبت آن اکثر کوهها و دامنه های کوه نزدیک به آب و در خراسان و شیروان و اطراف شیراز و شام و روم و غیرها می باشد اما در خراسان و شیروان اکثر بی دانه و شاداب و در نواح شیراز و غیر آن اکثر دانه دار و هر چند هوای بلد سردتر باشد بهتر می شود و برگ آن شبیه به برگ یاسمین و بزرگتر و باریک‌تر از آن و گل آن زرد مایل به سفیدی و سرهای آن مجتمع و ثمر آن خوشه دار و طولانی و در خامی سبز و بعد از رسیدن سرخ مایل به بنفشی و بنفش سیاه می گردد و هنگام رسیدن آن تابستان است و بزرگی درخت آن به قدر دو سه قامت و قریب به درخت سیب صحرایی نیز می باشد و ثمر این مدور و سرخ رنگ و بهترین و مستعمل در اکثر‌تراکیب منقی از دانه و یا بی دانه کوهی آنست و در افشره و رب و شراب دانه دار آن نیز که آن را افشرده آب آن را گرفته و یا خشک آن را در آب خیسانده مالیده صاف کرده با قند و یا نبات چاشنی گرفته استعمال نمایند. به وزن آن تخم گل سرخ و دو ثلث آن صندل سفید. مضر مبرودالمزاج بلغمی و سوداوی و اصحاب قولنج و ریاح و اعتقال بطن قاطع صفرا و مسکن تشنگی و حرارت معده و جگر و غلیان خون و سیلان آن از اسفل و بواسیر و مقوی دل و جگر و معده حار و مانع ریختن مواد به اعضاء و جهت بواسیر و سیلان رحم مزمن به تنهایی و با ادویه حاره مقویه مانند سنبل الطیب و دارچینی و عسل و امثال اینها جهت تفتیح سده جگر و رفع استسقا و تقویت جگر سرد و تر و سردی احشا و رفع اسهالی که از ضعف جگر و یا به سبب تب بلغمی مزمن بهم رسیده باشد و با آب افسنتین جهت تقویت هاضمه و با زعفران جهت صلابت جگر و ادرار بول و ضماد آن جهت تحلیل صلابات و آب آن مانع غثیان و قی و دانه آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه جهت قرحه امعا و سحج و اسهالی که از ضعف احشا بوده باشد و چون بگیرند آب آن را و آب سیب رسیده هر دو مساوی و آب لیمو ربع آن که نصف یکی باشد و با شکر سفید صاف کرده به قوام آورند تا منعقد گردد فادزهر سموم قتاله است و به جهت نهش افعی و خفقان و غشی و کرب و ضعف شهوت طعام مجرب و چون اضافه نمایند بر آن حماض اترج و مروارید محلول قایم مقام‌تریاق کبیر می گردد و نافع است جهت اکثر امراض و بالجمله انبرباریس محرورالمزاج و صفراوی را مفید و موافق. و پوست بیخ آن که آرغیس نامند در حرف الف مع الالف ذکر یافت و اصباغ و الوان و اطعمه انبرباریس و افشرج و جوارش و حب و خوشاب و خمیره و دوای قرص و سفوف و سکنجبینات و اشربه و اقراص و مفرح و نقوع انبرباریس در قرابادین در حرف الالف مع النون ذکر یافت از آب آن تا بیست مثقال و از جرم آن تا پانزده مثقال و از دانه آن تا سه مثقال. مصلح آن در مبرود قرنفل و در غیر آن شکر و شیرینی ها. Berberis vulgaris سرد و خشک در سوم و با قوت قابضه و تریاقیه و در دوم نیز گفته اند.
D013600 امدریان æmdorijɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون میم و ضم دال و سکون رای مهملتین و فتح یای مثناه تحتانیه و الف و نون لغت یونانی است. درختی است برگ آن شبیه به برگ کبر و اندک کوچک‌تر از آن و بوی آن تند و ثمر آن به قدر نخود کوچکی با سفیدی غالب و سیاهی کمتر و از آن تسبیح می سازند لهذا آن را شجره التسبیح می نامند و دموع ایوب نیز و منبت آن اکثر بیت المقدس و نواح آن و مقابر آن بلاد. منضج و مفتح سدد و ملطف و محلل و مقوی جگر علیل و اورام باطنی و مسکن زحیر. قطور عصاره تازه آن در چشم جهت دفع بیاض و طلای بیخ آن جهت اورام قوی‌تر از سایر عصارات مانند عنب الثعلب و کاکنج و آب برگ و شاخ تازه آن و آب مطبوخ آن هر دو نیز جهت رفع سموم هوام و سگ دیوانه گزیده خصوصا عقرب و ضماد و به دستور شرب آن جهت اورام و جرب یابس و عسر بول و فواق و طلای آن جهت رفع کلف و ذرور برگ خشک آن جهت التیام جراحات تاره نافع. از عصاره تازه ان هفت مثقال و از مطبوخ آن چهارده مثقال. Coix lacrima-jobi در اول سوم گرم و خشک و تخم آن که در غلافی می باشد مایل به سردی و خشکی.
D013700 امرود æmrud herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون میم و ضم راء مهمله و سکون واو و دال مهمله. اسمی است مشترک میان ثمری که آن را به عربی کمثری نامند و در حرف الکاف ان شاءالله تعالی خواهد آمد و ثمری که در بنگاله به جهانگیر نکر می شود و چند درخت در مرشد آبادند شبیه به نوع امرود متوسط که حسینی نامند و از آن کوچک‌تر و پوست آن سفید با داغ سرخ رنگ مایل به بنفشی و لحم آن سفید و ترش طعم تفه و با اندک عفوصت و کم آب و مربای آن که اندک مشکی در آن با گلاب حل کرده داخل نمایند لذیذ خوش طعم و خوش رایحه می باشد و در قلیه چاشنی دار با آب لیمو و قند و در زیر طعام چاشنی دار نیز لذیذ می باشد و خام خوردن آن را چندان لطفی و تکلفی نیست و گل آن که تارهای سرخ کمرنگ مایل به بنفشی است‌ترش طعم و خوش رایحه می باشد افشره آن بسیار لذیذ و در قلایای چاشنی دار نیز لذیذ می شود و درخت آن عظیم و برگ آن شبیه به برگ گردکان و از آن بزرگتر و بلندتر بقدر یک شبر و بی تشریف و اندک ضخیم و چوب آن سیاه رنگ و صلب. مسکن حدت صفرا و خون و با قوت قابضه. Psidium guajava L. (Rosaceae) سرد و تر.
D013800 امژه æmʒe herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون میم و فتح رای هندی چهار نقطه و ها. ثمر درختی است هندی به بزرگی درخت گردکان و شبیه بدان در هیأت و برگ و خزان نمودن الا آنکه برگ امژه کوچک‌تر و نرم‌تر و باریک‌تر از برگ آن است و اول شکوفه و ثمر می آورد و بعد از آن برگ و ثمر آن در خامی سبز و نازک و بی ریشه و ترش با اندک عفوصت و در قلیه و دو پیازه و قورمه و دال که عبارت از ماش مقشر و یا عدس مقشر و یا نخود و مانند اینها است از حبوب با روغن و پیاز بریان کرده با آب خالص و یا آب یخنی پخته باشند داخل می نمایند‌ترش و لذیذ می گرداند و عفوصت آن بعد از طبخ بسیار کم می گردد و چون ثمر آن بزرگ شد ریشه ریشه بهم می رساند و سخت می گردد و بعد از رسیدن زرد و اندک چاشنی دار و بزرگی ثمر آن به مقدار گردکان پوست جدا کرده می باشد و برگ آن نیز اندک‌ترش و با عفوصت بسیار و گل آن ترش‌تر از آن و لطیف و نیز آن را مانند ثمر آن و برگ های نازک آن را نیز پخته می خورند و با ماهی می پزند بسیار لذیذ می شود و منبت آن در بنگاله بسیار است و در بلاد دیگر هند نمی شود و چون ابتدای موسم برسات شاخ درخت آن را می نشانند در یک سال بیخ آن قایم می شود و ثمر می دهد. جهت محرورالمزاج و امراض صفراوی و به دستور اسهال صفراوی نافع و پوست درخت آن را اهل بنگاله جهت دفع غایله مرضی که مخصوص بدان بلد است و می گویند که در بینی مردم می شود و اهوه می نامند مقدار پنج شش مثقال آن را در پنجاه شصت مثقال شیر بز تازه دوشیده خام ساییده صاف نموده می آشامند دو سه روز صبح ناشتا تسکین می دهد حدت عوارض آن را و نیز بر سر و کف دست و پای او می مالند و می گویند که اگر شیر بز سیاه یک رنگ باشد بهتر است. سرد در دوم و خشک در اول.
D013900 امسوخ æmsux herbal Morakkab-al-ghovaa
Reviewed به فتح همزه و سکون میم و ضم سین مهمله و سکون واو و خای معجمه لغت بربری است به معنی انابیب. نباتی است کبیر و صغیر و کبیر آن مابین شجر و گیاه و مانند نی مجوف و گره دار و منبت آن اکثر سنگلاخها و کنار آب ها و صغیر آن به قدر یک شبر و زیاده از آن و ساق آن خشبی صلب به سطبری انگشتی و از ساق آن شاخ های بسیار باریک صلب گره دار روییده که چون بکشند مواضع بندهای آن را شاخ ها از هم جدا گردند و برگ آن مانند برگ زیتون و شکوفه ندارد و ثمر آن سرخ به قدر نخودی و بعد خشک شدن سیاه می گردد و در طعم نبات آن قبوضت با مرارت کمی است و بیخ آن خشبی صلب منبت آن نیز سنگلاخها است. قابض و مقوی اعضای باطنی و مانع نزلات و چون بیاشامند از آن مقدار پنج درهم با شراب قابض جهت قطع اسهال و طبیخ آن جهت فتق و قیله و منع علت های گرده و مثانه و تقویت اعضای باطنی و شدخ عضل و با شراب و انجیر جهت سرفه و عسرالنفس و چون خشک آن را بجوشانند در آب تا به نصفه رسد صاف نموده بیاشامند مقدار نیم رطل جهت ضعف دل و جگر و احشا مفید خصوصا چون مداومت بدان نمایند و زنان مغرب تازه آن را با آب انگور طبخ نموده صاف کرده می آشامند هر روز مقدار یک رطل جهت نیکویی رنگ رخسار و فربهی بدن و تنقیه رحم و اندک اسهال می نماید و نفع می بخشد ایشان را و ذرور آن جهت قطع نزف الدم جراحات و رویانیدن گوشت تازه مؤثر و ضماد آن بر قیله باعث ضمور و کوچکی و لاغری آن و انطاکی نوشته که آن را از اندلس می آورند و گمان می برم که در غیر آنجا یافت نمی شود. Equisetum arvense مرکب القوی در اول سرد و در دوم خشک.
D014000 امعا æmʔɒ animal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون میم و فتح عین مهمله و الف جمع آن معا است به عربی مصارین و به فارسی روده و به هندی انتری نامند. مراد از آن روده حیوانات است که از جمله اعضای عصبانی است. مراد از آن روده حیوانات است که از جمله اعضای عصبانی است. قلیل الغذا و دیر هضم و مولد خلط بارد و قولنج خوردن مطبوخ آن با گوشت و سرکه و زعفران و ادویه حاره که مصلح آنست جهت معده که صفرای رقیق مایی در آن متولد شده باشد مفید. قلیل الغذا و دیر هضم و مولد خلط بارد و قولنج. مصلح آن جوارش عود و کمونی و فلافلی است که آن را خورده خواب نمایند و بعد از خواب یکی از این‌تراکیب را بخورند. گوشت و سرکه و زعفران و ادویه حاره که مصلح آنست Animalia (Viscera) در سوم سرد و خشک.
D014100 امغیلان ommeɢilɒn herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و تشدید میم مکسوره و کسر غین معجمه و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح لام و الف و نون و عوام آن را طلح و اهل بادیه سمر و شوکه مصریه و شوکه اعرابیه نیز و به فارسی مغیلان و به هندی کیکر و ببول نیز نامند. درختی است خاردار منبت آن اکثر صحراها و دامنه های کوه و دو قسم می باشد: یکی بزرگ و دیگر کوچک و هر دو در شکل و برگ قریب به هم و قسم اول درخت آن کوچک‌تر از درخت سیب و پر خار و خارهای آن کج و ساق آن سطبر و در اول سبز مایل به سفیدی و چون کهنه شود مانند آبنوس سیاه مایل به سرخی می گردد و ثمر این مانند باقلی و خرنوب در غلاف طولانی و گره دار پنج و شش تا نه عدد و زیاده نیز و در هر گرهی دانه پهن به قدر‌ترمسی و پهن‌تر از آن و سرخ و ثمر این را با غلاف قرظ و صنط نیز و غرب و (علف و عفعف و) ۱ عصنات نیز و عصاره این را اقاقیا و صمغ این را که سرخ رنگ و زرد رنگ شفاف صافی است صمغ عربی نامند و گفته اند در میان پوست و چوب طلح چیزی شبیه به صمغ می شود و صمغ نیست و چون این را از درخت طلح بگیرند در میان آن چیزی شبیه به خون باشد سیال و چون آن را از آن جدا نمایند و باقی را بشویند در نهایت سفیدی باشد و مانند علک آن را بخایند از آن آب شیرین خوشبو جدا گردد و دهان را خوشبو کند و قسم دوم درخت آن کم خار و بعضی بی خار و شاخه های آن انبوه و این را به عربی سلم نامند و ساق آن سیاه رنگ‌تر از اول و ثمر این را نیز قرظ گویند و در غلافی مانند باقلی است اما مدور و بی گره و پوست آن بنفش مایل به سیاهی و در آن دانه های کوچک اندک پهن سبز تیره ماشی و در هر غلافی از نه و یازده دانه تا سی و یک دانه به اختلاف بزرگی و کوچکی و در بین هر دانه پرده سفید رنگ و محیط بر بالای آن دانه ها نیز و در میان آن پرده سفید و پوست بنفشی مایل به سیاهی و رطوبتی لزج چسبنده زرد رنگ و گل هر دو قسم زرد مدور مانند تکمه و خوشبو و برگ هر دو شبیه به هم و طولانی و بسیار ریزه انبوه در شاخ های باریک محاذی هم در دو صنف رسته و طعم آن عفص و مستعمل بیشتر اجزا قسم کبیر آن است و نیز قسمی دیگر می شود در بعضی بنادر و شاخ های آن گره دار. حابس فضلات و رادع. آشامیدن عرق گل آن جهت خفقان حار و هول دل و توحش و تقویت اعضای باطنی و به تنهایی و یا با ادویه و اشربه مناسبه مفید و برگ آن جهت قطع اسهال و تفتیح سدد و نطول آن جهت تقویت اعضای مسترخیه و نقوع آب برگ تازه نورسته آن که در آب خیسانیده شب تحت السماء گذاشته و صبح آب صافی آن را گرفته بیاشامند جهت قروح مجاری بول و حرقت آن مفید و سفوف برگ و پوست و گل خشک و صمغ آن هر چهار مساوی صبح ناشتا با آب سرد چند روز متوالی هر روز نیم درهم تا یک درهم جهت رفع رقت منی و سرعت انزال و کثرت احتلام و جریان منی و سیلان رحم نافع و خورانیدن قدری از برگ نورسته آن با اندکی زیره سفید و یک دو عدد غنچه گل انار ناشکفته با آب ساییده و صاف کرده سنگ تاب نموده که پنج یا هفت سنگریزه و یا پارچه های خزف را در آتش سرخ کرده در آن خاموش نمایند سه مرتبه یا پنج مرتبه جهت حبس اسهال اطفال خصوصا در هنگام دندان برآوردن در اواخر که بسیار زیادتی کند و ضعف آورد نه در اوایل و غیر اطفال را نیز نافع اما باید که به حسب سن و قوت بر مقدار اوزان ادویه بیفزایند و ضماد برگ تازه آن جهت التحام جراحت و رفع اورام و جلوس در طبیخ آن جهت بروز مقعده و نشف رطوبات رحم مفید و عصاره و برگ و ثمر تازه آن قاطع نزف الدم و نفث الدم و فرزجه ثمر آن که آن را در آب جوش داده پارچه کرباسی را بدان مکرر‌تر کرده خشک نموده زن به خود بردارد در نشف رطوبات و تضییق قبل به حدی است که به مرتبه بکارت می رساند و چون ثمر خام آن را گرفته شکافته تخم های آن را دور کرده طرف اندرون آن را بر پارچه کرباس نویی بمالند تا رطوبات و مغز آن بدان خوب آلوده که بعد از خشک شدن مانند موم جامه گردد و از آن پارچه سینه بند زنانی که پستان آنها آویخته باشد سازند و بر سینه بندند تا مدتی رفع آن علت گردد و پوست ساق و شاخ آن جهت قطع خون جراحت تازه بسیار نافع و عمده اجزای روغن شیخ صنعان است و چون پوست درخت آن را هر مقدار که خواهند نیم کوفته در ده چندان آب بخیسانند تا دو روز پس بجوشانند تا به نصفه رسد و بمالند و صاف کنند و در ظرف چینی و یا شیشه نگاهدارند و در ایام حیض بعد از بول هر مرتبه بدان استنجا نمایند و به دستور در هر ایام حیض دایم فرج آن مانند فرج بکر باشد و ثمر و برگ و پوست آن جهت دباغت پوست حیوانات قایم مقام مازو است و نیز پوست و گل آن جزو اعظم و اصل عرق قند و شراب آنست و در هند و بنگاله بسیار مستعمل خصوص پوست آن و بیخ آن جالی و سنون آن جهت استحکام لثه و مسواک آن مقوی دندان و از چوب آن به جهت صلابت و استحکام پایه گردون و رته و کاوی و غیرها و آلت شخم زمین نیز می سازند و قسم دیگر نیز می باشد شبیه به قسم دوم در برگ و ثمر و رنگ و پوست ولیکن بدبو و پرگل‌تر از آن هر دو قسم ولیکن این غیر مستعمل است و این قسم اکثر مخصوص بنگاله است و ریشه آن را چون نزد مار برند سر را به زیر اندازد و اندک سست گردد و آنچه اکثر اطبا در کتب ادویه مفرده ذکر کرده اند به اسم قرظ و امغیلان و طلح شاید هر یک اسم قسمی باشد که به طریق اشتباه بیان فرموده اند و بعد از تأمل رفع شبه می گردد. Acacia arabica جمیع اجزای آن در دوم سرد و خشک.
D014200 املج omlædʒ herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون میم و فتح لام و سکون جیم مشهور به آملج است به مد الف و کسر میم به لغت مصر سنایره و به فارسی آمله و به هندی انوله نامند و شیر پرورده آن را شیر املج گویند. ثمر درخت هندی است طعم آن ترش و با عفوصت بسیار و در تازگی شبیه به آلوگرجه و تا به بزرگی گردکانی نیز می شود و بهترین آن بزرگ بی ریشه سنگین زرد رنگ تازه و یا خشک فاسد و متکرج نشده آنست که بی ریشه بالیده باشد و درخت آن به قدر درخت گردکان و برگ آن سبز بسیار ریزه و انبوه از هر دو طرف شاخ های باریک طولانی به قدر شبری رسته در بعضی جا دو شاخ و در بعضی جا سه شاخ و چوب آن جوهردار مانند چوب چنار که به عربی دلب نامند و از آن صلب‌تر و مستعمل در معاجین و غیره آمله بالیده بی ریشه منقی از دانه شیر پرورده است که به جهت کسر قوت قبض و اصلاح آن دو سه مرتبه در شیر می خیسانند و شسته خشک می نمایند و غیر شیر پرورده نیز. مولد قولنج مضر سپرز قابض و مانع ریختن مواد به معده و امعا و حافظ اخلاط از تعفن و مخرج سودا از بدن و مانع مخالطت سودا و ابخره سوداویه و صفراویه محترقه به روح و به این اسباب موجب ذکاء و حدت ذهن و تفریح و تقویت قلب است بالخاصیه و افعال آن که قبض است معین بر خاصیت آنست زیرا که ادویه قابضه می باشند مقوی و سزاوار است که هرگاه استعمال کند آن را باردالمزاج از برای تقویت تعدیل کند آن را به عسل یا دارچینی یا مصطکی و یا مانند اینها و شیخ الرییس در ادویه قلبیه گفته که منفعت آن در تقویت قلب زیاده از منفعت آنست از برای توحش و از جمله ادویه شدیده المنفعت است از برای تقویت ذهن و حفظ سایر اعضاء و بالخاصیه محرک باه و قاطع قی و تشنگی و آب رفتن از دهان و حابس خون بواسیر و نزف الدم و مسهل سودا و بلغم رقیق به عصر و مقوی معده و امعا و مشهی است به تجفیف رطوبات مرخیه معده و دباغت خمل آن و با آرد کنار و آب به قاطع اسهال مزمن و مسکن حرارت خون و مقوی دل و چشم. *امراض الرأس* به اسباب مذکوره می باشد مقوی اعصاب و حواس دماغی و نافع از برای مالیخولیا خصوص مراقی حادث از صفرای محترق و از برای نسیان و فالج و استرخا و لقوه آشامیدن آن با عسل و همچنین خوردن مربای عسلی آن و آشامیدن نقوع آن مانع صعود ابخره از معده به سوی سر و چون آمله را نرم بکوبند و با آب بارتنگ بسرشند و بر پیشانی ضماد نمایند ضمادی غلیظ ضخیم قطع رعاف نماید. *امراض العین* قطور آب منقوع نیم کوفته دو درهم آن در چشم جهت ازاله بیاض مجرب خصوص که بعد از هر دو سه ساعت امله را افشرده دور نمایند و آمله تازه در آن بخیسانند تا سه مرتبه پس در چشم بچکانند و چون نرم بسایند و با هم وزن آن شکر مخلوط نموده با اندک روغن بادام شیرین چرب کرده ناشتا مقدار پنج درهم آن را با آب نیمگرم بیاشامند جهت ضعف بصر و جلای آن و جهت سحج امعا نافع. *اعضاء النفض و غیرها* لعوق کوبیده با هم وزن آن زیره کرمانی و با عسل سرشته به قدر لایق جهت بول در فراش نافع و نقوع آن با گشنیز خشک نیم کوفته جهت رفع اسهال مزمن و حرارت معده و سوزش مقعده و بول مفید. *الزینه* چون حنا را با آب منقوع آمله و یا وسمه را با آن خمیر کنند و بر مو خضاب نمایند سیاه گرداند و روغن آن نیز مو را سیاه و طویل گرداند. نسخ انوش داروهای ساده و لؤلؤیی و جوارش های آمله و حب و دهن و سفوف و شراب و مخلل و مربا و مطبوخ و معجون و مفرح و نبیذ آن در قرابادین ذکر یافت از سه درهم تا پنج درهم و در مطبوخ تا ده درهم. مضر سپرز، مصلح آن عسل و سنبل و مولد قولنج و مصلح آن روغن بادام شیرین است (به جهت کسر قوت قبض و اصلاح آن دو سه مرتبه در شیر می خیسانند و شسته خشک می نمایند ) Phyllanthus emblica در دوم سرد و در اول سوم خشک و شیر پرورده آن در اول سرد و در دوم خشک و بعضی گرم دانسته اند و فی الحقیقه بارد است و در یبوست آن همه متفق اند.
D014300 ام الکلب herbal Reviewed شجری است ربیعی به قدر ذرعی مایل به زردی برگ آن شبیه به برگ لاغیه و حنا و اندک عریض‌تر از آن و اطراف آن مستدیر و با اندک خشونت و پیچیدگی و گل آن زرد شبیه به گل لاغیه و بدبو با سهوکت و چون باد بدان وزد بوی بغایت کریهی از آن به مشام رسد. منبت آن اکثر مزارع بلاد مصر و بادیه مصر و بادیه عرب که مسمی است به ینبوع. آشامیدن دو مثقال از عصاره تازه آن و یک مثقال از خشک آن با روغن زیتون جهت گزیدن سگ دیوانه و عقرب و اقسام مار مجرب و مسکن وجع آن در ساعت و بی روغن استعمال آن جایز نیست. بی روغن استعمال آن جایز نیست. Anagyris foetida
D014400 امل بید æmælbid herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح همزه و میم و سکون لام و کسر بای موحده و سکون یای مثناه تحتانیه و دال مهمله. میوه ایست هندی شبیه به نارنج و قسمی از اقسام لیمو است و پوست آن زرد و آب مغز آن در نهایت‌ترشی به حدی که چون سوزن آهنی را در آن فرو برند و زمانی بگذارند گداخته گردد و در هند نزدیک شاه جهان آباد در رنتهنبور خوب و به افراط است و در بنگاله از کوهستان سلهت و غیر آن می آورند. دافع اکثر امراض قلب و قامع صفرا و مسکن غلیان خون و مهیج سودا و مولد بلغم و چون سر آن را سوراخی کرده بعضی از ادویه حاره هاضمه مانند قرنفل و جوزبوا و فلفل سیاه کوبیده و نمک و نانخواه و زنجبیل تازه ریزه کرده و سیاه دانه و مثل اینها و نمک لاهوری و نمک سیاه در میان آن پر نموده در آفتاب بگذارند و بعد از هر پنج شش روز یک مرتبه اندرون آن را به چوبی برهم زنند تا خوب نفوذ در جرم پوست آن نماید و در آفتاب بگذارند تا خشک گردد خوردن قدری از آن جهت تقویت هاضمه و آوردن اشتهای طعام بسیار نافع و طحال را نیز مفید و اگر پرورده آن را در سرکه تند اندازند و بگذارند تا برسد نیز مؤثر و لذیذتر می باشد. سرد و تر.
D014500 امل کچایی æmlkotʃɒy herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح الف و میم و سکون لام و ضم کاف و فتح جیم فارسی و الف و یا. نباتی است هندی صحرایی خارناک و برگ آن شبیه به برگ تمر هندی و از آن کوچک‌تر. آشامیدن آب برگ آن به قدر چهار پنج توله که ظرفی آهنی را بر آتش گذارند تا خوب گرم گردد و آب برگ آن را صاف کرده در آن ریزند و مقدار یک دو ماشه نمک طبرزد که نمک لاهوری نامند نرم سوده در آن ریزند و در ظرف دیگر ریخته نیم گرم بیاشامند تا پنج روز نهایت تا هفت روز نهار بدین دستور جهت حمیات حاده و انتشار هوا در عروق مرضی که در بنگاله می شود به سبب آن حدت و التهاب در اعضاء و عطش مفرط و اختلاط عقل و هذیان و حرارت و حمی صاحب آن را عارض گردد مفید است و در این ایام اجتناب از لبنیات و حموضات و اغذیه نفاخه واجب و لازم دانند و اهل بنگاله برگ خشک آن را نیز در آب جوشانیده آب آن را می آشامند و بخار آن را می گیرند برای امراض مذکوره و حمیات حاده. سرد و تر.
D014600 ام وجع الکبد herbal Reviewed گیاهی است باریک‌تر از بقله گل آن اغبر و برگ آن ریزه اغبر گوسفند آن را دوست می دارد و می چرد آن را و ربیعی است و تا اوایل زمستان می ماند. جهت اوجاع کبد صفراوی مفید. Herniaria glabra
D014700 اناغالس ænaɢɒlos herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و نون و الف و فتح غین معجمه و الف و ضم لام و سین مهمله لغت یونانی است و اناغلس نیز آمده و به لغت نبطی اناکیر و به فرنگی انکالن نامند. گیاهی است نر و ماده می باشد برگ آن شبیه به برگ مرزنجوش و مایل به استداره و شاخ های آن منبسط بر روی زمین و مربع و ثمر آن مانند غلافی و دانه های آن به قدر دانه خشخاش و بسیار تند و تلخ و گل ماده آن لاجوردی رنگ و گل نر آن سرخ. ارطنیثا است. و شرب آن مورث سحج جالی و جاذب و مجفف بی لذع و مفتح سده. غرغره آب برگ و ثمر آن جهت تنقیه سر از بلغم و تسکین وجع اسنان و سعوط آن نیز به دستور و چون مخلوط با عسل نمایند و در چشم کشند جهت ضعف بصر و قروح چشم و جلای آن و جرب و کمنه و سبل نافع و آشامیدن آن با شراب جهت گزیدن افعی و وجع کبد و جنبین و گرده نافع. ضماد آن جهت بیرون آوردن خار و پیکان از اعضاء و منع زیاده شدن قروح خبیثه و باد سرخ و اصلاح جراحات مفید و بعضی گمان برده اند که ماده آن که گل آن لاجوردی است چون بر مقعده برآمده ضماد نمایند رد می نماید آن را و نر آن که گل آن سرخ است چون ضماد نمایند بالعکس برمی آورد از نیم مثقال تا یک مثقال. و مصلح آن صمغ عربی است. در آخر دوم گرم و خشک.
D014800 اناغورس ænɒɢures herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و نون و الف و ضم غین معجمه و سکون واو و کسر رای مهمله و سین مهمله در آخر لغت رومی است و در مصر معروف به خرنوب الخنزیر است و ثمر آن را حب الکلی نامند برای مشابهت آن به گرده. گیاهی است شبیه در برگ و شاخ به پنجنگشت و بزرگ می شود تا آنکه به قرب شجر می رسد و گل آن شبیه به گل کلم و بوی آن ثقیل و ثمر آن مختلف اللون و هنگام رسیدن ثمر آن تابستان وقت رسیدن انگور است. منبت آن بیش‌تر شام و انطاکیه ضماد برگ تازه آن که حدت آن کمتر از سایر اجزای آنست جهت تحلیل ورم های رخو نافع و چون خشک گردد قوت آن قوی‌تر و تقطیع تجفیف آن زیاده می گردد و همچنین ریشه های بیخ آن و اما تخم آن ملین و مقئ و چون آب برگ آن را مقدار یک درم تا یک مثقال با شراب بیاشامند صداع را نافع و اخراج مشیمه و جنین و ادرار طمث نماید و گویند تعلیق آن به زنان آبستن هنگام ولادت جهت تسهیل و سرعت آن مفید اما باید که بعد از ولادت به زودی باز نمایند و چون ثمر آن را بخورند قی شدید آورد و طلای عصاره بیخ آن محلل و منضج اورام است. تمامی اجزای آن گرم و خشک و منبت آن بیش‌تر شام و انطاکیه.
D014900 انبج ænbædʒ herbal Mizaj Type
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و فتح با و سکون جیم معرب انبه لغت هندی است و آنب نیز نامند و به تورانی نغزک. ثمر هندی است درخت آن بسیار عظیم و بزرگ‌تر از درخت گردکان و به اختلاف اراضی و اهویه بعد از سه چهار سال از نشانیدن تخم آن و تا هشت و نه سال به ثمر می آید و هنگام بهاران که به هندی مول نامند اول بهار و وقت رسیدن ثمر آن نیز به اختلاف بلدان هنگام بودن آفتاب در برج جوزا و سرطان است و تا پنجاه و شصت سال ثمر می دهد و ثمر آن در اوایل سال به سال بهتر می شود و در اواخر بالعکس و برگ آن طولانی شبیه به برگ ساذج هندی و از آن بزرگتر و در رایحه نیز شبیه به ثمر آن و ثمر آن در ابتدا بسیار عفص می باشد و آهسته آهسته‌ترش می گردد و پس شروع می نماید به شیرینی و شیرین می گردد و در بعضی اماکن بعضی اشجار تمام سال ثمر می دهد ولیکن به شیرینی و خوبی آنچه در فصل و موسم آن می شود نمی رسد و همچنین در بعضی بلاد قریب به خط استوا دوازده ماه ثمر می دهد و همیشه ثمر آن بر درخت می باشد مانند جزیره سیلان و بندر بلچری چیناپتن و حوالی آنها و اکثر میوه های دیگر که در آن اماکن به هم می رسد نیز به دستور ولیکن غیر موسمی آن مانند موسمی نیست در بزرگی و کوچکی و شکل و طعم و رایحه و شادابی و بی ریشگی و ریشه داری و لحمی و کم آبی به اختلاف اقسام آن هیچ میوه نمی رسد چنانچه در بزرگی از نیم آثار تا دو آثار که یک من تبریزی است تخمینا در بنگاله دیده شده و از بعضی درخت ها یک آثار و سه پا و نیم آثار اکثر که یک چهار یک من تبریزی است تخمینا و در کوچکی برابر هلیله کابلی به بزرگی می شود و در شکل بعضی طولانی و سر آن اندک کج و بعضی اندک مفرطح و بعضی مدور اندک طولانی و بعضی فی الجمله شبیه به گرده حیوان و بعضی بسیار خوش رایحه و خوش طعم و رایحه آن شبیه به عنبر و بعضی رایحه آن شبیه به کافور و بعضی به زنیان و بد طعم و بعضی را رایحه شبیه به شبت و نانخواه و به رازیانه و غیر اینها از طعوم و روایح و بعضی مختلف الاجزا در قوام و طعم و در بعضی یتوع کمی همین در محل اتصال ثمر آن به شاخ درخت و در بعضی یتوع بسیاری حتی در زیر پوست آن نیز می باشد و بهترین آن بسیار شیرین شاداب مستوی القوام بی ریشه خوشبوی قلیل الیتوع آنست و آنچه بر خلاف این اوصاف باشد همگی یا بعضی بد و مضر و بهترین اطوار خوردن آن آنست که رسیده آبدار آن را به دست بمالند تا نرم گردد و سر آن را ببرند تا یتوعیتی که در آن است دور شود و بمکند تا تمام آب صافی آن خورده شود و ریشه آن خورده نشود زیرا که ریشه آن ثقیل و نفاخ و قابض شکم است و آب آن ملین و یتوع آن چون بر زبان و لبها برسد باعث سوزش و جراحت می گردد و بی ریشه آبدار آن را که اندک سخت باشد سر آن را بریده که یتوعیت آن دور شود و هر دو طرف آهسته آن را بریده تناول نمایند که این نیز بهترین طور است و حیف است که انبه بی ریشه قسمی اعلی را که در بنگاله بعضی جاها مثل مالده و اطراف مرشدآباد که در چونه کهالی و باکها و دیگر جاها و در عظیم آباد پرکنه ملکی می شود نرم کرده بمکند برای مکیدن انبه شیرین خوشبو که آب رقیق داشته باشد و اگر ریشه دار هم باشد مضایقه ندارد و قسمی انبه در بنگاله می شود که در بلاد دیگر نیست که آن را کچموه می نامند سبز خام آن شیرین می شود و بعضی از اقسام این در رسیدگی شیرین و خوش می شود و بعضی در پختگی بد طعم می گردد و در بعضی بلاد دیگر نیز انبه می شود مانند سواحل بلاد یمن و عمان و سودان و سمیل و میاناب که مشهور به مینا است و از توابع لار است و بعض اماکن دیگر نیز قلیلی بهم می رسد اما نه به وفور و خوش طعمی هند و دکهن و بنگاله است. مضر محرورین خصوص در خلای معده مضعف جگر و مضر لثه و عمور و دندان و مرقق منی است قسم لحمی کم آب آن ثقیل و دیر هضم و نفاخ و ریشه دار آن از آن بدتر و قابض و مورث امراض سوداوی و حکه و جرب و دمامیل و غیرها و مصلح نفخ آن اهل هند زنجبیل گفته اند و نمک که بالای آن قدری بخورند آزموده و زنجبیل در نمک پرورده بهتر خام‌ترش آن بلغمی و سوداوی مزاجان را مضر و مولد سودا یتوع آن مقرح اعضاء مقوی قوا و ارواح و اعضای رییسه و آلات تنفس و مری و معده و امعا و گرده به مناسبت شکل و مقوی مثانه و باه و نیکو کننده رنگ رخسار و بوی دهان و دافع خفقان و سرفه و ضیق النفس و درد سر بارد و بواسیر و اسهال بواسیری و ذرب و قولنج و عطش و اعیا و ضعف و کسالت و سستی بدن و بدن را فربه گرداند و ادرار بول آورد و طبیعت را قبض نگذارد بلکه ملین دارد قسم لحمی کم آب آن ثقیل و دیر هضم و نفاخ و ریشه دار آن از آن بدتر و قابض و مورث امراض سوداوی و حکه و جرب و دمامیل و غیرها و مصلح نفخ آن اهل هند زنجبیل گفته اند و نمک که بالای آن قدری بخورند آزموده و زنجبیل در نمک پرورده بهتر. خام‌ترش آن مسکن صفرا و منبه اشتهای طعام و بلغمی و سوداوی مزاجان را مضر و مولد سودا و یتوع آن حار و مقرح اعضاء و رایحه آن شبیه به رایحه حبه الخضرای خام نارس که به فارسی بنشه و رسیده آن را بن نامند و مصلح آن مالیدن روغن است به عضوی که بدان رسیده باشد. گل آن و مغز هسته آن بسیار بارد و یابس و حابس اسهال و مجفف و ممسک منی خصوص که اندک بریان نموده با ادویه مناسبه به قدر حاجت بیاشامند و چون نارس بسیار کوچک آن را که از شکوفه تازه به هم رسیده باشد خشک نموده هر روز یک درهم آن را با چهار درهم شکر بخورند درور منی و سرعت انزال را دفع نماید و گویند حافظ سیاهی مو است و مضمضه به آبی که برگ و گل آن را در آن ساییده باشند مقوی دندان و لثه و مستحکم کننده آنها است و استیاک به چوب آن رافع بوی دهان و ذرور خاکستر چوب آن جهت نزف الدم و به دستور ذرور برگ آن و دخان برگ خشک آن جهت دفع ریاح گرده و به دستور دخان پوست انبه خشک کرده نافع با تکرار عمل که بعد از آن بر آن عضو هوای سرد نرسد و نیز گرفتن دود آن در حلق جهت زخم آن و اگر برگ درخت آن را که خود از درخت ریخته باشد مالیده در سر غلیان مانند تنباکو بکشند زخم حلقوم را که منفذان و بینی و تارک سر هر سه یک شده باشد در مدت چهل یوم به اصلاح می آورد و چون برگ‌تر تازه آن را از درخت چیده بیخ ساقه آن را فشرده رطوبتی که از آن برآید بر دانه ای که در پلک چشم برمی آید بمالند زایل گرداند بی درد و وجع و چون نه عدد ساقه بیخ برگ آن را با نه عدد فلفل سیاه با آب نرم سوده حبوب بسته فرو برند اسهال و قی عارض هیضه را که بند نگردد بند نماید و طلای آب برگ های نازک آن و همچنین تدهین موی سر زنان به روغنی که در آن پوست انبه خام به تنها یی و یا با بعضی ادویه مناسبه دیگر انداخته در آفتاب پرورده باشند جهت درازی و سیاهی مو و منع اسقاط آن نافع و آب افشرده ثمر خام آن که امرس نامند و چتنی و امچور و اموت و حلوا و خوشاب و شراب و افشرج و عرق آب آن و قرص هسته آن و قلیه خام و مربای آن در قرابادین ذکر یافت و اهل هند و بنگاله انبه خام را در زیر آتش کرده پخته پس برآورده پوست آن را جدا کرده نرم می مالند و صاف کرده قدری قند سیاه که به هندی کر نامند داخل کرده در ظرفی نگاه می دارند هنگامی که باد سموم و یا هوای سمی و یا هوای ردی و یا وبایی به کسی رسد به زودی قدری از آن به او می خورانند و بر تمام بدن او می مالند به زودی به عون الهی شفا می یابد. . مضر محرورین خصوص در خلای معده و مصلح آن آشامیدن سکنجبین و خوردن جامون رسیده شاداب یا شربت آن که میوه هندی است و آب دوغ و آب سرد. مضعف جگر و مصلح آن مویز و شاید در این امر شربت زرشک یا سکنجبین یا شربت جامون بهتر باشد و مضر لثه و عمور و دندان و مرقق منی است و گفته اند جهت فربهی و تقویت باه شیر تازه دوشیده خام و یا قدری جوش داده معین فعل آنست. قسم لحمی کم آب آن ثقیل و دیر هضم و نفاخ و ریشه دار آن از آن بدتر و قابض و مورث امراض سوداوی و حکه و جرب و دمامیل و غیرها و مصلح نفخ آن اهل هند زنجبیل گفته اند و نمک که بالای آن قدری بخورند آزموده و زنجبیل در نمک پرورده بهتر یتوع آن مقرح اعضاء و مصلح آن مالیدن روغن است به عضوی که بدان رسیده باشد Mangifera indica آنچه خام است سرد در دوم و خشک در اول و مولد بلغم و سودا و شیرین رسیده آن گرم و خشک در دوم و مولد خون غلیظ سوداوی هرچند کم آب‌تر و غلیظ القوام‌تر باشد سوداویت آن زیاده.
D015000 انتله æntolæh herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و ضم تای مثناه فوقانیه و فتح لام و ها لغت عجمی اندلسی است و آن را جدوار اندلسی و به هندی نربسی نامند. دو صنف است یکی سیاه و بیخ آن کثیرالفروع و بزرگ به مقدار بیخ کولان و فروع آن شبیه به ریشه بنطافلن و طعم آن تلخ مانند دانه شفتالو و برگ آن انبوه مایل به سرخی شبیه به عنب الثعلب و گویند شبیه به (برگ) پرسیاوشان است و صنف دوم سفید و عامه اندلس این را فیهق نامند و برگ آن مانند برگ سنا و مایل به زردی و با خشونت و طعم آن شیرین و بوی آن اندک تند و با عطریت منبت آن اندلس و چین و کوهستان تبت و بعضی کوههای هند و مورنگ و لاسه که متصل به کوهستان خطا است و غیرها. و زیاده از آن مورث خناق و کرب و تجفیف رطوبات، سفید آن در دفع سم هوام ضعیف‌تر از قسم سیاه و محلل نفخ و رفع کننده ریاح و مسکن اوجاع باطنی بارد و جهت لسع هوام نافع. و بیخ آن کشنده حیوانات سوای انسان و محرک باه و صنف سیاه آن در‌تریاقیت قایم مقام‌تریاق فاروق خصوصا در اوجاع بطن و اوجاع ارحام نافع و مجرب حتی آنکه بعضی گوسفندان گیاه های سمی را که در حوالی آن و با آن در یک جا می روید چنانچه گفته اند به سبب شیرینی طعم چون بخورند و از آن احساس سمیت نمایند به زودی به سوی گیاه انتله میل می نمایند و آن را می خورند و نجات می یابند از سمیت آن و مبهی و مسخن معده و جگر و محلل مواد بلغمی و پخته آن در شراب قاطع بواسیر و حمول آن مقوی رحم و محلل ورم آن و ضماد آن محلل اورام سایر اعضاء و تدهین به روغن آن موجب درازی مو بغایت. سفید آن تا دو مثقال. مقدار شربت (بیخ) آن: یک قیراط. مصلح آن روغن کنجد و شیرینی است. Aconitum anthora در دوم گرم و خشک و سیاه آن در سوم.
D015100 انثلیس ænsælis herbal Unbalanced Dry Mizaj With Slight Hotness
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و فتح ثای مثلثه و کسر لام و سکون یای مثناه تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است. دو نوع است یکی کبیر و آن نباتی است مابین شجر و گیاه منبت آن شوره زارها و مواضع آفتاب رو و برگ آن مانند برگ عدس و نرم و شاخ های آن خشن به بلندی شبری و بیخ آن کوچک و باریک و گل آن سرخ مایل به بنفش و بدبو و تخم آن در غلافی رقیق و نوع دوم برگ و شاخ آن بزرگ‌تر شبیه به کمافیطوس و زغب آن از آن زیاده و گل آن از آن کوچک‌تر و مایل به بنفشی و ثقیل الرایحه و بسیار بدبو. محلل بسیار و با قبض اندک و جالی چون از گل و بیخ و یا تخم هر دو نوع آن بیاشامند عسرالبول و وجع گرده را نافع و با سکنجبین جهت صرع و ذرور هر دو نوع آن مدمل قروح و جروح و حمول مسحوق هر دو نوع آن با روغن گل و شیر بز جهت اورام حاره رحم و جراحات آن اما نوع دوم لطیف‌تر و در قوت جالیه ضعیف‌تر از اول. تا یک مثقال است. گرم به اعتدال و خشک در اول.
D015200 انجبار ændʒebɒr herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و کسر جیم و فتح بای موحده و الف و رای مهمله مشتق از جبر است. نباتی است به بلندی قامتی و اکثر بر علیق و آنچه نزدیک آن باشد می پیچد و مشبک می سازد آن را برگ آن شبیه به برگ رطبه و با اندک زغبی مانند غبار و شاخ های آن قوی‌تر از رطبه و مایل به سرخی و گل آن سرخ و بعد از ریختن گل غلاف های کوچک از آن به هم می رسد و در آن تخم های ریزه می باشد و بیخ آن خشبی و سرخ و مستعمل ریشه های باریک آن است که آن را لحای انجبار نامند خواه‌تر باشد خواه خشک و پوست بیخ آن و این بهتر است و عصاره بیخ تازه آن نیز و منبت آن بلاد شام است در کنار رودها و میان جوی ها. مانند آن زرشک و ربع آن گل ارمنی. مضر مبرودین قاطع نزف الدم جمیع اعضاء خصوصا از سینه و ریه و بواسیر و حابس اسهال مزمن و نزلات از غیر اذیت و مسکن قی و مقوی اعضاء و امعا و جهت تسکین التهاب صفرا و غلیان خون و سل تازه و مزمن حتی زبول و ضعف اشتها و بول الدم و مده تازه و مزمن و دفع سموم و انفتاح افواه عروق مقعده و سحج و اسهال کبدی و شکستگی اعضاء و کوفتگی عضل و فسخ و هتک آن نافع. چون یک درهم تا یک مثقال آن را در آب بجوشانند و با قدری قند و یا میپختج بیاشامند و به دستور با ادویه مناسبه دیگر و ذرور آن جهت رویانیدن گوشت و قطع نزف الدم زخمها به غایت نافع. و عصاره آن در اکثر افعال قوی‌تر از پوست بیخ و بیخ آن است. طریق گرفتن عصاره آن آنست که بگیرند پوست بیخ تازه آن را و بکوبند و آب آن را بگیرند و در آفتاب خشک نمایند و از گرد و غبار محافظت نمایند و عندالحاجت بکار برند و رنگ این سرخ یاقوتی می باشد. حب انجبار و سفوف و شراب و قرص و لعوق و مغلی آن در قرابادین ذکر یافت از عرق آن یک مثقال و از عصاره آن یک درم و از برگ آن پنج درم. مصلح آن زنجبیل. Polygonum bistorta سرد و خشک در درجه سوم و جالینوس گرم و خشک دانسته.
D015300 انجدان ændʒodɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و ضم جیم و فتح دال مهمله و الف و نون معرب انگدان فارسی است و به مازندرانی انجدان طیب را کوله پر نامند و بیخ آن را به عربی محروث و ساق آن را به‌ترکی بالدرغان گویند و چون انجدان مطلق مذکور شود مراد تخم آن است. دو قسم می باشد یکی طیب و دیگر منتن و ساق نبات آن مجوف و سطبر و بلندتر از قامتی و برگ آن شبیه به برگ کلم و از آن کوچک‌تر و گل آن چتری مانند شبت و سفید و ثمر آن بعد از رسیدن سفید و مدور و پهن شبیه به درهم و بسیار خوشبو می باشد و صمغ این را حلتیت طیب می نامند و قسم دوم برگ آن مانند صفحه سوخته و پرسوراخ و ساق آن ضعیف‌تر از قسم اول و ثمر آن سیاه و بسیار بدبو و بیخ آن را اشترغار و گیاه آن را کمات و صمغ آن را که بسیار بدبو است حلتیت منتن و خراسانی و به فارسی انگژد جهت آنکه صمغ را به فارسی ژد به فتح زای عجمی گویند و عوام آن را انگشت کنده و به هندی هینگ به کاف عجمی نامند و در بلاد فارس گوسفندان را به گیاه آن می چرانند بسیار فربه می شوند ولیکن گوشت آنها بدبو می گردد. بدل آن محروث که اشترغار باشد به وزن آن و حلتیت دو دانگ و گویند به وزن آن زوفرا است و این انسب است. مضر مثانه مضر امعا مضر محرورین تخم آن مضر شش و معده و بطی الهضم مفتح و جالی و محلل و ملطف و مقاوم سموم. *امراض الرأس* ضماد انجدان اسود با خطمی و آرد کرسنه بر سر جهت سدر حادث از اخلاط بارده مجتمعه در دماغ و آشامیدن آن ذهن را نیکو و حفظ را زیاده و نسیان و بلادت و حمق را زایل می گرداند و فالج و لقوه و استرخا را مفید و از توابل مستعمله در اغذیه صاحبان این امراض است. *امراض الصدر و المعده و غیرها* چون غلیظ الجرم و دیر می ماند در معده مخشن معده و مجفف رطوبات آن و ملطف طعام و مغیر رایحه دهان و مقوی معده و مقطع بلغم و محلل ریاح و برانگیزاننده اشتهای طعام و مقوی هاضمه و دافع ضرر اغذیه غلیظه و ادویه سمیه و مقاوم سموم و سپرز و یرقان و استسقا و فواق بلغمی و عسرالبول بلغمی و مدر بول و حیض و شیر و مسخن گرده و روده و محرک باه و رافع درد مفاصل حادث از برودت است آشامیدن آن خصوصا مخلل آن که سرکه آن را استعمال نمایند زیرا که استعمال جرم آن جایز نیست در جمیع مواضع و سکنجبین آن که با میپختج پخته باشند جهت تب ربع و تب های بلغمی و مرکبه و درد سینه و استسقا و یرقان و رفع فواق بلغمی و عرق النساء مجرب و با شراب در اخراج جنین قوی الاثر و ضماد آن جهت جذب مواد به ظاهر جلد به قوت و با موم روغن جهت خنازیر و جراحات و عرق النساء و امثال اینها و با روغن زیتون به جهت کمنه تحت عین و طلای مطبوخ آن با سرکه و پوست انار جهت بواسیر و ذرور برگ آن جهت آکله و بوییدن آن جهت فواق نافع. بیخ آن در افعال قوی‌تر از سایر اجزای آن است. طلای آن محلل اورام و مانع زیاده شدن خنازیر و ملحم زخم ها. شیخ داود انطاکی نوشته که گویند چون زن بعد از حیض بلافاصله هر روز یک درم تخم انجدان بخورد تا یک هفته هرگز آبستن نشود و تخصیص نداده که سفید آن باشد یا سیاه جوارش انجدان و سکنجبین و مخلل ساق و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت و بیان صمغ آن که حلتیت است در حرف الحای خواهد آمد تا دو مثقال. مقدار شربت تخم آن: تا نیم مثقال. مضر مثانه مصلح آن تخم خربزه و مضر امعا مصلح آن صمغ عربی و مضر محرورین مصلح آن شربت انار و سکنجبین و مصلح تخم آن عسل است. Ferula assa-foetida سفید طیب آن در دوم گرم و خشک و سیاه منتن آن در سوم و قومی مطلق انجدان را گرم و خشک در دوم گفته اند.
D015400 انجره ændʒoræh herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و ضم جیم و فتح رای مهمله و ها لغت فارسی است به عربی قریض و به لغت دارالمرز کرنه و به‌ترکی کجیت و به هندی انتکن و به لاطینی ارتیک پریم و به لغت گیلان هرتیکه گویند. نباتی است برگ آن پرتشریف و انبوه و پرخار و ریزه و خارهای ساق آن ظاهرتر و چون ملاصق بدن شود باعث حمرت و سوزش و خارش گردد و گل آن زرد و تخم آن نرم و براق و با اندک پهنی و مایل به تیرگی از کنجد بزرگتر فی الجمله شبیه به بزر کتان و مستعمل تخم آن و بهترین آن سنگین مایل به سیاهی آنست. قردمانا است یا حرف مضر گرده و امعا، زیاده از سه درهم ان مهلک ملطف اخلاط لزجه و جاذب و مقرح اعضاء و محلل اورام صلبه و مدر بول و حیض و شیر و عرق و مبهی و منقی سینه و شش و معده و مفتح فم رحم و سده جگر و سپرز و آشامیدن آن و آشامیدن برگ مطبوخ آن با ماءالشعیر جهت امراض صدر مانند ربو و نفس الانتصاب و تنقیه سینه از اخلاط لزجه غلیظه و گذاشتن برگ کوبیده آن در بینی قاطع رعاف و حمول نیم مثقال آن با مر بالمناصفه بغایت مدر حیض و ضماد برگ تازه آن جهت حبس رعاف و برآمدگی رحم و تحلیل دبیله و گشودن دمل و قطع ثآلیل خصوصا با عسل و جهت التوای عصب و با نمک جهت جراحت سگ دیوانه گزیده و با موم روغن جهت سپرز و پخته آن با روغن زیتون جهت ورم بناگوش و ضماد رماد آن با نمک جهت قروح و بیخ آن با ماءالشعیر جهت تنقیه سینه و شش و تخم آن جهت ربو و سرفه و آلات تنفس و استسقا و اخراج ماء اصفر و بلغم لزج و علل طحال و گرده و تقویت باه و با سکنجبین جهت تسکین وجع طحال و پهلو و گرده در ساعت و طبیخ آن با اصل السوس جهت تنقیه مثانه از چرک و آشامیدن آن با تخم کرفس و شیر گوسفند به غایت مهیج باه و با شراب مسهل بلغم به اعتدال و به دستور برداشتن فتیله آن با عسل و حمول آن مدر طمث و ضماد آن با عسل جهت بزرگ کردن قضیب و با مراهم جهت قروح و سرطان و به تنهایی جهت تحلیل اورام و به دستور ضماد برگ آن و طلای آن با عسل بر قضیب و کنج ران محرک باه و مضمضه عصاره آن محلل ورم لهات و ذرور تخم و برگ خشک آن جهت تجفیف زخم های متأکل و سرطان متقرح نافع بی لذع و حدتی. و دهن آن در افعال مذکوره خصوص تقویت باه اقوی از بزر آنست و همچنین در امر اسهال و در قرابادین در ادهان ذکر یافت. تا سه درهم زیاده بر آن مهلک، مضر گرده و امعا، مصلح آن صمغ عربی و کثیرا و مصلح آن عناب. (زیاده بر سه درهم) مصلح آن آشامیدن اشربه مبروده و آب میوه های بارده و چیزهای لعابی مغری. Urtica pillulifera, U. dioica, U. urens در اول سوم گرم و خشک و در دوم گرم نیز گفته اند.
D015500 انجیرآدم ændʒirɒdæm herbal Reviewed به فتح همزه و سکون نون و کسر جیم و سکون یای مثناه تحتانیه و کسر رای مهمله و الف ممدوده و دال مهمله و میم. مترجم صیدنه ابوریحان در صیدنه خود نوشته که میوه ای است بزرگ‌تر از جوز و رنگ آن سیاه مایل به خاکستری و صیقلی و در پهنی و گردی به انجیر ماند و به هندی آن را کله گویند و در کوه های کابل بسیار بود و آن را زنان به جهت فربهی به کار می برند و چنین آورده اند که در آن کوهها یی که منبت این درخت است حیوانیست که به خرگوش مشابهت دارد و هر کجا رمه گوسفندان را بیند آن حیوان متابعت آنها نموده و در پی آنها رود و شیر از پستان آنها بمکد و هرکه گوشت این حیوان را بخورد در ساعت دیوانه شود و این حیوان را عادت آنست که در زیر درختی خسبد که آن را انجیرآدم گویند و هیأت درخت آن را چنان نشان داده اند که شاخ های آن به درخت بید مشابهت دارد و چون شاخی از آن را با هیزم آمیزند و برافروزند هر که با آن آتش گرم شود او را غشی افتد و بی خبر شود. (چون شاخی از آن را با هیزم آمیزند و برافروزند هر که با آن آتش گرم شود او را غشی افتد و بی خبر شود). (آن را زنان به جهت فربهی به کار می برند ) Ficus sycomorus L. (Moraceae) Syn: Ficus sycomorus L. subsp. gnaphalocarpa (Miq.) C. C. Berg Ficus bengalensis L. Aegle marmelos (L.) Corrêa (Rutaceae) Syn: Belou marmelos (L.) A. Lyons, Crataeva marmelos L. , Crateva marmelos L. , Cydonia indica Spach. , Feronia pellucida Roth.
D015600 اندروصارون ændærusɒrun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و فتح دال و ضم رای مهمله و سکون واو و فتح صاد و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و نون لغت یونانی است و بعضی عطاران آن را افیلس و فاس یعنی تبر نامند به جهت مشابهت برگ آن به تبر. نباتی است ثمنشی منبت آن زراعت های گندم و جو و برگ آن ریزه مانند برگ نخود و تخم آن سرخ رنگ و قوسی شکل و در میان آن نقطه سفیدی تلخ طعم با عفوصت که آن را راعان نامند در غلافی شبیه به غلاف خرنوب شامی و در تابستان می رسد. مفتح و ملطف و قابض و نیکو است از برای معده. چون بیاشامند از آن مقدار دو درهم تفتیح سده احشا نماید و همچنین ساییده برگ آن و چون با زیت طبخ نمایند و بیاشامند جهت طحال و عسرالبول و اسقاط دیدان نافع و حمول آن با عسل بعد از طهر قبل از وطی مانع آبستنی است و حکیم میر محمد مؤمن نوشته که مؤلف جامع تمیمی آن را لسان العصافیر می داند. گرم و خشک در اوایل سوم با قوت قابضه کمی.
D015700 انداهمان ændɒhæmɒn unidentified Reviewed به فتح همزه و سکون نون و فتح دال مهمله و الف و فتح ها و میم و الف و نون. دوایی است کرمانی معروف. به وزن آن گل ارمنی یا پوست انار و نصف وزن آن صندل سفید است. بالخاصیه جهت استطلاق بطن نافع و گاهی استعمال می نمایند از آن یک مثقال تا دو مثقال و نیم مفرد و یا با گلاب و یا با آب گرم مقوی فعل آن. (با گلاب و یا با آب گرم مقوی فعل آن.)
D015800 اندروطالیس ændærutɒlis herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و فتح دال و ضم رای مهملتین و سکون واو و فتح طای مهمله و الف و کسر لام و سکون یای مثناه تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است و در مغرب کلنج و ملاح نامند. نوعی از نخود بری است و حکیم میر محمد مؤمن نوشته که ظاهرا نوعی از قاقلی باشد منبت آن بیشتر سواحل دریای روم است. گیاه آن سفید رنگ و بی برگ و شاخ آن باریک و تند طعم و تلخ و در آخر میل به سرخی می نماید و تخم آن در غلافی مانند غلاف نخود در انتهای ساق آن روییده. محلل و مفتح و مجفف و مدر بول و آشامیدن تخم آن و طبیخ حشیش آن و جلوس در آن و طلای آن مجرب اطبا است جهت استسقا و نقرس و عسرالبول و سنگ مثانه و احتباس حیض خصوصا با شراب. از تخم آن یک مثقال، از شراب و امثال آن و از طبیخ آن با شکر یا سرکه تا ربع رطل. در سوم گرم و خشک.
D015900 اندروطون ændærutun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و فتح دال و ضم رای مهملتین و سکون واو و ضم طاء مهمله و سکون واو و نون. برگی است شبیه به برگ بید خشک شده و از آن عریض‌تر. مفتح سده احشا و جهت درد مفاصل نافع. گرم و خشک.
D016000 انزروت ænæzærut herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و فتح زای معجمه و ضم رای مهمله و سکون واو و تای مثناه فوقانیه و به عین نیز آمده به اصفهانی کنجده و اکروهک و به شیرازی کدر و به عربی کحل فارسی و کحل کرمانی و به هندی لای نامند. صمغ درخت خارداری است که آن را شایکه نامند به بلندی دو ذرع. برگ آن شبیه به برگ مورد و برگ درخت کندر و منبت آن بلاد فارس و ترکستان و سرخ و سفید مایل به زردی می باشد و بهترین آن سفید مایل به زردی تازه آنست که در بالیدگی مانند کندر صغار و زودشکن و طعم آن تلخ با اندک شیرینی می باشد. به وزن آن صبر است. گویند پنج درهم ساییده آن به سبب تسدید مسام و چسبیدن به احشا کشنده است خصوصا با طلق محلوب و از اسرار مکتومه شمرده اند و. ملین و محلل ریاح غلیظه و مفتح سده و مجفف بی لذع رطوبات قروح و جروح و غیرها و بهترین مسهلات بلغم است و جاذب آن از مفاصل و از عمق بدن خصوص با‌تربد و هلیله و سکبینج و امثال اینها و بالعرض مسهل صفرا و مغری و مدمل و ملحم و جابر وثی. *امراض الرأس و العین و الاذن* آشامیدن آن با روغن تخم بیدانجیر جهت رفع تشنج امتلایی مفید و چون آن را با شیر دختران مدبر نموده در چشم کشند به تنهایی و یا با ادویه مناسبه جهت رفع رمد و چسبیدگی پلک چشم و رفع نزلات و جرب و سلاق مفید و چون با مروارید و مرجان سوخته و نبات سفید بالسویه سوده ذرور سازند جهت ازاله بیاض عین صاحب تذکره مجرب دانسته. چون جوف پیاز را خالی کرده انزروت سفید پر کرده بر آتش گذارند تا به جوش آید پس آب آن را در گوش بچکانند درد گوش را ساکن گرداند و چون با عسل سرشته و فتیله بدان آلوده در گوش گذارند جهت پاک کردن چرک بسیار مؤثر. *امراض المفاصل و غیر ها* آشامیدن آن جهت وجع مفاصل و ورک و عرق النساء و اخراج کرم معده و امعا و اسقاط جنین مفید و در تسمین مهزول بغایت مؤثر و گویند چون پنج درم آن را با سه قیراط حجرالبقرکه عوام اندرزا گویند و ده درم نارجیل مخلوط کرده چهار حصه کنند و چهار روز بعد از خوردن چند عدد زرده تخم مرغ نیمبرشت بخورند باعث تسمین عجیب گردد بغدادی نوشته که زنان مصر آن را در آب هندوانه تا نصف روز می خیسانند و جهت تسمین بدن تا ده روز می آشامند. استعمال آن در خارج جهت خوردن گوشت زاید و پاک کردن چرک زخمها و قطع سیلان خون و رویانیدن گوشت صالح و التحام جراحت و رفع آثار جدری و با نطرون جهت ورم سینه و خنازیر که در حلق به هم رسد نافع. طریق تشویه آن آنست که بگیرند انزروت را و کوبیده با شیر الاغ و یا شیر دختران خمیر کرده به چوب گز بگیرند و در تنور گرم بیاویزند تا رطوبت آن خشک گردد و اندک برشته شود پس برآورده استعمال نمایند و اگر یک مرتبه دیگر کوبیده با سفیده تخم مرغ سرشته به دستور باز تشویه نمایند بهتر و به اعتدال اقرب می گردد خصوصا برای اکثر امراض عین که استعمال آن بی تشویه جایز نیست و حب انزروت و دوا و ذرور و سمنه و شیاف و ضماد و فتیله و قطور و مرهم آن در قرابادین کبیر ذکر یافت مفردا از نیم مثقال تا دو مثقال و مرکبا با سایر مسهلات یک مثقال. مصلح آن صمغ عربی و روغن بادام است و هر گاه مفرد استعمال نمایند باید که با روغن بادام ده چندان باشد Penaea mucronata گرم در آخر دوم و خشک در اول آن.
D016100 انسان ensɒn unidentified Reviewed در اجزای بدن او منافع و مضار بسیار است و بهترین آن جوان صحیح المزاج تام الخلقه ساکن در بلدان معتدله است. چرک گوش او مولد ریاح و بیهوش کننده و ضماد آن جهت شقیقه و اکتحال آن جهت رمد و رفع بیاض چشم نافع و استخوان آن مولد امراض مهلکه و مداومت آن مورث کوری و ذرور آن در منع آکله مجرب خصوص استخوان کله سر و آشامیدن سوخته آن سه روز هر روز یک مثقال با هم وزن آن شکر جهت صرع و مفاصل و نقرس و عرق النساء آزموده و آب دهن او ناشتا کشنده کرم گوش و محلل هوایی که در گوش رفته باشد و تریاق گزیدن عقرب و رتیلا و دافع قوبا و کلف و آثار قروح و طرفه و بیاض عین و کشنده مار است خصوص آب دهن ناشتای صفراوی مزاج و با سرگین گنجشک جهت قطع ثآلیل و قوبا و به تنها یی جهت قطع نزف الدم و اندمال جراحات و با عسل جهت کلف و جلای آثار قرحه نافع و چون گندم را در دهن مضغ نمایند خصوص ناشتا و بر اورام و دمامیل گذارند تحلیل و نضج دهد و چرک بن دندان ناشتا جهت رفع قوبای تازه و قوبای اطفال و کلف و آثار جلد مفید و زهره او مسمن بدن و خون حجامت و فصد را چون بر نقرس و مفاصل و عرق النساء طلا نمایند جهت تسکین وجع آنها نافع و آشامیدن آن مورث بلادت و طلای خون حیض جهت تسکین دردهای صعب و التیام ناصور مفید و خوردن آن سم قاتل و حمول آن مانع حمل و بخور لته حیض جهت رفع تب لرز مجرب دانسته اند و بول آن خصوص بول اطفال و از آن شخص خود نه از غیر آشامیدن ناشتا جهت سرفه کهنه و عسر النفس و سپرز و استسقا و یرقان و عسرالبول و جرب متقرح و حکه و قروح خبیثه و قوبا و با آب نخود و با ماءالعسل جهت رفع یرقان و قطور آن جهت درد چشم و بیاض آن به تخصیص که با عسل در ظرف مس بسیار جوشانیده باشند و به جهت طرفه نیز و ریختن گرماگرم آن بر زخم جهت حبس خون و شستن چرک جروح و قروح با آن و جالی جرب متقرح و حکه و قوبا و نمک بول آن که آن را در ظرف مس جوش داده نمک از آن بگیرند جهت رفع بیاض چشم و کلف مجرب و در افعال مانند شیرزق است. در حدیث است که از حضرت صادق علیه الصلوه و السلام سؤال نمودند از آشامیدن بول انسان از برای مرض، فرمودند نیاشامند آن را سایل عرض نمود که مریض محتاج است به آشامیدن فرمودند اگر چنین است که دوای دیگر نمی باید پس باید که بیاشامد بول خود را نه غیر خود را و از آن حضرت علیه السلام سوال نمودند از آشامیدن بول شتر و گاو و گوسفند؛ فرمودند نعم لا بأس، یعنی آری باکی نیست و فضله طفل که غذای لطیف به آن خورانیده باشند نفوخ خشک آن در حلق صاحب خناق و ورم گلو و به دستور ضماد آن با عسل جهت تحلیل آن و طلای آن جهت تحلیل حمره و التحام جراحات و رفع عفونت اعضاء مفید و آشامیدن یک مثقال آن جهت رفع یرقان و سمیت جراحت حربه زهردار و قولنج و حکه و قطع اسهال بیعدیل و با عسل و شراب جهت رفع گزیدن هوام و ادویه قتاله و تب های دایره و آشامیدن یک مثقال آن با مثل آن نوشادر مصعد جهت رفع اذیت سموم مصعد مانند داراشکنه و زیبق مصعده مجرب دانسته و سنون محرق آن جهت ازاله تعفن بن دندان مجرب و تازه آن خصوص با نمک جهت آکله و ضماد آن بر بهق و برص به تخصیص که آن شخص‌ترمس خورده باشد دو روز متوالی مالیده در آفتاب نشیند و طلای آن بر ساقین جهت قروح آن و به زیر ناف با خمیر در آب حل کرده جهت رفع مغص و به دستور آشامیدن آن مفید و موی سوخته آن جهت رفع ربو و بهر و استسقا و سموم قتاله و ریزانیدن سنگ گرده و مثانه و منع سفیدی موی شربا و اکتحال آن برای رفع بیاض عین و قطور آن با روغن گل سرخ جهت درد دندان و گوش و ذرور آن جهت آکله و نزف الدم و تجفیف جراحات و منع زیادتی زخم ها و قروح خبیثه و ساعیه مجرب و رماد آن زایل کننده بثور و با شیر جهت اورام ساعیه و روغن آن به تنها یی و یا با ادویه مناسبه دیگر جهت تقویت باه مجرب و گویند آشامیدن آبی که خصیه انسان را بدان شسته باشند جهت ازاله تب و ورم جگر و وجع فوأد نفع عظیم دارد و منی آن جالی بهق و برص و کلف طلاء و مشیمه آن مورث جذام است خوردن آن و چون طفلی را با سمومات به تدریج تغذیه نمایند جمیع اجزا و انفاس او قاتل بود و هیچ حیوانی دیگر قابل این نوع تغذیه و سمیت آن به این حد نیست و گویند چون انگشت خنصر مسقط را ببرند و زن تعلیق نماید مادام که با اوست آبستن نگردد شنیده شده که جراحان و اطبای اهل فرنگ دندان چرک و زرد شده و سیاه را به سوهان و آلات صاف و سفید و براق می گردانند و دندان کرم خورده و کج فاسد شده را نیز تبدیل می نمایند بدین نحو که دندان شخص جوان صحیح را کنده و دندان فاسد آن شخص را و به سرعت تمام دندان صحیح را به جای فاسد می گذارند و سه چهار روز صاحب آن را از تکلم بسیار و خوردن و خاییدن اشیای صلبه و رسانیدن آب سرد و هوا منع می نمایند و به خوردن شوربا و شله و آب نیم گرم اکتفا می نمایند تا مستحکم گردد و در بلد ایشان برای این امر دکانی است و همیشه بر در آن دکان فقرا و فرومایگان برای فروختن دندان خود حاضر می باشند و نیز مسموع شده که سابق بر این که هفت صد و هشت صد سال یا بیش از این باشد بر اجساد سلاطین و حکما و بزرگان خود برای حفظ و عدم سرعت فساد ادویه ای چند مانند صبر و قفر و قیر و نفط و امثال اینها تا مدتی می مالیدند و بعد از خشک شدن اجساد آنها در قالب های چوبی می گذاشتند و بعد از مرور مدتی دو صد و سه صد سال جمیع اجزای آن بلکه بعضی استخوان های نازک نیز مستحیل بدانها گشته و چیزی سیاه براق چسبنده شبیه به مومیایی شده و بعد از آن که آن عمل ممنوع و متروک گشته و بعضی از آن اجساد به دست بعضی اطبا و جراحان آمده آنها در صدد تجربه و امتحان آن آمده و به جای مومیایی استعمال نموده در بعضی مواد نافع مانند مومیایی یافتند و مومیایی انسانی عبارت از این است.
D016200 انغرا ænɢerɒ herbal Unbalanced Cold Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و کسر غین معجمه و فتح رای مهمله و الف لغت یونانی است. نباتی است کوچک‌تر از درخت انار و به بزرگی آن می رسد و منابت آن جبال و مخصوص به زمانی نیست و برگ آن شبیه به برگ بادام و از آن عریض‌تر و گل آن مانند گلنار و از آن بزرگ‌تر و بیخ آن سفید و کوچک و چون خشک گردد بوی شراب از آن آید. در قوت قریب به خمر است در تفریح و اسکار و تطیب نفس و بالخاصیه آشامیدن برگ و بیخ آن جهت رفع توحش و جنون و تقویت حواس و ذهن و به هم رسیدن انس بغایت مؤثر حتی آنکه چون حیوانات وحشی از برگ و شاخ و بیخ آن و یا طبیخ آن را بخورند باعث انس ایشان گردد و ضماد برگ آن جهت منع زیادتی قروح خبیثه نافع. معتدل و گویند سرد با اندک حرارت لطیفه.
D016300 انف العجل ænfoledʒl herbal Balanced Mizaj In Terms Of Hotness Versus Coldness
Reviewed به فتح همره و سکون نون و ضم فا و الف و لام و کسر عین مهمله و سکون جیم و لام لغت مغربی است. ثمری است شبیه به بینی گاو و نبات آن مابین شجر و گیاه و برگ آن شبیه به برگ کاسنی و ریزه‌تر از آن و ثمر آن مستعمل نیست بلکه برگ آن مستعمل است. آشامیدن طبیخ برگ آن جهت ادرار حیض و رفع سموم بالخاصیه و نطول آن جهت تحلیل صلابات و تسکین وجع گزیدن هوام نافع و چون در روغن سوسن داخل نمایند و بر صورت بمالند باعث قبول ناظرین می گردد و این دو خاصیت از آن مشهور است در مغرب. Antirrhinum majus معتدل در گرمی و سردی و با قوت محلله.
D016400 انفحه animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون نون و فتح فا و حای مهمله و ها لغت عربی است به فارسی پنیرمایه و به هندی چاک و چسته به ضم جیم فارسی و سکون سین مهمله و تای مثناه فوقانیه و ها و به جای ها الف نیز خوانند چنانچه رسم اکثر اهل هند است که های آخر کلمات و اسماء را به الف بدل می کنند و انفحه هر حیوانی در حین ذکر آن حیوان با خواص و منافع آن انشاءالله تعالی مذکور خواهد شد و اینجا به طریق کلی بیان می شود. معده حیوانات شیرخواره بسیار صغیر قریب به ولادت است که بعد ذبح بر می آورند و استعمال می نمایند خواه تازه و خواه خشک نموده و چون آنها اندک بزرگ شدند و کاه خوردند آن زمان آن را انفحه نمی نامند و آن خواص و منافع بر آن مترتب نمی گردد. آشامیدن آن جهت صرع و با سرکه و یا با مسکه و یا با عسل جهت صرع بلغمی خصوصا انفحه ارنب که در این باب اقوی است که نیم درم آن را در سرکه انگوری حل نموده بنوشد و چون صبیان را قدری از آن بخورانند ایمن می گردند از صرع و انفحه بچه اسب و انفحه حیوان بحری که قوفی نامند و در دریای روم به هم می رسد قوت و خاصیت آن مانند جند بیدستر است به دستور آشامیدن هر یک از آن هر دو و آشامیدن تمامی انافح می باشد نافع از برای تمدد و کزاز بلغمی و اختناق رحم جهت آنکه ملطف و محلل و گدازنده کل اخلاط منجمده و مجمد و مغلظ اخلاط رقیقه گداخته شده است و لهذا محلول آن با سرکه محلل خون منجمد در معده و به تنهایی و یا با ادویه مناسبه محلل خون و شیر که در معده و مثانه و سایر اعضا منجمد شده باشد و مانع رعاف و حمل و حابس اسهال و بالخاصیه مقوی قلب و مفرح است اما چون بسیار گرم است مهیج غضب زیاده از فرح است و حمول آن بعد از طهر معین بر حمل و آشامیدن مقدار نیم درهم آن با شراب به سبب قوت‌تریاقیتی که دارد جهت رفع ضرر نهش هوام و سموم قتاله و منع اسهال مزمن و وجع بطن و قرحه امعا و سیلان رطوبات از رحم که مزمن شده باشد مفید و چون سه روز متوالی بعد از طهر بیاشامند جهت رفع صرع و گفته اند چون زن انفحه ارنب نر و یا خصیه آن را با شراب ممزوج بیاشامد آبستن گردد و پسر زاید و از ماده دختر آورد و چون مقدار یک باقلا از آن با شراب بیاشامند جهت تب ربع نافع و چون با خطمی و زیت سرشته بر بدن بگذارند پیکان و نی و خار از آن برآورد و طلای آن بر منخرین جهت قطع رعاف و تعلیق آن بر ابهام صاحب تب جهت ازاله آن مؤثر و انفحه گورخر و بز کوهی و آهو و استر و گوسفند و فیل به قدر نخودی بغایت مبهی اند و امتحان خالص آن آنست که بیندازند بر آن هر انفحه حیوان دیگر که باشد اگر گداخته شود خالص است و الا غیر خالص و حب انفحه و دوا و سفوف و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. Abomasum گرم و خشک در درجه دوم و گفته اند تا درجه سوم است.
D016500 انکول و اکول ænkul va ɒkul herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed حکیم میر عبدالحمید نوشته درختی است هندی برگ آن شبیه به برگ شفتالو و میوه آن شیرین و مغز آن بسیار چرب و طعم آن تلخ و با عفوصت. ضماد آن جهت استسقا و اورام و دفع زهر جانوران زهردار نافع و ثمر آن ملین طبع و دافع فساد خون و بلغم شور و جهت سوزش اعضا و دق شیخوخت و سرعت انزال و تقلیل منی نافع و در ایام طاعون چون یک عدد از ثمر آن را با آب ساییده بر بشره آن طلا نمایند به خیریت گذرد و شفا یابد و گویند مجرب است و اگر تخم آن را کوفته در آب آمله مقشر هفت مرتبه تسقیه کنند پس خشک نموده از آن تخم و به دستور روغن کنجد روغن برآورند و از آن روغن تا چهل روز سعوط نمایند موی سفید را سیاه گرداند و اگر از چوب درخت آن سریر سازند و شب بر آن بخوابند از شر حشرات زهردار در امان باشند و آن چوب را چون ساییده به ملسوع و ملذوع و صاحب هیضه ردیه بخورانند شفا یابد. گرم و تر در دوم.
D016600 انگیز ængiz herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و سکون نون و کسر کاف فارسی و سکون یای مثناه تحتانیه و زای معجمه به لغت صقالبه خاوانی نامند. نر و ماده می باشد. حکیم میر محمد مؤمن نوشته که امین الدوله گوید گیاهی است منبت آن حریم جبال گیلان چون بر روی آن نشسته بر روی زمین بخوابانند روز دیگر آنچه قسم نر آن است باز راست مشاهده گردد و آنچه ماده آنست به همان هیأت بماند. ضماد برگ خشک آن با آب گوگرد در یک روز بهق را زایل کند و تخم نر آن بغایت منعظ و تخم ماده آن موجب شدت شبق زنان و اندکی از آن با شراب منوم قوی به حدی که تا سه شبانه روز شارب آن بیدار نشود و آشامیدن روغن زیتون با آب رفع خواب آن می کند. تا دو درهم. (آشامیدن روغن زیتون با آب رفع خواب آن می کند. ) گرم و خشک است.
D016700 انناس ænnɒs herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح همزه و دو نون، اول ساکن دوم مشدد و الف و سین مهمله لغت هندی است. ثمریست هندی معروف و در بنگاله بسیار می شود و خوشبو و خوش طعم نبات آن فی الجمله شبیه به نبات صبر و کادی و برگ آن از برگ صبر و کادی کوتاه‌تر و نازک‌تر و نبات این از آن کوچک‌تر و تا به ذرعی و خاردار و از وسط آن ساقی می روید و ثمر آن بر بالای آن ساق به هم می رسد و بر سر آن نیز برگ های کوتاه انبوه و شنیده شده که در یک ساق دو انناس یکی بر بالای دیگری نیز به ندرت به هم می رسد و چون قدری از سر آن را با آن برگ ها ببرند و بنشانند باز سبز می گردد و از آن انناس به هم می رسد و از اطراف سر ثمر و بیخ نبات آن نیز مانند درخت نخل و موز بچه ها می روید و چون آنها را جدا نموده بنشانند به جاهای دیگر نیز ثمر می دهد و از هر نباتی سالی یک ثمر به عمل می آید و هنگام رسیدن آن بودن آفتاب در جوزا و سرطان است که موسم بارش است در آنجا و دو نوع می باشد یکی را انناس کونله می نامند و این کوچک به قدر نارنجی می باشد و مغز آن شیرین خوش طعم و رایحه و زرد رنگ طلایی و دیگر بزرگ و مغز خوب رسیده این چاشنی دار و اندک نارس این‌ترش و پوست هر دو نوع در هنگام خامی سبز می باشد و خانه خانه و اطراف خانه ها اندک پوست نازکی برآمده و بعد از رسیدن زرد مایل به سرخی می گردد و اندک براق صیقلی و در هر خانه قریب به پوست تخمهای ریزه زرد تیره و هر دو نوع آن با رطوبت بورقی جالی بسیار خصوص نوع بزرگ آن و طریقه خوردن آن این است که نوع کونله آن را یک ورق از پوست جدا نموده با اندک نمک و آب می شویند تا بورقیت آن کم گردد پس یک ورق دیگر از بالای آن برداشته که تخمها و خشبیت (خانه های) پوست آن که در جرم آن نفوذ کرده زایل گردد پس مغز آن را ورقهای نازک بریده در ظرف چینی یا شیشه برهم می چینند و بعضی بر آن قند و یا نبات کوبیده پاشیده تناول می نمایند و قدری گلاب نیز می پاشند و بعضی به سبب شیرینی ذاتی خود احتیاج به شیرینی از خارج ندارد بلکه شیرینی طعم آن را منحرف می گرداند و نوع بزرگ آن را به دستور پوست خشبی ظاهر آن را جدا نموده قدری نمک بر آن مالیده اندک زمانی می گذارند تا بورقیت آن قدری کم گردد پس شسته یک ورق دیگر از روی آن جدا نموده برای ازاله تخم و خشبیت آن پس مغز آن را نازک ورق کرده نبات یا قند برآن پاشیده تناول می نمایند و در بعضی که اندک‌ترشی غالب می باشد با نمک خوردن نیز لذیذ می باشد. بطی الهضم مضر مبرودین و مرطوبین، مسکن حدت صفرا و مقوی معده و کبد حار و بطی الهضم. و پلاو چاشنی دار و آش و مربا و شربت آن نیز خوب می شود مصلح آن خوردن آن با نمک و زنجبیل پرورده با نمک و یا بالای آن خوردن است Ananas comosus سرد و تر در دوم.
D016800 انوطیلون ænutilun herbal Reviewed به فتح همزه و ضم نون و سکون واو و کسر طای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم لام و سکون واو و نون لغت یونانی است. نباتی است بی ثمر شبیه به نبات کدو و. ابن تلمیذ گوید جهت جراحات تازه بغایت نافع و در حال التیام دهد آنها را
D016900 انیسون ænisun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح همزه و کسر نون و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم سین مهمله و سکون واو و نون به عربی بزرالرازیانج الرومی و الرازیانج الشامی و حب الحلوه و کمون الحلو و به فارسی بادیان رومی و زیره رومی و به هندی رندنی نامند. نباتی است بلندتر از ذرعی و ساق آن مربع و باریک و برگ آن باریک و خوشبو و گل آن مایل به سفیدی و تخم آن در غلافی طولانی و از رازیانه کوچک‌تر و سبز مایل به سفیدی و زردی و اندک مثلث شکل و مستعمل تخم آن است و بهترین آن خوشبوی تازه بالیده آن است که پوست آن از آن جدا نشده زیرا که خاصیت بسیار اکثر در پوست بزور است و طعم تیز و تلخ باشد و هندی و بنگالی آن ریزه‌تر و ضعیف العمل می باشد. تخم شبت و رازیانه و کرویا و در تقویت باه مثل آن انجره است. مضر امعا، و مصدع محرور ملطف و محلل ریاح و جالی و مسکن اوجاع و با قوت‌تریاقیت و قابضه و مدر بول و حیض و شیر و عرق و نیکو کننده رنگ رخسار. *امراض الرأس و غیرها* از توابل مستعمله در اغذیه اصحاب فالج و لقوه و استرخا و صرع است و بخور و سعوط آن جهت درد سر بارد و شقیقه و دوار و سدر و نزلات بارده و درد گوش نافع و چون به سرکه انگوری‌تر کرده و خشک نموده بو داده در پارچه کتان نیلی بسته دایم ببویند جهت زکام و نزلات بارده و خوردن نیم درم انیسون و یک دانگ مصطکی کوفته در ده درم گلقند سرشته چند روز پی هم بعد از استفراغ بلغم جهت لیثرغس و سبات بلغمی نافع برای آنکه مبدل مزاج دماغ و مقوی معده است پس تولید نمی کند بلغمی که سبب لیثرغس است و چون دو درهم آن را در آب بجوشانند و صافی نموده ده درم جلنجبین عسلی در آن حل کرده باز صافی نموده بیاشامند جهت سبات حادث از برد خارجی و از آشامیدن ادویه مخدره مانند افیون مفید و باید که بوده باشد غذای او نخود آب و گوشت خروس جوان متوبل به ابازیر حاره یا حلتیت و مغز حب القرطم و چون آن را کوبیده سفوف نمایند و یا کوبیده با گلقند سرشته بخورند و یا جوشانیده به تنهایی بیاشامند و یا گلقند در آن حل کرده صافی نموده بنوشند جهت مالیخولیا خصوصا مراقی آن و آشامیدن آب مطبوخ آن با ماءالعسل جهت کابوس نافع و سزاوار آنست که در اوایل فالج یا چهار روز یا هفت روز به آبی که در آن انیسون جوشانیده باشد به تنهایی یا با یک اوقیه جلنجبین عسلی در آن حل کرده صافی نموده باشند اقتصار نمایند و ضماد آن جهت استرخا نافع برای آنکه در آن حرارت با اندک قبضی می باشد و لهذا تقویت می بخشد اعضا را و اکتحال آن جهت سبل کهنه مجرب دانسته اند و سنون آن جهت جلای دندان و دفع بدبویی دهان و خاییدن آن جهت صداع بارد و شقیقه و جلای مجاری تنفس و درد سینه و سرفه و ضیق النفس و خفقان بارد و تقویت فم معده و دفع رطوبات آن و رفع اعیا و آشامیدن آب مطبوخ آن خصوص با اصل السوس جهت امراض صدر و بهر و امراض مذکوره و تفتیح سده جگر و سپرز و گرده و مثانه و رحم و استسقا و سوءالقنیه و تفتیت حصات و تب بلغمی کهنه و قطع سیلان رحم و ازاله فضول و تحلیل قراقر ریاح در معده و سایر اعضا و ادرار شیر و عرق و بول و حیض و تقویت باه و گرده و ازاله سموم قتاله و تهبج وجه و اطراف و اسهال رطوبی خصوص بریان کرده آن در این امر و چون آن را بسیار نرم بکوبند و یا با آب ساییده استعمال نمایند جهت بواسیر نافع خصوص ریحی آن و بخور آن جهت تسکین صداع بارد و نزلات بارده و اخراج جنین و مشیمه و قطور نرم ساییده آن با روغن گل در گوش جهت تسکین درد گوش و کری و ثقل سامعه حادث از ضربه و سقطه و به دستور مطبوخ آن در روغن گل و آشامیدن طبیخ آن با شکر جهت رفع زردی رخسار زن زاییده و طلای مطبوخ آن در سرکه جهت تحلیل اورام و کشتن شپش نافع. و دستور تشویه و بریان نمودن آن جهت امراض عین و غیرها آنست که آن را به عسل بسرشند و در لته بسته به گل گرفته در تنور معتدل یک شب بگذارند پس برآورده به کار برند و جوارش انیسون و حب و دهن و سفوف و عرق و اقراص و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت از دو درهم تا پنج درهم. مضر امعا، مصلح آن رازیانه و مصدع محرور و مصلح آن سکنجبین. Pimpinella anisum Pimpinella anisum L. (Apiaceae) Syn: Anisum vulgare Gaertn. , A. officinarum Moench. گرم و خشک در آخر دوم و تا سوم نیز گفته اند و گرم در دوم و خشک در سوم نیز گفته اند و این اصح است.
D017000 اوافیوس ævɒfijus herbal Mizaj Type
Reviewed به فتح همزه و سکون واو و الف و کسر فا و سکون یای مثناه تحتانیه و سکون واو و سین مهمله لغت یونانی است. و به گمان بعض مترجمین به معنی حدقه است زیرا که گل آن شبیه به نرگس است و بسیار کوچک و انبوه و بنفش و اندرون آن زرد و برگ آن شبیه به برگ گندنا و ساق آن به قدر شبری و به سطبری انگشتی و املس و گویند نورانی می باشد و مانند شمع در شب می درخشد و بیخ آن شبیه به پیاز نرگس و در مصر و شام بسیار است مضر گرده آشامیدن بیخ آن جهت حبس اسهال و ادرار بول و دفع سموم و گزیدن رتیلا و ضماد آن با شراب ابیض جهت منع روییدن موی خصوصا تازه آن قبل از بلوغ مانع روییدن یا باعث دیر بر آمدن آن و گذاشتن آن بر حقوین و عانه اطفال قبل از بلوغ باعث دیر محتلم شدن و گذشتن از وقت مقرری آن. و تخم آن جهت قطع اسهال مزمن مجرب و جهت یرقان ابیض و اصفر نافع تا سه درهم. مقدار شربت (تخم) آن: تا دو درهم است. مصلح آن گویند کثیرا. بیخ آن بارد در اواخر دوم و مجفف در اول و تخم آن معتدل در حرارت و برودت و مجفف در اواخر سوم و برگ آن بارد در اواخر اول و معتدل در یبوست و رطوبت.
D017100 اوز uz animal Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed به کسر همزه و فتح واو مشدده و زای معجمه لغت عربی است و به سریانی اروزو و به فارسی غاز و مرغابی و به هندی هانس و گویند اوز اسم جنس مرغابی است و مراد نوع کبیر آن است که غاز باشد. معروف است اهلی و بری و وحشی می باشد و اهلی آن پرواز نمی کند و بری آن پرواز می کند. غلیظ الغذا و دیر هضم و گویند چون هضم شود مسمن بدن و محرک باه است و پختن آن با ابازیر و مصالح حاره بهتر و مصلح آن آبکامه و آب انار و از اغذیه نافعه از برای برودت کبد و اوجاع بارده آنست جهت آنکه گوشت آن شدیدالحرارت است و چون با زهومت بسیار است که به فارسی سمیت نامند باید که بعد از ذبح دو سه ساعت و یا زیاده آن را در زمین دفن نمایند تا بوی زهومت آن کم گردد پس برآورده پرهای آن را کنده شکم آن را شکافته پاک شسته طبخ نمایند و این قلیل الغذاتر از ماکیان است و مهرا پخته آن جهت زیاده کردن پیه گرده و ریزانیدن سنگ گرده و مثانه و التیام فتوق اکلا و ضمادا مؤثر و از خوردن آن به زودی تب حادث می گردد و به دستور مشوی بطون آن با ابازیر حاره چون فلفل و دارچینی و زیره و امثال اینها و سنگدان آن لذیذ و غلیظ و بطی الانهضام و چون هضم شود متولد می گردد از آن غذای بسیار و جگر آن لذیذترین جگر حیوانات امثال آن است و غذاییت این از آنها بیشتر و سریع الانحدار و بازوهای آن صالح الهضم و الغذا و مغز سر آن طلاء جهت ورم مقعده آزموده و پیه آن جهت تمدد و کزاز و تشنج امتلایی و تحلیل اورام بارده و صلابت مقعده و شقاق آن و تقشر جلد و داءالثعلب و داءالحیه تمریخا و تدهینا و برای تشنج شربا و برای اذیت آبی که در گوش رفته باشد قطورا و با آرد باقلا جهت ورم پستان ضمادا بالخاصیه نافع و زرده تخم نیمبرشت آن جهت افزونی عقل و تقویت قوت حافظه و حفظ آن و زوال نسیان و سرفه خشک و قطور آن با زیت نیم گرم در رحم جهت احتباس حیض نافع و دم آن با آب و نمک جهت درد مثانه و تفتیت حصات شربا بسیار نافع و پوست تخم آن مسحوق جهت اسهال دموی بهترین ادویه است و زبل آن جهت سرفه خشک مفید و دهن آن در قرابادین ذکر یافت. جمیع اصناف آن تا دوم گرم و تا آخر آن نیز گفته اند.
D017200 اوسبید usæbid herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون واو و فتح سین مهمله و کسر بای موحده و سکون یای مثناه تحتانیه و دال مهمله لغت فارسی است. نیلوفر هندی است. بیخ ان در فعل و طبع مانند لفاح است. مضر مثانه محلل ریاح و مواد بارده. و بیخ آن در فعل و طبخ مانند لفاح جهت صداع و بواسیر نافع. یک درم. مقدار شربت بیخ آن: نیم درهم. مصلح آن عسل. Nelumbium speciosum گرم و خشک. بیخ آن سرد و خشک
D017300 اوفیموبذاس ufimubæzɒs herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون واو و کسر فا و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم میم و سکون واو و فتح بای موحده و ذال معجمه و الف و سین مهمله لغت یونانی است به معنی شبیه به بادروج و در مغرب معروف به لسیعه و بعضی اخیون نیز و گاه فیلاطاریون نامند. نباتی است شبیه به بادروج و شاخ های آن به قدر شبری و مزغب و مایل به تیرگی و تخم آن شبیه به شونیز سیاه و در غلافی مانند غلاف بزرالبنج. ملطف و مجفف بی لذع یک درهم تا دو درهم آن با شراب جهت نهش افعی و هوام و یک درهم آن با مرصاف و فلفل جهت عرق النساء مجرب دانسته اند. در دوم گرم و خشک.
D017400 اونوما unumɒ herbal Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون واو و ضم نون و سکون واو و فتح میم و الف لغت یونانی است به معنی مسقط الاجنه. نوعی از ابوخلسا است که هوجویه نامند. برگ آن دراز و باریک و نرم‌تر از برگ هوجویه و بی گل و بی ساق و بی ثمر و مایل به سیاهی و در اکثر بلاد می روید. در هنگام ربیع در مواضع خشنه و بیخ آن باریک و ضعیف طولانی اندک سرخ به رنگ خون. بسیار تند و تلخ و با سمیت و خوردن آن خطرناک و طلای آن محلل مواد غلیظه و گویند ثمن درهم از برگ آن جهت عسر ولادت و ربع درهم آن جهت اخراج اجنه زنده و مرده مفید و تعلیق آن به دستور. Onosma echioides Onosma echinoides L. Onosma sp. به غایت گرم.
D017500 اونومالی unumɒli compound Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم اول و نون در میان دو واو ساکن و به جای نون لام نیز آمده و فتح میم و الف و کسر لام و یای مثناه تحتانیه به لغت یونانی شراب عسلی را نامند. آن است که بگیرند شراب دو چند و عسل یک چند و بجوشانند تا به قوام آید و یا عسل را با آب انگور بجوشانند تا به قوام آید و نوع اخیر در جلا و تحلیل و تفتیح و انضاج قوی‌تر و هر چند کهنه شود قوت تلیین آن کمتر می گردد. و بعد از طعام نباید استعمال نمود که قاطع اشتها و مورث انقلاب معده است مفتح و محلل و ملین طبع و مدر. عسل را با آب انگور بجوشانند تا به قوام آید و این نوع در جلا و تحلیل و تفتیح و انضاج قوی‌تر و هر چند کهنه شود قوت تلیین آن کمتر می گردد گرم و خشک.
D017600 اونیا unijɒ herbal Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون واو و فتح نون و یای مثناه تحتانیه و الف لغت یونانی است. عصاره نباتی است منبت آن بوادی عرب قریب به مصر برگ آن شبیه به برگ‌تره تیزک و پر سوراخ که گویا کرم زده است و کم آب و ریزنده از هم و برگ گل آن زرد و بزرگ و عصاره آن شبیه به عصاره مامیثا. و اختلاف در ماهیت آن نموده اند بعضی گفته اند رطوبتی است که از نبات مذکور می چکد و عصاره آن نیست و عصاره بودن آن اصح است و بعضی گفته اند عصاره مامیثا است و بعضی گفته اند عصاره خالیدوس اسود است و بعضی عصاره خشخاش اسود و بعضی عصاره اناغالس انثی یا عصاره بیخ و گیاه خشخاش اسود گفته اند و بعضی گفته اند سنگریزه ها است که در صعید مصر به هم می رسد شبیه به رنگ مس و می گزد زبان را چون بچشند و این قول بعید است و بالجمله از ادویه مجهوله الماهیه است. جهت ظلمت بصر و تنقیه آن و دمعه و سلاق بغایت نافع دانسته اند گرم و تند.
D017700 اورمالی و اومالی urmɒli va umɒli herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به ضم همزه و سکون واو و رای مهمله و فتح میم و الف و کسر لام و یای آخر حروف لغت یونانی است و آن را دهن عسلی و عسل داود نیز گویند. روغنی غلیظ و با اندک شیرینی است که از ساق درختی حاصل می گردد و هر چند کهنه‌تر گردد بهتر می شود. جهت جرب رطب و درد مفاصل و تاریکی چشم نافع شربا و اکتحالا و بیست درهم آن با آب مسهل قوی بلغم خام و مورث سبات و سستی بدن و مادام که عمل آن تمام نشود به خواب نباید رفت. گرم و تر
D017800 اهال æhɒl compound Reviewed به فتح همزه و ها و الف و لام. از جمله اغذیه است و آن مرق گوشت و بقول مطبوخه است که صاف کرده می آشامند و گاه‌ترشی در آن حین طبخ داخل نیز می نمایند. تابع نوع بقول و امثال آن است.
D017900 اهلیلج æhlildʒ herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون ها و کسر لام و سکون یا و فتح لام و جیم معرب هلیله فارسی است به هندی هروهره نامند ثمر درخت هندی است درخت آن عظیم و برگ آن باریک طولانی و ثمر آن خوشه دار و گفته اند که آن انواع است کابلی که زرد و بزرگ بالیده است و زرد که متوسط است و چینی سبز رنگ که از آن کوچک‌تر است و سیاه هندی که به قدر مویز است و از آن کوچک‌تر را که به قدر جویی است در هند هلیله جوی و از آن کوچک‌تر که بقدر زیره است هلیله زیره نامند و گویند هر یک ثمر درختی است علی حده شبیه به هم و آنچه به تحقیق پیوسته همه ثمر یک درخت است که از ابتدای ظهور شکوفه تا انتهای کمال بالیدگی و نضج هر مرتبه را نامی گذاشته اند و نوعی علی حده دانسته مثلا شکوفه خشک آن را که مانند زیره است هلیله زیره و از آن بزرگ‌تر که به قدر جو است هلیله جوی و از آن بزرگ‌تر که سیاه به مقدار مویز سیاه است مویزک و هلیله زنگی و هلیله هندی و هلیله اسود نامند و اینها همه هسته ندارند و از آن بزرگ‌تر نیمرس سبز مایل به زردی را هلیله چینی و از آن رسیده‌تر زرد را اهلیلج اصفر و به کمال رسیده زرد مایل به سرخی املس را اهلیلج کابلی گویند و منبت آن اکثر بلاد هند و دکهن و گجرات و بنارس و بنگاله است و اما آنچه در گجرات می شود بهتر از همه و بعد از آن بنارس و پس بیربهوم که در بنگاله است و بی ریشه و بالیده و بزرگ و با قوت می باشد و باقی جاها ریشه دار و کوچک و ضعیف العمل و کابلی جهت آن نامند که از راه خشکی از آن سمت به بلاد توران و خراسان و ایران می برند نه آنکه در کابل به هم می رسد و همچنین از هر سمتی که به بلدی می برند مانند بصره و غیره بصری نامند و اما چینی جهت آن گویند که در قدیم الایام آنچه را از سواحل دریای هند به بلاد ایران و روم و عرب و غیره ها می برده اند همه را چینی می نامیده اند مانند دارچینی که در سبلان و نواح آن به هم می رسد و هلیله و زنجبیل که در گجرات و نواح آن علی هذا القیاس. در غیر اسهال پوست انار و گویند عفص است. و عمل نقوع اهلیلجات خصوص کابلی در اسهال زیاده از مطبوخ و سفوف آنست جهت آنکه صمغیت آن که حامل قوت اسهال آن است در آب می آید و جرم حابس آن می ماند به خلاف مطبوخ که در آن نیز قدری از جرم آن می باشد و در سفوف تمامی آن و همچنین ریوند و نیز منقوع و مطبوخ آنها بهتر از خوردن جرم آنها است زیرا که محدث قولنج اند به سبب دفع نمودن رقیق اخلاط و باقی ماندن غلیظ آنها. مضر ثفل و حابس قابض در طب الائمه منقول است از محمد بن سنان از علی بن موسی الرضا علیه التحیه و الثنا که گفت شنیدم از موسی بن جعفر علیهما السلام که تحقیق شکایت کردند نزد اوشان از مرض پس آمدند اطباء و توصیف کردند برای آن حضرت (ع) عجایب ادویه را پس فرمودند آن حضرت (ع) این یذهب بکم الاهلیلج؟ یعنی چرا از نظر شما می رود و دور می روید و اقتصار نمی کنید به رسیدن این ادویه که اهلیلج و رازیانج و شکر است در ابتدای گرما سه ماه متوالی در هر ماهی سه روز متوالی و هنگام آمدن زمستان همان قسم و بگردانید به جای رازیانج مصطکی در زمستان به درستی که مریض نمی شوید مگر به مرض موت و مجموع آن جهت تقویت معده و دماغ و ذهن و حفظ و حواس و تفتیح سدد و صداع و مالیخولیا و تصفیه ارواح و وسواس سوداوی و خفقان و غثیان و منع صعود بخارات به دماغ و اطفای نایره سودا که از احتراق صفرا باشد و تصفیه رنگ رخسار و استسقا و بواسیر ریحی و خونی و حمیات مرکبه در اواسط و اواخر نافع و مسهل رقیق بلغم و صفرا به عصر و بعضی در حمیات مطلقا منع کرده اند استعمال هلیلجات را و این قول مسلم و کلی نیست در همه حال بلکه در ابتدا قبل از نضج و ترقیق ماده و بحران مجوز نیست جهت آنکه لطیف و رقیق ماده را به عصر دفع می کند و باقی را غلیظ متحجر می گرداند و به دستور در حقنه ها نیز و این نیز پسندیده و کلی نیست و علت منع عصر آنست و انضمام و تسدید مسام و عروق اعضا و ابقای مواد غلیظه در آنها و در حقنه اثر دوا در افضیه است نه مسام که باعث انضمام و انسداد آنها گردد و معمول است که آن را با ادویه ملینه و مفتحه و جاذبه‌ترکیب می کنند و صرف هلیله را استعمال نمی نمایند در حقنه ها و در شرح اسباب در معالجه سرسام صفراوی در حقنه هلیله داخل است و (داشتن) آن در دوار و گفته اند که چون با بنفشه و خیار شنبر و همچنین ملینات دیگر‌ترکیب نمایند باید که ملاحظه نمایند که قوت یکی مصادم و مضعف و مبطل قوت دیگری نیاید و مانع تأثیر آن نگردد ولیکن اولی عدم استعمال آن است در حقنه ها خصوصا جرم و مطبوخ آن که در حقنه ها اصلا آن را نباید جوش نمود بلکه نقوع آن را استعمال نمایند نزد شدت حاجت و نیز باید که هلیلجات را بسیار نرم نکوبند بلکه مرضوض و جریش باشد یعنی نیم کوفته پس به روغن بادام شیرین چرب کرده استعمال نمایند تا آنکه باطل نگردد فعل آنها و مغص آنها کم گردد به سبب روغن و سنون دانه آن جهت تقویت لثه و خون رفتن از بن دندان و رویانیدن گوشت آن مفید و عصاره خشک هلیله کابلی و زرد قوی الفعل و اندک آن عمل بسیار می نماید و در قرابادین در اهلیلج ذکر یافت تا پنج درهم و در مطبوخات و نقوعات از هفت درم تا ده درم. مصلح آن عناب و سپستان و مصلح قبض که لازم عصر آنها است روغن بادام و یا گاو تازه و قند و ترنجبین و یا شکر. در اول سرد و در دوم خشک گفته اند و خشکی کابلی از سایر انواع کم‌تر است به اعتبار کمال رسیدگی آن.
D018000 اهلیلج کابلی æhlildʒkɒboli herbal Balanced Mizaj With Slight Hotness
Reviewed بهترین آن زرد مایل به سرخی بالیده پر مغز کم ریشه هسته کوچک آن است که کهنه فاسد نشده باشد و اقوی انواع اهلیلجات است. بهترین آن زرد مایل به سرخی بالیده پر مغز کم ریشه هسته کوچک آن است که کهنه فاسد نشده باشد و اقوی انواع اهلیلجات است. هلیله زرد است و بعضی سیاه گفته اند و سایر خواص زرد را دارد مضر دماغ مسهل بلغم و سودا و صفرای مخلوط به اخلاط و مدر بول و جهت صداع و نسیان و تقویت جمیع حواس خصوصا حفظ و دوار صفراوی با شکر سفوفا و دوار و سدر بلغمی تنقیه به آن نمودن و مالیخولیا و اصلاح حال دماغ و صرع و لقوه به تنهایی و با سه وزن آن عسل یا شکر سرشته هر روز مقدار یک جوزی از برای صرع سوداوی با ادویه دیگر مانند بسفایج و اسطوخودوس و حجر ارمنی و حجر لاجورد و افتیمون مطبوخا و یا معجونا با سه وزن آن عسل و گویند چون صاحب لقوه یک عدد هلیله کابلی استه بیرون کرده را در دهان گیرد و بخاید تا تمام شود و آب آن را فرو برد و همچنین چون در جانب مایل گذارند یک عدد هلیله کابلی را نفع بخشد آن را و گویند چون یک سال هر روز یک عدد آن را تناول نمایند موی سفید نشود خصوص پرورده آن و بعضی این خاصیت را مخصوص به هلیله هندی دانسته اند و بالخاصیه جهت رفع ضرر آبها و بسیار خوردن آب نافع. و مربای آن که زیاده از یک سال بر آن نگذشته باشد مقوی معده و دماغ و مفتح سده بلغمی و مقوی حواس و جگر است و دانه آن مدر بول و ذرور محرق آن جهت قطع خون بواسیر و نزف الدم اعضا و تقویت دندان و لثه مجرب. از جرم آن تا سه مثقال و در مطبوخ تا هشت مثقال. مصلح آن عسل است. Terminalia chebula بعضی در برودت معتدل و در اول خشک و بعضی گرم به اعتدال می دانند.
D018100 اهلیلج اصفر æhlildʒæsfær herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed بهترین این نیز بالیده زرد هسته کوچک آنست که کهنه نباشد. مضر ثفل، قریب به اهلیلج کابلی است که ذکر یافت. مقوی دماغ و جهت دوار و سدر نافع، آشامیدن و اسهال بدان برای صرع صفراوی و آشامیدن منقوع آن در آب رمانین معصور با شحم نیز جهت آنکه مسهل صفرا است و چون آن را در روغن گاو تازه بریان نمایند پس برآورده از روغن پاک کرده نیم کوفته نیم مثقال از آن و ربع مثقال پوست صلب نارجیل سوخته ممزوج نموده با آب نیمگرم بیاشامند سه روز متوالی جهت زحیر و اسهال بواسیری و بواسیر مجرب و ذرور آن جهت دمعه و تجفیف رطوبات و حدت بصر نافع خصوصا که در خمیر گرفته بسوزانند و به دستور قطور آب خیسانیده آن همین اثر دارد و سنون دانه آن نیز مانند دانه اهلیلج کابلی است. از جرم آن تا پنج درهم و در مطبوخ و منقوع از هفت درهم تا ده درهم. مصلح آن عناب و سپستان چنانچه اولا ذکر یافت. در آخر اول سرد و در دوم خشک.
D018200 اهلیلج اسود æhlildʒæsvæd herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed که اهلیلج هندی نامند و قبل ذکر یافت. بهترین آن آنست که سیاه صلب بی دانه سنگین فاسد نشده باشد. هلیله کابلی و در قبض نصف وزن آن عفص و خمس آن تخم مورد است. مضر جگر مقوی حواس و ذهن و حفظ دماغ و مصفی خون از سودا و ارواح از کدورت و نافع از برای مالیخولیا و وسواس سوداوی و چون بگیرند از آن پنج درهم و از حجر ارمنی مغسول یک درهم و از سقمونیای انطاکی مشوی ربع درهم حب ساخته با ماءالجبن فرو برند جهت مالیخولیا نافع و مضغ نمودن و فرو بردن آب آن جهت لقوه و همچنین نگاهداشتن آن در دهان جانب شق علیل و جهت جلب رطوبت معده و تقویت احشا و درد سپرز و بواسیر و جذام و بو داده آن جهت حبس اسهال و نگاهداشتن آن در دهان باعث سیاهی موی و تقویت آن و تقویت لثه بغایت مؤثر گویند. تا دو مثقال و در مطبوخ تا هفت مثقال. مصلح آن عسل. در وسط اول سرد و در دوم خشک.
D018300 اهلیلج چینی æhlildʒtʃini herbal Reviewed گفته اند از صنف کابلی است زرد مایل به سبزی و سیاهی و کوچک مایل به تدویر و کم گوشت و دانه بزرگ. بسیار ضعیف العمل و الفعل است به حدی که با وجود سایر هلیلجات آن را استعمال نباید نمود و هلیله جوی و هلیله ریزه‌تر از آن ضعیف‌تر و طریقه احراق و تشویه و مربا و اطریفلات و جوارشات و حبوب و دهن و کلکلانج و رب و سفوفات و اشربه و عرق و فیروزنوش و قرص و کلکلانجات و ماءالحیوه و ماءالفواکه اهلیلجی و مطبوخات و معاجین و مفرحات و معاجین نجاح و نقوعات اهلیلج در قرابادین کبیر ذکر یافت.
D018400 ایارانوطانی ijɒrɒnutɒni herbal Reviewed به کسر همزه و فتح یا و رای مهمله و الف و ضم نون و سکون واو و فتح طای مهمله و الف و کسر نون و یا لغت یونانی است. مالیقی نوشته که دیسقوریدوس در رابعه گفته که بعضی مردم آن را ارسطایون نامند. نباتی است شاخ های آن طولانی به قدر یک ذرع و اندک زیاده بر آن و برگ های آن از هم دور شبیه به برگ بلوط و از آن کوچک‌تر و باریک و اطراف آن مشرف و طعم آن اندک شیرین و بیخ آن اندک طولانی و باریک. غرغره به طبیخ برگ آن با شراب جهت دفع قروح خبیثه بیخ دندان و آشامیدن بیخ کوبیده و برگ آن با شراب و به دستور ضماد آن جهت ضرر هوام و آشامیدن برگ آن مقدار یک مثقال ناشتا با نیم مثقال کندر و پنجاه و دو مثقال و نیم شراب کهنه ۱کرده چهار روز متوالی جهت یرقان و ضماد آن با بوره جهت تسکین اورام بلغمیه واورام حاره و تنقیه قروح وسخه و خوردن گره سوم از شاخ نبات آن با برگ های حوالی آن همچنان پیوسته بر زمین جهت حمی غب و به دستور گره چهارم آن با برگ های حوالی آن جهت حمی ربع نافع گفته اند. Verbena sapina
D018500 ایثولیس isulis herbal Reviewed به کسر همزه و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم ثای مثلثه و سکون واو و کسر لام و سکون یای مثناه تحتانیه و سین مهمله لغت یونانی است. مالیقی نوشته که دیسقوریدوس در رابعه گفته نباتی است برگ آن شبیه به برگ قلومس با زغب بسیار و از اطراف بیخ آن برآمده و ساق آن مربع خشن و غلیظ و شبیه به ساق نباتی که آن را مالیطانا نامند یا ساق نباتی که آن را ارقیطون گویند و با آن گیاه بسیاری می روید و ثمر آن به قدر کرسنه در هر غلافی دو دانه می باشد و عروق بسیار از یک بیخ آن می روید طویل و سطبر و چون خشک شود سیاه و صلب می گردد مانند شاخ و منبت آن بلاد امسلیسا و در کوهی که آن را ایذی نامند. آشامیدن طبیخ عروق آن جهت نفث الدم صدر و خشونت حلق و سینه و شوصه و عرق النساء نافع و به دستور لعوق آن با عسل که‌ترتیب نمایند. Salvia aethiopis L. (Lamiaceae)
D018600 ایدمامیر idmɒmir herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون یای مثناه تحتانیه و دال مهمله و فتح میم و الف و کسر میم و سکون یای مثناه تحتانیه و رای مهمله لغت یونانی است. چیزی است شبیه به پشم و مایل به سبزی و پرشاخ و بر شاخه های درخت جنگلی متکون می گردد و در تنکابن داخج نامند. جهت اسهال مجرب و ذرور محرق و غیر محرق آن جهت نزف الدم جراحات کهنه و غیر کهنه و محرق آن جهت قروح بغایت موثر. از دو مثقال تا سه مثقال. سرد و خشک.
D018700 ایدیغون idiɢun unidentified Unbalanced Cold Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون یای مثناه تحتانیه و کسر دال مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم غین معجمه و سکون واو و نون لغت یونانی است. چیزی است شبیه به صمغ که بر صدفهای بنفش جمع می گردد و خشک می شود و صباغان آن را جمع می نمایند و استعمال می کنند و سرمه ای رنگ می باشد. محلل و طلای آن جهت اورام حاره و تنقیه قروح خفیفه چشم نافع. سرد.
D018800 ایذا اریذا æjzɒærizɒ herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح ذال معجمه و الف و فتح همزه و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح ذال معجمه و الف لغت یونانی است. نباتی است برگ آن شبیه به برگ آس بری و از بیخ و برگ آن چیزی طولانی شبیه به خیوط تاک انگور رسته و شکوفه آن بر سر آن خیوط می باشد و طعم آن بسیار قابض. قاطع نزف الدم و اسهال و قروح امعا و حابس حیض و آشامیدن دو مثقال آن و ضماد برگ تازه و یا خشک آن و بیخ آن سرد‌تر و قابض‌تر و قاطع نزف الدم همه اعضا در همه وقت. تا دو مثقال است. Vaccinium vitis-idaea در دوم سرد و در سوم خشک.
D018900 ایریفارون irifɒrun herbal Unbalanced Cold Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون یای مثناه تحتانیه و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح فا و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و نون و در بعضی نسخ به حذف واو و به هر دو زای معجمه دیده شده. لغت یونانی است به معنی الشیخ فی الربیع و اهل اندلس آن را ثریا می نامند برای اجتماع گل آن و بسیاری و انبوهی. نباتی است ساق آن بقدر ذرعی مایل به سرخی و برگ آن شبیه به برگ‌تره تیزک و بسیار کوچک‌تر از آن و گل آن مایل به بنفشی و انبوه و در بو شبیه به سیب و در وسط آن چیزی به باریکی موی رسته راست غیر منحنی و در بهار سفید می گردد و منبت آن خرابه ها و شوره زارها. (در فعل مانند فطر و مداوای این نیز مداوای آن است) ( چون تازه آن را بخورند فی الحال خناق آورد) ضماد آن به تنهایی یا با میپختج جهت ورم معده و خصیه و با کندر جهت جراحت عصب و سایر اعضاء نافع و تره های میان گل آن نیز به دستور و چون تازه آن را بخورند فی الحال خناق آورد و در فعل مانند فطر و مداوای این نیز مداوای آن است. بسیار سرد و با اندک تحلیل.
D019000 ایرسا irsɒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون یا و رای مهمله و فتح سین مهمله و الف به لغت یونانی به معنی قوس قزح است جهت مشابهت رنگ گل آن بدان و به رومی ابریمون و به سریانی عقاراسوسانی نامند و به فارسی مشهور به بیخ بنفشه است. بیخ سوسن آسمانگونی یعنی کبود بری و جبلی است و بعضی گفته اند که سوسن بری دلبوس است که سوسن زرد باشد و ایرسا بیخ سوسن جبلی است و آن خوشبو و پهن و دراز به قدر انگشتی و زیاده بر آن و پر گره و پوست آن کبود و سرخ و رنگارنگ و مغز آن مایل به زردی و سرخی و بعضی بسیار سفید می باشد. از وسط گیاه آن ساقی بر می آید و بر سر آن گلی و برگ های آن سه عدد و برگشته و رنگ آن مرکب از سفیدی و زردی و بنفشی و بر آن نقطه های متوازی و اندک خوشبو و برگ های گیاه آن سطبر و بلند و بیخ آن سخت. بهترین آن ماقدونی صلب سطبر متلززالاجزا مایل به سرخی گره دار خوشبوی آن است که بسیار بلند نباشد و زبان را اندک بگزد و بوی آن در وقت کوبیدن قوی باشد و به قوت عطسه آورد و باید که در اواخر بهار از زمین برآورند و به ریسمان کتانی پیچیده و یا قلاده ساخته در سایه خشک نمایند که عفونتی در آن راه نیابد و سست و متخلخل الاجزا و رخو و بلند و باریک نباشد و سفید آن که رومی است ضعیف العمل‌تر از آن است و کهنه کرم خورده و سوراخ دار نباشد. در اسهال ماء الصفر ثلث آن ماذریون با بیست مثقال شیر شتر. بدل دهن آن دهن الفار گویند مضر شش است ملطف و مسخن و مفتح و منضج و جالی و منقی و مسهل ماءاصفر و مره سودا و بلغم غلیظ و گفته اند قوت اسهال کهنه آن زیاده است و آشامیدن سه مثقال تا هفت درهم با ماءالعسل اسهال کیموس غلیظ بلغمی و مره صفرا نماید. *امراض الرأس و غیره* ضماد آن با سرکه و روغن گل بر سر جهت صداع کهنه و به دستور مطبوخ آن خواب آورد و ضماد گل آن جهت سکته و تشنج امتلایی و خدر و به دستور آشامیدن آن و نیز آشامیدن بیخ و برگ آن از برای خدر و طبیخ بیخ آن جهت اختلاج و خدر و رعشه و رعده و سکته و فالج و استرخا و فزع صبیان در خواب و نسیان و زیادتی قوت حافظه و به دستور خوردن جرم آن و با شراب ریحانی جهت تشنج امتلایی و تعطیس به جرم آن جهت جلب دموع و رطوبات زایده از چشم و سعوط برگ آن سه روز متوالی جهت شقیقه و قطور طبیخ بیخ آن با سرکه در گوش جهت قطع نزلات بارده و دوی آن و مضمضه به آن جهت درد دندان بارد امتلایی و ضمور لهاه و مضغ جرم آن جهت بدبویی خمر و آشامیدن مطبوخ آن و یا جرم آن با میپختج جهت درد سینه و شش و ضیق النفس و ربو و سرفه و عسرالنفس و ذات الریه و خناق بلغمی و دفع فضول غلیظه محتبسه عسره الدفع و درد جگر و سپرز بارد و استسقا و یرقان و تفتیح افواه بواسیر و عرق النساء و اعیا و مغص و جهت امساک منی و کثرت احتلام و جریان مذی بدون جماع و آشامیدن مطبوخ به دستور جرم آن دو درم با شراب جهت امراض رحم و انشقاق و تفتیح سده آن و احتباس طمث و فسخ و هتک عضل و با سرکه جهت گزیدن هوام و ادویه سمیه و ورم و سده سپرز و لرز و نافض حمیات و ضماد پخته آن جهت درد رحم و صلابت و انضمام فم آن هنگامی که بند شده باشد به سبب غلظت جرم خود و جهت تلیین اورام صلبه و مزمنه و خنازیر و بثور لبنیه و قروح وسخه و به دستور تکمید بدان و با سرکه جهت سپرز و استسقا و گزیدن هوام و تحلیل اورام و قطع رطوبات سایله از قروح لبنیه و تحلیل آنها و رفع کلف و نمش و بهق سفید و به دستور با دو چندان خربق سفید جهت کلف و نمش و بهق و با عسل جهت زخم های غایره و ذرور آن جهت رویانیدن گوشت بر استخوان و التیام زخم های غایره و بدبویی زخمی که ناصور شده باشد و جلوس در طبیخ آن جهت صلابت رحم و مقعده و امراض بارده و حقنه بدان جهت عرق النساء و بدبویی بواسیر و قروح غایره باطنه و بردن لحم زاید نواصیر و فرزجه آن با عسل جهت اخراج جنین و حمول آن جهت دیدان و تدهین به روغن آن جهت تشنج امتلایی و گشودن افواه عروق بواسیر و رفع اعیا و آشامیدن آن با سرکه یا شراب جهت تشنج امتلایی و هتک عضل و رفع سمیت فطر و بنج و گشنیز جبلی مجنن و برد و نافض حمیات و یک اوقیه آن مسهل قوی و غرغره آن با ماء العسل جهت خشونت قصبه ریه و قطور آن در گوش با سرکه جهت رفع دوی و منع نزلات مزمنه و به تنهایی در بینی جهت رفع بدبویی منخرین و چون در زیت بجوشانند تا نضج یابد و در گوش بچکانند کری کهنه را زایل گرداند و حقنه بدان جهت عرق النساء و امراض رحم مفید. و صاحب اختیارات گفته که تخم آن از منومات مجربه است و اگر بیخ آن قدری بر دندانی که درد ککند بگذارند آن را بیندازد اما باید به دندان دیگر نرسد که آن را فاسد کند و حب و دبید و دهن و قرص و لعوق آن در قرابادین ذکر یافت مقدار شربت ایرسا تا دو مثقال. مصلح آن عسل و جوارش. Iris florentina Iris florentina L. Iris germanica L. Iris ensata Thunb. (Iridaceae) در اواخر دوم گرم و در خشکی کم‌تر از آن و کهنه آن گرم‌تر و خشک‌تر از تازه آن.
D019100 ایمارانوطالی imɒrænutɒli herbal Balanced Mizaj
Reviewed به کسر همزه و سکون یا و فتح میم و الف و فتح رای مهمله و الف و ضم نون و سکون واو و فتح طای مهمله و الف و کسر لام و یا. لغت یونانی است به معنی عشبه مکرمه و در مصر زیتونیه نامند جهت مشابهت برگ آن با برگ زیتون در ضخامت و صاحب تحفه نوشته که ظاهرا زرین گیاه باشد و نه چنین است و در حرف الزا ماهیت زرین گیاه مذکور خواهد شد. نباتی است زیاده به ذرعی و شاخ های آن پر گره و ساق آن باریک و برگ آن از هم متفرق و از برگ بلوط باریک‌تر و کوچک‌تر و شرفه دار و طعم آن شیرین و بیخ آن باریک و دراز و گل آن زرد و چون بر صفحه مس این گیاه را طرح کنند ظاهر آن را به رنگ نقره گرداند به غیر غوص در جرم آن. مضر ثفل مجفف و مفتح. آشامیدن دو مثقال از بیخ و برگ آن با شراب جهت نهش هوام و به دستور ضماد آن و آشامیدن دو مثقال آن با نه قیراط کندر و نه اوقیه شراب کهنه چهار روز متوالی جهت یرقان و طحال و استسقا و تفتیت حصات و غرغره به طبیخ آن با شراب جهت قروح و بثور زبان و منع انبساط قروح دهان و تسکین اوجاع آن و لهاه و ضماد برگ آن جهت تسکین اورام حاره و جراحات و قروح و بخور آن مسقط جنین و گفته اند آشامیدن گره اسفل آن از جهت تب یومی و گره دوم آن جهت تب نوبه بلغمی و گره سوم آن جهت تب غب و چهارم جهت ربع مجرب و تعلیق نبات آن را اهل روم و فرنگ موجب اکرام و اعزاز دانسته اند. از یک مثقال تا دو مثقال. مصلح آن کثیرا است. در آخر دوم گرم و خشک و معتدل نیز گفته اند.
D019200 ایل ejjæl animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر همزه و فتح یای مثناه تحتانیه مشدده و لام و به ضم همزه نیز آمده لغت عربی است آن را ایل جهت آن گویند که پناه گاه خود را در مغارهای کوه سازد و به فارسی گوزن و گاو کوهی و به هندی باره سینگها به فتح بای موحده و الف و فتح را و ها و کسر سین مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و خفای نون و فتح کاف فارسی و ها و الف و باره به لغت ایشان دوازده و سینگه به معنی شاخ است جهت آنکه شاخ آن اکثر متشعب به دوازده شعبه مانند شاخه درخت می باشد و بسیار صلب مصمت شبیه به دندان در جرم بلکه از آن صلب‌تر به خلاف شاخ حیوانات دیگر. حیوانی است جبلی و غیر جبلی. جبلی آن سه نوع است: یکی آنکه در دامنه های کوهها که درختان بسیار باشد می باشد و این را وعل نامند و به‌ترکی جوبر و جثه این از آهو بزرگ‌تر و در زمستان موی آن مایل به سیاهی و در گرما سرخ می گردد و بی دنباله است و نوع دوم آن که در کوههای گرم سیر می باشد از وعل بزرگ‌تر و این دنباله دار است و یحمور نامند و نوع سوم آنکه در کوههای سردسیر می باشد و بزرگ جثه و این را بقر جبلی نامند و غیر جبلی آن زرد رنگ و قوی هیکل و در بیشه های گرم سیر می باشد و این را بقرالوحش و به فارسی گوزن نامند و بهترین انواع این است و همه آنها هر سال در هنگام پاییز شاخ می اندازند و شاخ دیگر قوی‌تر و پر شعبه‌تر از آن برمی آورند و گویند که طویل العمر می باشد و بعد از هر صد سال مثانه دیگر در آن به هم می رسد و لهذا به عدد هر مثانه عمر آن را معلوم می نمایند. حکیم میرمحمدمؤمن در تحفه نوشته که والد حقیر از جد فقیر نقل نموده که او صاحب هفت مثانه را دیده بود و نوشته که گویند مراره ندارد و نه چنین است بلکه مراره آن بسیار کوچک است و چون پر شد از صفرا به زودی خالی می شود و بر کبد آن چسبیده می باشد و لهذا کم ظاهر می گردد و گفته اند چون تیر بر آن زنند و پیکان در آن نشیند بر نیاید و چون مشکطرامشیع بخورد برآید. گوشت اقسام آن مولد سودا و سریع الهضم و مدر بول و مقوی باه مبرودین و گوشت آنچه در هوای گرم بعد از دوانیدن بسیار ذبح نموده باشند به تخصیص که آن حیوان تشنه باشد بسیار گرم و با سمیت است پس باید که در زمستان بعد از آنکه آب بسیار به آن خورانیده باشند صید نمایند و یا آنکه بعد از صید به آن آب بخورانند و نگذارند که اضطراب بسیار نماید و بعد از صید فی الفور ذبح نکنند بلکه بگذارند تا زمانی طویل پس ذبح نمایند و بعد از ذبح بسیار نگذارند که بماند که به زودی متعفن می گردد پس طبخ نمایند با آب و اندک شبت تا خوب مهرا شود و با روغن و چیزهای چرب‌تر تناول نمایند و بعد از آن اشربه ملینه شکم مانند شربت انجیر و ماءالعسل و فانیذ بیاشامند و چون شاخ آن را مانند هیزم بسوزانند و مقدار یک مثقال آن را با کثیرا به وزن آن بیاشامند جهت قطع نفث الدم و اسهال مزمن و سیلان رحم رطوبی و دموی خصوصا با ادویه معینه بر آن و دفع یرقان و وجع مثانه و قرحه امعا و قولنج صعب و سپرز مفید و چون پارچه پارچه نموده در کوزه گلی مطین نموده سر آن را محکم کرده در تنور و یا در تون حمام گذارند تا آنکه سوخته سفید گردد پس مانند اقاقیا شسته اکتحال بدان نمایند جهت امراض عین و سیلان فضول از آن و تنقیه قروح آن و سبل و غشاوه و حکه و جرب و غیر مغسول آن را چون با سرکه طلا نمایند بر بهق و برص و در آفتاب نشینند تا عرق شود مفید باشد و با روغن گاو جهت شقاق دست و پا و آشامیدن آن نیم درهم جهت طحال و سنون آن جهت تقویت و جلای دندان و طلای آن جهت قلاع دندان بزرگان و کودکان بغایت موثر و بر عانه و پستان ادرار حیض نماید و مضمضه آن با سرکه جهت تسکین وجع ضرس و بخور آن جهت طرد هوام و تعلیق آن بر زن آبستن باعث سهولت وضع حمل به غیر الم و اذیت و غیر محرق آن را چون با دو سه دانه فلفل بسایند و اندکی بخورند و قدری بر آن طلا نمایند جهت درد پهلو و تمریخ پیه آن جهت تشنج و خوردن یک مثقال خون برشته آن بی روغن جهت قطع اسهال مزمن و قرحه امعا و آشامیدن خام آن یا برشته آن مقدار دو مثقال جهت دفع سم السهام یعنی طفسیقون مفید و مالیدن مغز ساق آن و پیه شکنبه آن جهت تحلیل ریاح و انضاج صلابات و ازاله اعیای باردالسبب و مفلوج بعد از استفراغ نافع و بدل آن در این عمل زرده تخم مرغ نیم برشت دو چندان آن و طلای دنباله سوخته آن به تمامه و همچنین طلای پوست و گوشت و استخوان آن با شراب بر ذکر و کنج ران و عانه جهت تحریک باه و نعوظ و همچنین چون بر هر حیوانی دیگر بمالند و دمعه یعنی چرکی که در جوف گودال گوشه چشم آن جمع می شود و عوام آن را‌تریاک گاو کوهی نامند در دفع سموم حیوانی قوی‌تر از‌تریاق فاروق است و چون به طفل بعد از ولادت قبل از آنکه شیر به او دهند مقدار یک حبه از آن چرک در شیر حل نموده در کامش بچکانند مادام الحیات آن طفل از گزیدن هوام ایمن باشد و چون مار آن طفل را ببیند سست شود و از حرکت باز ماند مجرب است و بغدادی گفته که این اصلی ندارد و قضیب مجفف مسحوق آن با شراب و امثال آن در معاجین و حبوب در تهیج باه و انعاظ نایب مناب سقنقور دانسته اند و یک مثقال آن تریاق گزیدن افعی و مفتت حصات و تعلیق قضیب و خصیه و پوست و شاخ آن هر یک به تنهایی جهت منع گزیدن مار و عقرب و زنبور و سایر هوام مجرب و چون قضیب آن را بر بازو بندند نزدیک حامل آن مار نیاید و پنیرمایه آن مقوی باه و حمول آن سه روز بعد از طهر مانع آبستنی است و سم آن را چون بخور نمایند زلو را بکشد دفعتا و مجرب است و گفته اند سر دم آن قاتل است لهذا باید در وقت ذبح بلافاصله دم آن را ببرند و از خاصیت آنست که بینی خود را بر سوراخ مار می نهد و به قوت نفس خود مار را به خود می کشد و به تعجیل بیرون می آورد مانند آهن ربا آهن را و شروع به خوردن آن می نماید از دنباله آن و چون تمام آن را بخورد حدتی و سوزشی در چشم آن پیدا می گردد و آبی از آن جاری می شود و در گودالی که در گوشه چشم آنست مجتمع می گردد و به مرور ایام منجمد و بسته می شود و آن دمعه آن تریاق است که ذکر یافت و نیز چون مار را بخورد و گرمی و سمیت در خود یابد سرطان را گرفته می خورد به جهت دفع آن و ماده آن بعد از وضع حمل بچه دان خود را می خورد لهذا پوست آن علت نفاس را مفید است و چون گوزن کسی را به شاخ خود مجروح سازد زخم آن کم معالجه پذیر است و از خوردن ذنب الایل عارض می گردد کرب شدید و غشی و هم و سم قاتل است. علاج آن آشامیدن کثیرا با روغن گاو و عسل نیم گرم و قی کردن پس آشامیدن فیل زهره دو دانگ تا نیم درم با شراب و خوردن مغز پسته و فندق. Cervus elaphus Cervidae (Deer) گرم و خشک در سوم.
D019300 بابونج bɒbunædʒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح بای موحده و الف و ضم بای موحده و سکون واو و فتح نون و جیم به فارسی بابونه و در مغرب بابونق نامند. گیاهی است شاخ های آن سبز و نازک و باریک متشعب و به قدر ذرعی و زیاده بر آن و برگ آن ریزه و باریک اندک طولانی و وسط گل آن زرد و اطراف آن برگ های ریزه سفید و از گل اقحوان ریزه‌تر و بهترین آن گل ریزه بسیار خوشبوی آنست و عندالاطلاق مراد گل آنست. قیصوم و برنجاسف و اقحوان. مضر حلق ملطف و محلل بی جذب و مفتح و مقوی دماغ و اعصاب و باه و با قوت‌تریاقیه و مدر عرق و شیر و بول و حیض و جهت امراض دماغی و درد سر و نزلات و تحلیل بقایای رمد و تحلیل ریاح گوش و ربو و یرقان و تسکین اعیا و درد سینه و جگر و احشا و مقعده و رحم و تحلیل و تلیین اورام آنها و بیضه و سایر اعضا و تفتیت حصات مثانه و اخراج مشیمه و دفع عفونت سودا و بلغم و حمیات عفونی و قولنج و ایلاوس و عسرالبول و عسر ولادت و جرب رطب و احتباس حیض شربا و ضمادا و طلاء نافع و بدن را از اخلاط ردیه پاک گرداند و به دستور جلوس در طبیخ آن و نطول آن در اکثر علل مذکوره و بخور پخته آن با سرکه جهت رفع نزلات در انتها و درد چشم با مداومت آن مفید اما باید که بعد از تنقیه ماده باشد و خاییدن آن جهت قلاع دهان و ذرور آن جهت غرب منفجر بغایت نافع و شستن چشم با آب مطبوخ آن به تنهایی جهت درد چشم و بخور آن در آتش جهت گریزاندن هوام مؤثر. بیخ آن گرم‌تر و خشک‌تر و در افعال قوی‌تر از گل آن و یک مثقال با شراب و عسل بسیار محرک باه است. و روغن آن که گل آن را در روغن کنجد چهار وزن آن اندازند و در آفتاب گذارند و هفته ای یک مرتبه تجدید نمایند تا سه دفعه و یا اینکه در آب جوش دهند تا روغن بماند و آب آن بسوزد و احتیاط نمایند که روغن نسوزد و اگر در قدری مضاعف طبخ دهند تا قوت آن تمام در آب آید و اگر خشک باشد نصف وزن تازه آن بگیرند پس مالیده و صاف کرده در روغن کنجد چهار وزن آن داخل نمایند و طبخ دهند بهتر است. افعال و خواص (روغن) آن: محلل اورام بارده و مرکبه و مجفف رطوبات و تدهین بدان جهت دفع لرز حمیات بلغمی و سوداوی و ادرار عرق و اعیا و تسدید مسام که از سرما باشد و تمدد و تحلیل ریاح محتبس در اعضا و درد کمر و مفاصل و نقرس و قطور آن در گوش جهت ثقل سامعه نافع. تا سه مثقال. . مصلح آن عسل و شربت انار Matricaria chamomilla, Anthemis nobilis در دوم گرم و در آخر اول خشک. طبیعت آن: گرم در دوم و خشک در اول بلکه در خشکی معتدل. بیخ آن گرم‌تر و خشک‌تر
D019400 بادآورد bɒdɒværd herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح بای موحده و الف و سکون دال مهمله و مد همزه و فتح واو و را و دال مهملتین لغت فارسی است و کنگر سفید نیز نامند و به عربی شوکه البیضاء و به رومی لوفینیقی و به سریانی ساناجور و مؤلف جامع تمیمی آن را عصفر بری می داند و به هندی گویند که جوسا است. نباتی است خاردار به قدر دو ذرع و ساق آن به قدر انگشت ابهام و بزرگ‌تر از آن و مثلث و سفید و مزغب و خاردار و ثمر آن مانند قبه و خاردار هر خاری به قدر سوزنی و در جوف قبه آن چیزی مانند پشم و گل آن بنفش و تخم آن شبیه به قرطم و مدور و بعضی شکاعی را بادآورد می دانند و می گویند شکاعی اسم عربی آن است و بادآورد اسم فارسی است و تحقیق آن است که در جنس قریب بهم اند نه عین و ماهیت شکاعی در حرف الشین خواهد آمد و فرق معلوم خواهد شد و منبت آن کوه ها و بیشه ها و تحقیق آن است که ساق بادآورد باریک سفید مدور تا به قدر یک شبر و اندکی زیاده بر آن و در بیخ ساق آن اندک زغبی و گل آن سفید و اطراف آن سه خار نرم نازک بقدر سوزنی و متصل میان شاخ های آن و ثمر آن به شکل تکمه اندک طولانی و در جوف آن چیزی شبیه به پرز و پشم سفید رنگ و چون گیاه آن خشک گردد باد آن را برکند و پراکنده نماید و لهذا آن را بادآورد نامند. منبت آن دامنه های کوه و ریگزارها. بدل آن شاهتره. مضر ریه برگ آن مسهل بلغم غلیظ و سودا و مقوی معده و مفتح سدد و مدر بول و حیض و مفتت حصات و محلل و با قوت قابضه و مقاوم سموم و مضمضه به طبیخ آن جهت وجع دندان و بیخ آن جهت نفث الدم سینه و اسهال معدی مزمن و درد معده و تقویت آن و عسرالبول و گزیدن هوام و تبهایی که به سبب ضعف معده باشد و تبهای کهنه بلغمی و سوداوی و استسقا و یرقان از یک درهم تا یک درهم و نیم و مضمضه به طبیخ آن بهتر از طبیخ برگ آن است جهت درد دندان و ضماد آن جهت تحلیل اورام رخوه بلغمیه و خاریدن داءالثعلب به ساق تازه آن زایل کننده آن و مجرب و آب آن جهت رفع تشنگی و التهاب و چون بخایند و بر لذع عقرب و نهش مار گذارند بسیار نافع و از خاصیت آن آنست که چون در خانه بیاویزند هوام بگریزند و نزدیکی آن نکنند و تخم آن جهت کزاز خصوصا کزاز اطفال و تشنج و سرفه و تحلیل ریاح و درد ورک و کمر مفید. از تخم آن تا دو مثقال و از آب آن سه مثقال. مصلح آن افسنتین. Fagonia arabica Acacia albida Fagonia arabica L Fagonia Acacia albida Echinops sphaerocephalus L. Picnomon acarna Coss. Syn: Cirsium acarna (L.) Moench Centaerea benedicta L , Carbenia benedicta. Cnicus benedictus L. (Asteraceae) Syn: Gundelia tournefortii L. (Asteraceae) Onopordon arabicum L. (Asteraceae) Onopordon acanthium L. گرم و خشک در اول و منسوب به مشتری و گویند در اول سرد و اظهر حرارت است ولیکن برگ و تخم آن با قوت بارده و بیخ آن قوی‌تر از تخم آن و تخم آن از برگ آن.
D019500 بادرنجبویه bɒdrændʒbuje herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و سکون دال و فتح رای مهملتین و سکون نون و جیم و ضم بای موحده و سکون واو و فتح یای مثناه تحتانیه و ها معرب بادرنگبویه فارسی است و به عربی مفرح القلب نامند. نباتی است به قدر ذرعی و دو نوع می باشد نوع اول صغیر و برگ آن لطیف و طولانی و اطراف برگ آن مشرف مانند اره و ساق آن پر شعبه شبیه به ریحان و گل آن بنفش مایل به سرخی و به جای سبزی با طعام می خورند و این نوع صغیر ربیعی و صیفی می باشد و هر سال تخم آن سبز می شود نه ریشه آن و تخم آن شبیه به تخم کتان و کوچک‌تر از آن و اغبر و این را بقله اترجیه و ترنجان نیز نامند و نوع دوم نیز در بو شبیه به آن و از آن تندتر و برگ آن مایل به تدویر و این صحرایی و بستانی نیز می باشد بی ساق و شاخ های آن بسیار از یک بیخ می روید و برگ آن با خشونت و عریض و از برگ نعناع بزرگ‌تر و گل آن سفید و کم تخم. حکیم میرمحمد مؤمن نوشته که این را در دارالمرز بادرنجبویه نامند و ریشه آن مثل نعناع هر سال سبز می شود و گربه این نوع را دوست می دارد و جمعی هر دو نوع را یکی می دانند و نه چنین است و بالنگو نیز نیست زیرا که تخم بالنگو باریک‌تر و بلندتر و سیاه نیلی و تخم این اندک بالیده‌تر و کوتاه‌تر از آن و اغبر و گیاه بالنگو مانند ریحان است و نوشته که حقیر تخم بالنگو را کشته گیاه آن را از جمله ریحان مشاهده نموده و آن ریحان سبز بزرگ برگ است و در بو مانند شاهسفرم. دو وزن آن ابریشم و دو ثلث آن پوست اترج. مضر ورک گفته اند، مقوی دل و دماغ و حواس و حفظ و ذکاء و معده و جگر و مفرح و مفتح سده دماغی و ملطف و دافع کابوس شما و اکلا و جهت وحشت سوداوی و خفقان و غشی و فواق ریحی و تحلیل سودا و امراض بلغمی و مغص و امراض ورکین و گرده و دفع سموم مطلقا شربا و ضمادا نافع و خاییدن برگ آن جهت ازاله بوی شراب و بخر یعنی بدبویی دهان بسیار مؤثر و آشامیدن سه درهم آن با نیم درهم نطرون جهت قرحه امعا و مغص و سه مثقال آن با یک مثقال نطرون جهت دفع سم فطر و سماروغ مفید جهت آنکه ازاله اختناق عارض از شرب فطر می نماید و مضمضه به طبیخ آن جهت فساد دندان و لعوق آن با عسل جهت عسرالنفس و نفس انتصابی و ساییده آن از پنج درهم تا ده درهم با شراب جهت گزیدن سگ دیوانه و رتیلا شربا و ضماد آن جهت امراض مذکوره و تقویت قلب و تسکین اوجاع مفاصل به سبب قوتی که در آنست و به خاصیتی که دارد و بالعرض نیز برای آنکه محلل و دافع سودا است و با سرکه محلل خنازیر و منقی قروح و خوردن آن ناشتا جهت ازاله خفقان سوداوی و غیر سوداوی و تقویت معده بارده رطب و تلطیف طعام غلیظ و آوردن جشاء و خواب بالعرض و طلای آب برگ آن جهت جرب سوداوی و نمله و نار فارسی و آکله و با نمک جهت خنازیر و قشعریره و نافض حمی در حمام معتدل و بوییدن برگ آن جهت تفتیح سده دماغی و جلوس در طبیخ آن جهت احتباس حیض نافع. و تخم آن در افعال ضعیف‌تر از برگ آن و یک مثقال آن جهت دفع لرز و قشعریره و مغص نافع. و شراب و عرق آن در قرابادین کبیر ذکر یافت از خشک آن تا ده درهم و از تازه آن تا بیست درهم مقدار شربت (تخم) آن: تا دو مثقال است. مصلح آن صمغ عربی و کندر Asperugo procumbens گرم و خشک در اواسط دوم و منسوب به مشتری و بعضی در اول معتدل در گرمی و خشک در دوم گفته اند و این قول ضعیف است و قول اول اقوی و اصح.
D019600 بادروج bɒdrudʒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و سکون دال و ضم رای مهملتین و سکون واو و جیم لغت نبطی است و به عربی جوک و به فارسی ریحان کوهی و تره خراسانی و به هندی بابری و به لغتی تلسی جنگلی نامند. نوعی از ریحان است برگ آن ریزه و ساق آن مربع و پرشاخ و کم بوتر از ریحان، گل آن مایل به سرخی و در مصر ریحان احمر نامند. بری و بستانی می باشد و خریفی است نه ربیعی. صاحب تحفه المؤمنین نوشته که ظاهرا تخم شربتی باشد که از شیراز می آورند و با شربت قند می خورند بهترین گیاه آن خوشبوی آنست. به وزن آن شونیز. مولد کرم معده و اکثار آن به سبب تولید ریاح و ابخره غلیظه و خلط مراری ردی خصوصا چون با کوامخ مالحه تناول نمایند باعث ظلمت بصر و سدر گردد. مفرح و مقوی دل و قوت شامه و فم معده و مبهی و مدر شیر و بول و حیض و عرق و منضج و محلل اورام و رافع انشقاق و جهت خفقان و غشی و عسرالنفس و ضعف جگر بارد و سده سپرز و ریزانیدن سنگ مثانه و ضماد آن با سویق جو و روغن گل و سرکه جهت اورام حاره و ورم پستان و به تنهایی جهت گزیدن عقرب و زنبور و تنین بری و بر پستان جهت تحلیل ورم آن و با شراب حبوشی که منسوب به حبوش که جزیره ای از جزایر مغرب است و آن شرابی است عفص حاد به سبب آنکه آب دریا مخلوط به آن می کنند مسکن ضربان چشم و طلای آن جهت ورم چشم و منع نزلات و قطور عصاره آن جهت جلای بصر و دمعه و خاییدن آن جهت رفع کندی دندان و زوال رطوبات عارضی سینه و شش و از خاصیت آنست که چون مضغ نمایند در اول نزول آفتاب به برج حمل به نحوی که به تمام دندانها برسد سالم می مانند دندانها تمام سال از وجع و الم و چون کسی آن را خورده باشد و عقرب آن را بگزد احساس الم آن نمی نماید و گذاشتن خاییده آن در گوش جهت تسکین وجع آن مؤثر و سعوط آب آن با سرکه و کافور جهت رعاف و استنشاق آن معطس و سزاوار آنست که در آن وقت چشمهای خود را بر هم گذارند و خوب بفشارند در وقت عطسه و همچنین در هر معطسی و گویند ملین بطن است و از خواص برگ آنست که چون بخایند و در آفتاب گذارند کرم از آن متولد گردد و تخم آن مانع تولید سودا و جهت عسر بول و تحلیل نفخ و ضماد آن بر پستان مولد شیر و روغن آن که آب برگ آن را با سه مثل آن روغن زیتون بجوشانند تا روغن بماند. جالی و آشامیدن نصف اوقیه آن با آب گرم جهت اخراج کرم معده و طلای آن جهت دفع مواد بارده و تحلیل رطوبات و تقویت اعصاب نافع از آب آن تا ده مثقال. مقدار شربت برگ آن: تا سه مثقال. مصلح آن سرکه و خیار و خرفه. Ocimum basilicum Ocimum basilicum L. (Lamiaceae) Ocimum album L. Ocimum gratissimum L. در دوم گرم و در اول خشک و با رطوبت فضلیه و منسوب به مشتری است به سبب حرارت آن. طبیعت (روغن) آن: گرم و تند
D019700 بادزهر bɒdzæhr unidentified Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و سکون دال مهمله و زای معجمه و ها و رای مهمله اسم فارسی جنس‌تریاق است و به عربی حجرالسم نامند و گاه با را به فا بدل می کنند و فادزهر می گویند که معرب بادزهر باشد و گاه دال را می اندازند و بازهر می گویند و وجه تسمیه آن گفته اند باززهر است که یک زا را انداخته بازهر نامیدند و در قرابادین کبیر به تفصیل ذکر یافت آن از حیوانی و معدنی می باشد و هر یک را انواع بسیار است اما حیوانی پس آن سنگی است که در شیردان و یا روده و یا زهره بعضی حیوانات مانند بز کوهی و گاو کوهی و میمون و و قنفذ یافت می شود و شنیده شده که نزدیک زهره آن تکون می یابد و چون مطلق ذکر شود مراد حجرالتیس است که بهترین انواع آن است خصوصا که از بز کوهی که در کوهسار شبانکاره فارس باشد و آن به اشکال مختلفه می باشد: طولانی و هیکلی و مدور و پهن جهت آنکه بر هر چه منعقد گردد به شکل همان می گردد مثلا آنچه بر چوب مخلصه و یا تخم آن منعقد شده باشد طولانی و هیکلی می باشد و این هر دو بسیار خوب است و اگر بر چیزی دیگر مانند هسته خرما و یا تمر و یا پشم بسته شده باشد به شکل آنها می باشد و آن چوب و یا تخم مخلصه را مغز فادزهر می نامند و پهن آن اکثر پشمی است یعنی پشم در جوف آن می باشد و آن پشم اگر کم است چون در آب اندازند ته نشین می گردد و اگر بسیار است بر روی آب می ایستد و آنچه در اماکن دیگر غیر شبانکاره و نواح آن بهم می رسد بسیار ضعیف و کم خاصیت است مانند کوهستان هند و دکهن و غیرها جهت آنکه در کوهستان شبانکاره گیاه مخلصه بسیار می باشد که با قوت‌تریاقیت است و خوراک آن حیوان اکثر آن است و در جاهای دیگر نیست و مقدار بادزهر در بزرگی و کوچکی مختلف می باشد و تا چهار مثقال دیده شده و رنگ آن بیشتر سبز زیتونی تیره و یا صاف براق و جرم آن تو بر تو یعنی پرده بالای پرده مانند پیاز می باشد و گویند که در حین گرمی که از جوف آن حیوان برمی آورند نرم می باشد و به رسیدن هوای خارجی صلب می گردد و به مجرد برآوردن در دهان می اندازند و به تقلب زبان آن را به هر شکلی که می خواهند می سازند و لهذا بعد برآوردن از دهان و انعقاد براق و املس می باشد و شاید وجه براقیت و املسیت آن محض همین نباشد زیرا که پرده های زیرین آن نیز املس و براق است و بدان که آن را جعل نیز می کنند از صبر و کندر و چند دوای دیگر در هم کرده به شکل بادزهر می سازند و فرق آن است که چون سوزنی را گرم کنند و در آن فرو برند اگر سر سوزن زرد شود و دود زردی از آن مشاهده گردد اصلی است و اگر سیاه جعلی است و گویند امتحان خوبی آن آنست که چون با خاکستر سفید خشک بر کف دست بمالند خاکستر سبز پسته ای گردد و چون قدری ساییده در شیر اندازند شیر را منجمد گرداند و ساییده آن سرخ مایل به سیاهی باشد و سرخ و زرد و سبز آن متوسط است و اصل آن است که کسانی که مکرر آن را دیده اند از دیدن جوهر و قماش و رنگ آن در می یابند که اصلی است یا مجعول و مصنوع و علامت حیوانی که در جوف آن تکون یافته آنست که اکثر لاغر و با قوت و خوشحال می باشد و از میان امثال خود دور و تنها می گردد. بدل آن: به وزن آن حجرالایل و اگر نباشد بادزهر معدنی نوع اعلی و یا زمرد صافی شفاف کهنه و یا زبرجد است. مضر محرورین و مورث التهاب و اسهال دموی و احتراق خون موافق جمیع امزجه و دافع اکثر سموم حاره و بارده حیوانیه و نباتیه و معدنیه است جهت آنکه اثر آن چنانچه ذکر نموده اند نه به طبیعت و مزاج فقط است بلکه به خاصیت و صورت نوعیه است و مقوی جمیع قوا و ارواح و حواس و اعضای رییسه و حرارت غریزیه و باه و مفرح و منشط و مزیل غم است شربا و طلای آن با آب گشنیز تازه جهت اورام حاره و با گلاب جهت طاعون و اورام بارده و با شراب جهت گزیدن مار و افعی و عقرب و جانوران سمی و هوام و تسکین وجع آنها در ساعت و باید که قدری نیز بخورند با گلاب و آب رازیانه نیز به دستور و به تنهایی جهت گزیدن هوام و ذرور آن بر موضع جراحت هوام و غیر آن جذب سم می نماید و به‌ترشح دفع می کند و باعث التیام آن می گردد و گویند چون شخص را زهر خورانیده باشند و همان لحظه فادزهر آزموده را در دهان نگاهدارد نفع تمام بخشد و اگر چند عدد فادزهر موصوف را در کاسه چینی بگذارند و بالای آن شیر گاو بدوشند و بعد از زمانی که شیر قدری قوت و کیفیت بادزهر را کسب نموده باشد بنوشند نفع عظیم می بخشد. و کیفیت ظهور و اطلاع بر آن در ولایت فارس و جودت و ردائت و دستور خوردن آن در اول فصل بهار و غیر آن و حبوب و مفرح بادزهری در قرابادین کبیر به تفصیل ذکر یافت و می گویند در ولایت کول کنده و تلنکانه که از حدود ملک دکهن است از روده گاو کوهی و گاومیش جنگلی نیز بر می آید وافر و بسیار و سبز و زرد رنگ و کوچک و بزرگ تا بیست مثقال ولیکن بی رونق و بی جلا می باشد و بسیار ضعیف العمل و کم قوت و نیز گفته اند که در جزایر بحر هند و چین نوعی از فادزهر میمونی بهم می رسد که از روده میمون برمی آورند و رنگ آن نیز به زردی مایل است و هیکلی شکل و باریک دراز و به شکل دل مرغ نیز و پادشاهان آن سمت به قیمت اعلا می خرند و در خزاین خود نگاه می دارند و برای آن خواص و منافع بسیار نقل می کنند و به گمان خود مانند بادزهر بزی شبانکاره می دانند از یک قیراط تا دو قیراط و در بعضی امزجه بارده رطبه و یا با بعضی مصلحات تا سه قیراط تجویز نموده اند و زیاده از آن کشنده. مصلح آن اشیاء مبرده. در آخر دوم گرم و در اول سوم خشک.
D019800 بادزهر قنفذی bɒdzæhrɢænæfzه animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed از جمله ادویه جدیده است که اهل فرنگ به تازگی اطلاع بر آن یافته اند. چیزی است صلب مدور اندک طولانی قریب به شکل جوزبوا و به رنگ آن و کوچک و بزرگ به مقدار جوز بزرگ اندک طولانی که در زهره بعضی از قنفذهای جبلی در بعضی از جزایر ملک فرنگ متکون می گردد و گویند که آن جزیره بتاویه است که جاوه نیز نامند و علامت تکون آن آنست که آن حیوان روز به روز ضعیف و لاغر می شود و از میان قنفدها برآمده جدا تنها می گردد و آخر هلاک می شود و چون مطلع گشتند شکم آن را شکافته برمی آورند. آنچه شنیده و مشاهده شده آنست که جهت امراض بارده رطبه و دفع بعضی سموم و سوء هضم و تخمه و هیضه و اوجاع گرده و مثانه و تقویت بعضی قوا نافع است و طریق استعمال آن آنست که در ظرفی مقدار بیست مثقال تا چهل مثقال آب شیرین خالص صافی می کنند و لمحه ای آن سنگ را به آهستگی در میان آن می گذارند تا آب تلخ گردد. پس برآورده آن آب را به یک دفعه یا دو دفعه به مریض می خورانند و آن سنگ را خشک نموده نگاه می دارند و این هر چند زودتر آب را تلخ نماید بهتر و قوی الاثرتر است و به تدریج و کثرت استعمال جرم آن اندک اندک به تحلیل می رود و می گدازد در آب و آب را دیرتر تلخ می گرداند و خواص هم کم می شود چنانچه در سنه یکهزار و یکصد و نود قدسی برادر عالیقدر نواب مبارزالملک معین الدوله خان خانان سید محمدرضا خان بهادر مظفر جنگ در کلکته از عمده تاجر ارمنی چهار عدد همین را که دو عدد خرد و کلان و دو عدد برابر جوز در تار طلا گرفته بودند به چهار هزار روپیه خرید نموده آورده بودند از آن جمله یکی از آنها که به فقیر داده بودند چند جا در هیضه و بعد وضع حمل بعضی نسوان را به سبب برودت تغییر حالت شده بود امتحان شده فایده بسیار بخشید باقی خواص قسمی که مسطور نموده. گرم و خشک در سوم و منسوب به مشتری است.
D019900 بادزهر معدنی bɒdzæhrmæʔdænه mineral Unbalanced Dry Mizaj With Slight Hotness
Reviewed آن را به عربی حجرالسم و به فارسی بادزهر کانی و زهر مهره نامند و در بعضی لغات معروف به حجر قیطاس است. حجری معدنی است و معادن آن مملکت خطا و جبال چین و هند و اجمیر و دکهن و تبت و قندهار و باختر و خراسان و کرمان و توران و خلیص است که از نواح مدینه طیبه است و بهترین آن خطایی پس قندهاری پس خراسانی، پس خلیصی است که خوشبو و خوش طعم و املس و خوش قماش و خوش رنگ و ساییده آن سفید و خوشبو و کف دار باشد و هر چند این اوصاف در آن زیاده و بیشتر باشد بهتر و اثر آن قوی‌تر است و دیگر آنکه چون با افیون و یا با آب برگ نیم بسایند تلخی آن هر دو را زایل کند و یا آنکه چون برگ نیم را بخایند و مقارن آن زهر مهره ساییده بخورند تلخی آن محسوس نگردد و همچنین افیون و دیگر آنکه در یکی از سموم مشروبه و یا ملذوعه استعمال نمایند اگر نفع و اثر از آن ظاهر شد خوب است و الا نه و امتحانات دیگر نیز گفته اند و اکثری از آنها خالی از مبالغه نیستند مانند آنکه چون به قدر دو جو از آن را بسایند و به خورد افعی دهند اگر آن را هلاک نماید خوب است و الا فلا و آنکه چون بر طعام سم آلوده گذارند اگر عرق کند بسیار خوب است و الا نی و بدترین آن دکهنی است و گویند الوان مفرده آن شش است زرد و سفید و سبز و اغبر و نخودی و منقط و این شش قسم را احقر دیده و الوان دیگر مانند سیاه و مابین زردی و سفیدی و به رنگ وسمه و زرد مایل به سبزی و زرد مایل به سرخی و سرخ گلابی شلغمی و مخطط به سبز و زرد و سیاه و ابری ملون بدان الوان و غیر اینها نیز به نظر رسیده و جرم بعضی بسیار صلب مانند قندهاری و شاه مقصودی و بعضی متوسط مانند خطایی و خلیصی و بعضی رخو مانند دکهنی و اجمیری. زبرجد اعلی است به وزن آن و زمرد نیم وزن آن و طین داغستانی یک وزن و نیم موافق جمیع امزجه و دافع سموم و سم بیش و مقوی همه قوا و ارواح و حافظ آنها جهت آنکه فعل آن به خاصیت است نه به طبیعت فقط و مانع ضرر هوای وبایی و اختلاف میاه و اهویه و مانع تعفن اخلاط و ازاله سمیت آنها و مبهی و مقوی اعصاب و مفاصل و محلل و رادع اورام حاره و بارده و جهت مالیخولیا و ربو و ضیق النفس و ازاله هم و غم و توحش و خفقان و ضعف قلب و معده و اسهال و قی و هیضه و طاعون و وبا نافع شربا با گلاب یا با عرق بیدمشک و یا عرقهای مناسبه دیگر و یا با آب خالص و چون آن را با آب بسایند و حب ساخته هر روز یک قیراط فرو برند تا چهل روز جهت حفظ صحت و منع ضرر هوای وبایی و اختلاف میاه و اهویه و منع تعفن اخلاط و ازاله سمیت آنها و تقویت اعصاب و باه نافع. رازی گفته که آن را در دفع سمیت بیش بهتر از ادویه‌تریاقیه مفرده و مرکبه دیگر یافتم و آن بادزهر زرد مایل به سفیدی رخو موج دار براق مانند شب یمانی بود و حکیم هاشم طهرانی در رساله فادزهریه خود نوشته که از غرایب آثار آن این است که شخصی از روی جهل در حالت تخمه فصد کرد و درد شدیدی در جانب جگر و اضلاع او عارض گردید. سه دانگ از این فادزهر ساییده به سه دفعه هر دفعه یک دانگ به او خورانیدم هر دفعه آزار او تجفیف می یافت تا آخر روز صحت یافت و گویند آشامیدن نیم دانگ از عرق آن که از تابش آفتاب بهم رسد جهت ازاله خفقان فی الفور و درد چشم و اشتعال حمی مجرب است اگر اصلی داشته باشد و از آن این مقدار عرق برآید و افلاطون در کتاب جامع الخواص آورده که آن سم را جذب می نماید و شریانات و سایر عروق بدن را از آن پاک می سازد و خون را از سمیت خالص می گرداند و هر سم قاتلی که باشد هرگاه مبادرت در خوردن آن نموده شود پیش از انتشار و پراکنده شدن در بدن خواه آن سم مشروب باشد یا ملدوغ و یا ملسوع و اگر آن را بسایند و بر موضع لسع هوام ارضیه بپاشند سم را به‌ترشح دفع نماید و ارسطو گفته که اگر از بادزهر معدنی نوع اعلای آن انگشتری سازند و در دست کنند و همیشه با خود نگاه دارند سموم با دارنده آن چندان اثری نکند که در غیر آن و دستی که در آن این انگشتری باشد اگر داخل طعام مسموم کنند حدت و قوت آن را بشکند و ضعیف گرداند و چون آن انگشتر را در دهن مسموم گذارند و بمکد آن را نافع است او را و گفته اند که اگر بر این سنگ در وقتی که قمر در برج عقرب باشد صورت عقربی نقش کنند و بر نگین دان انگشتری طلا نصب نمایند عقرب به دارنده آن مضرت نرساند و نزدیک او نگردد و با خود داشتن این انگشتری نیز این اثر دارد و چون در دهان مسموم گذارند و بمکد و یا بر موضع لذع عقرب و هوام و طیارات ذوات السموم مانند ذراریح بمالند نافع و موثر است و گفته اند که چون نوع سفید آن را ساییده جهت سموم بخورند زهر را به طریق عرق دفع نماید و چون بر موضع الم ضربه و سقطه طلا نمایند زوال الم و منع تورم آن نماید و به دستور انواع دیگر آن. و حبوب و سفوف آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. در دفع سموم از یک دانگ تا دو دانگ و در سایر امور از یک قیراط تا دو دانگ. بعضی گرم می دانند و بعضی سرد و بعضی معتدل مایل به حرارت و شاید قول به اعتدال اقرب به صواب باشد و یابس در دوم بالاتفاق.
D020000 بادنجان bɒdendʒɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و کسر دال مهمله و سکون نون و فتح جیم و الف و نون معرب بادنگان فارسی است به عربی مغدو و غدو و به هندی بیکن به لغتی بهانتا نامند. معروف است بری و بستانی می باشد و نزد اطلاق مراد ثمر بستانی آنست که مستعمل است غذاء و دواء و بهترین آن تازه کم تخم پوست بنفش براق مدور و اندک طولانی آنست و سفید به اوصاف مذکوره نیز خوب می باشد و باید که چون اراده طبخ و اکل آن نمایند پوست آن را جدا کنند و یا با پوست چهار شق نموده و خار زده و در اندرون و برون آن نمک بمالند و یا ورق نمایند و بر آن نمک بمالند و بر روی هم بچینند و بگذارند دو سه ساعت در آب سرد تا آب سیاه و تیز طعم گردد پس آن آب را بریزند و آب دیگر بر آن ریزند و همچنین تجدید نمایند تا آنکه آب سیاه نگردد و تیزی آن کم گردد پس پاک شسته با گوشت بره و بزغاله جوان و یا مرغ جوان فربه و روغن گاو تازه طبخ نمایند و یا در روغن بریان کنند و زمانی دم دهند تا خوب پخته گردد پس با سرکه یا آبکامه یا آب انارین و اناردان و کوله پر و کرویا و امثال اینها که مصلح و دافع سده اند تناول نمایند یا بدون گوشت به روغن مذکور پخته یا ورق ورق کرده به دستور نمک مالیده و آب سیاه و تیز برآورده در روغن بریان کرده و یا در تنور و یا در خاکستر گرم اجاغ بگذارند که پخته شود برآورده و پوست آن را جدا کرده و ریشه ها دور کرده از دست خوب مالیده در گوشت و یا بی گوشت در آن نمک و پیاز و زنجبیل‌تر را ریزه کرده و قدری ماست داخل کرده در روغن بریان نموده یا خام که به هندی بهرته نامند تناول کنند و اگر چنان نکنند و بعد از شق و یا ورق خارها بر آن بزنند و نمک در جوف آن پر کنند و یا بر آن بمالند و زمانی بگذارند تا زرداب حاد آن از آن جدا گردد پس با آب خالص پاک شسته به دستور طبخ نموده تناول نمایند و یا آنکه با آب و نمک یک دوجوشی داده آب آن را بریزند پس طبخ نموده بخورند بد نیست و بادنجانی که مدتی بر درخت مانده باشد و یا سخت گشته بالیده نگردد نباید خورد. در ردائت زیاده نوعی است که در هند و بنگاله باره مسیا نامند یعنی دوازده ماه ثمر می دهد و ثمر آن همیشه یافت می شود و آن باریک طولانی است تا یک شبر و زیاده و غیر طولانی نیز و پر تخم و تند می شود مگر نوعی که نیز دوازده ماه یافت می شود سفید و مدور و کم تخم می باشد بد نیست چندان ضرر ندارد. و مورث درد پهلو و عانه و بواسیر و مولد سودا و ادمان آن مفسد رنگ رخسار و محدث بثور و قوبا و بواسیر و درد چشم سوداوی و قولنج، سفید طولانی و یا بنفش پرتخم با حدت آن ردی و مضر مقوی معده و مفتح سددی که از غیر آن به هم رسیده باشد زیرا که خود مسدد کبد و طحال است و ملین صلابات و با روغن ملین طبع و با سرکه قابض و مدر بول و بالخاصیه مسکن اوجاع حاره و خوشبو کننده عرق و قاطع عرق الدم و دافع سنان که بدبویی زیر بغل و کنج ران باشد و مجفف رطوبات غریبه و چون بریان نمایند به دستور مذکور بخورند جهت تقویت معده و دفع قی شخصی که طعام تناول نماید و قی کند و چون بگیرند از آب مغز پخته آن مقدار یک اوقیه و در شراب خوب بمالند و بیاشامند ادرار بول نماید و چون از آب حادی که بادنجان را در آن خیسانیده باشند چنانچه ذکر یافت دست و پا را که عرق نماید بشویند چند مرتبه زایل گردد و چون بسوزانند و خاکستر آن را با سرکه خمیر نمایند و بر ثوالیل بمالند قلع نماید و چون اقماع یعنی دنباله آن را در سایه خشک نمایند و نرم ساییده بر بواسیر و سایر امراض مقعده بپاشند بعد از آنکه آن موضع را به روغن بادام تلخ یا بنفشه یا بابونه چرب نموده باشند مفید و اهل هند گویند چون بادنجان را در زیر آتش کنند تا نیم پخته گردد پس برآورده بفشارند و آب آن را بگیرند مقدار ده پانزده مثقال و با پنج و شش مثقال شکر سیاه که به هندی کژ نامند بیاشامند جهت رفع الم ضربه و سقطه قایم مقام مومیایی است و مجرب و چون بادنجان های کوچک را با اندک آبی و قلیل نمکی طبخ نمایند تا پخته شود پس فشرده آب آن را بگیرند و با هم وزن آن زیت با آتش ملایم طبخ دهند تا آب رفته روغن بماند و روز بر ثآلیل برآمده بمالند و شب ثفل آن را بر آن ببندند آن را زایل گرداند و اگر به جای روغن زیت روغن تخم کتان نمایند جهت ازاله شقاق و اورام صعب و سرمازدگی مفید و چون بادنجان زرد شده رسیده را با تخم پزند تا مهرا شود و تخم آن را نرم ساییده با موم روغن بر شقاق میان انگشتان و پاشنه پا بمالند در حال زایل گرداند و چون جوف بادنجان زرد شده را خالی کنند و با روغن کدو پر کرده در تون یا تنور نیم گرم مقدار یک روز بگذارند پس روغن را برآورده در گوش بچکانند جهت ازاله درد آن مجرب و چون اقماع و گلش را اضافه نمایند جهت بواسیر بیعدیل. و از خاصیت بادنجان است که چون آن را بر خلاف جهت دو سوراخ نمایند یکی در عرض که از طرف دیگر بگذرد و دو سوراخ دیگر که نگذرد و در آب نمک اندک جوشی دهند و در آب آن بگذارند متغیر و فاسد نمی گردد مصلح آن طبخ نمودن آن با گوشتها و روغن و اشیای مذکوره است Solanum melongena گرم و خشک در دوم منسوب به مشتری است و بعضی در سوم خشک گفته اند.
D020100 بادنجان بری bɒdendʒɒnbærri herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed که به هندی بهتکتایی و بزرگ آن را بهرتا و به یونانی کفیشون نامند. نبات آن به قدر ذرعی و زیاده بر آن و پر شعبه و خاردار و مزروع و خودرو و استاده و مفروش بر روی زمین و صغیر و کبیر می باشد منبت آن کنار رودخانه ها و صحراها و مواضع سیلها و ثمر آن به قدر زیتون و گردکان و پر خار و در خامی سبز و بعد رسیدن زرد می گردد و طعم آن بسیار تیز و مایل به تلخی و با بورقیت. ضماد ثمر آن جهت اورام بلغمی و سیاه کردن موی و خوردن آن جهت سرفه و ضیق النفس و اصلاح فساد بلغم و صفرا و تب و درد پهلو و عسرالبول و بطلان حس شامه و قتل دیدان و دفع بیماریهای زنان عقیمه نافع و گفته اند چون گیاه بهتکتیه را قدری معتد جمع نموده گودی بکنند و در قعر آن گودی کوچک و در آن ظرفی سر تنگ بگذارند و در گود بزرگ گیاه بهتکتیه را پر نموده بالای آن خار و خاشاک و یا سرگین گاو خشک چیده برافروزند تا قدری سوخته آب از آن جدا گشته در آن ظرف جمع گردد پس آن ظرف را بردارند و آب را در شیشه ای محفوظ دارند و هر صبح ناشتا قلیلی بیاشامند جهت سرفه بارد رطوبی کهنه و ضیق النفس بارد رطب کهنه مفید است. گرم و خشک‌تر از بستانی و منسوب به مشتری است.
D020200 بادیان خطایی bɒdijɒnxætɒji herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و کسر دال مهمله و فتح یای مثناه تحتانیه و الف و نون و فتح خای معجمه و فتح طای مهمله و الف و همزه و یا از ادویه جدیده است. ثمری است جوزی رنگ هشت پره و بعضی هفت پره و هر پره ای دو پارچه پیوسته به هم بالای آنها منشق و در اندرون آن تخم کوچکی نیز جوزی رنگ و طعم آن فی الجمله شبیه به رازیانه و لهذا آن را بادیان خطایی نامند نه از جهت آنکه شکل آن مانند رازیانه است و از جبال نیپال و چین و زیربادات هند آورند بهتر و مستعمل تازه و تند طعم و رایحه آن است و کهنه آن که سیاه رنگ و طعم و رایحه آن بر طرف شده باشد غیر مستعمل. مضر عضل و عصب سلیم و مصدع و مورث تشنگی محلل و مفتح و مقوی معده و هاضمه و دافع ریاح و ثقل طعام و درد احشا و تحلیل بلغم و ریاح و مدر بول و نصاری جهت امور مذکوره با چای خطایی طبخ نموده به دستور مذکور در چای می نوشند. مصلح آن بریان نمودن آن است. Illicium verum در دوم گرم و خشک و منسوب به مشتری.
D020300 بارزد bɒrzæd herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و سکون رای مهمله و فتح زای معجمه و دال مهمله لغت فارسی است به عربی قنه و به یونانی خلبانی و به‌ترکی قاسنی و به هندی بریجا و به لغتی کنده بهروزه نامند و به این نام معروف است. صمغ نباتی است برگ آن شبیه به برگ چنار مشابه نبات سکبینج و ساق آن باریک‌تر از آن و سفید مایل به زردی و شبیه به کندر بهتر از سرخ و زرد آن است و ثقیل الوزن و آنچه به تحقیق پیوسته و دیده شده لبن درختی است عظیم به قدر سرو که تنه آن را به تیشه و غیر آن جابجا خراشیده از آن تراوش می نماید و برمی آید و مانند لبن بلسان که دهن بلسان نامند می باشد. در اول سفید رنگ اندک رقیق ولیکن نه به رقت دهن بلسان و به تدریج منجمد و زرد رنگ پس زرد تیره پس سرخ و اندک خشک صلب مانند کندر می گردد و چون بر آتش گذارند گداخته می گردد تازه آن زودتر و رقیق‌تر و کهنه آن دیرتر و غلیظ‌تر می باشد و در بنگاله از کوهستان مورنگ بسیار می آورند و به قیمت ارزان می فروشند و قطعه های چوب درخت آن که از دم تیشه جدا شده در آن دیده شده و جرم چوب آن مانند سرو و دیودار رخو ریشه دار و گفته اند لبن دیودار است و قوت لبن آن تا ده سال باقی می ماند و بهترین آن تازه صافی تندبوی بی غش آنست زیرا که مغشوش به راتینج و اشق و آرد باقلا می نمایند و گفته اند سه نوع می باشد یکی سبک بسیار سفید و خشک و یکی کثیف صلب زرد سنگین و سوم زرد رنگ نرم صافی بسیار تند بو و این بهترین همه انواع است. نیم وزن آن سکنجبین و ربع آن جاوشیر جهت آنکه جاوشیر را از آن هر دو قوی‌تر می دانند مضر محرورین در فصول و بلدان حاره و مضر دماغ، و مفسد گوشت صحیح ملین و محلل و جاذب و مسخن و جهت عسرالنفس و سرفه کهنه و ربو و اختناق رحم و صرع و بواسیر و قطع عضل و امراض عصبانیه و علل بلغمیه و ضعف معده و جگر و سپرز و ادارار حیض و اسقاط جنین و اخراج مشیمه و با عسل جهت تفتیت حصات و تفتیح سده گرده و تسهیل ولادت و دفع سموم و جذب آنها و با شراب و مرمکی جهت سم طفسیقون و اسقاط جنین میت و اخراج مشیمه نافع و با آب جهت بواسیر و حرقت بول و چون سه روز بیاشامند دیگر عود نکند و قطور آن با روغن سوسن جهت صداع بلغمی و درد گوش مفید و تدهین آن با دهن سوسن جهت رفع اعیا و کزاز بلغمی و ضماد آن جهت کزاز و اعیا و درد پهلو و کمر و تحلیل دمامیل و خنازیر و رفع کلف و قلع آثار خصوصا با سرکه و نطرون و با نحاس محرق یا زهره بز ماده یا آهوی ماده جهت کلف و با مرهم ها جهت خوردن گوشت فاسد و رویانیدن گوشت صالح نافع و چون در گلاب حل نمایند بر آتش که غلیظ باشد و بر پارچه کرباسی مالیده بر کمر و از گرده تا گرده دیگر بچسبانند و بر بالای آن پنبه کهنه گرم کرده بگذارند و ببندند تا خود بخود جدا گردد و درد آن را زایل گرداند و مجرب است و به دستور جهت اوجاع رحم بر پشت زهار بچسبانند و گذاشتن آن بر دندان کرم خورده جهت تسکین درد آن و استنشاق رایحه آن و به دستور بخور آن به قمع جهت صرع و سدر و اختناق رحم و اخراج جنین و مشیمه و همچنین حمول آن و روغن آن جهت امراض رحم از قبیل اورام و اختناق آن و احتباس حیض و اوجاع و تحلیل ریاح آن و تقویت اعصاب شربا و تمریخا و تدهینا و فرزجتا نافع و دستور اخذ دهن آن آنست که بارزد را با هم وزن آن خاکستر چوب درخت انبه ممزوج نموده در قرع و انبیق چنانچه مقرر است مقطر نمایند و کار برند و چون بارزد را با دوایی که آن را سفیدولیون نامند و زیت مخلوط نمایند و نزدیک هوام گذارند آنها را بکشد. و چون اراده نمایند که بارزد را بیاشامند باید که در روغن بادام تلخ و یا آب سداب حل نمایند و چون خواهند که صاف نمایند آن را از چوب و غیره در آب گرم اندازند تا گداخته گردد و آنچه روغن و صافی است بالای آن آید بگیرند و از پارچه صاف نمایند اما نفشارند که دردی با آن آید و بکار برند. تا یک درم و به جهت سموم تا یک مثقال. مصلح آن روغن بنفشه و کافور. Ferula galbaniflua Ferula gummosa Boiss. (Apiaceae) Syn: Ferula galbaniflua Boiss. et Buhse. گرم در اول سوم و خشک در اواسط دوم و منسوب به مشتری و کهنه آن از آن خشک‌تر.
D020400 بارود bɒrud compound Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و ضم رای مهمله و سکون واو و دال مهمله و به فارسی و به هندی باروت به تای مثناه فوقانیه به جای دال نامند و به اصطلاح اهل مغرب اسم زهره الاسیوس است و در اسیوس مذکور شد و به اصطلاح اهل عراق اسم شوره است و در ابقر ذکر یافت. و بالفعل اسم چیزی است مرکب از گوگرد و زغال چوب بید و یا بادنجان و یا بیدانجیر و یا عشر و یا اژوسه و یا امثال اینها و بالجمله چوب هر درختی که زود به آتش درگیرد و آتش آن تند باشد و شوره قلمی به اوزان مختلفه مثلا اگر از برای توپ و تفنگ باشد در یک آثار هندی شوره پنج توله گوگرد و هفت و نیم توله زغال داخل می کنند و بسیار نرم کوبیده اگر بسیار تند خواهند با بول انسان و یا با شراب دو آتشه یا یک آتشه خمیر کرده می کوبند و حبوب بسیار صغار ساخته خشک کرده استعمال می نمایند و الا با آب مضر گرده و ریه جالی و مقطع و مفتح سدد و جهت طحال و اوجاع ظهر نافع و ذرور آن حابس نزف الدم جروح تازه است فورا با کمال سوزش و چون موضع وجع مفاصل را خارها زده بارود را نرم ساییده بر آن بمالند وجع آن را زایل گرداند. مصلح آن کثیرا و عسل است. گرم و خشک در سوم و در چهارم نیز گفته اند.
D020500 باریلوماین bɒrilumɒjon herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و ضم لام و سکون واو و فتح میم و الف و ضم یای مثناه تحتانیه و نون به لغت اندلس به معنی شبیه به چشم است و غلط کرده کسی که آن را صریمه الجدی دانسته و بعضی سقلینون و بعضی فلوماین نیز نامند. گیاهی است بی ساق و برگ آن محیط بر آن و مایل به سفیدی شبیه به برگ لبلاب صغیر و نزدیک برگ آن شعبه ها روییده و بر آنها ثمری شبیه به دبق و مزغب با رطوبتی بسیار چسبنده که بر جامه و غیر آن هرچه می رسد می چسبد و ثمر آن را جمع نموده در سایه خشک می نمایند و بیخ آن غلیظ و منبت آن عمارات و خرابه ها و شوره زارها و از جمله نباتاتی است که بر آنچه نزدیک آن باشد می پیچد و برگ و تخم آن مستعمل. محلل و مقطع و مجفف و تخم برگ آن مدر قوی است و اکثار شرب آن هر دو محدث بول الدم و یک مثقال آن با شراب جهت ضیق النفس و سپرز و تجفیف منی حتی آنکه چون سی و هفت روز یا کمتر یا زیاده بیاشامند قطع نسل می کند و عقیم می گرداند و چون مقدار یک درم تا یک مثقال آن را با شراب بیاشامند جهت عسرالنفس و اعیا و تسکین فواق و تسهیل ولادت مفید و تا چهل روز جهت امراض طحال مفید و چون برگ و تخم آن را با زیت بر بدن بمالند بدن را گرم و مواد بلغمی و سوداوی را تحلیل نماید و در ابتدای دوره حمیات لرز آن را تسکین دهد. گرم و خشک و منسوب به مشتری است.
D020600 بازی bɒzi animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و کسر زای معجمه و یا به فارسی باز نامند. از جمله طیور سباع شکاری معروف است اغبر مایل به سفیدی و زردی و منقط به نقطه های سیاه و بعضی سفید رنگ مانند خروس سفید می باشد و این بزرگ‌تر از منقط آنست و پادشاهان آن را شاه طیور می نامند و به جهت شکار تعلیم و تربیت نموده و در حضور خود نگاه می دارند. مولد قولنج بطی الهضم و ردی الغذا و محلل اورام و جاذب سموم به خود و پر سوخته آن جهت اندمال جراحات و قطور خون آن در چشم جهت رفع بیاض و طرفه و به دستور زهره آن بغایت مؤثر و طلای سرگین آن جهت جلای آثار و حمول آن جهت اعانت بر حمل، فرزجه و بخور آن جهت اسقاط جنین مفید. مصلح آن ابازیر است. Accipiter gentilis (Northern goshawk) گوشت آن در دوم گرم و در سوم خشک و منسوب به مشتری است.
D020700 باشق bɒʃæɢ animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و الف و فتح شین معجمه و قاف معرب از باشه فارسی است و به عربی صقر و به هندی جره نامند. از جمله جوارح طیور است و جثه آن کوچک‌تر از بازی است و در فعل از آن ضعیف‌تر. لیطف‌تر از بازی است چون گوشت آن را نمک سود کرده بسایند و سه روز با آب سرد بنوشند جهت سعال بارد و ربو و همچنین جگر نمک سود آن. مهریارس گفته که نیم درهم از زهره آن و به دستور دماغ آن جهت خفقان سوداوی مجرب و قطور زهره آن جهت نزول آب در چشم و بیاض آن و طرفه قوی‌تر از زهره باز و طلای سرگین آن جهت ازاله کلف مجرب و روغن آن که آن را با پر و جمیع اجزا در آب بجوشانند تا مهرا شود پس صاف نموده آن آب را با روغن زیتون بجوشانند تا روغن بماند تدهین بدان جهت عرق النساء و وجع مفاصل و اعیا و تعب نافع و گویند از خواص آن آنست که چون چشم آن را در پارچه کبودی بسته بر بازوی چپ بندند از طی مسافتها مانده نشوند. یک مثقال. Accipiter nisus (Eurasian sparrowhawk) در دوم گرم و خشک و منسوب به مشتری است.
D020800 باقلا bɒɢellɒ herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و کسر قاف و فتح لام مشدده و الف مقصوره و چون لام را تخفیف دهند به الف ممدوده خوانند به لغت قبطی و مصری فول و به عراق جرجر معرب گرگر و به سریانی و کوفی کرانیس و قواباوس و به لغت سنجری کالوسک و بیستی کوسک نامند. از حبوب معروفه است و در غلاف طولانی می باشد و سر غلاف آن اندک کج و باریک و در هر غلافی دو سه تا چهار دانه تا هفت دانه نیز می باشد و هر دانه قریب به بند انگشت کوچکی و بعضی ریزه‌تر و بعضی درشت‌تر و مابین هر دانه اندک پرده ای فاصله و دانه ها در غلافی و بر سر آن چیزی سیاه رنگ شبیه به ناخن چیده هلالی شکل و مغز آن دو فلق یعنی دو حصه به هم پیوسته و پوست آن را و همچنین پوست لوبیا و مانند آن را غدفه و شمروخ گویند و سنوف نیز و پوست یک دانه را سنف خوانند. و خوردن باقلا مورث نفخ و اختلاج و ثقل دماغ و فساد ذهن و مبخر به افراط است و محدث خوابهای آشفته و خارش بدن محلل و منضج و سریع الانحدار از معده و غیره و مسدد و جهت تنقیه سینه و شش و تقویت آن و منع ریختن مواد رقیقه از دماغ و تسکین سعال و تقویت باه و رفع قرحه امعا و اسهال و قی و چون با آب و سرکه بپزند و با پوست بخورند اسهال حادث از قرحه امعا و اسهال مزمن را قطع نماید و آرد رقیق آن با روغن بادام و قند جهت سرفه و خشونت سینه و حلق نافع و آب مطبوخ آن جهت خشونت حلق و جلای رطوبات و منع تولد حصات و تفتیح سدد و ضماد آن با آرد جو جهت ضربه و ورم پستان که به سبب انجماد شیر باشد در آن خصوصا چون با سرکه و نعناع پخته باشند و با حلبه و عسل جهت تحلیل دمل و ورم بن گوش و زیر چشم و با کندر و گل سرخ و سفیدی تخم مرغ جهت برآمدگی حدقه و با گل خطمی و امثال آن جهت ورم خصیه و اورام حاره و پخته آن با شراب جهت ورم حالبین و رفع کلف و نمش و تحلیل خنازیر خصوصا با آرد جو و شب یمانی و روغن زیتون کهنه و با پیه خوک جهت نقرس مجرب دانسته اند و چون باقلای تازه را دو حصه کنند و طرف اندرون آن را بر زخم زلو و امثال آن بگذارند قطع سیلان خون آن نماید و بستن آن بر موضع گزیده سگ دیوانه باعث جذب سمیت آنست و ذرور آن در چشم جهت منع ریختن مواد بدان و طلای آن با ربع آن فادزهر گاوی جهت سرخی و سطبری پلک چشم بسیار نافع و ضماد پوست آن جهت بهق و برگ و پوست بیرون آن جهت سوختگی آتش و بهق مجرب و گل آن مسکن حرارت دماغ و چون در هاون قلعی ساییده در آفتاب گذارند خضاب نیکو است و چون باقلا را بکوبند و بر هر عضو که خواهند بندند موی در آن عضو نروید و موی را از رستن باز دارد خصوصا که آن موضع را از موی سترده باشند و مکرر بر آن ضماد کنند و باقلای کهنه نفخ آن کمتر از تازه آن و همچنین نفخ مقشر آن کمتر از با پوست آنست و خاکستر گیاه باقلا جهت رفع آثار جرب سیاه نافع. مصلح آن مقشر نمودن و جوشانیدن در آب و ریختن آن آب پس پختن و با روغن بادام و ادویه حاره مانند صعتر و فلفل و دارچینی و قرنفل و فودنج و انجدان و امثال اینها خوردن تازه آن در اول سرد و تر و خشک آن در اول سرد و در دوم خشک با رطوبت فضلیه و گل آن گرم به اعتدال و لطیف و پوست اندرون آن مجفف و قابض.
D020900 باقلای قبطی و باقلای نبطی bɒɢelɒjeɢæbti herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed نوع ریزه باقلای معروف است و به قدر‌ترمس و سیاه رنگ. منبت آن آبهای ایستاده و بیخ آن سطبر مانند بیخ نی و برگ آن بزرگ‌تر از برگ باقلای بستانی و گل آن سرخ بقدر گل سرخ. بسیار قابض و موافق معده و بهترین ادویه است جهت قرحه امعا و اسهال مزمن و در افعال بلیغ‌تر از باقلای معروف است. سرد و خشک با رطوبت فضلیه.
D021000 باقلای مصری و باقلای شامی bɒɢelɒje mesri va bɒɢelɒje ʃɒmi unidentified Reviewed باقلای مصری و باقلای شامی‌ترمس اند
D021100 پاکر pɒkær herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح بای عجمی و الف و فتح کاف و رای مهمله. درختی است هندی عظیم برگ آن اندک عریض طولانی بی تشریف به قدر برگ‌ترنج و بزرگ‌تر از آن و شیردار یعنی چون برگ آن را از درخت جدا نمایند اندک شیری رقیق برآید و چون تنه درخت آن را بخراشند نیز شیر برآید اما کمتر از شیر درخت پیپر و رقیق‌تر از آن و برگ های نورسته سر شاخ های باریک آن که ابتدا پیچیده به شکل غنچه بزرگی می باشد اهل هند آن را پخته می خورند با گوشت و یا بدون گوشت لذیذ و چاشنی دار می باشد. می گویند جهت دفع دمامیل و بثور و جوششها و اورام اعضا و فساد بلغم و صفرا نافع و لبن آن در ردع و تحلیل اورام و دمامیل در ابتدا قایم مقام لبن (بز) است ضمادا. Premna latifolia ظاهرا سرد و تر باشد و شیر آن با قوت قابضه و رادعه.
D021200 پالسه pɒlsæ herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح بای عجمی و الف و سکون لام و فتح سین مهمله و ها و پهالسه به خفای ها نیز آمده. ثمری است هندی فی الجمله شبیه به آلوبالو در شکل و رنگ تنها و به چوب بسیار باریک کوتاهی به شاخ ها چسبیده و درخت آن قریب به درخت امرود و برگ آن عریض و خشن و مشرف و دو نوع می باشد: نوعی اندک شاداب و چاشنی دار و آن را شربتی می نامند و درخت آن به قدر تا یک قامت و زیاده بر آنست و نوع دوم آن کم آب و این را شکری نامند و درخت آن از آن بسیار بزرگ‌تر و این وفور دارد نسبت به نوع اول. مضر مبرودین مقوی دل و معده و کبد حار و رافع اسهال صفراوی و قی و فواق و تشنگی و سوزش اعضا و حمی دق و خام آن را نباید خورد و غرغره آب آن جهت خناق حار و افشرده نوع شربتی آن بسیار لذیذ و محرورالمزاج را موافق‌تر و نقیع پوست بیخ آن جهت حبس البول و بول الدم و حرقت آن مفید و به دستور پوست تنه درخت آن قریب به پوست بیخ انجبار است چون پوست درخت آن را گرفته پوست سیاه رنگ بالای آن را خراشیده مقدار چهار پنج توله جوکوب نموده در یک پیاله آب شب بخیسانند صبح خوب مالیده صاف کرده دو سه ماشه قند سفید داخل کرده بنوشند ذیابیطس را هر چند کهنه شده باشد در سه چهار روز که بیاشامند به عون الله تعالی زایل می گرداند. مصلح آن انیسون و گلقند و فلاسفه و کمونی است هر دو در سوم سرد و در اول خشک.
D021300 پالک جوهی pɒlæk dʒuhi herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به فتح بای عجمی و الف و فتح لام و سکون کاف و ضم جیم و سکون واو و کسر ها و یا. نباتی است هندی تا به قدر یک قامت و پراکنده و برگ آن نازک نرم و اندک طولانی و فی الجمله کریه الرایحه. طلای آب برگ تازه آن جهت بهق و کلف و احیانا زخم می نماید به سبب تندی که دارد و ضماد پوست بیخ آن با صندل سفید و زاج محرق و فلفل و کات هندی سفید که با گلاب و آب لیمو نیکو سحق نموده بر قوبای سرخ بمالند بعد خاریدن آن موضع در چند مرتبه مؤثر و نیز ضماد پوست بیخ تازه آن با قرنفل و کالی زبری از هر یک یک توله، سیر یک دانه همه را با آب بسیار نرم بسایند و مبالغه در ساییدن آن نمایند و بر قوبا خوب بمالند تا چند روز متوالی زایل گردد و چون بیخ آن را با پوست و ریشه در سایه خشک نمایند و بر سنگ صلایه کنند بدون آب و در هشت توله آن ده عدد هیل بوا با پوست و دانه نیز با آن صلایه نمایند و با آب سرشته اقراص ساخته در سایه خشک نمایند و عندالحاجت به قدر مطلوب با آب سوده بر قوبا بمالند در چند مرتبه زایل گرداند و مجرب است و نیز چون بگیرند از پوست بیخ پالک جوهی و هلیله سیاه از هر یک پا و آثار و زاج سفید بریان شش دام و از مازوی سبز و کات هندی از هر یک چهار دام همه را نرم سوده و با آب لیموی کاغذی دوازده پاس سحق بلیغ نمایند پس اقراص ساخته در آفتاب خشک کنند و عندالحاجت به قدر مطلوب با آب یا گلاب رقیق سوده موضع قوبا را به پارچه خشنی مالیده نیک بمالند در چند مرتبه بعون الله تعالی زایل گردد و مکرر به تجربه رسیده. نوع دیگر: برگ درخت سیج که نوعی از زقوم است بر آتش گرم نمایند که نرم و ملایم شود و به دست فشارند که آب از آن برآید پوست بیخ پالک جوهی را در آن آب ساییده قرص ساخته خشک نموده نگاهدارند و عندالحاجت به دستور آب برگ مذکور را گرفته در آن ساییده قوبا را از پارچه خشنی مالیده ضماد نمایند مجرب است. Rhinacanthus nasatus گرم و تر و منسوب به مشتری است.
D021400 بالنگو bɒlængu herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به فتح بای موحده و الف و فتح لام و سکون نون و ضم کاف فارسی و سکون واو. نوعی است از ریحان در بو شبیه به آن و سبز مایل به سفیدی و برگ آن بی کنگره و تشریف و تخم آن از تخم ریحان بالیده‌تر و بلند‌تر و در افعال قریب به تخم شاهسفرم. ریحان است. مقوی قلب و جهت خفقان و رفع توحش و اسهال معوی و دموی که از امعا باشد با گلاب مجرب و به جهت مغص و زحیر مفید. تا دو مثقال. Lallemantia sp. گرم و تر در آخر اول.
D021500 بامیه bɒmije herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و الف و کسر میم و فتح یای مثناه تحتانیه و ها. ابن بیطار گفته ابوالعباس نوشته ثمر نباتی است و در بلاد مصر می شود. سیاه صلب به قدر کرسنه و شیرین طعم و با اندک لزوجتی و در غلافی مخمس شکل و دو طرف آن اندک باریک و بر آن زغبی شبیه به زغب لسان الثور و همچنین بر تمام نبات آن و نبات آن به قدر درخت خطمی و به هیأت آن در شعب و اغصان و لحا و اندک سرخ رنگ و برگ آن شبیه به برگ دلاع در ابتدای رستن سه سه در عرقی و گل آن مثل گل شجره ابی مالک کبیر در شکل و مقدار و اهل مصر آن را در خامی و نرمی با غلاف پخته با گوشت می خورند و بعد پخته شدن و صلب گشتن آرد کرده می خورند و در بغداد و نواح آن نیز می شود اهل آنجا نیز می خورند آن را. و شبیه بدین ثمری در بنگاله می شود و اکثر چهار پهلو و بعضی پنج پهلو و بسیار لعاب دار و آن را ولایتی پلول می نامند و در هندی بهندی می گویند نبات آن شبیه به خطمی در جمیع اجزا و سرشاخ های آن اندک سرخ رنگ و برگ آن نیز شبیه به برگ خطمی و خروع و گل آن شبیه به گل پنبه در رنگ و شکل و ثمر آن را در خامی با گوشت پخته می خورند و بی گوشت لذیذ می شود. قلیل الغذاء و خون متولد آن ردی و بعضی گفته اند موافق اصحاب امزجه حاره است. (ولایتی پلول) و می گویند که مولد منی و مقوی باه است مصلح آن خوردن با مری و توابل حاره بسیار داخل آن نمودن در طبخ Hibiscus esculentus Abelmoschus esculentus (L.) Moench (Malvaceae) Syn: Hibiscus esculentus L. سرد و تر و تری آن زیاده از سایر بقول.
D021600 ببغا bæbbæɢɒ animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به دو بای موحده مفتوحه اول مخففه و دوم مثقله و فتح غین معجمه و الف اسم طایری است هندی و به فارسی طوطی به هندی طوطه نامند. مرغی است سبز رنگ و چند نوع می باشد سه از آن بزرگ و دو کوچک یکی از بزرگ آن را در بنگاله مدنه نامند منقار آن سرخ رنگ و بنا گوش و زیر حلق آن سرخ و سایر بدن آن سبز و بر گردن آن طوقی سیاه و بسیار خوش منظر و به تعلیم سخن گو می شود و دیگری را چندنه گویند منقار آن سرخ و بناگوش آن به رنگ گل کاسنی و در گردن این نیز طوق سیاهی و پرهای آن بسیار سبز و دنباله آن زرد پسته ای رنگ و از همه درازتر و این نیز سخن گو می گردد و دیگری را کجله نامند و منقار و سر این سیاه و به تعلیم نیز سخن گو می شود و جثه این به نسبت مدنه اندک باریک‌تر و یک صنف از کوچک آن را فریدی می نامند دو نوع می باشد یکی کله آن بنفش و منقار زرد و سایر بدن پسته ای و دیگر منقار زرد و همه پسته ای هر دو قسم بسیار خوش رنگ و کوچک و خوش منظر و ترکیب و بعضی از نوع اول از تعلیم سخن گو می شوند ولیکن کمتر از نوع بزرگ و تکلم این با صفیر است و این شبها در پنجره خود را معلق آویزان می کند و یکی دیگر از آن کوچک‌تر و آن را طوطیه گویند کله این نیز بنفش و منقار و سایر بدن آن سبز پسته ای و این نیز سخن گو می گردد و هم به صفیر و هم به غیر آن و مقلد اصوات اکثر حیوانات است مانند کلاغ و خروس و غیرها ولیکن کمتر از طوطی و انواع دیگر نیز می باشد و منقار همه منقوش و چنگل گیر از برای تصفیه صوت ایشان. اهل بنگاله بیخ پان یعنی بیخ تانبول که خولنجان است و قرنفل و ساقه برگ پان بنگاله و فلفل سرخ و بهنکره که گیاهی است هندی می خورانند و خوراک اکثر آنها شلتوک و شیر با چلاو و موز است که به هندی کیله نامند و حبوب دیگر نیز می خورند و آنچه حکیم میرمحمدمؤمن در تحفه المؤمنین نوشته که از خوردن پسته و لاجورد و قرطم زودتر سخن گو می گردد این سخن در بنگاله شنیده نشده و معمول نیست شاید در جاهای دیگر و یا در ایران چنین باشد. بسیار بطی الهضم و مفرح دل و جهت التیام قروح مزمنه و ضماد آن جهت رفع ثآلیل مفید و خوردن دل و زبان آن مورث فصاحت و سرعت تکلم اطفال و رافع لکنت زبان و سرگین آن جهت دفع کلف و آثار و نیکو کردن رنگ رخسار و خون آن جهت ازاله بیاض عین نافع است. در دوم گرم و در اول خشک و منسوب به مشتری است.
D021700 ببر bæbr unidentified Reviewed شیری است که در بلاد هند به هم می رسد . و گویند در جمیع خواص قوی‌تر از اسد است
D021800 پپیته pæpejtæ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به دو بای عجمی اول مفتوح دوم مکسور و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح تای مثناه فوقانیه و ها. تخم ثمری است که از ارض جدید می آورند و ثمر آن به مقدار نارنجی و اناری و پوست آن جوزی رنگ تیره مایل به سیاهی و در جوف آن تخم های بسیار سیاه رنگ صلب مثلث شکل و آنچه به تحقیق پیوسته ثمر آن بقدر زردآلو و به شکل آن و در جوف هر ثمری سه دانه مثلث شکل بسیار تلخ می باشد بلکه جمیع اجزای آن از پوست و لحم و تخم همه تلخ است مغز دانه آن به تازگی سفید و چون کهنه گردد به تدریج صندلی رنگ و سیاه می گردد. نارجیل دریایی کهنه و فادزهر قنفذی است. و مضر امراض حاره و محرورالمزاجان با قوت‌تریاقیت و آشامیدن آن جهت هیضه بارد بلغمی که با قی و اسهال باشد و بند نشود و نیز قی مفرط بدون هیضه که به هیچ چیز بند نشود مقدار یک حبه یا دو حبه از آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه و یا با دو سه دانه فلفل با گلاب و یا آب و به جهت ضیق النفس و استسقای بارد بلغمی و اوجاع ریاح بارده و بواسیر بلغمی و اوجاع مفاصل و غیرها و بالجمله اکثر امراض بارده بلغمیه را مفید. و آب در پوست آن خوردن نیز جهت امراض مذکوره نافع به شرط آنکه آب را در آن مقدار بگذارند که تلخ گردد از یک حبه تا دو حبه. Carica Papaya حار و یابس در آخر سوم یا اول چهارم.
D021900 پپیهه pæpejhæ herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به دو بای عجمی اول مفتوح و دوم مکسور و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح ها و ها در آخر لغت هندی است. ثمر درختی است هندی خصوص در بنگاله کثیرالوجود و درخت آن تا به سه قامت بلند می شود و جوف تنه آن رخو متخلخل کثیرالرطوبت و اکثر یک ساق بلند و بر سر آن شاخ های کوتاه و برگ آن شبیه به برگ بیدانجیر و از آن نرم‌تر و از آن بزرگتر و ثمر آن نزدیک شاخ های آن مانند نارجیل و به مقدار نارجیل کوچکی و یا متوسطی با پوست خشبی و فی الجمله شبیه بدان و در تمام سال بر درخت می باشد و در زمستان می رسد در خامی سبز و مغز آن سفید و با لبن بسیار و سفید و بعد رسیدن پوست آن زرد رنگ و مغز آن سرخ رنگ و اندک شیرین و یتوعیت آن کمتر می گردد و بالای مغز جوف آن پرده ای مانند پرده مغز خربزه و در جوف آن تخم های بسیار کوچک مایل به تدویر به مقدار فلفلی با ریشه های باریک سفیدی بدان پرده پیوسته و با رایحه اندک کریهی و همچنین مغز و پوست آن را و یا دو سه قطره لبن آن را چون قلیلی با آب زنجبیل تازه که به هندی آدرک نامند بر گوشت بمالند حتی گوشت گاو و طبخ نمایند یا کباب سازند به زودی آن را مهرا نماید و همچنین چون قدری از پوست آن را با گوشت طبخ نمایند و حلوای ثمر نیم خام بالیده آن که در آب طبخ نمایند و شیرینی به قدر مطلوب داخل نمایند و با روغن بریان کنند و به قدری زعفران و قلیلی مشک به گلاب سوده مطیب نمایند لذیذ می باشد. بهترین آن بزرگ بالیده به کمال رسیده ضخیم شیرین شاداب کم بوی آنست. بطی الهضم و مولد بلغم و خون بلغمی و ریاح و قراقر و مضر مبرودین و در حین امتلای بدن از بلاغم و رطوبات باعث حمیات بلغمیه و نزول آب جهت نفث الدم و بواسیر حار و قرحه مجاری بول و التهاب قلب و معده و کبد نافع. و طلای لبن آن بر قوبا در دو سه دفعه باعث زوال آنست به اخراج زرداب لزج و رطوبات بسیار با اندک خارشی مجرب است. Dalbergia volubilis سرد و تر تا آخر دوم.
D022000 بخورالاکراد bæxurolækrɒd herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و ضم خای معجمه و سکون واو و ضم رای مهمله و الف و لام و فتح الف و سکون کاف و فتح رای مهمله و الف و دال مهمله به لغت اندلس بربطوره و به سریانی اندراسیون و بخورالاکراد از آن جهت نامند که کردان در بلاد خود در بخورات بسیار استعمال می نمایند. نباتی است ساق آن شبیه به ساق رازیانه و گل آن زرد و برگ آن انبوه و مانند دسته و خوشه از حوالی بیخ آن قریب به زمین می روید و بیخ آن سیاه و بالیده و صلب ثقیل الرایحه و پر رطوبت. منبت آن کوههای پر اشجار و از ساق آن صمغ سرخ رنگ بدبوی تند لذاعی که زبان را می گزد برمی آید و مانند کندر بر آن منجمد می گردد و از آن یتوعی نیز می گیرند بدین قسم که ساق آن را تیغ زده یتوع آن را گرفته در سایه خشک می نمایند برای آنکه آفتاب قوت آن را ضعیف می گرداند و چون یتوع آن را گرفتند قوت بیخ آن ضعیف می گردد و همچنین چون بیخ آن خشک گردد قوت آن ضعیف می شود و عصاره آن را نیز می گیرند بدین نحو که بیخ تازه آن را کوبیده رطوبت آن را گرفته خشک می نمایند و قوت این ضعیف‌تر است از یتوع آن و یتوع آن از صمغ آن و صمغ و یتوع آن کثیرالاستعمال و گفته اند که باید در هنگام اخذ لبن آن پره های بینی و صورت و دماغ را با روغن گل چرب نمایند و الا صداع و ظلمت بصر می آورد. حب الغار. مضر دماغ ضعیف و مکرب محرورین، مفتح و مدر فضلات و مفتت حصات و مسقط جنین و صمغ آن جهت امراض بارده عصب مانند فالج و صداع بلغمی و لیثرغس و کزاز و مانند اینها و امراض سینه و شش مانند سرفه و ورم طحال صلب شربا و به دستور مقدار نیم مثقال از دمعه آن و چون بر آتش اندازند و رایحه آن را استنشاق نمایند علل بارده دماغیه و سبات و سده زکامی و تجفیف رطوبات دماغی و رفع نزلات و هوای وبایی خصوص که از روی جیفه حیوانات و انسان به سبب قتال و غیره برخاسته باشد و جهت گریزاندن هوام نافع و چون بر دندان کرم خورده گذارند وجع آن را تسکین دهد و بسا است که آن را متفتت کرده می ریزاند و قطور صمغ محلول آن و به دستور لبن آن با روغن گل جهت درد گوش و جهت تفتیح سده و رفع ثقل سامعه و تسکین وجع آن و ضماد آن با سرکه و روغن گل جهت سرسام بلغمی و کزاز و سدر و صداع مزمن و فالج و عرق النساء و با سرکه جهت تحلیل سپرز و به دستور آشامیدن آن با سرکه و تمریخ آن با سرکه و زیت جهت تلیین اعصاب و چون صمغ آن را بر استخوان بگذارند آن را مقشر سازد و گاه حل می کنند عصاره آن را به این نحو که در جوف آن نان گرم می گذارند تا نرم گردد و گاه به حسب اغراض و اعلال بعضی ادویه مناسبه موافقه آنها نیز به آن اضافه می کنند مانند مغز بادام تلخ و سداب و امثال اینها به مقداری که اخراج نماید خلطی را که مقصود اخراج آنست به تلیین و یا به ادرار و یا به تحلیل و یا به تفتیح و یا به اذابه و آشامیدن لبن آن جهت عسرالبول و مغص و تحلیل نفخ و تلیین طبیعت و تسکین وجع مثانه نافع و بیخ آن ملین طبع و رافع عسرالبول و مغص و درد مثانه و محلل نفخ و ذرور آن جهت جراحات خبیثه و عسره الاندمال حادث از سوء المزاج رطب و تجفیف و اندمال آنها و رفع بدبویی قروح و نتن رحم و عرق زیر بغل و به دستور بخور آن چون در بینی زن حامله نزد ولادت تبخیر نمایند به آسانی وضع حمل نماید و حمول یک قیراط آن اخراج جنین زنده نماید و چون بسوزانند و با زیت و روغن گاو مخلوط نمایند و بر قروح رطبه و لبنیه سر بمالند خشک گرداند. از صمغ و عصاره آن یک مثقال و از جرم آن دو مثقال. مصلح آن نیلوفر یعنی باید که تنها استعمال نکنند و از بوی آن اجتناب نمایند. در آخر سوم گرم و خشک و عصاره آن در اول سوم و بیخ آن در آخر دوم و گیاه آن در دوم.
D022100 بخورالسودان bæxurossodɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و ضم خای معجمه و سکون واو و ضم رای مهمله و الف و لام و ضم سین مهمله و سکون واو و فتح دال مهمله و الف و نون. نباتی است مشبک به قدر شبری و شاخ های مشبک آن مایل به لاجوردی و گل آن سفید و با رطوبت لزج که به دست می چسبد. و مورث سحج مسکن مغص و ریاح غلیظه و مفتح و جهت عرق النساء مجرب دانسته اند. ضماد مطبوخ آن با روغن زیتون محلل اورام صلبه و بلغمیه و سوداویه. تا یک مثقال است. صمغ عربی. Telephium imperati در دوم گرم و خشک.
D022200 بخور مریم bæxurmærjæm herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و ضم خای معجمه و سکون واو و رای مهمله و فتح میم و سکون رای مهمله و فتح یای مثناه تحتانیه و سکون میم به افریقیه معروف به جرالمشایخ و به شام بولف است. نباتی است برگ آن شبیه به برگ لبلاب کبیر یک روی آن سبز و روی دیگر مایل به سفیدی و مزغب و ساق آن به قدر چهار انگشت و گل آن مانند گل سرخ و گل بعضی کبود نیز و بیخ آن مانند شلغم و عریض‌تر از آن و سیاه و گیاه آن را شجر مریم نامند و منبت آن جاهای سایه نمناک و مستعمل بیخ آن است و عصاره آن قوی‌تر از بیخ آن و قسمی است از عرطنیثا و غیر آنست زیرا که گیاه عرطنیثا خاردار و پرشاخ و ساق آن درازتر از ساق گیاه بخور مریم و برگ آن شبیه به برگ کلم و شاخ آن شبیه به بخور مریم و سیاه ولیکن در این چیزی شبیه به گره برآمده می باشد به خلاف بخور مریم. مضر مقعده محرورین مفتح و محلل و جاذب و ملطف و مدر بول و حیض و شیر و عرق و مسقط جنین و جهت یرقان و تفتیح سدد کبد و تنقیه فضول آن و صفرا از اقطار بدن و منافذ آشامیدن سه مثقال آن با آب انار و کثیرا که مصلح آنند و چون با عسل و یا شراب بیاشامند می باشد اقوی ولیکن در این هنگام باید که از دو مثقال تجاوز نکنند و ربو را نیز نافع است و با شراب جهت رفع ضرر ادویه قتاله و زیاده کردن مستی شراب و با ماءالعسل جهت اسهال بلغم و خلط غلیظ و زبل متحجر و خلط متعذرالدفع و ضماد آن با فادزهر و دواهای سمی قتاله است به قوت جاذبه و طلای آب آن با سرکه جهت داءالثعلب و نقرس و التوای عصب و برآمدگی مقعده و ازاله کلف و با روغن زیتون کهنه جهت شقاقی که از سرما به هم رسیده باشد و با ادویه محلله جهت خنازیر و سایر صلابات و اکتحال آن با عسل جهت نزول آب در چشم ولیکن به تنهایی در چشم نباید که بکشند به سبب حدت آن بلکه حدت آن را به نشاسته شکسته استعمال نمایند و سعوط آب آن جهت تنقیه دماغ به سبب قوت جاذبه آن و چون آب مطبوخ آن را بر سر بریزند جهت قروح آن و بر صورت جهت زوال شقاقی که به سبب سرما عارض شده باشد و غسول خشک آن جهت ازاله آثار بشره و کلف و داءالثعلب و کماد آن جهت نقرس و التوای عصب نافع و چون پارچه صوفی را با آب آن تر کنند و حمول نمایند تقاضای براز نماید تقاضای قوی و فرزجه آن جهت اسقاط جنین و تعلیق آن جهت عسر ولادت بغایت نافع. و از خواص آن است که چون بر شکم طلا نمایند اطلاق نماید و بر رحم با تکرار عمل اسقاط جنین و ضماد گیاه تازه آن به تمامه جهت تحلیل صلابت طحال بیعدیل تخم آن جالی و ضماد آن جهت ازاله کلف و نمش و خنازیر و ورم صلب و داءالثعلب و اکتحال آن جهت نزول آب در چشم مفید و عصاره و بیخ آن در این افعال قوی‌تر است و قسمی از بخور مریم را گیاه شبیه به نیل و برگ آن باریک و عسالیج آن به قدر ذرعی و باریک در اطراف آن شعبه ای مانند اکلیل و شبت و تخم آن شبیه به تخم شبت و بیخ آن را در منع حمل مجرب دانسته اند. نیم درم و از جرم بیخ آن تا سه مثقال. مصلح آن کثیرا و آب انار. Cyclamen europaeum Cyclamen purpurascens Miller (Primulaceae) Syn: Cyclamen europaeum auct. Cyclamen hederifolium Aiton Syn: Cyclamen neapolitanum Ten. 
Cyclamen persicum Mill. Syn: Cyclamen indicum در اول سوم گرم و در آخر آن خشک.
D022300 پخته جوش ppxtedʒuʃ compound Reviewed شرابی را گویند که آن را با دوایی چند جوشانیده باشند و آن چنان است که شیره انگور را با گوشت بره فربه در دیگ کرده باقی ادویه را نیم کوفته در کیسه می کنند و در دیگ می اندازند و می جوشانند تا گوشت مهرا شود بعد از آن صاف کرده می نوشند
D022400 بداشقان bædɒʃeɢɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و دال مهمله و الف و کسر شین معجمه و فتح قاف و الف و نون معرب از بدسگان فارسی است و بدشغان و بدکشان و قاتل ابیه و کف الکلب نیز نامند. گیاهی است شبیه به بردی که به فارسی پیزر نامند و غیر آن است زرد رنگ ذهبی و باریک‌تر از بردی و نر م‌تر از آن. منبت آن نی زارها و آبهای ایستاده و اهل زنج دست برنجن از آن می سازند و گویند در آذربایجان بسیار است. یک وزن و نیم آن درونج و به وزن آن زیره کرمانی است. و بدل آن کشت برکشت است ملطف و محلل و مدر بول و جهت امراض بارده بلغمیه و رطوبیه نافع. از یک درهم تا سه درهم. Spartium junceum گرم و خشک.
D022500 بدهل bædhæl herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون دال چهار نقطه هندی و فتح ها و سکون لام اسم ثمر درختی هندی است و مشهور به بژهل به رای چهار نقطه هندی است. درخت آن عظیم است قریب به درخت گردکان و برگ آن بزرگ و عریض و ثمر آن قریب به تدویر و با زواید و پوست آن مزغب و زرد و مغز آن زرد طلایی و خانه خانه و طعم آن چاشنی دار و بر بعضی شیرینی غالب بر‌ترشی و بر بعضی بالعکس و رایحه آن قریب به رایحه سفرجل و با زهومت به خلاف سفرجل و پوست و تخم آن را جدا کرده در زیر طعام پلاو می گذارند و در قلیه داخل می کنند با چاشنی آب لیمو و قند لذیذ می گردد و در بنگاله بسیار می شود و در آن تخم های بسیار می باشد و در بعضی که بسیار خوب است تخم کمتر و در بعضی زیاده و شکل تخم های بعضی طولانی به هیأت تخم زردآلو و بعضی اندک مثلث و مغز تخم آن سفید و ترش. اکثار خوردن مغز آن محدث حمیات بلغمیه خصوص در بلغمی مزاجان و مقلل منی و مضعف باه و اشتهای طعام ثقیل و نفاخ و مولد بلغم و دافع صفرا و تخم آن ملین طبع اطفال به تنهایی بدین قسم که یک دانه یا دو دانه آن را ساییده با شیر مرضعه به او بخورانند و یا با ادویه دیگر یک دو دانه آن را کوبیده و از اجزای مسهلات ایشان است و مستعمل اهل بنگاله و به دستور مقدار قلیلی از شیر آن با مطبوخات مناسبه مسهل اطفال و مجرب است. سرد و تر و بعضی گرم و تر گفته اند.
D022600 بژ bæʒ herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و رای چهار نقطه هندی است. درختی است عظیم شاخ های آن پراکنده و از شاخ های آن ریشه های بلند آویزان بعضی قریب به زمین و بعضی به زمین رسیده و برگ آن اندک عریض طولانی از کف دست بزرگ‌تر و اندک ضخیم و بی تشریف و بی شعبه و در ممالک هند و بنگاله و دکهن کثیرالوجود و در گرمسیرات و بعضی بنادر فارس نیز می شود و به زبان مردم آنجا آن را لول می نامند و درخت آن بسیار بزرگ می شود خصوص بعضی درخت کهنه شده که هزار سوار در زیر سایه آن درخت ایستاده شوند و از بیخ برگ آن چون بشکنند لبنی برمی آید چسبنده. آشامیدن لبن آن محلل ریاح و رادع اورام و محرک باه و دافع بواسیر و چون لبن آن را هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب تازه به تازه بگیرند و با هم وزن آن شکر سفید ممزوج نموده ناشتا بخورند تا بیست و یک روز و یا زیاده و یا کمتر بقدر احتیاج که از یک درم شروع نمایند و هر روز قدری بیفزایند تا سه درم و باز به دستور کم نمایند جهت بواسیر هر نوع که باشد و جریان و رقت منی و سرعت انزال و کثرت احتلام و تقویت اعضای رییسه نافع و مجرب و ضماد شیر تازه آن بر اورام در ابتدای ظهور خصوص بر ورم کش ران رادع و مجرب و بر دمامیل ابتداء اگر مواد کم است تحلیل می دهد و اگر مواد بسیار باشد منفجر نموده زود به التیام می آرد و بهتر از مرهم است و چون برگ آن را اندک گرم نموده بر زخم تازه که محتاج به بخیه باشد دهن آن را به هم آورده بر آن گذارند و محکم بندند و تا سه روز باز کنند ملصق و ملتئم سازد و آشامیدن ریشه های آویخته آن مقدار نیم درهم با یک درهم شکر سفید ممزوج نموده با قدری آب جهت امساک منی و رفع جریان و سیلان آن نافع. گرم و تر.
D022700 بردی bærdi herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون را و کسر دال مهملتین و سکون یا لغت عربی است به فارسی پیزر و به هندی کوندل و پهته و پیزا و به لغت اهل مصر فاقیر و به لغتی خوص جهت مشابهت برگ آن به برگ نخل و به سریانی بانورس نامند و قسمی دیگر از آن آنست که برگ و ساق آن طولانی و غلیظ‌تر و مدورتر می باشد و در مصر از پنبه آن کاغذ می سازند. نباتی است ساق آن غلیظ و زیاده بر ذرعی و مدور و نرم آن را ریزه کرده از آن ریسمان‌ترتیب می دهند و گل آن مستدیر و ضخیم و سفید و ذهبی و خوش منظر و برگ آن مانند برگ خرما و دراز و تخم آن ریزه‌تر از حلبه و تلخ و بیخ آن با حلاوت و از میان نبات آن ساقی می روید باریک و بر سر آن مانند شمع فتیله ای به مقدار شبری و بالای آن زغبی مانند گردی شکری رنگ می باشد و آن را از آن جدا می نمایند و از آن قرصها ساخته می فروشند و می خورند شیرین و خوش طعم می باشد و در زیر آن زغب چیزی مانند پنبه نرم و از آن کاغذ می سازند و بنایان داخل ساروج می نمایند برای استحکام و به اصفهانی آن را لویی می نامند و آن گرد مخصوص بردی بلاد سند است. منبت آن زمینهایی که در آن آبهای ایستاده می باشد. گویند مضر احشا است آب آن جالی دندان و قاطع نزف الدم مطلقا و با سرکه جهت سپرز و به دستور بیخ آن و خاییدن آن جهت رفع بوی سیر و پیاز و شراب و نبیذ خصوصا بیخ آن و ضماد آن جهت تحلیل اورام و ذرور محرق آن جهت التیام زخمهای تازه و کهنه و قروح خبیثه و آکله خصوصا آکله دهان و نفث الدم و نزف الدم و جراحات تازه و آشامیدن محرق آن با سرکه جهت سپرز نافع. و مصلح آن عسل. Cyperus papyrus در دوم سرد و در اول خشک.
D022800 برسیاوشان bæresijɒvæʃɒn herbal Balanced Mizaj With Slight Hotness And Dryness
Reviewed به فتح با و کسر را و سین مهملتین و فتح یای مثناه تحتاینه و الف و فتح واو و شین معجمه و الف و نون لغت یونانی است به معنی دواء الصدر و به عربی شعرالجبال و شعرالارض و شعرالجن و شعرالخنازیر و جعده القنا و شعرالکلاب و کزبره البئر و ساق الاسود و ساق الوصیف و به یونانی بولوطونخون یعنی کثیرالشعر و به فارسی پرسیاوشان به بای عجمی و عوام سنبل و به هندی کالی جهانت و کرجا و رتکوت نامند. نباتی است برگ آن شبیه به برگ گشنیز و بی ساق و ثمر و شاخ های آن بسیار باریک و صلب و سیاه سرخ رنگ. منبت آن مواضع نمناک و سایه مانند کنارهای چاه و پای دیوارهای کهنه و خرابه ها و قوت آن تا شش ماه باقی می ماند و چون یک سال بر آن بگذرد قوت آن باطل می گردد و بهترین آن پر برگ شبیه به کرفس شاخه صلب سیاه آن است. در امراض ریه به وزن آن گل بنفشه و نصف آن اصل السوس. مضر سپرز ملطف و مفتح و منضج و محلل و مجفف آشامیدن مطبوخ آن جهت اسهال فرمودن صفرا و سودا و بلغم موجود در معده و امعا و جهت تنقیه سینه و شش و ربو و ضیق النفس و درد سینه و یرقان و حصات و ادرار بول نمودن و حیض و نفاس و اخراج مشیمه و گزیدن سگ دیوانه و استنشاق آب مطبوخ آن جهت زکام و نطول آب پخته آن جهت تفتیح سده انف و زکام و ضماد آن جهت صداع بارد و ضماد پخته آن با روغن جهت داءالثعلب و خنازیر و نواصیر و دبیلات و چون در دهن بخایند و آب آن را بر غرب و ناصور کنج چشم بچکانند و یا جرم خاییده آن را بر آن بندند نافع و آشامیدن سفوف خشک آن جهت رفع اسهال و امساک بطن مفید و ضماد پخته آن بر انثیین جهت تحلیل ورم و صلابت آن و طلای تازه آن جهت قروح خبیثه و گزیدن سگ دیوانه و داءالثعلب خصوصا که تازه آن را به قوت بر داءالثعلب بمالند و طلای کوبیده آن با مغز ساق گاو جهت درد سر بسیار نافع و ضماد کوبیده آن با لادن و روغن مورد و روغن سوسن و زوفا و شراب مقوی موی و همچنین چون مخلوط نمایند با آب طبیخ و یا خاکستر آن شراب و عسل و موی را بدان بشویند جهت قروح سر مفید و ضماد محرق آن جهت منع ریختن موی و رویانیدن آن و حزاز و ذرور محرق آن جهت تجفیف و اندمال قروح خبیثه و آکله و حمول آن با مرمکی جهت رفع سیلان رحم نافع. گویند از خواص آنست که چون بکوبند تازه آن را و بر موضع مخالف عضوی که پیکان رفته باشد گذارند بدان موضع آید و پیکان را برآورد. تا هفت درهم و از مطبوخ آن تا بیست درهم. مصلح آن مصطکی و گویند گل بنفشه. معتدل مایل به گرمی و خشکی.
D022900 برسیان bærsijɒn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون را و کسر سین مهملتین و فتح یای مثناه تحتانیه و الف و نون و برسیانا به الف در آخر نیز آمده. اسم فارسی نباتی است منبت آن بلاد بابل که حوالی کوفه است و بی شکوفه و گل و تخم می کند و در اول تموز می رسد و از ادویه غیر مشهوره است. بوییدن و آشامیدن آن مقوی دماغ و روح نفسانی و بصر و جگر و معده و محلل ریاح و ملطف و مسهل اخلاط و طلای آب معصور و یا مطبوخ آن با آب برگ گل سرخ ساییده دو مرتبه یا سه مرتبه در حمام جهت قلع آثار سیاهی که از جرب و غیر آن به هم رسیده باشد مجرب دانسته اند. آب مقطر یعنی عرق آن بوی قرنفل دهد و در خواص مانند بادرنجبویه است در تقویت و تفریح نفس. Polygonum bistorta گرم و خشک و منسوب به مشتری است.
D023000 برطانیقی bærtɒniɢi herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون رای مهمله و فتح طای مهمله و الف و کسر نون و سکون یای مثناه تحتانیه و کسر قاف و سکون یا لغت یونانی است و به هندی سروالی نامند. نباتی است ربیعی و غیر بستان افروز است. برگ آن شبیه به برگ حماض بری و از آن ریزه‌تر و سیاه‌تر و مزغب و ساق آن باریک و گل آن مایل به سرخی و قسمی از آن شبیه به خیری است. آب چغندر است. مورث غثیان ضماد آن محلل اورام و منقی آثار و برگ و عصاره آن جهت التیام جراحات و مضمضه به طبیخ خشک آن جهت قروح دهن و زخمهای متعفن و ورم و بدبویی دهان و آشامیدن آن جهت تبها نافع و بهترین ادویه قابضه مستعمله است از برای دفع عفونات. مصلح آن عناب. Rumex hydrolapathum مرکب القوی با قوت قابضه و بعضی در اول دوم گرم و خشک گفته اند و منسوب به مشتری.
D023100 برک bæræk herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و را و کاف به لغت انگلسی به معنی پوست درخت و الف و فتح سین مهمله و فا به است. پوست درختی است شبیه به قرفه و از آن تیره‌تر که از ارض جدید می آورند. گفته اند طایفه ای از قسیسان ملقب به جرویت در مملکت پریو که در آمریکای جنوبی واقع است بر خاصیت این قشر اطلاع یافتند و به فرنگ آوردند و لهذا منسوب به آنها گشت و آن را جرویتس برک نامند و در این پوست طعمی و رایحه ای غالب نیست مگر آنکه اندک قبوضتی دارد و رنگ کوبیده آن از قرفه کمتر. جهت حمیات مزمنه کهنه و نایبه مسبوقه به برد مانند ربع و دوریه عتیقه بعد از تنقیه که زایل نگردد مفید بدین قسم که در هنگام فتره و انقضای نوبه مقدار یک درم تا یک مثقال طبی آن را به آب سرد حل کرده بیاشامند سه روز پی هم یا پنج روز تا هفت روز و فرنگان تا یک روز و یک شب و تا دو روز تا نوبه دیگر به فاصله دو دو ساعت نجومی که پنج کهری هندی است در همان وقت مذکور یک یک درم طبی که دو ماشه می شود با آب سرد حل کرده می خورانند و در حمیات عرضی و مزاجی و قروحی و امزجه متغیره فاسده و هنگامی که شراسیف ورم کرده و منتفخ شده یا سده ای در احشا به هم رسیده باشد و در حمیات لازمه و محرقه و در هنگام امتلا و فساد و تعفن اخلاط که به حد کمال باشد این دوا عدیم النفع و غیر مستعمل است و همچنین در صداع دوری و امراض نایبه رحم و اکثر امراض که دوره منتظم داشته باشد مگر بعد از تنقیه به قی و اسهال و انقضای نوبت در اکثری مفید و آن را گنه گنه نیز نامند و با اندک ملح طرطیر جهت حمی ربع کهنه همان وقت و همان مقدار تا سه روز پی هم نیز می دهند. Cinchona succirubra در دوم گرم و خشک.
D023200 برگگ شیرازی bærgægʃirɒzi herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون رای مهمله و دو کاف فارسی اول مفتوح و دوم ساکن و کسر شین معجمه و سکون یای مثناه تحتانیه و فتح رای مهمله و الف و کسر زای معجمه و یای نسبت. برگ قسمی از عنب الدب است و بیخ آن عود بری است و عود البندق نیز نامند. و زیاده آن مورث جنون و کشنده است. مسکر قوی بسیار گرم و خشک.
D023300 برنجاسف berendʒɒsef herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر با و رای مهمله و سکون نون و فتح جیم یونانی ارطیه ماسیا و به عربی سویلا و به فارسی بومادران و به شیرازی برتراسک نامند. نباتی است ساق آن قریب به ذرعی و شاخ های آن باریک و برگ آن ریزه و گل آن مانند شبت چتردار و زرد و سفید و مایل به کبودی نیز و با نبات آن اندک چسبندگی و منبت آن کوه ها و صحراهای سایه دار و از سر نو هر سال می روید. حکیم میر محمد مومن در تحفه نوشته که آن غیر قیصوم است چه قیصوم شبیه است به افسنتین و اکثر یک ساق از یک ریشه می روید و بی شاخ و زیاده بر شبری و برگ آن شبیه به برگ و ساق زنبق و از آن بسیار ریزه‌تر و با چسبندگی قلیلی و گل آن سفید و زرد و با عطریت قوی بی ثقل رایحه. منبت آن مخصوص کوه هایی است که باران در آنجا بیشتر شود و اکثر اطبا و عشابین مشوش ذکر کرده اند و هر دو را یک چیز دانسته اند و بعضی که دو چیز دانسته بعضی از صفات قیصوم را در برنجاسف و صفات آن را در قیصوم مذکور ساخته اند بهترین آن خوشبوی ثقیل الرایحه آن است. در امراض رأس بارد به وزن آن بابونج و در سایر امراض افسنتین است. مضر گرده ملطف و مفتح و مدر بول و حیض و مفتت حصات. آشامیدن دو درهم گل زرد آن با عسل جهت اخراج اقسام کرم معده و حب القرع مجرب و آشامیدن طبیخ دو مثقال آن و جلوس در مطبوخ آن جهت رفع احتباس حیض و بول و عسر ولادت و انضمام فم رحم و ورم آن و اخراج سنگ مثانه و مشیمه و جنین و تنقیه قروح رحم مفید و آشامیدن آب نقوع مقدار دو درهم آن جهت رفع حمیات و به دستور مطبوخ آن جهت اکثر امراض مذکوره خصوص امراض رحم اما باید که غذایی بی روغن تناول نمایند و ضماد آن جهت اقسام درد سر و تفتیح سده دماغی و تقویت دماغ و سرسام بلغمی و سبات و بر سینه جهت درد سینه و بر زیر شکم برای دفع احتباس بول و حیض و تحلیل اورام و تسکین دردها و به دستور نطول آن و تکمید بدان جهت امراض مذکوره و رفع سده خیشوم و زکام و سدر و دوار و استنشاق طبیخ آن جهت رفع زکام و امراض دماغی و استشمام گل آن و حمول عصاره آن با مرصاف جهت رفع فضلات رحم و آنچه مراد اخراج آن باشد و ذرور سوخته مجموع آن جهت تجفیف قروح و ضماد بیخ آن بر زیر شکم جهت ادرار بول و طمث و باید که در هنگام امتلای بدن ضماد آن را استعمال ننمایند و همچنین هنگامی که ماده در سدد انصباب باشد به سوی آن عضو. تا سه مثقال. و مصلح آن انیسون. Artemisia vulgaris در اول سوم گرم و خشک و نیز در دوم گرم و در آخر اول خشک گفته اند و منسوب به مشتری است.
D023400 برم bærm herbal Reviewed به فتح با و سکون رای مهمله و میم. صاحب تحفه نوشته که مؤلف مغنی شکوفه امغیلان می داند و مؤلف جامع بغدادی شکوفه درخت خارداری بزرگ به قامت اثل و بزرگتر از آن و برگ آن مانند برگ خاری که خرنوب ثمر آن است و گل آن صوفی به مقدار زعرور و زرد با سفیدی آمیز و با عطریت رایحه دانسته. مفرح و مطیب نفس و تازه آن با لزوجت و منوم و بغدادی نوشته که حکایت کرد برای من شخصی که وثوق به قول او بود که خشک آن حابس بطن و تازه آن مسهل و در عراق آب مقطر آن که عبارت از عرق آنست به جهت خوشبویی و تفریحی که دارد در عطریات مستعمل است و در طب غیر متسعمل و آن را صمغی است و بعضی اطبای عرب حکایت کردند برای من که آن به جهت سرفه مزمن نافع است و به جهت نفث الدم با ماء فاطر مکی که دم الاخوین است مفید و صاحب تحفه نوشته که گویند عرق آن در خواص مانند عرق بیدمشک است.
D023500 برنگ کابلی bærængkɒboli herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و رای مهمله و سکون نون و کاف فارسی و فتح کاف و الف و ضم با و کسر لام و یای نسبت اسم فارسی است معرب آن برنق و برنج است و به هندی بابرنگ نامند. دانه ای است کوچک مدور سیاه املس از فلفل ریزه‌تر و مغز آن سفید و با اندک تلخی و رایحه آن تند به حدی که محرورالمزاج را گاه باشد که رعاف عارض گردد از استشمام کوبیده آن و یا رسیدن گرد آن به دماغ در حین کوبیدن و آن دو نوع است بزرگ و کوچک. رنگ بزرگ آن سیاه آمیخته با سفیدی و گرم‌تر و مقی و کوچک آن مایل به سرخی و این قوی و بهتر است در دفع کرم معده و حب القرع و مستعمل مغز مقشر آن است. به وزن آن ترمس و نیم وزن آن قنبیل است و به وزن آن نیز گفته اند. مضر امعا مخرج و مسهل بلغم غلیظ و سودا و اخلاط لزجه از مفاصل به قوت و مجفف رطوبات و قروح و مخرج اقسام کرم معده و امعا خصوصا حب القرع حتی آنکه استیصال و اخراج کیسه آن می کند و رنگ بول شارب آن مانند بقم می گردد. تا سه درهم که کوفته و بیخته با شیر تازه دوشیده آمیخته بیاشامند. مصلح آن کثیرا. Embelia ribes در آخر دوم گرم و خشک و بعضی در سوم و بعضی در اول گرم و خشک گفته اند و این قول بسیار ضعیف است.
D023600 برنوف bærnuf herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون رای مهمله و ضم نون و سکون واو و فا به فارسی شابانگ نامند که معرب آن شابانج است. درختی است قریب به انار و پرشاخ و برگ آن شبیه به برگ زعرور و از آن تیره‌تر و مزغب و رایحه آن تند و بدبو و شکوفه آن مانند خوشه و با زردی و وسط شکوفه آن زغب دار. مرزنجوش. مضر امعا محلل و مجفف رطوبات و شکننده بادهای غلیظ بارد و عصاره برگ آن جهت صرع اطفال و سیلان رطوبات از دهان و تحلیل ریاح و تقویت معده و تسکین درد احشای ایشان شربا و نیل ساییده با آب آن بر مفاصل و اصداغ و پره های بینی و گردن و شکم و کفهای دست و پای ایشان مالیدن و به دستور خورانیدن مقدار یک درهم عصاره برگ آن محلول با لبن مرضعه ایشان به چند دفعه جهت امراض مذکوره و ام الصبیان نافع و آشامیدن سه درهم از عصاره آن با یک دانگ جاوشیر مسهل قوی بلغم محترق به سوی سودا و دافع اوجاع حادث از آن است و یک مثقال آن با یک حبه جاوشیر مسکن وجع قولنج مردان و زنان و مغص کل حیوانات که از سردی باشد و سعوط عصاره آن با عصاره سداب و جند بیدستر و روغن بادام تلخ جهت جمود و نسیانی که به یونانی ابلیمیس نامند و تنقیه دماغ سه روز متوالی و بوییدن برگ آن جهت تفتیح سده منخرین و اغشیه و دماغ و زکام و ذرور برگ خشک آن جهت التیام قروح و ضماد آن با زفت جهت حزاز نافع. از عصاره آن تا سه مثقال و از برگ خشک آن تا دو درهم و نیم است. مصلح آن صمغ عربی Inula conyza در دوم گرم و خشک.
D023700 برواق bærvɒɢ mineral Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون رای مهمله و فتح واو و الف و قاف. به لغت اهل مغرب اسم خشبی است و به عجمی اسم سنگ سبک زردی است که چون بسایند مایل به سفیدی باشد و در عراق متکون گردد و مانند کاه ربا و سندروس کاه را برباید. مانع سیلان خون است مطلقا و جهت خفقان و سپرز شربا و ضمادا نافع و ذرور آن جهت التیام جراحت مؤثر و پوشیدن انگشتری آن باعث ایمنی از غرق شدن و پیچیدن آن در پارچه با سنگ چقماق و در زیر سر گذاشتن و خوابیدن باعث دیدن در خواب است هر چه در آن روز سانح گردد و گویند مجرب است و بروق به حذف الف غیر آن است ولیکن مشابه آن. Asphodelus ramosus در دوم گرم و خشک.
D023800 بروانی bærvɒni herbal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون رای مهمله و فتح واو و الف و کسر نون و یا لغت عجمی است به سریانی عبروس و به یونانی اسقوانس نامند. نباتی است پرشاخ و شاخ های آن مانند کمان کج و خمیده و گل آن سفید و ثمر آن مانند زیتون و طعم آن تند و بیخ آن سفید و پوست بیخ آن با زردی. ریباس است. مضر مثانه مفرح و موافق سینه و دماغ و مدر و مفتت حصات و جهت استسقا و بواسیر و ضماد آن جهت بهق و داء الثعلب و تحلیل اورام و سوخته آن با عسل جهت تقویت جگر و عصاره آن جهت سفیدی و دمعه چشم نافع. مصلح آن انیسون. Tamus communis در اول گرم و تر.
D023900 برهتا beræhtɒ unidentified Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به کسر با و فتح رای مهمله و سکون ها و تای چهار نقطه فوقانیه هندی و الف به لغت هندی نام کتایی بزرگ است. مقوی دل و مشهی و گدازنده اخلاط و دافع ضیق النفس و سرفه و تب کهنه و درد شکم و ریاح و قراقر و فساد بلغم و کرم معده و مقعده و جذام و قابض بطن است. Solanum indicum گرم و خشک.
D024000 بریا مصری bærijɒmesri herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون رای مهمله و فتح یای مثناه تحتانیه و الف به لغت مصری به معنی بقله است یعنی بقله ای که در مصر می روید. بقله ای است شبیه به کرفس و خوشبو و بوی آن مانند بوی رازیانه با اندک تندی و تخم آن سبز و باریک و منبت آن اولا بلاد مصر بوده و از آنجا به جاهای دیگر نقل نموده اند و ربیعی است و تا اوایل صیف می ماند. بسباسه و مداومت خوردن نبات آن جهت رفع زردی رخساره آزموده و در سایر افعال و دفع خمار ضعیف‌تر از تخم آن است. مضر دماغ، مقوی معده و جگر و احشا و محلل ریاح و مانع نزلات و مفتح سده جگر و سپرز و مدر بول و مسخن بدن و گرده و محرک باه و منقی مجاری بول و جهت بواسیر بسیار نافع. تا دو مثقال. مصلح آن نیلوفر. گرم و خشک در دوم.
D024100 بریاله bærjɒlæ herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون را و فتح یای مثناه تحتانیه و الف و فتح لام و ها و به رای مهمله به جای لام نیز آمده. گیاهی است هندی شبیه به نبات عنب الثعلب و دو نوع می باشد یکی گل آن سفید ریزه و برگ آن کوچک و مدور و نازک و مشرف به شرفه های ریزه و ساق آن صلب‌تر از ساق عنب الثعلب و بیخ آن سفید و باریک و بلند و دوم نیز شبیه بدان و گل آن زرد. آشامیدن آب برگ تازه آن که لعابی می باشد بدین قسم که برگ آن را شب در آب بخیسانند و صبح بمالند و صاف نمایند جهت منع جریان منی و تفتیت حصات و بواسیر و عصاره آن یعنی آب برگ کوبیده آن بدون شکر جهت رفع زهر مار گزیده شربا و سعوطا و به دستور سعوط برگ خشک آن و اگر مار گزیده بیهوش باشد به بینی او بدمند که به اقصی انف و دماغ او برسد و ضماد و طلای نوع زرد آن جهت تحلیل اورام و اوجاع و نضج دمامیل مفید. گرم و تر و بعضی سرد دانسته اند.
D024200 بزرقطونا bæzreɢtunɒ herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون زای معجمه و کسر رای مهمله و فتح قاف و ضم طای مهمله و سکون واو و فتح نون و الف لغت عربی است به یونانی فسلیون به معنی برغوثی یعنی شبیه به برغوث و به فارسی اسفیوس و اسپغول و اسپغل به واو و به حذف واو نامند و در هندی نیز بدین نام مشهور است و در اصفهان مشهور به اسپرزه و در شیراز به بنکو است و شکم دریده نیز و به‌ترکی قارنی باروق نامند. گیاهی است کوچک نهایت تا به یک ذرع و برگ آن باریک و بلند فی الجمله شبیه به گندنا و گیاه برنج و از آن باریک‌تر و کوچک‌تر و از بیخ آن ساقه های باریک برمی آید و بر سر آنها خوشه ای مانند خوشه های گندم و بالای آن غلافی و در جوف آن تخم های آن و در تابستان می رسد و سه صنف می باشد: یکی سفید و این بهترین اصناف است خصوص بالیده آن که در آب ته نشین گردد و دوم سرخ رنگ و این ضعیف‌تر از آن است در نفع و بعضی این را بهتر می دانند و سوم سیاه که بدترین همه است و انطاکی نوشته که سفید آن در مصر بسیار است و سرخ آن را از برلیس که نام موضعی است معروف در مصر می آورند و لهذا آن را برلیسیا نامند منسوب بدان و سیاه آن را صعیدی نامند نیز بدان جهت که از صعید اعلی می آورند و شکوفه هر یک به رنگ آن است. بدل بزرقطونا در تلیین طبیعت و خشونت سینه و حلق و سرفه بهدانه و در تبرید و ترطیب تخم خرفه و در نضج تخم کتان و گفته اند بزرقطونای کوبیده را نباید آشامید که قاتل است و وجه آن را بعضی حدت تخم آن و بعضی چسبیدن آن به سطوح باطنیه و تقرح آن گفته اند و چون کسی مقدار ده درم از کوبیده آن را بیاشامد گویند اولا بدن او سرد گردد و خدر و استرخا و غم و کرب و غثیان و ضیق النفس او را حادث گردد پس غشی و سقوط نبض و موت و علاج آن قی فرمودن به ماءالعسل حار و نمک و بوره چند مرتبه و خورانیدن زرده تخم مرغ نیم برشت و اسفیدباجات با فلفل و نعناع و فوتنج و خورانیدن مثلث است. آشامیدن سفید آن مسکن تشنگی و حرارت و با قوت محلله و ملین طبع و جهت تبهای حاره و غلیان خون و خشونت سینه و حلق و زبان و سر و علل صفراوی و ذات الجنب و امراض دموی و اصلاح اخلاط سوخته و مغص و قرحه امعا و زحیر و دفع یبوست امعا حادث از صفرا و شرب ادویه حاره و به دستور لعاب آن به تنهایی و یا با روغن بادام جهت امراض مذکوره و برسام و تسکین عطش و تلیین طبیعت صاحب برسام و ضماد آن با سرکه و روغن گل جهت وجع مفاصل حار و نقرس و تلیین اورام ظاهری و ورم عقب گوش و خنازیر و خراجات و منع آنها از زیادتی و التوای عصب حادث از یبوست و جهت ورم صلب و جمره و حمره و با آب دهن جهت نضج و انفجار دمل و طلای لعاب آن و یا ضماد کوبیده آن با گلاب جهت درد سر و با روغن بنفشه جهت تسکین درد سر حار و ترطیب دماغ و اعصاب و رفع انشقاق موی و درازی و نرم کردن آن خصوص چون چند روز پی در پی بمالند و با مثل آن روغن گل سرخ و پوست خشخاش پخته جهت اورام حاره و تسکین درد آن مجرب و چون بیاشامند مقدار دو درهم و نیم تا سه درهم خیسانیده آن در آب گرم تا اینکه لعاب و لزوجت آن زود برآید با شکر سفید و یا سکنجبین جهت تلیین و اسهال مفید و آشامیدن مطبوخ آن در آب نیم گرم جهت درد سینه حار مفید که در آب بجوشانند و بیاشامند و چون بریان نمایند و با روغن گل سرخ چرب نمایند و بنوشند جهت رفع اسهال و قبضیت شکم و با روغن بادام شیرین جهت رفع سحج صبیان و تسکین مغص و زحیر و زایل گردانیدن غم که سبب آن احتراق صفرا باشد نافع و چون بکوبند و بر بدن بمالند بدن را نیکو و نرم و فربه گرداند و لاغری حادث از گرمی را ببرد از دو درهم تا ده درهم. Plantago ovata سفید آن در سوم سرد و در دوم تر و سرخ آن تر در اول و سیاه آن با یبوست و اجتناب استعمال سیاه آن اولی است.
D024300 بزغنج و بزغند bozɢondʒbozɢond herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به ضم با و سکون زای و ضم غین معجمیتن و سکون نون و جیم و به ضم با و سکون زای و ضم غین معجمتین و سکون نون و دال مهمله در آخر لغت فارسی است. گویند بار درخت نابسته پسته است و گویند ثمر پسته یک سال مغز می بندد و آن را پسته می نامند و یک سال نمی بندد و آن را بزغنج و این در خواص مانند پوست بیرون پسته نیست بلکه بسیار سرد و خشک و قابض و مفرح و در افعال مانند اقاقیا است و دباغان از آن پوست حیوانات را دباغت می نمایند. قابض و مفرح و در افعال مانند اقاقیا است بسیار سرد و خشک و قابض
D024400 بزر کتان bæzrekætɒn herbal Reviewed به فارسی بزرک نامند و به هندی السی و تیسی و از مطلق بزر و دهن بزر مراد آن است. آشامیدن آن مبهی و منعظ است و روغن آن در حرف الکاف مع التاء در کتان مذکور خواهد شد.
D024500 بسباسه bæsbɒsæ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح اول و سکون سین مهمله و فتح بای موحده و الف و فتح سین مهمله و ها در آخر لغت عربی است به فارسی بزباز و به هندی جاوتری نامند. پوست زیرین پوست خشبی جوزبوا است که بر بالای پوست صلب صدفی آن پیچیده می باشد و بهترین آن اشقر مایل به سرخی تندبوی تند طعم ضخیم تازه آنست که با اندک قبضی باشد. جوز بوا است و در افعال قریب به آن است و لطیف‌تر از آن و جوارش و دوا و دهن و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. مضر جگر مصدع مفرح و مقوی معده و کبد و باه و منعظ و زیاده کننده منی خصوصا در باردالمزاج و هاضم و خوشبو کننده دهان و مفتح سدد و مجفف رطوبات و محلل ریاح و صلابات باطنی و خارجی غلیظ و جهت سلس البول حادث از برودت و رطوبت و سحج و نفث الدم و قرحه امعا و جلب رطوبت سینه و شش و اسهال کهنه و درد سپرز و منع ریختن فضلات به معده ضعیف و نشف رطوبت آن و تقویت رحم و نشف رطوبت و خوشبویی آن و سعوط آن با آب گرم یا روغن بنفشه جهت درد سر بارد رطب حادث از ریاح غلیظه و طلای آن بر سر جهت درد سر و شقیقه و صرع و ضماد آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه بر ناف و عانه و فقرات پایین ظهر جهت سلس البول و با برگ مورد جهت بدبویی زیر بغل و با سرگین بز و عسل جهت اورام صلبه و طلای آن با عسل در حمام جهت درد پشت زن زاییده و ریاح نفاس مجرب و فرزجه آن بعد از طهر معین بر حمل و با زعفران منقی رحم و مصلح آن و مالیدن قیروطی آن به زیر ناف جهت سحج و قرحه امعا مفید. تا سه درهم. گویند مضر جگر، مصلح آن صمغ عربی و مصدع و مصلح آن گلاب. Myristica fragrans در دوم گرم و خشک و گویند در اول گرم و در دوم خشک و اول اصح است و با قوت قابضه و حرارت ملطفه و جوهر ارضیه غالبه.
D024600 بستان افروز bostɒnæfruz herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به ضم با و سکون سین مهمله و فتح تای مثناه فوقانیه و الف و نون و فتح همزه و سکون فا و ضم رای مهمله و سکون واو و زای معجمه لغت فارسی است و به عربی حبق بستانی و زینه الریاحین و داح نیز گوید جهت آنکه بسیار خوش منظر است و هر گیاه خوش منظر را عرب داح گویند و به فارسی تاج خروس و گل حلوا و گل یوسف و به هندی نوع صغیر آن را کوکنی و کبیر آن را جتاد هاری نامند و آن غیر حماحم است که حبق نبطی باشد چه حماحم برگ آن عریض‌تر و به الوان و ساق آن سرخ و نبات آن قوی‌تر و بزرگ‌تر و کم گل می باشد و بستان افروز برگ آن سبز و ریزه و پرگل و گل آن سرخ مایل به بنفشی و بی رایحه و تخم آن ریزه و سیاه و براق. حماحم و تخم آن جهت اسهال نایب مناب تخم بارتنگ و چون بکوبند و در یک رطل شیر بخیسانند و شب در مهتاب بگذارند و صبح بنوشند و مداومت بر آن کنند سه روز یا زیاده جهت رفع حرقه البول و بول الدم مجرب. و جرم آن ثقیل آشامیدن آب معصور آن مقدار یک اوقیه و نیم و به دستور آب مطبوخ با جلاب و سکنجبین جهت رفع حرارت معده و جگر و سده سپرز و رفع سمیت خانق النمر نافع. از آب آن تا یک اوقیه و نیم. مقدار شربت (تخم) آن: دو مثقال. و مصلح آن سکنجبین Amaranthus sp. سرد و خشک و قابض و رادع.
D024700 بستیاج bæstijɒdʒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون سین مهمله و کسر تای مثناه فوقانیه و فتح یای مثناه تحتانیه و الف و جیم به فارسی خلال مکه و به عربی سدی نامند. نباتی است خاردار و برگ آن با خشونت و ریزه و گل آن سفید و ازرق و شاخ های آن به قدر شبری از یک بیخ روییده و بر سر هر شاخی چتری مانند قبه رسته و خشن و از شاخ های باریک آن خلال سازند و تخم آن شبیه به نانخواه و طعم آن تند و ریزه و وخشیزک نامند. شیح ارمنی است. مضر ریه مضر سر خلال کردن به آن جهت تقویت دندان و طلای آب آن جهت تحلیل اورام و جلوس در طبیخ آن جهت اصلاح حال رحم و ادرار بول نافع و تخم آن در آخر دوم گرم و خشک و آن را به فارسی درمنه‌ترکی نامند جهت سعال و فواق و ریاح و مغص و حصات و تفتیح سده جگر و ادرار بول نافع و ضماد مطبوخ آن در روغن زیتون جهت فالج و استسقا و درد مفاصل و مضمضه به طبیخ آن جهت درد دندان مفید. تا دو مثقال. مضر ریه مصلح آن گشنیز و مضر سر و مصلح آن ترمس. در اول دوم گرم و خشک و با اندک عطریت.
D024800 بسد bossæd herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به ضم با و فتح سین مخفف و مشدد و دال مهملتین و به کسر با و تشدید سین و به فتح آن نیز آمده و گفته اند که قرول معرب قروالیون یونانی است و به رومی قولوریون و به لغتی قوالن و به عربی ناشف نامند. آنچه مشهور است که بیخ مرجان است اصلی ندارد بلکه سنگی است سرخ پر سوراخ مانند خانه زنبور ولیکن سوراخ های این از آن باریک‌تر و در سواحل دریای عمان و یمن و فارس و مالدیب و غیرها در زیر آب تکون می یابد و صاحب شفاءالاسقام نوشته که گفته اند که آن نبات بحری است و در جوف دریا می روید و چون از دریا برآورند و هوا بدان رسد سخت و صلب می گردد و نوشته که مستعمل در دواء المسک بسد است زیرا که خوب نرم ساییده می شود و ته نشین ظرف نمی گردد به خلاف مرجان و آن سفید و سیاه نیز می باشد سیاه آن صلب‌تر و سفید آن رخوتر از سرخ آن است و بهترین آن سرخ صلب شفاف بی رمل است. جهت حبس خون به وزن آن دم الاخوین. مضر گرده و مورث تهوع مفرح و قابض و مجفف و دافع وسواس و جنون و صرع و خفقان و ضعف معده و فساد اشتها و سنگ مثانه و گرده و سپرز و بواسیر و قاطع نزف الدم و نفث الدم و اسهال دموی و ذوسنطاریای کبدی و قروح امعا و عسرالبول و نیم مثقال آن که با نصف آن صمغ عربی با سفیده تخم مرغ سرشته با آب سرد بنوشند جهت قطع نزف الدم باطنی و نفث الدم مجرب (خصوصا سوخته آن و محلل خونی که در دل منجمد شده باشد) خصوصا محرق آن و ذرور آن جهت خوردن گوشت زاید زخمها و رفع آثار آن و محرق آن جهت نزف الدم ظاهری و تقویت دندان و زایل کردن زردی آن و اکتحال محرق و مغسول آن جهت دفع بثورات و تقویت باصره و دمعه و جرب و سلاق و امثال آن و قطور آن با روغن بلسان در گوش جهت ثقل سامعه و کری و امین الدوله گفته که چون سه روز هر روز چهار دانگ آن را با سکنجبین بنوشند جهت رفع ورم سپرز و سده آن مفید و به دستور با آب محرق آن در این امر قوی‌تر و همچنین در جمیع افعال مذکوره و محلول آن را در دفع جذام مجرب دانسته اند. و تعلیق آن بر معده جهت رفع جمیع علل آن نافع و از خواص آنست که چون طلا و نقره را از هر یک به قدر بسد در هم گداخته انگشتری یا نگین دانی از آن ترتیب دهند و بسد را در آن نصب کنند در حینی که قمر و شمس در حد اتحاد خود مقارنت با زهره داشته باشند و صاحب صرع آن را با خود نگاه دارد در حال صرع او برطرف شود و دارنده آن را هرگز غمی نرسد و از چشم بد ایمن ماند و محرق مغسول نوع سیاه آن بغایت مقوی دل و صنعت احراق آن آنست که ریزه ریزه کرده در کوزه خزفی مطین کرده در تنور گذارند یک شب پس برآورده ساییده استعمال نمایند و باید که به سرحد رمادیت نرسیده باشد و اقراص بسد و معجون آن در قرابادین کبیر ذکر یافت تا یک مثقال. مصلح آن کثیرا. Corallium rubraum در اول سرد و در دوم خشک.
D024900 بسر herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم با و سکون سین و رای مهملتین ماهیت آن غوره خرما است که زرد و مایل به شیرینی شده باشد و مراتب هفتگانه خرما در حرف التاء در تمر مذکور خواهد شد و بسر مرتبه چهارم آنست و در هر مرتبه حرارت آن می افزاید. مضر ریه و سینه مقوی معده و حرارت غریزی و قابض و جهت امساک بطن و نفث الدم و بواسیر و خاییدن آن جهت تقویت لثه و استحکام آن و منع آن از قبول آفات نافع و دیر هضم و مسدد و مولد خلط خام و نفخ و ریاح خصوصا آنچه به سبب سردی هوای بلد خام مانده باشد و همچنین صعیدی آن و قبض بسر زیاده از قسب است و چون بسر را با عتیق اولومالی که شراب مصنوع از آب باران و عسل است بیاشامند التهاب را ساکن و حرارت غریضی را قوی گرد اند و نبیذ بسر بسیار خوشبوی و مسکر و مقوی معده و امعا و شدیدالقبض و ممسک بطن است و بهترین بسر رسیده سبک آن آنست که به کمال رسیدگی رسیده شروع به افتادن از خوشه نماید و مصلح نفخ و قشعریره و نافض آن مکیدن آب انار میخوش و انار شیرین و سکنجبین است. و رب بسر در مزاج مانند بسر است و جهت قی و اسهال و ضعف معده نافع. و مصلح آن خشخاش در اول گرم و در دوم خشک.
D025000 بسفایج bæsfɒjedʒ herbal Unbalanced Hot Mizaj With Slight Dryness
Reviewed به فتح با و سکون سین مهمله و فتح فا و الف و کسر یای مثناه تحتانیه و جیم به عربی اضراس الکلب و ثاقب الحجر و تشمیز و به یونانی بولودیون یعنی کثیر الارجل و در مصر معروف به اشتوان و به هندی کهنکالی نامند. بیخی است اغبر مایل به سیاهی و باریک و شبیه به هزارپا و گره دار و از هر گرهی ریشه های باریک برآمده و بهترین آن آنست که قرنفلی طعم و سطبر با اندک حلاوت و قبض باشد و چون بشکنند رنگ اندرون آن سبز مانند مغز پسته باشد و سیاه آن زبون بلکه رنگ تازه آن پسته ای می باشد و هر چند کهنه شود روی به سرخی و سیاهی می آورد و نبات آن بی ساق و یک شاخه برگ دار شبیه به بال طیور و مانند گیاه سرخس به قدر یک شبر و برگ های آن ریزه اغبر و مزغب و بر آن نقطه های زرد می باشد و از میان شاخ های درختان و از بیخ اشجار خصوصا بلوط می روید و ربیعی است و در تابستان می رسد. صاحب شفاءالاسقام نوشته که شاخ های آن باریک و سرخ شبیه به پرسیاوشان و از آن غلیظ‌تر و برگ آن شبیه بدان است و حکیم میر محمد مؤمن در تحفه نوشته که در تنکابن آن را دارجماز نامند. جهت مواد سوداوی نصف آن افتیمون و ربع آن نمک هندی است مضر سینه مضر گرده مسهل مره سودا و بلغم غلیظ و به هر خلطی که ملاقات کند و محلل نفخ و شیر منجمد در معده و قولنج و منجمد کننده شیر غیرمنجمد و جهت دفع سودا و جذام و علل سوداوی و مفاصل و تنقیه امعا و آشامیدن آن با شکر و فانیذ و با اطعمه جهت رفع کراهیت آن برای کسی که مکروه دارد آشامیدن ادویه را خصوص پختن آن در میپختج و با ماءالعسل موجب اسهال مواد سوداوی و اخلاط غلیظه لزجه و مخاطیه از معده و مفاصل و بی ضرر است و آشامیدن مطبوخ آن با اصل السوس و انیسون جهت سرفه و ضیق النفس و ربو و مداومت آشامیدن مطبوخ آن با عناب جهت سقوط دانه بواسیر بغایت موثر و آشامیدن سه مثقال مطبوخ آن با فلوس خیارشنبر یا‌ترنجبین جهت دفع ریاح بواسیر و درد معده مزمن و صرع مجرب و چون اصحاب مالیخولیا و جذام هر روز یک درهم و نیم آن را با چهار اوقیه مغز فلوس خیارشنبر هفت روز بیاشامند آن هر دو علت را زایل گرداند و آشامیدن آب مطبوخ آن با ماءالشعیر یا ماءالعسل محلل قولنج و نفخ و صالح العمل و به هر خلطی که برسد و موجود باشد آن را دفع نماید و جمیع علل سوداویه را نافع و مفرح بالعرض به جهت آنکه استفراغ جوهر سودا از قلب و دماغ می نماید و چون طبخ نمایند آن را با خروس پیر سال خورده که خروس را بدوانند تا خسته گردد پس ذبح نمایند و شکم آن را چاک کرده پاک نموده بسفایج نیم کوفته انباشته طبخ نمایند تا هر دو خوب مهرا گردد و مطیب به زنجبیل یا اندکی رازیانه نمایند و بیاشامند اسهال نیکو نماید و چون طبخ نمایند آن را مفرد و یا با فواکه خشک و حشایش‌تر اصلاح یابد و فعل آن نیکو گردد و ضماد آن جهت التوای عصب و شقاق مابین انگشتان نافع. و صاحب شفاءالاسقام نوشته که استاد من گفته باید پوست آن را‌تراشیده نرم کوبیده استعمال نمود تا آنکه منتفخ نگردد و حب بسفایج و سفوف و شراب و مطبوخ آن در قرابادین ذکر یافت. از جرم آن از یک درهم تا سه درهم و در مطبوخ از دو درهم تا شش درهم و هفت درهم نیز گفته اند به حسب مزاج و قوت و سن. گفته اند مضر سینه مصلح آن پرسیاوشان و طبخ نمودن مرضوض آن را با ماءالشعیر و چغندر و یا نرم کوبیده و بر آن پاشیده بیاشامند. مضر گرده و مصلح آن هلیله زرد. Polypodium vulgare گرم در آخر دوم و خشک در اول آن و بعضی گرم در سوم نیز گفته اند و بعضی خشک در سوم و گرم در دوم و بعضی در اول گرم و در یبوست معتدل نیز گفته اند و قول اول اصح است.
D025100 بشام bæʃɒm herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و شین معجمه و الف و میم. درختی است حجازی یعنی منبت آن در اصل ابتدا حجاز بوده و از آنجا به بیت المقدس و عراق و مصر نقل نموده اند و در جبال حوالی مکه مشرفه بسیار است و بالفعل به جای بلسان حب و عود و لبن آن مستعمل است و دو نوع است کبیر و صغیر: درخت کبیر آن اولا به قدر درخت انگور می باشد پس بلند و عظیم می گردد تا به قدر درخت توت و بید و شاخ های آن راست نمی باشد بلکه کج واج و گره دار و برگ آن ریزه شبیه به صعتر و بزرگ‌تر از آن و با رطوبتی چسبنده و شیرینی کمی و گل آن زرد و تخم آن سرخ شبیه به کبابه و بی مزه و چرب و ثمر آن خوشه دار و در آن دانه های مایل به زردی و بعضی سرخ و بعضی طولانی مانند حب الصنوبر و نرم و بی طعم مایل به بی مزگی و اندک شیرینی و قبضی و اعراب بادیه این را می خورند و چوب آن سبز با عطریت و صنفی از آن را حب مدور مانند فلفل و چوب آن خشن و سنگین مایل به سیاهی و چون قطع نمایند آن را و یا برگ هر دو صنف آن را آب سفیدی از آن برمی آید که دمعه و لبن آنست و چون خشک شود مایل به زردی و سرخی می گردد و این بهترین اجزای آنست و مسمی به دهن بلسان است و در حرف الدال مع الهاء تفصیل آن خواهد آمد و نوع صغیر آن گویند بی ثمر است. و چون حب آن مورث کرب و امراض ردیه است اجتناب از آن اولی است دمعه آن جهت بیاض عین و تنقیه زخمها و تجفیف آنها و قطع نزف الدم و عرق و درد دندان بارد و ادرار نمودن بول و حیض و حمول آن با زعفران جهت اعانت بر حمل و تنقیه رحم و تعدیل ریاح آن نافع و حب آن مقوی معده و اعضای باطنیه و بطی الخروج از معده و جهت گزیدن عقرب شربا و مضغا و ضمادا نافع و روغن حب آن مسهل بلغم و مره سودا و مورث مغص و برگ آن به تنهایی و یا با روغنهای مناسبه خضاب نیکو است چون طبخ نمایند و یا بکوبند و بر موی بمالند و یک شب بگذارند و یا برگ تازه آن را بکوبند و در روغن جوش دهند تا سیاه گردد و چوب آن را با خود داشتن و عصا از آن ساخته به دست گرفتن موجب قضای حاجت است و از این سبب آن را خشب الیسر و عصای موسی نامند و مسواک نمودن به چوب آن جهت خوشبویی دهان و تقویت و استحکام لثه نافع. Commiphora opobalsamum تمامی اجزای آن گرم در دوم و خشک در اول و برگ آن با رطوبت فضلیه.
D025200 بشنین bæʃnin herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون شین معجمه و کسر نون و سکون یای مثناه تحتانیه و نون اهل مصر آن را عرایس النیل نامند از جهت آنکه در هنگام برگشتن آب نیل و ماندن آن جابجا در آن می روید. گیاهی است شبیه به نیلوفر و ساق آن باریک و بلند و گویند چون آفتاب طلوع می کند منبسط و بلند می گردد و سر آن از آب برمی آید و چون غروب می نماید منقبض و کوتاه و سر آن در آب فرو می رود و سر آن مانند کوزه خشخاش و بزرگتر از آن و در آن دانه ها شبیه به جاورس و اهل مصر آن را خشک نموده و آرد کرده نان از آن می سازند و بیخ آن مانند شلغم و سیب و آن را پیارون نامند و خام و پخته آن را می خورند و پخته آن زرد رنگ شبیه به زرده تخم مرغ در رنگ و طعم و دو صنف می باشد: خنزیری و اعرابی و اعرابی آن بهتر و بیخ آن با عطریت. و در هند و بنگاله چیزی شبیه به این می شود در غدیرها و بحیرها که تالاب و جهیل می نامند در اوایل هنگام طغیان آب و آن را کنول می نامند و ثمر آن کنول کته و بیخ آن را سلکی و گل آن شبیه به گل نیلوفر و خوشبوتر و بزرگ‌تر از آن و طرف زیرین برگ های آن سفید و بالای آن گلابی و سرخ رنگ و بسیار خوش منظر و غنچه آن صنوبری شکل به هیأت دل و ساق آن مجوف و بسیار طولانی و برگ آن پهن و بر روی آب مفروش و ثمر آن به هیأت کوزه خشخاش بسیار بزرگی و سرفواره ای و در اندورن آن دانه ها به مقدار ثمر طوس و فندق و کوچک‌تر از آن که به هندی نیم نامند مدور اندک طولانی با پوست سبز اندک صلبی و در اندرون آن پوست سفید نازکی و مغز آن مانند مغز فندق و بادام و پسته و باقلا دو پارچه و در آن زبانه سبز نازک تلخ طعمی آن را دور کرده و مغز آن در هنگام خامی شیرین و لذیذ و نازک و آن را می خورند و بعد از رسیدن و خشک شدن صلب می گردد و آن را در ظرفی گلی بالای آتش بریان کرده نیز می خورند و نیز آن را اس نموده و نان پخته به طریق سویق نیز می خورند و بیخ آن را نیز در خامی و بعد از رسیدن پخته می خورند ممسک و مقوی باه می دانند. نیلوفر است. گویند مضر مثانه در جمیع افعال مانند نیلوفر است بیخ اعرابی آن با اندک حرارتی چون با گوشت طبخ دهند و تناول نمایند مقوی معده و باه و جهت زحیر و اسهال صفراوی و با شیر جهت سرفه نافع و ردی الغذا نیست و گل آن با قوت محلله و روغن معمول از گل آن مانند روغن گل جهت رفع جنون و درد سر حار و شقیقه و ذات الجنب سعوطا و طلاء مفید و شربت آن در افعال مانند شربت نیلوفر است و دانه آن محلل ورمها و جهت بواسیر نافع. افعال و خواص جمیع آن: قریب به نیلوفر است. تا هیجده مثقال. و مصلح آن عسل. Nymphæa lotus در دوم سرد و در اول سوم تر.
D025300 بصاق bosɒɢ animal Unbalanced Hot And Wet Mizaj
Reviewed به ضم با و فتح صاد مهمله و الف و قاف و بساق به سین مهمله و بزاق به زای معجمه نیز آمده مراد آب دهن انسان است مادام که در دهان است. جالی آثار مانند بهق و کلف و قوبا و سیاهی و کمودت طلاء و قاتل کرم گوش قطورا و خاییده گندم ناشتا جهت نضج اورام و تحلیل آنها ضمادا نافع و در حال کمال حرارت بادزهر سموم و کشنده مار و افعی است چون در دهن آن اندازند و در انسان نیز خواص آن بالاجمال ذکر یافت. گرم و با رطوبت بالفعل و یابس در آخر امر و در حین گرسنگی حرارت و یبس آن زیاده و در حالت غضب و ارتیاض در کمال حرارت.
D025400 بصل bæsæl herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و صاد مهمله و لام به فارسی پیاز نامند و به هندی نیز به این نام مشهور است. بری و بستانی می باشد. بری آن در چشمه سارها و کوه ها کثیرالوجود و طعم برگ و بوی آن مانند پیاز و این را به‌ترکی کومران نامند و قوی‌تر از بستانی است و بستانی آن سفید و سرخ و بزرگ بالیده و کوچک می باشد بهترین همه سفید بزرگ بالیده آبدار آنست. مضر محرورین و اکثار آن مورث نسیان و لیثرغس و ریاح غلیظه و مولد کرم معده و خلط غلیظ در جرم معده و تشنگی و مصدع محرورین خصوصا تازه آن و با کوامیخ مفتح سده و مقوی شهوتین طعام و باه خصوصا پخته آن با گوشت چرب و دافع مضرت هوای وبایی و طاعون و اختلاف آبها خصوصا در اسفار و اول ورود در بلدان خوردن خام آن با نان و مدر بول و حیض و مفتت حصات و مطبوخ مهرای آن کثیرالغذا و ملین طبع و مسکن جشای حامض و پخته آن با چربی دنبه جهت تنقیه سینه و شش از اخلاط لزجه و پخته آن با سرکه و یا پرورده آن با سرکه جهت یرقان و سپرز و برانگیختن اشتها و تقویت هاضمه و منع غثیان صفراوی و بلغمی و به تنهایی مانع ادویه کریهه و دافع سموم و آب آن جهت رفع ضرر سگ دیوانه گزیده نافع خصوصا چون یک چهار یک از آن به وزن شاه در عرض سه روز خورده شود بغایت مجرب و قطور آن در چشم بعد از تنقیه بدن جهت دمعه و حکه و جرب و ابتدای نزول آب و با عسل جهت بیاض و قرحه عین و ضعف بصر و ظلمت حادث از رطوبات و مواد غلیظه و سعوط آن منقی دماغ و بوییدن آن جهت رفع ضرر هوای وبایی و تعفن هوا و سده دماغی و تحلیل بخار و چکانیدن آب آن در گوش جهت رفع ثقل سامعه و طنین و پاک کردن چرک و تحلیل ریاح آن و تحنک به آن جهت خناق بلغمی و آشامیدن آب کوبیده معصور آن مقدار ده مثقال تا بیست مثقال به حسب ضعف و شدت آن جهت رفع سمیت عقرب گزیده و ضماد کوبیده آن بر موضع نهش مجرب النفع و نیز ضماد آن جاذب خون به ظاهر جلد و نیکویی رنگ رخسار و با عسل و بارود و نمک جهت رفع برص و ثآلیل و کلف و قروح شهدیه گویند مجرب است و با موی آدمی جهت زخم سگ دیوانه گزیده و به دستور با نمک و سداب و عسل جهت ثآلیل برآمده و با انجیر جهت گزیدن عقرب و زنبور و ضماد پخته آن به تنهایی و یا با ادویه مناسبه جهت نضج اورام بارده و با زرده تخم مرغ یا روغن تازه یا پیه جهت دفع اوجاع مقعده و حکه و تحلیل ورم آن و با روغن کوهان شتر جهت رفع تشنج و شقاق مقعده و بواسیر و زحیر و با زیت جهت رفع کجی ناخن مجرب و حمول مقشر فرو برده آن در روغن زیت جهت گشودن دهن رگهای بواسیر و ادرار خون مؤثر و قیروطی آن با پیه مرغ جهت ریش پاها از کفش و موزه مفید و طلای پوست سوخته آن با موی سوخته جهت آکله مجرب و در جمیع افعال سفید بزرگ آن قوی‌تر از غیر آن. و تخم آن مبهی و ضماد آن جهت داء الثعلب و بهق نافع و حسوی بصل و دوا و قیروطی و لعوق و مراهم و مخلل آن در قرابادین کبیر ذکر یافت. یک مثقال است و مصلح آن شستن آنست با آب و نمک و با سرکه خوردن و بعد از آن آب انار و کاسنی تناول کردن و رافع بدبویی آن باقلا و مغز گردکان مشوی و نان سوخته است و چون گوشت و بقول و حبوب زهمه با سمیت را با پیاز طبخ نمایند و یا با پیاز ورق کرده در روغن بریان کنند دفع آن می نماید و لذیذ می گردد. Allium cepa در آخر سوم گرم و در اول سوم خشک و با رطوبت فضلیه. و تخم آن در آخر دوم گرم و خشک و با رطوبت فضلیه و
D025500 بصل القی bæsælolɢæj herbal Unbalanced Hot Mizaj
Reviewed به فتح قاف و سکون یا و همزه. ماهیت آن پیازی است ریزه و پوست آن سیاه و برگ آن شبیه به برگ بلبوس و در طول از آن درازتر. و بسا باشد که منجر به خناق و سقوط قوت گردد و اولی‌ترک استعمال آنست خصوصا بیخ آن مکرر در هنگام شدت حاجت در شخص قوی المزاج ممتلی البدن با مقویات معده مانند حب الاثل و مانند آن نه به تنهایی چون در آب جوش دهند و آب آن را بیاشامند قی را به هیجان آورد و چون قدری زیاده از آن بخورند و یا جرم آن را بیاشامند از غایت شدت قی فضله به قی دفع کرده. بسیار گرم.
D025600 بط bæt animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون طای مهمله در آخر به فارسی اردک به ضم همزه و سکون را و فتح دال مهملتین و کاف و به هندی چینابدک و تبخ نیز نامند. اسم صنفی از طیور آبی است ابلق مختلف الالوان کوچکتر از اوز که به فارسی قاز و به هندی راج هنس نامند و پایهای آن کوتاه و اهلی و وحشی و جنگلی می باشد. و بعضی گفته اند در مبرودالمزاج گرمی می کند و در محرور مورث تب مورث بطوء هضم و صداع کثیرالغذا و دافع ریاح حار و دیر هضم و نفاخ مگر بازوهای آن مسمن بدن و گرده و مبهی و مولد خون غلیظ و سریع التعفن و مصدع و چون هضم شود بهترین گوشت ها است در تقویت باه و زیاده کردن ماده منی و سایر قوا و خوردن جگر آن خصوصا بازوهای آن مولد خون صالح و خفقان را مفید و تصفیه صوت می نماید و ضماد گوشت آن با نمک جهت ثآلیل و پیه آن بهترین پیه ها است. گرم و لطیف و ملین و محلل و با قوت نافذه و مغز سر آن جهت اورام مقعده مفید و ضماد آن با آرد باقلا جهت خفقان و ورم پستان و تسکین اوجاع بارده و آشامیدن آن جهت امراض مذکوره و سرفه و خشکی سینه و خشونت صوت و لذع امعا و اوجاع آن و اعماق بدن و همچنین تدهین بدان و تحقین به گداخته آن با ادهان و یا ادویه مناسبه مفید و تخم آن غلیظ‌تر و دیر هضم و ضعیف‌تر از تخم مرغ و برای رفع هزال و سرفه و درد سینه و با کهربا جهت قطع سیلان خون و زحیر و برشته آن با سداب و روغن زیتون جهت سرعت تکلم اطفال و ساییده پوست آن با مروارید و شکر و نوشادر جهت رفع بیاض قوی الاثر و سنگدان آن دیر هضم و از تعفن دور و چون هضم شود مقوی معده و احشا است و خاکستر پر و بال آن جهت تحلیل خنازیر مفید و زبل آن بسیار گرم و جهت زوال کلف و نمش و خنازیر نافع. و دهن آن جهت اوجاع مفاصل نافع و در قرابادین ذکر یافت و چون اوز کثیرالزهومت است باید برای رفع زهومت آن بعد از ذبح دو سه ساعت در زمین دفن نمایند پس برآورده پاک کرده طبخ نمایند در آب بدین قسم که دو سه دفعه با آب خالص جوش دهند و آن آب را بریزند پس با اندک پیاز ورق کرده و افاویه و بقول حاره و سیر طبخ نمایند و به هر نحو که خواهند تناول کنند و بط بری و صحرایی زهومت آن بسیار است اولی اجتناب از آن است مصلح آن سرکه و زنجبیل و سکنجبین و ادویه حاره مانند سداب و کرفس و فوتنج و اگر بریان نمایند باید که پیاز و غیره از ادویه مذکوره در جوف آن گذارند و با روغن زیت یا غیر آن بریان کنند و اگر اسفیدباج سازند در جوف آن گشنیز و کرفس و سداب و پیاز و یک دو دانه سیر خشک گذارند و با نخود و گندنا و دارچینی طبخ نمایند و بهر حال باید که خوب مهرا پخته شود و زهومت و سهوکت آن زایل گردد Anas boschas Anserini (Goose) در دوم گرم و در اول خشک مرطب به رطوبت فضلیه و اهلی آن گرم‌ترین طیور اهلی است
D025700 بطارخ bætɒrox animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و طا و الف و ضم رای مهمله و خای معجمه. اسم ماده تخم ماهی است که هنوز تخم نشده باشد و جامد او به قدر انگشتی و سایل او نیز می باشد مانند ریگ و بهترین آن تازه مایل به زردی سایل آنست مضر محرورین و سریع التعفن قاطع بلغم و جالی قصبه ریه و جهت گرده و سپرز و ریاح نافع. و بالخاصیه قاطع تشنگی آن سکنجبین و ترشیها است مطلقا و آنچه در گیلان تخم ماهی را اشبیل می سازند قریب الفعل است بدین مصلح آن زنجبیل. Spawn نمکسود آن در دوم گرم و خشک.
D025800 بطم botm herbal Mizaj Type
Reviewed به ضم با و سکون طای مهمله و میم درخت حبه الخضرا است و به فارسی و به‌ترکی درخت سقز نامند. درخت آن عظیم می شود و دیر خزان می کند و برگ آن طولانی و ثمر آن معطر و تخم آن شبیه به سماق و عدس و از آن بزرگتر و با خوشه و مغز آن سبز و شیرین و با دهنیت شبیه به مغز پسته و از آن نازک‌تر و چرب‌تر و بالای مغز آن پوست خشبی و زیر پوست سبز آن پوست صدفی شبیه به پوست پسته و از آن نازک‌تر و نوعی از آن بسیار نازک می باشد و به فارسی کلخنک نامند و نوعی اندک صلب و پوست آن سبز مایل به سیاهی و طعم آن ترش و به فارسی بن نامند و خام آن با عفوصت و خوش رایحه و طعم در شیراز بنشه نامند و در ماستینه داخل می نمایند جهت خوبی رایحه و طعم آن و در حبه الخضرا به تفصیل مذکور خواهد شد. منبت آن سنگستانها و دامنه های کوه و زمینهای خشک صلب. محلل و قابض و با حدت و نطول پوست آن محلل اورام و برگ خشک کوبیده بیخته و با آب سرشته آن خضابی نیکو است و با سرکه و روغن جهت رویانیدن و دراز کردن و نیکویی و رفع خشونت موی و خاکستر چوب آن با روغن و یا به غیر آن جهت داءالثعلب مفید و صمغ آن را به فارسی و به‌ترکی سقز نامند و در علک البطم مذکور خواهد شد. Pistacia terebinthus درخت و برگ و شاخ تازه آن گرم در آخر دوم و خشک در آخر اول و خشک آن در سوم گرم و خشک.
D025900 بطیخ bottix unidentified Unbalanced Wet Mizaj With Slight Hotness
Reviewed به کسر با و طای مشدده و سکون یای مثناه تحتانیه و خای معجمه لغت رومی است و به یونانی قافس و به فارسی خربزه نامند. معلوم و معروف است و انواع می باشد بخارایی و سمرقندی و دارایی و غیر اینها از اصناف جیده و گرمک که هلیمون نامند و پاییزه از اصناف پست و متوسط آن و غیر اینها از اصناف بسیار که تفضیل آن طولی دارد و بالجمله هر چند شیرین‌تر و لطیف‌تر و نازک‌تر باشد جوهر آن بهتر است و هر چند تفه‌تر و غلیظ‌تر باشد زبون‌تر. و مرخی احشا و مصدع و ناشتا خوردن آن مورث تبهای صفراوی و بر بالای طعام موجب تخمه و با اغذیه کثیفه مانند پنیر باعث سده و بهترین اوقات تناول آن مابین دو طعام است که طعام اول از معده منحدر شده باشد، تخم آن مضر سپرز جالی و مقطع و ملطف و سریع النفوذ و مرطب دماغ و بدن و مسمن آن و مفتح سدد و جهت استسقا و یرقان نافع خصوصا گرمک آن و مدر شیر و عرق و بول و مخرج حصات و سریع الاستحاله به خلط غالب و در دموی و صفراوی مورث رمد خصوصا در بلدان و امزجه حاره و اکثار تناول آن مسهل آنچه به او رسد از اخلاط موجوده در معده و مصلح حال گرده و قروح باطنی و جلای آن. ضماد لحم آن جهت تسکین ورم و درد چشم و اورام صلبه و با بوره جهت رفع کلف و آثار جلد و ضماد مجموع آن جالی جلد و جهت کلف و بهق و ضماد پوست آن جهت منع نزلات و ورم دماغی خصوصا جهت اطفال و آشامیدن دو درهم پوست خشک آن جهت ریزانیدن حصات و انداختن آن در دیگ باعث زود پخته شدن گوشت است و آزموده شده و ریشه آن از یک مثقال تا دو مثقال مقی و ضماد آن با عسل جهت قروح شهدیه نافع و تخم آن مفتح سده کبد و مدر بول و منقی گرده و مثانه و امعا و ملین طبع و مبهی و با قوت محرکه مواد ساکنه و جهت سرفه حار و درد سینه و خشونت زبان و حلق و تبهای حاره و مرکبه و تشنگی و حرقه البول و تسکین قرحه و خشونت قضیب که از جهت حصات بهم رسیده باشد و جهت بدرقه شدن قوت ادویه به جگر و مجاری بول و ضماد کوبیده غیر مقشر آن بر رخساره و بدن بغایت جالی بشره و جهت دفع کلف مجرب. و بخور پوست و تخم آن با هم جهت ورمی که از سرمازدگی و برف در چشم بهم رسیده باشد بغایت نافع و همچنین چون به سبب شدت سردی هوا بول در مجرای احلیل یخ بسته باشد خصوص که تخم آن را شسته با ریشه های آن در پوست آن گذاشته خشک نموده باشند چنانچه رسم بعض اهل ایران است. از دو درهم تا پنج درهم مصلح آن سرکه و آب انار‌ترش. مصلح تخم آن عسل و بنفشه Cucumis melo در حرارت معتدل و در دوم تر و شیرین آن در اواسط درجه دوم گرم و گرمک آن در گرمی و تری معتدل و تفه آن در اول سرد و در دوم تر. تخم آن در اول گرم و در دوم تر
D026000 بطیخ هندی bottixehendi herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed بطیخ رقی و (بطیخ سندی و) بطیخ اخضر نیز نامند و به عربی دلاع و دابوقه نیز و به فارسی خربوزه هندی و معروف به هندوانه است و به هندی‌تربوز نامند. معروف است و انواع می باشد. بهترین آن رسیده شیرین شاداب شکننده بی ریشه آن است خواه رنگ آن زرد عسلی و یا نباتی باشد و خواه سرخ و تخم آن خواه سیاه باشد و خواه سرخ و خواه ابلق و رقی به فتح رای مهمله و کسر قاف و یای نسبت منسوب به رقه است که اسم موضعی است از شام و گفته اند رقه اسم قریه ای است از بغداد و در آنجا خوب و جرم آن نرم و نازک می باشد به نسبت جاهای دیگر و زقی به کسر زای معجمه غلط و تصحیف است. مضر سپرز و باردالمزاج و معده سرد و در مبرودالمزاج بدون مصلح مضعف باه و مورث درد مفاصل و امثال آن است مسکن حدت صفرا و خون و تشنگی و مدر بول و مولد خون رقیق و بلغم شیرین و مرطب بدن و جهت حمیات محترقه و غب خالص و شخصی که در معده و کبد او صفرا متولد گردد خصوصا که در کیفیت ردی و در کمیت بسیار باشد و بدن او لاغر و خشک محرورالمزاج باشد تعدیل مزاج او به این دوا بهتر است از استعمال‌ترشیها و مقطعات دیگر و آنچه در آن قوت قبض باشد و آشامیدن آن با سکنجبین جهت یرقان و مواد صفراویه محترقه و اعانت بر هضم و ادرار بول و تفتیت سنگ گرده و با شکر تبرید زیاده نماید و با شیر جهت امراض سوداویه و با تمر هندی جهت مواد صفراویه و جرب و حکه و با شیرخشت و امثال آن جهت تبهای حاره و دفع خلط ردی الکیفیه که مقدار آن کم باشد مفید. بهترین اوقات تناول آن مابین دو طعام است که طعام اول انحدار یافته باشد و بالای طعام مفسد هضم و ناشتا خوردن مضر خصوصا که هوا گرم و عطش بسیار غالب باشد و چون سر هندوانه را سوراخ نمایند و قدری عسل در آن ریخته سر آن را مستحکم بسته یک هفته در زیر سرگین اسب دفن نمایند مانند شراب مسکر می گردد اما مغثی و مفسده معده است و هندوانه در مزاجی که صفرا بسیار غالب باشد از جهت لطافت مستحیل به صفرا می گردد مانند آب کدو. و تخم آن در جمیع افعال مانند تخم کدو است و با قوت مسکنه مواد متحرکه مانند آن. و جهت اخراج حصات و انحدار خربزه از معده گویند مجرب است و مربای پوست هندوانه با عسل و شکر جهت برسام و وسواس و بهر یبسی و درد سینه و ضعف معده که از خلط کراثی باشد و تقویت هاضمه نافع و صنعت آن در قرابادین کبیر ذکر یافت و شراب آن نیز. تا پنج درهم و مصلح آن عسل و گلقند Citrullus vulgaris Cucumis vulgaris L. در اول دوم سرد و در آخر آن تر. تخم آن در دوم سرد و ‌تر
D026100 بعر animal Reviewed اسم سرگین حیوانات است که خشک و از هم منفرد باشد مثل سرگین گوسفند و شتر. Dung
D026200 بعوض animal Reviewed بق صغیر است که به فارسی پشه خاکی نامند.
D026300 بعیر bæʔir animal Reviewed اسم جمل است.
D026400 بغرا boɢrɒ compound Balanced Mizaj With Slight Hotness
Reviewed به ضم بای موحده و سکون غین معجمه و فتح رای مهمله و الف. از جمله اغذیه اهل خراسان است که از آرد گندم خمیر کرده و بر تخته پهن کرده و به قدر درهم ها بریده‌ترتیب می دهند بدین نحو که در آب یخنی و یا قلیه می ریزند تا خوب پخته گردد پس چاشنی سرکه یا دوشاب یا آب لیمو با قند و یا آب غوره و یا کشک و یا ماست و یا امثال اینها داخل کرده و یک دو جوشی دیگر داده فرود آورده تناول می نمایند. و بطی الهضم و مولد ریاح است مشهی و مسکن قی صفراوی و التهاب و تشنگی و مقوی بدن و مفتح سده و مصلح حال گرده و صاحبان ریاضت و مولد خون صالح و آش ماهیچه که آش برگ نامند در جمیع افعال و خواص مانند آنست و آش رشته که خمیر آن را باریک و طولانی می برند و به دستور طبخ می دهند نیز مثل آنست. و مصلح آن دارچینی است گرم مایل به اعتدال است.
D026500 بغل bæɢl animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون غین معجمه و لام در آخر لغت عربی است به فارسی استر و به هندی خچر نامند. حیوانی است که از نزدیکی اسب و الاغ تولید می یابد آنچه که پدر آن الاغ و مادر آن مادیان باشد بهتر است و نادر به عمل آید. آنچه مادر آن الاغ و پدر آن اسب باشد از آن پست‌تر و کثیرالوجود و این حیوان تاب مشقت و باربرداری و سواری و اسفار زیاده از اسب و الاغ دارد و خوش رفتار می باشد خصوص خوب آن. گوشت آن جهت درد مفاصل و پیه آن مسکن نقرس و عرق النساء و چون با روغن زیتون دل آن را طبخ دهند و سه روز هر روز چهار مثقال با آب عصی الراعی بنوشند مرد را عقیم می گرداند و چون زن بعد از طهر بلافاصله سه روز هر روز سه مثقال جگر آن را بخورد منع حمل او نماید و به دستور دل آن و به دستور بول آن را چون بیاشامند نیز مسقط آنست و موی آن و فرزجه و چرک گوش آن نیز همین خاصیت دارد و بخور سم آن مسقط مشیمه و گریزاننده هوام است و همچنین بخور زبل و موی آن گریزاننده هوام است و پنج درهم سم آن را با روغن مورد ممزوج کرده به هر جا که مو ریخته باشد بمالند مو برویاند و داءالثعلب را زایل گرداند و با خود داشتن پوست آن مسقط جنین است و اگر حامله نباشد مانع حمل است و خوردن آن جهت تسکین قولنج نافع و چون ذکر آن را با مازو بکوبند و در زیت طبخ نمایند و بر مو بمالند مو را سیاه و دراز گرداند و مجرب دانسته اند و ذکر الاغ نیز همین اثر دارد ولیکن ضعیف‌تر است از آن. Equus asinus × Equus caballus (Mule) در سوم گرم و خشک.
D026600 بق bæɢ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح بای موحده و سکون قاف به عربی ناموس و به فارسی پشه و به هندی مچهر نامند و اهل مصر و یمن و حجاز کتان به ضم کاف و تشدید تای مثناه فوقانیه و اهل عمان یمامه و بحرین و لحسا و قطیف ضمج به فتح ضاد معجمه و سکون میم و جیم گویند. بدان که در این اختلاف است از کلام صاحب قاموس که البقه البعوضه و هی دویبه مفرطحه حمراء منتنه و البعوضه بالضم دویبه کالخنفساء و هی دویبه سوداء و از کلام شیخ داود انطاکی که البق له اسم یقع عندنا علی البعوضه اعنی الناموس و هو غلط و الصحیح انه الفسافس و یعرف بالشام و المصر بالبق و هو حیوان احمر و راسه اسود و له ارجل اربع صغار سریع الحرکه یتولد فی الامکنه الحاره زمن الصیف بالخشب و الحصر و الاراضی العفنه معلوم می گردد که غیر پشه است بلکه حیوانی است که به فارسی شب گز و سرخک و به هندی کهتمل نامند و از کلام صاحب مجمع البحرین که البعوضه بالفتح واحده البعوض الذی هو صغار البق و اشتقاقها من البعض لانها کبعض البقه و هی علی خلقه الفیل الا انها اکثر اعضاء فان للفیل اربعه ارجل و خرطوما و ذنبا و لها مع هذه الاعضاء رجلان زائدتان و اربعهاجنهه و خرطوم الفیل مصمت و خرطومها مجوف فاذا طعنت به جسد الانسان استقی الدم و قذفت به الی جوفها فهو لها کالبلعوم و الحلقوم و از کلام صاحب تحفه نیز پشه معلوم می شود و این درست است و آن اشتباه است و منشأ اشتباه اطلاق بق است بر فسافس در بعضی لغات و آن دو نوع است بزرگ و کوچک. بزرگ آن به هیأتی است که صاحب مجمع البحرین نوشته و این را بق و ناموس نامند و کوچک آن را بعوض و در نی زارها و بیشه های پر آب و گیاه. نوع بزرگ آن بسیار می باشد و گزنده و با سمیت و کوچک آن در جاهای تاریک و پای دیوارهای نمناک و سمیت این از آن کمتر ولیکن صاحب تحفه به تبعیت شیخ داود اکثر خواص فسافس را در بق ذکر نموده بدان که خرطوم فیل مصمت نیست بلکه مجوف و بجای بینی آنست آب و مایعات را به دم در آن می کشد و آن را پیچیده در دهان خود ریخته می خورد. و چون بگزد به سبب سمیتی که دارد در عضو خارش و اندک ورمی حادث گردد، بلع نمودن زنده آن با حنا جهت رفع عسرالبول و قطع حمی و بلع هفت عدد آن در جوف باقلی سوراخ دار قبل از نوبه تب ربع مجرب گفته اند و نفوخ ساییده آن در احلیل جهت ادرار بول و تفتیت حصات نافع و چون زرنیخ ساییده و نوشادر را با پیه گاو سرشته چند روز در مکانی که در آن بسیار باشد بخور کنند منع تولد آن نماید و مجرب دانسته اند و از دود کاه و سرگین گاو و زاج و شونیز و چوب صنوبر بگریزد و چرب نمودن صورت نیز باعث قلت ضرر و الم نیش آنست. مصلح آن مالیدن روغن و آبلیمو است گرم و خشک در دوم.
D026700 بقثوفرثن bæɢsuferson herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح بای موحده و سکون قاف و ضم ثای مثلثه و سکون واو و کسر فا و سکون رای مهمله و ضم ثای مثلثه و نون لغت یونانی است. نباتی است برگ آن شبیه به برگ‌تره تیزک و از آن ضخیم‌تر و تیز طعم و ساق آن مربع و گل آن شبیه به گل بادروج و تخم آن مانند تخم گندنا و بیخ آن سیاه مدور مایل به زردی و کوچک‌تر از سیب و بوی آن شبیه به بوی شراب، منبت آن سنگ لاخها. محلل و ملطف و مقطع. ضماد برگ آن جهت خراجات عظیم و ثوالیل منکوسه و جذب خار و پیکان از بدن و تخم آن قوی‌تر از برگ آن و ضماد آن با آرد جو محلل قوی و جاذب خار و پیکان از عمق بدن به سوی ظاهر و بیرون آورنده آن و چون بیاشامند از تخم آن یک مثقال خوابهای ردی مشوش بینند و بیخ آن در جمیع افعال از آن ضعیف‌تر و چون بیاشامند مقدار دو مثقال آن را با ماءالقراطن که ماءالعسل است اسهال بلغم و مره سودا نماید. تا دو مثقال است. گرم و خشک.
D026800 بقر bæɢær animal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و قاف و سکون رای مهمله به فارسی گاو و به هندی کای نامند. معروف است و نر آن که ثور باشد به هندی بیل نامند. گوشت آن بطی الهضم و غلیظ و خون متولد از آن غلیظ سوداوی و محدث امراض سوداوی مانند سرطان و جذام و ورم سپرز و داءالفیل و دوالی و بهق و جرب و قوبا و وسواس و تب ربع و مانند اینها از امراض و مداومت آن مضر اصحاب مفاصل و عرق النساء و قاطع حیض و ولادت پیش از وقت و مورث جرب و حکه و موت فجأه به سبب سده و صعود بخار غلیظ و بدبوی به سوی قلب و دماغ و نصاری چون بالای آن خمر می آشامند لهذا بسیار استعمال می نمایند جهت آنکه خمر آن را هضم می نماید و قوت آن را باقی می دارد و کسی که خمر نمی آشامد نباید استعمال نماید و باید کسی که گوشت آن را تناول می نماید گاه گاهی تنقیه سودا به آشامیدن مسهل سودا می نموده باشد و متعرض ادرار بول نشود و اجتناب نماید از آشامیدن شرابها و آبهای غلیظ نی زارها و ایستاده و چون بیابد در بدن خود التهابی و سوزشی سرکه بیاشامد و یا در طبیخ آن سرکه داخل نماید ولیکن سرکه با آن معین بر زیادتی تولید سودا است و اما باعث تعفن خون است و لحم آن در طعم لذیذ می باشد و از برای صاحبان کد و ریاضات و فتق نیکو است و مسمن و مقوی بدن و قاطع مرار رقیق و بهترین آن گوشت گوساله فربه صحیح المزاج است و بعضی آن را بهتر از گوسفند چهارساله می دانند و زرد آن بهتر از سایر الوان و بهترین اوقات خوردن آن ایام ربیع است و بدترین آن پیر و لاغر و علیل است و چون از گوشت آن سکباج پزند منع سیلان ماده از معده و کبد نماید و آشامیدن مرقه آن که دهنیت آن را تمام گرفته باشند با سرکه جهت منع انصباب مواد صفراوی به سوی معده و کبد و امعا و منع انتشار آن در بدن و دفع یرقان و ادرار صفرا و قطع اسهال صفراوی نافع و چون گوشت بی چربی آن را بریان نمایند و چون آب آن را گرفته در گوش بچکانند کرم آن را بکشد و چون بر سوختگی آتش بمالند منع آبله آن نماید و مصلح گوشت آن دارچینی و فلفل و زنجبیل و مهرا پختن آنست و چون در هنگام طبخ قدری پوست خربزه در آن دیگ اندازند مهرا و لذیذ گرداند و سر آن تب را زایل گرداند و قوت باه بیفزاید و چون با سرکه پیش از طلوع آفتاب بر برص بمالند زایل گرداند و شاخ آن سرد در دوم و خشک در سوم است و چون شاخ گاو نر را خشک نموده براده نمایند خصوصا از کناره های آن و مقدار یک مثقال آن را با آب سرد بیاشامند جهت حبس رعاف و با شراب عفص جهت حبس اسهال و همچنین شاخ سوخته و استخوان بینی آن و سم سوخته آن جهت تسکین وجع و جلای دندانها مفید و چون دو مثقال آن را با عسل بیاشامند اخراج حب القرع نماید و چون هر روز نیم درهم آن را با سکنجبین بیاشامند و مداومت بر آن نمایند ورم طحال عظیم را تحلیل دهد و باه را برانگیزاند و ذرور آن مانع زیادتی آکله است و بخور آن جهت گریزانیدن هوام و چون از شاخ چپ آن انگشتری سازند و بپوشند در انگشت دست چپ جهت صرع و ام الصبیان نافع و اهل سودان بسیار مستعمل دارند و زهره آن گرم و خشک قریب به چهارم بلکه در اوایل آن، اکتحال آن جهت جلای بیاض چشم و لعوق آن با عسل جهت خناق و حکه و نار فارسی که آتشک نامند و اهل مصر این را در آن مرض مستعمل دارند و دور نیست و لیکن بی عسل استعمال آن جایز نیست و همچنین مالیدن آن از بیرون بر حلق جهت خناق و چکانیدن آن در گوش جهت تسکین وجع و قطع چرک و ریم از آن خصوصا با عسل و یا با آب سداب و زیت و طلای آن جهت سایر قروح و با نطرون جهت زوال آثار جلد و کلف و به تنهایی بر مقعده جهت قروح آن و همچنین قطور آن با شیر بز یا شیر زنان در گوش جهت قطع سیلان چرک از آن و چاق نمودن خراج که در آن به هم رسیده باشد و یا انخراقی که در آن عارض شده باشد و با آب گندنا جهت طنین و صداهایی که در گوش به هم رسیده باشد و غرغره آن با عسل و با مراهم جهت جمره به جیم و مانع تفتیح آنست و چون بر نهش جانوران سمی بمالند درد آن را تسکین دهد و سمیت آن را زایل گرداند و بعضی برای دفع سموم مقدار یک دانگ آن را با مصلح آن که کثیرا و عسل است جهت دفع سموم می آشامند و طلای آن با عسل جهت قروح خبیثه و تسکین وجع آن و وجع قروح فرج و ذکر و غلاف انثیین و معین بر تحلیل اورام آنها است و ضماد آن با نطرون و طین قیمولیا جهت جرب متقرح و برص و سبوسه سر و کلف و آثار جلد نافع و با معاجین جهت صاف کردن منی و فرزجه آن با ادویه مناسبه جهت احتباس حیض و تنقیه رحم و مالیدن آن بر تنه درخت مانع کرم افتادن در ثمر آن است و خرزه آن که چیزی است که در زهره بعضی گاوان متکون می گردد و نرم می باشد و بعد از بر آوردن و رسیدن هوا بدان اندک صلب می گردد و آن را حجرالبقر و به هندی گاوروهن نامند در حرف الحا در احجار ذکر آن خواهد آمد و اخثاءالبقر در حرف الالف مع الخا ذکر یافت و خون ثور یعنی گاو نر آن بسیار گرم و خشک و غلیظ، ضماد آن با آرد جو جهت تلیین و تحلیل اورام صلبه و طلای مخلوط آن به خون حیض و گرم کرده آن جهت تسکین وجع نقرس و مفاصل مجرب و خوردن آن در ساعت ذبح مقدار ربع اوقیه کشنده به خناق به سبب سد منافذ روح و حدوث ورم حنجره و لوزتین و سرخی زبان و کرب و غشی شدید و عارض می گردد شارب آن را غثیان شدید و اضطراب و انضجار پس سرخی زبان و ظاهر شدن قطعه خون جامد بر اسنان و وجع نواحی حلق پس ورم و تشنج و اختناق و کزاز و علاج آن آنست که او را قی نفرمایند بلکه پنیرمایه ها با سرکه حل نموده و تخم کرنب و خاکستر سرو و چوب انجیر و شیرانجیر و برگ طباق که به یونانی قوثور نامند و حلتیت و بوره به او بخورانند و یا جوشانیده آن را با فلفل و عصاره عوسج و تحقین فرمایند به حقنه حاده و مکرر به حلق او رادعات و مبردات بریزند و تقویت فرمایند دماغ و حلق او را به شمومات و لطوخات و بر شکم او آرد جو و ماءالعسل ضماد نمایند و علامت برء او آنست که از مخرج اسفل او چیزی شبیه به زعفران دفع گردد و گفته اند از خواص گوشت آن آنست که چون پخته و در خون آن فرو برده در شیشه کنند و سر آن را محکم بندند و تا چهل روز بگذارند تا متعفن گردد و کرم افتد و آن کرمها را در شیشه دیگر کنند و بگذارند تا یکدیگر را بخورند و یک کرم بماند آن کرم سم قاتل است و نیم در هم آن در ساعت کشنده و چون با بزرالبنج قدری آن را ساییده در بینی دمند بیهوش گرداند و بول آن جهت جلای کلف و با سرکه جهت درد دندان و چون با حرمل بجوشانند و بشویند به آن عضو مخدور را خدر آن زایل گردد و مجرب است و چون نانخواه را در بول گوساله یک شبانه روز بخیسانند پس برآورده خشک نموده نرم بکوبند و هر روز به مقدار برداشت مزاج تناول نمایند جهت استستقا مفید و اغتسال دست و پای صاحب تب ربع به بول آن با بول آدمی ممزوج کرده زایل کننده آنست و قضیب خشک کرده گوساله مقوی باه و نعوظ و به دستور خصیه خشک کرده براده نموده آن و پیه آن جهت سرفه و ضعف و قروح قصبه ریه و معده و حرقه البول شربا و در جمیع افعال بهتر از پیه خوک است و طلای آن بر خنازیر و قروح و جروح و بواسیر مفید و خاصیت بول آن در ابوال و لبن آن در البان مذکور خواهد شد ان شاءالله تعالی و چون روده های آن را گرفته پاک شسته پرباد نمایند و سر آنها را بسته ریسمانی به آنها بندند و آن روده های پرباد را در حوض و یا غدیر و یا نهری که در آنها وزغها بسیار باشند و فریاد کنند شب سر دهند و حرکت دهند همه وزغها خیال مار نموده از‌ترس خاموش گردند و بگریزند. و چون مبرود المزاج و صاحب معده ضعیف اراده تناول آن نماید باید که آن را خوب مهرا طبخ نماید و با کاشم و سداب و سیر و یا سرکه و عسل و شیرینیها سوای خرما تناول نماید و خوردن‌تره تیزک و خردل بعد از آن نیکو است و باید که آب بالای آن به زودی نیاشامند تا اینکه شکم خشک کرده پس بیاشامند بالای آن شراب قلیل المزاج رقیق زرد یا سرخ و مصلح گوشت گوساله استحمام و ریاضات بود Bos taurus (Cattle) گوشت آن زیاده از یکساله عمر آن گرم و خشک است و از جمل گرم‌تر و از بز خشک‌تر.
D026900 بقرالوحش bæɢærolvæh∫ animal Reviewed صاحب تحفه نوشته که نوعی از ایل است و مذکور شد و شاید اشتباه باشد زیرا که بقرالوحش غیر ایل است و به فارسی نیله گاو و به هندی روجه به ضم رای مهمله و واو مجهول و فتح جیم و ها نامند. و فی الجمله شبیه به گاو است و شاخ های آن مانند شاخ آن بی فروع و بی شعبه و مشابهت به ایل که به فارسی گوزن نامند ندارد و در خواص قریب بدانست
D027000 بقس bæɢæs herbal Unbalanced Cold Mizaj
Reviewed به فتح بای موحده و قاف و سکون سین مهمله معرب از بقسین و یا بقسیون یونانی است و اهل شام شمشمار و به فارسی شمشاد نامند. درختی است عظیم برگ آن مانند برگ انار و مورد و از آن کوچک‌تر و سبزتر و ساق آن سفید و صلب و چون خشک شود مایل به زردی گردد و از آن قاشق و عصا و متکا و شانه و غیرها سازند به سبب نرمی و صافی آن و ورقهای نازک مانند کاغذ نیز می سازند و بر آن قرآن و کتاب می نویسند و شاخ های آن پریشان و خزان نمی کند و گل آن سفید با عطریت بسیار و تخم آن سیاه مانند حب الآس و فلفل. برگ آن سم حیوانات خصوصا شتر و ضماد نشاره آن با حنا بر سر جهت تقویت موی و دفع صداع و تفرق شئون آن و با سفیدی تخم مرغ و آرد گندم جهت استحکام مفاصل و وثی و وهن و نطول طبیخ برگ آن جهت خروج مقعده مجرب و تخم آن قابض و مجفف رطوبات معده و امعا و قاطع سیلان لعاب از دهان و ضماد مطبوخ آن با شراب که به حد قوام رسد جهت جمره و نمله ساعیه و سعفه و با عسل و حنا جهت رفع آثار جلد نافع. و عرق شکوفه آن در تقویت دل و دماغ قوی‌تر از عرق بهار نارنج است و چون از چوب آن شانه سازند موی را تقویت بخشد و فساد آن را دفع گرداند. مقدار شربت از تخم تازه آن که دانه آن را بیرون کرده باشد تا یک اوقیه و از خشک آن سه مثقال Buxus sempervirens در دوم گرم و خشک و سرد نیز گفته اند.
D027100 بقله الحمقاء bæɢælætolhomɢɒʔ herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed به فتح با و سکون قاف و فتح لام و ضم تای مثناه فوقانیه و سکون لام و ضم حای مهمله و سکون میم و فتح قاف و الف لغت عربی است و نیز به عربی فرفخ و رجله و حسیب و بقله اللینه و بقله مبارکه و بقله فاطمه و بقله الزهرا و به فارسی خرفه و تورک و به عبرانی ارغیلم و به فرنگی برغال سالی و به هندی خلفه و قسم کوچک آن را لونیا نامند و وجه تسمیه آن به حمقا آن است که در مسیل و وادیها و رودخانه ها و جاهای نمناک بیجا می روید و اختصاص به محلی ندارد و گیاه آن بسیار نرم و تر و خفیف می باشد. دو نوع است بزرگ و کوچک گیاه بزرگ آن کمتر از ذرعی و ساق آن اکثر مفروش بر زمین و به سطبری انگشتی و بسیار نازک و شکننده و مایل به سرخی و برگ آن مایل به تدویر و اندک ضخیم و گل آن سفید و تخم آن سیاه ریزه و در برگ آن لزوجتی و در شاخ های آن قوت قبضی می باشد و لهذا مطبوخ آن در بعضی امزجه اطلاق و در بعضی امساک بطن می نماید و در بعضی بلاد حاره یابسه خام آن را نیز می خورند مانند سبزیهای دیگر از نعناع و پودنه و ترخانی و کرفس و برگ کاسنی و نوع کوچک آن مفروش بر روی زمین و برگ و تخم آن از آن بسیار ریزه‌تر و با بورقیت بسیار و اندک‌ترشی و این اکثر خودرو می شود خصوص در بنگاله این نوع کثیرالوجود است به خلاف نوع کبیر آن و بهترین آن نوع بزرگ برگ و ساق سرخ آنست و نیز نوع دیگر می با شد از بزرگ آن که برگ آن اندک طولانی و خودرو است. در اکثر امور برزقطونا. بالخاصیه مسقط اشتها و اکثار آن مورث تاریکی چشم. و برگ و ساق آن مضعف مبرودین و ضعیف الحرارت و گویند مضر سپرز و معده بارد است برگ و ساق آن جالی و مسکن صفرا و قامع آن و مسکن خون و حرارت جگر و معده و حدت تبهای حاره و صفراویه و عطش و ذیابیطس و صداع حار و قاطع نفث الدم و نزف الدم و چرکی که از سینه آید و مانع نزلات حاره و مبرد دماغ و قی باز دارد و تفتیت حصات و ادرار بول نماید و جهت سرفه و قرحه و حرقت مجاری بول و مثانه و امعا و نواصیر و بواسیر دامیه و تسکین حرارت رحم و حرقت و وجع آن و حابس حیض به قوت قبض و برودت خود و جهت حب القرع و باد سرخ چون آب آن را گرفته مقدار ده درهم با نبات مقدار دو درهم و یا شکر بیاشامند و خوردن پخته آن با اندک روغن و پیاز برشته کرده جهت قطع اسهال مراری و تقویت امعا و حمیات حاره و داخل مزورات صاحب تب و امراض حاره نمودن به غایت نافع خصوص در بلدان و فصول حاره و چون محرورالمزاجان لاغر و خشک تناول نمایند ابدان ایشان را‌تر و فربه گرداند و با سرکه خوردن آن قلیل الغذاء و جهت اوجاع گرده نافع و خاییدن آن جهت رفع ضرس و اکثار آن محدث ضرس و عصاره آن را داخل اکتحال و برودات نمودن نافع و ضماد آن با روغن گل جهت تسکین صداع حار ضربانی و سوختگی آتش و اورام حاره و با شراب جهت بثور سر و با آرد جو جهت تسکین صداع حار و ورمهای گرم چشم و مقدمه شقاقلوس و اورام دماغی و جرب و حکه و ورم انثیین و شری و جمره و به تنهایی جهت تسکین حرارت اعضا و سوختگی آتش و بر معده و کبد جهت تسکین حرارت آن و با حنا بر کف دست و پای جهت تسکین حرارت آن و بهق به شرط تکرار عمل نافع و به دستور طلای آن جهت امراض مذکوره و ریختن آب آن با روغن گل بر سر جهت صداع حار ضربانی و حقنه به آب جهت وجع انثیین حار و سیلان فضول از امعا و رحم مفید و ضماد بیخ آن جهت ثآلیل قوی‌تر از نبات آن و برگ و ساق آن مقوی باه محرورین و بریان یعنی بوداده آن قابض و غیر بوداده آن ملین طبع و حریره و حلوای بزر بقله الحمقاء در قرابادین ذکر یافت و تخم آن در جمیع افعال مانند آب آنست و از آن ضعیف‌تر و با قوت مسکنه مواد و در تسکین عطش قوی‌تر از برگ آن. ذرور آن جهت قلاع و بثور دهان اطفال و غیر آن نافع و صاحب شفاءالاسقام جهت سپرز مفید نوشته و چون پنج درهم آن را نرم کوبیده بیخته با شکر یا جلاب جهت حمیات حاره و سرفه حار و التهاب کبد و لذع معده و امعا بنوشند نافع و تلیین بطن نماید از آب آن تا بیست مثقال و فرش نمودن نبات آن مانع احتلام مقدار شرب (تخم) آن: تا پنج درهم. مصلح آن مصطکی و کرفس و نعناع. و مصلح آن قند. Portulaca oleracea در سوم سرد و در دوم تر و در سوم نیز‌تر گفته اند با اندک قوت قبضی.
D027200 بقله یمانیه herbal Unbalanced Cold And Wet Mizaj
Reviewed آن را بقله عربیه و بقله ماییه و یربوز و جربوز و اهل اندلس بلیطس و به فارسی سفید مرز و اهل بلخ منج و اهل بخارا و جرجان بورمنی و به سندی فانتهاری و به هندی چونلایی نامند. مالیقی و بغدادی نوشته اند که گیاهی است شبیه به کاسنی و از آن ریزه‌تر مایل به سرخی و بی طعم و در کنار آبها می روید و حکیم میرمحمد مؤمن در تحفه نوشته که در تنکابن و طبرستان اشکنی نامند و ابن تلمیذ گوید که تخم آن شبیه است به تخم بستان افروز و قسم ماده آن سرخ مرز است و مترجم صیدنه ابوریحان نوشته برگ آن شبیه به برگ زردآلو و مناسبت میان آن و بستان افروز به آن است که نبات بستان افروز سرخ می باشد و نبات منج سبز و در تخم هر دو با هم مشابهت تمام دارند و نوع سرخ آن را که برگ و شاخ آن سرخ و درازتر است و آن را پخنج نیز گویند و نوع دوم را ماده و این قول اصح و چونلایی چنین است و سفید آن در بنگاله بسیار بلند نمی شود بلکه اکثر پهن بر روی زمین می باشد. مضر گرده ملین طبع و مرطب بدن و قلیل الغذا و مطفی حرارت غریبه و مولد خلط صالح و مسکن تشنگی و سرفه حار چون با آب انار و روغن بادام طبخ نمایند و طلای عصاره آن با روغن گل جهت صداع شمسی احتراقی و ضماد آن جهت جرب و حکه و اورام حاره و خراج و قروح و ورم چشم و ثآلیل و قروح باطنی و شهدیه و غلیان خون نافع و بطی الهضم و مضر مبرودین و قاطع باه و مصلح آن جوارشات حاره و جهت محرورین نافع و مسکن سرفه و عطش عارض از حرارت و مره صفرا خصوصا جوش داده و پخته آن با روغن بادام شیرین و آب انار شیرین و گشنیز‌تر تازه یا خشک و طلای آب آن جهت صداع عارض از احتراق شمس نافع و تخم آن سرد و خشک و رادع و جهت امراض حاره و اورام گرم شربا و ضمادا مفید و صاحب دستور الاطباء نوشته که بیخ آن را چون با آب بسایند و بر عرق مدنی که به فارسی رشته و پیو و به هندی نارو نامند بمالند نافع است. تا سه مثقال است. مصلح آن شکر. Amaranthus blitum Amaranthus blitum L. (Amaranthaceae) Amatanthus mongostanum L. Chenopodium foliosum Asch. , (Chenopodiaceae) Syn.: Blitum virgatum L. , Chenopodium virgatum (L.) Ambrosi در دوم سرد و تر.
D027300 بقله حامضه herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به فارسی‌تره خراسانی و ساق‌ترشک و به هندی ساک چوکه نامند. قسمی از حماض بزرگ ورق بی ساق است و از برگ کرنب کوچک‌تر و در جاهای نمناک می روید و طعم آن ترش. و مبرود را مضر و عصب را به دستور، شکم ببندد و مره صفرا را سودمند بود و اشتهای طعام آورد هرگاه نقصان از حرارت باشد و محرورالمزاج را نافع. مصلح آن عسل است Oxalis acetosella در دوم سرد و خشک و گویند در اول.
D027400 بقله البراری herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed آن را بقله الرمل نیز نامند جهت آنکه منبت آن اکثر صحراهای رملی است. نباتی است از کاسنی بری کوچکتر و بیخ آن پهن بر روی زمین و گل آن زرد به خلاف قنابری که بیخ آن بر زمین فرو رفته است و طعم آن با اندک شوری و تلخی و در آخر زمستان می روید و در آخر نیسان ماه رومی می خورند و تخم آن شبیه به پنبه دانه است. مصلح امزجه و سریع الهضم و جهت خفقان قلب و خوشبویی دهان و استحکام لثه و تقویت عمور یعنی گوشت بن دندانها و تقویت قوت هاضمه و معده و کبد و احشا نافع و صفرا را دفع نماید و بخور عرق آن جهت حمی ربع و حمی بلغمیه نافع و از خاصیت آنست که چون زیر جامه خواب گذارند خوابهای خوب بینند. در اول سرد و در رطوبت معتدل و گویند گرم و خشک است.
D027500 بقله الرماه bæɢælætolrræmɒh herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم رای مهمله و فتح میم و الف و ها. نباتی است برگ آن شبیه به برگ بارتنگ و از آن ریزه‌تر و مایل به غبرت و بیخ آن باریک و پرشعبه و بیرون آن سیاه و اندرون آن سفید و منابت آن اکثر بلاد مغرب و ارمنیه و جزایر و خوز است و هر سال در بهار می روید و تا اواسط تابستان می ماند. و سه درهم آن کشنده است به قی. پوست بیخ آن را چون بکوبند و بفشارند و عصاره آن را گرفته طبخ نمایند تا غلیظ و سیاه مانند زفت گردد و بر هر پیکان تیری و حربه ای که بمالند و به هر حیوانی که بزنند و به خون آن برسد آن را در ساعت می کشد و اهل اندلس بیخ مقشر آن را به جای کندش استعمال می نمایند در نهایت گرمی و خشکی (بیخ مقشر آن در نهایت گرمی و خشکی)
D027600 بقله الاوجاع herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به یونانی آن را اقاقالیا و اهل مغرب توجره نامند. نباتی است مغربی و منبت آن بوادی افریقیه. در طعم شبیه به انیسون و با اندک تلخی. و جهت درد شکم هر شخصی در هر زمانی مفید است Cacalia verbascifolia در اوایل دوم گرم و خشک.
D027700 بقم bæɢæm herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح بای موحده و قاف و میم. درختی است عظیم منبت آن سواحل هند و زیرباد و دکهن و زنگبار و برگ آن مانند برگ بادام و گل آن بسیار زرد و ثمر آن مدور مایل به سرخی و در آخر سرخ می گردد و بعد از رسیدن سیاه و شیرین و چون دو سه شب آن را بخیسانند مداد بغایت خوش رنگی می شود و گویند عین الدیک تخم ثمر آنست. و پنج درهم آن کشنده به یبس و سکون و بعضی را به خناق مقلق علاج آن مقیات و مرطبات و حقنه ها و حمولات معتدله و فصد در صورت احتیاج است و گویند علاج پذیر نیست ذرور آن جهت التیام قروح کهنه و جراحت تازه و قطع نزف الدم و تجفیف قروح سایله و غسول با آب آن جهت نیکویی رنگ رخساره و تقویت مفاصل نافع و صباغان چوب آن را جوشانیده در رنگ کرباس و غیره مستعمل دارند. Caesalpinia sappan در سوم گرم و در چهارم خشک.
D027800 بکا bækkɒ herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به فتح با و کاف مشدده و الف. درختی است معروف در مکه معظمه زادها الله تعالی شرفا شبیه به بشام و برگ آن از آن ریزه‌تر و ثمر آن مدور‌تر و بزرگ‌تر از آن و دمعه سفیدی که از آن می چکد از ماندن مانند دمعه بشام سرخ نمی گردد. ضماد ثمر آن جهت نضج دمامیل صلبه و اورام بلغمیه و مرکبه و سایر صلابات و مسواک به چوب آن جهت تقویت لثه و منع آفات از دندان و دمعه آن جهت وجع اسنان و تخم آن مقوی معده و جهت سرفه و اورام بلغمیه و سوداویه نافع. در دوم گرم و خشک.
D027900 بکچی bæktʃi herbal Unbalanced Cold And Dry Mizaj
Reviewed به ضم بای موحده و سکون کاف و کسر جیم فارسی و سکون یا لغت هندی است و بابچی نیز گویند. تخمی است مدور اندک طولانی و پهن و ظاهر آن سیاه و اندرون آن سفید و در غلافی مدور سه چهار عدد قریب به هم در خوشه ای مانند عنب الثعلب و برگ آن مانند برگ بقله خراسانیه و گل آن گلابی رنگ. ملین و نفاخ و مشهی و مفرح و جهت برص و بهق و جرب و فساد خون و جذام شربا و ضمادا به تنهایی و یا با ادویه مناسبه دیگر جهت فساد صفرا و حمیات بلغمیه و دیدان و حب القرع و قروح مجاری بول نافع و تخم آن در افعال مذکوره قوی‌تر و اهل هند تخم آن را از جمله رساین می دانند. گرم و خشک و سرد و خشک نیز گفته اند.
D028000 بکن bokkæn herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم بای موحده و فتح کاف مشدده و سکون نون و عوام بکم به میم نیز گویند. گیاهی است هندی مفروش بر روی زمین. برگ آن ریزه اندک پهن طولانی و با شرفه کمی و سر آن اندک مدور، بیخ برگ ها باریک. آشامیدن آب برگ آن جهت رفع حمیات بلغمیه و عفنه و سرفه بارد و حبس البول و حرقت آن و حصات مثانه نافع و ضماد آن منضج دمامیل و گویند چون روی توتیا را گداخته و در حین گداز بکن را ساییده قدری معتد بر آن ریزند آن را سوخته سفیداب. می گرداند در غایت خوبی گرم و خشک
D028100 بکمون bokmun herbal Unbalanced Hot And Dry Mizaj
Reviewed به ضم بای موحده و سکون کاف و ضم میم و سکون واو و نون لغت فارسی است و به عربی عرفج نامند. از جمله یتوعات است و گیاه آن در کنار آبها می روید شبیه به درخت سماق و شاخ های آن زیاده بر پنج عدد نمی باشد و مایل به سرخی و شیردار و از این جهت آن را ذوخمسه الاغصان نامند. برگ آن شبیه به برگ کاج و پیچیده و گل آن سفید و درهم و تخم آن شبیه به شاه دانه و آن را حب الفقد می دانند. مفتح سدد احشا و جهت سپرز بغایت نافع و گفته اند که اگر زن در سالی یک عدد از تخم آن را تناول نماید در آن سال آبستن نگردد و اگر هفت سال بدان مداومت نماید هیچ وقت حامله نشود. Astragalus gummifera گرم و خشک.
D028200 بکهرینده bækhrinde herbal Reviewed به فتح بای موحده و سکون کاف فارسی و خفای ها و کسر رای مهمله و سکون یای مثناه تحتانیه و نون و دال چهار نقطه هندی و ها لغت هندی است. ظاهرا نوعی از خروع است که در بنگاله می شود و فرق میان این و خروع آنست که شاخه های درخت بکهرینده از پایین روییده می باشد و برگ این مانند برگ بید انجیر و ثمر این بی خوشه و مدور اندک طولانی و پوست آن سبز و صاف و مغز تخم این سفید و مخدر مانند تاتوله. یتوع ساقه برگ آن ملصق و ملحم جراحات تازه و قاطع نزف الدم آن به سرعت و مجرب. یتوع ساقه برگ آن ملصق و ملحم جراحات تازه و قاطع نزف الدم آن به سرعت و مجرب
D028300 بلادر bælɒdor herbal Mizaj Type
Reviewed به فتح بای موحده و لام و الف و ضم دال و سکون رای مهملتین و به ذال معجمه نیز آمده لغت فارسی است مأخوذ از بهلاوه هندی و به عربی حب الفهم و حب القلب به جهت مشابهت آن به قلب حیوان و به رومی انقردیا نامند. ثمری است هندی درخت آن شبیه به درخت پهالسه و شاخ های آن از بیخ رسته مایل به زمین و بر زمین افتاده و هر جا که شاخه آن بر زمین می رسد ریشه می بندد. منبت آن جنگلها و دو نوع می باشد: یکی صغیر و ثمر آن شبیه به نارنجی و بهی و در خامی سبز و بعد از رسیدن زرد می گردد و در اندرون آن لحمی اندک شیرین با چاشنی کمی و عفوصت بسیاری و بعضی مردم آن را می خورند و بر سر آن مانند اکلیل دانه صنوبری شکل مانند دل حیوان و بر سر آن گل آن می باشد و بعد از رسیدن سیاه می گردد و گل آن می ریزد و در اندرون ثمر آن تخم ها می باشد و گوشت آن اندک شیرین چاشنی دار با عفوصت بسیار. بعضی اطفال و مردم آن را می خورند و اکلیل بالای آن که بلادر است مغزی شیرین دارد مانند مغز بادام و بر بالای آن مغز و زیر پوست رطوبتی غلیظ لزج و آن عسل آنست که دهن بلادر نیز نامند و طریقه اخذ عسل آن آنست که سر آن که مانند قمعی است بریده انبر را گرم کرده بدان بگیرند و بفشارند به قوت تمام و آنچه عسل از آن برآید در صدفی و یا در ظرفی شیشه و یا چینی جمع نمایند و همچنین دانه دیگر تا به قدر مطلوب برآید و یا آنکه بر روی سنگی و یا تابه آهنی بگذارند و دسته هاون آهنی را گرم کرده بر آن بفشارند تا عسل آن برآید و به دستور مذکور جمع نمایند و یا آنکه با کنجد نرم بکوبند و اندک نمک آبی بر آن پاشیده در پارچه کرباس قوی انداخته در شکنجه بکشند تا آنچه روغن در آن است به خوبی و آسانی برآید پس جمع نمایند و به کار برند و باید که در جمیع احوال دست و دهن و بینی را محافظت نمایند که باعث تورم آنها نگردد زیرا که در بعضی امزجه به سبب عدم موافقت بخار و رایحه آن باعث تورم ابدان ایشان می گردد چه جای رسیدن عسل آن پس اگر اولا امتحان نموده پس متوجه اخذ آن گردند بهتر است و چون خواهند که مغز آن را تناول نمایند باید که بلادر درست را در آتش اندازند تا پوست و عسل آن سوخته گردد و مغز آن نسوزد پس پوست عسل سوخته آن را دور کرده مغز آن را تناول نمایند و طریقه استعمال عسل آن آنست که به روغن مغز گردکان و یا کنجد تازه و یا روغن گاو تازه چرب و خلط کنند و یا با مغز گردکان و یا کنجد مقشر و یا نارجیل ساییده سرشته تناول نمایند و یا داخل معاجین و غیرها کنند و به تنهایی بدون دهن و یا شیئ دهنی چنانچه ذکر یافت استعمال آن جایز نیست و دوم کبیر که در بنگاله و هند مشهور به بادام فرنگی است درخت و ثمر این نیز شبیه بدان است الا آنکه اکلیل این که بادام فرنگی نامند به هیأت گرده بز و به بزرگی آن می باشد و عسل این کمتر و مغز این شیرین‌تر و مأکول و عسل این غیر مستعمل است و دستور خوردن مغز این نیز به دستور نوع اول است و در نوع اول بعضی دانه ها کم عسل و خشک می باشد و این را بلادر ذکر می نامند. پنج وزن آن فندق و